صفحه 1 از 4 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ! غزلیات مولوی !

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۷
    نوشته
    17,586
    تشکر:
    1
    حضور
    4 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    662
    آپلود
    397
    گالری
    32

    مطلب ! غزلیات مولوی !




    غزلیات مولوی


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۷
    نوشته
    17,586
    تشکر:
    1
    حضور
    4 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    662
    آپلود
    397
    گالری
    32

    مطلب آمد بت میخانه تا خانه برد ما را




    آمد بت میخانه تا خانه برد ما را
    بنمود بهار نو تا تازه کند ما را
    بگشاد نشان خود بربست میان خود
    پر کردکمان خود تا راه زند ما را
    صد نکته دراندازد صد دام و دغل سازد
    صد نرد عجببازد تا خوش بخورد ما را
    رو سایه سروش شو پیش و پس او می دو
    گر چه چو درختنو از بن بکند ما را
    گر هست دلش خارا مگریز و مرو یارا
    کاول بکشد ما را وآخر بکشد ما را
    چون ناز کند جانان اندر دل ما پنهان
    بر جمله سلطانان صد نازرسد ما را
    بازآمد و بازآمد آن عمر دراز آمد
    آن خوبی و ناز آمد تا داغ نهدما را
    آن جان و جهان آمد وان گنج نهان آمد
    وان فخر شهان آمد تا پرده درد مارا
    میآید و میآید آن کس که همی باید
    وز آمدنش شاید گر دل بجهد ما را
    شمس الحق تبریزی در برج حمل آمد
    تا بر شجر فطرت خوش خوش بپزد ما را

  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۷
    نوشته
    17,586
    تشکر:
    1
    حضور
    4 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    662
    آپلود
    397
    گالری
    32

    مطلب مسلمانان مسلمانان چه باید گفت یاری را




    مسلمانان مسلمانان چه باید گفت یاریرا
    که صد فردوس میسازد جمالش نیم خاری را
    مکان ها بیمکان گردد زمین ها جملهکان گردد
    چو عشق او دهد تشریف یک لحظه دیاری را
    خداوندا زهی نوری لطافت بخشهر حوری
    که آب زندگی سازد ز روی لطف ناری را
    چو لطفش را بیفشارد هزاراننوبهار آرد
    چه نقصان گر ز غیرت او زند برهم بهاری را
    جمالش آفتاب آمد جهاناو را نقاب آمد
    ولیکن نقش کی بیند بجز نقش و نگاری را
    جمال گل گواه آمد کهبخشش ها ز شاه آمد
    اگر چه گل بنشناسد هوای ساز واری را
    اگر گل را خبر بودیهمیشه سرخ و تر بودی
    ازیرا آفتی ناید حیات هوشیاری را
    به دست آور نگاری توکز این دستست کار تو
    چرا باید سپردن جان نگاری جان سپاری را
    ز شمس الدینتبریزی منم قاصد به خون ریزی
    که عشقی هست در دستم که ماند ذوالفقاری را



  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۷
    نوشته
    17,586
    تشکر:
    1
    حضور
    4 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    662
    آپلود
    397
    گالری
    32

    مطلب امروز دیدم یار را آن رونق هر کار را




    امروز دیدم یار را آن رونق هر کار را
    میشد روان بر آسمان همچون روان مصطفی
    خورشید از رویش خجل گردون مشبک همچو دل
    از تابش او آب و گل افزون ز آتش در ضیا
    گفتم که بنما نردبان تا بر روم بر آسمان
    گفتا سر تو نردبان سر را درآور زیر پا
    چون پای خود بر سر نهی پا بر سر اختر نهی
    چون تو هوا را بشکنی پا بر هوا نه هین بیا
    بر آسمان و بر هوا صد رد پدید آید تو را
    بر آسمان پران شوی هر صبحدم همچون دعا


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۷
    نوشته
    17,586
    تشکر:
    1
    حضور
    4 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    662
    آپلود
    397
    گالری
    32

    مطلب ای عاشقان ای عاشقان امروز ماییم و شما




    ای عاشقان ای عاشقان امروز ماییم وشما
    افتاده در غرقابه ای تا خود که داند آشنا
    گر سیل عالم پر شود هر موجچون اشتر شود
    مرغان آبی را چه غم تا غم خورد مرغ هوا
    ما رخ ز شکر افروختهبا موج و بحر آموخته
    زان سان که ماهی را بود دریا و طوفان جان فزا
    ای شیخما را فوطه ده وی آب ما را غوطه ده
    ای موسی عمران بیا بر آب دریا زن عصا
    این باد اندر هر سری سودای دیگر میپزد
    سودای آن ساقی مرا باقی همه آن شما
    دیروز مستان را به ره بربود آن ساقی کله
    امروز می در میدهد تا برکند از ماقبا
    ای رشک ماه و مشتری با ما و پنهان چون پری
    خوش خوش کشانم میبری آخرنگویی تا کجا
    هر جا روی تو با منی ای هر دو چشم و روشنی
    خواهی سوی مستیم کشخواهی ببر سوی فنا
    عالم چو کوه طور دان ما همچو موسی طالبان
    هر دم تجلیمیرسد برمیشکافد کوه را
    یک پاره اخضر میشود یک پاره عبهر میشود
    یک پارهگوهر میشود یک پاره لعل و کهربا
    ای طالب دیدار او بنگر در این کهسار او
    ایکه چه باد خورده ای ما مست گشتیم از صدا
    ای باغبان ای باغبان در ما چه درپیچیدهای
    گر برده ایم انگور تو تو برده ای انبان ما

  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۷
    نوشته
    17,586
    تشکر:
    1
    حضور
    4 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    662
    آپلود
    397
    گالری
    32

    مطلب يـار مـرا , غار مـرا , عشق جگر خـوار مـرا




    يـار مـرا , غار مـرا , عشق جگر خـوارمـرا
    يـار تـوئی , غار تـوئی , خواجه نگهدار مـرا

    نوح تـوئی , روح تـوئی , فاتح و مفتوح تـوئی
    سينه مشروح تـوی , بر در اسرار مـرا

    نـور تـوئی , سـور تـوئی , دولت منصور تـوئی
    مرغ کــه طور تـوئی , خسته به منقارمـرا

    قطره توئی , بحر توئی , لطف توئی , قهر تـوئی
    قند تـوئی , زهرتـوئی , بيش ميازار مـرا

    حجره خورشيد تـوئی , خانـه ناهيـد تـوئی
    روضهاوميد تـوئی , راه ده ای يار مـرا

    روز تـوئی , روزه تـوئی , حاصل در يـوزهتـوئی
    آب تـوئی , کوزه تـوئی , آب ده اين بار مـرا

    دانه تـوئی , دامتـوی , باده تـوئی , جام تـوئی
    پخته تـوئی , خام تـوئی , خام بمـگذارمـرا

    اين تن اگر کم تندی , راه دلم کم زنـدی
    راه شـدی تا نبـدی , اينهمه گفتار مـرا

  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۷
    نوشته
    17,586
    تشکر:
    1
    حضور
    4 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    662
    آپلود
    397
    گالری
    32

    مطلب ای عاشقان , ای عاشقان من خاک را گوهر کنم




    ای عاشقان , ای عاشقان من خاک را گوهرکنم
    وی مطربان , وی مطربان دف شما پر زر کنم

    باز آمدم , باز آمدم , ازپيش آن يار آمدم
    در من نگر , در من نگر , بهر تو غمخوار آمدم

    شاد آمدم , شاد آمدم , از جمله آزاد آمدم
    چندين هزاران سال شد تا من بگفتارآمدم

    آنجا روم , آنجا روم , بالا بدم بالا روم
    بازم رهان , بازم رهانکاينجا بزنهار آمدم

    من مرغ لاهوتی بدم , ديدی که ناسوتی شدم
    دامش نديدمناگهان در وی گرفتار آمدم

    من نور پاکم ای پسر , نه مشت خاکم مختصر
    آخرصدف من نيستم , من در شهوار آمدم

    ما را بچشم سر مبين , ما را بچشم سر ببين
    آنجا بيا , ما را ببين کاينجا سبکسار آمدم

    از چار مادر برترم وز هفت آبانيز هم
    من گوهر کانی بدم کاينجا بديدار آمدم

    يارم به بازار آمدست , چالاک و هشيار آمدست
    ورنه ببازارم چه کار ويرا طلب کار آمدم

    ای شمستبريزی , نظر در کل عالم کی کنی
    کندر بيابان فنا جان و دل افکار آمدم

  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۷
    نوشته
    17,586
    تشکر:
    1
    حضور
    4 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    662
    آپلود
    397
    گالری
    32

    مطلب ای یوسف خوش نام ما خوش می روی بر بام ما




    ای یوسف خوش نام ما خوش می روی بر بام ما
    ای درشکسته جام ما ای بردریده دام ما

    ای نور ما ای سور ما ای دولت منصور ما
    جوشی بنه در شور ما تا می شود انگور ما

    ای دلبر مقصود ما ای قبله معبود ما
    آتش زدی بر عود ما نظاره کن در دود ما

    ای یار ما عیار ما دام دل خمار ما
    پا را مکش از کار ما بستان گرو دستار ما

    در گل بمانده پای دل جان می دهم چه جای دل
    وز آتش سودای دل ای وای دل ای وای ما

    ای راحت کروبیان ای شمس اطوار جهان
    جان و دلی هم جان جان ای جان ما ای جان ما


  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۷
    نوشته
    17,586
    تشکر:
    1
    حضور
    4 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    662
    آپلود
    397
    گالری
    32

    مطلب آمده ام که تا بخود گوش کشان کشانمت




    آمده ام که تا بخود گوش کشانکشانمت
    بیدل و بیخودت کنم در دل خود نشانمت

    آمده ام چو باد خوش پیش تو ایدرخت گل
    تا بکنار گیرمت خوش خوش و خوش فشانمت

    گل که بود که گل تویی ناطقامر قل تویی
    گر دگری نداندت چون تو منی بدانمت

    آمده ام کزین سرا تلخ کنم دلترا
    پس به عنایت قوی جانب خویش خوانمت

    صید منی شکار من گر چه ز دام جستهای
    جانب دام باز رو گر نروی برانمت

    شیر بگفت مر مرا نادره آهوی برو
    درپی من چه میدوی تیز که بردرانمت

    جان و روان من تویی فاتحه خوان منتویی
    فاتحه شو تو یکسری تا که بدل بخوانمت

    هیچ مگوی و کف مکن سر مگشایدیگ را
    نیک بجوش و صبر کن زانکه همی برانمت

    خم پذیر و پیش رو چون سپرشجاعتی
    کوش بغیر زه مده تا چون کمان خمانمت

    از حد خاک تا بشر چند هزارمنزلت
    شهر به شهر برده ام بر سر ره ممانمت

    گوی منی و می دوی در خم صولجانمن
    در پی تو همی دوم گر چه همی دوانمت

    هم تو بگوی شمس دین شرح صفات ذاتخود
    وانکه به شرح وصف تو بیدل و بی زبانمت

    در تبریز شمس دین گفت مرا کههین بیا
    پیشترک مجه ز من زانکه نمی جهانمت

    *
    (صولجان: عصا، چوگان)


  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۷
    نوشته
    17,586
    تشکر:
    1
    حضور
    4 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    662
    آپلود
    397
    گالری
    32

    مطلب بی همگان به سر شود بی تو به سر نمی شود




    بی همگان به سر شود
    بیتو به سرنمیشود
    دیده عقل مست تو
    چرخه چرخ پست تو
    جان ز تو جوش میکند
    دل ز تو نوش میکند
    خمرمن و خمار من
    باغ من و بهار من
    جاه و جلال من تویی
    ملکت و مال من تویی
    گاه سوی وفاروی
    گاه سوی جفا روی
    دل بنهند برکنی
    توبه کنند بشکنی
    بی تو اگر به سر شدی
    زیر جهانزبر شدی
    گر تو سری قدم شوم
    ور تو کفی علم شوم
    خواب مرا ببستهای
    نقش مرا بشستهای
    گرتو نباشی یار من
    گشت خراب کار من
    بی تو نه زندگی خوشم
    بیتو نه مردگی خوشم
    هر چهبگویم ای سنم
    نیست جدا ز نیک و بد
    داغ تو دارد این دلم
    جای دگر نمیشود
    گوش طرب بهدست تو
    بیتو به سر نمیشود
    عقل خروش میکند
    بیتو به سر نمیشود
    خواب من و قرار من
    بیتو به سر نمیشود
    آب زلال من تویی
    بیتو به سر نمیشود
    آن منی کجا روی
    بیتو به سرنمیشود
    این همه خود تو میکنی
    بیتو به سر نمیشود
    باغ ارم سقر شدی
    بیتو به سرنمیشود
    ور بروی عدم شوم
    بیتو به سر نمیشود
    وز همهام گسستهای
    بیتو به سرنمیشود
    مونس و غمگسار من
    بیتو به سر نمیشود
    سر ز غم تو چون کشم
    بیتو به سرنمیشود
    هم تو بگو به لطف خود
    بیتو به سر نمیشود


صفحه 1 از 4 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود