جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: هدف خلق انسان

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۲
    نوشته
    44
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 روز 21 ساعت 19 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    هدف خلق انسان




    درود!
    سوالی داشتم:
    با چه استدلالی و برهانی بیان می شود که "رسیدن به تکامل و سعادت آخرت"، هدفیست که خدا برای انسان منظور داشته؟(بدون استناد به آیات و روایت پاسخ داده شود البته!!)

    LORD!
    ________________

  2. تشکر


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    173
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    4 روز 9 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با عرض سلام به شما دوست گرامی

    از آنجا که خواسته اید بدون استناد به آیات و روایات و صرفا از راه تحلیل عقلی مسئله هدف آفرینش انسان را بررسی کنیم ناچاریم از تحلیلهای فلسفی استفاده کنیم. از آنجا که آوردن همه مطالب فلسفی مناسب این فضا نیست صرفا به سرفصلهایی از مباحث فلسفی استناد و آنها را در قالب چند مقدمه ارائه میکنیم:

    1- هر انسانی وجود خود، وجود قوای بدنی و نفسانی خود، وجود افراد همنوع خویش و وجود اشیاء اطرافش را به خوبی درک کرده و به هستی آنها اذعان دارد. از اینجا روشن میشود که ما با حقیقتی به نام وجود و هستی، مواجهیم.[نهایه الحکمه/ج1/کلام بمنزله المدخل]

    2- وجود حقیقتی اصیل است یعنی هر چه در خارج متصف به وصف هستی و واقعیت میشود و آثاری دارد، وجود است و جز وجود چیزی نیست. از این مطلب در فلسفه به قاعده اصالت وجود تعبیر میشود. [نهایه الحکمه/ج1/مرحله اول/فصل دوم]

    3- وجود حقیقتی است که افراد متعددی را در یک خط طولی شامل میشود. این مراتب از ضعیفترین موجود تا قویترین و کاملترین موجود را دربر میگیرد و همه آنها در اینکه حقیقتشان وجود است متحدند و تمایزشان نیز به همین حقیقت وجود است زیرا در یکی، وجود، ضعیف است و در دیگری، وجود، قوی است و همین قوت و ضعف وجودی عامل تمایز آنهاست. از این مطلب در فلسفه به قاعده تشکیک خاصی در وجود تعبیر میشود. [نهایه الحکمه/ج1/مرحله اول/فصل سوم]

    4- قویترین وجود، موجودی است که محض وجود است و هیچ نقصی در او راه ندارد که اصطلاحا به آن واجب الوجود میگویند و هر موجودی که پایینتر از اوست وجود خود را از واجب الوجود دارد. به موجودات پایینتر ممکن الوجود میگویند. [نهایه الحکمه/ج1/مرحله چهارم]

    5- همه ممکن الوجودها را از یک نظر میتوان به دو بخش تقسیم نمود: جوهر و غیر جوهر. به غیر جوهر، عرض هم میگویند. [نهایه الحکمه/ج1/مرحله ششم]

    6- همه اعراض و جوهرها در حال حرکت هستند؛ یک حرکت رو به بالا و تکاملی. از این مطلب در فلسفه به حرکت در جوهر و عرض تعبیر میشود. [نهایه الحکمه/ج2/مرحله نهم]

    7- هیچ حرکتی خالی از مبدا و غایت(هدف) نیست. [نهایه الحکمه/ج2/مرحله نهم]

    بر اساس مقدمات بالا، انسان موجودی ممکن الوجود و از سنخ جوهرهای وجودی است و این جوهر وجودی الا و لابد در حال حرکت است؛ حرکتی که خارج از مراتب وجود نیست و از آنجا که حرکت صرفا تکاملی است انسان در حال حرکت از مبدئی مادی به مراتب بالاتر وجود یعنی مراتب مجرد از ماده است. این مراتب مجرد از ماده نیز خود شامل مراتبی است و همه تشکیل دهنده مسیر تکامل انسان هستند و در دین از این عوالم مجرد از ماده با تعبیر عالم برزخ و آخرت یاد شده است.

    از مجموع این نکات روشن میشود عقلا و با تمسک به برهان، هدف آفرینش انسان رسیدن به کمال است و این کمال در جهانی فراتر از دنیای مادی و در جهان آخرت دست میدهد.

    در پناه حق


  5. تشکرها 3


  6. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۲
    نوشته
    44
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 روز 21 ساعت 19 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    درود و سپاس از کارشناس محترم.
    شما یک سری مقدماتی را بیان داشتید و از آن مقدمات نتایجی را گرفتید،احساس می کنم مشکل مقدمه شماره 6 است که باید ابهاماتش برطرف شود.
    نقل قول نوشته اصلی توسط طاها نمایش پست
    6- همه اعراض و جوهرها در حال حرکت هستند؛ یک حرکت رو به بالا و تکاملی. از این مطلب در فلسفه به حرکت در جوهر و عرض تعبیر میشود. [نهایه الحکمه/ج2/مرحله نهم]
    شما می فرمایید همه حرکت ها رو به بالا و تکاملی هستند.من با این مقدمه مشکل دارم.می شود بیشتر توضیح دهید و برهان بیاورید.شما انسان را موجودی ممکن الوجود و از سنخ جوهرهای وجودی می دانید،خوب صحیح...و از طرفی ادعا می کنید که همه جوهرها حرکتی تکاملی دارند.حالا اینجا یک سوالی که داشتم این است که بفرمایید پس چطور می شود که تمام انسان ها به تکامل نمی رسند؟و گروهی در جهنم جاودانه خواهند زیست و هیچگاه به تکامل نمی رسند؟چون شما بیان کردید که همه جوهرها حرکتی رو به تکامل دارند.شاید بگویید که انسان اراده و اختیار دارد و خود تصمیم می گیرد که باید به تکامل برسد یا نرسد.(پس سخن شما که فرمودید همه جوهرها رو به تکامل دارند،این حالت حتمی و کلی ندارد،و ما گاها برعکس سخن شما را مشاهده می کنیم،پس فکر می کنم مقدمه شما نقض شد)این سوال اصلی من هم پس اینجا دوباره مطرح می شود که چرا می پندارید خدا انسان را آفریده که انسان با اراده و اختیار خود به تکامل برسد؟چرا می پندارید هدف خدا از خلقت انسان این بوده که انسان با ارداه و اختیار خویش به سعادت و تکامل اخروی برسد؟شما از کجا به هدف خدا پی بردید؟این سوال من است(در واقع من در سوال ابتدایی خود هم کلمه اختیار را باید درج می کردم،که جا انداختمش)پس خواهشن در مورد این مقدمه بیشتر توضیح دهید---->این را هم بگویم حکیم بودن خدا درست و خدا از خلقت انسان هدفی دارد ولی این هدف می تواند مصادیق بسیاری داشته باشد که ما از آن ها آگاهی ممکن است نداشته باشیم.
    ویرایش توسط lordm : ۱۳۹۲/۱۲/۲۵ در ساعت ۲۳:۳۷
    LORD!
    ________________

  7. تشکر


  8. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    173
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    4 روز 9 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با عرض سلام به شما دوست گرامی

    1- حرکت یعنی خروج تدریجی یک چیز از حالت بالقوه به حالت بالفعل.[نهایه الحکمه/ج2/مرحله نهم] از این «حالت بالقوه» تعبیر به «استعداد» میشود و از «حالت بالفعل» تعبیر به «تحقق» میشود. مسلما تا وقتی چیزی درباره وصفش، در حال استعداد و عدم تحقق است وجودش ضعیفتر از زمانی است که این وصف فعلیت و تحقق یابد. از اینروست که گفته میشود حرکت نمیتواند از تکامل خالی باشد زیرا نمیتواند از فعلیت و تحقق یافتن خالی باشد.

    2- فعلیت و تکامل لزوما به معنای بهتر شدن وضعیت شیء از حالت سابقش آن هم از همه جهات، نیست. مثال روشنش سیب درخت است. این سیب لااقل سه مرحله را طی میکند: کال بودن، رسیده شدن، گندیدن از رسیدگی زیاد. سیب وقتی کال است استعداد این را دارد تا رسیده شود و وقتی رسید به کمال و فعلیت وجودی خود دست یافته است. این سیب رسیده، دو استعداد را در خود دارد: 1- خورده و هضم شود و تبدیل به نیرویی در بدن انسان گردد و 2- به حال خود باقی بماند و از رسیدگی زیاد حالت بدبویی گرفته و بگندد. سیب رسیده هر دو استعداد را دارد و هر کدام که فعلیت و تحقق یابد به نوعی تکامل وجودی رسیده است هرچند در نگاه سطحی و عوامانه، حالت دوم عدم کمال قلمداد میشود. اما در نگاه دقیق عقلی حالت دوم هم کمال است زیرا تحقق و فعلیت استعدادی نهفته در سیب است.

    3- درباره انسانهای جهنمی نیز تکامل اتفاق می افتد هرچند در نگاه سطحی هیچ کمالی رخ نداده است. توضیح فلسفی این مطلب از این قرار است:

    جهان آفرینش در یک خط طولی به سه عالم تقسیم میشود: عالم ماده (دنیا)، عالم مثال (برزخ) و عالم عقل (مجردات تام). این عالمها در یک خط طولی وجودی قرار دارند که ضعیفترین آنها عالم ماده و قویترین آنها عالم عقل است. انسانی که در دنیا زندگی میکند یک حرکت جوهری از مرحله جمادی (جسم بی جان) تا نباتی (گیاهی) و از نباتی تا حیوانی (دارای فعل ارادی شدن) و از حیوانی تا انسانی (دارای قوه تعقل شدن) را تجربه میکند. وقتی نفس انسانی شکل گرفت این نفس نیز یک حرکت طولی را ادامه میدهد که علم و عمل در این راه بسیار موثر است. نحوه علم و عمل تعیین کننده کمال بعدی نفس انسانی است تا جایی که انسان تا مرحله بالاتر از ملائکه راه می یابد یا به مرحله حیوانی میرسد. باید توجه داشت این حیوانیت که مرحله بعد از انسانیت است متفاوت از حیوانیتی است که قبل از نفس انسانی داشته است زیرا این حیوانیت یک حیوانیت برزخی (یا به تعبیر فلسفی: مثالی است) بنابراین این حیوانیت برزخی، تکامل نفس انسان است البته از نظر وجودی نه از نظر سعادت و خوشبختی. زمانی این تکامل قرین با سعادت است که انسان از انسانیت به رتبه وجودی فرشته و بالاتر دست بیابد. انسانهایی که در آتش جهنم میسوزند تا در این دنیا بوده اند حداقل دو استعداد را در خود داشته اند: 1- رسیدن به رتبه وجودی فرشتگان و بالاتر و 2- رسیدن به رتبه حیوانی و جمادی (هیزم جهنم شدن و آتش دوزخ شدن) البته از نوع برزخی و اخروی آن. هر دو رتبه، تکامل است زیرا فعلیت یافتن استعدادهاست هرچند یکی قرین سعادت است و یکی قرین شقاوت.

    4- شکی در اینکه انسان موجودی مختار است وجود ندارد و شکی هم نیست که واجب الوجود، متصف به صفت حکمت است و کار بیهوده انجام نمیدهد زیرا از نظر فلسفی محال است. پس هدفی در کار است. این هدف هر چه باشد نمیتواند خارج از چارچوب حرکت تکاملی انسان باشد و از آنجا که این تکامل دو گونه است: تکامل قرین سعادت و تکامل قرین شقاوت و واجب الوجود تکامل قرین شقاوت را برای مخلوقات خود نمیپسندد از اینرو فیلسوف میگوید هدف از خلقت انسان مختار این بوده است که به کمال سعادتگون برسد اما استعداد کمال شقاوتگون هم در او وجود دارد و او با اختیار خود باید فعلیت و تحقق یکی از این دو استعداد را برگزیند. تا اینجا را فلسفه میگوید. بیان جزئیات و حدود و ثغور این هدف و نحوه صحیح رسیدن به آن را هم باید از فرستادگان الهی پرسید که مجموعه گزاره های دینی را تشکیل میدهند.

    در پناه حق


  9. تشکرها 2


  10. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    173
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    4 روز 9 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    جمع بندی




    پرسش:
    از کجا دانسته می شود هدف از آفرینش انسان، رسیدن به کمال اخروی است؟


    پاسخ:
    در این باره هم می توان از معارف دینی بهره جست و هم از کشف و شهودهای عرفانی و هم از برهانی فلسفی.

    قرآن در این رابطه صریح و گویا اعلام می کند که آفرینش و زندگی انسان به این دنیای فانی منحصر نمیشود و آدمی در یک سیر تکاملی، از این دنیا به سوی مراتب بالاتری از جهان هستی که در ورای این دنیاست در حرکت است. این حرکت اختصاصی به مومنین ندارد و شامل همگان است لکن این بدان معنا نیست که در مراتب بالاتر هستی، همه انسان ها سعادتمند باشند بلکه گروهی در این حرکت تکاملی به کمال نعمت می رسند و گروهی در این حرکت تکاملی به کمال نقمت خواهند رسید.

    اینک به آیاتی در این باره اشاره می کنیم:
    «أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَ أَنَّكُمْ إِلَيْنا لا تُرْجَعُونَ»؛ آيا گمان كرديد شما را بيهوده آفريده ‏ايم، و بسوى ما باز نمى‏ گرديد؟(1)

    «يا أَيُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّكَ كادِحٌ إِلى‏ رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاقيهِ»؛ اى انسان! تو با تلاش و رنج بسوى پروردگارت مى‏ روى و او را ملاقات خواهى كرد.!(2)

    «مَنْ كانَ يُريدُ حَرْثَ الْآخِرَةِ نَزِدْ لَهُ في‏ حَرْثِهِ وَ مَنْ كانَ يُريدُ حَرْثَ الدُّنْيا نُؤْتِهِ مِنْها وَ ما لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ نَصيبٍ»؛ كسى كه زراعت آخرت را بخواهد، به كشت او بركت و افزايش مى ‏دهيم و بر محصولش مى‏ افزاييم و كسى كه فقط كشت دنيا را بطلبد، كمى از آن به او مى‏ دهيم امّا در آخرت هيچ بهره‏ اى ندارد.!(3)
    این حقیقت قرآنی در عرفان و فلسفه اسلامی نیز مورد بحث و بررسی قرار گرفته است.

    به اعتقاد عرفای اسلامی، آفرینش انسان در این دنیا در یک مسیر صعودی به سمت و سوی مبدأ هستی یعنی خداوند در حرکت است. اصولا عرفا قایلند همان گونه که آغاز هستی انسان از خداوند بوده است بازگشت او نیز به خداوند خواهد بود. از این رو به اصلی قایلند تحت این عنوان: «النِّهاياتُ هِىَ الرُّجوعُ الَى الْبِداياتِ»؛ پايان ها بازگشت به آغازها است.»

    این اصل تنها جایی قابل تصور است که مدار حرکت انسان را دایره وار بدانیم؛ دایره ای با نقطه ای در بالای آن که همان مبدأ آفرینش انسان است (خداوند) و نقطه ای در زیر این دایره که پایین ترین محل اقامت انسان است (دنیا). انسان در حركت روى این دايره، اول از نقطه مبدأ دور مى ‏شود و به نقطه‏ اى خواهد رسيد كه دورترين نقطه‏ ها از نقطه مبدأ است و همين كه به آن نقطه برسد، بدون آن كه سكون و توقفی در کار باشد بازگشت به سوی مبدأ خود را آغاز می کند.

    عرفا مسير حركت از نقطه مبدأ تا دورترين نقطه را «قوس نزول» و مسير از دورترين نقطه تا نقطه مبدأ را «قوس صعود» مى‏ نامند. حركت انسان از مبدأ هستی تا دورترين نقطه (دنیا) بر پایه فلسفه ای استوار است که در تعبير عرفا «اصل تجلّى» نام دارد و حركت اشياء از دورترين نقطه (دنیا) تا نقطه مبدأ (خداوند) فلسفه ديگری دارد که در تعبیر عرفا «اصل ميل و عشق» نام دارد یعنی هر فرعی میل و عشق بازگشت به اصل و مبدأ خويش را دارد. عرفا معتقدند كه اين ميل در تمام ذرات هستى و از آن جمله انسان وجود دارد البته در انسان گاه مخفی می شود.(4)

    فیلسوفان نیز طبق معیارهای فلسفی خود قایلند انسان موجودی در حرکت تکاملی است و شعاع این تکامل به فراتر از جهان مادی کشیده می شود.

    ایشان در اثبات این مطلب از اصولی استفاده می کنند که ذیلا به طور خلاصه اشاره می شود:
    _ هر انسانی وجود خود، وجود قوای بدنی و نفسانی خود، وجود افراد همنوع خویش و وجود اشیاء اطرافش را به خوبی درک کرده و به هستی آن ها اذعان دارد. از این جا روشن می شود که ما با حقیقتی به نام وجود و هستی، مواجهیم.(5)

    _ وجود، حقیقتی اصیل است یعنی هر چه در خارج متصف به وصف هستی و واقعیت می شود و آثاری دارد، وجود است و جز وجود چیزی نیست. از این مطلب در فلسفه به «قاعده اصالت وجود» تعبیر می شود.(6)

    _ وجود، حقیقتی است که افراد متعددی را در یک خط طولی شامل می شود. این مراتب از ضعیف ترین موجود تا قوی ترین و کامل ترین موجود را در بر می گیرد و همه آن ها در این که حقیقتشان وجود است متحدند و تمایزشان نیز به همین حقیقت وجود باز می گردد یعنی وجود در یکی، ضعیف است و در دیگری، قوی است و همین قوت و ضعف وجودی عامل تمایز آن هاست. از این مطلب در فلسفه به «قاعده تشکیک خاصی وجود» تعبیر می شود.(7)

    _ قوی ترین وجود، موجودی است که محض وجود است و هیچ نقصی در او راه ندارد که اصطلاحا به آن «واجب الوجود» می گویند و هر موجودی که پایین تر از اوست وجود خود را از واجب الوجود دارد. به موجودات پایین تر «ممکن الوجود» می گویند.(8)

    _ همه ممکن الوجودها را از یک نظر می توان به دو بخش تقسیم نمود: جوهر و غیر جوهر. به غیر جوهر، «عرض» هم می گویند.(9)

    _ همه اعراض و جوهرها در حال حرکت هستند؛ یک حرکت رو به بالا و تکاملی. از این مطلب در فلسفه به «حرکت در جوهر و عرض» تعبیر می شود.(10)

    _ حرکت یعنی خروج تدریجی یک چیز از حالت بالقوه به حالت بالفعل. از این «حالت بالقوه» تعبیر به «استعداد» می شود و از «حالت بالفعل» تعبیر به «تحقق» می شود.(11)
    مسلماً تا وقتی چیزی درباره وصفی، در حال استعداد و عدم تحقق است، وجودش ضعیف تر از زمانی است که این وصف، در او به فعلیت و تحقق رسیده است. از این رو است که گفته میشود حرکت نمی تواند از تکامل خالی باشد زیرا حرکت نمی تواند از فعلیت یافتن خالی باشد.

    _ هیچ حرکتی خالی از مبدا (نقطه آغاز) و غایت (هدف) نیست.(12)

    با در نظر گرفتن اصول یاد شده، انسان موجودی ممکن الوجود و از سنخ جوهرهای وجودی است و این جوهر وجودی الا و لابد در حال حرکت است؛ حرکتی که خارج از مراتب وجود نیست و از آن جا که حرکت صرفا تکاملی است انسان در حال حرکت از مبدئی مادی به مراتب بالاتر وجود یعنی مراتب مجرد از ماده است. این مراتب مجرد از ماده نیز خود شامل مراتبی است و همه تشکیل دهنده مسیر تکامل انسان هستند؛ تکامل از عالم ماده به عالم مثال و از عالم مثال به عالم عقل. بنا بر این هدف آفرینش انسان رسیدن به کمال است و این کمال در جهانی فراتر از دنیای مادی دست می دهد.

    نکته ای لازم به ذکر است و آن این که، فعلیت و تکامل در این جا لزوما به معنای بهتر شدن وضعیت شیء از حالت سابقش آن هم از همه جهات، نیست. مثال روشنش سیب درخت است. سیب روی درخت لااقل سه مرحله را طی میکند: کال بودن، رسیده شدن و گندیدن از رسیدگی زیاد. سیب وقتی کال است استعداد این را دارد تا رسیده شود و وقتی رسید، به کمال و فعلیت وجودی خود دست یافته است. این سیب رسیده، دو استعداد را در خود دارد:
    1- خورده و هضم شود و تبدیل به نیرویی در بدن انسان گردد.
    2- به حال خود باقی بماند و از رسیدگی زیاد حالت بدبویی گرفته و بگندد.
    سیب رسیده هر دو استعداد را دارد و هر کدام که فعلیت و تحقق یابد به نوعی تکامل وجودی رسیده است. در نگاه سطحی و عوامانه، حالت دوم عدم کمال قلمداد می شود اما در نگاه دقیق عقلی، حالت دوم هم کمال است زیرا تحقق و فعلیت استعدادی نهفته در سیب است.

    درباره انسان های جهنمی نیز تکامل اتفاق می افتد هر چند در نگاه سطحی هیچ کمالی رخ نداده است.

    توضیح فلسفی این مطلب از این قرار است:
    جهان آفرینش در یک خط طولی به سه عالم تقسیم میشود: عالم ماده (دنیا)، عالم مثال (برزخ) و عالم عقل (مجردات تام). این عالم ها در یک خط طولی وجودی قرار دارند که ضعیف ترین آن ها عالم ماده و قوی ترین آن ها عالم عقل است. انسانی که در دنیا زندگی می کند یک حرکت جوهری از مرحله جمادی (جسم بی جان) تا نباتی (گیاهی) و از نباتی تا حیوانی (دارای فعل ارادی شدن) و از حیوانی تا انسانی (دارای قوه تعقل شدن) را تجربه می کند. وقتی نفس انسانی شکل گرفت این نفس نیز یک حرکت طولی را ادامه می دهد که علم و عمل در این راه بسیار موثر است. نحوه علم و عمل تعیین کننده کمال بعدی نفس انسانی است تا جایی که انسان تا مرحله بالاتر از ملائکه راه می یابد یا به مرحله حیوانی می رسد.(13)

    باید توجه داشت این حیوانیت که مرحله بعد از انسانیت است متفاوت از حیوانیتی است که قبل از نفس انسانی داشته است زیرا این حیوانیت یک حیوانیت برزخی (یا به تعبیر فلسفی: مثالی است) بنا بر این این حیوانیت برزخی، تکامل نفس انسان است البته از نظر وجودی نه از نظر سعادت و خوشبختی. زمانی این تکامل قرین با سعادت است که انسان از انسانیت به رتبه وجودی فرشته و بالاتر دست بیابد.
    انسان هایی که در آتش جهنم می سوزند، مادام که در این دنیا بوده اند حداقل دو استعداد را در خود داشته اند:
    1- رسیدن به رتبه وجودی فرشتگان و بالاتر.
    2- رسیدن به رتبه حیوانی و جمادی (هیزم جهنم و آتش دوزخ شدن) البته از نوع برزخی و اخروی آن. هر دو رتبه، تکامل است زیرا فعلیت یافتن استعدادهاست هرچند یکی قرین سعادت است و یکی قرین شقاوت.

    ____________
    (1) مومنون/ 115.
    (2) انشقاق/ 6.
    (3) شوری/ 20.
    (4) مرتضی مطهری، مجموعه ‏آثار استاد شهيد مطهرى، انتشارات صدرا، ج‏23، ص: 73.
    (5)محمدحسین طباطبایی، نهایة الحکمة ، تعلیقه عباسعلی زارعی سبزواری، مؤسسة النشر الإسلامي، قم، ج1، کلام بمنزله المدخل.
    (6) همان، مرحله اول، فصل دوم.
    (7) همان، فصل سوم.
    (8) همان، مرحله چهارم.
    (9) همان، مرحله ششم.
    (10) همان، ج2، مرحله نهم.
    (11) همان.
    (12) همان.
    (13) صدرالمتالهین شیرازی، الشواهد الربوبیه، تصحيح و تعليق از سيد جلال الدين آشتيانی، المركز الجامعى للنشر،1360 ش، چاپ دوم، مشهد، المشهد الثالث و المشهد الرابع.

    ویرایش توسط عظيم : ۱۳۹۵/۰۲/۲۴ در ساعت ۲۳:۱۳ دلیل: همکار ویراستار تدوین


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود