جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: معنای لغوی واصطلاحی اسباب النزول

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۲
    نوشته
    495
    صلوات
    15224
    تعداد دلنوشته
    6
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    27 روز 6 ساعت 22 دقیقه
    دریافت
    15
    آپلود
    0
    گالری
    0

    معنای لغوی واصطلاحی اسباب النزول




    اکثر آیات قرآن بدون آن که به حادثه خاصى مربوط باشند نازل شده اند؛ یعنى شأن نزول خاصّى نداشته اند. ولى پاره‏اى دیگر داراى سبب نزول یا شأن نزولى هستند.
    گاهى از پیامبر اسلام(ص) پرسشی مى ‏کردند و در جواب، آیه یا آیاتى نازل مى ‏شد، و زمانى حادثه ‏اى پیش مى ‏آمد یا صدور حکمى ضرورت مى‏ یافت و بدین جهت آیه ‏اى از قرآن فرود مى ‏آمد. این حادثه یا لزوم حکم یا سئوال را «شأن نزول» یا «سبب نزول» مى ‏گویند که به طور کلّى و به حالت جمع «اسباب‏ نزول‏» نامیده مى‏ شود.[1]

    اقسام اسباب نزول 1. اسباب نزول متعدد و نازل واحد: در معناى سبب نزول گفتیم که: گاه جریانى پیش مى ‏آمد که سبب نزول یک یا چند آیه مى ‏شد. و گاهى هم خود این سبب در بیشتر مکان ها یا در مورد بیشتر افراد و موارد تکرار مى ‏گشت. این وضع را تعدّد اسباب وحى و نازل واحد مى ‏نامند. [گاه نزول مطلبى بیش از یک مرتبه براى بزرگداشت شأن و منزلت موضوع مورد بحث است، و گاه یادآورى مجدّدى است در هنگام وقوع سبب که مبادا فراموش گردد]. بنابر این، گاهى ممکن است تعدّد اسباب نزول اقتضاى تعدد نزول را نماید، اگر چه آیه یا آیات نازل شده واحد باشد.[2] چنان که برخی گفته اند سورۀ حمد در دو نوبت نازل شد، یک بار در مکه و بار دیگر در مدینه.[3] لذا مى ‏بینیم که در این مورد تعدّد اسباب و تعدد نزول وجود داشته، ولى نازل واحد بوده است‏. 2. سبب نزول واحد و نازل متعدّد: ممکن است نازل متعدد باشد و سبب نزول واحد.[4] چنان که ام سلمه به پیامبر اکرم(ص) عرض کرد: اى رسول خدا! نمى‏ شنوم که خدا در خصوص هجرت یادى از زنان کرده باشد؟! خداى تعالى این آیه را نازل فرمود:[5] «خداوند، درخواست آنها را پذیرفت (و فرمود من عمل هیچ عمل‏ کننده ‏اى از شما را، زن باشد یا مرد، ضایع نخواهم کرد شما همنوعید، و از جنس یکدیگر! آنها که در راه خدا هجرت کردند، و از خانه ‏هاى خود بیرون رانده شدند و در راه من آزار دیدند، و جنگ کردند و کشته شدند، به یقین گناهانشان را مى ‏بخشم و آنها را در باغ هاى بهشتى، که از زیر درختانش نهرها جارى است، وارد مى ‏کنم. این پاداشى است از طرف خداوند و بهترین پاداش ها نزد پروردگار است».[6]‏ خداى سبحان در این معنا آیه دیگرى نیز نازل فرموده است:[7] «به یقین، مردان مسلمان و زنان مسلمان، مردان با ایمان و زنان با ایمان، مردان مطیع فرمان خدا و زنان مطیع فرمان خدا، مردان راستگو و زنان راستگو، مردان صابر و شکیبا و زنان صابر و شکیبا، مردان با خشوع و زنان با خشوع، مردان انفاق کننده و زنان انفاق کننده، مردان روزه ‏دار و زنان روزه‏ دار، مردان پاکدامن و زنان پاکدامن و مردانى که بسیار به یاد خدا هستند و زنانى که بسیار یاد خدا مى ‏کنند، خداوند براى همۀ آنان مغفرت و پاداش عظیمى فراهم ساخته است».[8] به این ترتیب سبب نزول که همان پرسش ام سلمه است واحد است و نزول به صورت متعدّد یعنى دو آیۀ مزبور از دو سورۀ آل عمران و احزاب است. 3. سبب نزول، خاص و نازل واحد با لفظ خاص؛ یعنی آیه ای که نازل شده، هم لفظ آن و هم سبب نزول آن خاص است؛[9] مانند آیۀ «تَبَّتْ یَدا أَبی‏ لَهَبٍ وَ تَبَّ» که در مورد ابولهب نازل گردید، و جهت سبب آن بوده و با لفظ خاص نازل شده است.[10] بر اساس مطالبى که ذکر شد؛ اگر روایاتى نقل شود که مثلا بگوید آیه: «سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ‏»،[11] به این سبب نازل شده، و روایات دیگرى نقل شود که بگوید آیه مذکور به سبب دیگرى نازل گردیده است، نباید گفت تعارضى در کار است؛ زیرا ممکن است نزول این آیه در مورد زیادتر از یک سبب بوده است. جریان در باب تعدّد اسباب نزول و نازل واحد این ‏گونه است. همچنین اگر روایات در مورد آیه‏ اى از آیات به لحاظ سببى اختلاف داشته باشد؛ زیرا همان‏ طور که گفتیم ممکن است نازل متعدد و سبب نزول واحد باشد. و جایز است که سببى براى نزول آیه‏ اى نقل شود و مقصود از آن تفسیر باشد. به خصوص که عادت صحابه و پیامبر و تابعین این بود که وقتى یکى از آنان مى ‏گفت این آیه در فلان مورد نازل شده، مرادش آن بود که آیۀ مورد نظر متضمّن این حکم است، نه آن که این حکم سبب نزول آن آیه است‏.
    در پایان تذکر این نکته ضروری است که به طور کلى سببى که نزول آیه یا آیاتى را ایجاب مى‏ کند، چنین نیست که مفهوم و مدلول قرآنى آن مقیّد و مختصّ به همان مورد خاصّ باشد، بلکه حکم و مفهوم آن به موارد مشابه آن نیز تعمیم و سرایت داده مى‏شود.[12] همان طور که امام صادق(ع)، در ذیل شأن نزول آیۀ شریفۀ «وَ یُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى‏ حُبِّهِ مِسْکیناً وَ یَتیماً وَ أَسیراً»،[13] می فرماید: «مقدارى جو در نزد فاطمه(ع) بود پس آن را [آرد کرده‏] با روغن و آب بیامیخت و نان پخت و چون در برابر خود نهادند که بخورند مسکینى آمد و گفت: خدا شما را ببخشاید پس على(ع) برخاست و یک سوّم آن را به او بخشید و...پس خداوند آیات فوق را در شأن آنها نازل فرمود و حکم این آیات درباره هر مؤمنى که براى خدا چیزى ببخشد جارى است».‏[1


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۲
    نوشته
    495
    صلوات
    15224
    تعداد دلنوشته
    6
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    27 روز 6 ساعت 22 دقیقه
    دریافت
    15
    آپلود
    0
    گالری
    0



    [1]. جمعى از نویسندگان، آشنایى با قرآن، ص 62، امیر کبیر، تهران، چاپ چهارم، 1382ش؛ و ر.ک: غازى عنایة، أسباب النزول القرآنی، ص 26 – 40، دار الجیل، بیروت، چاپ اوّل، 1411ق؛ حیدر، حسن محسن، أسباب النزول القرآنی تاریخ و حقائق، ص 45 – 50، المرکزالعالمى للدراسات الاسلامیة، قم، چاپ اوّل، 1385ش.

    [2]. رادمنش، سید محمد، آشنایی با علوم قرآنى، ص 119،(با تلخیص)، علوم نوین، جامى، تهران، چاپ چهارم، 1374ش.
    [3]. سید کریمى حسینى، سید عباس، تفسیر علیین، ص 266، انتشارات اسوه، قم، چاپ اول، 1382ش؛ مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، ج 1، ص 5، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ اول، 1374ش.
    [4]. آشنایی با علوم قرآنى، ص 120.
    [5]. واحدى نیشابوری، على بن احمد، اسباب نزول القرآن، ص 143، دار الکتب العلمیة، بیروت، چاپ اول، 1411ق؛ فیض کاشانى، محمد بن شاه مرتضى، تفسیر الصافی، محقق و مصحح: اعلمى، حسین، ج 1، ص 410، ‏مکتبة الصدر، تهران، چاپ دوم، 1415ق؛ ابن عجیبه، احمد بن محمد، البحر المدید فى تفسیر القرآن المجید، تحقیق: قرشى رسلان، احمد عبدالله، ج 1، ص 454، دکتر حسن عباس زکى، قاهره، 1419ق.
    [6]. آل عمران، 195.
    [7]. اسباب نزول القرآن، ص 370 و 371؛ فیض کاشانى، ملا محسن، الأصفى فى تفسیرالقرآن، تحقیق: درایتى، محمدحسین، نعمتی، محمدرضا، ج 2، ص 993 و 994، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى - قم، چاپ اول، 1418ق.
    [8]. احزاب، 35.
    [9]. أسباب النزول القرآنی، ص 46.
    [10]. همان، ص 51.
    [11]. معارج، 1: «تقاضاکننده ‏اى تقاضاى عذابى کرد که واقع شد!».
    [12]. آشنایى با علوم قرآنى، ص 120- 121.
    [13]. انسان، 8: «و غذاى (خود) را با اینکه به آن علاقه (و نیاز) دارند، به «مسکین» و «یتیم» و «اسیر» مى‏ دهند!».

    [14]. قمى، على بن ابراهیم، تفسیر القمی، محقق و مصحح: موسوى جزائرى، طیّب، ج 2، ص 398 و 399،‏ دار الکتاب، قم، چاپ سوم، 1404ق.
    برگرفته از اسلام کوئیست





اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود