جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: زخم های خدا

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۲
    نوشته
    4,270
    صلوات
    532
    تعداد دلنوشته
    18
    مورد تشکر
    15,325 پست
    حضور
    197 روز 12 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    6

    زخم های خدا




    توی دریاچه کنار اسکله درحال شنا بود که ناگهان یه تمساح از راه رسید و پاهاشو با آرواره هاش گرفت و خواست بکشه زیر آب

    مادرش همون جا نشسته بود وقتی صدای بچه شو شنید سریع بلند شدو دستای بچه شو گرفت

    باصدای جیغ و داد بچه و مادر اونایی که اطراف بودن اومدن و تمساحو فراری دادن و بچه رو به بیمارستان رسوندن ...
    دوهفته ی بعد که خبرنگارا برای تهیه ی گزارش از حادثه اومده بودن بیمارستان
    بچه اولش جای زخمهای دندونای تمساح رو نشونشون داد و از درد و نارحتی جای زخمها گفت و اونا هم تن تن عکس میگرفتن ...
    بعدش زخمهای روی بازو و دستاشو نشون داد و گفت :
    اینا رد پنجه های مادرمه
    مادرم از شدت عشقش به من ، محکم دستامو گرفته بود که تمساح نتونه منو زیر آب بکشه . من به این زخمها افتخار میکنم و روزی دوبار جای این زخمهارو میبوسم و از مادرم تشکر میکنم .
    راستی بچه ها :
    تاحالا شده جای زخمهای خدارو تو زندگیمون پیدا کنیم و بهشون افتخار کنیم و از بابتشون ازخدا تشکرکنیم؟
    شایدم نادانسته بخاطر اون زخمها خدارو ناسپاسی کردیم؟
    شاید خطر بزرگی که خدا بخاطرش دست مارو گرفته و جلوی راهمونو سد کرده رو ندیدیم و اصلا" متوجهش نشدیم ؟
    تمام خنده هایم را نذر کرده ام

    تا تو همان باشی که صبح یکی از روزهای خدا

    عطر دستهایت،

    دلتنگی ام را به باد می سپارد...


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود