جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ارتفاع نقیضین در تعریف ممکن الوجود

  1. #1
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    73
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 13 ساعت 54 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    ارتفاع نقیضین در تعریف ممکن الوجود




    بسم الله الرحمن الرحیم
    با سلام و خداقوت

    با توجه به تعریف ممکن الوجود: نه وجود برایش ضرورت دارد و نه عدم برایش ضرورت دارد

    پس
    ممکن الوجود = امکان دارد باشد و امکان دارد نباشد = امکان دارد(باشد و نباشد) = امکان دارد(متناقض باشد)

    آیا این امکان تناقض، حکایت از خودبه خود معدوم بودن ممکن الوجود ندارد؟

  2. تشکرها 2


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۹
    نوشته
    237
    مورد تشکر
    20 پست
    حضور
    4 روز 11 ساعت 51 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    باسلام
    برای تعریف ممکن الوجود باید توجه کرد که ممکن الوجود در دو مقام و در دو موقعیت سنجیده میشود.
    اول بدون توجه به علتش و دیگری با توجه به علتش.
    وقتی بدون توجه به علتش سنجیده میشود، ممکن الوجود نه وجود برایش ضروری است و نه عدم.
    ولی وقتی با توجه به علتش سنجیده میشود، اگر علت تامه اش باشد، وجود برایش ضروری میشود( منتها ضروری به واسطه علتش) و اگر علتش نباشد، عدم برایش ضروری میشود( منتها ضروری به واسطه عدم علتش)
    توضیح اینکه:
    هر مفهومی که در نظر گرفته میشود و آنرا به منزله موضوع قرار میدهیم و میخواهیم وجود را بر ان لحاظ کنیم، یا این محمول وجود برای آن ضروری است یا ضرورت ندارد.
    اگر ضروری بود که به ان مفهوم، واجب گفته میشود.
    اما اگر ضروری نبود، خودش دو حالت دارد:
    یا نقیض وجود برایش ضرورت دارد یا آن هم ضرورتی ندارد.
    اگر نقیض وجود( یعنی لاوجود) برایش ضرورت داشت به آن ممتنع الوجود گفته میشود و اگر آن هم برایش ضرورت نداشت به آن ممکن گفته میشود.
    در این فرض، ما به دنبال تقسیم عقلی فرضی برای هر مفهومی هستیم که با وجود سنجیده میشود و کاری با عالم خارج نداریم. بحث ما در این قسمت تنها یک بحث ذهنی و یک دسته بندی عقلی است.
    به این ترتیب، سه دسته به دست می آید:
    واجب الوجود: که مفهومی است که وقتی با وجود سنجیده میشودو وجود را به عنوان یک وصف بر ان حمل میکنیم، وجود برایش ضرورت دارد.
    ممتنع الوجود: که مفهومی است که وقتی با وجود سنجیده میشود، وجود برایش ضرورت ندارد بلکه نبود وجود(:عدم) برایش ضروری است.
    ممکن الوجود: که مفهومی است که وقتی نه وجود برایش ضرورت دارد و نه نقیض وجود..[1]

    بعد از این مرحله، به سراغ عالم خارج می آئیم.
    در عالم خارج، قطعا قسم دوم از آن اقسام سه گانه وجود ندارند. زیرا مفهومی که عدم برایش ضروری دارد، نه تنها خود به خود موجود نیست بلکه به کمک موجود دیگری نیز نمیتواند به وجود بیاید.
    می ماند دو قسم دیگر:
    قطعا ما در عالم خارج با موجود واجب برخورد حسی نداریم و در وهله اول برایمان قابل حس نیست. هر موجودی که می بینیم، هم سابقه نبودن دارد و هم از بین می رود. تا به حال به موجودی در عالم طبیعت برخورد نکرده ایم که نه از بین رفته باشد و نه همیشه موجود باشد و از بین نرفته باشد. این موجودات، قسم سوم از آن اقسام سه گانه عقلی هستند. موجوداتی هستند که وجود برایشان ضرورت ندارد و اگر علت آنها در کار نباشد، آنها نیز نخواهند بود. و یک قسم دیگر که همان واجب الوجود است و با دلیل عقلی به آن میرسیم.
    بنابراین موجود ممکن، در دو نگاه لحاظ میشود.
    در یک نگاه عقلی، در کنار واجب و ممتنع به عنوان یک مفهوم که وقتی وجود را نسبت به آن می سنجیم، نه وجود برایش ضرورت دارد و نه نقیض وجود. در این صورت ممکن الوجود به تنهایی لحاظ میشود، بدون توجه به علتش.
    نگاه دوم، نگاه خارجی و با ملاحظه علت آن است که در این صورت یا علش هست که واجب بالغیر میشود یا علتش نیست که ممتنع بالغیر میشود. در این نگاه، امکان موجودی است در خارج هرچند وجود مستقلی ندارد بلکه به همراه موضوعش که همان ماهیت ممکن الوجود است موجود است.[2]
    اما تعریفی که شما ارائه دادید و ممکن را به امکان وجود و امکان عدم تعریف کردید، تعریف درستی نیست و تعریف یک شیء به خودش( ممکن به امکان) است و چیزی بیان نشده است. بلکه ممکن الوجود در دو ساحت قابل لحاظ و تعریف است؛ با توجه به علتش و بدون توجه به علتش.




    . نهایه الحکمه، محمد حسین طباطبایی، قم، نشر اسلامی،1417ق، ص58[1]

    . همان، ص61و 63[2]




    ویرایش توسط صدیق : ۱۳۹۳/۰۱/۱۲ در ساعت ۰۶:۵۲ دلیل: اصلاح فونت


  5. #3
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    73
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 13 ساعت 54 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    بسم الله الرحمن الرحیم

    با سلام و تشکر

    نقل قول نوشته اصلی توسط صدیق نمایش پست
    برای تعریف ممکن الوجود باید توجه کرد که ممکن الوجود در دو مقام و در دو موقعیت سنجیده میشود.
    اول بدون توجه به علتش و دیگری با توجه به علتش.
    ببینید در این تعریف شما، علیت برای ممکن الوجود فرض شده است، بداهت علیت را قبول دارم اما در این موضوع بدیهی بودنش رو برای ممکن الوجود فرض نگرفته ام.

    نقل قول نوشته اصلی توسط صدیق نمایش پست
    وقتی بدون توجه به علتش سنجیده میشود، ممکن الوجود نه وجود برایش ضروری است و نه عدم
    چون معلول بودن ممکن را فرض نگرفته ام، بیشتر این حالت بیان شده توسط شما، مد نظرم است.
    هر موجود(واجب-ممکن-ممتنع) مدنظر است، خودش به تنهایی بدون هیچ ارتباطی با موجود دیگری.
    همانطور که شما گفتین: ممکن الوجود «نه وجود برایش ضروری است و نه عدم برایش ضروری است»

    این هم میشه: امکان عدم دارد و امکان وجود دارد = امکان دارد نباشد و امکان دارد باشد

    که البته همین تعریف رو علامه بیان کرده اند:
    «امكان ذاتی عبارت است از اینكه شئ به حسب ذات نه ضرورت وجود داشته باشد و نه امتناع وجود، بلكه به حسب ذات هم قابل موجود شدن است و هم قابل معدوم شدن، مثل همه ی اموری كه در این جهان پدید می آیند و از بین می روند». مجموعه آثار شهید مطهری- ج 6 - ص 548 - اصول فلسفه و روش رئالیسم، مقاله هشتم

    لفظ «قابل است» غیر از «امکان دارد» که نیست؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط صدیق نمایش پست
    اما تعریفی که شما ارائه دادید و ممکن را به امکان وجود و امکان عدم تعریف کردید، تعریف درستی نیست و تعریف یک شیء به خودش( ممکن به امکان) است و چیزی بیان نشده است.
    نادرستی اش رو متوجه نشدم
    این تعریف چه اختلافی با تعریف حکما از امکان ذاتی، ممکن الوجود دارد؟
    منظورم این است که در تعریف ممکن الوجود، به تنهایی «امکان تناقض» وجود دارد.

    نقل قول نوشته اصلی توسط صدیق نمایش پست
    ولی وقتی با توجه به علتش سنجیده میشود، اگر علت تامه اش باشد، وجود برایش ضروری میشود( منتها ضروری به واسطه علتش) و اگر علتش نباشد، عدم برایش ضروری میشود( منتها ضروری به واسطه عدم علتش)
    اما این تعریف درست است
    ولی همانطور که گفتم، فرض علیت را در خود دارد.

    اما تعریف قبلی و «امکان ذاتی» حکما یک مشکل دارد:
    آنهم اینکه با این تعریف، تعریف با قلمداد کردن علیت، خوانایی ندارد
    وقتی علیت فرض شود، ممکن الوجود به تنهایی معدوم است، غیر از این که نیست؟
    در حالی که در امکان ذاتی و در تعریفی که موجود را به تنهایی در نظر بگیریم، همچین چیزی در ممکن الوجود دیده نمیشه که پایه بسیاری از مشکلات فلسفی است.
    مگر اینکه، «امکان تناقض داشتن» را راهی بگیرید برای معدوم بودن ممکن الوجود هنگامی که خودش به تنهایی مورد توجه باشد.

  6. تشکرها 2


  7. #4
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    73
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 13 ساعت 54 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    بسم الله الرحمن الرحیم
    با سلام و خداقوت

    دو مسئله دیگر را در نظر بگیرید:

    1- فرض کنید که، موجود ممکن هم بتواند متناقض نباشد! یعنی ذاتاً امکان عدم تناقض داشته باشد
    میشود: ممکن «امکان دارد متناقض باشد» و «امکان دارد متناقض نباشد»
    باز هم اگه اپراتور امکان دارد را اشتراک بگیریم، میشود: «امکان دارد«متناقض باشد و متناقض نباشد»» = امکان دارد متناقض باشد!!!
    یعنی در هر صورت امکان دارد متناقض باشد
    به نظر شما آیا میشه این رو تعبیر کرد به اینکه: «امکان ندارد متناقض نباشد؟» زیرا
    از امکان عدم تناقض به امکان تناقض میرسیم

    2- وقتی صحبت از «امکان» میشه، یعنی راهی هست که از اون طریق اون امکان تحقق یابد
    چه راهی هست که از اون طریق «موجود ممکن» ذاتاً متناقض باشد؟!


  8. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۹
    نوشته
    237
    مورد تشکر
    20 پست
    حضور
    4 روز 11 ساعت 51 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط سلمان14 نمایش پست
    لفظ «قابل است» غیر از «امکان دارد» که نیست؟
    مشکل از کلمه قابل است.
    کلمه قابل در فلسفه، بیشتر تداعی امکان استعدادی را دارد. در حالیکه در تعریف ماهیت ممکن، منظور از این امکان که در تعریف نیز البته انرا نمی آورند،امکان خاص است که نفی ضرورت وجود و عدم است.



    نقل قول نوشته اصلی توسط سلمان14 نمایش پست
    این تعریف چه اختلافی با تعریف حکما از امکان ذاتی، ممکن الوجود دارد؟
    منظورم این است که در تعریف ممکن الوجود، به تنهایی «امکان تناقض» وجود دارد.
    اشکالش در این است که ممکن الوجود که توسط حکما به این صورت تعریف نشده است.
    حکما در تعریف ممکن الوجود آنرا موجودی معرفی کرده اند که وقتی به تنهایی در نظر گرفته میشود و فی حد ذاته، نه موجود است و نه لا موجود.
    علامه در این باره در تعریف ماهیت که هم ارز با ممکن الوجود است بیان میکند:
    «الماهیه .. من حیث هی و بالنظر الی ذاتها فی حد ذاتها، لا تابی ان تتصف بانها موجوده او معدومه، کانت فی حد ذاتها لا موجوده و لا لاموجوده، بمعنی ان الموجود و الالموجود لیس شیئ منهما ماخوذا فی حد ذاتها بان یکون عینها او جزئها...»(نهایه الحکمه، مرحله5، فصل1)
    همانطور که مشاهده میکنید، ممکن الوجود به موجودی تفسیر شده است که ضرورت وجود و عدم را ندارد. اما وقتی آنرا به موجودی تفسیر کنیم که امکان دارد باشد و امکان دارد نباشد، اولا در این تعریف معلوم نیست، این امکان به چه نحوی است، به نحو خاص، عام یا ... و ثانیا اگر به نحو امکان خاص باشد، پس شما ممکن الوجود را با خودش تعریف کرده اید و این تعریف هیچ فایده ای ندارد.

    نقل قول نوشته اصلی توسط سلمان14 نمایش پست
    منظورم این است که در تعریف ممکن الوجود، به تنهایی «امکان تناقض» وجود دارد.
    اشکال در اینجاست که در تعریف ممکن، نفی وجودو عدم نشده که گفته شود نفی متناقضین شده است. بلکه این دو اصلا لحاظ نشده است.
    به عبارت دیگر، همانطور که بزرگان فلسفه بیان کرده اند، در این تعریف و تعریف ماهیت من حیث هی، عدم اللحاظ است نه لحاظ عدم. یعنی هیچ یک لحاظ نشده است نه اینکه لحاظ شده که باشد و نباشد.(الشواهد الربوبیه، مشهد اول، شاهد 4، اشراق 7)

    نقل قول نوشته اصلی توسط سلمان14 نمایش پست
    اما تعریف قبلی و «امکان ذاتی» حکما یک مشکل دارد:
    آنهم اینکه با این تعریف، تعریف با قلمداد کردن علیت، خوانایی ندارد
    وقتی علیت فرض شود، ممکن الوجود به تنهایی معدوم است، غیر از این که نیست؟
    این "به تنهایی" با آن "به تنهایی" فرق دارد.
    وقتی میگوییم ممکن الوجود بدون لحاظ علتش، یعنی علتش را لحاظ نمیکنیم و کاری نداریم که هست یا نه، در این حالت، ممکن الوجود حتی میتواند در حالت وجود داشتنش نیز لحاظ شود، و حتی در این حالت نیز، وقتی علتش لحاظ نمیشود و در نظر گرفته نمیشود، خود به خود ضرورتی برای وجود و عدم ندارد.
    اما وقتی گفته میشود در حالت نبودن علت، ممکن الوجود معدوم است، منظور نبودن علت است نه لحاظ نکردن علت موجود.







  9. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۹
    نوشته
    237
    مورد تشکر
    20 پست
    حضور
    4 روز 11 ساعت 51 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط سلمان14 نمایش پست
    1- فرض کنید که، موجود ممکن هم بتواند متناقض نباشد! یعنی ذاتاً امکان عدم تناقض داشته باشد
    میشود: ممکن «امکان دارد متناقض باشد» و «امکان دارد متناقض نباشد»
    باز هم اگه اپراتور امکان دارد را اشتراک بگیریم، میشود: «امکان دارد«متناقض باشد و متناقض نباشد»» = امکان دارد متناقض باشد!!!
    یعنی در هر صورت امکان دارد متناقض باشد
    به نظر شما آیا میشه این رو تعبیر کرد به اینکه: «امکان ندارد متناقض نباشد؟» زیرا
    از امکان عدم تناقض به امکان تناقض میرسیم

    2- وقتی صحبت از «امکان» میشه، یعنی راهی هست که از اون طریق اون امکان تحقق یابد
    چه راهی هست که از اون طریق «موجود ممکن» ذاتاً متناقض باشد؟!
    باسلام
    در بخش قبل نیز توضیح دادم که منظور حکما از این تعبیر عدم لحاظ است نه لحاظ عدم. یعنی اینکه در یک فرض ذهنی، هیچ یک را لحاظ نمیکنیم.
    مثلا شما در ذهن خود یک فرزند را فرض کنید.
    این فرزند، با فرض بودن پدر ومادرش و سایر شرایط لازم جهت تولد، خواهد بود و با فرض نبودن آنها، نخواهد بود.
    اما در یک فرض دیگر کاری به شرایط تحقق آن ندارید، میخواهید ذات آنرا در نظر بگیرید، بدون اینکه بخواهید فرض کنید باشد یا نباشد، کاری به بودن و نبودنش ندارید، میخواهید ببینید ذاتا مثلا نیاز به علت دارد یا نه؟ در این صورت، شما مرتکب اجتماع نقیضین یا ارتفاع آن نشده اید، بلکه فرض هیچ یک را نکرده اید.
    به عبارت دیگر، تناقض در جایی است که حداقل لحاظ دو امر متناقض بشود. در این صورت است که حداقل در ذهن، دو امر متناقض جمع یا نفی شده است. ولی اگر لحاظ هیچ یک نشده باشد، فرض هیچ یک نشده باشد، دیگر بحث تناقض پیش نمی آید.
    امیدوارم واضح شده باشد، زیرا تفکیک عدم لحاظ با لحاظ عدم، نیاز به دقت زیادی دارد.
    موفق باشید.



  10. #7
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    73
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 13 ساعت 54 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    بسم الله الرحمن الرحیم
    با سلام و خداقوت

    نقل قول نوشته اصلی توسط صدیق نمایش پست
    مشکل از کلمه قابل است.
    کلمه قابل در فلسفه، بیشتر تداعی امکان استعدادی را دارد. در حالیکه در تعریف ماهیت ممکن، منظور از این امکان که در تعریف نیز البته انرا نمی آورند،امکان خاص است که نفی ضرورت وجود و عدم است.
    امکان خاص را میفرمایید نفی ضرورت وجود و عدم
    خب این به زبان منطقی میشود: ضرورت ندارد باشد و ضرورت ندارد نباشد
    و این هم میشود: امکان دارد نباشد و امکان دارد باشد
    حالا شما به این هر چه میخواهید بگویید، امکان خاص، امکان خیلی خیلی خواص
    چه فرقی دارد؟
    مهم نوع رابطه ای است که به لحاظ منطقی اون عبارت رو بررسی کردیم
    شما مشخصاً بفرمایید این دو کلمه در دو عبارت زیر چه تفاوتی دارند:
    «امکان دارد» باشد و «امکان دارد» نباشد
    قابل موجود بودن است و قابل موجود نبودن است

    به نظر حقیر «قابل بودن» همان «امکان داشتن» است.
    شما چه دلیلی دارید که امکان استعدادی غیر از امکان خاص است؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط صدیق نمایش پست
    حکما در تعریف ممکن الوجود آنرا موجودی معرفی کرده اند که وقتی به تنهایی در نظر گرفته میشود و فی حد ذاته، نه موجود است و نه لا موجود.
    عرض من همین است که این یک تناقض است
    شما چطور میتوانی چیزی را در نظر بگیری که خودبه خود نه باشد و نه نباشد!!!!!!
    مگر اینکه این تناقض را دلیل بر نبودن او بگیرید

    نقل قول نوشته اصلی توسط صدیق نمایش پست
    علامه در این باره در تعریف ماهیت که هم ارز با ممکن الوجود است بیان میکند:
    «الماهیه .. من حیث هی و بالنظر الی ذاتها فی حد ذاتها، لا تابی ان تتصف بانها موجوده او معدومه، کانت فی حد ذاتها لا موجوده و لا لاموجوده، بمعنی ان الموجود و الالموجود لیس شیئ منهما ماخوذا فی حد ذاتها بان یکون عینها او جزئها...»(نهایه الحکمه، مرحله5، فصل1)
    فعلاً درباره ماهیت و وجود صحبت نفرمایید که ربطی به این موضوع نداره، با تشکر

    نقل قول نوشته اصلی توسط صدیق نمایش پست
    همانطور که مشاهده میکنید، ممکن الوجود به موجودی تفسیر شده است که ضرورت وجود و عدم را ندارد.
    ضرورت وجود ندارد و ضرورت عدم ندارد، یعنی امکان دارد موجود باشد و امکان دارد معدوم باشد
    حالا چه چیزی از این استنباط میشود؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط صدیق نمایش پست
    وقتی آنرا به موجودی تفسیر کنیم که امکان دارد باشد و امکان دارد نباشد، اولا در این تعریف معلوم نیست، این امکان به چه نحوی است، به نحو خاص، عام یا ... و ثانیا اگر به نحو امکان خاص باشد، پس شما ممکن الوجود را با خودش تعریف کرده اید و این تعریف هیچ فایده ای ندارد.
    امکان خاص چیه؟ امکان عام چیه؟
    شما اول اینها رو تعریف کن بعد بگو این خاص و اون عام و این اون نیست و این با اون میسازه یا نمیسازه!
    بنده دارم در مورد قضایای منطقی صحبت میکنم
    ضرورت ندارد p یعنی امکان دارد نقیض p
    شما این رو انکار میکنید؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط صدیق نمایش پست
    اشکال در اینجاست که در تعریف ممکن، نفی وجودو عدم نشده که گفته شود نفی متناقضین شده است. بلکه این دو اصلا لحاظ نشده است.
    بنده گفتم در تعریف ممکن، به تنهایی، امکان تناقض هست
    شما یکبار دقت کنید، به تنهایی امکان تناقض دارد
    چطور میشه چیزی به تنهایی حالات گوناگونی را داشته باشد
    متناقض باشد و متناقض نباشد

    نقل قول نوشته اصلی توسط صدیق نمایش پست
    به عبارت دیگر، همانطور که بزرگان فلسفه بیان کرده اند، در این تعریف و تعریف ماهیت من حیث هی، عدم اللحاظ است نه لحاظ عدم. یعنی هیچ یک لحاظ نشده است نه اینکه لحاظ شده که باشد و نباشد.
    چیزی از این عبارت شما متوجه نشدم

    نقل قول نوشته اصلی توسط صدیق نمایش پست
    وقتی میگوییم ممکن الوجود بدون لحاظ علتش، یعنی علتش را لحاظ نمیکنیم و کاری نداریم که هست یا نه، در این حالت، ممکن الوجود حتی میتواند در حالت وجود داشتنش نیز لحاظ شود، و حتی در این حالت نیز، وقتی علتش لحاظ نمیشود و در نظر گرفته نمیشود، خود به خود ضرورتی برای وجود و عدم ندارد.
    اما وقتی گفته میشود در حالت نبودن علت، ممکن الوجود معدوم است، منظور نبودن علت است نه لحاظ نکردن علت موجود.
    اینکه شما لحاظ کنی یا نکنی وقتی درست است که در واقعیت هم لحاظ شده باشد یا نباشد
    شما میگویید ممکن الوجود در ذات خودش نه ضرورت دارد باشد و نه ضرورت دارد نباشد
    از طرفی مسلم است که اگر علت نباشد و ممکن خودش به وجود نمی آید، یعنی ضرورت دارد نباشد
    خب واضح است که این دو با هم نمیخواند
    ویرایش توسط سلمان14 : ۱۳۹۳/۰۱/۲۲ در ساعت ۰۰:۰۹

  11. #8
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    73
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 13 ساعت 54 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط صدیق نمایش پست
    مثلا شما در ذهن خود یک فرزند را فرض کنید.
    این فرزند، با فرض بودن پدر ومادرش و سایر شرایط لازم جهت تولد، خواهد بود و با فرض نبودن آنها، نخواهد بود.
    اما در یک فرض دیگر کاری به شرایط تحقق آن ندارید، میخواهید ذات آنرا در نظر بگیرید، بدون اینکه بخواهید فرض کنید باشد یا نباشد، کاری به بودن و نبودنش ندارید، میخواهید ببینید ذاتا مثلا نیاز به علت دارد یا نه؟
    مثال شما به نظرم ناقص است
    بنده اگر بخواهم ببینم فرزند علت دارد یا ندارد، برابر با این سوال است که باشرایط وجود دارد یا بدون شرایط

    نقل قول نوشته اصلی توسط صدیق نمایش پست
    امیدوارم واضح شده باشد، زیرا تفکیک عدم لحاظ با لحاظ عدم، نیاز به دقت زیادی دارد.
    واضح نبود
    و حقیقتاً فکر میکنم این بیان شما در مورد عدم لحاظ و لحاظ عدم درست نیست

    با تشکر
    ویرایش توسط سلمان14 : ۱۳۹۳/۰۱/۲۲ در ساعت ۰۰:۰۹

  12. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۹
    نوشته
    237
    مورد تشکر
    20 پست
    حضور
    4 روز 11 ساعت 51 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    باسلام
    نقل قول نوشته اصلی توسط سلمان14 نمایش پست
    عرض من همین است که این یک تناقض است
    شما چطور میتوانی چیزی را در نظر بگیری که خودبه خود نه باشد و نه نباشد!!!!!!
    مگر اینکه این تناقض را دلیل بر نبودن او بگیرید
    دوست عزیز
    کسی مدعی نیست که ممکن الوجود، موجودی است که خود به خود نه باشد و نه نباشد. این تعبیر مربوط به مقام واقع است. درحالیکه نفی ضرورت طرفین در ممکن الوجود مربوط به مقام تعریف و لحاظ. در مقام ثبوت و ظرف نفس الامر نیز گفته میشود در ممکن الوجود هیچ یک لحاظ نشده است، نه اینکه در آن ظرف نیز هیچ یک نباشد. زیرا رفع و جمع وجود و لا وجود در هر ظرفی محال است.
    یک بار دیگر نیز تکرار میکنم.
    لطفا بین لحاظ و ظرف واقع.
    نکته مهم در فهم این لحاظ است که همانطور که بیان کردید، مسئله سختی است.

    نقل قول نوشته اصلی توسط سلمان14 نمایش پست
    چیزی از این عبارت شما متوجه نشدم
    و تمام مشکل در عدم فهم همین مسئله است.
    راه حل نیز در همان است که بنده عرض کردم:
    در تعریف ممکن، هیچ یک از دو شق بودن یا نبودن،لحاظ نشده است. یعنی به عبارت راحت تر، فرض میکنیم نه هست و نه نیست. فرض محال هم که محال نیست. ما میخواهیم تعریف میکنیم و در عالم تعریف عدم لحاظ مانع ندارد. حتی عدم لحاظ دو امر متناقض.
    آنچه محال است، لحاظ دو امر متناقض در کنار هم یا نفی آن ها در کنار یکدیگر در عالم ذهن و نیز وجود همزمان یا نفی همزمان آن دو امر در عالم خارج است.




  13. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۹
    نوشته
    237
    مورد تشکر
    20 پست
    حضور
    4 روز 11 ساعت 51 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    جمع بندی




    پرسش:
    با توجه به تعریف ممکن الوجود: نه وجود برایش ضرورت دارد و نه عدم برایش ضرورت دارد. پس ممکن الوجود = امکان دارد باشد و امکان دارد نباشد = امکان دارد (باشد و نباشد) = امکان دارد (متناقض باشد) آیا این امکان تناقض، حکایت از خود به خود معدوم بودن ممکن الوجود ندارد؟


    پاسخ:
    برای تعریف ممکن الوجود باید توجه کرد که ممکن الوجود در دو مقام و در دو موقعیت سنجیده میشود.
    اول بدون توجه به علتش و دیگری با توجه به علتش.
    وقتی بدون توجه به علتش سنجیده می شود، ممکن الوجود نه وجود برایش ضروری است و نه عدم.
    ولی وقتی با توجه به علتش سنجیده می شود، اگر علت تامه اش باشد، وجود برایش ضروری می شود ( منتها ضروری به واسطه علتش) و اگر علتش نباشد، عدم برایش ضروری می شود ( منتها ضروری به واسطه عدم علتش)

    توضیح اینکه:
    هر مفهومی که در نظر گرفته می شود و آنرا به منزله موضوع قرار می دهیم و می خواهیم وجود را بر ان لحاظ کنیم، یا این محمول وجود برای آن ضروری است یا ضرورت ندارد.
    اگر ضروری بود که به آن مفهوم، واجب گفته می شود.

    اما اگر ضروری نبود، خودش دو حالت دارد:
    یا نقیض وجود برایش ضرورت دارد یا آن هم ضرورتی ندارد.
    اگر نقیض وجود ( یعنی لا وجود) برایش ضرورت داشت به آن ممتنع الوجود گفته می شود و اگر آن هم برایش ضرورت نداشت به آن ممکن گفته می شود.
    در این فرض، ما به دنبال تقسیم عقلی فرضی برای هر مفهومی هستیم که با وجود سنجیده می شود و کاری با عالم خارج نداریم. بحث ما در این قسمت تنها یک بحث ذهنی و یک دسته بندی عقلی است.

    به این ترتیب، سه دسته به دست می آید:
    واجب الوجود: که مفهومی است که وقتی با وجود سنجیده می شودو وجود را به عنوان یک وصف بر ان حمل می کنیم، وجود برایش ضرورت دارد.
    ممتنع الوجود: که مفهومی است که وقتی با وجود سنجیده می شود، وجود برایش ضرورت ندارد بلکه نبود وجود (عدم) برایش ضروری است.
    ممکن الوجود: که مفهومی است که وقتی نه وجود برایش ضرورت دارد و نه نقیض وجود.(1)


    بعد از این مرحله، به سراغ عالم خارج می آئیم.
    در عالم خارج، قطعا قسم دوم از آن اقسام سه گانه وجود ندارند. زیرا مفهومی که عدم برایش ضروری دارد، نه تنها خود به خود موجود نیست بلکه به کمک موجود دیگری نیز نمی تواند به وجود بیاید.

    می ماند دو قسم دیگر:
    قطعا ما در عالم خارج با موجود واجب برخورد حسی نداریم و در وهله اول برایمان قابل حس نیست. هر موجودی که می بینیم، هم سابقه نبودن دارد و هم از بین می رود. تا به حال به موجودی در عالم طبیعت برخورد نکرده ایم که نه از بین رفته باشد و نه همیشه موجود باشد و از بین نرفته باشد. این موجودات، قسم سوم از آن اقسام سه گانه عقلی هستند. موجوداتی هستند که وجود برایشان ضرورت ندارد و اگر علت آنها در کار نباشد، آنها نیز نخواهند بود. و یک قسم دیگر که همان واجب الوجود است و با دلیل عقلی به آن می رسیم.

    بنابراین موجود ممکن، در دو نگاه لحاظ می شود.
    در یک نگاه عقلی، در کنار واجب و ممتنع به عنوان یک مفهوم که وقتی وجود را نسبت به آن می سنجیم، نه وجود برایش ضرورت دارد و نه نقیض وجود. در این صورت ممکن الوجود به تنهایی لحاظ میشود، بدون توجه به علتش.
    نگاه دوم، نگاه خارجی و با ملاحظه علت آن است که در این صورت یا علش هست که واجب بالغیر میشود یا علتش نیست که ممتنع بالغیر می شود. در این نگاه، امکان موجودی است در خارج هرچند وجود مستقلی ندارد بلکه به همراه موضوعش که همان ماهیت ممکن الوجود است موجود است.
    (2)

    اما تعریفی که شما ارائه دادید و ممکن را به امکان وجود و امکان عدم تعریف کردید، تعریف درستی نیست و تعریف یک شیء به خودش ( ممکن به امکان) است و چیزی بیان نشده است. بلکه ممکن الوجود در دو ساحت قابل لحاظ و تعریف است؛ با توجه به علتش و بدون توجه به علتش.
    بعد از روشن شدن اینکه این تعریف، مستلزم ارتفاع نقیضین نیست، توجه به این نکته شایسته است که گرچه، این عدم لحاظ وجود وعدم در ذات ممکن الوجود نشان دهنده این است که ممکن الوجود خود به خود و بدون بودن علتش موجود نیست و معدوم است، ولی این به جهت ارتفاع نقیضین در مرحله ذاتش نیست، بلکه به این جهت است که خود به خود هیچ نیست و نیاز به علت دارد و اگر علتش نباشد، حتما معدوم است و اگر باشد، حتما موجود خواهد بود.

    __________
    (1) نهایه الحکمه، محمد حسین طباطبایی، قم، نشر اسلامی،1417ق، ص58.
    (2) همان، ص61و 63.


    ویرایش توسط عظيم : ۱۳۹۵/۱۰/۲۰ در ساعت ۰۰:۰۷ دلیل: همکار ویراستار تدوین


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود