صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: جهاد و جنگ هاي اميرالمومنين علي عليه السلام

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۲
    نوشته
    7,960
    مورد تشکر
    48 پست
    حضور
    34 روز 9 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    90

    جهاد و جنگ هاي اميرالمومنين علي عليه السلام




    جهاد و جنگ هاي اميرالمومنين علي عليه السلام




    فهرست جنگ ها:

    جهاد و جنگ هاي اميرالمومنين علي عليه السلام


    • اميرالمومنين علي (ع) در جنگ احد


    • اميرالمومنين علي (ع) در جنگ بدر


    • اميرالمومنين علي (ع) در جنگ خندق


    • اميرالمومنين علي (ع) در جنگ تبوک


    • اميرالمومنين علي (ع) در جنگ بني نضير


    • اميرالمومنين علي (ع) در جنگ حنين


    • اميرالمومنين علي (ع) در جنگ خيبر


    • اميرالمومنين علي (ع) در فتح مکه


    • اميرالمومنين علي (ع) در جنگ طائف


    • اميرالمومنين علي (ع) در جنگ بنى زبيد


    • اميرالمومنين علي (ع) در جنگ ذات السلاسل


    • اميرالمومنين علي (ع) در جنگ بنى قريظه و بنى المصطلق

    ویرایش توسط *عرفانی* : ۱۳۹۳/۰۲/۱۶ در ساعت ۰۹:۲۲
    دغدغه روزمره ام ، بودن توست !
    نفس کشیدنت ..
    ایستادنت ..
    خندیدنت ..

    مــــــــــادرم
    تو باشی و خدا ، دنیا برایم بس است ...

  2. تشکرها 3


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۲
    نوشته
    7,960
    مورد تشکر
    48 پست
    حضور
    34 روز 9 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    90



    • اميرالمومنين علي (ع) در جنگ احد


    پس از جنگ بدر، جنگ اُحُد (در نيمه شوّال سال سوّم هجرت ) در كنار كوه احد (يك فرسخى مـديـنـه ) واقـع شـد، عـلى (عـليـه السـلام ) در ايـن جـنـگ پـرچـمـدار رسـول خـدا (صـلّى اللّه عـليـه و آله و سـلّم ) بـود، هـمـانـگـونـه كـه در جنگ بدر، پرچم رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) در دست على (عليه السلام ) بود.

    در جـنـگ اُحد ((لواء)) (يعنى پرچم كوچكتر از پرچم جنگ ) نيز (پس از شهادت مصعب ) به دست على (عليه السلام ) داده شد، بنابراين ، على (عليه السلام ) در اين جنگ هم پرچمدار بيرق جنگ بود و هم پرچم كوچك (راهنما) در دستش بود.

    در ايـن جنگ (در بخش آخر) همه مسلمين ، پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) را در صحنه تـنـهـا گـذاشـتـند و فرار كردند جز على (عليه السلام ) كه تنها با پيامبر (صلّى اللّه عـليـه و آله و سـلّم ) در مـيـدان مـانـد، سـپـس گـروه انـدكـى از فـراريـان نـزد رسـول خـدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) بازگشتند، نخستين نفر از مراجعين ، عاصم بن ثـابت ، ابودُجانه و سهل بن حنيف بودند. بعد طلحه به آنان
    پيوست .

    راوى حديث (زيد بن وهب ) مى گويد: به عبداللّه مسعود گفتم : در اين وقت ابوبكر و عمر كجا بودند؟ گفت از ((فراريان بودند)) گفتم : عثمان كجا بود؟

    گـفـت او رفـت و بـعـد از سـه روز بـازگـشـت ، رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) به او فرمودلَقَدْ ذَهَبْتَ فِيها عَريضَةً؛ مسافت دور و درازى رفتى )).

    ولى عـلى (عـليـه السـلام ) هـمـچـنان ثابت قدم در ميدان ماند، فرشتگان از ثابت قدمى او تعجّب كردند و جبرئيل در آن روز به سوى آسمان بالا مى رفت و مى گفت : ((لا سـَيـْفَ اِلاّ ذُوالْفـِقـارِ، وَلا فـَتـى اِلاّ عـَلىُّ شـمـشـيـرى (كـه حـقّ شـمـشـير را ادا كند) جز ذوالفقار (شمشير على (عليه السلام ) ) نيست . و جوانى (كه زيبنده جوانى باشد) جز على (عليه السلام ) نيست )).

    امير مؤ منان على (عليه السلام ) در اين جنگ ، بسيارى از مشركان را كشت و پيروزى در اين جـنـگ ، بـه دسـت على (عليه السلام ) انجام گرفت ، چنانكه در جنگ بدر نيز پيروزى به دسـت او بود.

    و در ميان اصحاب ، تنها على (عليه السلام ) بود كه در اين جنگ به خوبى از امـتـحـان الهـى قـبول شد و به نيكى ، صبر و استقامت نمود، در آن هنگامه اى كه قدمهاى ديـگـران لغـزيـد و لرزيـد، على (عليه السلام ) با شمشيرش سران شرك و گمراهى را كـشت .


    و نقاب اندوه را از چهره پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) برافكند و در اينجا بـود كـه جـبـرئيـل در مـيـان فـرشـتـگـان زمـيـن و آسـمـان ، از فـضايل على (عليه السلام ) سخن گفت و تقرّب تنگاتنگ على (عليه السلام ) در پيشگاه پـيـامـبـرِ راهنما (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) آشكار گشت ، تقرّبى كه (تا آن وقت ) از نظر عامّه مردم پوشيده بود.

    ویرایش توسط سالار زینب : ۱۳۹۳/۰۲/۱۵ در ساعت ۱۳:۲۲
    دغدغه روزمره ام ، بودن توست !
    نفس کشیدنت ..
    ایستادنت ..
    خندیدنت ..

    مــــــــــادرم
    تو باشی و خدا ، دنیا برایم بس است ...

  5. تشکرها 3


  6. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۲
    نوشته
    7,960
    مورد تشکر
    48 پست
    حضور
    34 روز 9 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    90



    چهره اميرالمومنين علي (ع) در آينه جنگ بدر


    چهره اميرالمومنين على (ع) در آينه جنگ بدر


    بـه عـنـوان نـمـونـه ، سـلحـشـورى و فـداكـارى عـلى (عـليه السلام ) را در آينه جنگ بدر بنگريم كه


    داستانش در قرآن ، ذكر شده است ، جنگ بدر، اوّلين جنگى است كه مسلمانان در آن آزمـايـش


    شـدند و ترس و وحشت آن جنگ ، عدّه اى از دليران اسلام را به كـنـار مى كشاند و هركدام به


    بهانه اى شانه خالى مى كردند و خود را از صحنه دور مى نمودند چنانكه قرآن در ترسيم اين


    موضوع مى فرمايد:


    ((كـَما اَخْرَجَكَ رَبُّكَ مِنْ بَيْتِكَ بِالْحَقِّ وَانَّ فَريقا مِنَ الْمُؤْمِنينَ لَكارِهُونَ # يُجادِلُونَكَ فِى الْحَقِّ بَعْدَ ما


    تَبَيَّنَ كَاءنَّما يُساقُونَ اِلَى الْمَوْتِ وَهُمْ يَنْظُرُونَ )).


    (((خـشنودى بعضى از شما از چگونگى تقسيم غنايم بدر) همانند آن است كه خداوند تو را از


    خـانـه ات بـه حـق بـيرون فرستاد (به سوى ميدان بدر) در حالى كه جمعى از مؤ منان كـراهت


    داشتند. آنان با اينكه مى دانستند، اين فرمان خداست ، باز با تو ستيز مى كردند. (و آنـچـنـان


    وحشت زده بودند كه ) گويى به سوى مرگ رانده مى شوند و (آن را با چشم خود) مى نگرند)).


    و در تعقيب آيات فوق مى فرمايد:


    ((وَلا تـَكـُونـُوا كـَالَّذِيـنَ خـَرَجـُوا مـِنْ دِيارِهِمْ بَطَرا وَرِئاءَ النّاسِ وَيَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِاللّهِ وَاللّهُ بِما يَعْمَلُونَ


    مُحِيطٌ)).


    ((و مانند كسانى نباشيد كه از سرزمين خود از روى هواپرستى و غرور و خودنمايى كردن در بـرابـر


    مـردم (به سوى ميدان بدر) بيرون آمدند و مردم را از راه خدا باز مى داشتند و خداوند به آنچه عمل


    مى كنند، آگاه است )).


    اللهم صلي علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم و العن اعدائهم

    دغدغه روزمره ام ، بودن توست !
    نفس کشیدنت ..
    ایستادنت ..
    خندیدنت ..

    مــــــــــادرم
    تو باشی و خدا ، دنیا برایم بس است ...


  7. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۲
    نوشته
    7,960
    مورد تشکر
    48 پست
    حضور
    34 روز 9 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    90



    ادامه
    .
    .
    .
    بـلكـه تـا آخـر سـوره انـفـال ، سـخـن از بـهـانه جويى و شانه خالى كردن عدّه اى است ، اگـرچـه



    تـعـبـيـرات ، گـونـاگـون است ، ولى از نظر معنا، هماهنگ و داراى معانى متّحد مى باشند.


    خلاصه اين جنگ از اين قرار است : مشركان به سرزمين بدر آمدند و براى جـنـگ بـا مـسـلمـيـن ،


    اصـرار مـى كـردنـد و بـه بـسـيـارى افـراد سـپـاه خـود و بـسـيـارى امـوال و سـاز و بـرگ نـظامى و


    تجهيرات خود، تظاهر مى كردند، ولى تعداد مسلمانان در برابر آنان كم بود (313 نفر در حدود يك


    سوّم سپاه دشمن ) كه به علاوه گروههايى از مـسـلمـيـن بـا بـى مـيلى به جبهه آمده بودند و


    اضطرار و ناچارى ، آنان را به سوى ميدان آورده بـود و وقتى كه سپاه دشمن در برابر سپاه اسلام


    قرار گرفت ، مشركان اعلان جنگ نـمـودند و با فريادهاى خود، مبارز طلبيدند (سه نفر به نامهاى :


    وليد، عتبه و شيبه از شجاعان لشگر دشمن به ميدان آمده و مسلمين را به جنگ دعوت نمودند و


    هماورد طلبيدند).


    انـصـار (مـسـلمـيـن مـدينه ) به پيش آمدند و چند نفر از خود را به ميدان فرستادند، پيامبر (صـلّى


    اللّه عـليـه و آله و سلّم ) از آنان جلوگيرى كرد و به آنان فرمودمشركين همتاى خـود را (كـه


    اهـل مـكـّه انـد) بـه جـنـگ مـى طـلبـنـد و شـمـا (اهل مدينه ) همتاى آنان نيستيد)).


    سـپـس رسـول اكرم (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) اميرمؤ منان على (عليه السلام ) را به جـنـگ


    بـا دشـمـن فـرمان داد و حضرت حمزه و عبيدة بن حارث (عمو و پسرعموى خود) را به هـمـراه


    عـلى (عليه السلام ) فرستاد و در برابر دشمن ، صف آرايى كردند. وقتى كه اين سـه نـفـر بـه


    مـيـدان تاختند؛ چون كلاهخود و لباس جنگ ، آنان را پوشانده بود، دشمنان آنـان را نـشـناختند،


    پرسيدند شما كيستيد؟ آن سه نفر خود را معرّفى كردند و نسب خود را بيان نمودند و گفتند:


    ((كِفاءٌ كِرامٌ؛ شما همتايان گرامى هستيد)). نايره جنگ (تن به تن ) در گرفت (به مقتضاى سن )


    وليد با على (عليه السلام ) به نبرد پرداخت و على (عليه السـلام ) بـه او مـهلت نداد و او را كشت


    . عتبه با حمزه به جنگ پرداخت ، طولى نكشيد كه به دست حمزه كشته شد. شيبه با عبيده


    هماور شد (و اين دو، مدّتى جنگيدند) دو ضربت بين آنان رد و بدل شد كه يكى از آنها باعث جدايى


    ران عبيده گرديد، على (عليه السلام ) با ضـربتى بر شيبه ، عبيده رااز چنگال او رهانيد و همين


    ضربت ، شيبه را كشت و در كشتن او حمزه (عليه السلام ) نيز على (عليه السلام ) را يارى مى


    كرد.


    دغدغه روزمره ام ، بودن توست !
    نفس کشیدنت ..
    ایستادنت ..
    خندیدنت ..

    مــــــــــادرم
    تو باشی و خدا ، دنیا برایم بس است ...


  8. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۲
    نوشته
    7,960
    مورد تشکر
    48 پست
    حضور
    34 روز 9 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    90



    ادامه
    .
    .
    .
    كـشته شدن سه نفر از دلاوران دشمن ، نخستين شكست ذلّت و سرافكندگى را بر كافران وارد


    سـاخـت ، آنـان بـا وحـشـت و حيرت ، مرعوب اقتدار مسلمين گشتند و نشانه هاى پيروزى


    مسلمين ، آشكار شد.


    سـپـس عـلى (عـليـه السلام ) در برابر ((سعيد بن عاص )) قرار گرفت و با او به نبرد پـرداخـت در


    حـالى كه ديگران از برابر شمشير على (عليه السلام ) گريختند و همان دم سعيد بن عاص نيز به


    دست على (عليه السلام ) كشته شد.


    سـپـس ((حـنـظـله )) پـسـر ابـوسفيان ، در برابر على (عليه السلام ) قرار گرفت ، على (عـليـه


    السلام ) او را نيز كشت . پس از او ((طعيمة بن عدى )) به جنگ على (عليه السلام ) آمد، على


    (عليه السلام ) او را نيز به هلاكت رساند.


    و سـپس على (عليه السلام ) ((نوفل بن خويلد)) را ـ كه از شيطانهاى قريش بود ـ كشت و بـه


    هـمـين منوال يكى پس از ديگرى به دست على (عليه السلام ) كشته شدند به گونه اى كه بيش


    از نيمى از كشته شدگان دشمن كه جمعا هفتاد نفر بودند (36 نفر آنان ) تنها به دست با كفايت


    اميرمؤ منان على (عليه السلام ) كشته شدند و همه مسلمين كه در جنگ بدر شـركـت كـرده


    بـودنـد، همراه سه هزار نفر از فرشتگان كه نشانه هاى مخصوصى داشتند ، نيم ديگر از آن هفتاد


    نفر را كشتند، بنابراين ، على (عليه السلام ) به اعانت الهى و توفيقات و تاءييدات خداوند، تنها


    عهده دار كشتن نيمى از كشته شدگان شد و در نـتـيـجـه پـيـروزى مسلمين بر دشمن ، به دست


    على (عليه السلام ) صورت گرفت و پايان جنگ نيز اينگونه بود كه پيامبر( صلّى اللّه عليه و آله و


    سلّم ) مشتى از ريگ زمين را بـرداشت و به روى دشمن پاشيد و فرمود: ((شاهَتِ الْوُجُوهْ؛ زشت


    باد چهره هاى شما))، و هيچ كس از دشمن در صحنه نماند و همه پا به فرار گذاشتندو خداوند


    امور مؤ منان را در جنگ ، كفايت كرد و او قوى و شكست ناپذير است )).


    دغدغه روزمره ام ، بودن توست !
    نفس کشیدنت ..
    ایستادنت ..
    خندیدنت ..

    مــــــــــادرم
    تو باشی و خدا ، دنیا برایم بس است ...


  9. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۲
    نوشته
    7,960
    مورد تشکر
    48 پست
    حضور
    34 روز 9 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    90



    سيماى اميرالمومنين على (ع ) در آينه جنگ خندق



    جـنـگ احـزاب (هـمـان جـنـگ خـنـدق ) بـعـد از جـنـگ بـنـى نـضـيـر (در سـال پـنجم هجرت ) رخ


    داد، سپاه احزاب (از مكّه به سوى مدينه ) روانه شدند، وقتى به مدينه (آن سوى خندق )


    رسيدند، مسلمانان از كثرت جمعيّت دشمن كه با ساز و برگ وسيع آمده بودند، به هراس افتادند ،


    دشمن در پشت خندق ، زمينگير شد، بيش از بـيـسـت روز جـنـگ آنان با مسلمين ، تنها با


    تيراندازى و پرت كردن نيزه انجام مى گرفت (زيـرا خـنـدق و سـنگر بزرگى كه مسلمين در برابر


    سپاه دشمن ، حفر كرده بودند، مانع ورود دشمن به داخل مدينه و جنگيدن با شمشير مى شد).


    سـپس رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) مسلمين را براى نبرد با دشمن فرا خواند و آنان


    را براى رودررويى خشن با دشمن پرجراءت كرد و وعده پيروزى به آنان داد.


    پـس (از آنـكه قريش از تحريك پيامبر اسلام (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) مطلع شدند) يكّه


    سوارانى از آنان براى پيكار به ميدان تاختند كه از آنان اين افراد بودند:


    عمرو بن عبدود عامرى ، عكرمة بن اءبى جهل ، هبيرة بن ابى وهب مخزومى ، ضرار بن خطاب و


    مرداس فهرى .


    ايـن دلاوران بى بديل دشمن ، لباس جنگ پوشيدند و سوار بر اسبهاى خود شدند و كنار


    چـادرهـاى بـنى كنانه (يكى از احزاب هميار خود) رفتند و به آنان گفتندبراى جنگ آماده


    شـويـد)). سـپـس به سوى مسلمين تاختند، وقتى كه به جلو خندق رسيدند، توقف كردند و به


    شناسايى خندق پرداختند و خود را به قسمتى از خندق كه عرض تنگترى داشت (و مى


    تـوانـسـتـنـد بـا اسـب از آن سو به اين سوى خندق بجهند) روانه شدند و از آنجا به اين طـرف


    خـندق جهيدند و خود را به سرزمين شوره زارى كه بين كوه ((سليع )) و خندق قرار داشت ،


    رساندند و به تاخت و تاز پرداختند.


    دغدغه روزمره ام ، بودن توست !
    نفس کشیدنت ..
    ایستادنت ..
    خندیدنت ..

    مــــــــــادرم
    تو باشی و خدا ، دنیا برایم بس است ...

  10. تشکرها 3


  11. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۲
    نوشته
    7,960
    مورد تشکر
    48 پست
    حضور
    34 روز 9 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    90



    ادامه
    .
    .
    .
    مـسلمانان آنان را در آن وضع مشاهده مى كردند، ولى هيچ كس از آنان پا به جلو نگذاشت و


    ((عمرو بن عبدود)) (يل مغرور قريش ) شاخ و شانه خود را به مسلمين نشان مى داد و آنان را بـه


    پيكار، فرا مى خواند، در هر لحظه در اين جريان اميرمؤ منان على ( عليه السلام ) در حـضور پيامبر


    (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) اظهار آمادگى مى كرد و از آن حضرت اجازه مـى خـواسـت كـه بـه


    مـيـدان رود، ولى رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) به على (عـليـه السـلام ) مـى فرمود:


    ((آرام باش )) و اجازه نمى داد به اين اميد كه مسلمانى ديگر، پـا بـه پـيـش گذارد، ولى مسلمانان


    همچنان در خاموشى بسر مى بردند واز هيچيك از آنان حـركـتـى ديـده نـشـد، چـرا كـه مـى


    ديـدنـد ((عـمـروبـن عـبـدود)) (غول بى باك ) به ميدان آمده ، از او و همراهانش هراس داشتند.


    عمرو بن عبدود، همچنان نعره ((هـَلْ مـِنْ مـُبـارِزْ)) سـر مـى داد، وقـتـى كـه از يـك سـو نـعـره


    ((عـمـرو)) طول كشيد و از سوى ديگر تقاضاى مكرّر اميرمؤ منان على (عليه السلام ) براى جنگ


    ادامه يـافـت ، رسـول خـدا (صـلّى اللّه عـليه و آله و سلّم ) ، على (عليه السلام ) را به حضور


    طلبيد و عمامه خود را بر سر على (عليه السلام ) گذارد و بست و شمشير خود را به على (عليه


    السلام ) داد و به على (عليه السلام ) فرموداِمْضِ لِشَاءْنِكَ؛ به سوى آنچه مى خـواهـى بـرو)).


    سپس گفت اَلّلهُمَّ اَعِنْهُ؛ خدايا! على را يارى كن )) و على (عليه السلام ) به ميدان شتافت .


    گزارش جابر از صحنه جنگ خندق


    وقـتـى كـه على (عليه السلام ) به سوى ((عمرو)) رفت ، جابر بن عبداللّه انصارى نيز دنـبال على


    ( عليه السلام ) رفت تا ببيند نبرد على (عليه السلام ) با ((عمرو)) به كجا مـى انـجـامـد (تـا آنـچـه


    ديده بعدا گزارش دهد) وقتى كه على (عليه السلام ) در برابر ((عمرو)) قرار گرفت ، به او چنين


    فرمود:


    ((اى عمرو! تو در زمان جاهليّت مى گفتى : هركس از من سه تقاضا كند، آن سه تقاضا يا يكى از


    آنها را روا مى كنم )).


    عمرو گفت : آرى چنين است .


    على (عليه السلام ) فرمود(تقاضاى اوّل من اين است ) تو را دعوت مى كنم به يكتايى خـدا و


    صـدق نـبـوّت رسـول خـدا (صـلّى اللّه عـليـه و آله و سـلّم ) گـواهـى دهـى و قبول اسلام كنى )).


    عمرو گفت اى برادرزاده ! از اين تقاضا بگذر)).


    على (عليه السلام ) فرموداين تقاضا را اگر بپذيرى ، براى تو بهتر است )).


    سـپـس عـلى (عـليـه السـلام ) فـرمـود(تـقـاضـاى دوّم مـن آن است كه ) از هرجا كه آمده اى


    بازگردى . (و جنگ را ترك كنى ))).


    عـمـرو گـفـت :نـه ، آن وقت زنان قريش تا ابد گفتگو مى كنند ( كه عمرو از روى ترس ، نجنگيد).


    على (عليه السلام ) فرمودتقاضاى ديگرى دارم )).


    عمرو گفت : آن چيست ؟


    على (عليه السلام ) فرموداز اسب فرود آى و با من جنگ كن )).


    عـمـرو لبـخـنـدى زد و گفت من گمان نداشتم كه فردى از عرب پيدا شود و چنين سخنى بـه


    مـن بـگـويـد و مـن دوسـت نـدارم مـرد بـزرگـوارى چون تو را بكشم و بين من و پدرت رابطه دوستى


    بود)).


    دغدغه روزمره ام ، بودن توست !
    نفس کشیدنت ..
    ایستادنت ..
    خندیدنت ..

    مــــــــــادرم
    تو باشی و خدا ، دنیا برایم بس است ...

  12. تشکرها 3


  13. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۲
    نوشته
    7,960
    مورد تشکر
    48 پست
    حضور
    34 روز 9 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    90



    ادامه
    .
    .
    .
    عـلى (عـليـه السـلام ) فـرمـودولى مـن دوسـت دارم تـو را بـكـشـم ، حال اگر جنگ مى خواهى


    ، پياده شو)).


    عمرو، از اين سخن خشمگين شد و پياده شد و به صورت اسبش زد كه اسب بازگشت .


    جـابـر مـى گـويـد: ايـن دو به همديگر حمله كردند، آنچنان گرد و غبار از زير پاى آنان برخاست ، كه


    آنان را در ميان گرد و غبار نديدم ، فقط صداى تكبير شنيدم ، دريافتم كه عـلى (عـليـه السلام )


    ((عمرو)) را كشته است ، همراهانش را ديدم كنار خندق آمدند كه به آن سـوى خـنـدق بـجـهند و


    فرار كنند، از آن سو، وقتى مسلمانان صداى تكبير را شنيدند به پـيـش آمـدنـد و بـه سـوى خـنـدق


    تـاخـتـنـد تـا از نـزديـك ، صـحـنـه را بـنـگـرنـد، ديدند ((نـوفل بن عبداللّه )) به داخل خندق افتاده و


    اسبش نمى تواند او را از آنجا نجات دهد، او را سنگباران كردند.


    نـوفل به مسلمين گفت مرا با بهتر از اين روش بكشيد، يكى از شما پايين آيد تا با او بجنگم )).


    على (عليه السلام ) به سوى او پريد و او را زير ضربات سهمگين خود قرار داد تا او را كشت .


    سـپس آن حضرت به ((هُبَيره )) (يكى از همراهان ديگر عمرو) حمله كرد و با شمشير چنان به


    برآمدگى زين اسب او زد، زرهى كه پوشيده بود، از تنش افتاد.


    عكرمه و ضرار بن خطاب (وقتى وضع را چنان ديدند) فرار رابرقرار برگزيدند.


    جـابـر مـى گويدمن نبرد على (عليه السلام ) با عمرو را نتوانستم به هيچ چيز تشبيه كنم ، جز


    به داستان داوود (عليه السلام ) با جالوت كه خداوند آن را در قرآن آورده است ، آنجا كه مى فرمايد:


    ((فَهَزَمُوهُمْ بِاِذْنِ اللّهِ وَقَتَلَ داوودُ جالُوتَ ...)).


    سـپـاه طـالوت به فرمان خدا، سپاه دشمن (جالوت ) را شكست دادند و داوود (جوان كم سن و


    سال نيرومند و شجاعى كه در لشگر طالوت بود) جالوت را كشت )).


    دغدغه روزمره ام ، بودن توست !
    نفس کشیدنت ..
    ایستادنت ..
    خندیدنت ..

    مــــــــــادرم
    تو باشی و خدا ، دنیا برایم بس است ...

  14. تشکرها 3


  15. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۲
    نوشته
    7,960
    مورد تشکر
    48 پست
    حضور
    34 روز 9 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    90



    سيماى اميرالمومنين على (ع ) در جنگ تبوك



    [سـال نـهـم هجرت ، ماه رجب بود كه به پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) خبر رسيد ارتـش



    روم مـركـب از چـهـل هـزار سـواره نـظـام بـا سـاز و بـرگ كـامـل رزمـى در نـوار مـرزى ((تـبـوك ))




    (سـوريـه كـنـونـى ) مـسـتـقـر شـده انـد و ايـن نقل و انتقالات ، حكايت از خطر حمله و تجاوز مى




    كند.




    پـيـامبر (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) بى درنگ به تدارك سرباز و جمع آورى اسلحه پـرداخـت و




    خطبه هاى آتشين خواند و دستورهايى داد و خودش همراه سى هزار نفر به سوى سرزمين تبوك




    حركت كردند، با توجّه به اينكه فاصله تبوك با مدينه 610 كيلومتر است ، سپاه روم ناگهان خود را




    در برابر قدرت عظيم اسلام ديد، و از مرزها عقب نشينى نمود و وانـمود كرد كه قصد تجاوز ندارد،




    پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) پس از مشورت با ياران و پس از ده يا بيست روز اقامت ،




    براى تجديد قوا به مدينه بازگشت .]




    در آغاز جنگ تبوك ، خداوند به پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) وحى كرد كه خودش بـه




    سـوى تـبـوك حـركـت كـنـد و مـردم را براى حركت به سوى تبوك برانگيزد و به او آگـاهـى داد كـه




    نـيـازى بـه جنگ نيست و آن حضرت گرفتار جنگ نخواهد شد و امور، بدون شـمـشـيـر رو بـه راه




    خـواهـد شـد وقتى كه پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) تصميم خـروج از مـدينه گرفت ،




    اميرمؤ منان على ( عليه السلام ) را جانشين خود در مدينه كرد تا از افـراد خانواده و فرزندان و




    مهاجران سرپرستى كند و خطاب به على (عليه السلام ) فرمود:




    ((يا عَلِىُّ! اِنَّ الْمَدِينَةَ لا تَصْلُحُ اِلاّبِى اَوْبِكَ؛ اى على ! شهر مدينه سامان نيابد، جز به وجود من يا به




    وجود تو)).




    بـه ايـن تـرتـيـب ، آن حـضـرت را با كمال صراحت و آشكارا جانشين خود ساخت و امامت على



    (عليه السلام ) را به روشنى تصريح نمود.


    ویرایش توسط سالار زینب : ۱۳۹۳/۰۵/۱۰ در ساعت ۱۴:۱۱
    دغدغه روزمره ام ، بودن توست !
    نفس کشیدنت ..
    ایستادنت ..
    خندیدنت ..

    مــــــــــادرم
    تو باشی و خدا ، دنیا برایم بس است ...

  16. تشکر


  17. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۲
    نوشته
    7,960
    مورد تشکر
    48 پست
    حضور
    34 روز 9 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    90



    ادامه دارد
    .
    .
    .
    و در ايـن مـورد، روايـات بـسـيـار رسيده مبنى بر اينكه منافقان وقتى كه از جانشينى على (عـليه




    السلام ) با خبر شدند به مقام شامخ او حسد بردند و اين موضوع بر آنان گران و سـنـگـيـن بـود



    كـه عـلى (عـليـه السلام ) داراى چنين مقامى شود و دريافتند كه با خروج پـيـامـبـر( صلّى اللّه




    عليه و آله و سلّم ) على (عليه السلام ) از مدينه نگهدارى مى كند و دشـمـنـان نـمـى تـوانند




    دست طمع بر مدينه بيفكنند (با توجّه به اينكه تقريبا مدينه از مـسـلمـيـن خـالى شـده بـود و




    حـتـّى شـخـص پـيـامـبـر (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) رفته بـودواحـتـمـال خـطـر هجوم دشمنان




    ساكن حجاز، به مدينه مركز اسلام وجود داشت ). منافقين كـوشـش داشتند كه به هر صورتى




    شده ، على (عليه السلام ) را همراه پيامبر بفرستند، چـرا كـه هـدفـشـان ايـن بـود با دورى پيامبر




    (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) فساد و بى نظمى در مدينه به وجود بياورند و بانبودن مردى كه




    مردم از او حساب مى برند،بتوانند به هدف شوم خود برسند و حسادت داشتند از اينكه على




    (عليه السلام ) در مدينه در رفاه و آسـايـش بـسر برد ولى مسلمين دستخوش رنج سفر طولانى




    و طاقت فرسا گردند، و در ايـن مـورد، راه چـاره اى مى انديشيدند، سرانجام شايع كردند كه اگر




    پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) ، على (عليه السلام ) را در مدينه به جاى خود گذارده از




    روى احترام و دوسـتـى نـيـسـت بـلكـه از روى بـى مهرى و بى اعتنايى به او، او را با خود نبرده




    است ، اينگونه به آن حضرت تهمت زدند، همانند تهمت قريش به پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله و




    سـلّم ) بـه امـورى مانند: مجنون ، ساحر، شاعر و كاهن ، با اينكه خلاف اين تهمتها را در مـورد




    رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى دانستند، چنانكه منافقين خلاف آنچه را شـايـع




    مـى كـردند، در مورد اميرمؤ منان على (عليه السلام ) مى دانستند و دريافته بودند كـه عـلى




    (عـليـه السـلام ) خـصـوصـى تـريـن افـراد در پـيـشـگـاه رسـول خـدا (صـلّى اللّه عـليـه و آله و




    سـلّم ) اسـت . و مـحـبـوبـتـريـن و سعادتمندترين و برترين انسانها در محضر پيامبر (صلّى اللّه




    عليه و آله و سلّم ) است .



    دغدغه روزمره ام ، بودن توست !
    نفس کشیدنت ..
    ایستادنت ..
    خندیدنت ..

    مــــــــــادرم
    تو باشی و خدا ، دنیا برایم بس است ...

  18. تشکر


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود