صفحه 1 از 4 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: یه خاطره، یه لبخند ... یادی از دوستان کانونی

  1. #1
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    3,440
    مورد تشکر
    10 پست
    حضور
    29 روز 5 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    49
    آپلود
    5
    گالری
    76

    یه خاطره، یه لبخند ... یادی از دوستان کانونی




    به نام خدا.
    زندگی پر از خاطره ست. خاطرات خوب، خاطرات بد. که البته مطمئن 90% خاطره های بد هم یه روز شیرین میشن برامون.
    دنیای مجازی هم مثل دنیای واقعی پر از خاطره ست.
    خاطره ای از کسی که یه روز کنارمون بود اما الان نیست شایدم الان پیشمون بوده. خاطره ای از کسانی که یه روز نمیشناختیمشون اما الان جزءی از وجودمون شدن
    خاطره ای از کسانی که دلمون برای دیدنشون لک زده، برای شنیدنشون، برای خندیدنشون، اخمشون، شادی هاشون، بودن هاشون و ...
    شاید حاضر باشیم خیلی چیزا رو از دست بدیم تا دوباره باهاشون باشیم.
    شاید کنارمون هستند و حاضریم بیخیال خیلی چیزا بشیم اما اونا کنارمون باشن
    خاطره هایی از من و تو، از کانون

    یه خاطره، یه لبخند ... یادی از دوستان کانونی


  2.  

  3. #2
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    3,440
    مورد تشکر
    10 پست
    حضور
    29 روز 5 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    49
    آپلود
    5
    گالری
    76



    احیانا کسی خاطره هم نداره انگار
    ولی من خاطره زیاد دارم حالا هر کدومش یادم باشه می نویسمش.
    .........
    آقا منکه دست خطمو توی دست خط کانونی ها نفرستادم. یعنی فرستادم ولی نمیدونم چرا مسئولش (انم یا ابا صالح المهدی) هر دفه می گفت دست خطت رو نمی تونم باز کنم.
    خاطرات این تاپیکم بیشتر با زینب خانوم بود.
    هر دفه دست خط جدید میذاشتن من بین گذینه ها بودم برای حدس زدن و هر دفه هم به خانم زینب می گفتم که این دست خط منه (حالا بنده خدا فکر می کرد دارم پارتی بازی می کنم بهش تقلب می رسونم.نمیدونست دارم به شوخی سر کارش میذارم.) ایشونم می رفت با قاطعیت تمام می گفت این دست خط سیاوش عشقه. آخر سر هم معلوم می شد دست خط من نبوده کلی عصبی می شد از دستم ولی باز دست خط جدید که میذاشتن باز هم فریب این جانب رو می خوردند و روز از نو و روزی از نو. یعنی از یه سوراخ صد بار نیش خود.
    تا اینکه روزی روزگاری تصمیم گرفت تلافی کنه و اون منو بذاره سر کار و اومد به من گفت دست خط جدیدی که مسئول تاپیک گذاشته مال منه.
    بنده که از نقشه ی شوم خانم زینب مطلع شده بودم، با نیش خندی بس شیطانی بهشون اول کمی خندیدم و سپس گفتم باشه دست خط شماست. ولی آخر سر معلوم میشه اسم سیاوش عشق برای دست خط ثبت میشه یا نه. و ایشان چندان در شک فرو رفتند که دیگر توان بیرون امدن را از کف داده و به یقین رسید که اینبار دیگر دست خط سیاوش است و بس و اینگونه بود که بار دیگر فریب خورد تا دست خطی دیگر و فریبی دیگر


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    7,382
    صلوات
    500
    تعداد دلنوشته
    8
    مورد تشکر
    11 پست
    حضور
    60 روز 10 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    43
    آپلود
    0
    گالری
    281



    خاطرات من از کانون به اندازه موهای سرمه

    البته اگه به سر کچلم نخندین


    یکی از خاطراتم پیرو این پسته



    http://www.askquran.ir/thread19036-12.html#post657279


    بعد از اینکه ناخواسته دارای دوتا نام کاربری شدم، شیطنتم گل کرد و گاهی بعضی دوستان من الجمله زینب نازنین رو سرکار میزاشتم!!
    البته بعدها بهش گفتم که من همونم. یعنی اون منم. یعنی من منم.

    و الانم دیگه اون نام کاربری به فراموشخانه سپرده شده و دیگه ازش استفاده نمیکنم. خیالتون راحت باشه.



  5. #4
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    3,440
    مورد تشکر
    10 پست
    حضور
    29 روز 5 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    49
    آپلود
    5
    گالری
    76



    بله اوایل دوران مدیریت حاج آقا زارع ما یه روز با یکی از رفقا اسمش "اشک عاشق" بود. یادش بخیر خیلی دوس دارم باز هم ببینمش. خلاصه داشتیم توی چت باکس با هم صحبت می کردیم. البته قبلا اینقده سخت گیر نبودن ملت و استقبال از چت هم خیلی زیاد بود ولی خب حریمها خیلی رعایت می شد.
    خلاصه داشتیم حرف میزدیم و به هم نون قرض میدادیم. بعد من گفتم خیلی دوستت دارم اونم می گفت عاشقتم و فلان ناگهان دیدیم یکی از خانم های مدیر (حالا نمیدونم هستش یا نه) اومد گفت بی تربیتا دارین چی می گین؟
    ما هم مث این آدمای مادر مرده گفتیم هیچی. بعد گفت الان حالیتون می کنم. اومدین توی سایت قرآنی دارین دوست پسر دوست دختری حرف میزنین؟ برین توی یه سایت دیگه حرف بزنین.
    آقا هر چی ما گفتیم مدیر خانم ما هر دو پسریم. گفت نخیر شما یکیتون دختره یکیتون پسر. حالا ما هر چی می گفتیم به گوشش نمی رفت. گفت اشک عاشق شما دختری حتما. کلی دلیل آورد بعد خانمه گفت خب حتما سیاوش عشق دختره. منم گفتم آخه سیاوش خانوم شنیدی شما؟ گفت من نمیدونم. شما دوتا باید یکیتون دختر باشه گفتم که نمیشه آخه ایشون هم فرمودند، بشین بینیممممم. ما هم نشستیم ناگهان دیدی وسط فیلم پیام بازرگانی میاد؟؟؟؟ توی صفحه ی چت ما شکلک ها اومدن و بدین سان ما برای چندمین بار محروم شدیم. حالا خوبه چنتا از مدیران خاطرمونو میخواستن یه ساعت بعد محرومیت رو برطرف کردن و ما دوباره با اشک عاشق نشستیم لاو ترکوندیم.
    جوون بودیم دیگه. چه میشه کرد.


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    7,382
    صلوات
    500
    تعداد دلنوشته
    8
    مورد تشکر
    11 پست
    حضور
    60 روز 10 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    43
    آپلود
    0
    گالری
    281



    نقل قول نوشته اصلی توسط سیاوش عشق نمایش پست
    بله اوایل دوران مدیریت حاج آقا زارع ما یه روز با یکی از رفقا اسمش "اشک عاشق" بود. یادش بخیر خیلی دوس دارم باز هم ببینمش. خلاصه داشتیم توی چت باکس با هم صحبت می کردیم. البته قبلا اینقده سخت گیر نبودن ملت و استقبال از چت هم خیلی زیاد بود ولی خب حریمها خیلی رعایت می شد.
    خلاصه داشتیم حرف میزدیم و به هم نون قرض میدادیم. بعد من گفتم خیلی دوستت دارم اونم می گفت عاشقتم و فلان ناگهان دیدیم یکی از خانم های مدیر (حالا نمیدونم هستش یا نه) اومد گفت بی تربیتا دارین چی می گین؟
    ما هم مث این آدمای مادر مرده گفتیم هیچی. بعد گفت الان حالیتون می کنم. اومدین توی سایت قرآنی دارین دوست پسر دوست دختری حرف میزنین؟ برین توی یه سایت دیگه حرف بزنین.
    آقا هر چی ما گفتیم مدیر خانم ما هر دو پسریم. گفت نخیر شما یکیتون دختره یکیتون پسر. حالا ما هر چی می گفتیم به گوشش نمی رفت. گفت اشک عاشق شما دختری حتما. کلی دلیل آورد بعد خانمه گفت خب حتما سیاوش عشق دختره. منم گفتم آخه سیاوش خانوم شنیدی شما؟ گفت من نمیدونم. شما دوتا باید یکیتون دختر باشه گفتم که نمیشه آخه ایشون هم فرمودند، بشین بینیممممم. ما هم نشستیم ناگهان دیدی وسط فیلم پیام بازرگانی میاد؟؟؟؟ توی صفحه ی چت ما شکلک ها اومدن و بدین سان ما برای چندمین بار محروم شدیم. حالا خوبه چنتا از مدیران خاطرمونو میخواستن یه ساعت بعد محرومیت رو برطرف کردن و ما دوباره با اشک عاشق نشستیم لاو ترکوندیم.
    جوون بودیم دیگه. چه میشه کرد.

    برید خدارو شکر کنید که اون خانم مدیری که اومده بهتون گیر داده من نبودم.

    اگه من بودم ، میگفتم شماها هردو باید تا ابد از کانون محروم بشین.

    چه معنی میده دوتا پسر برا هم... چی چی گفتی؟ لاوبترکونند؟



  7. #6
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    3,440
    مورد تشکر
    10 پست
    حضور
    29 روز 5 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    49
    آپلود
    5
    گالری
    76



    مگه بادکنک ترکوندیم آخه؟ یه لاو خارجکی بوده ترکوندیمش که دیگه وجود نداشته باشه. ترکید و به جاش عشق اومد. بعدشم ما نون قرض میدادیم در اصل و اون خانومه فکر می کرد ما رفتیم تو کار پروانه بازار
    .............
    حالا یه خاطره کوچولو بگم.
    یه روز یه کاربر به نام لوتی داشتیم که یادش بخیر. یه تاپیک زده بود نوشته بود نسیم وصل (که اون نیز یادش بخیر) فوت فرموده. خلاصه همه می رفتن تسلیت می گفتن. دقیق یادم نیست تسلیت گفتم یا نه ولی میدونستم این تاپیک الکیه که بعدها متوجه شدم الکی. همه متوجه شدیم و البته خوشحال هم شدیم که الکی بوده. ملت بیکار بودن دمی رو سرکار رفتن.
    بعدش خلاصه این ماجرا تموم شد.من یه هفته سایت نبودم بعدش اومدم سایت رفتم چت باکس. لوتی اونجا بود وقتی من رفتم چت دیگه تعریف از خود نباشه ملت خوشحال شدند.(همچین هم کسی چش دیدنمونو نداشتاااااااااا ) لوتی هی می گفت وای سیاوش اومده و شکلک خوشحالی میذاشت بعدش نسیم وصل اومد. لوتی بهش گفت نسیم ببین سیاوش اومدهههههههههههه. خانم نسیم هم گفت آره بابا دیدمش. یه جور سرد گفت کلی خورد تو ذوقم. گفتم ای همون بیتر می مردی تو اون تاپیکه


  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۲
    نوشته
    47
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 3 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    2



    نقل قول نوشته اصلی توسط سیاوش عشق نمایش پست
    بله اوایل دوران مدیریت حاج آقا زارع ما یه روز با یکی از رفقا اسمش "اشک عاشق" بود. یادش بخیر خیلی دوس دارم باز هم ببینمش. خلاصه داشتیم توی چت باکس با هم صحبت می کردیم. البته قبلا اینقده سخت گیر نبودن ملت و استقبال از چت هم خیلی زیاد بود ولی خب حریمها خیلی رعایت می شد.
    خلاصه داشتیم حرف میزدیم و به هم نون قرض میدادیم. بعد من گفتم خیلی دوستت دارم اونم می گفت عاشقتم و فلان ناگهان دیدیم یکی از خانم های مدیر (حالا نمیدونم هستش یا نه) اومد گفت بی تربیتا دارین چی می گین؟
    ما هم مث این آدمای مادر مرده گفتیم هیچی. بعد گفت الان حالیتون می کنم. اومدین توی سایت قرآنی دارین دوست پسر دوست دختری حرف میزنین؟ برین توی یه سایت دیگه حرف بزنین.
    آقا هر چی ما گفتیم مدیر خانم ما هر دو پسریم. گفت نخیر شما یکیتون دختره یکیتون پسر. حالا ما هر چی می گفتیم به گوشش نمی رفت. گفت اشک عاشق شما دختری حتما. کلی دلیل آورد بعد خانمه گفت خب حتما سیاوش عشق دختره. منم گفتم آخه سیاوش خانوم شنیدی شما؟ گفت من نمیدونم. شما دوتا باید یکیتون دختر باشه گفتم که نمیشه آخه ایشون هم فرمودند، بشین بینیممممم. ما هم نشستیم ناگهان دیدی وسط فیلم پیام بازرگانی میاد؟؟؟؟ توی صفحه ی چت ما شکلک ها اومدن و بدین سان ما برای چندمین بار محروم شدیم. حالا خوبه چنتا از مدیران خاطرمونو میخواستن یه ساعت بعد محرومیت رو برطرف کردن و ما دوباره با اشک عاشق نشستیم لاو ترکوندیم.
    جوون بودیم دیگه. چه میشه کرد.



    خیلی جالب بود .پس بخاطر همین بود یکی از خانما بمن گفت خلاف قوانینه قسمت چت باکس حرف شخصی بزنیم.
    اگر تو این سایت سوتی دادم به روم نیارید یا خیلی با ارامش به روم بیارید .خلاف سنگینه من سایت اشپزانست که اونم قوانین خودش رو داره
    تمام افکار خود را روی کاری که دارید انجام می دهید متمرکز کنید.پرتوهای خورشید تا متمرکز نشوند نمی سوزانند.


  9. #8
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    3,440
    مورد تشکر
    10 پست
    حضور
    29 روز 5 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    49
    آپلود
    5
    گالری
    76



    توی کانون فراز و نشیب زیاد داشتیم. که البته فرازش خیلی کمتر بوده
    خیلیا رو دوس داشتیم. خیلیا دوسمون داشتن، پروانه های زیادی رو پر دادیم، خرزوخان رو هم باش خاطراتی داشتیم.به خیلیا امیدوارم بودیم ک نا امیدمون کردن، تو سری زیاد خوردیم، گاهی فاصله م با پیروزی اونقده زیاد می شد که می فهمیدم نج من این کاره نیستم. گاهی هم خیلیا فکر می کردن شکست خوردیم ولی در اصل پیروز شدیم. خیلیا برامون محترم بودن که خیلی از این خیلیا هویج به حسابمون نیاوردن، خیلیا بهمون محبت کردن، از خیلیا چیزای زیادی یاد گرفتیم. خیلیا رو هم خیلی میخواستیم که بعضیاشو همون اوایل و بعضیاشو همین مدت فهمیدم دوزار ارزش ندارن.
    با خیلیا توی خیلی موارد تفاهم نداریم اما دوسشون دارم. نمونه ش همین مدیر الانیمون. دوس ندارم رفاقت با کار قاتی بشه و با نظرات هم ...
    خیلی وقته فهمیدم اگه آدم ریگی به کفشش نباشه از هیچی نمی ترسه. اگه رک باشه، اگه به کارش ایمان داشته باشه همه چی حله (حداقل برای خودش)
    خیلی وقته فهمیدم ادمای امروزی دوس دارن ازشون تعریف بشه و تغریف رو مایه موفقیتشون میدونن اما نمیدونن این ادما چرا تعریف می کنن ازشون
    خیلی وقته فهمیدم من از همه ساده تر هستم. راس میگن دهاتیا خیلی ساده هستن.
    فهمیدم باید گرگ بود چون اگه بره باشی گرگا میخورنت، نمیتونستم گرگ باشم چون روحیه م به این چیزا نمیخوره. آهو شدم. نه بره ای که گرگا میخورنش و نه گرگی که بره ها رو میخوره.
    به قول یه بنده خدایی، من توی دنیایی زندگی میکنم که وجود نداره. یه فانتزی، یه دنیای ماورای چیزی که وجود داره.
    خیلی وقته دوس دارم خیلی از خل=اطره ها محو بشن
    من هیچ چیزیو پشت پرده ی سیاه عمر از یاد نمیبرم، در گذر لحظه ها هم...
    آدما فراموشکارن، خیلی فراموشکار


  10. #9
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    3,440
    مورد تشکر
    10 پست
    حضور
    29 روز 5 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    49
    آپلود
    5
    گالری
    76



    امروز به طور اتفاقی به یکی از موضوعات گذشته برخوردم.
    عجب موضوعی بود. واقعا این موضوع روی من اثرات منفی زیادی داشت و مطمئنم مدیر اون موقع این تالار که حالا توی قسمت ویرایش ها هم اسمش نوشته شده بخاطر اون بی عدالتی ها خیر از زندگیش نمی بینه. من که زیاد فحشش دادم (حقیقت رو می گم) نفرین نکردم چون به نظرم نفرین کردن کار دختراست. ولی از خدا خواستم که اون رو روزی توی شررایط من قرار بده
    پنج سال از اون تاپیک میگذره و من اون موقع خیلی از لحاظ روانی ضربه دیدم توی این موضوع.
    کدوم تاپیک؟ این ( http://www.askquran.ir/thread10561.html )
    البته من نمیدونم چرا موقع ویرایش توی بعضی پست ها نمی نوشت ویرایش توسط فلانی....
    ولی خب منو خیلی اذیت کرد و فعل ها رو توی پست هام وارونه می کرد و حذف می کرد قسمتی از متنمو و یا کلا پاک می کرد. در کل شرایط بدی بود برام. تازه من که کاری از دستم بر نمیومد انجام بدم ولی با اینکه اون هر کاری دلش می خواست می کرد، تازه به من اخطار هم میداد و یکی از دلایلش هم این بود که فکر می کرد من مسیحی هستم و می خواست منو اذیت کنه تازه چقدر هم دم از اسلام و این چیزا می زد.
    عنوان تاپیکمو هم ویرایش کرد و یه چیز مزخرف گذاشت که اینم باعث ناراحتیم شده بود. خب اون موقع جوونتر بودم و نمی تونستم زیر بار این چیزا برم.
    البته فقط همین یه موضوع نبود. هر جا موضوع ایجار می کردم یا توی موضوعی شرکت می کردم میومد اذیت می کرد.
    الانم میگم خدا این بشر رو لعنت کنه چون میدونم راهی برای به راه راست اومدنش نبست.
    .....
    ولی همینجا جا داره برای جناب منتظر آرزوی سلامتی بکنم چون توی اون مدت خیلی بهم کمک کرد و حامی بود برام. نه تنها برای من بلکه برای همه حامی بود.
    هر چند بعدها با هم در گفتمان دینی به مشکل خوردیم ولی براش آرزوی تندرستی و موفقیت دارم

    آها اصل این اذیت ها توی این تاپیک نمود پیدا کرد
    http://www.askquran.ir/thread10459.html
    ویرایش توسط سیاوش عشق : ۱۳۹۳/۰۱/۰۱ در ساعت ۱۲:۲۱


  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۱
    نوشته
    2,634
    صلوات
    1749
    تعداد دلنوشته
    22
    مورد تشکر
    318 پست
    حضور
    214 روز 4 ساعت 5 دقیقه
    دریافت
    47
    آپلود
    6
    گالری
    53



    نقل قول نوشته اصلی توسط سیاوش عشق نمایش پست
    ولی خب منو خیلی اذیت کرد و فعل ها رو توی پست هام وارونه می کرد و حذف می کرد قسمتی از متنمو و یا کلا پاک می کرد
    واقعا مدیران این امکانو دارن که هر تغییری توی پست کاربرا ایجاد کنن؟ این که خیلی بده!!


صفحه 1 از 4 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود