صفحه 5 از 5 نخست ... 345
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ادله قرآن در باب کلام الله بودنش

  1. #41

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۹
    نوشته
    384
    مورد تشکر
    1,176 پست
    حضور
    1 روز 4 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    4
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط lordm نمایش پست

    اگر شما اهل تاریخ و منطق باشید باید بدانید که تواتر تاریخی معنایش این است که اگر خبری به تواتر توسط افرادی بیان شد زمانی می توان آنها را تواتر خبر نامید که میان کسانی که خبر رسانی می کنند احتمال تبانی نباشد.و این درحالیست که کسانی که از معجزات پیامبر نقل کرده اند همه مسلمان بودند!!.تواتر زمانی معنا دارد که غیرمسلمانان هم مثل یهودیان و مسیحیان و کفار ناقلان خبر باشند.این مستشرقین هم که شما بیان کردید خنده آور است چون این مستشرقین همان خبرهای مسلمین را به نقل از کتبشان نقل کرده اند این ها که به حساب نمی آیند.این منطق اسلام و مسلمین است!!!!منطق شما را فهمیدیم.فرعون مصر هم تاریخش به چند روش به ما رسیده(سنگ نوشته ها،کتیبه ها،آثار باستانی،سکه ها،کاخ ها،مجسمه ها...)
    نخست اینکه بیان شما از تواتر ناکافی و غیردقیق است. مثلا اینکه احتمال تبانی بر کذب ربطی به اسلام و کفر و امثال اینها ندارد.(البته با توجه به بیانی که شما داشتید.)
    دوم اینکه، دو بحث داریم: یکی اصل تواتر، دیگری نقل تواتر
    شما دوست عزیز بین این‌دو مبحث خلط کرده‌اید.
    مستشرق خبر متواتر را در کتابش نقل می‌کند، نه اینکه خودش دستی در اصل این تواتر داشته باشد.
    ویرایش توسط دلواپس : ۱۳۹۲/۱۲/۲۸ در ساعت ۰۹:۱۳
    دلا ملوث عقلی مخـوان عـزائم عشـق
    جُنُب روا نبود سوره‌های قرآن خواند

    ******
    ***
    *

  2. تشکر


  3. #42

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۲
    نوشته
    44
    مورد تشکر
    31 پست
    حضور
    2 روز 21 ساعت 19 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط دلواپس نمایش پست
    نخست اینکه بیان شما از تواتر ناکافی و غیردقیق است. مثلا اینکه احتمال تبانی بر کذب ربطی به اسلام و کفر امثال اینها ندارد.
    منظورم این بود که وقتی ناقلان خبر تنها افرادی هستند که مسلمان اند.پس میان این افراد ارتباطاتی و وجه اشتراکاتی وجود دارد که این اشتراکات و ارتباطات چه غیر مستقیم و چه مستقیم عاملی می شوند تا احتمال تبانی میان ناقلان وجود داسته باشد.غیر مستقیم به این صورت که چون افراد مسلمان از یک دین و آئین هستند پس احتمال زیاد می رود که افراد در راستای دینشان،به نفع دینشان و دیگر وجوح اشتراکشان در کتابشان معجزاتی را از پیامبر نقل کنند یا کوچکترین شایعه ای مبنی بر معجزه را بزرگ کرده شاخه و برگ بدهند.پس وقتی ناقلان همه مسلمانان هستند چه مستقیم و چه غیر مستقیم احتمال تبانی بینشان وجود دارد.همه نقل ها در کتب مسلمین است..ناقلان همه مسلمان پس به این تواتر نمی گویند.مثلا فرض کنید رفیق بنده زنگ زده می گوید که تلویزیون اعلام کرده که من برنده بانک شده ام.بعد برادر من هم همینطور.دایی من هم همینطور این خبر را اطلاع رسانی می کند.اما خبر آنها خبر متواتر نیست(شاید آن سه نفر دست به یکی کرده اند که مثلا سربه سرم بگذارند،بین آن سه نفر احتمال تبانی وجود دارد.من از آنها شناخت دارم).ولی اگر علاوه بر سه نفری که ذکر کردم مثلا یکی از اشخاصی که از دشمنان من است یا تنها با من آشناست و از قضا بنده به او بدهکاری دارم هم به من زنگ بزند که تلویزیون اعلام کرده بانک برنده شده ام(تا به من تذکر دهد که مثلا قرض او را بدهم)اینجا تواتر خبر را مشاهده می کنیم،چون احتمال تبانی و ارتباط میان دشمن من و سه شخص مذکور نیست.
    نقل قول نوشته اصلی توسط دلواپس نمایش پست
    دوم اینکه، دو بحث داریم: یکی اصل تواتر، دیگری نقل تواتر
    در زمان پیامبر کسی کتبی چیزی ننوشته است و کسی که خود ناظر بر معجزه باشد از خود کتابی بر جای ننهاده.و کتب تاریخی مسلمین که بدست ما رسیده در باب پیامبر همه حداقل پس از یک قرن از وفات پیامبر نگارش یافته اند و ناقلان مسلمان اند(اگر اصل خبر به یک یهودی برگردد ولی باز یکی از ناقلان مسلمان است،مثلا فلان مسلمان نوشته که فلانی که مسلمان است از پدرش که مسلمان است نقل کرده که پدرش بیان داشته از شخص یهودی شنیده که پیامبر فلان معجزه را انجام داده!!یعنی اینجا دو واسطه که خبر را نقل کرده اند مسلمان هستند،هرچند اصل خبر از یک یهودی بوده)این هم بگویم که نویسندگان این خبر ها که بدست ما رسیده همه مسلمانند.اینجا ما تواتری نمی بینیم.
    در کل حجت و یقین نمی توان به این خبرها داشت و قرآن هم جدا از آنکه هیچ کجا بیان نداشته که پیامبر معجزه انجام داده بلکه در آیات بسیاری تاکید شده که پیامبر معجزه انجام نداده!روایاتی پس اگر دال بر انجام معجزه توسط پیامبر وجود دارد آن روایات متناقض با آیات قرآنند!در آیات بسیاری پیامبر از انجام معجزه شانه خالی کردند.
    ویرایش توسط lordm : ۱۳۹۲/۱۲/۲۸ در ساعت ۱۴:۰۰
    LORD!
    ________________

  4. #43

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۹
    نوشته
    384
    مورد تشکر
    1,176 پست
    حضور
    1 روز 4 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    4
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط lordm نمایش پست
    منظورم این بود که وقتی ناقلان خبر تنها افرادی هستند که مسلمان اند.پس میان این افراد ارتباطاتی و وجه اشتراکاتی وجود دارد که این اشتراکات و ارتباطات چه غیر مستقیم و چه مستقیم عاملی می شوند تا احتمال تبانی میان ناقلان وجود داسته باشند.غیر مستقیم به این صورت که چون افراد مسلمان از یک دین و آئین هستند پس احتمال زیاد می رود که افراد در راستای دینشان،به نفع دینشان و دیگر وجوح اشتراکشان در کتابشان معجزاتی را از پیامبر نقل کنند یا کوچکترین شایعه ای مبنی بر معجزه را گنده و شاخه و برگ بدهند.پس وقتی ناقلان همه مسلمانان هستند چه مستقیم و چه غیر مستقیم احتمال تبانی بینشان وجود دارد.همه نقل ها در کتب مسلمین است..ناقلان همه مسلمان پس به این تواتر نمی گویند.مثلا فرض کنید رفیق بنده زنگ زده می گوید که تلویزیون اعلام کرده که من برنده بانک شده ام.بعد برادر من هم همینطور.دایی من هم همینطور این خبر را اطلاع رسانی می کند.اما به این سه خبر خبر متواتر نمی گویند(شاید آن سه نفر دست به یکی کرده اند که مثلا سربه سرم بگذارند،بین آن سه نفر احتمال تبانی وجود دارد.آنها هر سه با هم آشنا هستند).ولی اگر علاوه بر سه نفری که ذکر کردم مثلا یکی از اشخاصی که از دشمنان من است یا تنها با من آشناست و از قضا بنده به او بدهکاری دارم هم به من زنگ بزند که تلویزیون اعلام کرده بانک برنده شده ام(تا به من تذکر دهد که مثلا قرض او را بدهم)اینجا تواتر خبر را مشاهده می کنیم،چون احتمال تبانی و ارتباط میان دشمن من و سه شخص مذکور نیست.

    در زمان پیامبر کسی کتبی چیزی ننوشته است و کسی که خود ناظر بر معجزه باشد از خود کتابی بر جای ننهاده.و کتب تاریخی مسلمین که بدست ما رسیده در باب پیامبر همه حداقل پس از یک قرن از وفات پیامبر نگارش یافته اند و ناقلان مسلمان اند(اگر اصل خبر به یک یهودی برگردد ولی باز یکی از ناقلان مسلمان است،مثلا فلان مسلمان نوشته که فلانی که مسلمان است از پدرش که مسلمان است نقل کرده که پدرش بیان داشته از شخص یهودی شنیده که پیامبر فلان معجزه را انجام داده!!یعنی اینجا دو واسطه که خبر را نقل کرده اند مسلمان هستند،هرچند اصل خبر از یک یهودی بوده)این هم بگویم که نویسندگان این خبر ها که بدست ما رسیده همه مسلمانند.اینجا ما تواتری نمی بینیم.
    در کل حجت و یقین نمی توان به این خبرها داشت و قرآن هم جدا از آنکه هیچ کجا بیان نداشته که پیامبر معجزه انجام داده بلکه در آیات بسیاری تاکید شده که پیامبر معجزه انجام نداده!روایاتی پس اگر دال بر انجام معجزه توسط پیامبر وجود دارد آن روایات متناقض با آیات قرآنند!در آیات بسیاری پیامبر از انجام معجزه شانه خالی کردند.
    در دانش منطق "متواترات" که از اقسام "یقینیات" است و به گزاره‌هایی متواتر می‌گویند که در اثر گزارش عده زیادی از افراد، (چه به صورت کتبی و چه به صورت شفاهی) که اجتماعشان بر کذب محال است، برای انسان یقین حاصل می‌شود. مثلا قرآن کتاب محمد است. گلستان و بوستان کتب سعدی هستند. موسی پیامبر قوم بنی اسرائیل است. پاریس پایتخت فرانسه است.
    اینها گزاره‌های متواتر محسوب می‌شوند.

    نکته: در مورد امثال گزاره اخیر، در صورتی این گزاره در زمره متواترات بشمار می‌آید که شما از کتاب، رسانه، دوست یا فامیل و... یقین پیدا کنی، اما اگر روزی به پاریس سفر کنی و موقعیت جغرافیایی آن را بالعیان ببینی دیگر برای شما متواتر نیست بلکه در از قبیل محسوسات خواهد بود.

    اگر عده زیادی به شما خبر دهند که شما در بانک برنده شده‌اید، به گونه ای که شما احتمال توافق آنها را بر دروغ نمی‌دهید، (حال فرقی نمی‌کند دوست و فامیل شما خبر دهد یا دشمن و...) این برای شما یقین‌آور است. اگر خودتان به بانک بروید، این را دیگر متواتر نمی‌گویند.

    در تواتر ملاک اصلی حصول یقین است.

    نقل‌های متعدد از معجزات پیامبر چه کتبا باشد و چه شفاهتا، چه از جانب مسلمان و چه غیر مسلمان، در صورت امتناع تبانی بر کذب برای انسان یقین‌آور است. (مشکل اینجاست که غیر مسلمان کمتر تن به نقل آن‌ها می‌دهد. پذیرشش دیگر بماند)


    می‌دانی:
    مساله، حقیقت‌جویی‌ست نه هیچ چیز دیگر.


    والسلام

    ویرایش توسط دلواپس : ۱۳۹۲/۱۲/۲۸ در ساعت ۱۲:۳۸
    دلا ملوث عقلی مخـوان عـزائم عشـق
    جُنُب روا نبود سوره‌های قرآن خواند

    ******
    ***
    *

  5. #44

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۹
    نوشته
    384
    مورد تشکر
    1,176 پست
    حضور
    1 روز 4 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    4
    گالری
    0

    نمونه ای از اعجاز ادبی قرآن




    مرحوم گنابادی در جلد نخست تفسیر بیان السعادة، برای 5 آیه اول سوره بقره را 11.484.205.770.240 وجه إعرابی ذکر می‌کند. آن‌هم وجوه شایع و معروف را ذکر می‌کند و نه وجوه کمیاب و شاذ و نادر. وی وجوه ضعیفی را که یا به حسب معنی ضعیف است یا پیچیدگی و دشواری لفظی دارد یا موجب اشتباه در معنی می‌شود را ترک گفته است.
    برای مشاهده تفصیلی این وجوه به ترجمه تفسیر بیان السعادة/جلد 1/صفحه 345 به بعد مراجعه کنید.
    البته برای درک آن، آشنایی فی‌الجمله با زبان عربی لازم است.

    نکته اینجاست که گستردگی وجوه قرآن به حسب لفظ، دلالت بر گستردگی و وسعت وجوه بر حسب معنا دارد.

    دلا ملوث عقلی مخـوان عـزائم عشـق
    جُنُب روا نبود سوره‌های قرآن خواند

    ******
    ***
    *

  6. #45

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۲
    نوشته
    44
    مورد تشکر
    31 پست
    حضور
    2 روز 21 ساعت 19 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط دلواپس نمایش پست
    در دانش منطق "متواترات" که از اقسام "یقینیات" است و به گزاره‌هایی متواتر می‌گویند که در اثر گزارش عده زیادی از افراد، (چه به صورت کتبی و چه به صورت شفاهی) که اجتماعشان بر کذب محال است، برای انسان یقین حاصل می‌شود.
    اینکه خبری را تواتری که یقین حاصل می کند بدانیم این است که ناقلان خودشان خبری را که دیده اند بی واسطه به ما بازگو کنند نه آنکه هزار و چهارصد سال پیش اتفاقی افتاده بعد فردی نقل کند که شنیده ام یکی خود از یکی دیگر شنیده که خود آن فرد باز از یکی دیگر شنیده که فلانی از پدرش شنیده که مثلا چنان رویداد رخ داده(خبری توسط چند زنجیره به ما برسد).اینجا ما اصلا تواتر خبر نداریم.اینجا مجموعه ای از شنیده ها را داریم.از طرفی شرط تواتر این است که ما احتمال تبانی را بین ناقلان ندهیم.همانطور که گفتم تمام ناقلان مسلمان هستند و احتمال تبانی بین مسلمانان وجود دارد،این از بدیهیات است.
    نقل قول نوشته اصلی توسط دلواپس نمایش پست
    اگر عده زیادی به شما خبر دهند که شما در بانک برنده شده‌اید، به گونه ای که شما احتمال توافق آنها را بر دروغ نمی‌دهید، (حال فرقی نمی‌کند دوست و فامیل شما خبر دهد یا دشمن و...) این برای شما یقین‌آور است. اگر خودتان به بانک بروید، این را دیگر متواتر نمی‌گویند.
    باز تاکید می کنم تا آنجا که بنده مطالعه داشته ام باید احتمال تبانی بین ناقلان موجود نباشد یا حداقل باشد.اگر سه نفری که به بنده خبر برنده شدن در بانک را دادند در حالی که من احتمال زیاد میدهم که آنها تبانی داشته باشند خبرشان در منطق یقین آور نیست.بحث آشنا یا فامیل بودن آن سه نفری که آن ها را مثال زدم مطرح نیست.نکته اینجاست که به هر حال من در آن مثال که زدم با توجه به اخلاقیات و رابطه صمیمیی که بین برادر و رفیق و دایی ام داشتم احتمال تبانی را می دادم.اینجا هم ناقلان همه مسلمان هستند...(این را توجه باید کرد که کسی در حال تحقیق است که خارج اسلام و ممکن است چه بسا از مخافلان اسلام باشد.به این نکته باید توجه داشت)
    ویرایش توسط lordm : ۱۳۹۲/۱۲/۲۸ در ساعت ۱۶:۳۷
    LORD!
    ________________

  7. #46

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    نوشته
    498
    مورد تشکر
    1,053 پست
    حضور
    10 روز 12 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط lordm نمایش پست
    چه جالب.شما برای اینکه قضیه ضرورت بعثت انبیاء را توجیه کنید می گویید اینجا نوع انسان مطرح است نه فرد فرد انسان!!!در حالی که وقتی ادله برای اثبات ضرورت بعثت بیان می کنید می گویید از حکمت خدا بدور است انسان را بیافریند در حالی که وسیله راهنمایی را به او ندهد!!!!بعد خود می گویید اشکالی ندارد که بسیاری از فرد فرد انسان ها بی پیامبر و دین بگذرانند.آیا این امر ادله شما را باطل نمی کند؟چطور خدا حکمتش اجازه می دهد تعداد میلیون ها انسان را بیافریند در حالی که به قول شما وسیله راهنمایی یعنی پیامبران را به آنها ندهد؟
    با سلام
    حکم کلی در برابر مصلحت نوعی است ما نگفتیم ملیون ها انسان از این قاعده مستثنی شده اند بلکه گفته ما این بود که شاید در این میان عده قلیلی به علل مختلف این پیام بدان ها نرسد و آن نه از این جهت است که در ارسال رسل کوتاهی شده باشد بلکه موانعی -آن هم اقلی - در میان است که حکم کلی را نفی نمی کند.

    نقل قول نوشته اصلی توسط lordm نمایش پست
    خیلی ببخشید شما و مسلمین و متکلمان هیچگاه بحث اصولی و منطقی را نخواهید شناخت چون آنگاه کافر به اسلام می شوید(نظر شخصی)
    به عقیده شما ما می بایست با شاید سخن بگوییم تا بحثمان منطقی شود!؟؟!
    بماند!!

    نقل قول نوشته اصلی توسط lordm نمایش پست
    اگر شما اهل تاریخ و منطق باشید باید بدانید که تواتر تاریخی معنایش این است که اگر خبری به تواتر توسط افرادی بیان شد زمانی می توان آنها را تواتر خبر نامید که میان کسانی که خبر رسانی می کنند احتمال تبانی نباشد.و این درحالیست که کسانی که از معجزات پیامبر نقل کرده اند همه مسلمان بودند!!.تواتر زمانی معنا دارد که غیرمسلمانان هم مثل یهودیان و مسیحیان و کفار ناقلان خبر باشند.این مستشرقین هم که شما بیان کردید خنده آور است چون این مستشرقین همان خبرهای مسلمین را به نقل از کتبشان نقل کرده اند این ها که به حساب نمی آیند.این منطق اسلام و مسلمین است!!!!منطق شما را فهمیدیم.فرعون مصر هم تاریخش به چند روش به ما رسیده(سنگ نوشته ها،کتیبه ها،آثار باستانی،سکه ها،کاخ ها،مجسمه ها...)از طرفی شما طوری از مجلسی یاد کردید که گویا مجلسی حجت است.نمی دانم انگار دوشادوش پیامبر بوده فیلم گرفته،خوب مجلسی که امام معصوم نیست.او شاید در کارش اشتباه کرده.شما نام او را به چه حساب ذکر کردید؟مگر سخن او حجت است؟
    این جاست که حکیمانه بودن ارائه قرآن به عنوان معجزه جاوید پیامبر بیش از پیش خودنمایی می کند .
    خدا خوب می دانست که در طول تاریخ کسانی هستند که مسلمات تاریخی بشر را منکر می شوند آنگاه برای پیامبر خاتم خود معجزه ای جاوید زتده و سیال در طول تاریخ آیندگان قرار داد که هر کس بخواهد انکار معجزات کند معجزه ای همیشگی را در برابر خویش بیابد و ندای تحدی آن تا روز قیامت بلند است که اگر کسی می تواند بیاورد حتی سوره همانند که اگر جن و انس را به کمک بخوانند نخواهند توانست.
    واقعا که هر مقدار از بحث درباره معجزات پیامبر و معارضه و جحود در برابر آنها می گذرد به حکیمانه بودند معجزه قرآن بیش از پیش پی می بریم.
    کسانی که دربرابر مستند بودن ید بیضا و دم مسیحا و شق القمر و معجزات دیگر ،تاریخ را غیر مستند می خوانند دربرابر این معجزه جاوید چه خواهند گفت
    الله اکبر

    نقل قول نوشته اصلی توسط lordm نمایش پست
    فرعون مصر هم تاریخش به چند روش به ما رسیده(سنگ نوشته ها،کتیبه ها،آثار باستانی،سکه ها،کاخ ها،مجسمه ها...)از طرفی شما طوری از مجلسی یاد کردید که گویا مجلسی حجت است.نمی دانم انگار دوشادوش پیامبر بوده فیلم گرفته،خوب مجلسی که امام معصوم نیست.او شاید در کارش اشتباه کرده.شما نام او را به چه حساب ذکر کردید؟مگر سخن او حجت است؟
    آری بودن فراعنه شاید این مستندات را داشته باشد ( که ما هم در آن ان قلت نداشتیم) درباره آنچه که فلان فرعون مردم را به خدای واحد فراخوانده صحبت هست که از کجا و به چه طریقی می گویید.
    یا انتساب شاهنامه به فردوسی و گلستان به سعدی را از کجا فهمیده اید.و ....
    بیان مجلسی به عنوان یک محدث ثقه حجت است در علم حدیث هم عصر بودن شرط نیست نقل از عادل شرط است ( شما نیاز به کمی معلومات حدیثی و رجالی دارید )

    نقل قول نوشته اصلی توسط lordm نمایش پست
    من کاملا اطلاع دارم.من اگر آن آیات را آوردم به حساب پاسخ به تحدی قرآن نبود.من آن آیات را آوردم که سخن شما را نقد کنم که دو بیت کپی هم آوردید که و ادعا کردید این دو بیت کپی هم نیستند بلکه مانند همند.من هم در دنباله سخن شما چند آیه کپی قرآن آوردم و گفتم اینها به مانند قرآن هستند(اتفاقا مفهوم هم داشتند مثل قرآن).من از شما خواستم شما همانطور که می گویید مخالفان به مانند قرآن بیاورند شما هم به مانند حافظ بیاورید ولی شما یک بیت از حافظ آوردید و یک کلمه آن را تغییر دادید!!من خواستم نشان دهم که این کار شما غیر اصولی بود.همین
    در اشعار حافظ همین بس که برخی از غزلیات او با غزلی از دیگر شاعران مقایسه می شود و ارزش سنجی می شود مثلا در کتاب "عرفان حافظ" شهید مطهری غزلیات حافظ را درجه بندی کرده است برخی را قوی برخی را ضعیف شمرده و به مقایسه برخی از غزلیات حافظ با غزلی از سلمان یا خاقانی و .. پرداخته و آنها را قوی تر از شعر حافظ بر شمرده است.
    به جهان خرّم از آنم که جهان خرّم ازوست
    عاشقم بر همه عالم که همه عالم ازوست

    به غنیمت شمر ای دوست دم عیسی صبح
    تا دل مرده مگر زنده کنی کاین دم ازوست

    نه فلک راست مسلم نه ملک را حاصل
    آنچه در سر سویدای بنی‌آدم از اوست

    به حلاوت بخورم زهر که شاهد ساقیست
    به ارادت ببرم درد که درمان هم ازوست

    زخم خونینم اگر به نشود به باشد
    خنک آن زخم که هر لحظه مرا مرهم ازوست

    غم و شادی بر عارف چه تفاوت دارد
    ساقیا باده بده شادی آن کاین غم ازوست

    پادشاهی و گدایی بر ما یکسان است
    که بر این در همه را پشت عبادت خم ازوست

    سعدیا گر بکند سیل فنا خانهٔ عمر
    دل قوی دار که بنیاد بقا محکم ازوست

    الهي كفي بي عزا ان اكون لك عبدا و كفي بي فخرا ان تكون لي ربا انت كما احب فاجعلني كما تحب
    معبودا بس است مرا اين عزت كه بنده توام و بس است مرا اين افتخار كه تو پروردگار مني.
    تو چناني كه دوست ميدارم مرا چنان كن كه دوست ميداري.
    امام علی (علیه السلام)


  8. #47

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    نوشته
    498
    مورد تشکر
    1,053 پست
    حضور
    10 روز 12 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    جمع بندی




    سوال1:
    آیا درست است که قرآن این دعوی را مطرح کرده است که اگر هیچ بشری نتواند به مثل قرآن بیاورد پس باید نتیجه گرفت قرآن کلام خداست؟
    جواب:
    آری این ادعا درست است
    قرآن در آیاتی برای نشان دادن معجزه بودن قرآن و منسوب بودن آن به خدا در چند مرحله تحدی کرده است.

    1. نخست به طور مطلق سخنی همانند قرآن بیاورند:
    «ام یقولون تقوله، بل لا یؤمنون فلیاتوا بحدیث مثله ان كانوا صادقین" یامی گویند: آن را بر بافته ؟ (نه) بلكه باور ندارند! پس سخنی همانند آن بیاورند، اگرراست می گویند».
    2. سپس به اندازه ده سوره را مطرح نمود هرچند كوچك باشند:
    «ام یقولون افتراه، قل فاتوا بعشر سور مثله مفتریات وادعوا من استطعتم من دون اللّه ان كن تم صادقین»،
    آیا می گویند كه آن را به دروغ به ما نسبت داده است ؟
    بگو: پس همانند ده سوره آن، حتی اگر افترا گونه باشد بیاورید و هر كس را كه خواهید (به شهادت و داوری) بخوانید، اگر راست می گویید».
    3. آن گاه، برای آن كه از اعتبار مدعیان بكاهد، پیش نهاد كرده كه یك سوره همانندقرآن بیاورند:
    «ام یقولون افتراه، قل فاتوا بسوره مثله، و ادعوا من استطعتم من دون اللّه ان كنتم صادقین»، اگر راست می گویید، همانند یك سوره آن بیاورید».
    4. و برای آخرین بار، با قاطعیت هرچه تمام تر، عجز و ناتوانی نهایی آنان را اعلام نمود:
    «و ان كنتم فی ریب مما نزلنا علی عبدنا فاتوا بسوره من مثله، وادعوا شهداكم من دون اللّه ان كنتم صادقین فان لم تفعلوا و لن تفعلوا، فاتقوا النار التی وقودها الناس و الحجاره اعدت للكافرین»
    اگر ناباورید نسبت به آن چه بر بنده خویش فروفرستاده ایم، پس همانند یك سوره آن بیاورید، یا سوره ای از هم چون فردی بیاوریدو اگر (چنین كاری را) نكردید و هرگز نتوانید كرد، پس پروا كنید از آتشی كه فروزنده آن آدمیان و سنگ خارا می باشد و برای كافران آماده گردیده است».
    در این آیه ذكر آدمیان در كنار سنگ خارا كنایه از آن است كه آدمیان فاقد شعور وتهی از خرد و اندیشه، هم چون سنگ خارا بوده و در كنار آن قرار دارند و در آتش سرسختی می سوزند.
    5. آن گاه و پس از این تجربه تلخ و ناگوار برای ناباوران، روی سخن را به توده بشریت كرده، برابر ابدیت اعجاز و تحدی قرآن را اعلام نموده است:
    «قل لئن اجتمعت الا نس و الجن علی ان یاتوا بمثل هذا القرآن لا یاتون بمثله و لو كان بعضهم لبعض ظهیرا، بگو: اگر تمامی انس و جن (كه در بستر تاریخ قرارگرفته اند) گرد هم آیند و بخواهند همانند این قرآن بیاورند، هرگز نتوانند، گرچه همگی پشت در پشت یك دیگر قرار گیرند».

    آری با این هماورد خواهی قرآن در طول تاریخ مشخص شد که این قرآن کلامی مافوق بشری و هم چنین هر آنچه بشر با او در تماس است مانند اجنه و دیگر موجودات می باشد.
    انسان با عقل خود در می یابد که خدایی دارد حکیم و توانا( و این مضمون را بدون کمک گرفتن از فرستادگان خدا با عقل خویش می یابد) و همچنین می یابد که خداوند حکیم برای راهنمایی بندگانش باید پیامبرانی بفرستد. این ها همه را با عقل خود درک می کند.
    در طول تاریخ افرادی پیدا شدند که خود را فرستاده آن خدا معرفی می کردند و برای مدعای خود معجزه می آوردند کاری که از طاقت بشر و آنچه که بشر با او در تماس از فرا تر بوده باشد.
    موسی ید بیضا و اژدها می آورد عیسی مرده زنده می کند خبرهای پنهانی می دهدو...حضرت محمد شق القمر می کند ، سنگریزه ها به نبوتش شهادت می دهند ، درخت از جا کنده شده خدمت آن جناب می آید و به نبوتش شهادت می دهد و ... اما برای این که دین او خاتم است معجزه ای می آورد که در طول تاریخ بشر الی یوم القیامه جاری و ساری باشد .و قرآن را به عنوان بزرگترین معجزه به عالمیان عرضه می کند
    تمام معجزات پیامبران همراه تحدی بوده چرا که منشا ما فوق بشری داشته است و در طول تاریخ بشر هیچ کسی پیدا نمی شود که مانند کاری که او کرده را انجام دهد.
    پس از آنچه که گفته شد مقدمات زیر شکل می گیرد:
    1. عقل ما درک ما بالاستقلال درک می کند که ما خدایی حکیم داریم
    2.حكمت‏ خداوند اقتضا می‏كند پیامبرانی به قصد هدایت‏ بشر بفرستد.
    3.مردم به گونه‏ای آفریده شده‏اند كه ادعای نبوت را ازكسی كه معجزه می‏آورد،سوء سابقه ندارد و بر خلاف عقل سخن نمی‏گوید،می‏پذیرند.
    4.-با توجه به مقدمات مزبور،مدعی نبوت،كه معجزه آورده و مردم سخنش را پذیرفته‏اند،اگر دروغ‏گو باشد،چون موجب گمراهی مردم می‏شود،باید خدا رسوایش كند،و گرنه به جهل افكندن،نقض غرض وخلاف حكمت‏خواهد بود.
    نتیجه آنكه چون مدعی نبوتی معجزه آورد و خداوند رسوایش نمی‏كند،معلوم می‏شود كه در مدعای خود راستگوست. و منشا این کار مافوق بشری اش خداست
    نکته مهم این که: باید حتما در این فرد مدعی پیامبری و کار او که در آن تحدی کرده است خصوصیتی باشد تا تحدی در آن معنا پیدا کند و نه تنها تحدی در آن ادعا شده باشد بلکه تحدی واقع شده باشد.
    به این معنا که هیچ کس تا بدین روز -با توجه به پیشرفت های شگرف علمی و الکترونیکی و فضایی-نتوانسته همانندی برای آن بیاورد.هر آنچه را غیر از خدا منشا این کار فوق بشری بدانیم می بایست بشرهای دیگر نیز بتوانند بدان دست پیدا کنند مگر خصوصیت خاص این فرد آورنده چیست؟؟
    نکته دیگر: اگر بگوییم که منشا فرشته باشد! سوال این که آیا فرشته بدون اذن خدا این کار را کرده یا با اذن او؟
    اگر بگویید با اذن او که این همان معجزه منسوب به خدا است البته با واسطه فرشته.
    و اگر بگویید فرشته بدون اذن و خبر خدا این کار را کرده است که این محال است چرا که اول این که فرشته ها عقل محض اند و جز اطاعت از آن ها سر نمی زند ثانیا برفرض محال این کار را انجام دهند آیا خدا از آن آگاه است یا نه؟ آیا قدرت جلوگیری از آن را ندارد؟ حاشا و کلا
    در هر صورت حکمت خدا اقتضا می کند که معجزه جز به دستان نبی الهی داده نشود.
    و ادعای تحدی هم می خواهد به همین نکته اشاره کند که هر انسانی با هر توانایی تا هر زمانی با کمک گیری از هر امری ماوریی و زمینی با کمک هر جن و انسی که می تواند مثل این قرآن را بیاورد.


    سوال2:
    آیا درباره مدعیان دروغین نبوت می توان گفت خداوند از آن آگاه است و قدرت جلوگیری دارد و اگر جلوگیری نکرده پس دروغین نیستند ؟
    جواب:
    مدعیان دروغین نبوت به همراه خود معجزه ای نداشتند که مردم از آوردن مانند آن درمانده شوند.
    برفرض محال اگر کسی ادعای نبوت کند و کاری خارق العاده که از قدرت بشر خارج باشد انجام دهد بر خدا لازم است که باطل بودن او را بر مردم بنمایاند(حکمت الهی ایجاب می کند) این ممانعت یک بار قولی است و یک بار فعلی . قولی این است که بعد از پیامبر اسلام هر کس ادعای پیامبری کند ادعای او هر چند که همراه کار عجیب و غریب باشد ادعایی بی مورد است چرا که خدا پیابر اسلام را خاتم النبیین معرفی کرده است و قبل از پیامبر اسلام هم گزارشی نشده است که کسی ادعای نبوت دروغین بکند و معجزه ای همراه داشته باشد بودند کسانی که ادعا می کردند به دلیل نداشتن معجزه مورد تمسخر خاص و عام واقع می شدند.
    در تاریخ آورده اند که فردی ادعای پیامبری داشت و بر گفته خود پافشاری می کرد. به او گفتند: اگر راست می گویی معجزه ای بیاور. گفت: هر کاری که شما بگویید انجام می دهم.
    گفتند: به همین درختی که در نزدیکی ما است بگو که حرکت کند و به خدمت شما برسد. پیامبر دروغین چند بار به آن درخت دستور داد که بیاید. اما اتفاقی نیافتاد. بالاجبار خودش به سمت درخت حرکت کرد و به دیگران گفت: اشکالی ندارد, من پیامبری متواضعم. حال که او نمی آید, من به سراغ او خواهم رفت.
    سوال3:
    اگر ضرورت دارد پس چرا خدا تنها برای خاورمیانه پیامبر فرستاده؟مگر نمی گویید ضرورت دارد.اگر ضروریست پس خدا باید در تمام برهه ها و برای تمام انسانها پیامبرانی می فرستاده.پس چرا فقط برای خاورمیانه پیامبرانی فرستاده؟همین دلیل کافیست که ضرورت فرستادن انبیاء باطل شود.
    جواب:
    بله خدا برای همه اقوام پیامبر فرستاده
    یک سری پیامبران اولو العزم بوده اند که دارای شریعت بوده اند که تعدادشان مشخص است و یک سری پیامبر تبلیغی که دین آن پیامبران را تبلیغ می کردند
    به اعتقاد ما خدا برای هر قومی پیامبری فرستاده است نه فقط برای خاورمیانه. و علت این که در قرآن نام پیامبران خاورمیانه آمده است برای این است که جزیره العرب فقط خاورمیانه را می شناخته و خدا برای آنها از پیامبران مثال آورده است.
    از مجموع 124 هزار نبی و پیامبری که خداوند متعال منصوب و ارسال نموده است، فقط نام حدود 23 تن در قرآن کریم آمده است. پس این 123000 و اندی دیگر چه؟ آنها را که بیان نکرده پس در جاهای دیگر بوده اند.
    قرآن می فرماید:وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِی كُلِّ أُمَّةٍ رَّسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّـهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ( سوره النحل، آیه 36.) ما برای هر جامعه ای رسولی فرستادیم، می گفت: خدا را بپرستید و از پرستش هرگونه بتی اجتناب کنید

    وَلِكُلِّ أُمَّةٍ رَّسُولٌ فَإِذَا جَاءَ رَسُولُهُمْ قُضِیَ بَیْنَهُم بِالْقِسْطِ وَهُمْ لَایُظْلَمُونَ ( سوره یونس، آیه 47.)
    برای هر جامعه ای رسولی است که هرگاه آن رسول آید و حجت کند، حکم به عدل خواهد شد و هیچکس ستم نخواهد دید.

    سوال4:
    می دانید چرا کسی به مثل قرآن نیاورده؟چون ادبیات پیامبر مختص خودش بوده.در نوعی شعر سرایی نبوغ داشته.دست خط خودش بوده.حافظ، سعدی اینها هم ادبیات مختص خود را دارند.آیا شما می توانید کتابی به مثل دیوان حافظ بنویسید؟پس این نشان می دهد که قرآن فرا بشری نیست.
    جواب:

    اول این که اگر کسی مثل اشعار حافظ نیاورده فراتر از آن را آورده اند غزلیات خواجوی کرمانی، فرخی سیستانی،واله اصفهانی،سعدی و شمس و ...در عصر خودمان شهریار. امیری فیروزکوهی. رهی معیری. حمیدی شیرازی. اوستا .عمادخراسانی. ابتهاج مفتون امینی. صاحبکار. محمودشاهرخی.مشفق. منزوی. بهمنی. بهبهانی. امین پور.سلمان هراتی . ساعدباقری .محمدی نیکو. قزوه اسماعیلی.محدثی ودیگران.... همه و همه گاها غزلیاتی برتر و والاتر از حافظ دارند مگر این که در غزل سرایی فقط حافظ را بشناسی و بس.
    ثانیا هیچ کدام از این ها ادعای خاصی نکرده اند که صدق معجزه بر آنها شود که اگر کسی همانند آن را نیاورد مشکلی پیش آید این قرآن است که هماورد خواهی کرده و این تحدی تا الی یوم المعلوم بلند است و نتوانسته اند و نخواهند توانست آورد.
    سوال5:
    راهنمای انسان عقل اوست،فطرت اوست.آیا عقل انسان برای راهنمایی او کافی نیست ؟دلیل بیاورید!!!!
    جواب:

    ما حد اقل هفت ملیارد(حد اقل) دلیل داریم که عقل به تنهایی برای سعادت انسان کافی نیست.
    چگونه؟
    اگر هر فرد در روی کره زمین یک اشتباه هم بکند می شود هفت ملیارد اشتباه !! این یعنی عقل انسان اشتباه می کند و نمی تواند به تنهایی راه را به درستی نشان دهد
    اگر عقل کافی بود باید همه انسان ها به سعادت می رسیدند که به عینه می بینیم ضلالت و گمراهی اکثری را.
    آیا عقل کافی است.؟؟
    سوال6:
    خود پیامبر بارها در قرآن می گوید که من معجزه ای ندارم"سوره الإسراء (17) آیه 90" و بارها خود را بشری همانند بشرهای دیگر معرفی کرده است. چگونه ادعای پیامبری ایشان را دارید؟؟
    جواب:
    اصولا حکمت خدا اجازه نمی دهد که بعد از اتمام حجت و آمدن معجزه های متعدد از آن جمله شق القمر پیامبرش و اراده اش را مضحکه دست معاندان و لجوجان قرار دهد.
    معجزات به اندازه کافی بود ولی برخی از مشرکان قصد تمسخر داشتند که قرار نیست هر کس از روی هر انگیزه ای از پیامبر درخواست کرد او بپذیرد بلکه اگر این چنین کند لغو و بیهوده کاری است و خدا برتر از آن است که لغو انجام دهد.
    در زیر نکاتی آمده که بحث را روشن تر می سازد:
    1 ـ بعضى از این درخواست هاى ششگانه اصولاً، درخواستى مضحک و نامعقول بوده است، مانند احضار کردن خداوند و فرشتگان. و یا نامه مخصوص از
    آسمان، لابد به نام و نشان آنها آوردن!
    بعضى دیگر اقتراحى بوده که اگر عملى مى شد، اثرى از تقاضاکنندگان باقى نمى ماند، تا ایمان بیاورند یا نیاورند (مانند نازل شدن سنگ هاى
    آسمانى بر سر آنها).
    بقیه پیشنهادهاى آنان در داشتن یک زندگى مرفه، و کاملاً تجملاتى با مال و ثروت فراوان خلاصه مى شده است، در حالى که مى دانیم: پیامبران براى چنین کارى نیامده اند.
    و اگر فرض کنیم: بعضى از اینها هیچ یک از این اشکالات را نداشته، مى دانیم: صرفاً به منظور بهانه جوئى بوده است، به قرینه بخش هاى دیگر این آیات.
    و مى دانیم وظیفه پیامبر این نیست که در مقابل پیشنهادات بهانه جویان تسلیم گردد، بلکه وظیفه او ارائه معجزه است به مقدارى که صدق دعوت او ثابت شود، و بیش از این چیزى بر او نیست .
    2 ـ پاره اى از این تعبیرات، با صراحت شهادت مى دهد: این درخواست کنندگان تا چه اندازه بهانه جو و لجوج بودند، آنها در حالى که پیشنهاد صعود بر
    آسمان را به پیامبر(صلى الله علیه وآله)مى کنند، با صراحت مى گویند: اگر به آسمان هم صعود کنى ما ایمان نخواهیم آورد، مگر این که: نامه اى براى ما از آسمان با خود آورى.
    اگر به راستى آنها تقاضاى معجزه داشتند، پس چرا مى گویند: صعود بر
    آسمان نیز براى ما کافى نیست؟
    آیا قرینه اى از این واضح تر براى غیر منطقى بودن آنها پیدا مى شود؟
    3 ـ از همه اینها گذشته، ما مى دانیم: معجزه، کار خدا است نه کار پیامبر، در حالى که لحن سخن این بهانه جویان، به وضوح نشان مى دهد: آنها معجزه را کار پیامبر مى دانستند، لذا تمام افعال را به شخص پیامبر نسبت مى دادند:
    تو باید این زمین را بشکافى و نهرهاى آب در آن جارى کنى، تو باید سنگ هاى
    آسمان را بر سرمان فرود آورى، تو باید خدا و فرشتگان را نزد ما ظاهر کنى!.
    در حالى که بر پیامبر لازم است: این پندار را از مغز آنها بیرون کند و به آنها ثابت نماید که من نه خدا هستم، نه شریک خدا و اعجاز تنها کار او است، من بشرى هستم همانند انسان هاى دیگر، با این تفاوت که وحى بر من نازل مى شود. و آن مقدار که از اعجاز نیز لازم بوده، خودش در اختیارم گذارده است، بیش از این کارى از دست من ساخته نیست.
    مخصوصاً جمله «سُبْحانَ رَبِّى» گواهى است بر همین معنى; چرا که مقام پروردگار را از داشتن هر گونه شریک و شبیه پاک مى شمرد.



    الهي كفي بي عزا ان اكون لك عبدا و كفي بي فخرا ان تكون لي ربا انت كما احب فاجعلني كما تحب
    معبودا بس است مرا اين عزت كه بنده توام و بس است مرا اين افتخار كه تو پروردگار مني.
    تو چناني كه دوست ميدارم مرا چنان كن كه دوست ميداري.
    امام علی (علیه السلام)

صفحه 5 از 5 نخست ... 345

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود