صفحه 1 از 3 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: خاطرات مقام معظم رهبری از روزهای پیروزی انقلاب اسلامی

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۲
    نوشته
    4,100
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    41 روز 19 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    71
    آپلود
    0
    گالری
    171

    خاطرات مقام معظم رهبری از روزهای پیروزی انقلاب اسلامی




    خاطرات مقام معظم رهبری از روزهای پیروزی انقلاب اسلامی

    تهران - ایرنا - در آن روزها ما در یک حالت بُهت بودیم. در حالی که در همه ی فعالیتهای آن روزها ما طبعاً داخل بودیم. همان طور که می دانید ما عضو شورای انقلاب بودیم و یک حضور دائمی وجود داشت. لکن یک حالت ناباوری و بهت بر همه ی ما حاکم بود. من یک چیزی بگویم که شاید شما تعجب بکنید.


    خاطرات مقام معظم رهبری از روزهای پیروزی انقلاب اسلامیبه گزارش ایرنا ، پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله خامنه ای، خاطرات رهبرمعظم انقلاب اسلامی را از روزهای پیروزی انقلاب اسلامی منتشر کرده است.

    متن خاطره رهبر معظم انقلاب اسلامی:

    من تا مدتی بعد از 22 بهمن هم که گذشته بود بارها به این فکر می افتادم که ما خوابیم یا بیدار. و تلاش می کردم که از خواب بیدار شوم. یعنی اگر خواب هستم، این رؤیای طلائی که بعدش لابد اگر آدم بیدار شود هر چه قدر خواهد بود خیلی ادامه پیدا نکند، اینقدر برای ما شگفت آور بود مسأله.





  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۲
    نوشته
    4,100
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    41 روز 19 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    71
    آپلود
    0
    گالری
    171



    **سجده ی شکر...

    آن ساعتی که رادیو برای اول بار گفت صدای انقلاب اسلامی، یک همچی تعبیری. من تو ماشین داشتم از یک کارخانه ای می آمدم طرف مقرّ امام. یک کارخانه ای بود که عوامل اخلال گرِ فرصت طلب آن جا جمع شده بودند و شلوغی راه انداخته بودند و در بحبوحه ی انقلاب که هنوز شاید بختیار هم بود، آن روزهای مثلاً شاید هفدهم، هجدهم و مشکلات هنوز در نهایت شدت وجود داشت و هنوز هیچ کار انجام نشده بود اینها به فکر باج خواهی و باجگیری بودند. توی یک کارخانه ای راه افتاده بودند، تحریکات درست کرده بودند و اینها، ما رفتیم آن جا که یک مقداری سروسامان بدهیم. در مراجعت بود که رادیو اعلان کرد که صدای انقلاب اسلامی. من ماشین را نگه داشتم آمدم پائین روی زمین افتادم و سجده کردم. یعنی اینقدر برای ما غیر قابل تصور و غیر قابل باور بود. هر لحظه ای از آن لحظات یک مسأله داشت، به طوری که اگر من بخواهم خاطرات ذهنی خودم را در آن مثلاً بیست روزِ حول و حوش انقلاب بیان کنم یقیناً نمی توانم همه ی آن چه را که در ذهن و زندگی آن روزِ ما می گذشت را بیان کنم.


  4. تشکرها 2


  5. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۲
    نوشته
    4,100
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    41 روز 19 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    71
    آپلود
    0
    گالری
    171



    **ورود امام!

    روز ورود امام البته آن روزِ ورود ایشان که ما از دانشگاه، می دانید که متحصن بودیم در دانشگاه دیگر، می رفتیم خدمت امام، توی ماشین من یک وقتی خدمت خود امام هم گفتم همین را. همه خوشحال بودند، می خندیدند، بنده از نگرانیِ بر آنچه که برای امام ممکن است پیش بیاید بی اختیار اشک می ریختم و نمی دانستم که برای امام چی ممکن است پیش بیاید. چون یک تهدیدهایی هم وجود داشت.

    بعد رفتیم وارد فرودگاه شدیم، با آن تفاصیل امام وارد شدند. به مجرد این که آرامش امام ظاهر شد نگرانیها و اضطراب ما به کلی برطرف شد. یعنی امام با آرامش خودشان به بنده و شاید به خیلی های دیگر که نگران بودند، آرامش بخشیدند.

    وقتی که بعد از سالهای متمادی امام را من زیارت می کردم آن جا، ناگهان خستگی این چند ساله مثل این که از تن آدم خارج می شد. احساس می شد که همه ی آن آرزوها مجسم شده در وجود امام و با کمال صلابت و با یک تحقق واقعی و پیروزمندانه این جا در مقابل انسان تبلور پیدا کرده.

    وقتی که آمدیم وارد شهر شدیم از فرودگاه و با آن تفاصیلی که خب همه ی شماها شاهد بودید و بحمداللَّه هنوز در ذهن همه ی مردم شاید آن قضایا زنده است، همان طور که می دانید امام عصری از بهشت زهرا رفتند به یک نقطه ی نامعلومی و برادرانمان حالا به طور مشخص، آقای ناطق نوری امام را در حقیقت ربودند و به یک مأمنی بردند که از احساسات مردم که می خواستند همه ابراز احساسات بکنند و امام از شب قبلش که از پاریس حرکت کرده بودند تا دم غروب، تقریباً دمادم غروب دائماً در حال فشار کار و حضور بودند و هیچ یک لحظه استراحت نکرده بودند یک مقداری استراحت بدهند به امام.


  6. تشکر


  7. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۲
    نوشته
    4,100
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    41 روز 19 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    71
    آپلود
    0
    گالری
    171



    **امام در مدرسه ی رفاه

    ما هم پائین بودیم یعنی ما در آن حال، ما رفته بودیم رفاه. مدرسه ی رفاه کارهایمان را انجام می دادیم. قبل از آنی که امام وارد بشوند ما نشسته بودیم با برادرانمان و روی برنامه ی اقامتگاه امام و ترتیباتی که بعد از ورود امام باید انجام بگیرد یک مقداری مذاکره کرده بودیم، یک برنامه ریزیهایی شده بود.

    آن روزها یک نشریه ای ما درمی آوردیم که بعضی از اخبار و مثلاً اینها در آن نشریه چاپ می شد، از همان رفاه این نشریه بیرون می آمد. یک چند شماره ای منتشر شد. البته در دوران تحصن هم یک نشریه ی دیگری آن جا راه انداختیم یک دو سه شماره هم آن درآمد.

    - عرض کنم که - من برگشتم آن جا و منتظر بودیم لحظه به لحظه که ببینیم چه خواهد شد. اطلاع پیدا کردیم که امام رفتند به یک نقطه ای که یک مقداری آن جا استراحت کنند، نماز ظهر و عصرشان را ظاهراً نخوانده بودند نزدیک غروب شده بود، نماز ظهر و عصرشان را بخوانند و اینها. آخر شب بود، من داشتم خبرهای آن روز را تنظیم می کردم که توی همان نشریه ای که گفتیم چاپ بشود و بیاید بیرون.

    ساعت حدود ده شب بود تقریباً، یک وقت دیدیم که از در حیاط داخلی [مدرسه ی]رفاه - که از آن کوچهِ باز می شد یک در کوچکی بود - یک صدای همهمه ای احساس کردم من و یک چند نفری آن جا سر و صدا کردند و {پیدا شد} معلوم شد که یک حادثه ای واقع شده.

    من رفتم از دم پنجره نگاه کردم دیدم بله امام، تنها از در وارد شدند. هیچکس با ایشان نبود. و این برادرهای پاسدار، - پاسدار که یعنی همان کسانی که آن جا بودند - که ناگهان امام را در مقابل خودشان دیده بودند سر از پا نشناخته مانده بودند که چه بکنند و دور امام را گرفته بودند، امام هم علی رغم آن خستگی که آن روز گذرانده بودند با کمال خوشروئی با اینها صحبت می کردند. اینها هم دست امام را می بوسیدند، البته شاید یک ده پانزده نفر مثلاً مجموعاً بودند، همین طور طول حیاط را طی کردند رسیدند به پله هایی که به حال طبقه ی اول منتهی می شد و آن پله ها پهلوی همان اتاقی هم بود که من توی آن اتاق بودم. من از پنجره آمدم دم در اتاق وارد هال شدم که امام را از نزدیک ببینم. امام وارد شدند. تو هال هم عده ای از بچه ها بودند اینها هم رفتند طرف امام، دور امام را گرفتند که دست ایشان را ببوسند.

    من هر چی کردم نزدیک بشوم دست امام را ببوسم دیدم که به قدر یک نفر مزاحمت برای امام ایجاد خواهد شد و علی رغم میل شدیدی که داشتم بروم خدمت امام دست ایشان را ببوسم، کنار ایستادم و امام از دو متری من عبور کردند.

    من نزدیک نرفتم چون دیدم شلوغ است دور و ور ایشان و رفتنِ من هم به این شلوغی کمک خواهد کرد. عین این احساس را من توی فرودگاه هم داشتم. توی فرودگاه همه می رفتند طرف امام من هم خیلی دلم می خواست بروم، اما خودم را مانع شدم، بعضی دیگر هم مانع می شدم که بروند طرف امام که ایشان را خسته نکنند.

    امام آمدند از پله ها رفتند بالا و در این حین پای پله ها در حدود شاید یک سی چهل نفری، چهل پنجاه نفری آدم جمع شده بود. رفتند دم پاگرد پله ها که رسیدند که می خواستند بروند بالا. یکهو برگشتند طرف این جمعیت و نشستند روی زمین و همه نشستند، یعنی خواستند که رها نکرده باشند این علاقه مندان و دوستداران خودشان را. یکی از برادران آن جا یک مقداری صحبت کرد و یک خیر مقدم حساب نشده ی پرهیجانی - چون هیچکس انتظار این دیدار را نداشت - گفت. بعد هم امام یک چند کلمه ای صحبت کردند و رفتند بالا در اتاقی که برایشان معین شده بود راهنمائی شدند به آن جا. و همین طور دیگر خاطرات لحظه به لحظه...


  8. تشکر


  9. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۲
    نوشته
    4,100
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    41 روز 19 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    71
    آپلود
    0
    گالری
    171



    شاگرد آیت الله شهید سید محمد باقر صدر تعریف میکردند:
    وقتی شهید صدر سرود معروف "ایران ایران ایران، رگبار مسلسل ها..." را شنیدند از فرط خوشحالی سجده شکر کردند...

    ما چقدر قدردان این نعمتیم؟!
    خاطرات مقام معظم رهبری از روزهای پیروزی انقلاب اسلامی


  10. تشکرها 2


  11. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۲
    نوشته
    4,100
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    41 روز 19 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    71
    آپلود
    0
    گالری
    171



    وقتی که شهید بهشتی، در پاریس خدمت امام شرفیاب شدند، صحبت هایی شد و ایشان به ایران آمدند و برای تشکیل کمیته استقبال از حضرت امام عده ای از دوستان را به منزل خودشان دعوت کردند آنجا من جملات ایشان در گوشم زنگ می زند که فرمودند، برادران کمربندها را محکم ببندید، امام بزودی می آید، امامی که من ملاقات کردم ساعت رفتن شاه را می داند، ساعت ورود خودش را می داند، و آینده را هم می داند

    و آقا روح الله آمد و عوض کرد مسیر تاریخ را ...

    خاطرات مقام معظم رهبری از روزهای پیروزی انقلاب اسلامی

    ویرایش توسط کیمیای محبت : ۱۳۹۲/۱۱/۱۳ در ساعت ۱۲:۵۸

  12. تشکرها 2


  13. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۲
    نوشته
    4,100
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    41 روز 19 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    71
    آپلود
    0
    گالری
    171



    خيال مى‌كنند اين هنرى است كه ما كشور را به حالت ابتذال قبل از انقلاب بكشانيم. در اين جهت سعى مى‌كنند. چقدر غفلت است! چقدر تأسّف‌آور است! جوانان ما در دوره جوانى توانستند خود را از آن تخديرى كه فضاى كشور شده بود، خلاص كنند؛ حركتى كنند و ايران را نجات دهند. ايران رفته بود؛ ما گم شده بوديم؛ ما زير دست و پاها له شده بوديم.
    رهبر انقلاب اسلامی 1377/02/07
    خاطرات مقام معظم رهبری از روزهای پیروزی انقلاب اسلامی



  14. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۲
    نوشته
    4,100
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    41 روز 19 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    71
    آپلود
    0
    گالری
    171



    در سال 1350 هجري شمسي كه قضيه جشن هاي 2500ساله شاهنشاهي پيش آمد، نداي امام از نجف اشرف باعث حركتهايي در حوزه علميه مشهد گرديد و ساواك با اطلاع از اين كه همه اين تحريك ها به محوريت چند نفر انجام مي پذيرد كه در رأس آنها حضرت آيت الله خامنه اياست از اين رو ايشان را دستگير و روانه زندان كرد. بنده نيز به همين دليل در زندان بودم. فرداي آن روز حضرت آيت الله خامنه اي كه در سلول مجاور من بود، بر اثر نفوذي كه در زندانبانان گذاشته بود موفق شده بود از سلول بيرون بيايد. ايشان وقتي مرا با آن وضع رقت بار ديد، فرمود:ديشب تو بودي كه ناله مي كردي؟ پاسخ دادم بله. ادامه دادم با همين وضع خون آلود مجبور شدم نماز صبح را براي اين كه قضا نشود بجا آورم،آيا نمازم صحيح است؟ آقا فرمودند : بهترين نمازي كه شايد در عمرت موفق به خواندن آن شدي همين دو ركعت بوده است. ديشب كه ناله هاي تورا مي شنيدم با خود مي گفتم: اين شخص كيست يك لحظه در دلم به جده ام حضرت زهرا )س( متوسل شدم كه صاحب اين ناله هر كه هست از شكنجه خلاصي يابد. اين سخن و ملاقات چنان در من تأثير گذاشت كه دردهاي ناشي از شكنجه را به فراموشي سپردم
    حجت الاسلام صادقي )مشهد(

    ویرایش توسط کیمیای محبت : ۱۳۹۲/۱۱/۱۴ در ساعت ۱۲:۳۰

  15. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۲
    نوشته
    4,100
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    41 روز 19 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    71
    آپلود
    0
    گالری
    171



    قبل از انقلاب من سيزده ساله بودم كه از طرف اداره اوقاف در مسابقات سراسري قرائت قرآن مشهد شركت كردم. در افتتاحيه مسابقات يكي از داوران از من خواست تا قرآن بخوانم .( من به علت اين كه جلسات از طرف دستگاه شاهنشاهي بود) نپذيرفتم. او اصرار كرد و من باز جواب رد دادم. در كنار من پيرمرد تاجري بود كه مرا مي شناخت. به من گفت: جواد چرا نمي روي قرآن بخواني؟ من گفتم نمي خوانم. گفت: اگر بروي پنجاه تومان به تو خواهم داد، گفتم: نمي روم.گفت: اگر بروي صد تومان مي دهم، گفتم: نمي روم. گفت دويست تومان مي دهم، گفتم:حتي اگر 500 تومان هم به من بدهي، قرآن نخواهم خواند . بعدها پيرمرد جريان را براي پدرم نقل كرده بود . روزي خدمت حضرت آيت الله خامنه اي بودم همين كه آقا مشغول صحبت بودند، يك دفعه صحبتشان را قطع كردند و فرمودند: من يك بدهي به جواد آقا دارم و پانصد تومان از جيب خود در آوردند به من دادند. من متعجب ماندم. آقا فرمودند: خودت هم نمي داني براي چه به تو بدهكارم!؟ ما هميشه به خاطر قرآن خواندن شما جايزه مي داديم ولي اين بار به خاطر قرآن نخواندنت به شما هديه مي دهيم. بعدها فهميدم كه جريان فرآن نخواندن مرا پدرم براي ايشان نقل كرده بود
    جواد سادات فاطمي)از قاريان قرآن - مشهد)

    ویرایش توسط کیمیای محبت : ۱۳۹۲/۱۱/۱۴ در ساعت ۱۲:۳۰

  16. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۲
    نوشته
    4,100
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    41 روز 19 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    71
    آپلود
    0
    گالری
    171



    در ملاقاتي كه موسيقي دانان و خواننده ها با مقام معظم رهبري داشتند، ايشان مفصّل در مورد انواع موسيقي، ابعاد موسيقي، شكل ها و رديف هاي آوازي صحبت كردند. آقاي دكتر لاريجاني تعريف مي كرد: زماني كه سخنراني تمام شد، تمام صاحب نظراني كه حضور داشتند حتي اشخاصي كه خود صاحب سبك مي باشند از اطلاعات وسيع ايشان، متحيّر مانده بودند

    حجت الاسلام پاينده )از اساتيد دانشگاه(


صفحه 1 از 3 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود