صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ^◡^ خــــاطــــرات انــــقــــلابـــــــ...

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    7,382
    صلوات
    500
    تعداد دلنوشته
    8
    مورد تشکر
    13 پست
    حضور
    60 روز 10 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    43
    آپلود
    0
    گالری
    281

    ^◡^ خــــاطــــرات انــــقــــلابـــــــ...




    ^◡^ خــــاطــــرات انــــقــــلابـــــــ...



    بنام حضرت دوست


    این روزها ایام الله دهه فجره


    35 سال از اون زمان میگذره

    میدونم که سن اکثر شما دوستان قد نمیده که خاطره ای از اون روزها داشته باشید

    ولی قطعا" بزرگترهاتون خاطراتی دارن که براتون تعریف کنن

    چقده خوبه و شیرینه که این خاطرات رو با بقیه به اشتراک بگذاریم


    امیدوارم همگی شرکت کنید




  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    727
    صلوات
    28
    تعداد دلنوشته
    3
    مورد تشکر
    130 پست
    حضور
    96 روز 5 ساعت 31 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    16



    وقتی 7 سالم شد بالاخره انتظار به سر رسيد و من راهي مدرسه شدم مردم ايران همه در تب و تاب انقلاب اسلامی بودند هر جا سرک میکشیدی صحبت از آمدن حضرت امام خمینی بود و ما در خانه روی دیوار فقط یک عکس از امام داشتیم که مرحوم پدرم هر روز صبح بعد از نماز صبح با اون عکس حرف میزد و انگار ظلم های زیادی را از دوران ستم شاهی و دوران خان و خان بازی داشت را برای امام می گفت .
    روز اول مدرسه با يه خانم معلم و يه آقا معلم كه بعدا فهميدم زن و شوهر هستند آشنا شدم .
    آنها آدماي مذهبي و انقلابي بودند و هر روز با ماشين ژيان به مدرسه مي آمدند . هر وقت سر و كله ژياني از سر كوچه پيدا ميشد بچه ها همه به استقبال مي رفتند و با سر و صدا ابراز احساسات ميكردند و خانم و آقا معلم مهربون با شور و هيجان دست تكون ميدادند . صحنه هاي بسيار زيبايي بود هيچ وقت يادم نميرود . دقيقا همين مراسم موقع رفتن انجام ميشد .
    وقتي آقا معلم از انقلاب و امام خمینی مي گفت محبت ما بچه ها به امام خميني بيشتر مي شد . و نسبت به شاه بيشتر متنفر ميشديم .
    آقا معلم ما را به برف بازی میبرد و در حین بازی میگفت بگید مرگ بر شاه مرگ بر شاه ما هم با حرارت و شور میگفتیم مرگ بر شاه
    ولی پسر کدخدا میگفت جاوید شاه جاوید شاه که البته همه بچه ها با اشاره آقا معلم می ریختند سرش و حسابی برف مالیش میکردند!!!!!
    وقتی حضرت امام به وطن و ایران اسلامی اومد اون روز شیرینی مفصلی سر کلاس به همه دانش آموزان دادند

    برای شادی روح امام خمینی و سلامتی رهبر معظم انقلاب خضرت آیت الله العظمی خامنه ای صلوات بفرستید


    ویرایش توسط مدیر سایت : ۱۳۹۲/۱۱/۱۲ در ساعت ۰۰:۱۵




    مرکز ملی پاسخگویی به سئوالات دینی



    سامانه پاسخگویی آنلاین

    انجمن گفتگوی دینی

    قوانین سایت


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    584
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    15 روز 13 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سلام من بچه دوران جنگ ودفاع مقدسم ولی مرحومه مادربزرگم تعریف میکردند که:

    قبل از پیروزی انقلاب گروهی از یکی شهرهای اطراف تصمیم میگیرن بیاین برن مشهد طرفداری شاه و جاوید شاه سر بدن

    که خوشبختانه شهرستان ما مردمان انقلابی داشته ودراین بین سه نفر رو هم به عنوان سرگروه انتخاب میکنن سه تاروحانی بودند
    (که یکیشون سال 65 به درجه رفیع شهادت رسیدند یکیشون سالهای 70 تا 80 به رحمت خدا رفتند ولی یکی از اونها در قید حیات هستن که من خاطره رو از خودشون پرسیدم ببینم درسته یانه؟ که ایشون تایید کردن گفته مادربزرگ مو) چون فقط اطلاع داشتند که ازشهرستان ماب جاده قراره بیان عبور کنن ولی چون نمیدونستن از کدوم قسمت میان جاده قدیم یا جاده جدید؟ مردم رو به سه قسمت تقسیم میکنن هرروحانی میشه سردسته یه عده از مردم و میرن منتظر میشن یه عده سمت جاده قدیم(معروف به قله حاج نصیر) یه عده سمت جاده جدید یه عده هم سمت خروجی شهر که کسی غریبه وشاه دوست به کمک اینا نیاد
    مرد وزن چماغ به دست منتظر میشن بعد از یکی دوروزی چند تا کامیون افراد مذکور میان و مردم تا جایی که میتونن اونا رو میز نن ومیکشن و حتی بعدها توتلویزیون هم جریان کتک خوردن شاه دوستها به دست مردم شهرستان ما گفته میشود وعکسی هم یک عکاس از این ماجرا گرفته در تلویزیون نشان میدهند
    درجریان این برنامه یک نفرکه شاه دوست بود شبانه چادر زنشو سرکرده بود فراری شده بود که مردم شعری ساخته بود

    ..... بیچاره با چادر زنانه فرارکرده شبانه

    هرگز کاری را که در زندگی واقعی انجام نمی‌دین، در اینترنت هم انجام ندین. گاهی به گــناه به اندازه یک کلیک فاصله داریم
    فضـــای مجـــازی هم محضــــر خداست...
    در روز حســـاب تمام این سایتا، کلیک ها، یاهو مسنجرا، آی دیها
    چت روما به حرف میان و گواهی می دن به کارامـون.
    نکنه که شرمنده شـــیم

    امـــان از لحظه غفلت که خدا شاهد است و بس
    گـاهــــی روی مانیتور کامپیوتـــر بچسبانیم
    ورود شیطان ممـــنوع....


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    727
    صلوات
    28
    تعداد دلنوشته
    3
    مورد تشکر
    130 پست
    حضور
    96 روز 5 ساعت 31 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    16



    سلام و عرض ادب

    در سال 57 یکی از داداشام سر باز ارتش بودند و در تهران خدمت میکردند دی و بهمن ماه سال 57 اوج قیام و انقلاب شکوهمند مردم مسلمان ایران بر ضد ظلم و طاغوت بود . آن روزها تهران در آتش و خون میسوخت و رژیم پهلوی حکومت نظامی اعلام کرده بود و تمام ارتش را به خیابان ها آورده بود . اما بخاطر فتوای مراجع تقلید به ویژه حضرت امام خمینی مبنی بر حرمت تیر اندازی و بر خورد قهر آمیز با مردم، بسیاری از ارتشیان یا از پادگانها فرار کرده بودند و یا گوش به فرمان مزدوران شاه نبودند .
    داداش من هم یکی از کسانی بود که با اسلحه و لباس نظامی از پادگان که اومده بود به خیابون دیگه بر نگشته بود و در یک تعقیب و گریز با ماموران گارد بیهوش و خسته و کوفته در بین جنازه ها پنهان میشه . بعد از مدتی مردم انقلابی بر گاردی ها غالب میشوند . داداش را بین جنازه ها پیدا میکنند که غرق در خون بوده . یکی از انقلابیون او را میبره خونه و بعد از استحمام یک دست لباس مناسب بهش میده و بهش میگه یه راست برو شهرتون .

    از طرفی یکی از هم قطارانش به شهر ما بر گشته بود و پدر و مادر ما مرتب از او جویای احوال داداش می شدند ولی او همش با تردید و اما و اگر حرف می زد و همین دل شوره ها را زیادتر می کرد .
    خلاصه غوغایی بود در بین فامیل و هر کدام به قصد گرفتن خبر روانه جایی شده بودند .
    تا این که عموی ما میره کرمانشاه میبینه که داداش حدود سه روزه که از تهران برگشته و خونه دایی جا خوش کرده و غافل از این که همه خانواده و فامیل داشتند دنبالش میگشتند و و بالاخره عمو او را به خونه خودمون اورد و شادی ما با شادی پیروزی انقلاب اسلامی قرین شد .





    مرکز ملی پاسخگویی به سئوالات دینی



    سامانه پاسخگویی آنلاین

    انجمن گفتگوی دینی

    قوانین سایت


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۱
    نوشته
    2,072
    صلوات
    25000
    تعداد دلنوشته
    4
    مورد تشکر
    18 پست
    حضور
    61 روز 7 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط مدیر سایت نمایش پست
    سلام و عرض ادب

    در سال 57 یکی از داداشام سر باز ارتش بودند و در تهران خدمت میکردند دی و بهمن ماه سال 57 اوج قیام و انقلاب شکوهمند مردم مسلمان ایران بر ضد ظلم و طاغوت بود . آن روزها تهران در آتش و خون میسوخت و رژیم پهلوی حکومت نظامی اعلام کرده بود و تمام ارتش را به خیابان ها آورده بود . اما بخاطر فتوای مراجع تقلید به ویژه حضرت امام خمینی مبنی بر حرمت تیر اندازی و بر خورد قهر آمیز با مردم، بسیاری از ارتشیان یا از پادگانها فرار کرده بودند و یا گوش به فرمان مزدوران شاه نبودند .
    داداش من هم یکی از کسانی بود که با اسلحه و لباس نظامی از پادگان که اومده بود به خیابون دیگه بر نگشته بود و در یک تعقیب و گریز با ماموران گارد بیهوش و خسته و کوفته در بین جنازه ها پنهان میشه . بعد از مدتی مردم انقلابی بر گاردی ها غالب میشوند . داداش را بین جنازه ها پیدا میکنند که غرق در خون بوده . یکی از انقلابیون او را میبره خونه و بعد از استحمام یک دست لباس مناسب بهش میده و بهش میگه یه راست برو شهرتون .

    از طرفی یکی از هم قطارانش به شهر ما بر گشته بود و پدر و مادر ما مرتب از او جویای احوال داداش می شدند ولی او همش با تردید و اما و اگر حرف می زد و همین دل شوره ها را زیادتر می کرد .
    خلاصه غوغایی بود در بین فامیل و هر کدام به قصد گرفتن خبر روانه جایی شده بودند .
    تا این که عموی ما میره کرمانشاه میبینه که داداش حدود سه روزه که از تهران برگشته و خونه دایی جا خوش کرده و غافل از این که همه خانواده و فامیل داشتند دنبالش میگشتند و و بالاخره عمو او را به خونه خودمون اورد و شادی ما با شادی پیروزی انقلاب اسلامی قرین شد .
    سلام...
    چ زیبا ومختصر ومفید.....
    خدایا دلم شهادت میخواهد...
    مردن رو که همه بلدن...

    کمکم کن طوری زندگی کنم که لایق باشم...


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    7,382
    صلوات
    500
    تعداد دلنوشته
    8
    مورد تشکر
    13 پست
    حضور
    60 روز 10 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    43
    آپلود
    0
    گالری
    281



    با تشکر فراوان از جناب مدیر سایت و خانم یاسبانو

    یعین هیچکس دوست نداره اینجا خاطره بزاره؟؟

    شاید روتون نمیشه برین پای صحت بزرگتر ها و ازشون بخواین براتون خاطره تعریف کنن



  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    6,289
    صلوات
    4614
    تعداد دلنوشته
    7
    مورد تشکر
    41 پست
    حضور
    66 روز 12 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    11



    در دست دیگر...+عکس


    دوشنبه 14 بهمن 22:09
    صفحه نخست ›› سیاسی


    این عکس، نمادِ کاملی است از حضور تمامی اغشار مردم، اعم از زن و مرد، در جریان انقلاب اسلامی، حتی در ابعاد مسلحانه آن. زنی که با حفظ تمامی حریم ها و قیود شرعی و عرفی خود، در سخت ترین عرصه های مبارزه، با روحیه و سرفراز حاضر شده است.




    به گزارش تهران پرس، عکسی که می بینید در یکی از روزهای حدفاصل 13 تا 22 بهمن 1357 در یکی از خیابان های مرکز شهر تهران گرفته شده است. بانویی محجبه و مسلمان، در یکی از صدها سنگری که انقلابیون برای دفاع از خود در معابر عمومی ایجاد کردند، با یک قبضه سلاح "G3" مشغول پاسداری بوده که متوجه عکاسی شده و با دست چپ خود، علامت پیروزی را نشان می دهد. این عکس، نمادِ کاملی است از حضور تمامی اغشار مردم، اعم از زن و مرد، در جریان انقلاب اسلامی، حتی در ابعاد مسلحانه آن. زنی که با حفظ تمامی حریم ها و قیود شرعی و عرفی خود، در سخت ترین عرصه های مبارزه، با روحیه و سرفراز حاضر شده است. شاد باد روح "امام امت" که فرمود خود را فرمودند:
    «همان زنهایی كه آن وقت كه (اصلا) بی تفاوت بودند راجع به كشور خودشان، راجع به همه چیز، همین ها وارد شدند در میدان و دیدیم كه خوب هم می توانند انجام وظیفه كنند.
    ^◡^ خــــاطــــرات انــــقــــلابـــــــ...

    به نظر ما حرکت امام خمینی دقیقا مقدمه سازی ظهور امام عصر(عج) است,لذا باید تقویت شود,ظهور امام عصر(عج)یک مسئله کاملا منطقی است و باید به شدت با خرافات و تیپ افسانه ای که برای ایشان درست شده مبارزه کرد و فهماند که ظهور هم به دست خود ماست,هرگاه مبنای برنامه ریزی ما این مسئله باشد به آن خواهیم رسید و لا غیر.با التماس و اشک و زاری تنها هیچ کاری صورت نمی گیرد.


  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    6,289
    صلوات
    4614
    تعداد دلنوشته
    7
    مورد تشکر
    41 پست
    حضور
    66 روز 12 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    11



    خاطرات روزهای انقلاب اسلامی/6
    اوايل پيروزي انقلاب كه گروهك‌ها در صدا و سيما نفوذ كرده بودند، عنوان اسلامي را بعد از صدا و سيما اعلام نكردند. امام که حساسيت فوق‌العاده‌اي در اين باره داشتند قطب‌زاده را خواستند و به او فرمودند كه بايد كلمه انقلاب اسلامي را حتما ذكر كنند و از هيچ‌كسي باك نداشته باشد.
    گروه تاریخ مشرق- روزهای مبارزه با رژیم طاغوت برای افرادی که آن روزها را خود درک نموده اند روزهای فراموش نشدنی است. نسل جوان نیز با مطالعه خاطرات بهتر می تواند ان روزها را درک نماید.

    * يك شب احساس شكست نكرده‌ام
    سال 45 كه من به نجف رفتم، هم از خود امام و از حاج‌آقا مصطفي شنيدم كه آن سال، سال سختي بوده است. سال قبل كساني مثل شهيد محمد بخارايي را اعدام كرده بودند. مجموعه‌اي از هواداران امام در زندان بودند. بخشي از اين نيروها دانشگاهي بودند. آقاي طالقاني و ديگران همه در زندان بودند. عده‌اي را هم اعدام كرده بودند. به قدري اين مسائل براي امام اهميت داشتند به طوري كه حاج‌آقا مصطفي گفته بود كه امام در اين مورد فرموده‌اند: «من يك شب سرم را زمين نگذاشتم كه احساس كنم كه ما شكست خورده‌ايم. ما موفقيم، ما پيروزيم. ما به وظيفه‌مان عمل مي‌كنيم». (پا به پاي آفتاب ـ جلد چهارم ـ ص 108)
    * بايد در برابر شبهات مجهز باشيم
    در زمان آيت‌الله بروجردي، امام از مدرسين بزرگ بودند كه مجلس درس باشكوهي داشتند. چند روزي ايشان كسالت پيدا كردند و درس را تعطيل كردند و لذا ما روزي با جمعي از شاگردان به عيادت‌شان رفتيم. در محضر ايشان راجع به شبهات الحادي و كمونيستي ماركسيست‌ها صحبت شد كه بايد به اين شبهات پاسخ داد. ايشان فرمودند: «من معتقدم آقاي بروجردي لازم است چند نفر ماركسيست و كمونيست از شوروري دعوت كنند به ايران بيايند و در قم مدتي اقامت كنند و از سهم امام عليه‌السلام به آنها حقوق بدهند، تا ما شبهات اصلي آنها در برابر اسلام براساس الحادي كه دارند از خودشان بشنويم و در برابر آن شبهات خودمان را مجهز كنيم و پاسخگوي اشكالات آنها باشيم. (چهل‌چراغ خاطره ـ ص 10)
    * اگر احمد فداي اسلام شود
    امام، به هنگام شهادت حاج‌آقا مصطفي به جز اظهار رضايت چيز ديگري نفرمودند. ايشان در بحثي كه در اين روزها به مناسبتي در خدمت‌شان داشتيم به حاج‌احمدآقا اشاره كردند و فرمودند: «من اگر احمد هم كه عزيزترين انسان‌ها نزد من است فداي اسلام شود، قلبا ناراحت نمي‌شوم.» (آيت‌الله هاشمي رفسنجاني ـ روزنامه اطلاعات ـ 4 آبان 65)
    * كلمه انقلاب اسلامي را ذكر كنيد
    اوايل پيروزي انقلاب كه گروهك‌ها در صدا و سيما نفوذ كرده بودند، عنوان اسلامي را بعد از صدا و سيما اعلام نكردند. امام که حساسيت فوق‌العاده‌اي در اين باره داشتند قطب‌زاده را خواستند و به او فرمودند كه بايد كلمه انقلاب اسلامي را حتما ذكر كنند و از هيچ‌كسي باك نداشته باشد. (آيت‌الله شهيد محلاتي ـ پيام انقلاب ـ ش 161 ـ 30 ارديبهشت 65 ـ ص 29)
    *من در اینجا خوشگذرانی کنم و...
    وقتی امام در نجف تبعید بود خیلی به خودش زحمت و سختی می­‌داد. وقتی در گرمای طاقت­‌ فرسای عراق می­‌خواستیم برایشان کولر تهیه کنیم نگذاشتند و هنگامی که می­خواستیم در کوفه برایشان منزلی بگیریم تا راحت­‌تر باشند، ممانعت کرده و فرمودند: «من در اینجا خوشگذرانی کنم و بچه مسلمان­ها در ایران زیر شکنجه باشند؟» (خاطرات حجت­ الاسلام والمسلمین عمید زنجانی، ص 91)
    *حرفی که امام در جلسه خصوصی به شهید مطهری گفت
    وقتی استاد مطهری از دیدار امام در پاریس بازگشت. به ایشان گفتیم: «چه دیدید؟»
    گفتند: «چهار آمن دیدم:
    آمن به هدفه؛ هیچ­کس نمی­تواند ایشان را از هدفش منصرف کند.
    آمن به سبیله؛ هیچ­کس نمی­تواند راه انتخابی ایشان را تغییر دهد.
    آمن بقوله؛ هیچ­کس را سراغ ندارم که مثل ایشان به مردم ایمان داشته باشد.
    و از همه مهم­تر آمن بربه؛ هیچ­کس را سراغ ندارم که چون ایشان به خدا ایمان داشته باشد».
    و ادامه دادند، یک بار در جلسه­‌ای خصوصی به من فرمودند: «فلانی این ما نیستیم که چنین می­کنیم، من دست خداوند را به وضوح در این جریان می­بینم.» (رفتار سیاسی شهید مطهری و انقلاب اسلامی، ص 230)
    *قانون مداری حتی در بلاد کفر
    برادرانی که با ما پاریس بودند پول­های خود را جمع کرده و گوسفندی خریدند و پشت حیاط منزل امام آن را ذبح کردند، تا به مناسبت شب عاشورا از آن غذایی تهیه کنند. مقداری از غذا را هم برای امام بردند. در فرانسه قانونی وجود دارد که طبق آن ذبح هر حیوانی خارج از کشتارگاه به خاطر مسائل بهداشتی ممنوع است. وقتی امام از این قانون مطلع شد، از خوردن گوشت آن حیوان خودداری کرد. (مرضیه حدیدچی، سرگذشت­های ویژه از امام، ج 4، ص 57)
    *من در چهره­ شما مسیح را می­بینم
    وداع امام با مردم نوفل‌­لوشاتو خیلی دیدنی بود. با اینکه هوا زمستانی بود، بسیاری از مردم به هنگام سخنرانی امام روی زمین نشسته بودند. در پایان مراسم یک خانم مسیحی بلند شد و رو به امام گفت: «من در چهره‌­ی شما مسیح را می­‌بینم. من نمونه­‌ی اخلاق اسلامی را در شما دیدم. هیچ کدام از شما که تعدادتان کم هم نبود، کمترین آزاری برای ما نداشتید، حتی یک ورق کاغذ روی زمین نریختید و یا وقتی به خیابان می­‌آمدید بلندبلند حرف نمی­‌زدید.»
    خانم پیری هم مأمور شده بود، گلدان زینتی‌­ای را تقدیم امام کند، ولی یکی از بچه­‌ها مانع شد، امام هم با چشم غره‌ای مسئله را حل کرد و گلدان را گرفت.
    امام روز آخر دستور داد محل اقامت همه‌­ی همراهان بازسازی شود. حتی آقای اشراقی چند روزی برای این کار در فرانسه ماندگار شد. (خاطرات حجت‌­الاسلام والمسلمین هادی غفاری، ص 394)
    *نامی که شکنجه گر ساواک را عصبانی می‌کرد
    تمامی بازجوهای کمیته­‌ی مشترک ضد خرابکاری معتاد و الکلی بودند و بسیار قسی­‌القلب. تازه وقتی متوجه می­شدند متهم مذهبی هم هست شکنجه­‌ها چند برابر می­‌شد. حسینی از بازجویان ساواک از آوردن نام حضرت زهرا (س) خیلی عصبانی می­‌شد. هر وقت یکی از زندانی­‌ها زیر شکنجه­ی اسم ایشان را می­‌آورد. می­‌گفت: «اسم هر کس را می­خواهی بیاور این اسم را نیاور. اگر بیاوری آن­قدر می­زنمت تا بمیری!» (همان، ص 286)
    *روزی که رکورد تیراژ روزنامه در ایران شکست
    «هیئت اعزامی به پاریس برای جلب نظر آیت الله برای برگشت به ایران»
    این تیتر روزنامه­‌ی کیهان بود که، ساعت 10 شب بعد از ایستادن در صف­های طولانی به دست ما رسید. اولین باری بود که عکس امام را در روزنامه می‌­دیدم.
    آن روز تیراژ روزنامه در تاریخ مطبوعات ایران بی­‌سابقه بود. بیش از یک میلیون و دویست هزار نسخه، که صد برابر قیمت تعیین شده هم به فروش می­رسید. 7 شهریور 1357 تاریخی بود که روزنامه کیهان عکسی قدیمی از امام را منتشر کرد. (عبور از شط شب، ص 159)
    *حرف امام نباید زمین نماند
    26/7/1357 اعتصاب جنوب همچنان ادامه داشت. حتی با آمدن ازهاری هم اعتصاب نشکست. قلب اقتصاد ایران در دست انقلابیون بود. ازهاری دستور داد حقوق تمام اعتصابیون قطع شود. ولی همه‌­ی کارکنان شرکت نفت مصمم بودند حرف امام زمین نماند. صادرات نفت هرگز، تولید تنها به اندازه­ی نیاز داخلی. (ده دوران، خاطرات میرزاخانی، ص 265)
    *تقوای آنها من را دیوانه کرده
    منوچهری شکنجه‌­گر ساواک می­‌گفت: «دو تا از این دختر مذهبی‌­ها بودند که گوشت زندان نمی­‌خوردند، هر بار هم که برای بازجویی می­آوردیم­شان خودشان را با پتو می­پوشاندند تا معلوم نشوند، یعنی تا زیر دماغ، پتو بودند. در هنگام بازجویی هم به سؤالات جواب نمی­دادند. من یک بار هم چشم اینها را ندیدم همیشه سرشان پایین بود و می­‌گفتند: ما با نامحرم صحبت نمی­کنیم. اگر هم مطلبی دارید روی کاغذ بنویسید ما هم روی کاغذ جواب می­دهیم».
    می­گفت: «تقوای آنها من را دیوانه کرده بود.» (تاریخ شفاهی سازمان مهدیون، ص 155)
    * آنها بچه های ما هستند
    فرمودند: «نمی­شود». از من اصرار و از ایشان انکار. گفتم: «آقا می­شود، با این کار می­توانیم خیلی بترسانیم­شان».
    فرمودند: «کی به ایران می­روی؟» گفتم: «فردا». گفتند: «فردا بیا جوابش را بگیر». وقتی برای گرفتن جواب خدمت امام رفتم، فرمودند: «من هرچه فکر کردم نتوانستم خودم را راضی کنم که به شما اجازه دهم. آخر آنها هم بچه­‌ها و فرزندان ما هستند».
    می­‌خواستیم نفربرهای ارتشی را منفجر کنیم. (خاطرات محسن رفیق دوست، ص 138)
    *مردی که 60 هزار نیرو در ایران به دنبال او بودند
    در را باز کردم و دیدم شخصی است با کت و شلوار و کراوات و عینک آفتابی. بی ­مقدمه گفت: مرا می­شناسی؟ گفتم: نه. گفت: چطور شیخ عباس تهرانی را نمی­‌شناسی؟ خوب به چهره­اش نگاه کردم. خودش بود. خیلی وقت بود که ندیده بودمش. دلم برایش خیلی تنگ شده بود. چیزی در دهانش مثل آدامس می­چرخد، از نگاهم سؤالم را خواند و گفت: سیانور است. نمی­خواست زنده دستگیر شود. بعدها هم که فهمید، امام مخالف خودکشی مبارزان است دیگر سیانور حمل نکرد.
    شصت هزار نیرو در سراسر کشور دنبال­ اندرزگو بودند. (خاطرات آیت­ الله رسولی محلاتی، ص 106)
    * جمله شهید رجایی بالای برگه امتحان ریاضی
    «انسان باش، بیندیش، راه را انتخاب کن.»
    این جمله‌­ای بود که شهید رجایی بالای ورقه‌­های امتحان ریاضی مدرسه­‌ی رفاه می­‌نوشت. مدرسه­‌ی رفاه، مدرسه­‌ی فرزندان زندانی­‌ها بود و تمام افرادی که آنجا درس می‌­خواندند به نوعی سیاسی محسوب می­‌شدند. برای همین تمام کارهایی که در مدرسه انجام می­شد به نوعی سیاسی بود. (همان، ص 264)
    *ناموس فروشی برای یک درجه بالاتر
    دادستان دادگاه بچه­‌های مؤتلفه، فردی بود به نام پرندیان که در جلسات بازجویی و دادگاه علیه روحانیت وراجی­‌ها کرده بود. خلاصه یکی از بچه‌­ها هم برای اینکه صورت واقعی دادستان را ظاهر کند واقعیت‌ه­ایی را که خود دیده بود تعریف کرد: «روزی سوار تاکسی شدم. زن و شوهری را در کنار هم دیدم که بعد از حرکت تاکسی به شدت با هم دعوا می­کردند. راننده که از این وضع ناراحت بود به آنها گفت: اگر شما با هم دعوا دارید حرف­هایتان را در خانه به هم بگویید. زن با حالت عصبی گفت: شما این مردیکه را نمی­‌شناسید، برای اینکه یک درجه بالاتر بگیرد مرا سه روز است برده و زیر دست مستشاران آمریکایی انداخته است». من هر چه فکر می­کنم می­بینم آن مرد کسی نیست جز خود جناب پرندیان. (خاطرات مهدی عراقی، ص 240)
    به نظر ما حرکت امام خمینی دقیقا مقدمه سازی ظهور امام عصر(عج) است,لذا باید تقویت شود,ظهور امام عصر(عج)یک مسئله کاملا منطقی است و باید به شدت با خرافات و تیپ افسانه ای که برای ایشان درست شده مبارزه کرد و فهماند که ظهور هم به دست خود ماست,هرگاه مبنای برنامه ریزی ما این مسئله باشد به آن خواهیم رسید و لا غیر.با التماس و اشک و زاری تنها هیچ کاری صورت نمی گیرد.


  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۲
    نوشته
    4,100
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    41 روز 19 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    71
    آپلود
    0
    گالری
    171



    مهکام خاطرات خود از روزهای انقلاب را به فارس گفت
    سخت‌ترین ماه رمضان قاریان قرآن/ جرم اساتید دانشگاه در رژیم پهلوی
    یکی از قاریان پیشکسوت قرآن کریم خاطراتی از روزهای انقلاب دارد که در آن نکات جالبی درباره سخت‌ترین ماه رمضان قاریان قرآن، پیش‌بینی مقطوع ماندن سلطنت پهلوی با استناد به یک آیه قرآن و جرم اساتید دانشگاه در رژیم پهلوی به چشم می‌خورد.


    ^◡^ خــــاطــــرات انــــقــــلابـــــــ...


    «حبیب مهکام» قاری و داور بین‌المللی قرآن که از سال 1346 به فضل الهی در عرصه‌های قرآنی حضوری فعال داشته است در گفت‌وگو با خبرنگار فعالیت‌های قرآنی خبرگزاری فارس با اشاره به اینکه توجه به امور قرآنی در زمان رژیم طاغوت کاری بسیار دشوار بود، اظهار داشت: در سال‌های پایانی عمر رژیم شاهنشاهی سخت‌گیری‌های نظامی آنقدر زیاد شده بود که کمتر کسی جرأت می‌کرد جلسات دینی و قرآنی برگزار کند.
    ماه‌های پایانی عمر رژیم پهلوی سخت‌ترین روزها برای جامعه قرآنی بود
    وی با بیان اینکه ماه رمضان سال 1357 سخت‌ترین روزها برای جامعه قرآنی بود، خاطر نشان کرد: اواخر دوران رژیم پهلوی سخت‌گیری‌ها در مجالس عزاداری و قرآنی بیشتر شد به طوری که آخرین ماه رمضان پیش از پیروزی انقلاب اسلامی یعنی رمضان سال 1357 خطرناک‌ترین زمان برای تبلیغات اسلام و برگزاری کلاس‌های قرآن بود به همین دلیل در آن زمان بیشتر هیأت‌های مذهبی و جلسات قرآن تعطیل شدند البته تعدادی از این جلسات که با وجود سخت‌گیری‌ها جهادگونه به آموزش قرآن و بیان تفسیر می‌پرداختند همواره سعی در بیداری افراد داشتند.این داور بین‌المللی قرآن که در همان سال‌های منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی با وجود مشکلات فراوان به برگزاری کلاس‌های قرآن اهتمام ورزید، گفت: در آن زمان که کلاس‌های قرآن برگزار می‌کردم یکی از دوستانم می‌گفت که در جلسات قرآن، تفاسیر را رها کن چرا که رژیم، جلسات قرآن را که بیدارکننده افکار افراد بود تعطیل و استاد جلسه را هم دستگیر می‌کند؛ اما من با جدیت کلاس‌ها را برگزار و حتی تفسیر آیات قرآن را متناسب با حال و هوای روز بیان می‌کردم تا افراد با ظلم رژیم آشنا شوند چرا که برایم شهادت در راه اسلام شیرین‌ترین آرزو بود.

    ویرایش توسط کیمیای محبت : ۱۳۹۲/۱۱/۱۹ در ساعت ۲۳:۳۵

  11. تشکر


  12. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۲
    نوشته
    4,100
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    41 روز 19 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    71
    آپلود
    0
    گالری
    171



    فعالیت افراد دانشگاهی در عرصه قرآن در زمان طاغوت جرم بود

    وی با اشاره به اینکه فعالیت افراد دانشگاهی در عرصه قرآن در زمان شاه جرم محسوب می‌شد، ادامه داد: در ماه‌های پایانی عمر رژیم سلطنتی نظامی‌ها با اسلحه در کلاس‌های قرآن حاضر می‌شدند اما بهانه‌ای برای دستگیری افراد نداشتند حتی زمانی که به خانه برمی‌گشتم منتظر دستگیری بودم اما به لطف خداوند متعال هیچ‌گاه دچار مشکلی نشدم.
    مهکام با بیان اینکه پس از پیروزی انقلاب اسلامی همه چیز به ویژه تبلیغات دین اسلام و فعالیت‌های قرآنی تحولی چشمگیر پیدا کرد، اظهار داشت: در کلاس‌های قرآن به آیه 26 سوره مبارکه «آل عمران» که می‌فرماید: «قُلِ اللَّهُمَّ مَالِکَ الْمُلْکِ تُؤْتِی الْمُلْکَ مَن تَشَاء وَ تَنزِعُ الْمُلْکَ مِمَّن تَشَاء وَ تُعِزُّ مَن تَشَاء وَ تُذِلُّ مَن تَشَاء بِیَدِکَ الْخَیْرُ إِنَّکَ عَلَىَ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ؛ بگو بار خدایا تویى که فرمانفرمایى هر آن کس را که خواهى فرمانروایى بخشى و از هر که خواهى فرمانروایى را باز ستانى و هر که را خواهى عزت بخشى و هر که را خواهى خوار گردانى همه خوبی‌ها به دست توست و تو بر هر چیز توانایى» اشاره می‎کردم و در تفسیر آن می‌گفتم که سلطنت در خاندان پهلوی نباید موروثی باشد که البته بیان این تفاسیر مخالف متمم قانون اساسی آن زمان بود.این استاد قرائت کشورمان با اشاره به اینکه پس از پیروزی انقلاب اسلامی، افزایش تعداد جلسات قرآن و آزادی مطلق در برگزاری این جلسات ما را در رسیدن به دستاوردهای انقلاب اسلامی یاری کرد، گفت: دهه فجر انقلاب اسلامی به تعبیر آیه 5 سوره مبارکه «ابراهیم» و آیه 14 سوره مبارکه «جاثیه» از مصادیق ایام‌الله است که تمامی روزهای این دهه همراه با خاطرات زیبایی است که برای تمامی مردم ایران باشکوه است و مهم‌ترین آن ورود امام‌خمینی(ره) و همچنین روز 22 بهمن بود که مردم با شجاعت و یکپارچگی توانستند رژیم طاغوت را سرنگون کنند.

    ویرایش توسط کیمیای محبت : ۱۳۹۲/۱۱/۱۹ در ساعت ۲۳:۳۴

  13. تشکر


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود