صفحه 1 از 13 12311 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: تنبیه بدنی بانوان از نظر اسلام

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    27
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    تنبیه بدنی بانوان از نظر اسلام




    (1)پیش از شرح و توضیح آیاتی که درباره تنبیه بدنی بانوان است، و پذیرش یا نپذیرفتن این موضوع ، بیان پیشگفتار لازم است:
    تنبیه بدنی زن از پدیده های اجتماعی، بدون محدودیت زمانی و مکانی است و در تمامی جوامع و فرهنگ ها وجود دارد. چنان که ویژه روستائیان نبوده، حتی در پیشرفته ترین جامعه ها دیده می شود، تا بدان حد که اکنون در اروپا « جمعیت زنان کتک خورده » تأسیس شده، به دفاع و چاره جویی می پردازند. در فرانسه دو میلیون زن از شوهران خود کتک خورده اند ، یعنی یک چهارم شمار زنان.(2)
    از این رو شماره تلفنی در اختیار بانوان قرار گرفته تا به طور رسمی از آنان حمایت کند.
    تبارشناسی
    تنبیه بدنی بانوان ، ریشة بشری داشته، در شمار بیماری های اجتماعی و ناهنجاری های روانی است و برای درمان آن مشارکت و همفکری جامعه شناسان و روان شناسان و رهبران مذهبی لازم است. بنابراین می باید آیه 34 سوره نساء را در فضای مردم شناسانه و روانی و مذهبی بازخوانی کنیم.
    توجه به شرایط زمان و مکان
    تحلیل تاریخی، و روان شناسانة این حکم برای پی بردن به معنای درست آیه، نیز حکمت و هدف دستور الهی لازم است. بنابر برخی تفسیرها از آیه ، تنبیه زن توسط شوهر روا است اما برخی از قرآن پژوهان و مفسران، این برداشت را نپذیرفته ، توجه به شرایط زمان و مکان حکم را ضروری می دانند. در پاسخ ، نظر کسانی که تنبیه بدنی را نمی پذیرند، به همراه دلیل های آنان آمده ، معنای مورد قبولشان گزارش شده است.
    محل نزول
    این آیه در مدینه نازل شد.(3) پیشتر و در مکه، زنان کتک می خوردند و شکایتی نداشتند و آن را توهین به خود و خارج از عرف و فرهنگ مردمان نمی دانستند. چگونه توهین شمرده می شد، در صورتی که دختران را زنده به گور می کردند؟! نیز نذر می کردند پسران را قربانی خدایان کنند!(4)
    اما در مدینه جنبشی به پا خاست که زن گرایانه بود و بر ضد فرهنگ مکه به شمار می آمد.
    اوضاع مدینه، سه سال پیش از نزول آیه
    بنابر اسناد تاریخی، زنان مدینه شهرنشین بودند و از آزادی افزون تری نسبت به زنان مکه برخوردار بودند.
    اینان بر مردان چیره بودند و اگر توسط شوهران تنبیه بدنی می شدند، به دستور و اجازه پیامبر (ص) اجازه قصاص داشتند ، یعنی می توانستند در عوض، شوهران خود را تنبیه کنند.(5) پیامبر مایل بود فرهنگ زنان مکه را همچون فرهنگ بانوان مدینه کند و تنبیه بدنی توسط شوهران را از میان بردارد، از این رو مردان را از کتک زدن زنان منع می کرد (6) و می فرمود: «اینان را کتک نزنید».(7)
    نیز درباره مردانی که همسران خود را می زدند، می فرمود: «این مردان، نیکان نیستند».(8)
    حتی پیامبر فرمان قصاص برای مردانی صادر می کرد که زنان خود را کتک می زدند.
    اما به رغم دستور پیامبر ، همچنان فرهنگ تنبیه بدنی بانوان ادامه داشت. بنابر روایتی آخرین موردی که پیامبر به نفع زنان دستور به قصاص و کتک زدن شوهران داد، حبیبه دختر زید یا خوله دختر محمد بن مسلمه (همسر سعد بن ربیع) بود اما این بار دستور پیامبر اجرا نشد، زیرا آیه 34 سوره نسا فرود آمد و حکم قصاص مردان لغو شد.
    آیا به راستی در قرآن حکم به تنبیه شده است؟
    چگونه در قرآن حکم به تنبیه بدنی زن داده شده، در حالی که خداوند آیات را «شفا و رحمت» قرار داده است و رابطه دو زوج را از آیات الهی و نشان رحمت و مودت می داند و عفو و گذشت را سرمایه بزرگ انسان دانسته و فرمان می دهد که حتی بدی را به نیکی پاسخ دهید: «ادفع بالحسنة السیئة» نیز به مردان فرمان می دهد که با زنان خود به نیکی رفتار نمائید: «و عاشروهن بالمعروف». روایات بسیار از پیامبر اسلام در مورد مهربانی و عطوفت به زنان وارد شده و مردان را از زدن زنان باز داشته ، مانند این روایت که پیامبر فرمود : «ایضرب‌ احدکم‌ المرأة‌ ثم‌ یظل‌ معانقها(9) آیا زن‌ را کتک‌ می‌زنید، سپس‌ می‌خواهید با او همآغوش‌ باشید؟!»
    حتی در احکام فقهی برای زدن زنان که منجر به آسیب مانند کبودی بدن شود، دیه تعیین شده است.
    دین اسلام زندگی خشونت بار و وضع نکبت بار زنان را در زمان جاهلیت دگرگون کرد و اینان را از زنده به گور شدن یا محرومیت از حقوق اجتماعی و مالی رهایی بخشید ، نیز میان زن و مرد تبعیض (نه تفاوت) ننهاد، یعنی براساس عرف و فرهنگ زمانه، امتیازات را عادلانه میان زن و مرد تقسیم کرد. مثلاً اگر در ارث، مردان بر زنان ، به ظاهر برتری دارند، از آن روست که سرپرست زنان بوده، افزون بر پرداخت نفقه ، می باید مهریه بانوان را بدهند، چنان که زحمات زنان در سال های زناشویی، بی اجر و مزد نمی ماند، بنابراین زیادت و برتری یک طرف (مردان) در برابر حقوق طرف دیگر (زنان) قرار می‌گیرد و گویا برتری در میان نیست.(10)
    گفتیم فرهنگ زنان مدینه متفاوت از زنان مکه بود، از این رو زنان بر ضد شوهران می شوریدند و نافرمانی می‌کردند. این وضع جامعة مسلمانان را دچار نابسامانی کرده بود. تا سه سال (پیش از نزول آیه) پیامبر می کوشید به سود زن و بر پایة مساوات حکم کند و خداوند بدین وضع راضی بود اما بر اثر وضع بحرانی جامعه، حکم عوض شد، مبادا از آزادی سوء استفاده شده، جامعه به تنش زایی و انفجار برسد!
    نزول آیه به هنگام جنگ اُحد
    دگرگونی حکم در شب اُحد پیش آمد که شبی بسیار سخت بر مسلمانان بود. اینان در دشوارترین برهة زمانی بوده، گرفتار ترس و بحران بودند. بیم آن می رفت اسلام توسط مشرکان از بین رفته، مسلمانان نابود شوند. یهودیان و منافقان در داخل مدینه و مشرکان، بیرون از آن شهر، در کمین مسلمانان بودند. در چنین وضعی، کنار گذاشتن اختلافات داخلی میان مسلمانان و اتحاد زن و مرد بسیار لازم بود. خداوند به منظور وحدت و سلامت امت، آیه 34 و 35 نساء را فرود فرستاد. قرار بود همان مردانی به جهاد بروند و دین و دینداران را حفظ و حمایت کنند که مهاجر و اهل مکه، با همان فرهنگ نسبتاً زن ستیز بودند، پس خداوند بدین مصلحت بسیار مهم (واقعیت و شرایط زمانه) حکم را عوض کرد، و از پاشیدگی و گسست امت (با توجه به تهدیدات داخلی و خارجی) جلوگیری به عمل آورد اما دگرگونی حکم بدان معنا نبود که بر زنان ، ستم و جفایی شود، بلکه زن فقط در برابر تعهدی که با ازدواج ، آن را پذیرفته، بازخواست می شود، یعنی اعمال زناشویی ، نه خانه و بچه داری.( این مسئله در پایان به طور تفصیلی بیان می شود).
    مقصد شریعت
    بنابر آنچه گفتیم روا شمردن تنبیه بدنی زنان ( آن هم پس از مراحلی و با شرایطی) فقط به سبب اوضاع دشوار اجتماعی است. مقصد و هدف شریعت (دین) از وضع هر حکمی، مصالح و منافع جمعی (امت) است، از این رو در قضاوت در مورد هر حکمی می باید مصلحت جمعی را در نظر گرفته، به منافع صنف و گروهی بسنده نکرد.
    تأثیر احکام فقهی قرن دوم و سوم در روند حرکت بر ضد زن
    فقه اسلامی در سده های دوم و سوم شکل گرفت و بر همان منوال و شیوة قرن نخست ادامه یافت. روایات به زنان حکم می کرد در برابر مرد فروتن بوده ، در صورت سرپیچی از درخواست مرد در مورد همبستر شدن و اعمال زناشویی تنبیه گردند. این احکام طبق فهم و بینش اجتماعی و مردم شناسانه شکل می گرفت، و این فرایند ، همان است که در آغازبحث اشاره کردیم که در صدور هر حکمی، اوضاع جامعه شناسانه و روان شناسانه تأثیر دارد.
    به رغم آن که فقیهان ( با توجه به فهم و فرهنگ مردم و جامعه) حکم به تنبیه بدنی همسر کردند اما آن را مقید ساختند که «خون آلود» نباشد و «عضوی را نشکند و اثری به جا نگذارد».(11) تنبیه نمی بایست خشن و دردآور باشد و نمی باید لطمه بزند.
    در تمامی کردار و اعمال شرعی می بایست به هدف و مقصد خداوند (که حکم می نهد) توجه کرد، از جمله در مورد تنبیه بدنی با شرایطی که برشمردیم و پس از نتیجه نگرفتن از مراحل پیشین (پند و نصیحت کردن، قهر کردن و همبستر نشدن با زن) نوبت به تنبیه بدنی می رسد اما چنان که در آیه بعد می خوانیم به دنبال هیچ راهی برای سرزنش و توبیخ آنان نمی باید بود و بهانة بیخود نمی شود گرفت! نشوز به معنای سرکشی در برابر مسئول خانواده است و از نظر برخی اسلام شناسان کتک زدن می باید با پارچه بهم تنیده و یا با دست باشد، نه با تازیانه و عصا.(12)
    در آیه 44 سوره ص آمده است: «و خذ بیدک ضغثاً و لا تَحنَث؛ به ایوب گفتیم: بسته ای از ساقه های گندم ( یا مانند آن مثل شاخة نازک خرما) را برگیر و با آن ( همسرت را ) بزن و سوگند خود را مشکن».
    زدن همسر توسط حضرت ایوب ، خطا و جرمی بر ضد زن شمرده نمی شد چون اذیت و آزاری ندید و تحقیر نشد، گرچه همسرش کارناپسندی انجام داده بود. از این رو اگر در جامعه ای ، زدن اهانت و آزار به شمار آید و فرهنگ مردمان آن را نپذیرد، نباید صورت گیرد.
    خداوند در پایان آیه، شوهران را از همین مقدار اندک نیز باز می دارد و می فرماید: «ان الله کان علیّاً کبیراً؛ خدا والای بزرگ است» یعنی شوهران را نسبت به ستم بر زنان تهدید می کند، که اگر زنان نمی توانند ستم را از خود بردارند و از خویش دفاع کنند، اما خدای بلند مرتبه و بزرگ به جای زنان قصاص و حق خواهی خواهد کرد.(13)
    نپذیرفتن تنبیه بدنی
    شایان ذکر است برخی اسلام پژوهان تنبیه را روا نمی دانند و آن را انکار کرده اند.(14) قاضی ابوبکر درباره آیه می گوید: «زن را کتک نزند و اگر به وی امر و نهی کرد، ولی او اطاعت نکرد، فقط بر او خشم گیرد».(15) یعنی معتقد است از نظر خداوند، ضرب (زدن) مباحی ناخوشایند است، نه اینکه باید به کار گرفته شود. زدن امری خطرناک است و تعیین حدودش دشوار می باشد، افزون بر آن که قانون شرع اجازه نمی دهد کسی به نفع خود حکم و داوری کند. نیز زدن نمی باید اهانت و ضرر تلقی شود. از این رو دولت اسلامی اگر پی برد شوهران کیفر شرعی را درست و به جا اجرا نمی کنند و بر حدود آن آگاه نیستند، می باید آنان را از به کارگیری این کیفرمنع کند و متخلفان را مجازات کند، تا آزار رساندن به همسران خطر ساز نشود، به ویژه آن جا که انگیزه و بهانة تنبیه بدنی، سست و بی پایه باشد.(16)
    این گروه از اسلام پژوهان ضرب مورد اشاره در آیه را به معنای زدن نمی دانند، بلکه می گویند: به معنای جدایی شوهر و ترک خانه و دوری از زن و خانواده است، چنان که وقتی میان پیامبر و همسرانش اختلاف پیش آمد و اینان به نصیحت رسول خدا عمل نکردند، پیامبر برای یک ماه از آنان جدا شد و به مکانی به نام «مشربه» رفت و از زن و خانه دوری گزید. پیامبر هیچ گونه آزار جسمانی به آنان نرسانده، کتک شان نزد و تحقیر و سرزنش شان نکرد. اگر زدن و آزار جسمی و روحی خواستة خدا و راه حلی ثمربخش بود، پیامبر نخستین کسی بود که به دستور خدا عمل می کرد اما کسی را نزد و بدان اجازه یا دستور نداد. افزون بر آن که هر گاه قرآن خواست «زدن» را تجویز کند، تعبیر به «ضرب » نکرده ، بلکه «جَلد» آورده ، مانند : «الزانیة و الزانی فاجلدوا کلَّ واحد...» (17)
    آیا جواز تنبیه برای همه زمان ها و مکان ها ست؟
    حال با صرف نظر از این تفسیر،اگر تنبیه بدنی از آیه فهمیده شود، سؤال این است آیا انسان ها که در فهم مقصود و منظور خداوند در قرآن دچار خطا می شوند می توانند این حکم را جاری کنند، تا روز قیامت ، در تمامی اقشار اجتماع، شرق و غرب، بر هر زنی با هر سطح فرهنگی؟ آیا نمی باید شرایط اجتماعی ، سیاسی و مردم شناسانه را که بر آیه چیره بود و سبب صدور چنین حکمی شد، در نظر گرفت؟ آیا این حکم به سبب آن نبود که جلوی فتنه ها و بحران ها ( با توجه به فرهنگ و ظرفیت فکری مردمان) گرفته شود؟!
    اگر بپذیریم روا دانستن تنبیه بدنی آن هم پس از مراحل و با شرایطی – که در آیه بیان شده – برای برهه و اوضاع خاصی بود، مثلاً در شرایط زمانی و فرهنگی که توهین به زن محسوب نمی شود پس می توان نتیجه گرفت: هر گاه این وضع از بین رود، حکم نیز از میان خواهد رفت! چنین برداشتی نه از ارزش آیه می کاهد و نه تفسیری فراتر از اهداف سازنده و مثبت و بشر دوستانة قرآن است.
    این فهم از آیه اگر چه مطابق با ظاهر آیه قرآن نیست، اما با آیاتی که فرمان به برخورد نیک با همسر می دهد و پیوند بین زن و مرد را مودّت و دوستی و رحمت می داند، سازگارتر می نماید.
    سخن پایانی: حکم تنبیه بدنی با صرف نظر از شأن نزول آیات و تفسیرهای مختلفی که در مورد آیه 34 سوره نساء آمده است، باید صرفاً به عنوان یک حکم حقوقی مورد لحاظ قرار گیرد از این جهت که هر کس حق دارد از راه قانونی برای دستیابی حق خود اقدام نماید . اگر بخواهیم از نگاه ارزش های اخلاقی به آن نگاه کنیم، با توجه به آیات قرآن می توان استنباط نمود که گذشت و اغماض بهتر و شایسته تر است، اما گذشت از حقوق نمی تواند یک قاعده و قانون کلی قرار گیرد.

    در ادامه پاسخ ، تنبیه زن را از جایگاه حقوقی، به تفصیل بررسی می‌کنیم (البته بنابر این باور که از قرآن، تنبیه برداشت ‌شود).
    تنها مورد تنبیه، نشوز است.
    نشوز آن است که زن در مقابل تکلیف اختصاصى‏اش نسبت به شوهر بدون هیچ عذر موجهى سرپیچى نماید.
    جالب این است که اگر زنى از انجام کارهاى خانه، بچه‏دارى و... سرباز زند شارع مقدس هیچ حقى براى مرد در برابر آن قرار نداده و لذا مرد نمى‏تواند در این موارد واکنش نشان دهد.
    بنابراین آیه فوق در مورد با بسیارى از مسائل اختلافى زوجین ساکت است و هیچ حقى براى مرد در برابر آن قرار نداده جز در موردی که زن با پیمان ازدواج، تعهد به آن را ملتزم شده است.
    نشوز امرى برخلاف حقوق مرد است و براى رویارویی با آن بهترین راه این است که پیش از مراجعه به دیگران، مشکل را در داخل خانه حل نمود، ولى اگر چنین چیزى میسر نبود آنگاه نوبت به خارج از منزل و دخالت دادن دیگران مى‏رسد که در آیه بعد سالم ترین راه آن عنوان شده است.
    حل مسأله نشوز در داخل خانه نیز به اشکال مختلفى انجام پذیر است و جالب این است که خداوند از ملایمترین راه‏ها شروع نموده و در صورت تأثیر گذارى آن مراتب بالاتر را اجازه نداده است. از این رو در مرتبه اول سفارش به پند و اندرز نموده است.
    چنین روشى حکیمانه‏ترین شیوه در حل مشکلات زوجین است.
    لیکن اگر زنى در برابر اندرزها و نصایح شوهر سر تسلیم فرود نیاورد و همچنان بر سرپیچی از حقوق زوج پایدارى ورزید چه باید کرد؟
    در اینجا نیز خداوند راه دومى را پیشنهاد نموده است که از حد برخورد منفى عاطفى بالاتر نمى‏رود و آن خوددارى از همبستر شدن با وى مى‏باشد.
    در اینجا نیز اگر مشکل حل شد دیگر کسى حق پیمودن راه سوم را ندارد، امّا اگر زن در چنین وضعیتى نیز سرسختى نشان داده و حاضر به تأمین حقوق طرف مقابل نگردید چه باید کرد؟
    در اینجا چند راه قابل تصور است: أ) در مقابل نشوز زن به کلی ساکت بود یعنی مرد حقوق خود را نادیده انگارد هر چند سالیان دراز این برنامه ادامه یابد.
    چنین چیزى براساس هیچ منطقى قابل الزام نیست و اختصاص به مرد هم ندارد، یعنى در هیچیک از نظام‌هاى حقوقى جهان نمى‏توان صاحب حقى را مجبور کرد در برابر حقوق خود ساکت شود و دم نزند، یعنى از نظر اخلاقى، آن هم در موارد خاصى مى‏توان چنین توصیه‏اى نمود ولى نباید بین مسأله حقوقى و اخلاقى خلط کرد.
    از طرف دیگر نشوز زن اقسامى دارد که برخى از آنها مسلّماً به زیان خود او هم تمام مى‏شود و بر مرد لازم است که به عنوان مدیر کانون خانواده، کنترل هدایتگرانه و سازنده بر رفتار زن داشته باشد..
    ب) راه دیگر آن است که مرد از هر طریق ممکن حقوق خود را به دست آورد. چنین چیزى را هرگز شارع اجازه نمى‏دهد و براى گرفتن حق، روش‌هاى معیّنى وضع نموده ، زیرا در غیر این صورت ممکن است به زن ستم شود و انواع مفاسد و مظالم دیگر به بار آید.
    ج) راه دیگر آن است که مرد با مراجعه به دیگران اعم از مراجع قضایى یا افراد ذى‏نفوذ دیگر حقوق خود را بگیرد.
    چنین چیزى اگر چه ممکن است حق مرد را تأمین کند ولى هنوز با امکان حل مشکل در داخل خانه بهتر است چالش به بیرون کشیده نشود، زیرا فاش کردن مسائل داخل خانه آسیب‏هاى فراوانى براى خانواده به بار مى‏آورد که در اینجا جاى ذکر آن نیست، لذا خداوند حکیم راه ممکن را پیشنهاد مى‏نماید.
    د) راه دیگر آن است که مرد اندکى قاطعانه‏تر از برخورد منفى عاطفى برخورد نماید. از این رو قرآن مجید به عنوان آخرین راه حل ممکن در داخل خانه مسأله «ضرب» را مطرح نموده است.
    البته این مسأله نیز حدودى دارد که هرگز با آنچه در اذهان عمومى یا تبلیغات مسموم مطرح مى‏شود، سازگارى ندارد.
    درباره حدّ و چگونگى زدن، علامه مجلسى (ره) در بحار الانوار، ج 104، ص 58 روایتى از فقه‏الرضا (ع) نقل نموده است که «والضرب بالسواک و شهبه ضرباً رفیقاً؛ زدن باید با وسایلى مانند چوب مسواک و امثال آن باشد آن‌ هم با مدارا و ملایمت.» ظاهر روایت فوق به خوبى نشان مى‏دهد که «ضرب» باید در پایین‏ترین حد ممکن باشد و هرگز نباید اندک آسیبى بر بدن وارد کند. وسیله‏اى که در این روایت اشاره شده چوبى بسیار نازک مانند چوب سیگار، سبک و کم ضربه است.
    نکته دیگرى که از آیه به دست می‌آید این است که دستور فوق جنبه موقت و گذرا دارد و نباید به آن مداومت بخشید، زیرا به دنبال این عمل دو واکنش احتمال مى‏رود:
    یکى آن که زن به حقوق مرد وفادار شود، در این صورت قرآن مى‏فرماید: «فَإِنْ أَطَعْنَکُمْ فَلا تَبْغُوا عَلَیْهِنَّ سَبِیلا؛اگر به اطاعت درآمدند بر آنها ستم روا مدارید.» یعنى، اگر زن در برابر حقوقى که بر آن پیمان بسته است تسلیم شد دیگر مقابله با وى ظلم و تجاوز است.
    واکنش دیگر آن است که همچنان سرسختى نشان دهد و کانون خانواده را گرفتار تزلزل و بى‏ثباتى نماید، در این‌ باره در آیه بعد فرموده است: «وَ إِنْ خِفْتُمْ شِقاقَ بَیْنِهِما فَابْعَثُوا حَکَماً مِنْ أَهْلِهِ وَ حَکَماً مِنْ أَهْلِها إِنْ یُرِیدا إِصْلاحاً یُوَفِّقِ اَللَّهُ بَیْنَهُما إِنَّ اَللَّهَ کانَ عَلِیماً خَبِیراً؛ اگر خوف گسست در بین آن دو یافتید، پس از ناحیه مرد و داوری از بستگان زن برگزینید، اگر از پى آن خواستار صلاح باشند خداوند بین آنان وفاق ایجاد خواهد کرد، همانا خداوند دانا و آگاه است.»
    قرآن مجید در آخرین مرحله، گشودن گره را به دست نزدیکان و بستگان قرار مى‏دهد تا مسئله با سلامت هر چه بیشتر روال خود را طى کند و براى اینکه حقى از هیچ‌ یک از طرفین زایل نشود و تبعیضى رخ ننماید فرموده است که از هر جانب داوری برگزیده شود و با رعایت حقوق و مصالح طرفین، مشکل را برطرف نمایند.
    خلاصه در این حکم شرایط زیر دیده مى‏شود:
    1 - اختصاص به مورد سرپیچى زن از تکلیف خود و حقوق مسلّم مرد دارد؛ حقوقى که با پیمان ازدواج، زن وفادارى خود نسبت به آن را متعهد شده است؛
    2 - در راستاى حل مشکل در داخل خانه و خوددارى از بروز آن در خارج از منزل وضع شده؛
    3 - سومین مرحله حل اختلاف در خانه است و بدون گذر از مراحل پیشین روا نیست.
    4- حد آن نازل‌ترین مرتبه ضرب است و نباید موجب کمترین آسیبى بر بدن زن شود؛
    5-موقتى است و چه داراى نتیجه مثبت و چه منفى باشد باید به زودى از آن دست کشید.
    دیدگاه شارع نسبت به زدن همسر، نگرشى منفى است و نصوص زیادى در نهى از این عمل وارد شده است. این روایات همه در زمانى بیان شده که خشونت علیه زنان از توهین و فحاشى تا ضرب و جرح و حتى قتل را شامل مى‏شد، و اسلام آنها را تحریم کرد و مستوجب مجازات فقهى و قضایى در دنیا و عذاب آخرت دانست.
    --------------------------------------------------------------------------------------------------------------
    پی نوشت ها :
    1 – برداشتی آزاد از دو مقاله نشریه پیام زن، شماره های 136 و 160 با اجازه سردبیری.
    2 – کانال دوم تلویزیون فرانسه، به نقل از مجله پیام زن، شماره 160.
    3 – تاریخ یعقوبی ، ج1، ص 250.
    4 – ابوالأعلی مودودی، روح المعانی، ج5، ص 25.
    5 – التحریر و التنویر ، ج5، ص 42؛ التفسیر الکبیر، ج10، ص 90، البته برخی این گزارش را نمی پذیرند.
    6 – المنار، ج5، ص 76؛ روح المعانی، ج5، ص 25.
    7 – تفسیر ابن کثیر، ج1، ص 504.
    8 – همان؛ المنار، ج5، ص 76.
    9- وسائل الشیعه ، ج14 ، ص119
    10 – فخررازی، التفسیر الکبیر، ج10، ص 82.
    11– تفسیر ابن کثیر، ج1، ص 504.
    12 – تفسیر الکبیر، ج10، ص 87.
    13 –همان، ص 91.
    14 – التحریر و التنویر، ج5، ص 43. اینان می گویند ضرب به معنای دوری و ترک زن برای مدتی محدود است.
    15 – احکام القرآن، ابن عربی ، ج1، ص 420.
    16 – التحریرو التنویر، ج5، ص 43.
    17 - نور (24) آیه 2


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۵
    نوشته
    513
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    به نام خدا
    اگر خوب دقت کنید اسلام بیشترین اهمیت را به زن داده و به او ارزش و احترام فراوان قائل شده است در مورد مطلبی هم که موضوع تاپیک هست اگر خوب دقت کنید متوجه میشوید که هیچ گونه اجحافی صورت نگرفته است بنده مقاله ای رو در این زمینه از قبل دارم که خدمتتون تقدیم می کنم
    در ایه 34 سوره نساء امده است : مردان، سرپرست و نگهبان زنانند، بخاطر برتریهایى كه خداوند (از نظر نظام اجتماع) براى بعضى نسبت به بعضى دیگر قرار داده است، و بخاطر انفاقهایى كه از اموالشان (در مورد زنان) مى‏كنند. و زنان صالح، زنانى هستند كه متواضعند، و در غیاب (همسر خود،) اسرار و حقوق او را، در مقابل حقوقى كه خدا براى آنان قرار داده، حفظ مى‏كنند. و (امّا) آن دسته از زنان را كه از سركشى و مخالفتشان بیم دارید، پند و اندرز دهید! (و اگر مؤثر واقع نشد،) در بستر از آنها دورى نمایید! و (اگر هیچ راهى جز شدت عمل، براى وادار كردن آنها به انجام وظایفشان نبود،) آنها را تنبیه كنید! و اگر از شما پیروى كردند، راهى براى تعدّى بر آنها نجویید! (بدانید) خداوند، بلندمرتبه و بزرگ است. (و قدرت او، بالاترین قدرتهاست.)
    در مورد این ایه نخست باید دانست آنچه در اسلام توصیه شده مهربانی و لطف در میان اعضاخانواده است و در آیات و روایات درباره خوش اخلاقی و رسیدگی مردان نسبت به خانوادهسفارشات بسیاری شده است. سیره خود پیامبر(ص) و امامان(ع) و بزرگان ما همگی نیكی ومحبت به همسر و فرزندان بوده است و برای مردانی كه بداخلاقی دارند مجازات فشار قبرفراوانی قرار داده شده است. اما آنچه مهم است در حل اختلافات گاهی میان خوب و خوبترخوب را باید انتخاب كرد و گاهی میان بد و بدتر باید بدتر را رها كرد. به تجربه ثابتشده است كه اگر در مشاجرات خانم ها نیز به مقابله با همسرانشان بپردازند نه تنهامشكل حل نمی شود بلكه اختلافات جزیی گاهی به جدایی نیز كشیده می شود. در صورتی كهاگر خانم ها ناهنجاری و عصبانیت همسرشان را تحمل كنند، دیری نمی گذرد كه عصبانیتهمسر فروكش می كند و زندگی چه بسا خوشی و آرامی پیدا می كند و گاهی تحمل خانم، موجبمی شود كه سابقه ذهنی خوبی در ذهن شوهر باقی بگذارد كه هرگاه عصبانیت خود را به یادآورد شرمنده می شود.
    البته چه بسا برخی مردان به جهت برخی تربیت های غلط ویا مشكلات دیگر به ناهنجاری خود ادامه دهند. در این صورت باید به چند نكته توجهداشت:
    .1 ناهنجاری مردان در مقطع خاصی از زندگی است و ناپایداراست.
    2. باید عوامل ناراحتی و عصبانیت همسر، ریشه یابی شود و سعی شودمقدمات ناراحتی او فراهم نشود.
    .3 از فامیل ها و دوستانی كه می توانند اورا تحت تأثیر قرار بدهند كمك گرفته شود.
    جهت توضیح بیشتر توجه شما را بهمطالب زیر جلب می كنیم:
    درباره آیه شریفه (الرجال قوامون علی النساء) بایدمعنای آن را به درستی فهم نمود. در این رابطه باید ابتدا درك درستی از (قوام ) بودنمرد و دایره شمول آن داشت , تا بتوان به دلیل و فلسفه آن راه یافت . بنابراین دراینجا سه نكته باید روشن شود: معنا, گستره و حكمت
    الف ) در رابطه بامعنای كلمه (قوام )آمده است : (القوام من القیام و هو اداره المعاش ) یعنی)قوام ( مشتق شده از (قیام ) و آن به معنای اداره امور زندگی است(تفسیر المیزان , ج 4, ص 215)
    ب ) گستره اینحكم محدود به روابط خانوادگی است . به عبارت دیگر این آیه , بیانگر برتری مطلق مردنسبت به زن نیست و تنها مسؤولیت مرد در سرپرستی كانون خانواده را بیان نموده و بهدنبال آن , به برخی از توابع این مسؤولیت (مانند لزوم تأمین نیازهای اقتصادیخانواده ) اشاره می كند.
    ج ) فلسفه این حكم آن است كه به طور طبیعی مرد, توانایی بهتری برای اداره خانواده و تأمین نیازمندی های آن دارد.
    از طرفدیگر زن نیازمند محیطی امن همراه با آسایش كافی است تا در پرتو آن , بتواند بهانجام وظایف دیگری كه در نظام آفرینش بر عهده او قرار داده شده است (مانند حمل , رشد و تربیت فرزند و...) بپردازد. بنابراین ریاست و مسؤولیت مرد و در راستای آنتلاش برای اداره و تأمین نیازهای خانواده , نه تنها امری شرعی ; بلكه حقیقتی تكوینیو متناسب با نظام خلقت زن و مرد است . آیه فوق پس از آنكه اعلام می دارد قوام زندگیزن یعنی مسؤولیت اداره و تأمین نیازهای او بر عهده مرد است , دستوراتی را در رابطهبا چگونگی برخورد با برخی از مشكلات احتمالی در روابط زوجین بیان می دارد.
    در اینرابطه نكاتی چند شایان توجه است :
    (1دستورات صادره در این آیه در موردنشوز است و نشوز آن است كه زن در مقابل تكالیف اختصاصی اش یعنی تمكین و عفاف، بدونهیچ عذر موجهی سرپیچی نماید. جالب این است كه اگر زنی از انجام كارهای خانه , بچهداری و ... سر باز زند شارع مقدس هیچ حقی برای مرد در برابر آن قرار نداده و لذامرد نمی تواند در این موارد واكنش نشان دهد. بنابراین آیه فوق در رابطه با بسیاریاز مسائل اختلافی زوجین ساكت است و هیچ حقی برای مرد در برابر آن قرار نداده و لذامرد نمی تواند در این موارد واكنشی نشان دهد. بنابراین آیه فوق در رابطه با بسیاریاز مسائل اختلافی زوجین ساكت است و هیچ حقی برای مرد جز در دو مورد فوق كه زن باپیمان ازدواج تعهد به آنها را ملتزم شده صادر نكرده است .
    )(2نشوز( مسلما" امری برخلاف حقوق مرد است و برای مقابله با آن بهترین راه این است كه قبل ازمراجعه به دیگران مشكل را در داخل خانه حل نمود, ولی اگر چنین چیزی میسر نبود آنگاهنوبت به خارج از منزل و دخالت دادن دیگران می رسد كه در آیه بعد سالمترین راه آنعنوان شده است .
    (3حل مسأله نشوز در داخل خانه نیز به اشكال مختلفیانجام پذیر است و جالب این است كه خداوند از ملایمترین راه ها شروع نموده و در صورتتأثیر گذاری آن مراتب بالاتر را اجازه نداده است . لذا در مرتبه اول سفارش به پند واندرز نموده است . چنین روشی حكیمانه ترین شیوه در حل مشكلات زوجین است . لیكن اگرزنی در برابر اندرزها و نصایح شوهر سر تسلیم فرود نیاورد و همچنان بر تخلف از حقوقزوج پایداری ورزید چه باید كرد؟ در اینجا نیز خداوند راه دومی را پیشنهاد نموده استكه از حد برخورد منفی عاطفی بالاتر نمی رود و آن خودداری از همبستر شدن با وی میباشد. در اینجا نیز اگر مشكل حل شد دیگر كسی حق پیمودن راه سوم را ندارد, امأا اگرزن در چنین وضعیتی نیز سرسختی نشان داده و حاضر به تأمین حقوق طرف مقابل نگردید چهباید كرد؟ در اینجا چند راه قابل تصویر است :
    الف ) مرد حقوق خود رانادیده انگارد و در مقابل نشوز زن به كلی ساكت شود, هر چند سالیان دراز این برنامهادامه یابد. چنین چیزی براساس هیچ منطقی قابل الزام نیست و اختصاص به مرد هم ندارد, یعنی در هیچیك از نظامهای حقوقی جهان نمی توان به صاحب حقی الزام كرد كه در برابرحقوق خود ساكت شود و دم نزند, یعنی از نظر اخلاقی , آنهم در موارد خاصی می توانچنین توصیه ای نمود ولی نباید بین مسأله حقوقی و اخلاقی خلط كرد. از طرف دیگر نشوززن اقسامی دارد كه برخی از آنها مسلما" به زیان خود او هم تمام می شود و بر مردلازم است كه به عنوان مدیر كانون خانواده كنترل هدایتگرانه و سازنده بر رفتار زنداشته باشد.
    ب ) راه دیگر آن است كه مرد از هر طریق ممكن استیفای حقوقنماید. چنین چیزی را هرگز شارع اجازه نمی دهد و برای استیفای حق روشهای معینی وضعنموده است , زیرا در غیر اینصورت ممكن است به زن ستم شود و انواع مفاسد و مظالمدیگر به بار آید.
    ج ) راه دیگر آن است كه مرد با مراجعه به دیگران اعم ازمراجع قضایی یا افراد ذی نفوذ دیگر حقوق خود را استیفا كند, چنین چیزی اگر چه ممكناست حق مرد را تأمین كند ولی هنوز با امكان حل مشكل در داخل خانه بهتر است مسأله بهبیرون كشیده نشود. زیرا ابراز خارجی مسائل داخل خانه آسیب های فراوانی برای خانوادهبه بار می آورد كه در اینجا جای ذكر آن نیست , لذا خداوند حكیم حل خارجی را بهعنوان آخرین راه ممكن پیشنهاد می نماید.
    د) راه دیگر آن است كه مرد اندكی قاطعانهتر از برخورد منفی عاطفی فوق برخورد نماید. لذا قرآن مجید به عنوان آخرین راه حلممكن در داخل خانه مسأله ضرب را مطرح نموده است . البته این مسأله نیز حدودیدارد كه هرگز با آنچه در اذهان عمومی یا تبلیغات مسموم مطرح می شود, سازگاریندارد.
    در رابطه با حد و چگونگی زدن , علامه مجلسی (ره ) در بحار الانوار , ج 104 , ص 58 روایتی از فقه الرضا(ع ) نقل نموده است كه والضرب بالسواك وشهبه ضربا" رفیقا" ; زدن باید با وسایلی مانند مسواك و امثال آن باشد, آنهم بامدارا و ملایمت.
    ظاهر روایت فوق به خوبی نشان می دهد كه ضرب باید درپایین ترین حد ممكن باشد و هرگز نباید اندك آسیبی بر بدن وارد كند. وسیله ای كه دراین روایت اشاره شده چوبی بسیار نازك مانند سیگار، مسواك و سبك و كم ضربه ای است . نكته دیگری كه از آیه شریفه به دست میآید این است كه دستور فوق جنبه موقت و گذرادارد و نباید به آن مداومت بخشید, زیرا به دنبال این عمل دو واكنش احتمال می رود: یكی آن كه زن به حقوق مرد وفادار شود, در اینصورت قرآن می فرماید: فان اطعنكم فلاتبغوا علیهن سبیلا ; اگر به اطاعت درآمدند بر آنها ستم روا مدارید.
    یعنی اگر زندر برابر حقوقی كه بر آن پیمان بسته است تسلیم شد دیگر مقابله با وی ظلم و تجاوزاست.
    واكنش دیگر آن استكه همچنان سرسختی نشان دهد و كانون خانواده راگرفتار تزلزل و بی ثباتی نماید, در این رابطه در آیه بعد فرموده است : و ان خفتمشقاق بینهما فابعثوا حكما" من اهله و حكما" من اهلها ان یریدا اصلاحا" یوفق اللهبینهما ان الله كان علیما" خبیرا" ; اگر خوف گسست در بین آن دو یافتید, پس حكمی ازناحیه مرد و حكمی از بستگان زن برگزینید, اگر از پی آن خواستار صلاح باشند خداوندبین آنان وفاق ایجاد خواهد كرد, همانا خداوند دانا و آگاه است
    نكتهجالب توجه این است كه قرآن مجید در آخرین مرحله گشودن گره را به دست نزدیكان وبستگان قرار می دهد تا مسأله با سلامت هر چه بیشتر روال خود را طی كند و برای اینكهحقی از هیچیك از طرفین زایل نشود و تبعیضی رخ ننماید فرموده است كه از هر جانب حكمیبرگزیده شود و با رعایت حقوق و مصالح طرفین مشكل را برطرف نمایند.
    خلاصه در این حكمشرایط زیر دیده می شود:
    (1) اختصاص به مورد سرپیچی زن از تكلیف خود وحقوق مسلم مرد دارد, حقوقی كه با پیمان ازدواج , زن وفاداری خود نسبت به آن رامتعهد شده است.
    (2) در راستای حل مشكل در داخل خانه و خودداری از بروز آندر خارج از منزل وضع شده
    (3) سومین مرحله حل اختلاف در خانه است و بدونگذر از مراحل پیشین روا نیست
    (4) حد آن نازلترین مرتبه ضرب است و نبایدموجب كمترین آسیبی بر بدن زن شود
    (5)موقتی است و چه دارای نتیجه مثبت وچه منفی باشد باید به زودی از آن دست كشید.
    نكته دیگری كه شایان ذكر استاین است كه اساسا" دیدگاه شارع نسبت به زدن همسر نگرشی منفی است و نصوص زیادی درنهی از این عمل وارد شده است . این روایات همه در زمانی بیان شده كه خشونت علیهزنان از توهین و فحاشی تا ضرب و جرح و حتی قتل را شامل می شد, و اسلام آنها راتحریم و مستوجب مجازات فقهی و قضایی در دنیا و عذاب آخرت دانست . برخی از اینروایات عبارتند از:
    (1پیامبر(ص ) فرمود: من در شگفتم از كسی كه زن خودرا می زند, در حالی كه خودش برای كتك خوردن , سزاوارتر است . زنانتان را مزنید كهقصاص دارد.
    (2و نیز فرمود: زنان بر مرد كریم , غالب می شوند و مرد لئیم , بر زنان مسلط می گردد. من دوست دارم كریم مغلوب باشم نه لئیم غالب .
    (3از امام صادق (ع ) از پدرش روایت شده كه گفت : وقتی با زنی ازدواج می كنید, احترامشكنید. زن مایه آرامش شما است . زنان را آزار ندهید و حقوق آنان را ضایعنكنید.
    (4پیامبر(ص ) فرمود: هر مردی كه بر بد اخلاقی همسرش صبر كند, خدااجر داوود(ع ) را به او می دهد و به هر زنی كه بر بداخلاقی مردش صبر كند, همچون اجرآسیه را كه با فرعون , كنار آمد, عطا می كند.
    (5حضرت محمد(ص ) فرمود: زنان را نزنید و تقبیح مكنید
    (6حضرت علی (ع ) فرمود: در هر حال بازنت مدارا كن و با او به نیكی رفتار نمای تا زندگی لبریز از صفا و صمیمیتباشد
    (7آخرین چیزی كه به وقت وفات , از رسول خدا(ص ) شنیدند - كه درزیر زبان همی گفت - سه سخن بود: »نماز بر پا دارید و مراقب حقوق بردگان باشید و ستمنكنید. و الله الله در حدیث زنان , كه در دست شمایند. با زنانتان , نیكو زندگی كنیدو حریم آنان را نگاه دارید.
    (8و رسول خدا(ص ), خشم و توهین زنان را تحملمی كرد. روزی زن عمر جواب وی به خشم , باز داد. عمر گفت : یالكعا؛ جواب باز می دهی؟ گفت : آری كه رسول (ص ) از تو بهتر است , زیرا زنان , وی را جواب باز می دهند واو تحمل می كند.
    التماس دعا


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۷
    نوشته
    495
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    31 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0



    در هيچ فرهنگ و مكتبي به اندازه اسلام شخصيت زن مورد تكريم و احترام قرار نگرفته است. اين موضوع در آيات وروايات كاملا مشهود است.
    همچنين قوانين حقوقي اسلام در مورد زن راه هر نوع سوءاستفاده از زن را براي مردان بسته است.



    عرفان شرقی در غرب
    با پروفسور ویلیام چیتیک، استاد عرفان اسلامی در دانشگاه استونی بروک نیویورک آشنا شوید.
    http://williamchittick.mihanblog.com

    وبلاگ صورتکهای خدا


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    36
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    در اینجا پیرامون جواز کتک زدن زنان در قرآن با یکدیگر صحبت کنیم،

    آیه کتک زدن زنان در سوره نساء شماره 34 قرار دارد.

    سوره النساء (زنان) آیه 34 صفحه 85

    الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاء بِمَا فَضَّلَ اللّهُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَبِمَا أَنفَقُواْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ فَالصَّالِحَاتُ قَانِتَاتٌ حَافِظَاتٌ لِّلْغَيْبِ بِمَا حَفِظَ اللّهُ وَاللاَّتِي تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِي الْمَضَاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلاَ تَبْغُواْ عَلَيْهِنَّ سَبِيلاً إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلِيًّا كَبِيرًا.

    مردان، از آن جهت که خدا بعضی را بر بعضی برتری داده است. و از آن جهت که از مال خود نفقه میدهند، بر زنان تسلط دارند. پس زنان شایسته، فرمانبردارند و در غیبت شوی عفیفند و فرمان خدای را نگاه میدارند. و آن زنان را که از نافرمانیشان بیم دارید، اندرز دهید و از خوابگاهشان دوری کنید و بزنیدشان. اگر فرمانبرداری کردند، از آن پس دیگر راه بیداد پیش مگیرید. و خدا بلند پایه و بزرگ است. ترجمه های بیشتر

    در این آیه

    (1) مردان برتر از زنان خوانده شده اند
    (2) یک دلیل برتری مردان به زنان برتری ذاتی آنها است که خداوند به آنها داده است
    (3) دلیل دیگر این برتری آن است که مردان به زنان نفقه (پول) میدهند
    (4) رابطه زن و مرد رابطه ای نابرابر است که به رابطه بین فرمانده و فرمانبردار تشبیه شده است و زنان مجبورند از مردان فرمانبرداری کنند
    (5) مردان درصورتی که "بیم" نافرمانی (و نه حتی در حالتی که این نافرمانی واقعاً رخ دهد) باید زنان را با سه روشی که آمده است تنبیه کنند، یکی از این تنبیهات این است که باید آنها را کتک بزنند.
    (6) بعد از آن نباید به آنها ظلم کنند، یعنی در صورتی که بیم نافرمانی دارند، مردها باید به آنها ظلم کنند. کتک زدن زنان مجازاتی ظالمانه است و در تضاد با اصل 5 ام اعلامیه جهانشمول حقوق بشر سازمان ملل متحد است. همچنین ماده 11 ام اعلامیه جهانشمول حقوق بشر سازمان ملل متحد اعلام میدارد که هیچکس را نمیتوان بدون حضور در دادگاه دارای صلاحیت محکوم و مجازات کرد، لذا تصمیم گیری خودسرانه در مورد زن و تنبیه فیزیکی او از طرف مرد کاملا محکوم است.

    اگه دوست داشتین بقیشم قرار میدم


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۵
    نوشته
    1,032
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0




    آیه کتک زدن زنان در سوره نساء شماره 34 قرار دارد.

    چه عنوان جذابی

    سوره النساء (زنان) آیه 34 صفحه 85

    الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاء بِمَا فَضَّلَ اللّهُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَبِمَا أَنفَقُواْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ فَالصَّالِحَاتُ قَانِتَاتٌ حَافِظَاتٌ لِّلْغَيْبِ بِمَا حَفِظَ اللّهُ وَاللاَّتِي تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِي الْمَضَاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلاَ تَبْغُواْ عَلَيْهِنَّ سَبِيلاً إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلِيًّا كَبِيرًا.

    مردان، از آن جهت که خدا بعضی را بر بعضی برتری داده است. و از آن جهت که از مال خود نفقه میدهند، بر زنان تسلط دارند.
    شما چطور از واژه قوام به تسلط رسیدید؟
    ترجمه های بیشتر


    نفهمیدم یعنی چی ؟ یعنی اینها که در ذیل مطلبتون آوردید بازهم ترجمه است؟ یا توضیح و دیدگاه خودتون ؟

    (1) مردان برتر از زنان خوانده شده اند

    لطفا ذیل واژه فضل و معنای دقیق آن قدری دقت بیشتری بفرمایید . فقط یک تحقیق کوچک.
    (2) یک دلیل برتری مردان به زنان برتری ذاتی آنها است که خداوند به آنها داده است

    نه خانم اینطور نیست ما در قران کریم آیات زیادی داریم که از تساوی در خلقت و عمل و پاداش عمل در مورد زن و مرد سخن می گوید ، این برداشت شما کاملا اشتباه است ، ابدا اینطور نیست که خداوند مرد را ذاتا بر زن شرافت داده باشد و یا بالعکس بلکه بارها در قران کریم ملاک برتری و شرافت به تقوا بیان شده است : ان اکرمکم عندالله اتقاکم ( گرامی ترین شما نزد خداوند با تقوا ترین شماست )
    (3) دلیل دیگر این برتری آن است که مردان به زنان نفقه (پول) میدهند


    این مساله به همان برداشت غلط شما از واژه فضل بر می گردد که قبلا عرض کردم .
    خانم ونگر فراز اول آیه بحث مدیریت خانواده است نه برتری ذاتی مرد بر زن . تلقی شما از این آیه کریمه اشتباه است کما اینکه به توضیحات شخصی خودتان " ترجمه بیشتر " اطلاق می فرمایید .
    (4) رابطه زن و مرد رابطه ای نابرابر است که به رابطه بین فرمانده و فرمانبردار تشبیه شده است و زنان مجبورند از مردان فرمانبرداری کنند

    چون دیدگاه شما دیدگاه فرمانده و فرمانبر دار است نه دیدگاه مدیریتی که قبلا عرض کردم ، متاسفانه برداشتهایتان هم در همان حوزه دور میزند .
    (5) مردان درصورتی که "بیم" نافرمانی (و نه حتی در حالتی که این نافرمانی واقعاً رخ دهد) باید زنان را با سه روشی که آمده است تنبیه کنند، یکی از این تنبیهات این است که باید آنها را کتک بزنند.

    شما می دانید نشوز یعنی چه ؟ تا ببینیم تخافون نشوزهن به چه معناست .
    (6) بعد از آن نباید به آنها ظلم کنند، یعنی در صورتی که بیم نافرمانی دارند، مردها باید به آنها ظلم کنند

    فکر می کردم منطقی می خواهید پیش بروید این که سفسطه است خانم .

    اگه دوست داشتین بقیشم قرار میدم

    بله لطفا قرار بدین .
    ویرایش توسط fatememeshkat : ۱۳۸۷/۰۵/۲۴ در ساعت ۰۹:۵۱

  7. تشکرها 2


  8. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    1
    مورد تشکر
    1 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    salam
    لطفا در مورد كلمه ي "وضربوهن"در اين ايه توضيح دهيد.بدون غرض ورزي وبسيار منطقي .به طوري كه راه انكار بر هيچ فكري باز نماند.وحتي براي ادمي بادين ديگر هم حجت باشد.


  9. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۵
    نوشته
    513
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط givehchin نمایش پست
    salam
    لطفا در مورد كلمه ي "وضربوهن"در اين ايه توضيح دهيد.بدون غرض ورزي وبسيار منطقي .به طوري كه راه انكار بر هيچ فكري باز نماند.وحتي براي ادمي بادين ديگر هم حجت باشد.

    سلام و تبریک نیمه شعبان خدمت همه دوستان عزیزم
    دوست عزیز پست شماره 3 رو مطالعه فرمایید به طور کامل توضیح داده شده است
    التماس دعا


  10. تشکر


  11. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    5
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    اه این چه اسم بدیه این موضوع داره
    مگه زن بچه است ؟مگه حیوونه؟چه تنبیه کم باشه چه زیاد. کلمه اش تحقیر امیزه

    اصلا تنبیه یعنی چی؟
    تنبیه رو موجود بالاتر نسیت به زیر دستش داره.مگه شما ها نمیگین زن ومرد برابرن این دیگه
    چه تعبیراتیه اسلام داره
    بابا تکلیف مارو روشن کنید. چرا انقدر تو این سایت حرفها ضد و نقیضه
    هی میگید برای زن ارزش قائله اسلام من که هیچ ارزشی نمیبینم
    تنبیه ارزشه یا هوو یا ناقص العقلی یا ناقص الایمانی که حضرت علی گفته یا گوش ندادن به حرف زنها و لباس نخریدن براشون
    اه اه واقعا دچار تهوع شدم
    چرا نمیزارید ادم یه کم طرف خدا بره
    به خدا ادم دلزده میشه .منکه واقعا نمیتونم خدایی که این ظلمهارو در حق زنها کرده رو قبول داشته باشم
    میدونم شما توجیه میکنید و میگید نیست ولی وجدانی اگه اینا ظلم نیست پس چیه؟




  12. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    75
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    27 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    كتك زدن زن!




    چرا خدا تو قرآن به مرد حق كتك زدن زن رو اگر از حرفش اطاعت نكرد داده؟ چرا در مورد گوش نكردن مرد به حرف زن چيزي گفته نشده؟
    خيلي تنهام .......


  13. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    378
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    واژه ضرب در عربی به معنای ترک کردن است نه زدن واین در زمانی است که از زن عملی سر زده باشد که جامعه اسلامی ان عمل را قبول نداشته باشد مثلا چند جای قران ضربوا فی الارض به معنای بیرون شدن یا سفر رفتن امده است.
    ویرایش توسط سرباز اسلام : ۱۳۸۷/۰۶/۲۵ در ساعت ۱۰:۲۲
    محمد رسول الله


صفحه 1 از 13 12311 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود