صفحه 1 از 3 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: شعر های فاطمیه

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    18
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    19 ساعت 47 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    شعر های فاطمیه




    بسم الله الرحمن الرحیم


    ای کعبه بی‌حاجی و ای قبله غایب!
    تو «لیله قدر»ی و جهان «لیل رغایب»

    یا اُمِّ هَنا! اُمِّ وِلا! اُمِّ ابیها!
    هرگز به مقامت نرسیدند مناصب

    در کتم زمان، مادر سترِ کلماتی
    وحیِ فَیَضان در حرمِ روح تو راهب

    «قوسین دَنا[3]» مرتبه فاطمی توست
    فاطر شده با رتبه نامت متناسب

    در منزل « اَدنا[4]» به سریرِ ملکوتی
    بعد از تو نشسته‌اند ملائک به مراتب

    رازِ «الفی»، نقطه پرگار «کسایی»
    بخشیده‌ای از «عصمت» جانت به «اقارب»

    از دامن نورِ تو جهان لایتناهی است
    در سایه پنهان تو پیدا متناوب

    با «روح عفیفِ» تو سرشته است مقامات
    در «لوح عقیقِ» تو نوشته است مراتب

    سرِّ برکاتِ تو به یاسین حجاب است
    پیش از همه ناموس حیا شد به تو راغب

    در کون و مکان سوی تو سوسوی حیات است
    پیدایی و نزدِ تو فقیرند جوانب

    می‌ترسم اگر فاش بگویم که چه هستی
    جانم بِسِتانند بزرگان مذاهب

    با احمد مختار به یک جانی و یک جسم
    با حیدر کرّار به یک روح و دو قالب

    بینِ علی و آینه بین‌الحرمینی
    اُمُّ الحسنینی تو، چرا اُمِّ مصائب!؟

    آداب و مراعات، همه مستحبات‌اند
    مُشتی کلمات‌اند، که در عشق تو واجب

    ای اشرف اسما خدا در تو درخشان!
    ای سیّد اولاد بشر با تو مُصاحب!

    در پرده حق نام تو را «نور» نهادند
    تا آینه‌ها از تو بگیرند مواجب

    قدرِ تو غدیر است و نصابِ تو نبوّت
    معراج تولّایی و میقات مناقب

    تو مادر آبی و علی هم پدرِ خاک
    آب و گِل ما مهر تو بانوی مواهب!

    از ریشه نبی هستی و بر شاخه امامی
    در مرتبتِ تو چه حقیرند عجایب

    با نام غریبِ تو که سرحلقه وصل است
    آدینه شبی حضرت آدم شده تائب

    اسماءِ تو از چیست؟ که در معرکه حیدر
    «یا فاطمه» را گفت و به دشمن شد غالب

    حیران حیاتِ تو شهیدان دو عالم
    سرگشته شان تو امامان مکاتب

    وقتی که تو را روح قُدُس مُصحف حق داد
    بر سینه در، شعله آتش شده کاتب

    بینِ در و دیوار نشستی و شکستی
    تا «سرِّ خدا» را برسانی تو به «صاحب»

    بعد از تو چه نحس است «میانِ در و دیوار»
    بعد از تو چه نفرین شد بر واژه «ضارب»

    تشییع شبانگاه تو بر دوش ملائک
    تدفین تنِ پاک تو با دست کواکب

    در روح سخن، سوختهینام تو توصیف
    در ذهن قلم، مست طواف تو مطالب



  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    18
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    19 ساعت 47 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    شعر بی نقطه


    سر در گم سرّ سحرم مادر گل ها
    دل مردۀ اسرار درم مادر گل ها

    ای محور درد همه ی عالم وآدم
    ای هالۀ احساس وکرم مادر گل ها

    هم اسوۀ مهر و مدد و گوهر علمی
    هم سورۀ طاهای حرم مادر گل ها

    علامه دهری وسراسر همه عدلی
    ای حامی و امدادگرم مادر گل ها

    در معرکه گل کرده همی آه کلامی
    گاهی سر و گاهی کمرم مادر گل ها

    ای ماه دل آرای علی در دم مرگم
    دل گرم طلوعی دگرم مادر گل ها




  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۲
    نوشته
    7,960
    مورد تشکر
    48 پست
    حضور
    34 روز 9 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    90



    دوباره روی لاله آتشین شد
    همه دشت و دمن خُلد برین شد

    ز نو عطر شکوفه از درختان
    پراکنده به اطراف زمین شد

    نسیمی شد وزان از کوهساران
    چنان رنگین کمان، شور آفرین شد

    نشسته بر رخ گل، شبنم سرخ
    طبیعت دامن دُرّ ثمین شد

    صدای بلبلان نغمه‌پرداز
    کنار خرمن گل، خوشه‌چین شد

    به سیمای افق خورشید زرین
    به چشم حلقه مستان، نگین شد

    بلورین اشک ابر پاره پاره
    سرشک شوق یار نازنین شد

    ز فروردین پیام عید نوروز
    بهاران را کلامی این چنین شد

    ز بیت وحی حق، حرمت شکستند
    جسارت بر تمام مسلمین شد

    عزای حضرت زهراست نوروز
    که خون، قلبِ امیرالمؤمنین شد

    اگر چه دلنشین است عید نوروز
    عزای فاطمه(س) کی دلنشین شد؟!

    صدای «قد قتل» پیچید در عرش
    که نالان حضرت روح‌الأمین شد

    نه تنها پهلوی زهرا شکستند
    دوتا پشت امام متقین شد

    گروهی بی‌خبر بستند دیده
    که جاری اشک قرآن مبین شد
    بگو «عنقا» که معذورم بدارید
    سیه، رخساره زهرای دین شد

    دغدغه روزمره ام ، بودن توست !
    نفس کشیدنت ..
    ایستادنت ..
    خندیدنت ..

    مــــــــــادرم
    تو باشی و خدا ، دنیا برایم بس است ...


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۲
    نوشته
    7,960
    مورد تشکر
    48 پست
    حضور
    34 روز 9 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    90



    اى بلند اختر که ناموس خداى اکبرى
    عقلِ کل را دخترى و علمِ کل را همسرى
    زینت عرش خدا پرورده دامان توست
    یازده خورشید چرخ معرفت را مادرى
    آن که بُد منّت وجودش بر تمام ما سوى
    گشت ممنون عطاى حق که دادش کوثرى

    تاج فرق عالَم و آدم بود ختم رُسُل
    بر سر آن سرور کون و مکان تو افسرى
    از گلستان تو یک گُل خامس آل عباست
    اى که در آغوش خود خون خدا مى پرورى
    مقتداى حضرت عیسى بود فرزند تو
    آن چه در وصف تو گویم باز از آن برترى

    در قیامت اولین و آخرین سرها به زیر
    تا تو با جاه و جلال حق ، زمحشر بگذرى
    بر بساط قرب بگذارد قدم چون مصطفى
    تو بر او هستى مقدّم ، گرچه او را دخترى
    کهنه پیراهن چو بر سر افکنى در روز حشر
    غرقه در خون خدا برپا نمایى محشرى

    با چه ذنبى کشته شد مؤوده آل رسول
    بود آیا اینچنین، أجرِ چنان پیغمبرى
    قدر تو مجهول و مخفى قبر تو تا روز حشر
    جز خدا در حق تو کس را نشاید داورى
    شمع جمع آل طه بضعه خیر الورى
    دختر شمس الضحا و همسر بدر الدّجى

    آفتاب برج عصمت گوهر درج شرف
    لیلة القدر وجود و سرّ و ناموس خدا
    آن که بنشاندش به جاى خود امام الانبیاء
    وان که بُد آمینِ او شرط دعاى مصطفى
    مبدأ جسمش بُد از اثمار اشجار بهشت
    منتهاى روح پاک او حریم کبریا

    ز آدم و عیسى نبودش کفو و مانندى به دهر
    شد در اوصاف کمال او هم تراز مرتضى
    در مدیحش عقل شد حیران و سرگردان چو دید
    هست مدّاحش خدا، وصف مقامش هل أتى
    پا ورم کرد از نماز و دست و بازو از جهاد
    سینه او شد سپر در راه حق روز بلا

    رفت از دار فنا بشکسته دل آزرده تن
    آن که بُد آزردنش ایذاء ختم الانبیاء
    گفت حیدر در غروب آفتاب عمر او
    تار شد دنیا و روشن شد به تو دار بقاء
    دختر خیر الورى و همسر فخر بشر
    علم مخزون، غیب مکنون در ضمیرش مستتَر

    لیلة القدر، نزول کل قرآن مبین
    مطلع الفجر ظهور منجى دنیا و دین
    آسمان یازده خورشید تابان وجود
    روشن از نور جمالش عالم غیب و شهود
    شمع جمع اهل بیت و نور چشم مصطفى
    مهجه قلبى که آن دل بود قلب ماسوى

    آیه تطهیر وصف عصمت کبراى او
    هل أتى تفسیرى از دنیا و از عقباى او
    تا قیامت شد به او روشن چراغ عقل و دین
    منتشر از او به دنیا نسل خیر المرسلین
    اندر آن روزى که وا نفسا بگویند انبیا
    شیعتى گویان بیاید او به درگاه خدا

    مصحف او لوح محفوظ قضاء است و قدر
    در حدیث لوحِ او برنامه اثنى عشر
    علم ما کان و یکون ثبت است اندر دفترش
    نى سلونى گفته در عالم کسى جز همسرش
    اوست مشکاة دو مصباحى که شد عرش برین
    زینت از آن دو ، چراغ راه رب العالمین

    میوه باغ وجودش حلم و جود مجتبى است
    حاصل آن عمر کوتاهش شهید کربلا است
    زینب آن اسطوره صبر و شجاعت دخترش
    گوى سبقت برده در اسلام و ایمان مادرش
    دامنش جان جهان و یک جهان جان پرورید
    وه چه جانى که خداوند جهان او را خرید

    خون بهاى خون او شد ذات قدّوس خدا
    گشت کشتى نجات خلق و مصباح الهدى
    منقطع شد وحى بعد از رحلت خیر الأنام
    لیک جبریل امین بنمود در کویش مقام
    بود امین وحى دائم در صعود و در نزول
    تا گذارد مرحمى بر قلب مجروح بتول

    دل شکسته بود و از هجر پدر بیمار بود
    پشت و پهلو هم شکسته از در و دیوار بود
    تسلیت مى داد او را ذات پاک ذو الجلال
    تا بکاهد زان غم و آن رنج و آن درد و ملال
    عطر و بوى و رنگ و روى و خُلق و خَلق عقل کل
    ساطع و لامع بُد از آن بضعه ختم رسل

    زین سبب روح القدس شد در حریم او مقیم
    تا در آن آئینه بیند صاحب خُلق عظیم
    زین قفس چون مرغ روحش رو به رضوان پر کشید
    رفت جبریل امین و از مدینه دل برید
    مرتضى آن قطب عالم لنگر دنیا و دین
    عرش علم و روح ایمان و امیرالمؤمنین

    آنکه در تسلیم و صبرش عقل شد مبهوت و مات
    کرد در فقدان این همسر تمناى ممات
    بود زهرا رکن آن رکن زمین و آسمان
    رفت و ویران شد سر و سامان آن شاه جهان
    صورتى کو خَلق و خُلق عقل کل را مى نمود
    گشت پنهان نیمه شب در خاک غم، امّا کبود

    ماهتاب آسمان عصمت و عفّت گرفت
    کس نداند جز على آخر چه بگذشت و چه بود
    دیده عالم ندیده زهره اى مانند زهرا
    دخترى مادر نزاده کو شود اُمّ ابیها
    شد خدا راضى به آنچه فاطمه راضى به آن شد
    متفق شد در رضا و در غضب با حق تعالى

    دغدغه روزمره ام ، بودن توست !
    نفس کشیدنت ..
    ایستادنت ..
    خندیدنت ..

    مــــــــــادرم
    تو باشی و خدا ، دنیا برایم بس است ...


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۲
    نوشته
    7,960
    مورد تشکر
    48 پست
    حضور
    34 روز 9 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    90



    مائیم، ما، دو آینه روبروی هم
    تابانده‌اند صورت ما را به سوی هم

    تا خیره می‌شویم به هم با نگاهمان
    وا می‌کنیم پنجره‌ها را به روی هم

    من مرد روز رزم و تو بانوی اشک شب
    نوشیده‌ایم سر خدا از سبوی هم

    سر خم نمی‌کنیم مگر پیش پای عشق
    عالم نمی‌خریم به یک تار موی هم

    قرآن، نزول قدر تو؛ ایمان، قبول من
    «یا ایها الذین» هم و «امنوا»ی هم

    دریا ندیده است، نمی‌فهمد این کویر،
    ما غرق می شویم چرا در وضوی هم؟

    قهر است شهر با من و تو، مثل نی ببین
    پیچیده بغض غربتمان در گلوی هم

    آنها به فکر هیزم خشکند پشت در
    ما خیره در نگاه تر و چاره جوی هم

    نه دست بسته‌ام و نه بازوی خسته‌ات
    طاقت نداشتند بیایند سوی هم

    پروانه‌ها خوشند، اگر چه در آتشند
    پر می‌کشند در دلشان آرزوی هم

    یک روز ما دوباره شبیه دو آینه
    می‌ایستیم رو به خدا روبروی هم

    دغدغه روزمره ام ، بودن توست !
    نفس کشیدنت ..
    ایستادنت ..
    خندیدنت ..

    مــــــــــادرم
    تو باشی و خدا ، دنیا برایم بس است ...


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۹
    نوشته
    1,486
    صلوات
    3794
    تعداد دلنوشته
    30
    مورد تشکر
    32 پست
    حضور
    26 روز 1 ساعت 5 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    5



    شعر های فاطمیه


    زهرا اگر نبود


    زهرا اگر نبود خدا مظهری نداشت

    توحیدانعکاس نمایانتری نداشت


    جز در
    مقام عالی زهرا فنا شدن

    ملک وجود فلسفه دیگری نداشت


    زهرا اگر در اول خلقت ظهور داشت

    دیگر
    خدا نیاز به پیغمبری نداشت


    فرموده اند در
    برکات وجود او

    زهرا اگر نبود علی همسری نداشت


    محشر بدون مهریه ی همسر علی

    سوگند می خوریم شفاعتگری نداشت


    حتی
    بهشت با همه نهرهای خود

    چنگی به دل نمی زد اگر کوثری نداشت


    دیروز اگر به
    فاطمه سیلی نمی زدند

    دنیا ادامه داشت، دگر محشری نداشت


    علی اکبر لطیفیان



    شعر های فاطمیه

    ویرایش توسط Tuberose : ۱۳۹۳/۰۱/۱۴ در ساعت ۱۵:۰۵

    خدایا! به من زیستی عطاکن که درلحظه مرگ،بربی ثمری لحظه ای که برای
    زیستن گذاشته است،حسرت نخورم،ومردنی عطاکن که،بربیهودگیش،سوگوار
    نباشم بگذارتاآنرا من؛ خود؛انتخاب کنم؛اماآنچنان که تو دوست میداری..

    دکترعلی شریعتی








  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۲
    نوشته
    7,960
    مورد تشکر
    48 پست
    حضور
    34 روز 9 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    90



    تا که با دیوار، چوب در تبانی می‌کند
    قامت رعنای یارم را کمانی می‌کند

    هرچه می‌پرسم از این مردم نمی‌داند کسی
    آنچه میخ آهنی با استخوان می‌کند

    دست باد سرد، سنگین هم نباشد باز هم
    صورت یاسی جوان را ارغوانی می‌کند

    تازگی در خانه رو می‌گیرد از من فاطمه
    مهربان من چرا نامهربانی می‌کند

    پس چرا دستی به پهلو می‌زند محبوب من؟
    هی چرا در پا شدن یاد جوانی می‌کند؟

    از تماشای پرستویم پریشان می‌شوم
    تا به چشمانم نگاهی آسمانی می‌کند

    باز کن یک بار دیگر چشمهایت را ببین
    دارد اینجا زینبت شیرین زبانی می‌کند

    دغدغه روزمره ام ، بودن توست !
    نفس کشیدنت ..
    ایستادنت ..
    خندیدنت ..

    مــــــــــادرم
    تو باشی و خدا ، دنیا برایم بس است ...


  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۲
    نوشته
    7,960
    مورد تشکر
    48 پست
    حضور
    34 روز 9 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    90



    شب، سکوت است و بازتاب غمت، آسمان آسمان بیابان است
    مرگ در کوچه می وزد امشب، باز تنهایی ات پریشان است

    کاسه‌های گرسنه می‌آیند، کودکانی یتیم و بغض آلود
    دست‌هایت پُر است از ایمان، سفره امّا گرسنه نان است

    شانه‌هایت پرنده زخمند، در فضای کدورتی جاری
    در نگاهت ستاره‌ای پنهان، پشت اعماق درد سوزان است

    هفت پشت فرشتگان لرزید، از صدای شکستن بالت
    بازوان نحیفت، ای بانو، تکیه گاه عصای ایمان است

    پشت احساس گرم نخلستان، بوی مردی غریب می‌آید
    عطر زخم شقیقه‌اش گویی، بوی تاریخ رنج انسان است

    کوفه در کوفه بی‌وفایی را، با غروری شکسته تاب آورد
    با سکوتی که در مناجاتش، حزن داوودی نیستان است

    دغدغه روزمره ام ، بودن توست !
    نفس کشیدنت ..
    ایستادنت ..
    خندیدنت ..

    مــــــــــادرم
    تو باشی و خدا ، دنیا برایم بس است ...


  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۲
    نوشته
    7,960
    مورد تشکر
    48 پست
    حضور
    34 روز 9 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    90



    آمد محرّم علی و ماه فاطمه
    آتش گرفته جان تو از آه فاطمه

    با ذوالفقارِ خون جگر خورده در نیام
    بازآی خون فاطمه خونخواه فاطمه

    باز آی تا تو روضه بخوانی برایمان
    با های هایِ گریه جانکاه فاطمه

    بی‌شک سه ماه خوانده تو را با دو چشم تر
    بالای قبر محسن شش ماهه، فاطمه

    آه از میان آن در و دیوار شد شروع
    بعد از نبی سلوک الی الله فاطمه

    پشت در و کنار بقیع و به روی نی
    معنا شده ست سرِّ فدیناه فاطمه

    محشر، به پاست روضه ارباب بی‌کفن
    پیراهنی ست کهنه به همراه فاطمه

    دارد به روی دست، دو دست قلم شده
    دستی که در مقام شفاعت علم شده

    دغدغه روزمره ام ، بودن توست !
    نفس کشیدنت ..
    ایستادنت ..
    خندیدنت ..

    مــــــــــادرم
    تو باشی و خدا ، دنیا برایم بس است ...

  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۲
    نوشته
    7,960
    مورد تشکر
    48 پست
    حضور
    34 روز 9 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    90



    دروردش بر محمّد صد هزاران
    پس آن‌گه بر همه فرخنده‌یاران

    درودش بر علی هرچ آن نکوتر
    وَ بر جفت وی آن پاکیزه‌دختر

    پس آن‌گه بر حسین و بر حسن بر
    به فرزندان ایشان تن به تن بر

    دغدغه روزمره ام ، بودن توست !
    نفس کشیدنت ..
    ایستادنت ..
    خندیدنت ..

    مــــــــــادرم
    تو باشی و خدا ، دنیا برایم بس است ...


صفحه 1 از 3 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود