صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: شهيد مهدی زين الدين

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۲
    نوشته
    7,960
    مورد تشکر
    48 پست
    حضور
    34 روز 9 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    90

    شهيد مهدی زين الدين




    شهيد مهدی زين الدين




    فهرست مطالب

    شهيد مهدی زين الدين


    شهيد مهدی زين الدين


    شهيد مهدی زين الدين


    شهيد مهدی زين الدين


    شهيد مهدی زين الدين


    شهيد مهدی زين الدين


    شهيد مهدی زين الدين


    شهيد مهدی زين الدين

    دغدغه روزمره ام ، بودن توست !
    نفس کشیدنت ..
    ایستادنت ..
    خندیدنت ..

    مــــــــــادرم
    تو باشی و خدا ، دنیا برایم بس است ...


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۲
    نوشته
    7,960
    مورد تشکر
    48 پست
    حضور
    34 روز 9 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    90



    شهيد مهدی زين الدين




    معرفي


    سردار سر لشكر پاسدار شهيد مهدي زين الدين


    فرمانده لشكر 17 علي بن ابي طالب (ع)


    به سال 1338 ه.ش در كانون گرم خانواده اي مذهبي ، متدين و از پيروان مكتب سرخ تشيع ، در


    تهران ديده به جهان گشود .


    مادرش بانويي مانوس با قرآن و آشناي با دين و مذهب بود براي تربيت فرزندش كوشش فراواني


    نمود . داشتن وضو ، مخصوصا هنگام شير دادن فرزندانش برايش فرضيه بود و با مهر و محبت مادري


    ، مسائل اسلامي را به آنها تعليم مي داد.


    نبوغ و استعداد مهدي باعث شد كه او در اوان كودكي قرآن را بدون معلم و استاد ياد بگيرد و بر


    قرائت مستمر آن تلاش نمايد . پس از ورود به دبستان در اوقات بيكاري به پدرش كه كتابفروشي


    داشت ، كمك مي كرد .



    دغدغه روزمره ام ، بودن توست !
    نفس کشیدنت ..
    ایستادنت ..
    خندیدنت ..

    مــــــــــادرم
    تو باشی و خدا ، دنیا برایم بس است ...


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۲
    نوشته
    7,960
    مورد تشکر
    48 پست
    حضور
    34 روز 9 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    90



    فعاليتهاي سياسي - مذهبي

    مهدي در دوران تحصيلات متوسطه اش به لحاظ زمينه هايي كه داشت با مسائل سياسي و



    مذهبي آشنا شد و در اين مدت كه با شهيد محراب آيت الله مدني مانوس بود ، روح تشنه خود را با


    نصايح ارزنده و هدايتگر آن شهيد بزرگوار سيراب نمود ودر واقع حساس ترين دوران جواني به هدايت


    ويژه اي دست يافته بود به همين دليل از حضرت آيت الله مدني بسيار ياد مي كرد و رشد مذهبي


    خود را مديون ايشان مي دانست .


    در مسير مبارزات سياسي عليه رژيم پهلوي ، پدر براي بار دوم از خرم آباد به سقز تبعيد گرديد . اين


    امر باعث شد تا مهدي كه خود در مبارزات نقش فعالي داشت دوري پدر را تحمل كند و سهم پدر را


    نيز در مبارزات خرم اباد بر دوش كشد .


    در ادامه مبارزات سياسي دوران دبيرستان ، کينه عميقي نسبت به رژيم پهلوي پيدا كرد و زمان كه


    حزب رستاخيز شروع به عضو گيري اجباري مي نمود شهيد زين الدين به عضويت اين حزب در نيامد


    و با سوابقي كه از او داشتند از دبيرستان اخراجش كردند . به ناچار براي ادامه تحصيل با تغيير از


    رياضي به طبيعي موفق به اخذ ديپلم گرديد و در كنكور سال 1356 شركت كرد و ضمن موفقيت


    توانست رتبه چهارم را در بين پذيرفته شدگان دانشگاه شيراز بدست اورد . اين امر مصادف با تبعيد


    پدرش به جرم حمايت امام خميني از خرم‌اباد به سقز و موجب انصراف از ادامه تحصيل و ورود جدي


    تر او در سنگر مبارزه پدرش شد .


    پس ازمدتي پدر شهيد زين الدين از سقز به اقليد فارس تبعيد شد . اين ايام كه مصادف با جريانات


    انقلاب اسلامي بود ، پدر با استفاده از فرصت پيش آمده ، مخفيانه محل زندگي را به قم انتقال داد.


    مهدي نيز همراه ساير اعضاي خانواده ، از خرم آباد به قم آمد و در هدايت مبارزات مردمي نقش


    موثري را عهده دار شد .


    دغدغه روزمره ام ، بودن توست !
    نفس کشیدنت ..
    ایستادنت ..
    خندیدنت ..

    مــــــــــادرم
    تو باشی و خدا ، دنیا برایم بس است ...


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۲
    نوشته
    7,960
    مورد تشکر
    48 پست
    حضور
    34 روز 9 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    90



    پس از پيروزي انقلاب اسلامي



    بعد از پيروزي انقلاب اسلامي جزو اولين كساني بود كه جذب نهاد مقدس جهاد سازندگي شدو با



    تشكيل سپاه پاسداران انقلاب اسلامي قم ، براي انجام وظيفه شرعي و اجتماعي خود و حفظ و


    حراست از دست آورده هاي خونين انقلاب ، به اين نهاد مقدس پيوست . ابتدادر قسمت پذيرش و


    پس از آن به عنوان مسوول واحد اطلاعات سپاه قم انجام وظيفه كرد .


    شهيد زين الدين در زمان مسئوليت خود در واحد اطلاعات كه همزمان با غائله خلق مسلمان و


    توطئه هاي پيچيده ضد انقلاب در شهر خون و قيام «قم» با ابزار نقش فعال خود با برخورداري از


    بينش عميق سياسي ، در خنثي كردن حركتهاي انحرافي و ضد انقلابي گروهكهاي آمريكايي نقش


    بسزايي داشت .


    شهيد زين الدين در عمليات بيت المقدس مسئوليت اطلاعات عمليات قرار گاه نصر را به عهده


    داشت و به خاطر لياقت ، ايمان و خلوص استعداد رزمي و شاعت فراوان ، در عمليات رمضان به


    عنوان فرمانده تيپ علي ابن ابيطالب - كه بعد ها به لشگر تبديل شد ، انتخاب گرديد .


    در عمليات رمضان لشگر علي ابن ابيطالب جزو يگانهاي مانوري و خط شكن بود و به حول قوه الهي


    و با قدرت فرماندهي و هدايت ايشان در بكارگيري صحيح نيروها و موفقيت آن يگان در اين عمليات


    بعد ها اين تيپ ، به لشكر تبديل شد.


    لشكر مقدس علي ابن ابيطالب در تمام صحنه هاي نبرد سپاهان اسلام خط شكن و به عنوان يكي


    از يگانهاي هميشه موفق ، نقش حساس و تعيين كننده اي را بر عهده داشت .


    صبر ، استقامت مقاومت جانانه و به ياد ماندني اين يگان ، همگام با ساير يگانها در عمليات


    پيروزمندانه خيبر بسيار مشهور است .


    هنگامي كه دشمن از هوا و زمين و با انواع جنگ افزار ها و هواپيماهاي توپولوف و مين و بمبهاي


    شيميايي و پرتاب يك ميليون و دويست هزار گلوله توپ و خمپاره ، جزاري جنوبي مجنون را آماج


    حملات خويش قرار داده بود او و يگان تحت امرش مردانه و تا آخرين نفس جنگيدند و دشمن زبون را


    به عقب راندند و جزاير را حفظ كردند.


    دغدغه روزمره ام ، بودن توست !
    نفس کشیدنت ..
    ایستادنت ..
    خندیدنت ..

    مــــــــــادرم
    تو باشی و خدا ، دنیا برایم بس است ...


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۲
    نوشته
    7,960
    مورد تشکر
    48 پست
    حضور
    34 روز 9 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    90



    ويژگي هاي اخلاقي


    از خصوصيات بارز ا و شجاعت و شهامت بود . خط شكني هاي شبهاي عمليات و جنگيدن با


    دشمن درروز و مقاومت در برابر سخت ترين تانكها به خاطر روحيه بود ، روحيه اي كه اساس و بنيان


    آن برايمان و اعتقاد به خدا استوار بود .


    مجاهدت دائمي او براي خدا بود و هيچگاه اثر خستگي روحي در وجودش ديده نمي شد .


    شهيد زين الدين در كنار تلاش بي وقفه اش از مستحبات غافل نبود . اعتقاد داشت كه جبهه هاي


    نبرد ، مكاني مقدس است و انسان در اين مكان ، به خدا تقرب پيدا مي كند . هميشه به رزمندگان


    سفارش مي كرد به تزكيه نفس و جهاد اكبر بپردازند .


    او همواره سعي مي نمود كه هميشه با وضو باشند . به نماز اول وقت توجه بسيار داشت و با قرآن


    مجيد مانوس بود و به حفظ آيات آن مي پرداخت .


    به دليل اهميتي كه براي مسائل معنوي قائل بود ، نماز را با تاني و خلوص مخصوصي به پا مي


    داشت .


    فردي سراپا تسليم بود و توجه به دعا ، نماز و جلسات مذهبي از همان دوران كودكي در زندگي


    مهدي متجلي بود.


    با علاقه خاصي به بسيجي ها توجه مي كرد . محبت اين عناصردر دل او جايگاه ويژه اي داشت .


    براي رسيدگي به وضعيت نيروها و مطلع شدن از احوال برادران رزمنده خود به واحد ها ، يگانها و


    مقر هاي لشكر سركشي مي نمود و مشكلات آنان را رسيدگي و پيگيري مي كرد . همواره به


    برادران سفارش مي كرد كه نسبت به آنها بدهكار بدانند و يقين داشته باشند كه آنها حق بزرگي بر


    گردن ما دارند .


    شيفتگي و محبت ويژه اي به اهل بيت عصمت و تهارت داشت . با شناختي كه از ولايت فقيه


    داشت از صميم قلب به امام خميني عشق مي ورزيد . با قلبي مملو از تخلص ، ايمان و علاقه از


    دستورات و فرامين آن حضرت تبعيت مي نمود. به دقت پيام ها و سخنراني هاي ايشان را گوش


    مي كرد و سعي داشت كه همان را ملاك عمل خود قراردهد و از حدود تعيين شده به هيچ وجه


    تجاوز نكند .


    فقط اموال بيت المال براي شهيد زين الدين از اهميت خاصي برخوردار بود . همواره در مسئوليت و


    جايگاهي كه قرار داشت نهايت دقت خود را به كار مي برد تا اسراف و تبذير نشود . بارها مي گفت


    :


    در مقابل بيت المال مسئول هستيم .


    در استفاده از نعمت هاي الهي و حتي غذاي روزمره ميانه روي مي كرد .


    او خود را‌آماده رفتن كرده بود و همواره براي كم كردن تعلقات مادي تلاش مي كرد . ايثارر و فداكاري


    او در تمام زمينه ها ، بيانگر اين ويژگي و خصوصيتش بود .


    براي اخلاص و تعهد آن شهيد كمتر مشابهي مي توان يافت.


    او جز به اسلام و انجام تكليف الهي خود نمي انديشيد در مناجات و راز و نيازهايش اين جمله را


    بارها تكرار مي كرد :


    اي خدا ! اين جان ناقابل را از ما قبول بفرما و در عوض آن ، فقط اسلام را پيروز كن .


    از آن جا كه برادران ، ايشان را به عنوان الگويي براي خود قرار داده بودند ، سعي مي كردند اخلاق و


    رفتارشان مثل ايشان باشد .


    او شخصيتي چند بعدي داشت : شخصيتي پرورش يافته در مكتب انسان ساز اسلام . خيلي ها


    شيفته اخلاق ، رفتار و مديريت و فرمااندهي او بودند و اورا يك برادر بزرگتر و معلم اخلاق مي


    دانستند زيرا اوقبل از آنكه لشكر را بسازد ، خود را ساخته بود .


    اخلاق ورفتار او با توجه به اقتضاي مسئوليتهاي نظامي اش كه داراي صلابت و قدرت خاصي بود ،


    زماني كه با بسيجيان مواجه مي شد برادري صميمي و دلسوز براي آنها بود .


    شهيد مدني زين الدين در زمنه تربيت كادرهاي پرتوان بريا مسئوليتهاي مختلف لشكر به گونه اي


    برنامه ريزي كرده بود كه در واحد هاي مختلف ، حداقل سه نفر در راس امور و در جريان كارها


    باشند .


    اويكي از فرماندهان محبوب جبهه ها به شمار مي آمد فرماندهي كه نور معرفت ، تقوا ، صبر و


    واستقامت سراسر وجودش را فرا گرفته يود و اين نورانيت به اطرافيان نيز سرايت كرده بود چنانچه


    گفته مي شود :70% نيروهاي پاسدار و بسييجي آن لشكر ، نماز شب مي خواندند .


    نحوه شهادت


    در‌آبان سال 1363 شهيد زين الدين به همراه برادرش مجيد كه مسووول اطلاعات و عمليات تيپ 2


    لشكر علي ابن ابيطالب بود جهت شناسايي منطقه عملياتي از باختران به سمت سردشت حركت


    مي كنند . در آنجا به برادران مي گويد : من چند ساعت پيش خواب ديدم كه خودم و برادرم شهيد


    شديم .


    موقعي كه عازم منطقه مي شوند ، راننده شان را پياده كرده و مي گويند : خودمان مي رويم .


    حتي در مقابل درخواست يكي از برادران ، مبني بر همراه شدن با آنها ، برادر مهدي به او مي گويد


    : تواگر شهيد بشوي، جواب عموميت را ما نميتوانيم بدهيم ، اما ما دو برادر اگر شهيد بشويم جواب


    پدرمان را مي توانيم بدهيم .


    فرمانده محبوب بسيجي ها ، سرانجام پس از ساليان طولاني دفاع در جبهه ها و شركت در


    عمليات و صحنه هاي افتخار آفرين ، در درگيري با ضد انقلاب شربت شهادت نوشيد و روح بلندش از


    اين جسم خاكي به پرواز در آمد تا در نزد پروردگارش ماوي گزيند .


    دغدغه روزمره ام ، بودن توست !
    نفس کشیدنت ..
    ایستادنت ..
    خندیدنت ..

    مــــــــــادرم
    تو باشی و خدا ، دنیا برایم بس است ...


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۲
    نوشته
    7,960
    مورد تشکر
    48 پست
    حضور
    34 روز 9 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    90



    شهيد مهدی زين الدين


    گوشه اي از وصيت نامه شهيد مهدي زين الدين


    اولين شرط لازم براي پاسداري از اسلام، اعتقاد داشتن به امام حسين(ع) است. هيچ كس نمي‌تواند پاسداري از اسلام كند در حالي كه ايمان و

    يقين به اباعبدالله‌الحسين(ع) نداشته باشد.


    اگر امروز ما در صحنه‌هاي پيكار مي‌رزميم و اگر امروز ما پاسدار انقلابمان هستيم و اگر امروز پاسدار خون شهدا هستيم و اگر مشيت الهي بر اين قرار گرفته

    كه به دست شما رزمندگان و ملت ايران، اسلام در جهان پياده شود و زمينه ظهور حضرت امام زمان(عج) فراهم گردد، به واسطه عشق، علاقه و محبت به امام

    حسين(ع) است. من تكليف مي‌كنم شما «رزمندگان» را به وظيفه عمل كردن و حسين‌وار زندگي كردن.


    در زمان غيبت كبري به كسي «منتظر» گفته مي‌شود و كسي مي‌تواند زندگي كند كه منتظر باشد، منتظر شهادت، منتظر ظهور امام زمان(عج).

    خداوند امروز از ما همت، اراده و شهادت‌طلبي
    مي‌خواهد.


    دغدغه روزمره ام ، بودن توست !
    نفس کشیدنت ..
    ایستادنت ..
    خندیدنت ..

    مــــــــــادرم
    تو باشی و خدا ، دنیا برایم بس است ...


  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۲
    نوشته
    7,960
    مورد تشکر
    48 پست
    حضور
    34 روز 9 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    90



    شهيد مهدی زين الدين


    خاطرات شهيد مهدي زين الدين


    1- پسرک کيفش را انداخته روي دوشش. کفش ها را هم پايش کرده. مادر دولا مي شود که بند کفش را بندد. پاهاي کوچک، يک قدم عقب مي روند. انگشت هاي کوچک گره شلي به بند ها مي زنند و پسرک مي دود از در بيرون.



    2- توي ظل گرماي تابستان، بچه هاي محل سه تا تيم شده اند. توي کوچه ي هجده متري. تيم مهدي يک گل عقب است. عرق از سر و صورت بچه ها مي ريزد. چيزي نمانده ببازند. اوت آخراست. مادر مي آيد روي تراس « مهدي! آقا مهدي!براي ناهار نون نداريم ها برو از سرکوچه دو تا نون بگير.» توپ زير پايش مي ايستد. بچه ها منتظرند. توپ را مي اندازد طرفشان و مي دود سرکوچه.



    3- نماينده ي حزب رستاخيز مي آيد توي دبيرستان. با يک دفتر بزرگ سياه. همه ي بچه ها بايد اسم بنويسند. چون و چرا هم ندارد. ليست را که مي گذارند جلوي مدير، جاي يک نفر خالي است؛ شاگرد اول مدرسه. اخراجش که مي کنند، مجبور مي شود رشته اش را عوض کند. در خرم آباد، فقط همان دبيرستان رشته ي رياضي داشت. رفت تجربي.



    4- قبل انقلاب، دم مغازه ي کتاب فروشيمان، يک پاسبان ثابت گذاشته بودند که نکند کتاب هاي ممنوعه بفروشيم. عصرها، گاهي براي چاي خوردن مي آمد توي مغازه و کم کم با مهدي رفيق شده بود. سبيل کلفت و از بناگوش در رفته اي هم داشت. يک شب، حدود ساعت ده. داشتيم مغازه را مي بستيم که سر و کله اش پيدا شد. رو کرد به مهدي و گفت « ببينم، اگر تو وليعهد بودي، به من چه دستوري مي دادي؟» مهدي کمي نگاهش کرد و گفت « حالت خوبه ؟ اين وقت
    شب سؤال پيدا کرده اي بپرسي؟ » بازهم پاسبان اصرار کرد که « بگو چه دستوري مي دادي ؟ »
    آخر سر مهدي گفت « دستور مي دادم سبيلتو بزني.» همان شب در خانه را زدند. وقتي رفتيم دم در، ديديم همان پاسبان خودمان است. به مهدي گفت « خوب شد قربان ؟ » نصف شبي رفته بود سلماني محل را بيدار کرده بود تا سبيلش را بزند. مهدي گفت « اگر مي دانستم اين قدر مطيعي، دستور مهم تري مي داد. »



    5- قبل از دست گيري من، براي چند دانشگاه فرانسه، تقاضاي پذيرش فرستاده بود. همه جوابشان مثبت بود. خبر دادند يکي از دوستانش که آن جا درس مي خواند، آمده ايران، رفته بود خانه شان.دوستش گفته بود « يک بار رفتم خدمت امام، گفتند به وجود تو در ايران بيش تر نيازه منم برگشتم. حالا تو کجا مي خواي بري؟». منصرف شد.



    ویرایش توسط سالار زینب : ۱۳۹۳/۰۲/۱۲ در ساعت ۱۴:۰۶
    دغدغه روزمره ام ، بودن توست !
    نفس کشیدنت ..
    ایستادنت ..
    خندیدنت ..

    مــــــــــادرم
    تو باشی و خدا ، دنیا برایم بس است ...


  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۲
    نوشته
    7,960
    مورد تشکر
    48 پست
    حضور
    34 روز 9 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    90



    6- مرا که تبعيد کردند تفرٍش، بار خانواده افتاد گردن مهدي. تازه ديپلمش را گرفته بود و منتظر


    نتيجه ي کنکور بود. گفت « بابا، من هر جور شده کتاب فروشي رو باز نگه مي دارم. اين جا


    سنگره. نبايد بسته بشه. » جواب کنکور آمد. دانشگاه شيراز قبول شده بود. پيغام دادم « نگران


    مغازه نباش. به دانشگاهت برس. » نرفت. ماند مغازه را بگرداند.






    7- مهدي بيست ساله، دست خالي، توي خط خرمشهر، گير داده به سرهنگِ فرمانده که « چرا


    هيچ کاري نمي کنين؟ يه اسلحه به من بديد برم حساب اين عراقيها رو برسم. »سرهنگ دست


    مي گذارد روي شانه ي مهدي و مي گويد « صبر کن آقا جون. نوبت شما هم مي رسه. » مهدي


    مي گويد « پس کِي ؟ عراقي ها دارن مي رن طرف آبادان.» سرهنگ لبخندي مي زندو مي دود


    سراغ بي سيم. گلوله ها ي فسفري که بالاي سر عراقي ها مي ترکد، فکر مي کنند ايران


    شيميايي زده. از تانک هايشان مي پرند پايين و پا مي گذارند به فرار. - حالا اگه مي خواي، برو يه


    اسلحه بردار و حسابشونو برس. وقتي فرمانده شد، تاکتيک جنگي آن قدر برايش مهم بود که


    آموزش لشکر 17، بين همه ي لشکرها زبان زد شده بود.






    8- زمستان پنجاه ونه بود. با حسن باقري، توي يک خانه مي نشستيم. خيلي رفيق بوديم. يک روز،


    ديدم دست جواني را گرفته و آورده، مي گويد « اين آقا مهدي، از بچه هاي قُمه. مي ري


    شناسايي، با خودت ببرش. راه و چاه رو نشونش بده. ». من زن داشتم. شب ها مي آمدم خانه.


    ولي مهدي کسي را توي اهواز نداش. تمام وقتش را گذاشته بود روي کار. شب ها تا صبح روي


    نقشه ي شناسايي ها کار مي کرد. زرنگ هم بود. زود سوار کار شد. از من هم زد جلو.






    9- کنار جاده يک پوکه پيدا کرديم. پوکه ي گلوله تانک. گفتم «مهدي ! اينو با خودمون ببريم؟ » گفت


    « بذارش توي صندوق عقب.» سوسنگرد که رسيديم. دژبان جلومان را گرفت. پوکه را که ديد گفت


    « اين چيه ؟ نمي شه ببرينش. » مهدي آن موقع هنوز فرمانده و اين حرف ها هم نبود که بگويي


    طرف ازش حساب مي برد. پياده شد و شروع کرد با دژبان حرف زدن. خلاصه ! آورديم پوکه را. هنوز


    دارمش.


    دغدغه روزمره ام ، بودن توست !
    نفس کشیدنت ..
    ایستادنت ..
    خندیدنت ..

    مــــــــــادرم
    تو باشی و خدا ، دنیا برایم بس است ...


  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۲
    نوشته
    7,960
    مورد تشکر
    48 پست
    حضور
    34 روز 9 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    90



    10- دو سه روزي بود مي ديدم توي خودش است. پرسيدم « چته تو؟ چرا اين قدر توهمي؟ » گفت


    « دلم گرفته. از خودم دل خورم. اصلا حالم خوش نيست. » گفتم » همين جوري ؟ » گفت » نه. با


    حسن باقري بحثم شد. داغ کردم. چه مي دونم ؟ شايد بهاش بلندحرف زدم. نمي دونم. عصباني


    بودم. حرف که تموم شد فقط بهم گفت مهدي من با فرمانده هام اين جوري حرف نمي زنم که تو با


    من حرف مي زني. ديدم راست مي گه. الان د و سه روزه کلافم. يادم نمي ره.»






    11- شاگرد مغازه ي کتاب فروشي بودم. حاج آقا گفت « مي خواهيم بريم سفر. تو شب بيا خونه


    مون بخواب. » بد زمستاني بود. سرد بود. زود خوابيدم. ساعت حدود دو بود. در زدند. فکر کردم


    خيالاتي شده ام. در را که باز کردم، ديدم آقا مهدي و چند تا از دوستانش از جبهه آمده اند. آن قدر


    خسته بودند که نرسيده خوابشان برد. هوا هنوز تاريک بود که باز صدايي شنيدم. انگار کسي ناله


    مي کرد. از پنجره که نگاه کردم، ديدم آقا مهدي توي آن سرماي دمِ صبح، سجاده انداخته توي


    ايوان و رفته به سجده.






    12- چند روزي بود مريض شده بودم تب داشتم. حاج آقا خانه نبود. از بچه ها هم که خبري


    نداشتم. يک دفعه ديدم در باز شد و مهدي، با لباس خاکي و عرق کرده، آمد تو. تا ديد رخت خواب


    پهن است و خوابيده ام يکراست رفت توي آشپزخانه. صداي ظرف و ظروف و باز شدن در يخچال


    مي آمد. برايم آش بار گذاشت. ظرف هاي مانده را شست، سيني غذا را آورد، گذاشت کنارم.


    گفتم « مادر ! چه طور بي خبر؟ » گفت ـ به دلم افتاد که بايد بيام.»






    13- وقتي رسيديم دزفول و وسايلمان را جابه جا کرديم، گفت « مي روم سوسنگرد. » گفتم «


    مادر منو نمي بري اون جلو رو ببينم ؟ » گفت « اگه دلتون خواست، با ماشين هاي راه بياييد. اين


    ماشين مال بيت الماله.»


    دغدغه روزمره ام ، بودن توست !
    نفس کشیدنت ..
    ایستادنت ..
    خندیدنت ..

    مــــــــــادرم
    تو باشی و خدا ، دنیا برایم بس است ...


  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۲
    نوشته
    7,960
    مورد تشکر
    48 پست
    حضور
    34 روز 9 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    90



    شهيد مهدی زين الدين




    شهيد مهدی زين الدين

    دغدغه روزمره ام ، بودن توست !
    نفس کشیدنت ..
    ایستادنت ..
    خندیدنت ..

    مــــــــــادرم
    تو باشی و خدا ، دنیا برایم بس است ...


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود