جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: بهترین خاطره از کودکیتان

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۲
    نوشته
    3,762
    صلوات
    522
    تعداد دلنوشته
    16
    مورد تشکر
    1,376 پست
    حضور
    167 روز 7 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    6

    بهترین خاطره از کودکیتان




    خاطرات کودکی زیباترند
    یادگاران کهن ماناترند



    درس های سال اول ساده بود
    اب را بابا به سارا داده بود





    درس پند اموز روباه و کلاغ
    روبه مکار و دزد دشت و باغ

    بهترین خاطره از کودکیتان
    روز مهمانی کوکب خانم است
    سفره پر از بوی نان گندم است





    تا درون نیمکت جا میشدیم
    ما پر از تصمیم کبری میشدیم

    بهترین خاطره از کودکیتان

    کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت
    دوشمان از حلقه هایش درد داشت
    بهترین خاطره از کودکیتان



    گرمی دستان ما از اه بود
    برگ دفترها به رنگ کاه بود

    همکلاسی‌های درد و رنج و کار

    بچه‌های جامه‌های وصله‌دار

    بهترین خاطره از کودکیتان
    کاش هرگز زنگ تفریحی نبود
    جمع بودن بود و تفریقی نبود


    بهترین خاطره از کودکیتان


    کاش می‌شد باز کوچک می‌شدیم
    لا اقل یک روز کودک می‌شدیم

    یاد آن آموزگار ساده پوش


    یاد آن گچ‌ها که بودش روی دوش





    ای معلم یاد و هم نامت به خیر
    یاد درس آب و بابایت بخیر
    تمام خنده هایم را نذر کرده ام

    تا تو همان باشی که صبح یکی از روزهای خدا

    عطر دستهایت،

    دلتنگی ام را به باد می سپارد...


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    386
    تشکر:
    1
    حضور
    6 روز 11 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    واقعا ممنون از متن زیبایی که زدین.
    من کلا انسان نوستالژی هستم و این چیزا حال وهوام رو عوض میکنه مخصوصا الان که حالم اصلا خوش نیست و از زمین وزمان نالانم



  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۲
    نوشته
    8
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    5 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    آخی!..یاد گچ و تخته پاک کن بخیر!...
    چند تا پله رو می رفتیم پایین تا تخته پاک کن رو خیس کنیم تا ذره های گچ پراکنده نشه تو کلاس!



    مثل عصا باش...
    هزار بار زمین بخور!
    اما،
    اجازه نده اونیکه بهت تکیه کرده؛
    حتی یه بارم زمین بخوره ... .





  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۱
    نوشته
    2,072
    صلوات
    25000
    تعداد دلنوشته
    4
    مورد تشکر
    18 پست
    حضور
    61 روز 7 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    حضور وپایه ثابته خونه ی مادربزرگا باهمه نوه ها بودیم-اونم هرهفته پنجشنبه وجمعه ها---اماازوقتی پدربزرگام رفتن-خیلی خونشون دلگیرشده....اماخب بازم خداروشکر ک خودشون هستن...
    بچه ک بودم بادختردائی هام خیلی شیطونی میکردیم-ی روز انقدر اذیت کردیم رفتیم توحیاط وشروع کردیم آب پاشیو خیس کردن هم و....ک دیدم ای دادوبیداد خیس خیس شدیم-ک مامان ایناگفتن تابعدازظهر حق ندارین ازاتاق بیاین بیرون-ماهم رفتیم تواتاق-مایی ک ازدرودیوارمیکشیدیم بالا حالاساکت بودن خیلی خسته کننده بود واسمون-یکی ازدختردائی هام ب بهونه ای رفت بیرون از خونه-بهشم پول دادم ک کلی خوراکی بگیره از مغازه-حالاموندیم چجوری بیاردش خونه-وااای دیگه مونده بودیم چیکار ک سریعا ی نخ کلاف مامان گذاشته بودم تواتاقم-سریعا نخ رو ازپنجره اتاقم دادم بیرون-اون بنده خدا هم گره اش زد ب کیسه و منو اون یکی دختردائیم بزور کشیدیمش بالا-درین حین یکی ازدخترایه فضول همسایه مون گفت وای اگ ب مامانت نگفتم-حیف ک ی لیوان آب جلویه دستم نبود مگرنه حسابی اونم خیس میکردم-.وای ک چ جشنی گرفتیم بالا طوریکه تاشبم نیومدیم-وقته شب دیگه دستور آزادباش گرفتیم-حالاوقته شام هیچی دلمون نمیکشید اونام فک میکردن ک ما حتما طوریمون شده-داشتیم خودمونو لوس میکردیم ک پسردائیه فضولم رفته بود تواتاقم دیده بود پوسته خوراکی هارو.....امادیگه بهشون نگفتیم ازکجا آوردیم-اونام دیگه پیگیرنشدن اماداداشم باخنده نگام میکرد ک آره خودتی......یعنی فقط هنوزه ک هنوزه موندن ما چجوری این همه خوراکی خریدیم-الان دختردائیم ازدواج کرده ماشاا...بچه هم داره...داشتیم اینو تعریف میکردیم کلی خندیدم.......
    خدایا دلم شهادت میخواهد...
    مردن رو که همه بلدن...

    کمکم کن طوری زندگی کنم که لایق باشم...


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۱
    نوشته
    2,072
    صلوات
    25000
    تعداد دلنوشته
    4
    مورد تشکر
    18 پست
    حضور
    61 روز 7 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    ی بار ی فاتحه ای تو یکی ازشهرهارفتیم فقط منومامانم-همه صبح رفتن ومن چون مریض شده بودم وزیادحالمم خوب نبودموندمو پسرخالم ویکی دیگه ازپسرای فامیلایه دورشون...منم بچگیا ی جا بند نمیشدم-رفتم کنارآشپزا ک داشتن غذا واسه ناهاردرست میکردندو بمنم ازون خوراکیایه خوشمزشون میدادند-پسرخالم گفت بریم بازی منم حوصلم سررفته بود-اونموقع6سالم بود-منم گفتم بریم-اون پسره هم هی دنبالمون بود-مامیرفتیم تونوشابه ها نمک وفلفل میریختیم یدفعه میومد بالا کلی میخندیدیم-یا آلبوم های خونوادگیشونو نگاه میکردیم-هی این پسره اذیت میکردتااینکه پسرخالم گفت بیااینم بازیش بدیم-فهمیدم ی کلکی توکارشه-گفتم باش-ازین انگشتر آب پاشا کردیم دستمون وگفتیم بازی-آی ک چقدرخیس کردیم شلوارشو-(آخه شلوارش پاره شده بود اونم از بدجایی ماهم میگفتیم برو شلوارتو عوض کن بعد بیا میگفت نمیخوام-ماهم مجبوری شلوارشوخیس کردیم تابره عوض کنه).....ولی چشمتون روزه بد نبینه مریضیم بدترشد طوریکه تامرزه بستری شدن رفتم توبیمارستان...... تواین مدت تنها همبازیم پسرخالم بود ک اونم سنگه تموم میذاشت اما من بینه بازی ازشدته مریضی وخستگی خوابم میبرد........

    خاطراتم خیلی زیاده اماخب دیگه نگم بهتره...
    خدایا دلم شهادت میخواهد...
    مردن رو که همه بلدن...

    کمکم کن طوری زندگی کنم که لایق باشم...


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۰
    نوشته
    453
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    4 روز 5 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سلام
    بهترین دوران کودکی من زمانی بوده که شاگرد مدرسه نبوی اسلامی در تهران بودم و هرروز ظهر قبل از مدرسه به مسجد میرفتیم برای نماز وان پایه گذاری زندگی امروز من شده است.


  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۳
    نوشته
    1,910
    صلوات
    5880
    تعداد دلنوشته
    52
    مورد تشکر
    6 پست
    حضور
    58 روز 1 ساعت 27 دقیقه
    دریافت
    45
    آپلود
    0
    گالری
    288



    بهترین خاطره از کودکیتان


    بهترین خاطره از کودکیتان


    حدیث قدسی : برای من باش تا من با همه ربوبیتم برای شما باشم. ...
    امام صادق(ع) : : «العبودیه جوهره کنهها الربوبیه؛ ما فقد فی العبودیه وجد فی الربوبیه؛ عبودیت و بندگی حق، جوهری است که کنه و حقیت آن ربوبیت است، آن چه انسان در عبودیت از دست می دهد در ربوبیت به دست می آورد.( مصباح الشّریعه، صفحه ۵۳۶ ، طبق نقل میزان الحکمه، واژه ی عبد).


  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۳
    نوشته
    1,910
    صلوات
    5880
    تعداد دلنوشته
    52
    مورد تشکر
    6 پست
    حضور
    58 روز 1 ساعت 27 دقیقه
    دریافت
    45
    آپلود
    0
    گالری
    288



    بهترین خاطره از کودکیتان

    بهترین خاطره از کودکیتان


    حدیث قدسی : برای من باش تا من با همه ربوبیتم برای شما باشم. ...
    امام صادق(ع) : : «العبودیه جوهره کنهها الربوبیه؛ ما فقد فی العبودیه وجد فی الربوبیه؛ عبودیت و بندگی حق، جوهری است که کنه و حقیت آن ربوبیت است، آن چه انسان در عبودیت از دست می دهد در ربوبیت به دست می آورد.( مصباح الشّریعه، صفحه ۵۳۶ ، طبق نقل میزان الحکمه، واژه ی عبد).


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود