صفحه 1 از 3 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: صبر پیامبران اولوالعزم!!

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۷
    نوشته
    34
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 12 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    صبر پیامبران اولوالعزم!!




    با سلام.

    ما در قرآن سوره احقاف آیه ی 35 میخوانیم که ما را به صبر کردن همانند پیامبران اولوالعزم دعوت میکند :

    فَاصْبِرْ‌ كَمَا صَبَرَ‌ أُولُو الْعَزْمِ مِنَ الرُّ‌سُلِ وَلَا تَسْتَعْجِل لَّهُمْ ۚ كَأَنَّهُمْ يَوْمَ يَرَ‌وْنَ مَا يُوعَدُونَ لَمْ يَلْبَثُوا إِلَّا سَاعَةً مِّن نَّهَارٍ‌ ۚ بَلَاغٌ ۚ فَهَلْ يُهْلَكُ إِلَّا الْقَوْمُ الْفَاسِقُونَ ﴿٣٥﴾

    از طرفی وقتی سوره ی کهف را مطالعه میکنیم بعد از خواندن چند داستان به داستانی میرسیم درباره ی حضرت موسی که در مسیر خود به گفته قرآن با عبدی از بندگان خدا هم مسیر میشه که علم و حکمتی از جانب خداوند به اون فرد عطا شده بود (در تفاسیر اون فرد رو حضرت خضر نام بردند ولی آنچنان مهم نیست که کی بوده، مهم مفهومه آیاته و به همین دلیل قرآن به زیبایی تنها نام "عبد" رو استفاده کردند)
    در مسیرشون در 3 جا (آیاتی که با فانطلقا شروع میشه) قضایایی پیش میاد که حضرت موسی بر اون ها صبر نمیکنه و باعث میشه که آخرش اون فرد بگه اینجا دیگه نقطه جدایی ماست و من به زودی تو رو به تاویل آنچه نتونستی بر اون صبر بکنی آگاه میکنم. (سعی کردم دقیقا ترجمه قرآن باشه و چیزی اضافه یا کم نشه) (آیات 65 تا 82 سوره ی کهف)

    حالا سوال یا بهتر بگم شبهه ای که وارده اینه که از طرفی قرآن ما رو به صبر کردن مثل پیامبران اولوالعزم خدا دعوت میکنه از طرفی داستانی رو میگه که تو اون نه یک بار بلکه 3 بار پیامبر اولوالعزمش صبر نمیکنه!!!

    اگر جایی از این سوال (شبهه) مفهوم نیست بفرمایید بیشتر توضیح میدم.
    یا رب تو مرا توبه ده و عذر پذیر
    ای توبه ده و عذر پذیر همه کس

  2. تشکرها 3


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۱
    نوشته
    309
    مورد تشکر
    20 پست
    حضور
    12 روز 14 ساعت 51 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    چند جواب به پرسش شما داده می شود : 1- همانطوری که در سوره احقاف امر به صبر شده است , در آیات دیگر هم پیامبران اوالعزم صبوری داشته اند و در برابر حوادث سخت و طوفان های شدید مامور به صبر بودند مثلا حضرت ابراهیم (ع) در میان آتش افکنده شد و صبوری کرد یا حضرت موسی(ع) را تهدید به مرگ کردند و قلبش را از نافرمانی های قومش پرخون کردند و صبوری کرد.(1) 2- حضرت موسی(ع) به سراغ گمشده مهمی می رفت و در بدر دنبال آن می گشت , عزم خود را جزم و تصمیم خویش را راسخ کرده بود که تا مقصود خود را پیدا نکند از پای ننشیند گمشده ای که ایشان مامور یافتن آن بود در سرنوشتش بسیار اثر داشت و فصل تازه ای در زندگانی او می گشود لذا دنبال مرد دانشمندی می گشت تا حقائق تازه ای را به رویش بگشاید. 3- آن چه را که در سوره احقاف امر به صبر شده مربوط به امور واقعی و یا ظاهری است که دسترسی به آن راحت و سهل است اما در سوره کهف امر به صبر لزومی نیست چون امور ظاهری که انسان از اسرارش آگاه نیست کارآسانی نیست و گناه محسوب نمی شود. (2) 4- آنچه را که در سوره احقاف امر به صبر شده در برابر امور آخرتی و دستورات الهی است ولی در داستان سوره کهف صبر نکردن بین دو نفر و شخصی بوده است (لن تسطیع معی لک).(3) 5-آنچه که گفته شده در مقام تشریع است که صبر در سوره احقاف همه از این مصداق است و آنچه که درسوره کهف بوده و ماموریت حضرت خضر(ع) وحضرت موسی(ع) در برابرش قرار گرفته اند از مقام تکوین بوده است. لذا همانطوری از نظر تکوین الهی هیچ مانعی ندارد که خداوند حتی کودک نابالغی را در حادثه ای جان بستاند(4) برای حضرت موسی (ع) هم در عالم تکوین جهت کشف زودتر مطالب صبوری نکند و این عیبی ندارد... پی نوشت : 1.مکارم شیرازی,تفسیرنمونه ,چاپ دهم ,ج21 ص377. 2.همان,ج12ص488. 3.همان,ج12ص494. 4. همان,ج12ص508


  5. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۷
    نوشته
    34
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 12 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با سلام.

    در مورد پاسخ اولتان باید به این نکته توجه داشت که من نگفتم تمام پیامبران اولوالعزم بی صبر بوده اند! اما حتی یکی از آنها هم نباید بی صبر باشد (کاری به داستان سوره کهف فعلا ندارم، گزاره کلی است)

    درباره ی بقیه ی پاسخهایتان که حول این محور میچرخید که این چیزی که حضرت موسی بهش صبر نکرد ایرادی نداشت و ... باید موضوعی رو قبلش روشن بکنیم. لطفا توجه کنید منی که میام این سوالات رو مطرح میکنم هر دفعه که به سوالی از قرآن میرسم به تفاسیر رجوع میکنم به امید اینکه ایندفعه شاید جوابی منطقی بهم داده بشه ولی ....

    ببینید یک مثال میزنم توجه کنید:

    استادی شروع به تدریس میکند و در میان تدریس برای دانش آموزان سوالی پیش می آید و بدون هیچ گونه صبری سوالشون رو مطرح میکنند. در این جا استاد این سوال کردن بدون صبر رو پای بی صبری نمیگذاره و اون رو پای این میگذاره که دانش آموزان به چیزی علم ندارند (به قول شما "امور ظاهری که انسان از اسرارش آگاه نیست") و این هیچ اشکالی ندارد.

    اما حالا بیاید حالتی رو در نظر بگیرید که استاد قبل از شروع تدریس این موضوع رو بیان میکنه که "بچه ها ممکنه در طول درس براتون سوالی پیش بیاد ولی صبر کنید در انتهای درس سوالاتون رو بپرسید" اینجا دیگه اگر دانش آموزی در طول درس سوال بپرسه استاد این رو دقیقا پای صبر نداشتن اون دانش آموز میگذاره نه پای اینکه این سوال رو جهت نداشتن علم میپرسه.

    حالا اگر اون شخصی که همراه حضرت موسی هست در ابتدا بهش نمیگفت ("قَالَ إِنَّكَ لَن تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْرً‌ا ﴿٦٧﴾ وَكَيْفَ تَصْبِرُ‌ عَلَىٰ مَا لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْرً‌ا ﴿٦٨﴾" ) حق با شما بود و سوالات موسی اشکالی نداشت اما در واقع اون شخص داره کار همون استاده رو میکنه و میگه تو راهمون اتفاقایی میفته که تو بهشون علم نداری میتونی بهشون صبر کنی؟ و حضرت موسی در جواب میگه: "قَالَ سَتَجِدُنِي إِن شَاءَ اللَّـهُ صَابِرً‌ا وَلَا أَعْصِي لَكَ أَمْرً‌ا " (ایشالله که منو شکیبا میابی و من از دستوراتت نافرمانی نخواهم کرد) "نقش همون دانش آموزانی که میگند اوکی ما سوالی نمیپرسیم و صبر میکنیم تا پایان درس"

    با توجه به مثالی که برای روشن شدن بیشتر موضوع زدم با کمترین منطقی میتوان پی برد که اتفاقا این از بی صبری حضرت موسی بوده اون هم از نوع بی صبری هایی که دارای اشکاله نه از نوع صبری که در تفاسیر برای توجیه قضیه به مثال زدند... اگر با حرف بنده مخالفید با مثال و ادله ی منطقی بیان کنید.

    یک موضوع خارج از بحث:
    در یک تاپیک دیگه اگر عمری بود در رابطه با قتل اون جوان هم بحث خواهیم کرد و اینکه منطقا اگر به این قضیه نگاه کنیم اصلا در حیطه ی تکوین قرار نمیگیرد ولی خوب در این تاپیک جای بحث آن نیست.
    یا رب تو مرا توبه ده و عذر پذیر
    ای توبه ده و عذر پذیر همه کس

  6. تشکرها 2


  7. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۱
    نوشته
    309
    مورد تشکر
    20 پست
    حضور
    12 روز 14 ساعت 51 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سلام : 1- خداوند منان در سوره احقاف می فرماید (صَبَرَ‌ أُولُو الْعَزْمِ مِنَ الرُّ‌سُلِ ) همه پیامبران اوالعزم صبور بودند و وقتی شما منتقد به صبوری حضرت موسی (ع) باشی در واقع این آیه از کلیت می افتد و به یقین این آیه درست است و سوره کهف باید تفسیر و توجیه شود ( که جواب هایی را عرض کرده بودم ) ضمن این که وقتی درآیه ای دیگر حضرت موسی (ع) به صبوری در برابر مشکلات نام برده می شود پس به یقین این فهمیدن شما از سوره کهف بر بی صبری همراه با اشکال و گناه درست نخواهد بود . 2- اگر به تفاسیر خوب مراجعه بفرمائید متوجه می شوید که این جمله : امور ظاهری که انسان از اسرارش آگاه نیست" از بنده نبوده است بلکه نظر آیت الله مکارم شیرازی به عنوان یک مفسر ذیل آیه مورد نظر بوده است. 3- این مثال شما هم قیاس مع الفارق است زیرا سوالی که دانش اموز از استادش می پرسد در امور ظاهری و عادی روزگار است و این سوالی که حضرت موسی (ع) می پرسد از موارد تکوینی و غیر ظاهری بوده است. 4- بعد از پایان سوالات و اتفاقات , از نوع برخورد حضرت خضر(ع) با حضرت موسی(ع) حرمت بر بی صبری فهمیده نمی شود و الا حضرت خضر(ع) صراحتا به حرمت اشاره می کرد.


  8. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۷
    نوشته
    34
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 12 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    1- من هیچ تعصبی به درست بودن قرآن ندارم که برای توجیه درستیش بخوام منطق رو زیر پا بذارم و بقیه آیات رو یه جوری توجیه کنم (غیر منطقی) تا با هم جور در بیان... چیزی که اولی است منطق است حالا اگر قرآن با آن سازگار بود خوشحال میشوم که کتابی که ادعا کرده برای هدایت من آمده منطقی است و دلم به آن قرص میشود... اگر هم دیدم منطقی نیست دیگر دلیلی بر حقانیتش نمیبینم! (اتفاقا مشکل اصلی همینه که با پیش داوری به سراغ قرآن میریم و پیش داوری در هر امری خطا است) من اتفاقا قصدم در اینجا نشان دادن صحت این شبهه است. (چون بیکار نیستم که الکی سوال کنم، روش فکر کردم و به نتیجه ای جز متناقض بودن این دو آیه نرسیدم، گفتم اینجا مطرح کنم شاید چیزی فراتر از کپی پیست تفسیر ببینم، چیزی که از دید من پنهان بوده باشد که خدایی نکرده اشتباه قضاوتی نکرده باشم)

    2- اینکه گفتم به قول شما "امور ظاهری که انسان از اسرارش آگاه نیست" منظورم به پست شما بود نه اینکه این حرف رو خودتون زدید

    3- راجع مثال باید عرض کنم اون چیزی که مهمه اینه که در هر دو مثال با شخص مقابل طی شده که تو ممکنه برات سوالاتی پیش بیاد ولی باید صبر کنی و در هر دو مثال هم شخص گفته که اوکی من صبر میکنم (آیاتش در پست قبل هست) شخص همراه حضرت موسی صراحتا میگوید که تو چه جوری میخوای به چیزی که بهش علم نداری (به قول شما امور تکوینی "هرچند من روی همین که این امور تکوینی نیستند هم بحث دارم که اینجا جاش نیست") صبر بکنی؟ پس از قبل با حضرت موسی طی شده و رعایت نکردن اون عین بی صبریه! (تناقض با سوره احقاف) باز ممکنه بیاید بگید این دو تا موارد صبرشون مختلف بوده ولی وقتی باهاشون طی میشه هیچ تفاوتی ندارن مثل اینکه به من بگن هرررررر اتفاقی افتاد سوال نکن. بعد ببینم طرف داره سرشو به دیوار میکوبه! حالا من بپرسم خوب چرا سرتو به دیوار میکوبی؟ طرف اینجا مجازه بگه چرا سوال کردیییی؟ مگه نگفته بودم سوال نکن! ببینید مهم اون طی شدن است که با حضرت موسی شده بود.


    4- شما میگید در پایان سوالات و اتفاقات از برخورد شخص همراه حضرت موسی بی صبری پیدا نمیشه؟؟؟؟!!! این واقعا خیلی عجیب بود.... بذارید ریزتر با هم بررسی کنیم. (نمیخوام از معنای ظاهری آیات بی صبری رو نتیجه بگیرم ها چون لازمه ی اون پاسخ دادن به پرسش های بالاست میخوام از یه منظر دیگه نظرتون رو جلب کنم به آیات)

    دفعه اول که حضرت موسی صبر نمیکنه و از سوراخ کردن کشتی میپرسه اون شخص میگه: قَالَ أَلَمْ أَقُلْ إِنَّكَ لَن تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْرً‌ا ﴿٧٢﴾ (مگه نگفته بودم مثل من نمیتونی صبر کنی؟)

    دفعه بعد که سر کشتن اون جوان بی گناه حضرت موسی بی صبری میکنه اون شخص میگه: قَالَ أَلَمْ أَقُل لَّكَ إِنَّكَ لَن تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْرً‌ا ﴿٧٥﴾ (مگه بهت نگفته بودم مثل من نمیتونی صبر کنی؟) دقت کنید تفاوتش در یک "لک" هست، باز بذارید یه مثال بزنم. شما میرید خونه میبینید برادرتون به وسایلتون دست زده بهش میگید: مگه نگفته بودم به وسایلم دست نزن! فرداش میاید میبینید دوباره گوش نداده به حرفتون بهش میگید:مگه بهت نگفته بودم به وسایلم دست نزن! (اگر خودتونو تو این حالتی که گفتم متصور بشید میبینید که در دفعه دوم عصبانی تر شدید! و این با آیات بالا کاملا همخوانی داره یعنی اون شخص همراه حضرت موسی دفعه دوم عصبانی (ناراحت) میشه از اینکه حضرت موسی بی صبری کرده .. (آیا آدم از چیزی که مشکلی نداشته باشه عصبانی(ناراحت) میشه؟)

    در دفعه ی سوم بعد از مقاوم کردن دیوار در اون شهر و بی صبری حضرت موسی اون شخص میگه: قَالَ هَـٰذَا فِرَ‌اقُ بَيْنِي وَبَيْنِكَ ۚ سَأُنَبِّئُكَ بِتَأْوِيلِ مَا لَمْ تَسْتَطِع عَّلَيْهِ صَبْرً‌ا ﴿٧٨﴾ ( اینجا دیگه نقطه ی جدایی ماست...........!!!) چرااااا؟ مگه حضرت موسی کار بدی کرده بود که به خاطرش بخواد تنبیه بشه به قولی؟

    موفق باشید.
    ویرایش توسط saeedxxx : ۱۳۹۲/۱۲/۱۶ در ساعت ۰۲:۱۲
    یا رب تو مرا توبه ده و عذر پذیر
    ای توبه ده و عذر پذیر همه کس

  9. تشکرها 3


  10. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۹
    نوشته
    630
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    5 روز 23 ساعت نامشخص
    دریافت
    13
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سلام
    شما به چی اعتقاد داری ؟ منظورتون از منطق بیان کنید . منطق افراد با هم فرق داره
    تعصب که نداری به حقانیت کلام وحی !
    پیروی میکنی از منطق !
    ادعا داری شبهه ای هست !
    فکر کردی تناقض دیدی !
    شما کلا با معنی صبر مشکل داری !
    با یک تاپیک کلا کلام خدا زیر سوال بردی !
    مثبت هم فکر کنیم شما با تفسیر مشکل دارید ؟
    اللهم صل علی محمد وال محمد وعجل فرجهم

  11. تشکرها 2


  12. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۱
    نوشته
    309
    مورد تشکر
    20 پست
    حضور
    12 روز 14 ساعت 51 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    روز میلاد حضرت زینب (سلام الله علیها) را تبریک می گویم اما پاسخ : چهار نکته را محضر شما عرض می کنم : 1- شما با تغییر دادن مثال می خواهید حرف خویش را اثبات کنید و قبلا هم عرض کردم این مثالها مع الفارق و گویای فرض مساله ما نیست. 2- این که گفتید ((من هیچ تعصبی به درست بودن قرآن ندارم که برای توجیه درستیش بخوام منطق رو زیر پا بذارم و بقیه آیات رو یه جوری توجیه کنم...)) کاملا غیر منطقی است و خلاف قرآن و روایات اسلامی ما است زیرا اولا قرآن از طرف خداوند منان بوده و شکی بر درستی بودن تک تک کلمات آن نیست و مشکل در عدم فهم صحیح شما از قرآن است و ثانیا منظور شما از منطق چیست آیا عقل و فهم است این هم درست نیست چون همه جا منطق پاسخگو نیست مثلا منطق حکم می کند هر چیزی را که نمی بینی وجود ندارد در حالی خود خدا دیدنی نیست ولی در همه جا وجود دارد و دهها مثال دیگر! 3-دو علم داریم : حضرت خضر (علیه السلام) آگاه به عالم تکوین بود: «آتَيْناهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنا وَ عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْما»؛ رحمت (و موهبت عظيمى) از سوى خود به او داده، و علم فراوانى از نزد خود به او آموخته بوديم‏.(1) حضرت موسی (علیه السلام) مأمور و پیامبر برای عالم تشریع بود: «شَرَعَ لَكُمْ مِنَ الدِّينِ ما وَصَّى بِهِ نُوحاً وَ الَّذي أَوْحَيْنا إِلَيْكَ وَ ما وَصَّيْنا بِهِ إِبْراهيمَ وَ مُوسى‏ وَ عيسى‏»؛ آئينى را براى شما تشريع كرد كه به نوح (علیه السلام) توصيه كرده بود و آنچه را بر تو وحى فرستاديم و به ابراهيم و موسى(علیه السلام) و عيسى (علیه السلام) سفارش كرديم‏.(2) لذا حیطه دانش خضر(علیه السلام) با حیطه دانش موسی (علیه السلام) متفاوت بود و خضر (علیه السلام) از عالم تکوین آگاهی هایی داشت که موسی (علیه السلام) از آنها آگاهی نداشت: «وَ كَيْفَ تَصْبرِ عَلىَ‏ مَا لَمْ تحطْ بِهِ خُبرا»؛ و چگونه مى‏ توانى در برابر چيزى كه از رموزش آگاه نيستى شكيبا باشى؟!(3) ) 4- بی صبری که شما روی آن تاکید دارید و بر اشتباه و عدم منطقی آن اصرار می ورزید از روی عمد و برای فهماندن طرف مقابل است که کار خضر (علیه السلام) در عالم تشریع درست نیست لذا صبر نکردن حضرت موسی (علیه السلام) به خاطر آگاه نبودن از عالم تکوین می باشد که خضر (علیه السلام) مامور بود ولی چون موسی (علیه السلام) مأمور به عالم تشریع است، با این که قول داده اعتراضی نکند، ولی نمی تواند از مأموریت الهی خویش دست بکشد، لذا از روی قصد و عمد، مجددا به عملکرد خضر (علیه السلام)، اعتراض می کند و این به معنای بی صبری غلط به حساب نمی آید و کاملا درست است و به قول شما که دنبال منطق هستید عرض می کنیم منطق حکم می کند وقتی خلافی در جریان است باید اعتراض کنی و دهان را باز کنی و بی صبری کنی (البته در عالم تشریع غلط است و...) پی نوشت: 1.کهف، 65. 2.شوری، 13. 3.کهف، 68.


  13. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۷
    نوشته
    34
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 12 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط davud نمایش پست
    سلام
    شما به چی اعتقاد داری ؟ منظورتون از منطق بیان کنید . منطق افراد با هم فرق داره
    تعصب که نداری به حقانیت کلام وحی !
    پیروی میکنی از منطق !
    ادعا داری شبهه ای هست !
    فکر کردی تناقض دیدی !
    شما کلا با معنی صبر مشکل داری !
    با یک تاپیک کلا کلام خدا زیر سوال بردی !
    مثبت هم فکر کنیم شما با تفسیر مشکل دارید ؟
    با سلام

    1- منطقی که بیان میکنم حداقل درخواست از یک کتاب الهی است و آن هم متناقض نبودن است.
    2- شما صبر را معنی کنید تا متوجه شویم.
    3- من کلام خدا رو سعی نکردم به زور زیر سوال ببرم! دو حرف متناقض نشون دادم تصمیم با خوانندگان
    4- خیر با تفسیر "به طور کلی" مشکلی ندارم! با تفسیر به رای یا اینکه به قول دوستمون جناب تذکره : "سوره کهف باید تفسیر و توجیه شود تا با سوره احقاف جور در بیاد" مشکل دارم! با پیش داوری و اینکه از اول بگیم قرآن مشکلی نداره، مشکل دارم.

    پی نوشت:
    این نکته رو بگم من در مقابل منطق گردنم از مو باریکتره میتونید این تاپیک رو بخونید تا ببینید بدون تعصب مطلب درست رو میپذیرم:

    http://www.askquran.ir/thread43182.html

    پس بهتره ابتدا شما به این سوال پاسخ بدید که خودتون چی رو قبول دارید؟
    ویرایش توسط saeedxxx : ۱۳۹۲/۱۲/۱۷ در ساعت ۰۰:۳۰
    یا رب تو مرا توبه ده و عذر پذیر
    ای توبه ده و عذر پذیر همه کس

  14. تشکرها 2


  15. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۷
    نوشته
    34
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 12 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط تذکره نمایش پست
    روز میلاد حضرت زینب (سلام الله علیها) را تبریک می گویم اما پاسخ : چهار نکته را محضر شما عرض می کنم : 1- شما با تغییر دادن مثال می خواهید حرف خویش را اثبات کنید و قبلا هم عرض کردم این مثالها مع الفارق و گویای فرض مساله ما نیست. 2- این که گفتید ((من هیچ تعصبی به درست بودن قرآن ندارم که برای توجیه درستیش بخوام منطق رو زیر پا بذارم و بقیه آیات رو یه جوری توجیه کنم...)) کاملا غیر منطقی است و خلاف قرآن و روایات اسلامی ما است زیرا اولا قرآن از طرف خداوند منان بوده و شکی بر درستی بودن تک تک کلمات آن نیست و مشکل در عدم فهم صحیح شما از قرآن است و ثانیا منظور شما از منطق چیست آیا عقل و فهم است این هم درست نیست چون همه جا منطق پاسخگو نیست مثلا منطق حکم می کند هر چیزی را که نمی بینی وجود ندارد در حالی خود خدا دیدنی نیست ولی در همه جا وجود دارد و دهها مثال دیگر! 3-دو علم داریم : حضرت خضر (علیه السلام) آگاه به عالم تکوین بود: «آتَيْناهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنا وَ عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْما»؛ رحمت (و موهبت عظيمى) از سوى خود به او داده، و علم فراوانى از نزد خود به او آموخته بوديم‏.(1) حضرت موسی (علیه السلام) مأمور و پیامبر برای عالم تشریع بود: «شَرَعَ لَكُمْ مِنَ الدِّينِ ما وَصَّى بِهِ نُوحاً وَ الَّذي أَوْحَيْنا إِلَيْكَ وَ ما وَصَّيْنا بِهِ إِبْراهيمَ وَ مُوسى‏ وَ عيسى‏»؛ آئينى را براى شما تشريع كرد كه به نوح (علیه السلام) توصيه كرده بود و آنچه را بر تو وحى فرستاديم و به ابراهيم و موسى(علیه السلام) و عيسى (علیه السلام) سفارش كرديم‏.(2) لذا حیطه دانش خضر(علیه السلام) با حیطه دانش موسی (علیه السلام) متفاوت بود و خضر (علیه السلام) از عالم تکوین آگاهی هایی داشت که موسی (علیه السلام) از آنها آگاهی نداشت: «وَ كَيْفَ تَصْبرِ عَلىَ‏ مَا لَمْ تحطْ بِهِ خُبرا»؛ و چگونه مى‏ توانى در برابر چيزى كه از رموزش آگاه نيستى شكيبا باشى؟!(3) ) 4- بی صبری که شما روی آن تاکید دارید و بر اشتباه و عدم منطقی آن اصرار می ورزید از روی عمد و برای فهماندن طرف مقابل است که کار خضر (علیه السلام) در عالم تشریع درست نیست لذا صبر نکردن حضرت موسی (علیه السلام) به خاطر آگاه نبودن از عالم تکوین می باشد که خضر (علیه السلام) مامور بود ولی چون موسی (علیه السلام) مأمور به عالم تشریع است، با این که قول داده اعتراضی نکند، ولی نمی تواند از مأموریت الهی خویش دست بکشد، لذا از روی قصد و عمد، مجددا به عملکرد خضر (علیه السلام)، اعتراض می کند و این به معنای بی صبری غلط به حساب نمی آید و کاملا درست است و به قول شما که دنبال منطق هستید عرض می کنیم منطق حکم می کند وقتی خلافی در جریان است باید اعتراض کنی و دهان را باز کنی و بی صبری کنی (البته در عالم تشریع غلط است و...) پی نوشت: 1.کهف، 65. 2.شوری، 13. 3.کهف، 68.
    با سلام و عرض تبریک

    آنچنان موضوع جدیدی نمیبینم که اضافه بکنم (چون تکرار مکررات میشود)، خوانندگان با خوندن مطالب گفته شده تصمیم میگیرند کدام مطلب منطقی تر است. فقط چند تا نکته رو بگم.

    1- چرا اتهام بی اساس میزنید؟ کی گفته منطق و عقل حکم میکنه هر آنچه نمیبینی وجود ندارد؟؟؟ من رشته ام اتفاقا فیزیک است و با چیزهایی سر و کار داریم که بشر به هیچ وجه (تا به الان) قادر به دیدنش نیست ولی باور داریم که وجود دارد. (لطفا برداشت سطحی خود را از خردگرایی به اشتباه به جای آن به مردم معرفی نکنید)

    2- شما فرمودید:
    - بعد از پایان سوالات و اتفاقات , از نوع برخورد حضرت خضر(ع) با حضرت موسی(ع) حرمت بر بی صبری فهمیده نمی شود و الا حضرت خضر(ع) صراحتا به حرمت اشاره می کرد.
    من به تفصیل آیات رو باز کردم در پست پیشین... شما نظری راجع به گفتتون و توضیحات من مبتنی بر آیات ندارید؟
    ویرایش توسط saeedxxx : ۱۳۹۲/۱۲/۱۷ در ساعت ۲۲:۰۳
    یا رب تو مرا توبه ده و عذر پذیر
    ای توبه ده و عذر پذیر همه کس

  16. تشکرها 3


  17. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۲
    نوشته
    4,100
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    41 روز 19 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    71
    آپلود
    0
    گالری
    171



    نقل قول نوشته اصلی توسط davud نمایش پست
    تو با خودت هم مشکل داری جواب سوالات منو ندادی تا اونجا که من میبینم شما تناقض نشون ندادای فقط درک و فهم خودتون از معنی یک کلمه که اون هم تو تفسیر یا معنی آیه اومده نشون دادی .


    شما هنوز معنی فارسی صبر نمیدونی اومدی تو عربی تناقض پیدا کردی این همه فرهنگ لغت مراجعه کن http://www.vajehyab.com/?q=%D8%B5%D8%A8%D8%B1
    سلام بر همگی تقاضامندم به یکدیگر اهانت نکنید.
    وگرنه مجبورم هم موضوع را ببندم و هم اقدام دیگری هم انجام دهم.
    خواهش بنده را جدی بگرید لطفا

    ویرایش توسط کیمیای محبت : ۱۳۹۲/۱۲/۱۷ در ساعت ۲۰:۴۰

  18. تشکرها 3


صفحه 1 از 3 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود