صفحه 1 از 27 1231121 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: خاطره های از 8 سال دفاع مقدس

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۲
    نوشته
    4,100
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    41 روز 19 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    71
    آپلود
    0
    گالری
    171

    خاطره های از 8 سال دفاع مقدس




    برای رد شدن از سیم خاردارها نیاز به یک نفر داشتن تا روی سیم خاردارها بخوابه و بقیه از روش رد بشن،
    داوطلب زیاد بود
    قرعه انداختند افتاد بنام یک جوان.
    همه اعتراض کردند الا یک پیرمرد!
    گفت چکار دارید بنامش افتاده دیگه!!
    بچه ها از پیرمرد بدشون اومد.
    دوباره قرعه انداختند بازم افتاد بنام همون جوان .
    جوان بدون درنگ خودش رو با صورت انداخت روی سیم خاردار.
    بچه ها با بی میلی و اجبار شروع کردن به رد شدن از روی بدن جوان.
    همه رفتن الا پیرمرد!
    گفتن بیا!
    گفت نه شما برید من باید وایسم بدن پسرم رو ببرم برای مادرش.
    مادرش منتظره
    خاطره های از 8 سال دفاع مقدس



  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۸
    نوشته
    1,487
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    4 روز 12 ساعت 59 دقیقه
    دریافت
    1164
    آپلود
    119
    گالری
    2



    به نام حضرت دوست
    فقط ....
    موفق باشید
    ادامه بدهید
    یاحق
    آفت دين سه چيز است، داناى بد كار و پيشواى ستم كار و مجتهد نادان‏
    حرکت کشتی نجات آدمیان احتیاجی به دریا ندارد.این کشتی روی قطره اشکی مقدس که برای حسین بن علی ریخته می شود می گذرد.علامه جعفری


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۲
    نوشته
    4,100
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    41 روز 19 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    71
    آپلود
    0
    گالری
    171



    خاطره های از 8 سال دفاع مقدس



  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۲
    نوشته
    4,100
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    41 روز 19 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    71
    آپلود
    0
    گالری
    171



    حاج یدالله با شهادت خود جان رزمندگان زیادی را نجات داد

    کمتر حرف می زد، اما هرگاه لب به سخن می گشود، درک عمیقش از مسائل و فکر بلندش در بررسی و تحلیل قضایا در لابه‌لای جمله‌های کوتاهش آشکار می شد.
    حاج یدالله با شهادت خود جان رزمندگان زیادی را نجات داد

    به گزارش خبرگزاری دفاع مقدس، در سال 1333 در روستای "باباسلمان" شهریار و در خانواده‌ای مذهبی کودکی متولد شد که نام او را یدالله گذاشتند.

    یدالله پس از گذراندن دوران کودکی و تحصیلات دبستان، به دلیل نبود امکانات در روستا، مقطع دبیرستان را در شهریار گذراند. سال 1353 به خدمت سربازی رفت و پس از آن به کار آزاد روی آورد.

    کمک به هم‌نوعان، از ویژه گی های شاخص یدالله بود که دوستان و آشنایان او را به این صفت می شناختند.

    وضعیت سخت زندگی در روستا و دیدن فقر و تنگدستی مردم، آتش عشق به برقراری عدالت و مبارزه را در درون او برافروخته بود. به همین دلیل، در نخستین طلیعه حرکت‌های انقلابی، به صف انقلابیون پیوست و با گروهی از جوانان در تصرف پادگان "باغ شاه" (میدان حر کنونی) همت گمارد. یک بار هم در جریان مبارزات انقلاب، هدف اصابت گلوله قرار گرفت و مجروح شد.

    پس از پیروزی انقلاب و ضرورت دفاع از کوی و برزن در تشکیل پایگاه‌های دفاعی و کمیته‌ها در مساجد برای حراست از دستاوردهای انقلاب در محل سکونت خود، نقش رهبری داشت و با دادن آگاهی به مردم، نسبت به رفع نیازهای آنان اقدام می کرد.

    در شهریور 1358 با تشکیل سپاه کرج به عضویت این نهاد درآمد و به خاطر شایستگی هایش به عنوان جانشین عملیات سپاه کرج مشغول به خدمت شد.

    وی در نخستین گروه اعزامی از سپاه کرج به کردستان، سرپرستی گروه را بر عهده گرفت و در آزادسازی شهر سنندج با وجود آن‌که نیروهای تحت فرماندهی اش پس از پایان مأموریت به کرج بازگشتند، در منطقه ماند و به فرماندهی عملیات شهر تکاب منصوب شد.

    با آغاز جنگ تحمیلی، پس از سازماندهی تعدادی از نیروهای رسمی و بسیجی، به جنوب رفت و در همان روزهای نخست جنگ، جبهه "فیاضیه" در آبادان را تشکیل داد و مدت ها به عنوان فرمانده محور جبهه فیاضیه مشغول خدمت شد.

    در عملیات "طریق‌القدس" با سمت فرمانده گردان وارد عمل شد که به دلیل نبوغ و رشادت‌ها و خلاقیت‌هایی که از خود نشان داد، جانشین تیپ "‌المهدی" شد.

    در عملیات فتح‌المبین، بیت‌المقدس و رمضان، به عنوان فرمانده لشکر 27، مسئول محور و در والفجر مقدماتی، جانشین تیپ نبی اکرم(ص) بود.

    در طول جنگ، او چند بار مجروح شد و آخرین جراحتش به اندازه‌ای شدید بود که درمان آن یک سال طول کشید.

    صلابت، شهامت، صبر و توکل او بر خدا و حضور او در میادین مختلف از همان دوران جوانی از او فرماندهی لایق ساخته بود. کمتر حرف می زد، اما هرگاه لب به سخن می گشود، درک عمیقش از مسائل و فکر بلندش در بررسی و تحلیل قضایا در لابه‌لای جمله‌های کوتاهش آشکار می شد.

    برادرش او در خاطره‌ای نقل می کند که در عملیات کربلای 5 دوست و هم‌رزم صمیمی شهید کلهر به نام سیدحسن میررضی به شهادت می رسد، این شهادت برای حاج یدالله خیلی سخت می آید. از آنجا که ارتباط بسیار نزدیک و صمیمی با هم داشتند، خیلی بی تابی می کرد و در همان منطقه عملیات داخل نفربر رفته بود و با حزن و اندوه و غم از دست دادن یار نزدیک خود گریه می کرد. رفقا و دوستان هرچه اصرار کردند ایشان آرام نشد. تا این‌که شهید حجت الاسلام والمسلمین عبدالله میثمی او را می بیند، به طرفش می رود و در گوش وی قدری صحبت می کند. شهید کلهر بلافاصله گریه‌اش قطع می شود و تبسم می‌کند. پس از این‌که شهید میثمی می رود، دوستان جویای موضوع می شوند. وی می گوید که ایشان در گوش من همان حرفی را گفتند که حضرت رسول اکرم(ص) به حضرت زهرا(س) گفتند و دیری نپایید که همین موضوع به واقعیت پیوست و در مرحله بعد عملیات کربلای 5 حاج یدالله کلهر به شهدا پیوست.

    در مراسم وداع با پیکر شهید کلهر در اردوگاه کوثر که در10 کیلومتری سوسنگرد واقع شده بود، در آن ساعاتی که شهید کلهر را در حسینیه اردوگاه تشییع می کردند، برای نخستین و آخرین بار، چادرهای اردوگاه مورد هجوم نزدیک به 25 فروند هواپیما قرار گرفت و به برکت خون شهید، باعث شد که هیچ کس در چادر نباشد، وگرنه تعداد زیادی از رزمندگان به شهادت می رسیدند.

    سردار رشید اسلام، حاج یدالله کلهر در عملیات غرورآفرین کربلای 5، قائم‌ مقام لشکر 10 سیدالشهدا‌(ع) بود که به درجه رفیع شهادت نائل آمد.
    خاطره های از 8 سال دفاع مقدس



  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۲
    نوشته
    4,100
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    41 روز 19 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    71
    آپلود
    0
    گالری
    171



    صدام حسین برای تحقیر کردن خلبانان ایرانی در تلوزیون عراق گفت:به هر جوجه کلاغ (خلبان ) ایرانی که بتواند به 50 مایلی نیروگاه بصره نزدیک شود حقوق یک سال نیروی هوایی عراق را جایزه خواهم داد. تنها 150 دقیقه پس از این مصاحبه صدام،عباس دوران و حیدریان و علیرضا یاسینی نیروگاه بصره را بمباران کردند. اگه خوشت اومد اول لایک کن بعد برا شادی روحش یه صلوات بفرست ♥
    خاطره های از 8 سال دفاع مقدس



  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۲
    نوشته
    4,100
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    41 روز 19 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    71
    آپلود
    0
    گالری
    171



    شهید محمد بروجردی - مسیح کردستان
    کسی که در کنار جنگ سخت و طاقت فرسای کردستان ،جنگ نرمی مقدس راه انداخت.
    روز ها مبارزه با کومله و ضد انقلاب
    شب ها دوش گرفتن سوخت و مواد غذایی برای رساندن به خانواده تنها مانده کومله و ضد انقلاب در سرمای کوهستان
    میگفت نمیشه اینارو به چشم دشمن دید
    خانواده هاشون که گناهی ندارن!
    خاطره های از 8 سال دفاع مقدس



  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۲
    نوشته
    4,100
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    41 روز 19 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    71
    آپلود
    0
    گالری
    171



    حجاب اسلامی!
    برای دوره درمان انگلیس بود. فهمید پرستار آن روزش مصری و مسلمان است. پرستار که برای نصب سرم آمد از او رو گرفت و نگذاشت به او دست بزند. می گفت: «این زن مسلمان است و حجاب بر او واجب، تا پوشیده نباشد نباید به من دست بزند!»
    آخر هم پرستار کوتاه آمد و سرش را با حوله پوشاند!
    هدیه به شهید حاج باقر رشیدی
    خاطره های از 8 سال دفاع مقدس



  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۲
    نوشته
    4,100
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    41 روز 19 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    71
    آپلود
    0
    گالری
    171



    خاطره های از 8 سال دفاع مقدس



  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    584
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    15 روز 13 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    شهداء
    آمده ام دریچه های دلم را ، پنجره های احساسم را باز کنم و هوایی تازه را تجربه کنم ، هوایی سرشار از عطر شهیدان بی کفن.

    هرگز کاری را که در زندگی واقعی انجام نمی‌دین، در اینترنت هم انجام ندین. گاهی به گــناه به اندازه یک کلیک فاصله داریم
    فضـــای مجـــازی هم محضــــر خداست...
    در روز حســـاب تمام این سایتا، کلیک ها، یاهو مسنجرا، آی دیها
    چت روما به حرف میان و گواهی می دن به کارامـون.
    نکنه که شرمنده شـــیم

    امـــان از لحظه غفلت که خدا شاهد است و بس
    گـاهــــی روی مانیتور کامپیوتـــر بچسبانیم
    ورود شیطان ممـــنوع....


  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۱
    نوشته
    2,072
    صلوات
    25000
    تعداد دلنوشته
    4
    مورد تشکر
    18 پست
    حضور
    61 روز 7 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    بسم رب شهدا...
    هرچی داریم از خونه همین شهداس....امروز بایکی ازبچها داشتیم صحبت میکردیم-بنده خدا پدرش موجیه---میگفت ی روز 3بار حالته موجی بهش دست داد-بعدش دوستم میگفت ب خنده ک پدرش میگفته اینم یادگاره دائی صدامه...

    خاطرات ک زیاده اما اگه درس عبرت بگیریم این اصله...

    یاعلی
    خدایا دلم شهادت میخواهد...
    مردن رو که همه بلدن...

    کمکم کن طوری زندگی کنم که لایق باشم...


صفحه 1 از 27 1231121 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود