جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: کوتاهترین گذر بر بی خدایان

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    3,425
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    کوتاهترین گذر بر بی خدایان




    می دانیم که سرسلسله تمامی ادیان و مذاهب جهان اعتقاد به و جود خدایی است. حال این خدا را در هر مذهبی بگونه ای تعبیر کرده اند که همه آنها به جزء ادیان توحیدی دارای سبکی عامیانه هستند در بعضی مذاهب ساختگی مانند بودائیسم و هندوئیسم این خدا واحد نیست و هر چیزی خدایی مخصوص دارد مانند خدای پیروزی و شهر و ...
    همینطور در مصر باستان مردم معتقد بوجود خدایان فراوانی بودند از جملهبهونوس الهه زیبایی و زئوس خدای جنگ و آمون خدای آفتاب اشاره کرد.
    نمونه های فراوانی از این مذاهب ساختگی و اسطورهایی راجع به این خدایان در اقسا نقاط جهان دیده شده است البته نمیتوانیم آنها را کوته فکر و جاهل و مشرک واقعی بدانیم چون مقتضیات زمان این شرایط را ایجاب میکرده است.
    طبق آیه کریمه از قرآن مجید: «ما بر هر قومی پیامبری از خودشان فرستادیم »
    روشن میشود که بر تمامی ملل دنیا پیامبران فرستاده شده اند تا مردم را پند و اندرز دهند و آنها را به حقیقت دعوت کنند و احتمالا در این اقوام عده ای بودند که بر اثر جهل در دین خود تحریف ایجاد کرده اند و آن را با خرافات آمیخته کردند همچون قوم موسی که در غیاب وی از طلا و جواهرات گوساله ای ساختند و شروع به پرستش آن کردند و دلیل خود را نیاز به دیدن خدا ذکر کردند که این موضوع ناشی از جهل بنی اسراییل بود.
    این مقاله بحثی کوتاه در مورد موضوعی بزرگ است. در این مقوله در باب توحید بحث خواهد شد.
    توحید یعنی اعتقاد به خدا و بی همتا بودن او میباشد که اصل ادیان ابراهیمی و حتی ادیان الهی نا شناخته منسوخ شده میباشد. امیدوارم این مقاله کوتاه ذهن خواننده را برای تحقیق پیرامون موضوعی بزرگ آماده کند.
    لازم به ذکر است که مباحث در این مقاله بصورت کاملا خلاصه و تیتروار میباشد.
    به امید بازگشت به زندگی ...

    نگاهی گذرا به تاریخ علم و دین
    یکی از مهمترین موضوعاتی که از ابتدای تاریخ تفکر ذهن متفکران و فیلسوفان و دانشمندان و حتی عموم مردم را به خود جلب کرد موضوع خداوند بود.
    تاریخ شروع تفکر بشری را میتوان از زمان ارسطو دانست و شاید آنجمله معروف وی که گفت ( ای انسان خودت را بشناس) باعث آغاز تفکر انسانها گردید. هر چند که بسیار بودند متفکرانی و بزرگانی که قرن ها قبل از ارسطو زندگی میکردند اما به علل مختلف نتوانستند پا را فراتر از مرز تفکر خویش گذارند.
    و بشر تفکر را آغاز کرد ...
    آنچنان شیفته دانستن شده بود که هیچ چیز مانع تفکرش نبود. هر کس نظری می داد و آن را درست می پنداشت و به تبلیغ و دفاع از آن بر میخواست. اما با این همه اشتباه و تضاد باز هم کار همه آنها برای ما با ارزش است. عده ای از همان ابتدا اعتقاد بوجود خدا داشتند و عده ای هم کاملا منکر وجود او بودند. با این وجود زمان گذشت و هر روز متفکران و روشن فکران جدیدی میامدند. همراه با این تحول گویی خدا نیز به کمک انسان غرق در تفکرات اشتباه آمد و پیامبرانی را برای هدایت آنها به سوی حقیقت فرستاد.
    600 سال بعد از ارسطو در هنگام اوج عطش بشریت برای درک و فهم عالم بود که مردی از طرف خدا آمد تا بشریت را بشارت دهد و خورشید همیشه فروزان حقیقت را به او نشان دهد. او که غرق در دریای اشتباهات و اوهام بود.
    از آن زمان به بعد فیلسوفان نامی بسیاری پا به عرصه تفکر نهادند و هرکدام نظریات خاص خود را دادند از آن هنگام اندیشمندان به چند دسته تقسیم شدند گروهی خداپرست و دین دار شدند و گروهی مادیگر و بی خدا و گروهی هم مشرک شدند.
    مسیحیت به سرعت ترویج یافت و در جهان پخش شد و تا امروز هم نزدیک به نیمی از مردم جهان مسیحی میباشند.
    بشر روز به روز پیشرفت کرد و به علم دست یافت و پا نهادن در دنیای بی وسعت علم و آمیخته شدن علم و فلسفه انقلابی عظیم در افکار و انظار عمومی پدید آورد. همه گان تشنه علم و اندیشه شدند و روز به روز پیشرفتهای چشمگیری کردند تا آنجا که حدود 600 سال بعد از مسیح در سرزمین بی اب و علفی در میان قومی جاهل و بی ثواد که بدور از علم و اندیشه بودند مردی امی و بی ثواد از طرف خداوند برگزیده شد تا آخرین رسول باشد. تا آخرین راهنما باشد و آخرین بشارت دهنده و پند گو باشد.
    او برگزیده شد تا این بار مردم را به علم و اندیشه دعوت کند. برگزیده شد تا پیام آور حقیقت باشد تا کلید دار خزانه زندگی باشد تا معلم علم و اخلاق شود تا بشارت دهنده بشریان باشد. آمد تا با آمدنش جاده رهایی از جهل را به تشنگان علم ونور و حقیقت نشان دهد آمد تا آخرین پند را به اندیشمندان بدهد ...
    درود خدا بر او در روزی که متولد شد و لحظه ای که از این دنیا رفت و درود بر او در زمانی که برانگیخته شود که از خود گذشت تا ما از خود نگذریم ...
    از بعد از آمدن محمد (ص) جهان پا به عرصه ای نو نهاد. علم و اندیشه با دین درآمیخت هر چند که محمد پیام آور علم و تفکر بود. بازار دین داغ شده بود در میان مسیحیان آداب و رسوم و خرافات عجیبی صورت میگرفت و مسیحیت در تمام اروپا و حتی آسیا نیز سایه انداخته بود.
    صدها سال از از دعوت محمدبه علم و ایمان و تفکر میگذشت که بعلت کوته فکری متعصبان دین در کلیسا بازار علم و اندیشه پلمپ شد.
    راستی قلم قلم شرم دارد که جنایات و بیدادگری های هولناک پاپهای مسیحی و یا صحیحتر طرفداران دروغی دین مسیح را در قرون وسطی برشته تحریر در آورد.
    چه بسیار انسانهایی که به طرز فجیعی سوزانده شدند چون فکر میکردند. چه بسیار بودند کسانی که تمام عمر در سیاه چاله ها میگذراندند فقط به خاطر گفتن کلمه علم و چه بسیار جانها و خونهایی که رفت.
    زمانی که گالیله را وادار به امضای توبه نامه ننگینی کردند چون وی گفته بود زمین در گردش است و بعد از امضای آن او را برای همیشه تا پایان عمرش در زندان نگاه داشتند چه بسار کسانی بودند که از کلیسا و دین و حتی خدا هم متنفر شدند و عهد کردند تا همیشه در برابر خدا و دین بجنگند و این باعث شد تا شعار علم و سیاست جدا از دین است رواج پیدا کرد. اما این وضع هم پایان یافت مانند همه چیز دیگر که عاقبت پایانی دارد.
    انقلابی در اروپا شکل گرفت و از آن زمان به بعد رشد علم پیشرفت چشمگیر و روز افزونی کرد و از آن زمان تا امروز در تمام دنیا متفکران و اندیشمندان و عالمان بسیاری آمدند و رفتند و هرکس دیگری را انکار و یا تائید میکرد کسی در غرب نظر دانشمندی در شرق را باطل میخواند و کسی در شرق نظر دانشمندی در غرب را رد میکرد و این اوضاع تا امروز نیز ادامه دارد البته امیدواریم به فردا نکشد ...
    این چند سطر نوشته ای بسیار کوتاه در برابر هزاران سال بود و نوشته ای حقیر در برابر رودهای خون کشته شدگان راه علم بود گذری کوتاه بر جانهای کشتگان در راه دین بود ...

    کوتاهترین گذر بر بی خدایان
    در عصر امروز ما بیش از 60% مردم جهان خداپرست هستند که یهودی و مسیحی و مسلمان میباشند و دیگر آنها یا خدا را قبول ندارند و یا پیرو مذاهب ساختگی هستند که این فقط 10% میباشد و بقیه هم یا ماتریالیسم هستند و یا جزء عدهای هستند که معتقد به لاینحل بودن مسئله خدا میباشند البته این آمار سالانه در حال تغییر میباشد.
    و اما جمعیت بی خدا یا مادیگر (ماتریالیسم) که معتقد هستند که خدایی وجود ندارد و همه چیز فقط از ماده و خودبه خود پدید آمده است:
    در ابتدا لازم به ذکر است که این گروه یا فرقه به هیچ وجه تازه رشد یافته نیست بلکه مادیگری و ماتریالیسم از 800 ق. م در یونان و ...رواج داشته است ویکی از فرقه های بسیار قدیمی میباشد که مدتی است بال و پر گرفته است. اما رو به فنا میباشد.
    خوشبختانه جهان ما امروز در حال پیشرفتهای بزرگی در زمینه خدا و دین میباشد.
    باید دانست که گرویدن عده ای از دانشمندان علوم طبیعی به ماتریالیسم موضوعی طبیعی و عادی نبوده و علل زیادی دارد که ما به اختصار به ذکر چند نمونه میپردازیم:

    1. معرفی غلط و نادرست:
    کلیسا و کارکنان آن دین و خدا را بگونه ای کاملا نا هنجار و نادرست و عامیانه ترویج میدهند و حتییهودیان نیز از این امر مستثنی نمیباشند. آنان خدایی را معرفی میکنند که هیچ فرد عاقلی باور نمیکند و چه بسا جاهلان نیز تعجب کنند: خدایی که میخورد و میخوابد ومیخواند و بازی میکند مثلا در آیه هشتم از باب سوم سفر (آفرینش) تورات نوشته شده است (آدم آواز خدا را که بسیار زیبا بود شنید که در هنگام وزیدن نسیم بهار در باغ می خرامید و آدم و زنش خویشتن را در میان درختان مخفی کردند و خدا با صدای زیبایش ندا داد: ای آدم کجا هستی ؟ نزد من بیا)

    2. بحثهای انتقامی:
    کارهای کلیسا باعث شدکه کینه و عداوت آشتی نا پذیری در دل این دسته از دانشمندان طبیعی و عامه مردم بوجود آید و از خدا و مذهب و طرفداران آن بیزار شوند.

    3. غرور بیجا و ساده بینی:
    این بخش خیلی جالب است زیرا عده ای از دانشمندان فکر میکنند که همه چیز را میدانند واین بدترین چیز قبل از جهل است. بزرگان علم و اندیشه میگویند دانایی سه قدم است: قدم اول را که برداری احساس میکنی همه اسرار دنیا را میدانی و در قدم دوم متوجه میشوی زیاد هم نمیدانی و در قدم سوم آنقدر میفهمی که معترف به نادانی خود میکنی. که متاسفانه عده کمی از دانشمندان در قدم اول گیر میکنند. و فکر میکنند که فهمیدن که انسان با هوا زنده است پس دیگر خدایی و جود ندارد. این گفته مانند این است که ما پیشرفته ترین سفینه را ببینیم و در ابتدا بگوییم این سفینه حتما مهندسی دارد و بعد از اینکه فهمیدیم چگونه کار میکند مثلا با موتور بعد بگوییم که اشتباه کردیم و این سفینه خود به خود بوجود آمده است.
    هزاران دلیل بر رد نظریات ماتریالیسم ها وجود دارد. البته مطالعه کتابها و نظریات آنها بعنوان افسانه و یک داستان کاملا تخیلی توصیه میشود.

    4. سنجش همه چیز با علوم مادی:
    بعضی از دانشمندان علوم طبیعی چنان فلسفه حسی بر افکارشان سایه افکنده و آنها را تحت تاثیر خود قرار داده است که تجربه و آزمایش را را نیز قبول ندارند البته این موضوع یعنی رد علوم تجربی از زمان دانشمند و روان شناس آمریکایی ویلیام جیمز که رهیافت تجربی به دین را تائید کرد صورت گرفت. البته از نظر قرآن علوم مادی بزرگترین نشانه از خداوند است یعنی یکی از ابعاد شهودی خداوند است.
    این تعصب تا جایی رسید که دانشمندی میگویید ( تا خدا را هنگام تشریح زیر چاقوی جراحی خود تماشا نکنم بوجود او ایمان نمیآورم(.
    امید واریم این غافلان بتوانند با علم و تفکر بیشتر خود را از دره جهل خارج کنند برای آنان دعا میکنیم ...
    «و آنگاه که تو با آنان سخن میگویی پرده ای بر گوشهاشان و مهر بر دلهاشان نهاده شده و میگویند این نیست جز افسانه پیشینیان و ما هرکه را بخواهیم هدایت میکنیم و اگر میخواستیم همه شما امتی واحد میشدند»
    قرآن کریم معجزه جاوید

    شناخت خدا و ایمان به او
    به تعداد انسانها راه است برای رسیدن به خدا. هر کس طبق علم و فهم و درکش میتوانند هزاران راه برای رسیدن به خدا را پیدا کند بلکه شاید بی شمار راه باشد و ما از آنها بی خبر باشیم. ما دراین قسمت فقط به راههای معروف و تائید شده توسط دانشمندان و فیلسوفان در تمام دنیا میپردازیم و آنها را به اختصار توضیح میدهیم.

    1. درون گرایی:
    کنکاش وجودی و درونی در خویشتن و تمرکز در خود و وجود خود و پرش سوال از درون خود یا به تعبیری دیگر طرح سوال و پرسش آن از ضمیر خودآگاه و ناخوآگاه خویشتن و ورود به دنیای ممنوع خود که توسط تمرکز کردن میتوان به آن رسید. وقتی رسیدی تمامی سوالات خود را از آن بپرس تا پاسخ دهد.

    2. علم:
    پیدا کردن و تجربه و حس و تحلیل روابط و قوانین حاکم در میان علت و معلولهای ما بین پدیده های طبیعی و کشف آنها توسط آزمایش و علوم تجربی و حتی علل بوجود آمدن و نحوه تشکیل پدیده ها را علم میگوین که پاسخ گوی بسیاری از سولات انسان میباشد که هم اکنون پیشرفت زیادی کرده است. ناگفته نماند که تکنولوزی فرزند علم است.

    3. فلسفه:
    شاید بتوان سوال ( چرا این گونه است ؟ ) را مادر فلسفه بدانیم چون طرح این سوال است که باعث درک علل وجودی میباشد برای مپال ما میگوییم هوا هست تا ما نفس بکشیم و بدون آن نمیتوانیم لحظه ای زندگی کرد یا مثلا میگوییم چرا ورزش میکنیم؟ برای حفظ سلامتی. پس دلیل ورزش در سلامتی ما میباشد.
    فلسفه یعنی تفکر و تعمق زرف در روابط ...

    4. دین پزوهی:
    برای بدست آوردن دانایی و حکمت میتوان در هر چیزی بررسی کرد یک پزوهش اصلی و پاسخ دهنده قوی به سولات را میتوان در دین یافت. نه دینی که ساخته بشر است بلکه دین هایی که توحیدی هستند مانند یهود و مسیح و اسلام که در این بین قرآن کتابی است سراسر علوم و رموز و کتاب هستی و زندگی و کتابی کاملا علمی و تاریخی میباشد که خواننده را به تفکر دعوت میکند چون در زمان رونق گرفتن علم بوده است. کنکاش در رموز قرآن و غرق شدن در دریای بی کران آن و قدم زدن در زیر سایه آن همراه با دانایی و تفکر لذتی وصف ناپذیر دارد.

    توصیف لذت و شور رسیدن به او چیزی فراتر از توصیف است حتی چیزی که عارفان آن را عشق مینامند در وصف شوق و لذتی که در پیدا کردن و رسیدن به او بسیار کم و بی چیز است.
    عده ای از علمای بزرگ چون خواجه نصیرالدین طوسی مراحل ایمان به خدا را زیبا توصیف میکنند که به توصیف خواجه نصیرالدین طوسی میپردازیم:

    الف: مرحله علم الیقین
    در این مرحله انسان وجود خدا را باور دارد و به مانند شناختن آتش از دود حاصله آن میباشد.

    ب: مرحله عین الیقین
    در این مرحله انسان کاملا به خدا ایمان راسخ دارد و مانند دیدن آتش از نزدیک میباشد.

    ج: مرحله حق الیقین
    در این مرحله ایمان انسان به درجه ای نائل میگردد که بشر و حتی علم در برابر آن میماند و زانو میزند.
    این مرحله به مانند لمس آتش و سوختن در آن میباشد

    رسد آدمی به جایی که بجز خدا نبیند
    بنگر که تا چه حد است مقام آدمیت

    لازم به ذکر است که این مراحل همه دنیوی هستند. رسیدن به خدا نه به معنی پایان کار است بلکه رسیدن واقعی به او غیر ممکن است و انسان هرچه بیشتر برود بیشتر لذت میبرد و نه تنها بهترین لذات و حالات و علوم و معرفت دنیوی نصیب او میشود بلکه حالات روحب و درونی و اخلاقی به او دست میدهد که زاید الوصف است و بهتر آن است که آن است که در برابر چنین موضوعاتی قلم سکوت بر دست بگیریم چون با این تفاسیر و توصیف ها فقط پرده ای بین خود تا واقعیت میکشیم.

    دنیای امروز ما
    ما در قرن 21 میلادی هستیم در عصری قرار داریم که به آن عصر ارتباطات لقب داده اند روزگاری که بشر توانسته است به مریخ و زحل برسد و به آسانی از شهری به شهری دیگر در دنیا سفر کند فقط طی چند ساعت آن هم در هواپیمایی که تمام امکانات رفاهی همچون سونا و فروشگاه را ارائه میدهد آیا انسانی که از ترس باران و رعد و برق به میان غارها پناه میبرد میدانست روزی فرزندش در میان آن رعدها با راحتی و رفاه کامل در حال سونا گرفتن باشد.
    هرگز نمیدانست چون ما هم نمیدانیم که 500 سال آینده فرزندان ما چه کارها خواهند کرد.
    امروز کارزار کامپیوتر و اینترنت است در میان بشریان. امروز اینترنت دنیایی به وسعت فکرها است.
    امروز زمان دست یافتن به قدرتی از اتم است که با آن در لحظه ای شهری را با خاک یکسان میکنند.
    امروز مقدمه فرداست. امروز عصر پیوند قلب است عصر جابجایی انسانها. عصر ساخت آنچه از اعماق تخیلات بر میآید.
    انسان با پیشرفت در تکنولوزی در خود باخته واز خود دور شده و میشود. دوستی و عشق به همنوع و هزاران چیز خوب دیگر از بین رفته است. در روزگاری هستیم که ارزش یک سگ برابر دهها انسان است.
    در جایی از دنیا صدهها نفر از گرسنگی جان خود را از دست میدهند و در جایی سگ خانی بعلت مصرف بیش از اندازه موز و الکل ناب در روز تفریحش در ویلای خصوصی اش بالا میآورد. مردی در جنگل مصنوعی و خصوصی اش در حال شکار خرگوش است و فرمان کشتار هزاران بی گناه را در فرسنگها دورتر صادر میکند بله دنیای امروز ما این است.
    به جایی میرسیم که بگوییم ای کاش بشر پیشرفت نمیکرد.
    در عصر کامپیوتر و ارتباطات و برای ورود به عصر شبیه سازی و سفر به کهکشانها ...
    راهی به جز بازگشت به دین نداریم ...

  2. تشکرها 2


  3.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود