صفحه 27 از 27 نخست ... 717252627
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: خاطره های از 8 سال دفاع مقدس

  1. #261

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    26,273
    صلوات
    8900
    تعداد دلنوشته
    56
    مورد تشکر
    37,218 پست
    حضور
    113 روز 22 ساعت 55 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    1



    خاطره های از 8 سال دفاع مقدس

    لطفاً جهت آشنایی خوانندگان با شما خودتان را به طور کامل معرفی فرمایید؟

    کبری جمال زاده هستم. متولد 1344 در شهرستان بندر انزلی. دارای مدرک تحصیلی کارشناسی در رشته امور تربیتی، پژوهشگر و نویسنده دو کتاب تحت عنوان «محرم و نامحرم از دیدگاه قرآن و روایات» و در مقام فهم کبریا بودم که آخرین سمتم در طی سی سال خدمت در آموزش و پرورش به عنوان مدیر دبیرستان های دخترانه شاهد رشت بود که بازنشسته شدم.
    من هیچ اطلاعی از حضورشان در جبهه نداشتم. حتی اسم کوچکشان را نمی دانستم. چون در آن سال ها مثل امروز نبود که تلفن همراه و یا امکانات ارتباطی باشد. وقتی سوال کردم کی به جبهه می روید، تعجب کردند. برایشان خیلی جالب بود که من دوست دارم همسرم به جبهه برود. کمی مکث کردند. عمداً نگفته بودند که به جبهه می روند تا ببینند نظر من چیست؟ که بعد پی به این موضوع بردند بادلی آرام و مطمئن وارد مناطق جنگی شدند
    دارای چهار فرزند دختر به نام های مرضیه، فائزه، فاطمه و مریم هستم که مرضیه خانم کارشناس ارشد روان شناسی و متأهل، فائزه خانم مهندسی معماری، فاطمه خانم دانشجو و مریم خانم هم امسال کنکور شرکت کردند و منتظر جواب هستند. سه دختر من هم مجرد هستند و در کنار ما زندگی می کنند.
    نحوه آشنایی شما با سردار فلاح به چه صورتی بود؟

    حدوداً دو ماه قبل از ازدواج توسط دوستان همسرم به نام های آقایان حسن حسین خواه و مقدم که همسرانشان خانم ها محمدی و بهرام صفت که دوست و همکلاسی من بودند به همدیگر معرفی شدیم. آن زمان من 21 ساله بودم و همسرم 27 ساله بودند که ایشان پاسدار و ساکن بندر انزلی و من معلم بودم. همسرم در آن ایام جزء قاریان برتر بندر انزلی بودند که در مسابقات قرآنی رتبه هایی کسب می کردند که من برای اولین بار در مسجد جامع شهرستان فقط صدایشان را شنیده بودم و به هیچ وجه ایشان را نمی شناختم.
    ملاک انتخاب شما برای ازدواج با ایشان چه بود؟

    هر دختری برای انتخاب همسر و تشکیل زندگی مشترک ملاک هایی را در نظر دارد و مهم ترین چیز در مرحله اول برای من ایمان و انس با قرآن داشتن ایشان بود. در مرحله بعد چون کشور ما در هجوم دشمنان انقلاب بود، حضورشان را در عرصه میدان جهاد با دشمنان دین و انقلاب الزامی می دانستم. به واقع می توانم بگویم اگر اهل جهاد نبودند به هیچ وجه حاضر نمی شدم با ایشان ازدواج کنم. چون حضور همسرم را در جبهه های حق علیه باطل جز اعتقادات خود می دانستم. من یک زن بودم و بسیار سخت بود که وارد جبهه بشوم اما می توانستم در پشت جبهه پشتیبان فردی باشم که او را برای رفتن به میدان جهاد آماده می کند.
    در شب خواستگاری چه اصول و مبنایی را مطرح نمودید؟ آیا می دانستید که همسرتان مرد جهاد است؟

    مبنا را در صداقت و تقوا می دانستیم. من هیچ اطلاعی از حضورشان در جبهه نداشتم. حتی اسم کوچکشان را نمی دانستم. چون در آن سال ها مثل امروز نبود که تلفن همراه و یا امکانات ارتباطی باشد. وقتی سوال کردم کی به جبهه می روید، تعجب کردند. برایشان خیلی جالب بود که من دوست دارم همسرم به جبهه برود. کمی مکث کردند. عمداً نگفته بودند که به جبهه می روند تا ببینند نظر من چیست؟ که بعد پی به این موضوع بردند بادلی آرام و مطمئن وارد مناطق جنگی شدند.
    از مراسم عروسی تان بفرمائید؟

    به نیت 14 معصوم، مهریه ام 14 سکه بهار آزادی شد و کل هزینه عروسی هفده هزار تومان شد و این در حالی بود که در همان ایام کسانی بودند که تا 250 هزار تومان خرج عروسی می کردند. در منزل ما خانم ها و در منزل همسایه از آقایان پذیرایی کردیم. 20/10/1364 درنهایت سادگی و رعایت تمام اصول دینی مراسم عروسی برگزار شد.
    پس از مراسم عروسی در کجا مستقر شدید؟

    در هلال احمر غازیان بندر انزلی دو اتاق بدون، هیچ گونه امکانات به ما دادند. از آب چاه استفاده می کردیم. همسرم بسیار رئوف و مهربان اند. بااینکه من از خانواده متوسطی بودم و از امکانات معقولانه ای برخوردار بودم، اما نپذیرفتند که با خود جهازی ببرم. کم کم گاز خوراک پزی، یخچال و فرش خریدیم. در طول 31 سال زندگی مشترک بیش از 18 خانه عوض کردیم. در سال 65 در محله «نویر» انزلی در منزل شهیدان کریم بخش مستأجر بودیم که فرزندانش از دوستان حاج آقا بودند. در طی ایام جنگ و پس ازآن چندین بار پیش آمد به تنهایی وسایل را جابه جا کردم. نمی خواستم به خاطر این کارها همسرم را از جنوب یا غرب کشور بکشانم به گیلان تا کمکم کند. چون حفظ نظام مهم ترین اصل برای من و همسرم بوده و هست.
    پس از مراسم عروسی چه مدت طول کشید وارد مناطق جنگی شدند؟

    یک هفته پس از مراسم بود که ایشان رفتند و بعد ازآن سه ماه به سه ماه یا بیشتر به منزل نمی آمدند. به طوری که قیافه اش را فراموش می کردم. در آن سال ها در روستاهای شفت و بندر انزلی مشغول به تدریس بودم. در سال 65 براثر حادثه ای فرزندم را از دست دادم تا اینکه در سال 68 صاحب اولین فرزند شدم. در این سال مادرم را نیز از دست دادم و با تمام سختی ها دست وپنجه نرم می کردم و هدفم فقط رضایت خداوند متعال بود. انسان مستقلی بار آمدم و در کارها به جز از خدای خودم از کسی کمک نگرفته و نمی گیرم. خودم را مدیون خون شهدا می دانم. در دوران نوجوانی و جوانی ام در ذهنم همیشه این گونه ترسیم می کردم که قیامت برپاشده و شهدا در صفی ایستاده اند و من می خواهم از جلوی شان حرکت کنم. در احساس خودم سرم را پایین می انداختم و به آن ها می گفتم واقعاً برایتان چه کاری انجام دادم؟
    آیا شما هم جهت کمک به مجروحین به مناطق جنگی اعزام شدید؟

    بله. تنها یک بار در سال 1361 در عملیات والفجر مقدماتی به اتفاق خواهران نوری، راست کردار، عبدی و با پیگیرهای فراوان از سپاه بندر انزلی وارد شهرهای اندیمشک و دزفول شدیم. دانش آموز سال چهارم دبیرستان و امدادگر بخش مجروحین موج گرفته بودم. در بیمارستان و باشگاه ورزشی مستقر بودیم. امدادگری را در سال دوم دبیرستان در هلال احمر به عنوان یک مربی تدریس می کردم. یک ماه در منطقه ماندیم که بعد دیگر نتوانستیم برای دفعات بعد اعزام شویم چون فرستادن نیرو زن بسیار سخت بود.

    شما برای پشتیبانی از جبهه و کمک به رزمندگان چه کارهایی را انجام می دادید؟

    آن روزها بیشترین حضور ما در بسیج، هلال احمر و مسجد محل بود. به اتفاق خواهران بهرام صفت و محمدی مسئولیت 13 پایگاه از امور مهاجران جنگی را که در بندر انزلی ساکن بودند را بر عهده داشتیم. با پای پیاده مسیر پایگاه ها را در طی روز می رفتیم و برای آن ها، خوراک، پوشاک و کتاب ... می بردیم. چون از خط مقدم دور بودیم اما شبانه روز در پشتیبانی از رزمندگان تلاش می کردیم و فقط رضای خدا را می دیدیم.

    در طول 8 سال دفاع مقدس و پس ازآن قطعاً همسرتان مجروح شد در مداوای ایشان چگونه امدادگری بودید؟

    بله مجروحیتشان که زیاد است. در طول سی سال زندگی مشترک اگر برایتان بگویم که ما 3 سال کامل باهم زندگی نکردیم به گزافه نگفتم. چون ایشان پس از پایان جنگ در کردستان، آذربایجان غربی خصوصاً بوکان بودند. یک بار از ناحیه جناق سینه مجروح شدند که پنج روزی که به بندر انزلی آمده بودند پانسمان زخم ایشان را در خانه انجام می دادم. به طوری که خانواده اش حتی ا ز مجروحیت ایشان اطلاعی نداشتند.

    شیرین ترین خاطره ای که از هشت سال دفاع مقدس به یاد دارید کدام است؟


    قطعاً خبر پیروزی رزمندگان در عملیات ها برای ما بسیار خوشحال کننده بود. چون می دانستیم چه تلاش ها می کنند. خبر آزاد سازی خرمشهر که به گوش ما رسید، مردمِ شهر به خیابان ها ریختند و با شوق خاصی به پخش شیرینی و شربت پرداختند. آن روزها هرگز از یادمان نخواهد رفت.

    خاطره های از 8 سال دفاع مقدس

  2. تشکر


  3. #262

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    26,273
    صلوات
    8900
    تعداد دلنوشته
    56
    مورد تشکر
    37,218 پست
    حضور
    113 روز 22 ساعت 55 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    1



    خاطره های از 8 سال دفاع مقدس


    این رزمنده دفاع مقدس، بیسیم چی سردار شهید حاج احمد کاظمی در لشکر 8 نجف اشرف بود و پس از جنگ نیز رابطه نزدیکی با این شهید بزرگوار داشت.

    عزیزالله تازه مرد، همچنین به عنوان خادم افتخاری حرم مطهر امامزاده محمدهلال بن علی (ع) سال ها افتخار خادمی فرزند بلافصل امیرالمومنین (ع) را داشت.
    «تازه مرد! خودتی؟!» بعد ادامه داد: «کجایی؟! دلم برایت تنگ شده است!» هنوز هم وقتی این لحظه ها را به یاد می آورم اشک در چشمانم جمع می شود 6 گفتم: «اگر برای دیدن شما بیاییم ما را راه نمی دهند!» گفت: «تو هر وقت آمدی، با همین شماره تماس بگیر خودم می آیم و هر جای تهران باشی کولت می کنم و تو را به اینجا می آورم!»
    پیکر این رزمنده دفاع مقدس، از میدان امام حسن مجتبی (ع) آران و بیدگل به سمت حرم مطهر حضرت محمدهلال بن علی (ع) تشییع و در گلزار شهدا در جوار 300 شهید انقلاب و دوران دفاع مقدس به خاک سپرده شد.
    خاطرات شهید از حاج احمد

    عزیزالله تازه مرد، کسی که بی سیم چی سردار کاظمی در لشکر 8 نجف اشرف بود و پس از جنگ نیز رابطه نزدیکی با این شهید بزرگوار داشت، اخیراً براثر بیماری مشغول مداوا بود که قبل از شهادت به همین نزدیکی با حاج احمد پای گفتگو رفته بود.
    وی حاج احمد را فرمانده ای دوست داشتنی بیان کرده که اخلاق و تواضعش باعث شده بود محبوب همه بسیجی ها شود.
    حاج احمد مرد خدا بود، آسمانی بود. بسیار مهربان و باصفا و خوش اخلاق بود. فکر می کنم خاکی بودن و تواضع حاج احمد، مهم ترین ویژگی او بود. شهید کاظمی واقعاً ایثارگر بود و همه را دوست داشت. او آن قدر محبوب بود که همه بسیجیان لشکر، خصوصاً بچه های کاشان و آران و بیدگل او را بسیار دوست داشتند. حاج کاظم هم ارادت خاصی به رزمندگان این منطقه داشت و آنان را واقعاً دوست داشت.
    بنده توفیق داشتم و از زمان اعزام به جنگ، در سال 63 تا پایان دفاع مقدس در سال 67 در خدمت ایشان بودم و ازآنجاکه بیسیم چی نزدیک ترین فرد به فرمانده است، ارتباط زیادی باهم داشتیم. در تمام زمانی که باهم بودم، همیشه باروی باز و گشاده باهمه برخورد می کرد و هرگز هیچ رفتار نامناسبی از ایشان ندیدم.

    شرمندگی حاج احمد

    شهید علی محمد اربابی، مسئول امور داخلی لشکر نجف اشرف بود. شهید کاظمی از میان همه رزمندگان، علاقه ای شدید و عجیب به شهید اربابی داشت. شهید اربابی دست راست حاج احمد بود و بسیاری از کارهای اداره لشکر بر عهده او بود.
    شهید اربابی چند روزی مرخصی گرفته بود و به شهرستان برگشته بود، ولی شهید کاظمی خبر نداشت او در این دیدار، ازدواج کرده و تشکیل خانواده داده است. بعد از چند روز با شهید اربابی تماس گرفته بود و گفته بود: «سریع بیا که خیلی کار داریم!» شهید اربابی هم روز بعد از ازدواجش بلند شده بود و رفته بود.
    بعدازاینکه شهید اربابی به منطقه رفت، بچه ها به حاج احمد خبر ازدواج او را رسانده بودند. حاج احمد هم بسیار ناراحت شد و به شهید اربابی یک ماه مرخصی داد تا برگردد. بااین حال شهید اربابی با التماس و اصرار ماند و او را کمک کرد. بعدازاین اتفاق ارادت حاج احمد به شهید اربابی بسیار بیشتر شد. شهید کاظمی پس ازاین جریان، چند بار گفته بود به خاطر این مسئله در مقابل شهید اربابی احساس شرمندگی می کند.

    اولین آشنایی


    روز اول اعزام، همه بچه های گردان را در مقری جمع کردند تا یک ارزیابی از وضعیت نیروها داشته باشند. البته ما از اینکه در جریان کارها، مورد ارزیابی قرار می گیریم، خبر نداشتیم. همه را در مقر به صف کردند. خود حاج احمد هم در صف ها، بین بچه ها قرارگرفته بود، بااین حال همه ما تازه وارد بودیم و او را نمی شناختیم.
    در مقر قرار شد به عنوان شرکت در عملیات مهندسی رزمی، سنگرهایی را درست کنیم. بچه ها مشغول کار شدند و بنده به اتفاق چند نفر دیگر مشغول پر کردن گونی با خاک شدیم تا سنگری درست کنیم. همین طور که مشغول کار بودیم یکی از فرماندهان گردان ها آمد و به یکی از بغل دستی هایم ادای احترام کرد و او را حاجی صدا زد.
    ناگهان متوجه شدیم که این فرد ناشناس، حاج احمد کاظمی است. از آن لحظه او را شناختیم و بیلش را گرفتیم و اجازه ندادیم کارش را ادامه دهد. همین حادثه باعث شد او هم ما را بشناسد و از آن لحظه به بعد، به عنوان بیسیم چی در خدمت او باشیم. به همین خاطر بچه ها ما را پیک حاج احمد صدا می زدند.
    خودم کولت می کنم!

    بعد از جنگ، حاج احمد جزء فرماندهان برجسته سپاه پاسداران شده بود و مدتی از ایشان بی خبر بودم. تا اینکه شماره ایشان را از طریق یکی از دوستان به دست آوردم و به حاج احمد زنگ زدم. این لحظه یکی از به یادماندنی ترین خاطرات من است و هرگز از ذهنم محو نمی شود: همین که خودم را معرفی کردم با شور و شوق گفت: «تازه مرد! خودتی؟!» بعد ادامه داد: «کجایی؟! دلم برایت تنگ شده است!» هنوز هم وقتی این لحظه ها را به یاد می آورم اشک در چشمانم جمع می شود 6 گفتم: «اگر برای دیدن شما بیاییم ما را راه نمی دهند!» گفت: «تو هر وقت آمدی، با همین شماره تماس بگیر خودم می آیم و هر جای تهران باشی کولت می کنم و تو را به اینجا می آورم!»

    شریک غم


    درزمانی که در خدمت حاج احمد بودم، پدرم را ازدست داده بودم. او هم متوجه شده بود و همیشه سعی می کرد مواظبم باشد. هر وقت غمگین می شدم و به یاد پدرم می افتادم، شریک غمم می شد و مرا تسکین می داد. بعدازاین هرچقدر اصرار می کردم اجازه نمی داد به خط مقدم بروم.

    خاطره های از 8 سال دفاع مقدس


  4. #263

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    26,273
    صلوات
    8900
    تعداد دلنوشته
    56
    مورد تشکر
    37,218 پست
    حضور
    113 روز 22 ساعت 55 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    1



    خاطره های از 8 سال دفاع مقدس

    طفل پنج ساله در آغوش مادرش به شدت گریه می کرد. دست چپش از بازو ترکش خورده بود و خونریزی داشت. مادر و دختر به هر طرف که می دویدند با سربازان ما مواجه می شدند یا انفجار خمپاره ای آنان را به زمین می چسباند. وقتی آن ها را مستأصل و درمانده دیدم خودم را به آن ها رساندم و رو به مادر کردم و گفتم که شیعه ام و اهل کربلا .گفتم از من نترسید و اجازه دهید پسر کوچکتان را به بهداری برسانم تا زخمش را پانسمان کنند. از آنان خواستم که به من اعتماد کنند. اما اعتماد نکردند و از من خواستند از آن جا دور شوم. پس از کمی صحبت، اعتماد مادر طفل را جلب کردم ولی دخترش که تقریباً18ساله بود قبول نکرد. او می گفت لازم نکرده که عراقی ها ما را معالجه کنند. در ادامه حرف هایش اضافه کرد که اگر شما می خواستید ما را معالجه کنید چرا این طور وحشیانه به شهر ما حمله کردید.

    شهر هر لحظه ویران ترمی شد. مردم شهر روی دیوار و در خانه ها با عجله نوشته بودند: «امانة الله و رسوله»
    جوابی نداشتم و نمی دانستم چه بگویم. من در آن لحظه خودم را گناهکار می دانستم.
    گروهبان سومی داشتیم به نام «عبدالامیر خشام» اهل ناصریه،گفت: «بیا، بیا با هم برویم داخل خانه.» داخل کوچه شدیم و با شکستن در، به خانه رفتیم. در یکی از اتاق ها، کنار پنجره، پیرمردی روی صندلی نشسته بود، یک پا هم نداشت. اتاق به هم ریخته و تاریک بود. اولین چیزی که نظرم را جلب کرد شال سبز دور گردن پیرمرد بود، فکر کردم که حتماً سید است. گروهبان عبدالامیر پس از من وارد اتاق شد. با دیدن پیرمرد یکه خورد. پیرمرد با چشمان پرجاذبه اش نگاه مان می کرد. گروهبان عبدالامیر جلوتر رفت و در مقابل پیرمرد ایستاد. پیرمرد یکریز نگاهش کرد. گروهبان کلاشینکف خود را بالا آورد. بعد دهانه لوله را روی سینه پیرمرد جابه جا کرد. من پشت سر گروهبان بودم.
    احساس کردم که آن ها چشم در چشم هم دوخته اند و ذره ای ترس و واهمه در پیرمرد نیست. لحظه ها به سختی سپری می شد. ناگهان 5 یا 6 گلوله از کلاشینکف گروهبان عبدالامیر در سینه پیرمرد نشست. پیرمرد در میان دود و باروت از روی صندلی به زمین غلتید. در همین حال شال سبز از گردنش باز شد و روی خون ها افتاد. کمی بعد، به افراد خودمان ملحق شدم و اصلاً حال طبیعی نداشتم. به هر جا نگاه می کردم جسد و خون بود. شهر هر لحظه ویران ترمی شد. مردم شهر روی دیوار و در خانه ها با عجله نوشته بودند: «امانة الله و رسوله» در خانه های بسیاری قرآن و نهج البلاغه را دیدم و همین طور کتاب های اسلامی را. همه این ها در حالی بود که در تبلیغات به ما می گفتندایرانی ها آتش پرست و مجوس هستند.»

    خاطره های از 8 سال دفاع مقدس


  5. #264

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    26,273
    صلوات
    8900
    تعداد دلنوشته
    56
    مورد تشکر
    37,218 پست
    حضور
    113 روز 22 ساعت 55 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    1



    خاطره های از 8 سال دفاع مقدس

    نیمه آبان‌ماه، خیلی‌ها را یاد عملیات محرم می‌اندازد، شما به عنوان فرمانده لشکر امام حسین(ع) در این عملیات حضور داشتید؟


    بله، همین طور است. عملیات محرم در آبان‌ماه سال سوم جنگ برابر با 14 محرم‌الحرام در جبهه شمالی استان خوزستان و در حواشی مرز انجام شد. در آن زمان، با اطمینان نداشتن ایران از امکان ختم جنگ با انجام فعالیت‌ سیاسی از طریق کمک مجامع بین‌المللی، اجرای عملیات نظامی همچنان به عنوان مهم‌ترین راهکار ایران برای تسلیم کردن حکومت عراق و پذیرش شرایط ایران برای پایان دادن به جنگ تلقی می‌شد. بر این اساس، عملیات محرم طرح‌ریزی و اجرا شد. این عملیات یکی از سلسله عملیات‌ کربلا با اسم
    کربلای 5 است؛ عملیاتی که در منطقه موسیان و در جنوب دهلران تا فکه انجام شد.

    عملیات دقیقا در چه تاریخی و با چه هدفی انجام شد؟
    عملیات محرم در 10/8/1361 و ساعت 22 و هشت دقیقه با رمز لاحول و لا قوه الا بالله یا زینب کبری(س) آغاز شد. هدف این عملیات، آزادسازی سرزمین‌های اشغالی ایران در اطراف کوه‌های مرزی جبل‌الحمرین در جنوب دهلران و منطقه بین فکه تا شهر دهلران بود. این عملیات به عنوان یکی از عملیات برون‌مرزی ایران هم شناخته می‌شود، چراکه علاوه بر طرح آزادسازی اراضی اشغالی ایران در ناحیه مرزی فکه، پیشروی در خاک عراق هم برای آن برنامه‌ریزی شده بود.
    درباره موقعیت جغرافیایی منطقه توضیح می‌دهید؟
    منطقه عملیاتی محرم، از شرق به رودخانه دویرج و از غرب به ارتفاعات مرزی جبل‌الحمرین و جبل‌الفوقی محدود بود. این عملیات، ادامه عملیات فتح‌المبین بود که در صورت پیروزی می‌توانست اهداف آن را هم تکمیل کند. شهرهای العماره و علی غربی و علی شرقی عراق و رودخانه دجله در غرب این منطقه واقع شده‌اند. در آن زمان، مهم‌ترین هدف نظامی برای ایران در این ناحیه، کرانه شرقی رودخانه دجله، بین شهرهای العماره و علی غربی بود. حفظ این دو شهر برای دولت عراق هم خیلی مهم بود. شهر علی غربی در مقابل محور دهلران ـ چیلات واقع شده و تا مرز دو کشور، حدود 30 کیلومتر فاصله دارد. شهر العماره هم در 60 کیلومتری مرز و مقابل محور عین خوش قرار دارد. طول خط مرز از فکه تا رودخانه میمه، حدود 90 کیلومتر و از رودخانه میمه تا رودخانه چنگوله حدود 100 کیلومتر است. در منطقه عملیاتی، دو رودخانه دویرج و چیخواب وجود داشت، به این صورت که رود چیخواب به دویرج می‌ریخت و ظرفیت آب رودخانه چیخواب هنگام بارندگی، به ده برابر افزایش می‌یافت. دویرج هم یک رودخانه دائمی است و عمق آن در وضعیت عادی حدود 30 سانتی‌متر تا نیم متر و در بعضی نقاط بیشتر بود، به طوری که افراد پیاده می‌توانستند از آن عبور کنند. معابر وصولی منطقه عملیات هم عبارت بودند از:‏
    محور کم عرض مسیر رودخانه میمه ـ طیب
    محور عریض چم سری ـ پل ربوط به طرف بند بِزِرگان عراق
    محور چم هندی به طرف جبل‌الفوقی و پل رمیله که نزدیک‌ترین محور به طرف شهر العماره است.‏
    محور سمیده به طرف پل غزیله و شهر العماره که در مسیر آن، یک منطقه باتلاقی قرار گرفته است.‏
    محور کم‌عرض چیلات که کوتاه‌ترین مسافت تا شهر علی غربی و سهل‌الوصول‌ترین محور برای دستیابی به هدف است.
    ارتش عراق با چه توانی در این عملیات مقابل نیروهای ایرانی ایستاد؟
    در آن زمان، سپاه چهارم ارتش عراق با لشکرهای 10 زرهی و 1 مکانیزه و 17 تیپ مستقل یعنی حدود 23 تیپ رزمی زرهی، مکانیزه و پیاده مسئولیت منطقه مهران تا تنگه چزابه را برعهده داشت. لشکرهای ‌10 زرهی و 1 مکانیزه در منطقه غرب رودخانه دویرج در منطقه عملیاتی محرم استقرار داشتند. لشکر 1 مکانیزه از حوالی فکه تا غرب بستان و لشکر 10 زرهی از شمال فکه تا معبر چیلات مستقر شده بودند. نیروهای عراقی همچنین در ارتفاعات حمرین و تا 20 کیلومتری شرق و شمال ارتفاعات حمرین مستقر بودند. بنابراین مجموع استعداد ارتش عراق در کل منطقه را می‌توان شامل لشکرهای 1 مکانیزه و10 زرهی و 7 تیپ پیاده یا10 گردان تانک، 1 گردان سوار زرهی و 7 گردان مکانیزه و20 گردان پیاده دانست.‏
    ایران با چه ترکیبی در این عملیات به مقابله با دشمن رفت؟
    لشکر 8 نجف با 18 گردان، لشکر 25 کربلا با 12 گردان، لشکر 17 علی‌ابن‌ابی‌طالب(ع) با ‌10 گردان، لشکر 14 امام حسین(ع) با 18 گردان، لشکر44 قمر بنی‌هاشم(ع) با 4 گردان، تیپ 35 امام سجاد(ع) با 7 گردان و لشکر 30 زرهی از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و تیپ 1 لشکر 21 حمزه، تیپ 84 خرم آباد، یک گردان از تیپ 58 ذوالفقار از ارتش و همچنین 8 گردان توپخانه از ارتش و سپاه به طور مشترک عملیات را انجام دادند. ایران در شروع این عملیات، 60 گردان پیاده شامل 52 گردان از سپاه، 8 گردان از ارتش و ژاندارمری به کار گرفت، در حالی که استعداد ارتش عراق 20گردان تانک برآورد می‌شد. قوای ایران در این عملیات، 6 گردان تانک در برابر‌10گردان تانک عراق و 3 گردان مکانیزه در برابر 7گردان مکانیزه ارتش بعثی در اختیار داشت.
    سازماندهی عملیات، از چه زمانی شروع شد ؟
    تقریبا از یک ماه و نیم پیش. فرماندهان یگان‌های منظور شده برای این عملیات از اول مهر در جریان قرار گرفتند و کار شناسایی از منطقه را شروع کردند. از 20 مهر، کار جابه‌جایی یگان‌ها برای انجام عملیات آغاز شد و از آنجا که 26 مهر برابر با اول ماه محرم بود، بر همین اساس، عملیات به نام محرم خوانده شد. طبق برنامه‌ها قرار بود نیروی هوایی روزی 10 پرواز تاکتیکی و 6 پرواز پوشش هوایی انجام دهد. برهمین اساس هوانیروز هم با 10 بالگرد کبری و10 بالگرد 214 و 4 شنوک در عملیات شرکت داشت. ‌110 دستگاه مهندسی از سپاه پاسداران و جهاد سازندگی هم برای انجام این عملیات پیش‌بینی شده بود. یگان‌های شرکت‌کننده در عملیات، تا اول آبان ماه در منطقه عین‌خوش مستقر شدند و به این ترتیب، قرارگاه عملیاتی قائم با فرماندهی مشترک سردار شهید حسین خرازی و سرهنگ منوچهر دژکام در منطقه فعال شد.
    شناسایی منطقه به چه ترتیب بود؟
    عملیات، مدتی پیش از شروع، توسط فرماندهان لشکرها شروع شد به این ترتیب که بنده به عنوان فرمانده لشکر امام حسین(ع) به همراه سایر فرماندهان لشکرهای سپاه یعنی برادران حسین خرازی، مرتضی قربانی و احمدکاظمی با کمک افراد محلی از کنار رودخانه میمه با دو قاطر تا 40کیلومتری عمق مواضع ارتش عراق ورود کردیم. 24 ساعت در منطقه باقی ماندیم و به این ترتیب از نزدیک، منطقه عملیات و محور عماره ـ بصره شناسایی شد.
    این شناسایی‌ها و بررسی‌ها چه کمکی به طرح محورهای عملیات کرد؟
    براساس اطلاعات به دست آمده، چهار محور برای عملیات درنظر گرفته شد. محور اول انجام تک از جنوب دهلران و از کرانه شرقی رودخانه میمه و تصرف ارتفاعات مرزی در اطراف معبر بیات و تأمین خط مرزی با کمک تیپ 8 نجف اشرف با 11 گردان عملیاتی. در این مرحله پیش‌بینی شده بود،‌ آخرین حد پیشروی یگان‌ها در امتداد ارتفاعات جنوب غربی موسیان در حدود 5 کیلومتری داخل خاک عراق مقابل معبر ربوط باشد. محور اصلی عملیات هم عبارت از غرب رودخانه دویرج تا پاسگاه‌های زبیدات، ابوغریب و شرهانی بود.‏

    محور دوم اجرای تک از غرب رودخانه دویرج و حوالی موسیان به سمت جنوب و تصرف ارتفاعات سرکوب جنوب خط مرزی با استفاده از تیپ 25 کربلا با 8 گردان رزمی.
    محور سوم هم انجام تک به ارتفاعات مرزی حمرین با عبور از رودخانه دویرج با کمک تیپ 17 علی ابن ابی‌طالب(ع) با 8 گردان رزمی و همچنین تیپ 1 لشکر 21 حمزه با 3 گردان رزمی بود. این دو یگان در قسمت میانی منطقه عملیات محرم بین نهر عنبر و چم سری وارد عمل شدند. منطقه عملیاتی این دو یگان از نهر عنبر به طرف غرب برای تصرف ارتفاعات شمالی پاسگاه شرهانی و از آبادی رکاس در شرق دویرج به طرف غرب پاسگاه شرهانی و محور جنوبی از چم سری به طرف پاسگاه شرهانی قرار داشت. ‏

    پس لشکر امام حسین(ع)، مسئولیت انجام محور چهارم عملیات را به عهده داشت؟
    بله، مهم‌ترین محور عملیات محرم محور چهارم بود. در این محور، عقب راندن نیروهای دشمن از ارتفاعات اشغالی در شرق نوار مرزی و تأمین خط مرزی با عبور از رودخانه دویرج بین چم سری در شمال و چم‌هندی در جنوب با لشکر 14 امام حسین(ع) با 10 گردان و تیپ 84 خرم‌آباد با 4گردان طرح ریزی شده بود. عرض واگذاری به این دو، حدود 12 کیلومتر بود، البته از خط اول لشکر امام حسین(ع) تا رودخانه دویرج هم حدود 13 کیلومتر فاصله بود. طبق پیش بینی‌ها،‌هر گروهان تیپ 84، در یک گردان لشکر امام حسین(ع) سازماندهی شده بود و به صورت مشترک در عملیات شرکت می‌کردند. علاوه بر اهداف تعیین شده‌ که ما باید تصرف می‌کردیم، وظیفه دشواری هم به عهده داشتیم و در حقیقت لشکر امام حسین(ع)، جناح دار عملیات محرم هم بود.
    شما عملیات را چطور شروع کردید؟
    به محض شروع عملیات، 3 گردان از لشکر امام حسین(ع) در محور چم سری از رودخانه دویرج عبور کردند ولی هنگام عبور رزمندگان سایر محورهای لشکر امام حسین(ع) از رودخانه دویرج، سدی که مدتی پیش از عملیات توسط جهاد سازندگی استان فارس ساخته شده بود، به علت بارندگی شدیدی که همزمان با آغاز عملیات شروع شده بود، شکسته شد و درنتیجه ارتفاع آب رودخانه از ساعت 10 شب بالا آمد و شهید محمدرضا حبیب اللهی که مسئول عبور دادن رزمندگان از رودخانه بود، با مشکل پیش بینی نشده مواجه شد. به این ترتیب، تعدادی از رزمندگان توانستند از داخل رودخانه عبور کنند و تعدادی از آنها با افزایش ناگهانی سطح آب از نیم متر یعنی زیر زانو، به سه تا 10 متر و افزایش شدت جریان رودخانه با مشکل مواجه شدند و درنتیجه ما با تلفاتی از لشکر امام حسین(ع) و علی ابن ابی طالب مواجه شدیم. به هر صورت در شب اول عملیات لشکر 8 نجف ارتفاع 290 را گرفت و در روزهای بعد، لشکر امام حسین(ع) تا زبیدات عملیات خود را ادامه داد. سایر یگان‌ها هم در همان شب اول چند ارتفاع مهم و چند چاه نفت از 35 چاه نفت اشغالی ایران از تصرف ارتش عراق را آزاد کردند و رزمندگان اسلام بر شهرک طیب و جاده تدارکاتی عراق، مشرف شدند. این عملیات در چهار محور، موفق و در یک محور ناکام ماند. روز اول عملیات، 500 عراقی اسیر شدند. درگیری در منطقه عملیاتی محرم تا اوایل آذرماه 1361 به صورت پراکنده و متناوب ادامه داشت و رزمندگان لشکر امام حسین(ع) در دو مرحله به ارتفاعات 175 و ارتفاعات 178 هم رسیدند.

    حدود 34 سال از آن عملیات می‌گذرد، شاید این سوال برای خیلی‌ها ایجاد شود که آیا نمی‌شد چاره‌ای برای حل مساله عبور از رودخانه در آن شرایط اندیشید؟
    رودخانه‌ دویرج و چیخواب جزو رودخانه‌های فصلی هستند یعنی همیشه آب ندارند ولی بر اثر بارندگی گاهی به جریان درمی‌آیند و در حالت عادی شبیه رودخانه کارون نیستند که دائماً درآن آب جریان دارد. بر همین اساس، بنا به دستور فرماندهی قرارگاه کربلا، جهاد سازندگی استان فارس به مسئولیت شهید رجبی مأمور زدن سدی بین رود دویرج و چیخواب شد، اما در شب عملیات سد منهدم شد و رودخانه‌های دویرج و چیخواب طغیان کردند و ارتفاع آب شدیدا بالا آمد و سیل جاری شد. این ایراد در ساخت سد و توجه نکردن به شرایط جوی منطقه برمی‌گردد. البته با وجود شهدایی که لشکر ما در این عملیات داشت،‌ نتیجه آفندی و پدافندی غرورآفرین و پیروزمندانه‌ای به دست آوردیم، به طوری که لشکر امام حسین(ع) حدود 130 تانک و نفربر غنیمت گرفت.
    عملیات به چه ترتیب ادامه پیدا کرد؟
    اول آذر 1361 عراق از نوعی گاز شیمیایی استفاده کرد که موجب عقب‌نشینی اندک از سوی نیروهای خودی شد ولی تأثیر چندانی در نتیجه عملیات نداشت. یکی از ابتکارات ما در لشکر امام حسین(ع) تدارک یک گردان آرپی جی زن موتورسوار ضدزرهی علیه نیرو‌های عراقی بود و وظیفه این آرپی‌جی زن‌ها این بود که تانک‌های عراقی را مورد حمله قرار دهند.
    در ادامه عملیات، جاده عین‌خوش ـ دهلران به طول 100 کیلومتر از زیر دید و تیر دشمن خارج شد. شهرهای موسیان و دهلران و پادگان عین خوش هم از زیر آتش توپخانه دشمن خارج و سلسله جبال حمرین آزاد شد. منابع نفتی موسیان، بیات و حوضچه‌های نفتی زبیدات و تلنبه خانه و حدود 70 حلقه چاه نفتی هم آزاد شد. در این عملیات، حدود 550 کیلومترمربع از خاک کشورما آزاد شد و حدود 300 کیلومترمربع از خاک عراق در نوار مرزی به تصرف قوای ایرانی در آمد. همچنین طبق آمارهای موجود، 4600 نفر از نظامیان دشمن اسیر و حدود 4800 نفر کشته و 7000 نفر زخمی شدند. همچنین150 دستگاه تانک و نفربر، 250 خودرو و 51 قبضه تفنگ 106 میلی‌متری و چند دستگاه موشک‌انداز مالیوتکا و تعدادی ضدهوایی و خمپاره‌انداز از ارتش عراق به غنیمت گرفته شد. شش هواپیمای گوناگون عراقی هم سرنگون شد و خلبانان آنها به اسارت درآمدند و ‌70 درصد از لشکر‌های مکانیزه عراق منهدم شدند. البته تعداد زیادی از رزمندگان اسلام هم شهید و مجروح شدند. به عنوان مثال لشکر امام حسین(ع) که از اول عملیات به مدت 20 روز در جریان این عملیات بود، حدود 450 شهید و 800 زخمی داد. اولین گروه 310 نفره شهدای عملیات محرم که از لشکرهای امام حسین‌(ع) و نجف بودند، روز 25 آبان 1361 در اصفهان با قرائت پیام امام خمینی(ره) در تجلیل از مردم مسلمان و رشید اصفهان تشییع شدند. خود بنده هم در این عملیات زخمی شدم.
    پیام حضرت امام خمینی(ره) به رزمندگان اسلام در عملیات محرم
    عملیات محرم، بعد از موفقیت رزمندگان اسلام درعملیات مسلم بن عقیل، توانست امید به پیروزی را تا حد زیادی افزایش بدهد. بر همین اساس، امام خمینی(ره) این عملیات را فتح بزرگ محرم نامیدند. در تاریخ 12/8/61 محسن رضایی فرمانده وقت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و علی شمخانی، قائم‌مقام سپاه با امام خمینی (ره) دیدار کردند و آخرین تحولات جبهه‌ها و گزارش عملیات محرم را به اطلاع فرمانده کل قوا رساندند. درپایان این دیدار، فرمانده سپاه پاسداران درباره این ملاقات گفت: امام فرمودند، سلام مرا به همه رزمندگان اسلام برسانید و به آنها بگویید قوی دل باشند و نفس‌های آخر این متجاوزان را بگیرند و با قدرت، عمل کنند که خداوند پشتیبان شماست.

    محسن رضایی پس از این دیدار درجمع خبرنگاران گفت: من ازهمین جا به رزمندگانی که ممکن است دیر خدمتشان برسم، این پیام امام را می‌رسانم و امیدوارم که با قاطعیت به نبردشان ادامه دهند.

    خاطره های از 8 سال دفاع مقدس


صفحه 27 از 27 نخست ... 717252627

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود