جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: از کجا بدانیم که یک متن خاص، مثل قرآن است یا نه؟

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    نوشته
    309
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 روز 13 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    از کجا بدانیم که یک متن خاص، مثل قرآن است یا نه؟




    با سلام خدمت دوستان گرامی
    فرض کنید فردی متن خاصی رو ذکر می کنه و ادعا می کنه که این متن مشابه قرآنه. چه معیارهایی برای سنجش این ادعا وجود داره؟ چطور می تونیم بقهمیم که یک متن خاص مثل قرآن هست یا نه؟
    در این تاپیک، می خوام خلاصه ای از برخی معیارهای موجود در این زمینه رو خدمت شما عرض کنم. خوشحال میشیم نظرات دوستان رو در این مورد بشنویم. همچنین ممنون میشم اگر پاسخگویان گرامی، این گفته ها رو تکمیل و تصحیح بفرمایند.

    برای آنکه یک اثر را مانند قرآن بدانیم:
    1- این اثر باید از نظر ادبی در سطح بسیار بالایی باشد.
    2- این نوشته باید حقایق را به بشریت عرضه کند. اثبات می شود که این کار جز از خدا بر نمی آید.
       
    ولي در اين جا تذكر يكنكته مفيد مي‏نمايد وآن اينكه اساسا مسأله تحدي تنها در قالب الفاظ و زيبايي و آهنگ آن خلاصه نمي‏شود بلكهمي‏توان گفت: اساس اين تحدي در مورد حقايقي است كه قرآن آن را بيان نموده و چون حقيقت دو تا نيست و ثانينمي‏پذيرد محال است كسي بتواند همانند قرآن در هيچ زماني بياورد مگر آنكه قادر به خلق حقيقت باشد كه چنينموجودي جز خداوند نيست. براي بيان بهتر اين موضوع به اين مثال توجه كنيد: جهان مادي مجموعه‏اي از موادعناصر و قوانين ثابت است كه اطراف ما را فراگرفته است. فرض كنيد كتابي از سوي سازنده اين جهان عرضه شده كهمجموعه‏اي از قوانين و ساختار جهان را تبيين نكرده است. آيا ممكن است شخصي ديگر قوانين و ساختاري جز آنچه كه واقعيت است براي جهان ترسيم كند: روشن است كه چنين كاري جز ادعايي پوچ نيست. زيرا حقيقت يك چيزاست. قرآن آيينه هستي است كه ساختار اين جهان و برخي از قوانين را در مورد پديده‏هاي آن از جمله جامعه انسانيبيان نموده است. آيا مي‏توان تصور كرد كه كسي بيايد و بتواند حقايقي جز آنچه كه عينيت و واقعيت است بياننمايد؟

    3- این نوشته، بایستی سعادت بشر را تضمین کند. از طرفی اثبات می شود که قرآن دارای چنین خاصیت هداست گری است، از طرف دیگر می توان ثابت کرد که هیچ بشری قادر به تضمین هدایت انسانها نیست.
       
    قرآن کتابیست که سعادت دنیا و آخرت انسانهای صالح را تضمین میکند(درست بودن این ادعای قرآن را در بحث نبوت و معجزه بودن قرآن اثبات میکنیم.)پس هر کس بخواهد چیزی مثل قرآن بیاورد باید چیزی بیاورد که سعادت اخروی فرد نیز تضمین شود واینجاست که همان نقص مطلق دانش بشر مطرح میشود.

    4- این متن باید به زبان عربی باشد. بنابراین متون غیر عربی را نمی توان با قرآن قیاس کرد.
       
    قرآن به زبان «عربی» نازل شده است و گنجایش بالای زبان عربی خود باعث این شده است که کلام خدا در بهترین وجه به دست ما برسد. خداوند نیز بر «عربی» نازل کردن قرآن تأکید دارد. پس هر کس که بخواهد مثل قرآن بیاورد باید متنی عربی بیاورد. این شرط برای مردم غیر عرب خیلی سحت است! چنانکه وقتی یکبار اسرائیل سعی کرد قرآن را تحریف کند فقط در یک صفحه پنجاه غلط املایی پیدا شد! راجع به تحریف ناپذیری قرآن هم بعدا" سخن میرانیم.

    5- این متن نباید از قرآن الهام گرفته باشد:
       
    اگر دقت کنید. قرآن در آیاتی که این ادعا را میکند میگوید مخلوقات قادر به نوشتن چیزی مثل قرآن نیستند نه خدا و مخلوقات!! شاید عجیب باشد ولی وقتی کسی آیۀ اول سورۀ مؤمنون(قد افلح المؤمنون) را به شکل «قد افلح الصالحون» تغییر دهد. نمیتوان اینرا آیه ای مثل قرآن دانست زیرا کاملا" مشهود است که از آیات خود خدا استفاده کرده است و این قابل قبول نیست ؛ زیرا خداوند فرموده:«اگر جن و انس جمع شوند نمیتوانند مثل قرآن بیاورند.» نه اینکه ما از حرف خود خدا استفاده کنیم.اگر از آیات قرآن استفاده کنیم اسمش نمیشود آیه ای مثل قرآن میشود تقلیدی از قرآن.

    6- اثبات می شود که هر متن بشری، دارای تکامل تدریجی است. اما این تکامل تدریجی در قرآن وجود ندارد. تفاوتی که بین آیات مکی و مدنی وجود دارد هم ناشی از تفاوت شرایط است نه تفاوت در فصاحت و بلاغت گوینده آن.

    به عنوان منبع، از این دو آدرس استفاده کردم:
    http://www.askquran.ir/thread12650.html
    http://qpsh.ir/taxonomy/term/94?page=8

    با توجه به آنچه گفته شد (مخصوصاً موارد 3، 5 و 6) می توان نتیجه گرفت که هیچ متن بشری نمی تواند همطراز با قرآن باشد. بنابراین علم به بشری بودن یک متن کافی است تا آن را غیر قابل مقایسه با قرآن بنامیم.

    البته موارد دیگری هم وجود داره، ولی فکر می کنم همین 6 مورد برای رد هر گونه ادعایی کافی است .
    یا حق

  2. تشکرها 3


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    149
    تشکر:
    1
    حضور
    6 روز 10 ساعت 39 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    بسم الله الرحمن الرحيم
    با سلام و احترام

    اعجاز بيانى قرآن‏

    بنيادى‏ ترين اصل، در پديد آوردن يك اثر توانمند ادبى، گزينش واژه ‏هاست.


    آهنگ، صورت، مفهوم و ظرفيت واژه‏ها متفاوت است و هنر آغازين هر نويسنده يا شاعر در گزينش برتر واژه‏ هاست. ما بر اين باوريم كه واژه‏ هاى قرآن آنچنان حكيمانه و شگفت و شايسته برگزيده شده است كه هيچ واژه‏اى را با واژه مرادفش نيز نمى‏ شود عوض كرد. واژه‏ هاى قرآن از جهت زيبايى، صوت، مفهوم، ظرفيت و همخوانى با واژه ‏هاى ديگر به گونه ‏اى است كه هيچ واژه‏ اى را نمى‏ توان جايگزين آنها كرد.

    واژه‏ هاى مرادف در عربى از جهات گونه‏گون با هم فرق دارد:

    1- از جهت زيبايى و نازيبايى ظاهر واژه (صورت).
    2- از نظر آهنگ و آوا.

    3- از ديدگاه اشتقاق، مثلا انسان همخانواده انس است و بشر همخانواده بشره يعنى پوست.

    4- به اعتبار نقيض آن واژه مثلا «حفظ» و «رعاية» مترادف است، لكن نقيض «حفظ» «اضاعة» است و نقيض «رعاية» «اهمال» است. (اين فرق را از ابو هلال عسكرى گرفته‏ ام).

    5- ظرفيت. مثلا وصف و نعت مترادف است لكن وصف فراگيرتر است.

    6- همخوانى با واژه‏هاى ديگر مثلا «جنى الجنّتين» اگر «جنى الثمر» باشد اين دو واژه ديگر، جناس و همخوانى ندارد.

    7- در درجه فصاحت. مثلا «عهن» (پشم) از «صوف» فصيح‏تر است.

    8- برخى از واژه‏هاى مترادف، آشناست مثل «اسد» و برخى ناآشنا مثل «ضرغام» و مانند «بحر» و «قمقام» هر دو به معناى درياست ليكن بحر آشناتر است. خمر، دهها اسم دارد ليكن آسانترين آنها و آشناترين آنها در قرآن شريف آورده شده است.

    صنايع ادبى‏

    قرآن، سرشار از صنايع ادبى است و شگفت اين است كه گاهى در يك آيه، چندين صنعت ادبى گرد آمده است.

    در آيه 44 سوره هود، حدود بيست صنعت ادبى جمع شده با اينكه خود آيه حدود بيست واژه دارد.

    «وَ قِيلَ يا أَرْضُ ابْلَعِي ماءَكِ وَ يا سَماءُ أَقْلِعِي وَ غِيضَ الْماءُ وَ قُضِيَ الْأَمْرُ وَ اسْتَوَتْ عَلَى الْجُودِيِّ وَ قِيلَ بُعْداً لِلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ».

    يعنى: «و گفته شد: زمين، آبت را در كام گير، و آسمان اين ابر آب‏ريز را بر كن، ته ‏مانده‏ هاى آب، فروكش شد، فرمان پايان يافت و گفته شد: جامعه‏ ستم ‏پيشه دور باد».

    در اين آيه شريفه كه ماجراى فرجام يافتن طوفان نوح را بازگو مى‏كند بيست و سه صنعت ادبى تبلور يافته است.

    1- استعاره در «يا أرض ابلعي» بدين‏گونه كه «ارض» به حيوان بلعنده تشبيه شده است، و بلعيدن كه از ويژگيهاى حيوان است براى ارض آورده شده است و در «يا سماء اقلعي» نيز استعاره بالكنايه به كار رفته است چون «قلع» به معناى بركندن است. اينجا به آسمان، فرمان داده شده كه اين پرده آب‏ريز (ابر) را بركند.

    2- در آيه مباركه، صنعت طباق هست طباق، آوردن دو واژه است به گونه‏ اى كه آن دو واژه با هم مخالف يا متضاد باشد مانند شعر سعدى:

    بخنديد و بگريست مرد خداى عجب مانند سنگين‏ دل تيره ‏راى‏

    در دو واژه «بخنديد» و «بگريست» صنعت طباق به كار رفته است.

    3- مجاز حذف در «يا سماء أقلعى» كه يا «مطر السماء» بوده است.


    4- اشاره، معانى بسيار را رمزگونه بيان كردنست، در جمله «غيض الماء» يعنى ته‏مانده‏ها فروكش شد، صنعت اشاره است‏.


    ابتكار و استقلال‏


    تقليد، اقتباس، نقل قول، سرقت، و دست‏ كم الهام‏ پذيرى از آثار گذشته يا موجود، يك واقعيت بى ‏گريز، در پديده ‏هاى فرهنگى و هنرى است. به همين انگيزه است كه در نقد و كاوش آثار ادبى و فرهنگى، پيشينه‏ها و عوامل موثر در پديده را مى ‏كاوند، و مى ‏گويند: اين نويسنده يا شاعر از كدام شاعر يا نويسنده الهام گرفته است.

    مثلا مى‏گويند: فردوسى از دقيقى، مولوى از عطار، حافظ از ابن فارض، سعدى از متنبى، متنبى از على- عليه السلام- «1»، على- عليه السلام- از رسول خدا- صلى اللّه عليه و آله- او از قرآن، و شاملو و اخوان ثالث و فرخزاد از نيما، و رؤيايى از سن‏ژون‏پرس، و قائم مقام در منشات و جامى در بهارستان و ميرزا حبيب كاشانى در كتاب پريشان از سعدى، تقليد كرده‏ اند، يا الهام گرفته ‏اند.

    ممكن است اثرى از جهتى ابتكارى بنمايد لكن از جهات ديگر، تقليدى باشد.
    به مثال، ممكن است يك اثر از جهت سبك، ابتكارى باشد ليكن محتوا و مضمون آن تقليدى باشد يا به عكس؛ امّا قرآن، در همه زمينه‏ها ابتكارى است.

    قرآن، در قلمرو سبك و اسلوب، نام‏گذارى، عدم اخذ، و در تشبيهات، تمثيلات و تعابير و معارف، ابتكارى است. و ويژگيهاى مستقل و انحصارى دارد كه مانند هيچ كتابى حتى كتب معصومين- عليهم السلام- هم نيست.

    جاذبه و تأثير شگفت قرآن‏

    گيرايى، زيبايى، نفوذ و تأثير شگفت، شورآفرينى، عمل‏ زايى و خروش‏ انگيزى قرآن، بى‏ ترديد از ابعاد اعجاز و از ويژگيهاى بى ‏مانند اين كتاب آسمانى است. شورانگيزى و احساس آفرينى و عمل ‏زايى، ويژه قرآن مجيد است هيچ كتاب فلسفى، هيچ كتاب اصلاحى در جهان، شور و احساس‏ آفرينى و عمل‏زايى قرآن را نداشته و ندارد.


    و اين از آن جهت است كه قرآن، تنها در فكر بشر نفوذ نداشته بل در ژرفاى قلب او نيز خانه كرده است. عرب دختركش خشن و كينه‏ جو در روند جاذبه شگفت و تأثير انقلاب‏ ساز قرآن مجيد، دگرگون شد. در سيزده سال آغازين اسلام در مكه شمشير در كار نبود سلطه در كار نبود تنها عامل جذّاب در كنار اخلاق پيامبر اكرم- صلى اللّه عليه و آله- قرآن بود و اين بزرگترين اعجاز است و قاطع‏ترين پاسخ به آنان كه اسلام را دين شمشير مى ‏دانند.

    آنگاه كه اسلام در غربت به سرمى ‏برد تنها اين قرآن بود كه تا ژرفاى دلها نفوذ مى‏ كرد. اين قرآن بود كه از عرب جاهلى كه همخانه خون بود و همزاد جهل، يك قهرمان مى‏ ساخت يك مرد استوار نرم‏خوى ايمان مند. و شگفت اين كه فرود آمدن قرآن، همزمان با اوج مندى شعر و ادبيات عرب حجاز بود. آن زمان، عرب حجاز شديدا به شعر ارج مى ‏گزارد.[1]



    [1] - برگرفته از كتاب اعجاز در قرآن كريم،حسن عرفان‏.


  5. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۲
    نوشته
    44
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 روز 21 ساعت 19 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    گفتنی ها زیاد است.ولی فعلا...:شما فرموده اید:
    نقل قول نوشته اصلی توسط Mostafa4 نمایش پست
    3- اثبات می شود که هر متن بشری، دارای تکامل تدریجی است. اما این تکامل تدریجی در قرآن وجود ندارد
    چطور اثبات می شود که هر متن بشری دارای تکامل تدریجی است؟می شود توضیح دهید منظورتان چیست؟یعنی شما می گویید امکان ندارد کسی یک کتابی بنویسد که در آن تکامل تدریجی هویدا نباشد.اصلا تکامل تدریجی بیشتر زمانی معنا دارد که بیاییم سخنان یا مطالبی را که شخصی خاص در یک حوزه و موضوع خاص در طول عمرش بیان داشته بدون غرض ورزی و جانب داری عینا گرد آوری کنیم، بعد آنوقت آن متن ها را بررسی کنیم که آیا دارای تکامل تدریجی است یا نه؟ولی وقتی شخصی در برابر تحدی قرآن کتابی ارائه می دهد از خط اول تا خط آخر آنرا در یک بازه زمانی با یک هدف مشخص و مرتبط و برنامه ریزی شده می نویسد آیا آنوقت هم کتابش ممکن است دارای تکامل تدریجی باشد؟چطور؟؟! اصلا در کل بفرمایید آیا به نظرتان محال است کتاب یا مجموعه سخنان شخصی که در یک موضوع خاص در یک برهه زمانی از عمرش آن ها را بیان داشته دارای تکامل تدریجی نباشد؟می شود بگویید چرا محال است؟
    ویرایش توسط lordm : ۱۳۹۲/۱۲/۱۹ در ساعت ۰۹:۲۹
    LORD!
    ________________

  6. تشکرها 3


  7. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    149
    تشکر:
    1
    حضور
    6 روز 10 ساعت 39 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط lordm نمایش پست
    چطور اثبات می شود که هر متن بشری دارای تکامل تدریجی است؟می شود توضیح دهید منظورتان چیست؟یعنی شما می گویید امکان ندارد کسی یک کتابی بنویسد که در آن تکامل تدریجی هویدا نباشد.اصلا تکامل تدریجی بیشتر زمانی معنا دارد که بیاییم سخنان یا مطالبی را که شخصی خاص در یک حوزه و موضوع خاص در طول عمرش بیان داشته بدون غرض ورزی و جانب داری عینا گرد آوری کنیم، بعد آنوقت آن متن ها را بررسی کنیم که آیا دارای تکامل تدریجی است یا نه؟ولی وقتی شخصی در برابر تحدی قرآن کتابی ارائه می دهد از خط اول تا خط آخر آنرا در یک بازه زمانی با یک هدف مشخص و مرتبط و برنامه ریزی شده می نویسد آیا آنوقت هم کتابش ممکن است دارای تکامل تدریجی باشد؟چطور؟؟! اصلا در کل بفرمایید آیا به نظرتان محال است کتاب یا مجموعه سخنان شخصی که در یک موضوع خاص در یک برهه زمانی از عمرش آن ها را بیان داشته دارای تکامل تدریجی نباشد؟می شود بگویید چرا محال است؟
    بسم الله الرحمن الرحيم

    مساله تدريجي بودن دانش بشري به دو گونه قابل طرح است؛ اول: هر دانشمندي در طول زندگي علمي خود،‌به تدريج به مطالب علمي دست مي يابد و به مرور زمان معلوماتش افزايش مي يابد. هيچ دانشمندي را سراغ نداريم كه در سال هاي اوليه تحقيق و پروهش و تعليم خود به اندازه آخرين درجات علمي خود كه سالها بعد كسب كرد،‌بنابراين بزرگترين دانشمندان نيز يك سير تحول و تكامل داشتند.

    دوم: اگر مجموع دست آوردهاي بشري در يك رشته را بررسي كنيم، در مي بابيم كه هر يك از دانشمندان قدمي در راستاي تكامل علوم برداشتند و با گذشت زمان،‌ علوم راه تكامل را پيمودند. به عنوان نمونه اگر سير تحول تلفن را در نظر بگيريم،‌مي بينيم كه ساختار اولين تلفن ها با تلفن ها و موبايل هاي امروزي قابل مقايسه نيست، زيرا علوم بشر به تدريج رشد كرد و امروزه به درجه فعلي خود رسيد. اگر همين مسير ادامه يابد معلوم نيست آينده چه تغييراتي روي خواهد داد و دانش بشري به چه درجه اي از تكامل برسد.




  8. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۲
    نوشته
    44
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 روز 21 ساعت 19 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط یاسین نمایش پست


    بسم الله الرحمن الرحيم

    مساله تدريجي بودن دانش بشري به دو گونه قابل طرح است؛ اول: هر دانشمندي در طول زندگي علمي خود،‌به تدريج به مطالب علمي دست مي يابد و به مرور زمان معلوماتش افزايش مي يابد. هيچ دانشمندي را سراغ نداريم كه در سال هاي اوليه تحقيق و پروهش و تعليم خود به اندازه آخرين درجات علمي خود كه سالها بعد كسب كرد،‌بنابراين بزرگترين دانشمندان نيز يك سير تحول و تكامل داشتند.

    دوم: اگر مجموع دست آوردهاي بشري در يك رشته را بررسي كنيم، در مي بابيم كه هر يك از دانشمندان قدمي در راستاي تكامل علوم برداشتند و با گذشت زمان،‌ علوم راه تكامل را پيمودند. به عنوان نمونه اگر سير تحول تلفن را در نظر بگيريم،‌مي بينيم كه ساختار اولين تلفن ها با تلفن ها و موبايل هاي امروزي قابل مقايسه نيست، زيرا علوم بشر به تدريج رشد كرد و امروزه به درجه فعلي خود رسيد. اگر همين مسير ادامه يابد معلوم نيست آينده چه تغييراتي روي خواهد داد و دانش بشري به چه درجه اي از تكامل برسد.

    درود.
    ابتدا باید دید که مطالب علمی منظور چه جنس مطالبی هستند،اگر منظور علوم غیر انسانی هستند مثلا علوم کامپیوترو علوم پزشکیی که هیچ.با این علوم کاری نداریم.علوم مورد نظر ما علوم انسانی است که در قرآن هم علوم انسانی وجود دارد و پیامبر هم عالم به اخلاقیات و مباحث انسانی بودند.مثلا قرآن حرف از تکنولوژی و اینها که نزده اند اگر هم زده اند و شاید شما بر این عقیده باشید، در حد کمی بوده و در حدی نبوده که مثلا بگوییم باید دچار تکامل تدریجی شده باشد.پس علوم موجود در قرآن به کلی در باب انسان است و اخلاقیات و سخنان حکیمانه و داستانهای پند آموز است که همه این موارد که ذکر کردم این خصلت را دارا هستند که یک فرد در طول ده سال به تمامی آنها عالم شود.و وقتی عالم شد دیگر در طول زندگی اش چیزی خارج از آن علومی که بدان عالم شده عالم نگردد و اگر هم عالم می گردد آن حدی نباشد که علوم و دانسته هایش را تحت و شعاع قرار دهد و فرد اصلا توجه به علوم جدید نداشته باشد و بر علوم گذشته خود باقی بماند.پس خلاصه این که امکان دارد که شخصی تکامل علمی اش در یک برهه ده ساله یا حتی یک ساله انجام گیرد و از آن زمان به بعد علمش تحت شعاع محیط تغییر عجیب و بزرگ و چشم گیری نبیند(این امر محال نیست).پس پیامبر هم که تا چهل سالگی آیه ای نازل نکردند.ممکن است تا چهل سالگی به تمام علومی که در قرآن وجود دارد عالم شده باشند و بعد از چهل سالگی که سن بسیاری است شروع به بیان قران کرده باشند در قرآنشان تکامل علمی وجود نداشته باشد و این چیز محالی نیست.از طرفی شاید در فردی تکامل در علمش به وجود بیاید ولی به دلایلی مثل تعصب یا فریب یا به هر دلیلی به دانسته های قبلی خود که چه بسا باید با دانسته های جدید تر که صحیح تر هم هستند جایگزین شوند باقی بماند.پس محال عقلی نیست که شخصی در یک برهه ای در علمش ما تکامل تدریجی را به چشم هویدا نبینیم.مثلا در برهه زندگی پیامبر از چهل سالگی به بعد ما تکامل علم در ایشان نبینیم این امر به تنهایی باز تاکید می کنم این امر به تنهایی دلیل نمی شود بگوییم که پس علم پیامبر به خدا متصل بوده.
    ویرایش توسط lordm : ۱۳۹۲/۱۲/۲۳ در ساعت ۲۰:۴۴
    LORD!
    ________________

  9. تشکر


  10. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۱
    نوشته
    309
    مورد تشکر
    20 پست
    حضور
    12 روز 14 ساعت 51 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سلام علیکم من به اصل سوال (( از کجا بدانیم که یک متن خاص، مثل قرآن است یا نه؟ )) بر می گردم که شاید اشتباه است زیرا بنابر آیات قرآن کلام الله مجید از طرف خداست : از قرآن كريم استفاده مي‌شود كه الفاظ و عبارات قرآن و ساختار آن، از آن خداست. مانند آياتي كه واژه‌هاي قرائت و تلاوت و ترتيل را به كار برده است كه از نظر وضع لغت عرب تنها بازگو كردن سرودة ديگران را مي‌رساند كه الفاظ و معاني هر دو از ديگري باشد و بازگو كنندة آن را صرفاً تلاوت مي‌كند و از خود چيزي مايه نمي‌گذارد قرائت در مقابل تكلّم است، قرائت حكايت نثري است كه الفاظ و عبارات آن قبلاً تنظيم شده است و تكلّم، انشاء معنا است با الفاظ و عباراتي كه خود تنظيم مي‌كند. و هرگز در جايي نيامده كه پيامبر قرآن را تكلم مي‌نمود. آياتي كه قرائت و تلاوت در آن‌ها آمده عبارتند از : نحل، 98، اسراء، 45 و 106؛ اعلي، 6، جمعه، 2، نمل، 12، كهف، 27، به علاوه از قرآن صريحاً به عنوان «كلام الله» ياد شده است:[1] مانند: «و ان احدٌ من المشركين استجارك فاجره حتي يسمع كلام الله» توبه، 6. اگر يكي از مشركان به تو پناه آورد، پناه ده تا كلام خدا را بشنود. ب) آيه‌اي كه مي‌فرمايد: پيامبر اختيار تبديل و تغيير در قرآن را ندارد: «قل ما يكون لي ان ابدّله من تلقاء نفسي ان اتبع الا ما يوحي اليّ ...» يونس، 15، اين سلب اختيار، نشان دهندة آن است كه الفاظ و عبارت قرآن از پيامبر نيست و گرنه هر انساني مي‌تواند آنچه را كه گفته به تعبير و بيان ديگر بگويد..... لذا هیچ متنی وکتابی مثل و شبیه قرآن نخواهد بود زیرا قرآن در هماوردی بی سابقه و بی نظیر است پی نوشت: 1.معرفت، محمد هادي، علوم قرآني، قم، مؤسسة فرهنگي تمهيد، 1380، ص 57.


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود