صفحه 1 از 3 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: تفسیر تمثیلی قرآن (باران حکمت)

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۲
    نوشته
    4,100
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    41 روز 19 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    71
    آپلود
    0
    گالری
    171

    تفسیر تمثیلی قرآن (باران حکمت)




    پیش درآمد

    استاد بی مثال تمثیل است و طبق یک عادت پسندیده که از استادش به ارث برده است، هر گاه، بر مرکب سخن سوار می شود، پیوسته سخنش را با چاشنی مثال همراه می کند، چه، معتقد است که آراستن کلام به زعفران تمثیل، مزه سخن را در کام جانها دلپذیرتر می‌کند.
    تفسیر تمثیلی قرآن (باران حکمت)

    تفسیر تمثیلی آیات قرآن، با عنوان «باران حکمت»، روانه بازار کتاب شد که نوید و مژده ای فرح بخش بود و هست مر کسانی را که حوصله و مجال کافی برای خواندن تفسیرهای خشک و فنی قرآن را ندارند.تبیین تمثیلی مفاهیم سوره حمد، نخستین مجلدی است از این مجموعه که به خامه انگبین آلود استاد محمدرضا رنجبر و با ویراستاری غلامرضا امامی از سوی دفتر نشر فرهنگ اسلامی منتشر شده است.

    نگارنده این اثر می‌کوشد تفسیری کاربردی از سوره «حمد» با ادبیاتی نزدیک به زبان امروز و در قالب حکایت‌هایی چند، شیرین و به یاد ماندنی، ارائه دهد تا دیگر کسی به بهانه دشواری و تخصصی بودن مفاهیم و تفاسیر قرآنی از این دعوت آسمانی خدا و رسول فاصله نگیرد.
    اثر یاد شده با بیانی پندآموز و هدایت‌گر، انسان‌ها را به انجام کارهای نیک که در قرآن کریم و به ویژه در سوره حمد به آن اشاره شده است، فرا‌می‌خواند و اندرزهایی را برای دوری جستن از گناهان زبانی، فکری، دیداری و ... یادآوری و بشارت بهشت را برای مومنان واقعی تکرار می‌کند.
    نویسنده در سرآغاز کتاب چنین می گوید:«در مجموعه باران حکمت که در چندین دفتر و به تناوب منتشر می‌شود، تنها به سخن‌های پخش شده از رسانه ملی بسنده نمی‌شود بلکه تلاش بر آن است که مجموعه گفتارهای تمثیلی اینجانب چه در صدا و سیما و چه در نشریات و یا سخنرانی‌ها و یا در لابلای کتاب‌های دیگر همچون مباحث تفسیری باران حکمت، استخراج و یکجا جمع و چاپ شود. »
    باری!این پیش درآمد را به عرض رساندیم تا بگوییم که اگر توفیق یار، مثل همیشه رهین راه و مددکار کارمان باشد، برآنیم تا آهسته و پیوسته، گزیده هایی از این کتاب خواندنی را به محضر عزیز دوستداران قرآن، تقدیم نموده، همگان را میهمان سفره گشوده کلام الهی گردانیم.

    و اینک نخستین قطره از این "باران حکمت" نثار دلهای عطشناک شما:
    «شما در برابر آینه اگر خندان باشی چهره‌ای خندان می‌بینی و اگر گریان باشی چهره‌ای گریان را تماشا می‌کنی؛ این دنیا هم آینه‌وار است، از این‌رو شما همان می‌بینی که هستی و انجام می‌دهی.
    هر دست که دادند همان دست گرفتند
    این فرمولی است که قرآن کریم دارد و می‌گوید: " إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ وَإِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا " یعنی اگر خوبی کنی خوبی می‌بینی و اگر بدی کنی بدی می‌بینی."(اسراء/7)


    ویرایش توسط مجید : ۱۳۹۳/۰۵/۲۶ در ساعت ۱۷:۵۵


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۲
    نوشته
    4,100
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    41 روز 19 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    71
    آپلود
    0
    گالری
    171

    باران حکمت(2)






    تفسیر تمثیلی قرآن (باران حکمت)
    اشاره:


    آنچه می آید، مجموعه گفتارهای تمثیلی استاد محمد رضا رنجبر است که برای نخستین بار از شیکه سوم و سپس از دیگر شبکه های سیما پخش گردیده و اقبال رسانه ملی و عموم مخاطبان را برانگیخته است.
    استاد در سلسله نگاره های " باران حکمت" به سراغ قرآن رفته می کوشد تا با همان زبان نغز و لطیف، گوشه ای از معارف بلند این کتاب آسمانی را در قالب یک یا چند تمثیل به تصویر کشد.

    دیو بگریزد از آن قوم که قرآن خوانند


    به دختر بچه‌ات می‌گویی: دوستت دارم.


    می‌گوید: اگر راست می‌گویی یك بستنی برایم بخر!


    و این نشان می‌دهد كه بچه‌ها هم به خوبی می‌دانند كه دوستی و عشق، علامت و نشان دارد و نشانه آن عمل و اقدام است.


    پس ما نیز اگر خدا را دوست داریم باید دست به كار شده و دستورات او را به كار بسته و به خواسته‌های او تن در دهیم.


    و البته دستورات و خواسته‌های خداوند هم به تمامی و یك جا در كتاب آسمانی او «قرآن كریم» آمده است.


    پس قرآن بخوانیم.


    دیو بگریزد از آن قوم که قرآن خوانند (حافظ)
    فاقروا ما تیسر من القرآن
    تا آنجا که می توانید قرآن بخوانید
    و البته به دنیال خواندن باید بکوشیم تا آن را فهمیده و در پی آن دستوراتش را به کار بندیم.

    جان چو دیگر شدجهان دیگر شود


    یک سبد سیب سرخ را اگر بر سر نهاده و در کوچه و بازار راه بیفتی نه تنها نیرو و انرژی به تو نمی بخشد بلکه رمق و توان تو را هم خواهد گرفت، اما اگر از میان آن همه سیب تنها یکی را قاچ زده و در دهان نهاده و مصرف کنی تو را نیرو و نشاط می بخشد.


    قرآن همان سبد سیب سرخ ات که با تمام تاسف برخی از ما شبهای قدر بر سر گرفته و احترام می کنیم بی انکه حتی ایه ای در جان و و جودمان جاری شود و یا در زندگی خود به کار بندیم.


    جان من! قرآن باید توی سر قرار گیرد نه روی سر و باید در دل و جان ما جای گیرد و نه فقط بر زبان.



    چون به جان در رفت جان دیگر شود
    جان چو دیگر شد جهان دیگر شود(اقبال لاهوری)
    اما به اسف ما چون کودکی که غذا را به دهان گذاشته و به جای آنکه فرو برد به بیرون می ریزد، بسیاری از ما نیز آیات قرآنی را تنها در زبان و دهان داریم و آن را خوب و با تجوید و ترتیل می خوانیم اما بجای آن که در دل و جان جای دهیم فرسنگها از حقیقت آن دوریم و فاصله می گیریم.



    تالیف: محمد رضا رنجبر


    ویرایش توسط کیمیای محبت : ۱۳۹۲/۱۱/۳۰ در ساعت ۲۲:۳۰


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۲
    نوشته
    4,100
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    41 روز 19 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    71
    آپلود
    0
    گالری
    171

    باران حکمت (3)




    تفسیر تمثیلی قرآن (باران حکمت)
    اگر قرآنی نباشیم قربانی می‏شویم


    دیده‏اید که گوسفند‏ها را قربانی می‏کنند و دیده‏اید که با گوسفندهای قربانی چه می‏کنند! با پشم‏شان فرش ساخته و به زیردست و پا می‏اندازند و از پوست‏شان دف ساخته و مطربان از چپ و راست بر آنها کوفته و اسباب عیش و کیف و لذت دیگران را فراهم می‏سازند، و گوشت‏شان را هم با ضربه ساطور و زخم‏ چاقوهای تیز قطعه قطعه کرده و هر قطعه‏ای را یکی با خود می‏برد تا سفره‏اش را رنگین ساخته و طعم و مزه‏ای دیگر بخشد، و در این میان گوسفند بیچاره چه طرفی می‏بندد؟ هیچ!


    مثل قالی باف‏‏ها که یک نگاه یک نقشه داشته و یک نگاه به قالی و بر اساس آن قالی آویخته خود را می‏بافند، ما نیز باید چشم به نقشه قرآن داشته و براساس آن تار و پود زندگی خود را ببافیم،


    ما نیز اگر قرآنی نباشیم شیطان و شیطان صفتان پوست‏مان را یکجا آنهم به شیوه‏‏ای لطیف و زیبا درست مثل کندن پوست گوسفندان، بر می‏کنند.


    یعنی همانطور که گوسفند را می‏خوابانند و در برابر آن خم شده و با ارادت و تواضع لب را بر پای آن نهاده و در آن پیوسته می‏دمند و گوسفند هم غرورآمیز باد کرده و بزرگ و بزرگتر می‏شود، و آنگاه با چاقویی تیز و برنده بر آن زخمی زده و پوست را یکجا جدا می‏کنند، با ما نیز همین رفتار را خواهند کرد!


    یعنی با تعلق‏ها، چاپلوسی‏ها و کرنش‏های زیرکانه و رندانه خود و با حرف‏های فریبا و فریبنده از قبیل: تو جوانی، شخصیت داری، باید آزاد باشی...، ما را باد کرده و خرج لذائذ و عیش‏ها و خوشی‏های بی‏حصر و حساب خود می‏کنند، و از این میان ما چه سود می‏بریم؟ هیچ.

    ما باید با قرآن زندگی کنیم نه بازی


    اینکه می‏گوییم قرآنی باشیم نه به این معناست که پیوسته قرآن را به کف داشته و همچون سجاده نشینی با وقار آنرا همواره زمزمه کنیم، زیرا این کار اگر چه خاصیت و برکت خود را دارد، اما این کجا و آن کجا که بر طبق آن مشی و مشق کرده و زندگی کنیم.


    قرآن را گشودن و تنها به خواندن آن بسنده نمودن چیزی شبیه رفتن به گلزار است که البته با دیدن گل‏ها روح و روان آدمی تازه می‏شود اما این کجا و چیدن گل‏ها و عطر و گلاب آنها را گرفتن و هم خود و هم دیگران را معطر و خوشبو کردن کجا؟
    یادمان باشد ما نمی‏توانیم همیشه با قرآن باشیم، به این معنا که آنرا همواره گشوده و در همه حال تلاوت کنیم اما باید کاری کرد که قرآن همیشه با ما باشد.


    روشن‏تر بگویم: درست مثل قالی باف‏‏ها که یک نگاه یک نقشه داشته و یک نگاه به قالی و بر اساس آن قالی آویخته خود را می‏بافند، ما نیز باید چشم به نقشه قرآن داشته و براساس آن تار و پود زندگی خود را ببافیم، و این یعنی با قرآن زندگی کردن. ولی به اسف بسیاری از ما با قرآن بازی می‏کنیم؟ و فرق‏هاست بین بازی کردن و زندگی کردن.


    بازی‏گرهای سینما را دیده‏ای؟ دیده‏ای که بعضی با نقش خود بازی می‏کنند یعنی تا دوربین‏ها روشن و تصویربرداران تصویر بر می‏دارند آنها نیز حس و حال خود را دارند اما همین‏که دوربین‏ها خاموش و از آنها تصویربرداری نمی‏شود از حال و حس خود خارج شده و همین کسی که تا چند لحظه پیش مثل ابر بهاری اشک می‏ریخت حالا با رفیق خود قهقه مستانه سر می‏دهد. ولی از سوی دیگر البته بازیگرهای دیگری هم هستند که با نقش خود زندگی می‏کنند یعنی تا مدتی که نقش را به عهده دارند حال و هوای آن را نیز با خود دارند، حال چه در برابر دوربین باشند و چه نباشند و چه کسی آنها را تماشا کند و یا نه، طبیعی است که این‏گونه بازیگران چهره شده و اسطوره می‏شوند و در خاطره‏ها می‏مانند. این‏گونه بازیگرها در هر فیلمی بازی نمی‏کنند و اگر در فیلمی بازی کنند آن فیلم پر فروش شده و گیشه‏ها پر و صف‏های طولانی برای تماشا تشکیل شده و میلیون‏ها سود و سرمایه در جیب تهیه کننده و کارگردان و دیگر عوامل سرازیر می‏شود.


    یادمان باشد قرآن هم نقشی است که در اختیار ماست و اما پاره‏ای از ما با این نقش بازی می‏کنیم. یعنی در جمع و در پیش نگاه تیز دیگران قرآنی رفتار می‏کنیم درست مثل مادری که پیش چشم دیگران با دختر خود با یک دنیا رفاقت و ملاطفت و مهربانی سخن می‏گوید اما در خلوت و در خانه که دیگر چشم هیچ غریبه‏ای او را نظاره نمی‏کند گاه جهت خطای کوچکی که کرده است تلخ‏ترین ناسزاها را نثار او خواهد کرد، درست مثل همان بانویی که همیشه در فیلم‏ها نقش مادری عطوف و پر مهر بازی می‏کرد اما هیچ‏گاه در خانه خود و برای دختر خود مادری نکرد تا جایی که دختر بیچاره برای همیشه او را ترک گفته و از او فاصله گرفت.


    و همین خود برای ما هشداری است که اگر ما نیز با قرآن بازی کنیم بین ما و قرآن جدایی حتمی و مسلم است.


    تالیف: محمد رضا رنجبر






  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۲
    نوشته
    4,100
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    41 روز 19 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    71
    آپلود
    0
    گالری
    171

    باران حکمت (4)




    تفسیر تمثیلی قرآن (باران حکمت)

    نفت فروشی که زاهد دهر بود!
    ... در اینجا قصّه‏ای یاد کنم از اولیای خوب خدا که قرآن را زندگی می‏کرد و نه بازی.
    جان‏پرور است قصه ارباب معرفت رمزی برو بپرس حدیثی بیا بگوی
    حسین نفتی، نفت فروش بود به حوزه آمد و درس خواند و به او شیخ حسین گفتند و چون زهد و تقوا را پیشه کرد به شیخ‏حسین زاهد معروف شد.

    شیخ حسین زاهد می‏گوید:مادرم پیر و زمین‏گیر بود، هر روز ساعتی معین برای او ظرف گذاشته و بعد هم می‏آمدم آن ظرف را برداشته و می‏بردم و تخلیه می‏کردم و می‏شستم و می‏آوردم و در گوشه‏ اتاق می‏گذاشتم. یک روز ظرف را گذاشتم و از اتاق بیرون آمدم ولی یادم رفت برگردم.

    ساعتی بعد که یادم آمد با عجله به اتاق مادرم رفتم. و او سخت عصبانی بود به همین خاطر تا مرا دید با لگد به ظرف زد و ترشح کرد و تمام بدن و لباسم نجس و آلوده شد، اما هر چه بود مادرم بود و به احترامش سرم را پایین انداخته و هیچ نگفتم تا مبادا از من ملول و دلتنگ شود. لذا خیلی آهسته ظرف را برداشتم و بیرون آمدم. وقتی کارم تمام شد و برگشتم مادرم با یک دنیا محبت و سوز و پشیمانی نگاهم کرد و گفت حسین! نجست کردم؟ و من برای اینکه او را شاد کرده و لبخند را بر لب‏های او ببینم به او گفتم: مادر! یادت هست وقتی که بچه بودم چقدر تو را نجس کردم حالا یک بار هم تو ما را نجس کن، مگر چه می‏شود؟

    حال من این داستان را گفتم تا با قرآن زندگی کردن را به گونه‏ای محسوس و ملموس نشان داده باشم.

    شیخ حسین چون با قرآن زندگی می‏کرد، در آن خلوت که جز خدا کسی شاهد نبود هرگز سخنی نگفت که مادرش آزرده خاطر شود زیرا توصیه و سفارش قرآن را شنیده و آویزه گوش خود قرار داده که: فلا تقل لهما افمبادا با مادرت با پدرت سخنی بگویی که آنان‏را رنجیده و غمناک سازد.

    از این رو نسبت به برخورد تلخ مادر هیچ نگفت و وقتی هم که پاسخ داد سخنی نگفت که مادر را خسته و رنجور کند بلکه با یک دنیا ملاحت و لطف خاطره دوران کودکی خود را به نشان سپاس یادآورش شد.

    ویرایش توسط کیمیای محبت : ۱۳۹۲/۱۱/۳۰ در ساعت ۲۲:۴۰


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۲
    نوشته
    4,100
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    41 روز 19 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    71
    آپلود
    0
    گالری
    171

    باران حکمت(5)




    تفسیر تمثیلی قرآن (باران حکمت)

    از شر شیطان خلاص شوید!(تضمینی)

    تا دانه‏ای نکاشته‏ ای هیچ مراقبت نمی‏ خواهد اما همین ‏که دانه را در زمین کاشتی پیوسته باید مواظبت کنی و آب و کود و سمپاشی بجا و به اندازه و مناسب را فراموش نکنی.
    انسان هم همین‏طور است. تا سوی قرآن نیامده و در وادی قرائت و خواندن و به کار بستن آن گامی نزده از ناحیه شیطان در امان است و شیطان هیچ کاری با او ندارد چون همان است که شیطان می‏خواهد اما همین‏که پای در این وادی می‏ نهد، هجمه‏ ها و حمله‏ ها و وسوسه‏ ها یکی از پس دیگری در می‏رسد و اینجاست که:
    در پناه لطف حق باید گریختو توصیه قرآن کریم نیز همین است:

    فاذا قرات القرآن فاستعد بالله من الشیطان الرجیم

    وقتی که قرآن می‏خوانی از شر شیطان دست به دامان خداوند باشاز این‏رو گفته‏اند: یکی از آداب خواندن قرآن کریم استعاذه است.«استعاذه» از ریشه «عوض» و یا «عیاض» بوده و به معنای چسبیدن و پیوستن است، و به خداوند استعاذه کردن به معنای دست به دامان او شدن است.و خداوند نیز پناه خواهد داد زیرا که پناه ‏دهنده و ایمنی بخش است.پس بنابراین استعاذه گفتن نیست بلکه حرکت و اقدام است درست مثل وقتی که رگ‏بار تگرگ بی‏وقفه می‏بارد تو نمی‏گویی پناه می‏برم به سقف بلکه با شتاب تمام خود را به زیر سقف می‏کشانی، و این همان معنی استعاذه و پناه بردن است.

    پس اگر قرآن کریم می‏گوید:هنگام خواندن قرآن استعاذه کن و به خداوند پناه ببر، نه به این معناست که اعوذ بالله بگو، اگر چه گفتن این سخن نیز سنت پیامبر بوده و مستحب است، اما در اینجا منظور آن است که به سوی خداوند حرکت کن و خود را دامن کشان به دامان او برسان.

    ویرایش توسط کیمیای محبت : ۱۳۹۲/۱۱/۳۰ در ساعت ۲۲:۴۳


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۲
    نوشته
    4,100
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    41 روز 19 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    71
    آپلود
    0
    گالری
    171



    باران حکمت(6)
    تفسیر تمثیلی قرآن (باران حکمت)
    چرا نور قرآن در ما اثر نمی کند؟



    آینه ‏ات دانی چرا غماز نیستبه خدا پناه بردن یعنی از شیطان و اخلاق شیطانی گریختن و از هوا و هوس فاصله گرفتن.هوا و هوس چیزی شبیه زنگار و غبار بوده و دل چیزی همانند آینه است.
    همانطور که آینه غبار گرفته نسبت به تابش نور بازتابی ندارد، دل نیز اگر آلوده به هوا و هوس باشد هرگز نور قرآن را منعکس نمی‏کند.



    آینه ‏ات دانی چرا غماز نیست زآنکه زنگار از رخش ممتاز نیست
    و برای دل زنگار گرفته و غبار نشسته قرآن هیچ جاذبه‏ای ندارد.
    جهت روشن‏تر شدن این حقیقت یادآوری داستان شاگرد کوزگر که می‏خواست کوزه‏ها را لعاب دهد شاید در اینجا خالی از لطف نباشد:او هر چه لعاب‏ها را داغ کرده و بر کوزه‏ها می‏ریخت بر آنها نمی‏نشست، از این‏رو به پیش استاد خود آمده و ماجرا را باز گفت و استاد از او خواست تا در همانجا و در پیش چشم خود کوزه‏ای را لعاب دهد، و او هم قدری لعاب برداشت و بر کوزه‏ای ریخت ولی باز هم بر کوزه ننشست.

    آنگاه همان کوزه را از او گرفت و پیش از لعاب دادن تا توانست آنرا فوت کرد و آنگاه لعاب بر روی آن ریخت و نشست و سپس رو به شاگرد کرد و گفت: فوت کوزه‏گری را از یاد برده بودی.

    یادت باشد همیشه بر روی کوزه‏ها غبار نشسته است و تا غبار هست کوزه‏ها لعاب را نمی‏پذیرند.
    حال این فوت کوزه‏گری را درباره دل نیز نباید فراموش کرد و آن زدودن هواها و هوس‏ها از دل است و تنها در این صورت است که قرآن دلنشین می‏شود، و در اعماق دل فرو می‏رود و می‏شکفد و آنگاه مثل ملای روم می‏توان با دنیایی از وجد و شور و حال گفت:تابش جان یافت دلم وا شد و بشکافت دلم

    ویرایش توسط کیمیای محبت : ۱۳۹۲/۱۲/۰۱ در ساعت ۱۴:۵۶


  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۲
    نوشته
    4,100
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    41 روز 19 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    71
    آپلود
    0
    گالری
    171



    باران حکمت(7)



    تفسیر تمثیلی قرآن (باران حکمت)
    دیواری محکمتر از دیوار چین!


    گاه در بعضی محله ‏ها قطعه زمین‏هایی هست که ساخت و سازی در آن صورت نگرفته و اطراف آن نیز دیوار و حصاری وجود ندارد، و از همین رو به خرابه تبدیل شده و هر کس خاکروبه ‏ها یا زباله ‏ها و آشغال‏ های خود را و یا هر چیز دور ریختنی را در آنجا می‏ریزد. اما همین‏ که گرداگرد آن دیوار کشیده می‏شود کسی به آن حریم نزدیک نمی‏شود.

    انسان هم اگر بدون قرآن باشد به زمین بی‏ دیوار می‏ماند و خرابه خواهد شد و هر کس هر خلاف و تخلفی که در سر دارد به سراغ او می‏آید و با کمک او کار خود را پیش می‏برد.

    ولی کسی که اهل قرآن است گویی که به گرد خود دیواری کشیده باشد و بدین وسیله به امان و امنیت دست می‏یابد.

    اساساً قرآن مجموعه حصارها و دیوارهایی است که انسان به دور خود می‏کشد تا از گزند و آزار در امان باشد.

    به همین دلیل به هر مجموعه آیات «سوره» می‏گویند.

    سوره از «سور» و به معنای دیوار است، البته دیواری که در اطراف یک شهر یا سرزمین کشیده می‏شود مثل دیوار چین.

    البته یادت باشد که دیوار چین اگر چه زیباست و تماشایی ولی آنرا تنها برای تحقیق و تماشا بنا نکرده‏اند بلکه برای امنیت آن سرزمین بنا شده است.

    قرآن کریم نیز اگر چه زیبا و تماشایی است ولی تنها برای دیدن و خواندن نازل نشده بلکه برای آن است که به وسیله آن خود را از شیطان و شیطنت‏ ها در امان بداریم.

    ویرایش توسط کیمیای محبت : ۱۳۹۲/۱۲/۰۱ در ساعت ۱۴:۵۸


  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۲
    نوشته
    4,100
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    41 روز 19 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    71
    آپلود
    0
    گالری
    171

    باران حکمت(8)







    تفسیر تمثیلی قرآن (باران حکمت)
    (تفسیر تمثیلی سوره حمد)


    گلی با هزار رایحه خوش بو

    تفسیر آیه:
    بسم الله الرحمن الرحیم

    داستان ما همان داستان مجنون عامری است که از لیلی تنها نام او را در اختیار داشت، این بود که نامش را بر خاک نوشته و با همان نام دلخوش و شاد بود.

    گفت مشق نام لیلی می‏کنم خاطر خود را تسلی می‏کنم
    چون میسر نیست من را کام او عشق بازی می‏کنم با نام او
    ما هم از خدا تنها مشتی نام بلدیم و با همان نام‏ها زندگی کرده و سرخوشیم.

    نامت بمانا تا ابد ای جان ما روشن ز تو
    و نام خدا مثل نام گل است وقتی می‏گویی گل، تمام گل‏ها همچون: رز، سرخ، نسترن، یاس، نرگس، شب‏بو و.... را شامل می‏شود، ولی وقتی می‏گویی نسترن دیگر شامل یاس نخواهد شد.

    نام الله مثل نام گل است همین‏که می‏گویی الله، یعنی غفّار (کسی که می‏آمرزد)، ستّار (کسی که می پوشاند)، مومن (کسی که ایمنی می‏بخشد) و... ولی هنگامی که می‏گویی ستار دیگر معنای مومن را نمی‏‏دهد.

    بنابراین بسم‏الله یعنی به نام همان کسی که غفّار و ستّار و کریم و مومن و سلام و... است.

    از این‏رو می‏توان گفت: واژه الله تنها واژه‏ای است که به هیچ زبانی نمی‏توان ترجمه کرد، زیرا این واژه اشاره به هزار نام الهی دارد.

    خدایا عاشقم عاشق ‏ترم کنرابطه ما با خدا رابطه گیلاس با درخت نیست.

    وقتی گیلاسی از درختی چیده و جدا شد دیگر قابل بازگشت نیست و درخت هرگز او را نخواهد پذیرفت، بلکه رابطه ما با خدا چیزی شبیه یک کف آب با دریاست، شما اگر پیاله‏ای آب از دریا برگیری حتی اگر این آب نجس و آلوده و لجن هم شده باشد هر گاه آن را برگردانی آغوش دریا باز و آن‏را می‏پذیرد و هرگز پس نمی‏زند. و اول کاری که دریا با آن می‏کند زدودن تیرگی‏ها و پاک و زلال ساختن آن است. چون خدا رحمان و رحیم است، یعنی دریا دریا رحمت و احسان و لطف است و اگر ما فقط همین یک وصف را از او می‏فهمیدیم عاشق یا عاشق‏تر از این می‏شدیم.

    خدایا عاشقم عاشق ‏ترم کن

    ویرایش توسط کیمیای محبت : ۱۳۹۲/۱۲/۰۱ در ساعت ۱۵:۰۳


  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۲
    نوشته
    4,100
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    41 روز 19 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    71
    آپلود
    0
    گالری
    171

    باران حکمت(9)





    تفسیر تمثیلی قرآن (باران حکمت)
    (تفسیر تمثیلی سوره حمد)


    تفسیر: بسم الله الرحمن الرحیم

    ادیم زمین سفره عام اوست
    برخی میوه فروش‏ها را دیده‏ای که میوه‏های ریز و گاه کم آب و لک‏دار خود را جلوی مغازه و در دسترس همه قرار می‏دهند اما میوه‏های درشت و آب‏دار و سالم را ته مغازه و توی صندوق و ویژه آدم‏های خاص نگه‏داری می‏کنند.

    رحمت خداوند هم مثل میوه‏ها دو گونه است رحمتی که عمومی است و در دسترس همه.
    ادیم زمین سفره عام اوست بر این خوان یغما چه دشمن چه دوست
    رحمتی هم خاص، و آن ویژه انسان‏هایی است که از ویژگی‏های خاصی برخوردارند.

    پس اگر عزتی است و یا آرامشی و یا صفایی و یا لذتی دو گونه است.
    کس ندیدست ز مشک ختن و نافه چین آنچه من هر سحر از باد صبا می‏بینم
    بوی خوش را هم از مشک ختن و هم از باد صبا می‏توان شنید ولی بوی خوش از مشک شنیدن کار همه است اما از باد صبا دیدن ویژه حافظ و کسانی همچون اوست.

    و تفاوت این دو بوی خوش از زمین تا آسمان است.

    بنابراین رحمان و رحیم هر دو یعنی خداوندی که بر خوردار از رحمت است ولی رحمن به‏معنای برخورداری از رحمت عام که نثار عموم می‏شود و رحیم یعنی برخوردار از رحمت خاص که ویژه انسان‏های ویژه(مومنان) است.

    و کان بالمومنین رحیما

    ویرایش توسط کیمیای محبت : ۱۳۹۲/۱۲/۰۳ در ساعت ۱۱:۳۲


  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۲
    نوشته
    4,100
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    41 روز 19 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    71
    آپلود
    0
    گالری
    171

    باران حکمت(10)






    (تفسیر تمثیلی سوره حمد)

    تفسیر تمثیلی قرآن (باران حکمت)
    عرفان را از لک لک بیاموزیم!


    تفسیر آیه شریفه: الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ(الفاتحة/2)


    دیده‏اید که گاه از سفال چندین کاسه کوچک می‏سازند که هر کدام به دیگری آب می‏دهد، کاسه اول به کاسه دوم و سومی به چهارمی و همین‏طور تا آخر.کاسه‏ ها اگر چه به ظاهر از یکدیگر آب می‏ستانند اما در حقیقت آب از هیچ‏کدام نبوده بلکه از مخزن می‏آید که البته آنهم ناپیداست.حال، ما آدم‏ها نیز چیزی شبیه همان کاسه ‏های سفالی هستیم، اگر چه به ظاهر از دستان یکدیگر دریافت کرده و چیزی می‏ستانیم اما آنچه به چنگ می‏آوریم از خزانه حق است:

    و ان من شی الا عندنا خزائنهکه البته غیب و ناپیداست.جان فدای آنچه ناپیداست باد

    بنابراین هیچ‏کس از خود چیزی ندارد: أنتم الفقراءیاد امام (ره) بخیر که می‏فرمود: هر چه هست اوست و از اوست.

    مگر به روی دل آرای یار ما ورنی به هیچ وجه دگر کار بر نمی‏آید

    درست مثل سنگ ‏های آسیای قدیم که پیوسته می‏چرخیدند و گندم ‏ها را آرد می‏کردند اما چرخش آنها نه از خود بلکه از آبی بود که در زیر همان سنگ‏ ها در گردش بود، و البته دیده هم نمی‏شد و کافی بود لحظه ‏ای آب بند آید یا از حرکت بایستد، همانجا بود که سنگ‏ها نیز بر جای خود قفل و میخ‏کوب می‏شدند.

    کسی که در باجه بانک نشسته و پیوسته پول ‏های خرد و درشت را به دست او می‏سپارند او هم بلافاصله به صندوق واریز می‏کند، و اگر چنین نکند و حتی کمترین رقم آن به جیب بزند از کار محروم و از گردونه خارج می‏شود.خداوند نیز کسانی را که سپاس دیگران را از آن خود می‏دانند و به نام خود تمام می‏کنند برای همیشه از الطاف و مواهب خود محروم می‏سازد.



    و چه شبیه است داستان ما و خدا و سنگ آسیا با آب.لبیک لبیک ای کرم سودای توست اندر سرم ز آب تو چرخی می‏زنم مانند چرخ آسیا آبیش گردان می‏کند او نیز چرخی می‏زند گر آب را بندد خدا او هم نمی جنبد زجا

    حال که ماجرا از این قرار است و در حقیقت سر نخ و سر رشته همه کارها از اوست پس اگر حمد و ستایشی نیز هست باید ویِژه او باشد و «الحمد‏لله» همین حقیقت را باز می‏گوید: یعنی سپاس از آن خداوند است.

    و این خود حقیقتی است که به قول مولانا حتی مرغان آسمان نیز بر زبان داشته و زمزمه می‏کنند.او از لک لک یاد می‏کند و می‏گوید: این مرغ بی‏جهت لک لک را زمزمه نمی‏کند بلکه می‏خواهد بگوید: خدایا! همه چیز از آن توست، حمد، ملک، نعمت و... زیرا لک لک به زبان عربی یعنی مال توست، مال توست.

    عارف مرغانست لک‏ لک، لک لکش دانی که چیست؟ حمد لک و الامر لک و الملک لک یا مستعانالبته اینکه حمد از آن خداوند است خود موجب آن نمی‏شود که ما خدمت و زحمت دیگران را نادیده انگاریم بلکه در روایات آمده است:من لم یحمد الناس لم یحمدالله کسی که هنوز و زحمت و تلاش دیگران را و در یک سخن خوبی‏ ها و محاسن مردم را ستایش و سپاس نگوید نمی‏تواند سپاس‏گزار خداوند باشد.بنابراین، تشویق و سپاس از مردم بسیار مهم است ولی مهم‏تر آنست که کسانی که مورد تشویق و سپاس قرار می‏گیرند تشویق‏ها را به حساب خود واریز نکنند بلکه با خود بگویند:

    این همه آوازها از شه بود گرچه از حلقوم عبدالله بوددرست مثل کسی که در باجه بانک نشسته و پیوسته پول ‏های خرد و درشت را به دست او می‏سپارند او هم بلافاصله به صندوق واریز می‏کند، و اگر چنین نکند و حتی کمترین رقم آن به جیب بزند از کار محروم و از گردونه خارج می‏شود.

    خداوند نیز کسانی را که سپاس دیگران را از آن خود می‏دانند و به نام خود تمام می‏کنند برای همیشه از الطاف و مواهب خود محروم می‏سازد.

    ویرایش توسط کیمیای محبت : ۱۳۹۲/۱۲/۰۵ در ساعت ۰۶:۴۵


صفحه 1 از 3 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود