صفحه 1 از 11 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: نهج البلاغه (بخش اول: نامه ها)

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۲
    نوشته
    7,960
    مورد تشکر
    48 پست
    حضور
    34 روز 9 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    90

    نهج البلاغه (بخش اول: نامه ها)




    نهج البلاغه (بخش اول: نامه ها)


    سلام و عرض ادب و احترام خدمت شما

    این موضوع درباره قسمت نامه های نهج البلاغه هست

    که شامل 79 خطبه همراه با ترجمه فارسی است


    نکته: لطفا در این تایپیک پستی ایجاد نکنید وگرنه با عرض شرمندگی حذف خواهد شد.

    دغدغه روزمره ام ، بودن توست !
    نفس کشیدنت ..
    ایستادنت ..
    خندیدنت ..

    مــــــــــادرم
    تو باشی و خدا ، دنیا برایم بس است ...


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۲
    نوشته
    7,960
    مورد تشکر
    48 پست
    حضور
    34 روز 9 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    90

    نامه شماره یک




    و من كتاب له إلى أهل الكوفة عند مسيره من المدينة إلى البصرة

    مِنْ عَبْدِ اَللَّهِ عَلِيٍّ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ إِلَى أَهْلِ اَلْكُوفَةِ جَبْهَةِ اَلْأَنْصَارِ وَ سَنَامِ اَلْعَرَبِ أَمَّا بَعْدُ فَإِنِّي أُخْبِرُكُمْ عَنْ أَمْرِ عُثْمَانَ حَتَّى يَكُونَ سَمْعُهُ كَعِيَانِهِ إِنَّ

    اَلنَّاسَ طَعَنُوا عَلَيْهِ فَكُنْتُ رَجُلاً مِنَ اَلْمُهَاجِرِينَ أُكْثِرُ اِسْتِعْتَابَهُ وَ أُقِلُّ عِتَابَهُ وَ كَانَ طَلْحَةُ وَ اَلزُّبَيْرُ أَهْوَنُ سَيْرِهِمَا فِيهِ اَلْوَجِيفُ وَ أَرْفَقُ حِدَائِهِمَا اَلْعَنِيفُ

    وَ كَانَ مِنْ عَائِشَةَ فِيهِ فَلْتَةُ غَضَبٍ فَأُتِيحَ لَهُ قَوْمٌ فَقَتَلُوهُ وَ بَايَعَنِي اَلنَّاسُ غَيْرَ مُسْتَكْرَهِينَ وَ لاَ مُجْبَرِينَ بَلْ طَائِعِينَ مُخَيَّرِين
    وَ اِعْلَمُوا أَنَّ دَارَ اَلْهِجْرَةِ قَدْ

    قَلَعَتْ بِأَهْلِهَا وَ قَلَعُوا بِهَا وَ جَاشَتْ جَيْشَ اَلْمِرْجَلِ وَ قَامَتِ اَلْفِتْنَةُ عَلَى اَلْقُطْبِ فَأَسْرِعُوا إِلَى أَمِيرِكُمْ وَ بَادِرُوا جِهَادَ عَدُوِّكُمْ إِنْ شَاءَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَل


    نهج البلاغه (بخش اول: نامه ها)


    ترجمه : نامه ه‏اى به مردم كوفه هنگام حركتش از مدينه به بصره

    از بنده خدا ، على ، امير المؤمنين به مردم كوفه كه بزرگواران ياران و ارجمندان عرب‏ اند
    اما بعد . شما را از كار عثمان خبر مى‏ دهم ، به گونه‏اى كه شنيدنش چون ديدن باشد : مردم بر او خرده گرفتند و من كه مردى از مهاجران بودم ، همواره خشنودى او را مى‏ خواستم و كمتر سرزنش مى ‏كردم . ولى طلحه و زبير در باره او شيوه ديگر داشتند و آسانترين كارشان ، تاختن بر او بود و نرمترين رفتارشان ، رفتارى ناهموار بود . بناگاه ، عايشه بى ‏تأمل بر او خشم گرفت و مردمى بر او شوريدند و كشتندش . آنگاه مردم با من بيعت كردند نه از روى اكراه يا اجبار ، بلکه به رضا و اختيار بدانيد كه سراى هجرت [ مدينه ] مردمش را از خود راند و مردم نيز از آنجا رفتند . ناگاه ، چون ديگى كه بر آتش باشد ، جوشيدن گرفت و فتنه سر برداشت . پس به سوى اميرتان بشتابيد و اگر خدا خواهد ، براى جهاد با دشمن ، به پيش تازيد


    ویرایش توسط سالار زینب : ۱۳۹۳/۰۲/۰۴ در ساعت ۱۰:۵۴
    دغدغه روزمره ام ، بودن توست !
    نفس کشیدنت ..
    ایستادنت ..
    خندیدنت ..

    مــــــــــادرم
    تو باشی و خدا ، دنیا برایم بس است ...


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۲
    نوشته
    7,960
    مورد تشکر
    48 پست
    حضور
    34 روز 9 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    90

    نامه شماره دو




    و من كتاب له إليهم بعد فتح البصرة

    وَ جَزَاكُمُ اَللَّهُ مِنْ أَهْلِ مِصْرٍ عَنْ أَهْلِ بَيْتِ نَبِيِّكُمْ أَحْسَنَ مَا يَجْزِي اَلْعَامِلِينَ بِطَاعَتِهِ وَ اَلشَّاكِرِينَ لِنِعْمَتِهِ فَقَدْ سَمِعْتُمْ وَ أَطَعْتُمْ وَ دُعِيتُمْ فَأَجَبْتُم

    نهج البلاغه (بخش اول: نامه ها)

    ترجمه : نامه ه‏اى از آن حضرت ( ع ) پس از فتح بصره

    به مردم كوفه نوشته است
    خداوند به شما مردم شهر از جانب خاندان پيامبرتان پاداش نيكو دهد ، همان پاداش كه به فرمانبران و سپاسگويان نعمتش مى ‏دهد . شما شنيديد و اطاعت كرديد ، فراخوانده شديد و پاسخ داديد

    ویرایش توسط سالار زینب : ۱۳۹۳/۰۲/۰۴ در ساعت ۱۰:۵۲
    دغدغه روزمره ام ، بودن توست !
    نفس کشیدنت ..
    ایستادنت ..
    خندیدنت ..

    مــــــــــادرم
    تو باشی و خدا ، دنیا برایم بس است ...


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۲
    نوشته
    7,960
    مورد تشکر
    48 پست
    حضور
    34 روز 9 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    90

    نامه شماره سه




    و من كتاب له لشريح بن الحارث قاضيه

    وَ رُوِيَ أَنَّ شُرَيْحَ بْنَ اَلْحَارِثِ قَاضِيَ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ ع اِشْتَرَى عَلَى عَهْدِهِ دَاراً بِثَمَانِينَ دِينَاراً فَبَلَغَهُ ذَلِكَ فَاسْتَدْعَى شُرَيْحاً وَ قَالَ لَهُ بَلَغَنِي أَنَّكَ

    اِبْتَعْتَ دَاراً بِثَمَانِينَ دِينَاراً وَ كَتَبْتَ لَهَا كِتَاباً وَ أَشْهَدْتَ فِيهِ شُهُوداً فَقَالَ لَهُ شُرَيْحٌ قَدْ كَانَ ذَلِكَ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ قَالَ فَنَظَرَ إِلَيْهِ نَظَرَ اَلْمُغْضَبِ ثُمَّ قَالَ

    لَهُ يَا شُرَيْحُ أَمَا إِنَّهُ سَيَأْتِيكَ مَنْ لاَ يَنْظُرُ فِي كِتَابِكَ وَ لاَ يَسْأَلُكَ عَنْ بَيِّنَتِكَ حَتَّى يُخْرِجَكَ مِنْهَا شَاخِصاً وَ يُسْلِمَكَ إِلَى قَبْرِكَ خَالِصاً فَانْظُرْ يَا شُرَيْحُ لاَ

    تَكُونُ اِبْتَعْتَ هَذِهِ اَلدَّارَ مِنْ غَيْرِ مَالِكَ أَوْ نَقَدْتَ اَلثَّمَنَ مِنْ غَيْرِ حَلاَلِكَ فَإِذَا أَنْتَ قَدْ خَسِرْتَ دَارَ اَلدُّنْيَا وَ دَارَ اَلْآخِرَةِ أَمَا إِنَّكَ لَوْ كُنْتَ أَتَيْتَنِي عِنْدَ شِرَائِكَ

    مَا اِشْتَرَيْتَ لَكَتَبْتُ لَكَ كِتَاباً عَلَى هَذِهِ اَلنُّسْخَةِ فَلَمْ تَرْغَبْ فِي شِرَاءِ هَذِهِ اَلدَّارِ بِدِرْهَمٍ فَمَا فَوْقُ وَ اَلنُّسْخَةُ هَذِهِ هَذَا مَا اِشْتَرَى عَبْدٌ ذَلِيلٌ مِنْ

    مَيِّتٍ قَدْ أُزْعِجَ لِلرَّحِيلِ اِشْتَرَى مِنْهُ دَاراً مِنْ دَارِ اَلْغُرُورِ مِنْ جَانِبِ اَلْفَانِينَ وَ خِطَّةِ اَلْهَالِكِينَ وَ تَجْمَعُ هَذِهِ اَلدَّارَ حُدُودٌ أَرْبَعَةٌ اَلْحَدُّ اَلْأَوَّلُ يَنْتَهِي إِلَى

    دَوَاعِي اَلْآفَاتِ وَ اَلْحَدُّ اَلثَّانِي يَنْتَهِي إِلَى دَوَاعِي اَلْمُصِيبَاتِ وَ اَلْحَدُّ اَلثَّالِثُ يَنْتَهِي إِلَى اَلْهَوَى اَلْمُرْدِي وَ اَلْحَدُّ اَلرَّابِعُ يَنْتَهِي إِلَى اَلشَّيْطَانِ اَلْمُغْوِي وَ

    فِيهِ يُشْرَعُ بَابُ هَذِهِ اَلدَّارِ اِشْتَرَى هَذَا اَلْمُغْتَرُّ بِالْأَمَلِ مِنْ هَذَا اَلْمُزْعَجِ بِالْأَجَلِ هَذِهِ اَلدَّارَ بِالْخُرُوجِ مِنْ عِزِّ اَلْقَنَاعَةِ وَ اَلدُّخُولِ فِي ذُلِّ اَلطَّلَبِ وَ اَلضَّرَاعَةِ

    فَمَا أَدْرَكَ هَذَا اَلْمُشْتَرِي فِيمَا اِشْتَرَى مِنْهُ مِنْ دَرَكٍ فَعَلَى مُبَلْبِلِ أَجْسَامِ اَلْمُلُوكِ وَ سَالِبِ نُفُوسِ اَلْجَبَابِرَةِ وَ مُزِيلِ مُلْكِ اَلْفَرَاعِنَةِ مِثْلِ كِسْرَى وَ

    قَيْصَرَ وَ تُبَّعٍ وَ حِمْيَرَ وَ مَنْ جَمَعَ اَلْمَالَ عَلَى اَلْمَالِ فَأَكْثَرَ وَ مَنْ بَنَى وَ شَيَّدَ وَ زَخْرَفَ وَ نَجَّدَ وَ اِدَّخَرَ وَ اِعْتَقَدَ وَ نَظَرَ بِزَعْمِهِ لِلْوَلَدِ إِشْخَاصُهُمْ جَمِيعاً إِلَى

    مَوْقِفِ اَلْعَرْضِ وَ اَلْحِسَابِ وَ مَوْضِعِ اَلثَّوَابِ وَ اَلْعِقَابِ إِذَا وَقَعَ اَلْأَمْرُ بِفَصْلِ اَلْقَضَاءِ وَ خَسِرَ هُنالِكَ اَلْمُبْطِلُونَ شَهِدَ عَلَى ذَلِكَ اَلْعَقْلُ إِذَا خَرَجَ مِنْ أَسْرِ

    اَلْهَوَى وَ سَلِمَ مِنْ عَلاَئِقِ اَلدُّنْيَا


    نهج البلاغه (بخش اول: نامه ها)

    ترجمه :
    نامه ه‏اى از آن حضرت ( ع ) به قاضى ‏اش شريح بن الحارث

    گويند كه شريح بن الحارث قاضى امير المؤمنين ( ع ) در زمان او خانه ‏اى خريد به هشتاد دينار اين خبر به على ( ع ) رسيد . او را فرا خواند . و گفت : شنيده ‏ام خانه‏ اى خريده ‏اى به هشتاد دينار و براى آن قباله نوشته‏ اى و چند تن را هم به شهادت گرفته‏ اى . شريح گفت : چنين است يا امير المؤمنين . على ( ع ) به خشم در او نظر كرد ، سپس فرموداى شريح ، زودا كه كسى بر سر تو آيد كه در قباله ‏ات ننگرد و از شاهدانت نپرسد ، تا از آنجا براندت و بى ‏هيچ مال و خواسته ‏اى به گورت سپارد . پس ، اى شريح ، بنگر ، نكند كه اين خانه را از دارايى خود نخريده باشى ، يا نقدى كه بر شمرده ‏اى از حلال به دست نيامده باشد . كه اگر چنين باشد هم در دنيا زيان كرده ‏اى و هم در آخرت
    اما اگر آنگاه كه اين خانه را مى ‏خريدى نزد من آمده بودى ، برايت قباله ‏اى مى ‏نوشتم به اين نسخت و تو حتى يك درهم و چه جاى بيش از آن رغبت نمى‏ كردى كه به بهاى اين خانه دهى . و نسخه آن قباله چنين استاين خانه ‏اى است كه بنده ‏اى ذليل ، از مرده ‏اى كه براى كوچ‏ كردن او را از جاى خود برانگيخته ‏اند ، خريده است . خانه‏اى از سراى فريب در كوى از دست شدگان و محلت به هلاكت رسيدگان . اين خانه را چهار حدّ است حد نخستين ، منتهى مى ‏شود به آنجا كه آفات كمين گرفته ‏اند ، و حدّ دوم به آنجا كه مصيبتها را سبب است و حدّ سوم به خواهش هاى تباه ‏كننده نفسانى ، و حدّ چهارم به شيطان اغوا گرو در آن از حد چهارم باز مى ‏شود . خريدار كه فريب خورده آمال خويش است آن را از فروشنده ‏اى كه اجل او را برانگيخته تا براندش ، به بهاى خارج شدن از عزّ قناعت و دخول در ذلّ طلب و خوارى خريده است . در اين معامله ضرر و زيان خريدار در آنچه خريده است ، بر عهده كسى است كه اندامهاى پادشاهان را ويران سازد و جان از تن جباران بيرون كند و پادشاهى از فرعونان چون شهرياران ايران و قيصرهاى روم و تبّعهاى يمن و حميرها بستانده است ، و نيز آن كس كه دارايى خود را گرد آورد و همواره بر آن در افزود و كاخ هاى استوار برآورد و آنها را بياراست و آرايه‏ ها ساخت و اندوخته‏ ها نهاد تا به گمان خود براى فرزند ، مرده ريگى نهد . همه اينان را براى عرضه در پيشگاه حسابگران و آنجا كه ثواب و عقاب را معين مى‏ كنند ، حاضر آورد . در آنجا حكم قطعى صادر شود و كار داورى به پايان آيد . « در آنجا تبهكاران زيانمند شوند » عقل هر گاه كه از اسارت هوس بيرون آيد و از علايق دنيوى در امان ماند ، به اين رسند گواهى دهد




    ویرایش توسط سالار زینب : ۱۳۹۳/۰۲/۰۴ در ساعت ۱۰:۵۲
    دغدغه روزمره ام ، بودن توست !
    نفس کشیدنت ..
    ایستادنت ..
    خندیدنت ..

    مــــــــــادرم
    تو باشی و خدا ، دنیا برایم بس است ...


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۲
    نوشته
    7,960
    مورد تشکر
    48 پست
    حضور
    34 روز 9 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    90

    نامه شماره چهار




    و من كتاب له إلى بعض أمراء جيشه

    فَإِنْ عَادُوا إِلَى ظِلِّ اَلطَّاعَةِ فَذَاكَ اَلَّذِي نُحِبُّ وَإِنْ تَوَافَتِ اَلْأُمُورُ بِالْقَوْمِ إِلَى اَلشِّقَاقِ وَ اَلْعِصْيَانِ فَانْهَدْ بِمَنْ أَطَاعَكَ إِلَى مَنْ عَصَاكَ وَاِسْتَغْنِ بِمَنِ اِنْقَادَ

    مَعَكَ عَمَّنْ تَقَاعَسَ عَنْكَ فَإِنَّ اَلْمُتَكَارِهَ مَغِيبُهُ خَيْرٌ مِنْ مَشْهَدِهِ وَ قُعُودُهُ أَغْنَى مِنْ نُهُوضِه

    نهج البلاغه (بخش اول: نامه ها)

    ترجمه : نامهای از آن حضرت ( ع ) به يكى از فرماندهان سپاهش

    اگر در سايه فرمانبردارى باز آيند ، اين چيزى است كه ما خواستار آنيم و اگر حوادث و پيشامد ها ، آنان را به جدايى و نافرمانى كشانيد ، بايد به يارى كسانى كه از تو فرمان مى ‏برند ، به خلاف آنكه فرمانت نمى‏ برند ، برخيزى . و به پايمردى آنكه مطيع توست از آنكه به ياريت برنمى ‏خيزد ، بى ‏نياز باشى . زيرا ، آنكه به اكراه همراه تو به نبرد مى ‏آيد ، غيبت او بهتر از حضور اوست و در خانه نشستنش ، بهتر است از به يارى برخاستنش



    ویرایش توسط سالار زینب : ۱۳۹۳/۰۲/۰۴ در ساعت ۱۰:۵۵
    دغدغه روزمره ام ، بودن توست !
    نفس کشیدنت ..
    ایستادنت ..
    خندیدنت ..

    مــــــــــادرم
    تو باشی و خدا ، دنیا برایم بس است ...


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۲
    نوشته
    7,960
    مورد تشکر
    48 پست
    حضور
    34 روز 9 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    90

    نامه شماره پنج




    و من كتاب له إلى أشعث بن قيس عامل أذربيجان

    وَ إِنَّ عَمَلَكَ لَيْسَ لَكَ بِطُعْمَةٍ وَ لَكِنَّهُ فِي عُنُقِكَ أَمَانَةٌ وَ أَنْتَ مُسْتَرْعًى لِمَنْ فَوْقَكَ لَيْسَ لَكَ أَنْ تَفْتَاتَ فِي رَعِيَّةٍ وَ لاَ تُخَاطِرَ إِلاَّ بِوَثِيقَةٍ وَ فِي يَدَيْكَ مَالٌ مِنْ مَالِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَنْتَ مِنْ

    خُزَّانِهِ حَتَّى تُسَلِّمَهُ إِلَيَّ وَ لَعَلِّي أَلاَّ أَكُونَ شَرَّ وُلاَتِكَ لَكَ. وَ اَلسَّلاَم


    نهج البلاغه (بخش اول: نامه ها)

    ترجمه : نامه های از آن حضرت ( ع ) به اشعث بن قيس

    عامل خود در آذربايجان نوشته استحوزه فرمانرواييت طعمه تو نيست ، بلكه امانتى است بر گردن تو ، و از تو خواسته‏ اند كه فرمانبردار كسى باشى كه فراتر از توست تو را نرسد كه خود هر چه خواهى رعيت را فرمان دهى . يا خود را درگير كارى بزرگ كنى ، مگر آنكه ، دستورى به تو رسيده باشد . در دستان تو مالى است از اموال خداوند ، عزّ و جلّ ، و تو خزانه ‏دار هستى تا آن را به من تسليم كنى . اميد است كه من براى تو بدترين واليان نباشم .

    ویرایش توسط سالار زینب : ۱۳۹۳/۰۲/۰۴ در ساعت ۱۰:۵۶
    دغدغه روزمره ام ، بودن توست !
    نفس کشیدنت ..
    ایستادنت ..
    خندیدنت ..

    مــــــــــادرم
    تو باشی و خدا ، دنیا برایم بس است ...


  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۲
    نوشته
    7,960
    مورد تشکر
    48 پست
    حضور
    34 روز 9 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    90

    نامه شماره شش




    و من كتاب له ع إلى معاوية

    إِنَّهُ بَايَعَنِي اَلْقَوْمُ اَلَّذِينَ بَايَعُوا أَبَا بَكْرٍ وَعُمَرَ وَعُثْمَانَ عَلَى مَا بَايَعُوهُمْ عَلَيْهِ فَلَمْ يَكُنْ لِلشَّاهِدِ أَنْ يَخْتَارَ وَلاَ لِلْغَائِبِ أَنْ يَرُدَّ وَ إِنَّمَاالشُّورَى لِلْمُهَاجِرِينَ

    وَاَلْأَنْصَارِ فَإِنِ اِجْتَمَعُوا عَلَى رَجُلٍ وَ سَمَّوْهُ إِمَاماً كَانَ ذَلِكَ لِلَّهِ رِضًا فَإِنْ خَرَجَ عَنْ أَمْرِهِمْ خَارِجٌ بِطَعْنٍ أَوْ بِدْعَةٍ رَدُّوهُ إِلَى مَا خَرَجَ مِنْهُ فَإِنْ أَبَى قَاتَلُوهُ

    عَلَى اِتِّبَاعِهِ غَيْرَ سَبِيلِ اَلْمُؤْمِنِينَ وَ وَلاَّهُ اَللَّهُ مَا تَوَلَّى وَ لَعَمْرِي يَا مُعَاوِيَةُ لَئِنْ نَظَرْتَ بِعَقْلِكَ دُونَ هَوَاكَ لَتَجِدَنِّي أَبْرَأاَلنَّاسِ مِنْ دَمِ عُثْمَانَ وَ لَتَعْلَمَنَّ

    أَنِّي كُنْتُ فِي عُزْلَةٍ عَنْهُ إِلاَّ أَنْ تَتَجَنَّى فَتَجَنَّ مَا بَدَا لَكَ وَ اَلسَّلاَم

    نهج البلاغه (بخش اول: نامه ها)
    ترجمه : نامه‏اى از آن حضرت ( ع ) به معاويه

    اين مردمى كه با ابوبكر و عمر و عثمان بيعت كرده بودند ، به همان شيوه با من بيعت كردند . پس آن را كه حاضر است ، نرسد كه ديگرى را اختيار كند و آن را كه غايب بوده است نرسد كه آنچه حاضران پذيرفته ‏اند نپذيرد . شورا از آن مهاجران و انصار است . اگر آنان بر مردى همرأى شدند و او را امام خواندند ، كارشان براى
    خشنودى خدا بوده است ، و اگر كسى از فرمان شورا بيرون آمد و بر آن عيب گرفت يا بدعتى نهاد بايد او را به جمعى كه از آن بيرون شده است باز آورند . اگر سر بر تافت با او پيكار كنند ، زيرا راهى را برگزيده كه خلاف راه مؤمنان است و خدا نيز در گردن او كند ، گناه آنچه را خود متولى آن شده است

    اى معاويه ، به جان خودم سوگند ، كه اگر به ديده خرد بنگرى ، نه از روى هوا و هوس ، در خواهى يافت كه من از هر كس ديگر از كشتن عثمان بيزارتر بودم و من از آن كنارى جسته بودم ، مگر آنكه بخواهى جنايت را به گردن من نهى و چيزى را كه بر تو آشكار است پنهان دارى .



    ویرایش توسط سالار زینب : ۱۳۹۳/۰۲/۰۴ در ساعت ۱۰:۵۷
    دغدغه روزمره ام ، بودن توست !
    نفس کشیدنت ..
    ایستادنت ..
    خندیدنت ..

    مــــــــــادرم
    تو باشی و خدا ، دنیا برایم بس است ...


  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۲
    نوشته
    7,960
    مورد تشکر
    48 پست
    حضور
    34 روز 9 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    90

    نامه شماره هفت




    و من كتاب منه إليه أيضا

    أَمَّا بَعْدُ فَقَدْ أَتَتْنِي مِنْكَ مَوْعِظَةٌ مُوَصَّلَةٌ وَ رِسَالَةٌ مُحَبَّرَةٌ نَمَّقْتَهَا بِضَلاَلِكَ وَ أَمْضَيْتَهَا بِسُوءِ رَأْيِكَ وَ كِتَابُ اِمْرِئٍ لَيْسَ لَهُ بَصَرٌ يَهْدِيهِ وَ لاَ قَائِدٌ يُرْشِدُهُ قَدْ

    دَعَاهُ اَلْهَوَى فَأَجَابَهُ وَ قَادَهُ اَلضَّلاَلُ فَاتَّبَعَهُ فَهَجَرَ لاَغِطاً وَ ضَلَّ خَابِطاً.
    وَ مِنْهُلِأَنَّهَا بَيْعَةٌ وَاحِدَةٌ لاَ يُثَنَّى فِيهَا اَلنَّظَرُ وَ لاَ يُسْتَأْنَفُ فِيهَا اَلْخِيَارُ اَلْخَارِجُ مِنْهَا طَاعِنٌ وَ اَلْمُرَوِّي

    فِيهَا مُدَاهِنٌ

    نهج البلاغه (بخش اول: نامه ها)
    ترجمه : نامه‏اى ديگر از آن حضرت ( ع ) به معاويه

    اما بعد ، اندرزنامه ‏اى از تو به من رسيد با جمله ‏هايى بربافته و عباراتى كه به ضلالت خويش آراسته بودى و از روى بدانديشى روانه كرده بودى اين نامه ، نامه كسى است كه نه خود ديده بينا دارد تا راه هدايت را به او نشان دهد ، و نه او را رهبرى است كه راهش بنمايد . هوا و هواس او را فراخوانده و او نيز پاسخش گفته و ضلالت رهنمونش گشته و او نيز متابعتش نموده . هذيانى در هم آميخته ، گم گشته و به خطا رفته است و از اين نامه است بيعت كردن فقط يك بار است و دوباره در آن نظر نتوان كرد . گزينش از سر گرفته نشود . هر كه از بيعت بيرون رود ، طعن زننده است ، و هر كه در پذيرفتنش درنگ كند و دو دلى نشان دهد ، منافق است
    دغدغه روزمره ام ، بودن توست !
    نفس کشیدنت ..
    ایستادنت ..
    خندیدنت ..

    مــــــــــادرم
    تو باشی و خدا ، دنیا برایم بس است ...


  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۲
    نوشته
    7,960
    مورد تشکر
    48 پست
    حضور
    34 روز 9 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    90

    نامه شماره هشت




    و من كتاب له ع إلى جرير بن عبد الله البجلي لما أرسله إلى معاوية

    أَمَّا بَعْدُ فَإِذَا أَتَاكَ كِتَابِي فَاحْمِلْ مُعَاوِيَةَ عَلَى اَلْفَصْلِ وَ خُذْهُ بِالْأَمْرِ اَلْجَزْمِ ثُمَّ خَيِّرْهُ بَيْنَ حَرْبٍ مُجْلِيَةٍ أَوْ سِلْمٍ مُخْزِيَةٍ فَإِنِ اِخْتَارَ اَلْحَرْبَ فَانْبِذْ إِلَيْهِ وَ إِنِ

    اِخْتَارَ اَلسِّلْمَ فَخُذْ بَيْعَتَهُ.

    نهج البلاغه (بخش اول: نامه ها)

    ترجمه
    : به جرير بن عبد الله البجلى هنگامى كه او را نزد معاويه فرستاده بود


    اما بعد . چون نامه من به تو رسد ، معاويه را وادار كه كارش را با ما يكسره كند و بخواه كه به طور جزم تصميم بگيرد . آنگاه مخيّرش كن ميان جنگى كه مردم را از خانه‏ هايشان براند يا صلحى كه به خوارى بپذيرد . اگر جنگ را اختيار كرد ، همانند خودش عمل كن و اعلان جنگ نماى و اگر صلح را اختيار كرد ، از او بيعت بستان

    دغدغه روزمره ام ، بودن توست !
    نفس کشیدنت ..
    ایستادنت ..
    خندیدنت ..

    مــــــــــادرم
    تو باشی و خدا ، دنیا برایم بس است ...


  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۲
    نوشته
    7,960
    مورد تشکر
    48 پست
    حضور
    34 روز 9 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    90

    نامه شماره نه




    و من كتاب له ع إلى معاوية

    فَأَرَادَ قَوْمُنَا قَتْلَ نَبِيِّنَا وَاجْتِيَاحَ أَصْلِنَا وَهَمُّوا بِنَا الْهُمُومَ وَ فَعَلُوا بِنَا اَلْأَفَاعِيلَ وَمَنَعُونَا الْعَذْبَ وَأَحْلَسُونَا اَلْخَوْفَ وَاِضْطَرُّونَا إِلَى جَبَلٍ وَعْرٍ وَأَوْقَدُوا لَنَا نَارَ

    اَلْحَرْبِ فَعَزَمَ اَللَّهُ لَنَا عَلَى اَلذَّبِّ عَنْ حَوْزَتِهِ وَالرَّمْيِ مِنْ وَرَاءِ حُرْمَتِهِ مُؤْمِنُنَا يَبْغِي بِذَلِكَ اَلْأَجْرَ وَ كَافِرُنَا يُحَامِي عَنِ اَلْأَصْلِ وَ مَنْ أَسْلَمَ مِنْ قُرَيْشٍ خِلْوٌ

    مِمَّا نَحْنُ فِيهِ بِحِلْفٍ يَمْنَعُهُ أَوْ عَشِيرَةٍ تَقُومُ دُونَهُ فَهُوَ مِنَ اَلْقَتْلِ بِمَكَانِ أَمْنٍ وَكَانَ رَسُولُ اَللَّهِ ص إِذَا اِحْمَرَّ الْبَأْسُ وَ أَحْجَمَ اَلنَّاسُ قَدَّمَ أَهْلَ بَيْتِهِ

    فَوَقَى بِهِمْ أَصْحَابَهُ حَرَّ اَلسُّيُوفِ وَ الْأَسِنَّةِ فَقُتِلَ عُبَيْدَةُ بْنُ الْحَارِثِ يَوْمَ بَدْرٍ وَ قُتِلَ حَمْزَةُ يَوْمَ أُحُدٍ وَ قُتِلَ جَعْفَرٌ يَوْمَ مُؤْتَةَ وَ أَرَادَ مَنْ لَوْ شِئْتُ ذَكَرْتُ

    اِسْمَهُ مِثْلَ الَّذِي أَرَادُوا مِنَ اَلشَّهَادَةِ وَ لَكِنَّ آجَالَهُمْ عُجِّلَتْ وَ مَنِيَّتَهُ أُجِّلَتْ فَيَا عَجَباً لِلدَّهْرِ إِذْ صِرْتُ يُقْرَنُ بِي مَنْ لَمْ يَسْعَ بِقَدَمِي وَ لَمْ تَكُنْ لَهُ

    كَسَابِقَتِي الَّتِي لاَ يُدْلِي أَحَدٌ بِمِثْلِهَا إِلاَّ أَنْ يَدَّعِيَ مُدَّعٍ مَا لاَ أَعْرِفُهُ وَ لاَ أَظُنُّ اَللَّهَ يَعْرِفُهُ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَى كُلِّ حَالٍ وَ أَمَّا مَا سَأَلْتَ مِنْ دَفْعِ قَتَلَةِ

    عُثْمَانَ إِلَيْكَ فَإِنِّي نَظَرْتُ فِي هَذَا اَلْأَمْرِ فَلَمْ أَرَهُ يَسَعُنِي دَفْعُهُمْ إِلَيْكَ وَلاَ إِلَى غَيْرِكَ وَلَعَمْرِي لَئِنْ لَمْ تَنْزِعْ عَنْ غَيِّكَ وَ شِقَاقِكَ لَتَعْرِفَنَّهُمْ عَنْ قَلِيلٍ

    يَطْلُبُونَكَ لاَ يُكَلِّفُونَكَ طَلَبَهُمْ فِي بَرٍّ وَ لاَ بَحْرٍ وَلاجَبَلٍ وَلاَ سَهْلٍ إِلاَّ أَنَّهُ طَلَبٌ يَسُوءُكَ وِجْدَانُهُ وَ زَوْرٌ لاَ يَسُرُّكَ لُقْيَانُهُ وَ اَلسَّلاَمُ لِأَهْلِه

    نهج البلاغه (بخش اول: نامه ها)
    ترجمه : از نامه آن حضرت ( ع ) به معاويه

    قوم ما [ قريش ] آهنگ كشتن پيامبر ما كردند و خواستند كه ريشه ما بركنند . پس درباره ما بارها نشستند و رأى زدند و بسا كارها كردند . از زندگى شيرين منعمان نمودند و با وحشت دست به گريبانمان ساختند . ما را وادار كردند كه بر كوهى صعب زيستن گيريم ، سپس ، براى ما آتش جنگ افروختند . ولى خداوند خواسته بود كه ما از آيين بر حق او نگهدارى كنيم و نگذاريم كه كسی به حريم حرمتش دست يازد . در ميان ما ، آنان كه ايمان آورده بودند ، خواستاران پاداش آن جهانى بودند و آنان كه ايمان نياورده بودند از خاندان و تبار خود حمايت مى‏كردند . از قريشيان هر كه ايمان مى ‏آورد از آن آزار كه ما گرفتارش بوديم در امان بود . زيرا يا هم سوگندى بود كه از او دفاع مى ‏كرد و يا عشيره‏اش به ياريش برمى ‏خاست . به هر حال ، از كشته شدن در امان بود
    چون كار زار سخت مى‏ شد و مردم پاى وا پس مى ‏نهادند ، رسول الله ( صلى الله عليه و آله ) اهل بيت خود را پيش مى ‏داشت و آنها را سپر اصحاب خود از ضربتهاى سخت شمشير و نيزه مى ‏نمود . چنانكه عبيدة بن الحارث در روز بدر به شهادت رسيد و حمزه در روز احد ، و جعفر در جنگ موته . يكى ديگر بود كه اگر خواهم نامش را بياورم . او نيز چون آنان خواستار شهادت مى ‏بود ، ولى مرگ آنها زودتر فرا رسيد و مرگ او به تأخير افتاد . و شگفتا از اين روزگار كه مرا قرين كسى ساخته كه هرگز چون من براى اسلام قدمى برنداشته و او را در دين سابقه‏ اى چون سابقه من نبوده است . سابقه ‏اى كه كس را بدان دسترس نيست ، مگر كسى ادعايى كند كه من او را نمى‏ شناسم و نپندارم كه خدا هم او را بشناسد . در هر حال ، خدا را مى ‏ستايم
    و اما از من خواسته بودى كه قاتلان عثمان را نزد تو فرستم ، من در اين كار انديشيدم . ديدم براى من ميسر نيست كه آنها را به تو يا به ديگرى سپارم . به جان خودم سوگند ، كه اگر از اين گمراهى بازنيايى و از تفرقه و جدايى باز نايستى ، بزودى آنها را خواهى شناخت كه تو را مى ‏جويند و تو را به رنج نمى‏افكنند كه در بيابان و دريا و كوه و دشت به سراغشان روى . البته تو در پى يافتن چيزى هستى كه يافتنش براى تو خوشايند نيست و اينان كسانى هستند كه ديدارشان تو را شادمان نخواهد كرد . سلام بر آنكه شايسته سلام باشد
    ویرایش توسط سالار زینب : ۱۳۹۳/۰۲/۰۴ در ساعت ۱۱:۳۸
    دغدغه روزمره ام ، بودن توست !
    نفس کشیدنت ..
    ایستادنت ..
    خندیدنت ..

    مــــــــــادرم
    تو باشی و خدا ، دنیا برایم بس است ...


صفحه 1 از 11 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود