صفحه 2 از 51 نخست 123412223242 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: تفسیر المیزان (جلد اول)

  1. #11

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۲
    نوشته
    7,978
    مورد تشکر
    18,422 پست
    حضور
    34 روز 14 ساعت 27 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    90



    نقص و انحراف مشترك تمام مسلك هاى تفسيرى ياد شده

    و خواننده عزيز اگر در اين مسلك هائى كه درباره تفسير برايش نقل كرديم دقت بفرمايد، خواهد ديد كه همه در اين نقص (كه نقص ‍ بسيار بزرگى است) شريكند: كه آنچه از ابحاث علمى و يا فلسفى بدست آورده اند، بر قرآن كريم تحميل نموده اند، بدون اينكه مداليل آيات بر آنها دلالت داشته باشد، و در نتيجه تفسير اينان نيز تطبيق شده ، و تطبيق خود را تفسير نام نهادند، و حقايق قرآن را به و لازمه اين انحراف (همانطور كه در اوائل گفتار اشاره كرديم) اين شد كه قرآنى كه خودش را به (هدى للعالمين)، و (نورا مبينا)، و
    (تبيانا لكل شى)، معرفى نموده ، هدايت نباشد، مگر به كمك غير خودش ، و بجاى نور مبين مستنير به غيرش باشد، از غير خودش ‍ نور بگيرد، و بوسيله غير خودش بيان شود، حالا آن غير چيست ؟ كه ما را بسوى قرآن هدايت مى كند، و به قرآن نور و بيان ميدهد؟! نميدانيم ، و اگر آن علمى كه بزعم آقايان نوربخش و مبين قرآن و هادى بسوى آنست ، و خودش مورد اختلاف شد، (كه مورد اختلاف هم شده ، و چه اختلاف شديدى) آيا مرجع چه خواهد بود؟! نميدانيم .
    و بهر حال هيچيك از اين اختلافاتيكه ذكر شد، منشاءش اختلاف نظر در مفهوم لفظ آيه ، و معناى لغوى و عرفى عربى مفرد آن ، و جمله اش نبوده ، براى اينكه هم كلمات قرآن ، و هم جملات آن ، و آياتش كلامى است عربى ، و آنهم عربى آشكار، آنچنانكه در فهم آن هيچ عرب و غير عربى كه عارف به لغت و اساليب كلام عربى است توقف نميكند.

    دغدغه روزمره ام ، بودن توست !
    نفس کشیدنت ..
    ایستادنت ..
    خندیدنت ..

    مــــــــــادرم
    تو باشی و خدا ، دنیا برایم بس است ...

  2. #12

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۲
    نوشته
    7,978
    مورد تشکر
    18,422 پست
    حضور
    34 روز 14 ساعت 27 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    90



    عدم ابهام و اغلاق در مفاهيم آيات و منشاء اختلافات

    و در ميان همه آيات قرآن
    (كه بيش از چند هزار آيه است)، حتى يك آيه نمى يابيم كه در مفهومش اغلاق و تعقيدى باشد، بطوريكه ذهن خواننده در فهم معناى آن دچار حيرت و سرگردانى شود، و چطور چنين نباشد و حال آنكه قرآن فصيح ترين كلام عرب است ، و ابتدائى ترين شرط فصاحت اين است كه اغلاق و تعقيد نداشته باشد، و حتى آن آياتى هم كه جزو متشابهات قرآن بشمار مى آيند، مانند آيات نسخ شده ، و امثال آن ، در مفهومش غايت وضوح و روشنى را دارد، و تشابهش بخاطر اين است كه مراد از آن را نميدانيم ، نه اينكه معناى ظاهرش نامعلوم باشد.
    پس اين اختلاف از ناحيه معناى كلمات پيدا نشده ، بلكه همه آنها از اختلاف در مصداق كلمات پيدا شده ، و هر مذهب و مسلكى كلمات و جملات قرآن را بمصداقى حمل كرده اند، كه آن ديگرى قبول ندارد، اين از مدلول تصورى و تصديقى كلمه ، چيزى فهميده ، و آن ديگرى چيزى ديگر.

    دغدغه روزمره ام ، بودن توست !
    نفس کشیدنت ..
    ایستادنت ..
    خندیدنت ..

    مــــــــــادرم
    تو باشی و خدا ، دنیا برایم بس است ...

  3. #13

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۲
    نوشته
    7,978
    مورد تشکر
    18,422 پست
    حضور
    34 روز 14 ساعت 27 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    90



    علت سبقت معانى مادى كلمات وضع شده به ذهن

    توضيح اينكه انس و عادت
    (همانطورى كه گفته شده)، باعث ميشود كه ذهن آدمى در هنگام شنيدن يك كلمه ، و يا يك جمله ، به معناى مادى آن سبقت جويد، و قبل از هر معناى ديگر، آن معناى مادى و يا لواحق آن به ذهن در آيد، و ما انسانها از آنجائيكه بدنهايمان ، و قواى بدنيمان ، مادام كه در اين دنياى مادى هستيم ، در ماده غوطه ور است ، و سر و كارش همه با ماده است ، لذا مثلا اگر لفظ حيات ، و علم ، و قدرت ، و سمع ، و بصر، و كلام ، و اراده ، و رضا، و غضب ، و خلق ، و امر، و امثال آنرا مى شنويم ، فورا معناى مادى اينها به ذهن ما در مى آيد، همان معنائى كه از اين كلمات در خود سراغ داريم .
    و همچنين وقتى كلمات آسمان ، و زمين ، و لوح ، و قلم ، و عرش ، و كرسى ، و فرشته ، و بال فرشته ، و شيطان ، و لشگريان او، از پياده نظام ، و سواره نظامش را مى شنويم ، مصاديق طبيعى و مادى آن به ذهن ما سبقت ميجويد، و قبل از هر معناى ديگرى داخل در فهم ما مى شود.
    و چون مى شنويم كه ميگويند: خدا عالم را خلق كرده ، و يا فلان كار را كرده ، و يا بفلان چيز عالم است ، و يا فلان چيز را اراده كرده ، و يا خواسته ، و يا مى خواهد، همه اينها را مانند خلق ، و علم ، و اراده ، و مشيت ، خودمان مقيد بزمانش مى كنيم ، چون معهود در ذهن ما اين است كه خواسته ماضى و مربوط به گذشته است ، و ميخواهد مضارع و مربوط به آينده است ، درباره
    (خواسته و ميخواهد) خدا همين فرق را مى گذاريم .
    باز وقتى مى شنويم كه خدايتعالى مى فرمايد:
    (و لدينا مزيد) نزد ما بيشتر هم هست ، و يا مى فرمايد: (لاتخذناه من لدنا)، (از نزد خود مى گيريم نه از ميان شما) و يا مى فرمايد: (و ما عند الله خير)، (آنچه نزد خدا است بهتر است ، و يا مى فرمايد)(اليه ترجعون)،(به نزد او بر مى گرديد)، فورا بذهنمان مى رسد كه كلمه (نزد) همان معنایى را درباره خدا مى دهد، كه درباره ما مى دهد، و آن عبارت است از حضور در مكانى كه ما هستيم.



    تفسیر المیزان (جلد اول)
    ادامه در صفحه ی بعد

    دغدغه روزمره ام ، بودن توست !
    نفس کشیدنت ..
    ایستادنت ..
    خندیدنت ..

    مــــــــــادرم
    تو باشی و خدا ، دنیا برایم بس است ...

  4. #14

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۲
    نوشته
    7,978
    مورد تشکر
    18,422 پست
    حضور
    34 روز 14 ساعت 27 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    90



    و چون مى شنويم كه مى فرمايد: (و اذا اردنا ان نهلك قريه ، امرنا مترفيها)(چون بخواهيم قريه اى را هلاك كنيم بعياشهايش دستور مى دهيم كه ...، و يا مى شنويم كه مى فرمايد: (و نريد ان نمن) اراده كرده ايم كه منت نهيم ...، و يا مى شنويم كه مى فرمايد: يريد الله بكم اليسر، خدا آسانى براى شما اراده كرده)، فورا به ذهنمان مى رسد كه اراده خدا هم از سنخ اراده ما است ، و از اين قبيل كلمات را وقتى مى شنويم ، مقيد به آن قيودى مى كنيم كه در خود ما مقيد به آنها است .
    چاره اى هم نداريم ، براى اينكه از روز اول كه ما ابناء بشر لفظ، (چه فارسى چه عربى و چه هر زبانى ديگر) را وضع كرديم ، براى اين وضع كرديم كه موجودى اجتماعى بوديم ، و ناگزير بوديم ، منويات خود را به يكديگر بفهمانيم ، و فهماندن منويات وسيله اى مى خواهد، لذا با يكديگر قرار گذاشتيم قبلا كه هر وقت من صداى (آب) را از خود در آوردم ، تو بدان كه من آن چيزى را ميگويم ، كه رفع تشنگى مى كند، و به همين منوال الفاظ ديگر)
    و زندگى اجتماعى را هم حوائج مادى به گردن ما گذاشت ، چون منظور از آن اين بود كه دست به دست هم داده ، هر يك ، يكى از كارهاى اجتماع را انجام دهيم ، تا به اين وسيله استكمال كرده باشيم ، و كارهاى اجتماعى همه مربوط به امور مادى ، و لوازم آنست ، ناگزير الفاظ را وضع كرديم ، براى مسمى هائى كه غرض ما را تاءمين مى كند، روى اين جهت هر لفظى را كه مى شنويم ، فورا معناى ماديش به ذهنمان مى رسد.

    دغدغه روزمره ام ، بودن توست !
    نفس کشیدنت ..
    ایستادنت ..
    خندیدنت ..

    مــــــــــادرم
    تو باشی و خدا ، دنیا برایم بس است ...

  5. #15

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۲
    نوشته
    7,978
    مورد تشکر
    18,422 پست
    حضور
    34 روز 14 ساعت 27 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    90



    دلالت الفاظ موضوعه با تغيير شكل موضوع له تغيير نمى يابد

    لكن بايد اين را هم بدانيم كه اگر ما الفاظ را وضع كرديم ، براى آن چيزى وضع كرديم كه فلان فائده را بما مى دهد، حالا اگر آن چيز شكل و قيافه اش تغيير كرد، مادام كه آن فائده را مى دهد، باز لفظ نام برده ، نام آن چيز هست ، توضيح اينكه : اشيائى كه ما براى هر يك نامى نهاده ايم از آنجا كه مادى هستند، محكوم به تغير و تبدلند، چون حوائج آدمى رو به تبدل است ، و روز به روز تكامل مى يابد، مثلا كلمه چراغ را ما در اولين روزى كه بزبان جارى كرديم ، بعنوان نام يك ظرفى بود، كه روغن در آن مى ريختيم ، و فتيله اى در آن روغن مى انداختيم ، و لبه فتيله را از لبه ظرف بيرون گذاشته ، روشن مى كرديم ، تا در شب هاى تاريك پيش پاى ما را روشن كند، و هر وقت كلمه
    (چراغ) به زبان مى آورديم شنونده چنين چيزى از آن مى فهميد، ولى روز بروز در اثر پيشرفت ما، چراغ هم پيشرفت كرد، و تغيير شكل داد، تا امروز كه بصورت چراغ برق در آمد، بصورتى كه از اجزاء چراغ اوليه ما، هيچ چيز در آن وجود ندارد، نه ظرف سفالى آن هست ، نه روغنش ، و نه فتيله اش ، ولى در عين حال باز به لامپ ميگوئيم چراغ ، براى چه ؟ براى اينكه از لامپ همان فائده را مى بريم كه از پيه سوز سابق مى برديم .
    و همچنين كلمه ميزان يا ترازو، كه در اولين روزيكه آنرا بزبان آورديم ، طبق قرار قبلى براى ، اين آنرا وضع كرديم ، كه شنونده از آن چيزيرا بفهمد كه كالا و اجناس ما بوسيله آن سنجيده مى شود، ولى امروز آلاتى درست كرده ايم ، كه با آن حرارت ، و برودت ، را هم مى سنجيم ، پس اين هم ميزان هست ، چيزيكه هست ميزان الحرارة است ، و همچنين كلمه سلاح كه در روز اول چوب و چماق بود، بعدا شمشير و گرز شد، و امروز توپ و تفنگ شده است .
    پس بنابراين هر چند كه مسماى نامها تغيير كرده ، بحدى كه از اجزاء سابقش نه ذاتى مانده ، و نه صفاتى ، و لكن نامها همچنان باقى مانده است ، و اين نيست مگر بخاطر اينكه منظور روز اول ما از نام گذارى ، فائده و غرضى بود كه از مسماها عايد ما مى شد، نه شكل و صورت آنها، و مادام كه آن فائده و آن غرض حاصل است ، اسم هم بر آن صادق است ، در نتيجه مادام كه غرض سنجش ، و نورگيرى ، و دفاع ، و غيره باقى است نام ميزان ، و چراغ ، و اسلحه ، نيز باقى است .

    دغدغه روزمره ام ، بودن توست !
    نفس کشیدنت ..
    ایستادنت ..
    خندیدنت ..

    مــــــــــادرم
    تو باشی و خدا ، دنیا برایم بس است ...

  6. #16

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۲
    نوشته
    7,978
    مورد تشکر
    18,422 پست
    حضور
    34 روز 14 ساعت 27 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    90



    جمود مقلدين از اصحاب حديث به ظواهر آيات و رد بر آنها

    بنابراين بايد توجه داشته باشيم ، كه ملاك و مدار در صادق بودن يك اسم ، و صادق نبودن آن ، موجود بودن غرض ، و غايت ، و موجود نبودن آنست ، و نبايد نسبت به لفظ اسم جمود به خرج داده ، و آن را نام يك صورت بدانيم ، و تا قيامت هر وقت چراغ ميگوئيم ، باز همان پيه سوز را اراده كنيم .
    اما متاءسفانه انس و عادت نميگذارد ما اين توجه را داشته باشيم ، و همين باعث شده كه مقلدين از اصحاب حديث ، چون فرقه حشويه ، و مجسمه ، به ظواهر آيات جمود كرده ، و آيات را به همان ظواهر تفسير كنند، گو اينكه اين جمود، جمود بر ظواهر نيست ، بلكه جمود بر انس و عادت است در تشخيص مصاديق .
    و در بين خود ظواهر، ظواهرى هست كه اين جمود را تخطئه مى كند، و روشن مى سازد كه اتكاء و اعتماد كردن در فهم معانى آيات ، بر انس و عادت ، مقاصد آيات را در هم و بر هم نموده ، امر فهم را مختل ميسازد، مانند آيه :
    (ليس كمثله شى)، و آيه : (لا تدركه الابصار و هو يدرك الابصار و هو اللطيف الخبير)، و آيه :(سبحان الله عما يصفون)، چون اگر درك خدا، چون درك ما باشد، او مثل ما خواهد بود، در حالى كه آيه اولى ميگويد: او مثل ندارد، و آيه سومى او را از آنچه كه ما درباره اش بگوئيم ، منزه مى دارد.
    و همين جهت باعث شده كه ديگر مردم در درك معانى آيات ، به فهم عادى و مصداقهاى ماءنوس در ذهن اكتفاء نكنند، همچنانكه دور بودن از خطا و به دست آوردن مجهولات ، انسان را وادار كرده تا دست به دامان بحثهاى علمى شود، و تجويز كند كه بحث را در فهم حقايق قرآن و تشخيص مقاصد عاليه آن دخالت دهد.

    دغدغه روزمره ام ، بودن توست !
    نفس کشیدنت ..
    ایستادنت ..
    خندیدنت ..

    مــــــــــادرم
    تو باشی و خدا ، دنیا برایم بس است ...

  7. #17

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۲
    نوشته
    7,978
    مورد تشکر
    18,422 پست
    حضور
    34 روز 14 ساعت 27 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    90



    دو راهى استفاده از علم براى درك حقائق قرآن و جمود به ظواهر آن

    از يكسو ناگزير بود دنبال علم تفسير برود، و حقايق قرآن را با ذهنى ساده ، نه با عينك معلومات شخصى ، مو شكافى كند، و از سوى ديگر در فهم معانى آيات ، به فهم عادى و مصداق ماءنوس در ذهن خود قناعت ننموده ، و در مثل كلمه
    (چراغ) را حمل بر پيه سوز نكند، چون اگر از روز اول مى خواست بفهم عادى خود قناعت كند، دنبال علم نمى رفت ، و اگر دو دستى دامن علم را چسبيد، براى اين بود كه فهميد فكرش بدون بحث علمى مصون از خطاء نيست ، علاوه بر اينكه فكر عادى به تنهائى مجهولات را براى انسان كشف نميكند.
    بر سر اين دو راهى ، كمتر كسى مى تواند راه ميانه را برود، نه آنقدر علم را در درك حقايق قرآن دخالت دهد، كه سرانجام سر از علم ايقوف و زبر و بينه در آورد، و نه آنقدر بفكر ساده خود جمود دهد، كه تا روز قيامت چراغ را بر پيه سوز، و سلاح را بر گرز و كمند، حمل كند.
    بلكه در عين اينكه به ذيل ابحاث علمى متمسك مى شود، نتائج حاصله را بر قرآن تحميل نكند، چون فهميدن حقايق قرآن ، و تشخيص مقاصد آن ، از راه ابحاث علمى دو جور است.

    دغدغه روزمره ام ، بودن توست !
    نفس کشیدنت ..
    ایستادنت ..
    خندیدنت ..

    مــــــــــادرم
    تو باشی و خدا ، دنیا برایم بس است ...

  8. #18

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۲
    نوشته
    7,978
    مورد تشکر
    18,422 پست
    حضور
    34 روز 14 ساعت 27 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    90



    دو روش براى فهم حقائق قرآن

    يكى اينكه ما در مسئله اى كه قرآن متعرض آنست ، بحثى علمى ، و يا فلسفى را آغاز كنيم ، و همچنان دنبال كنيم ، تا حق مطلب برايمان روشن و ثابت شود، آنوقت بگوئيم : آيه هم همين را ميگويد، اين روش هر چند كه مورد پسند بحثهاى علمى و نظرى است ، و لكن قرآن آن را نمى پسندد.
    دوم اينكه براى فهم آن مسئله ، و تشخيص مقصود آن آيه ، از نظائر آن آيه كمك گرفته ، منظور از آيه مورد نظر را بدست آوريم ،
    (آنگاه اگر بگوئيم علم هم همين را مى گويد عيبى ندارد)، و اين روشى است كه ميتوان آنرا تفسير خواند، خود قرآن آن را مى پسندد، چون قرآن خود را تبيان كل شى ء ميداند، آنوقت چگونه ممكن است كه بيان خودش نباشد، قرآن خود را هدايت مردم و بيناتى از هدى ، و جدا سازنده حق از باطل معرفى نموده ، مى فرمايد: (هدى للناس ، و بينات من الهدى ، و الفرقان )، آنوقت چطور ممكن است هدايت ، و بينه ، و فرقان ، و نور مردم در تمامى حوائج زندگيشان باشد، ولى در ضرورى ترين حاجتشان كه فهم خود قرآن است ، نه هدايت باشد، و نه تبيان ، و نه فرمان ، و نه نور؟.
    قرآن بتمامى افرادى كه در راه خدا مجاهدت مى كنند مژده داده ، كه ايشان را به راه هاى خود هدايت مى كند، و فرموده :
    (و الذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا)، آنوقت در مهم ترين جهادشان كه همانا فهم كلام پروردگارشان است ، ايشان را هدايت نكند؟ (و به فرضيات علمى احاله كند)، و چه جهادى اعظم از مجاهدت در فهم كتاب خدا، و چه سبيلى بهتر از سبيل قرآن بشر را بسوى او هدايت ميكند؟! و آياتى كه قرآنرا چنين معرفى مى كند بسيار است ، كه انشاءالله در بحث محكم و متشابه ، در اوائل سوره آل عمران به همه آنها اشاره نموده ، در اطرافش بحث مفصل مى كنيم .

    دغدغه روزمره ام ، بودن توست !
    نفس کشیدنت ..
    ایستادنت ..
    خندیدنت ..

    مــــــــــادرم
    تو باشی و خدا ، دنیا برایم بس است ...

  9. #19

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۲
    نوشته
    7,978
    مورد تشکر
    18,422 پست
    حضور
    34 روز 14 ساعت 27 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    90



    طريقه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم و ائمه اهل البيت عليه و السلام در تفسير قرآن

    باقى ميماند طريقه اينكه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم و امامان اهل بيت او در تفسير سلوك نموده اند، رسولى كه خدا قرآن را نخست به او تعليم كرده ، و او را معلم سايرين قرار داده ، و فرموده : (نزل به الروح الامين ، على قلبك)،
    (روح الامين آنرا بر قلب تو نازل كرده)، و نيز فرموده : (و انزلنا اليك الذكر، لتبين للناس ما نزل اليهم)، (ما كتاب را بر تو نازل كرديم ، تا براى مردم بيان كنى ، كه چه چيز براى آنان نازل شده)...، و نيز فرموده : (يتلوا عليهم آياته ، و يزكيهم ، و يعلمهم الكتاب و الحكمه)، (آيات آنرا بر شما ميخواند و شما را تزكيه نموده ، كتاب و حكمت را تعليمتان مى دهد)....
    و امامان اهل بيت كه رسولخدا صلى الله عليه و آله و سلم ايشانرا در حديث مورد اتفاق بين شيعه و سنى (انى تارك فيكم الثقلين ، ما ان تمسكتم بهما لن تضلوا بعدى ابدا، كتاب الله و عترتى ، اهل بيتى ، و انهما لن يفترقا، حتى يردا على الحوض)، من دو چيز گران در شما جانشين مى گذارم ، كه مادام به آن دو تمسك جوئيد، ابدا بعد از من گمراه نمى شويد، يكى كتاب خدا، و يكى عترتم اهل بيتم را، و اين دو حتى چشم بر هم زدنى از يكديگر جدا نمى شوند، تا كنار حوض بر من درآيند)، منصوب براى چنين مقامى كرده ، و خدا هم تصديقش كرده ، كه فرموده : (انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهر كم تطهيرا)، و نيز علم به قرآن را از غير ايشان كه مطهرين اند نفى كرده ، و فرموده : (انه لقرآن كريم ، فى كتاب مكنون ، لا يمسه الا المطهرون)، (به درستى كه اين قرآن كتابى است كريم و خواندنى در كتابى مكنون كه احدى جز مطهرين با آن تماس ندارد)
    اين پيغمبر و اين امامان اهل بيت عليهم السلام ، طريقه شان در تعليم و تفسير قرآن كريم ، بطوريكه از احاديث تفسيرى آنان بر مى آيد، همين طريقه اى است كه ما بيان كرديم ، و ما بزودى آن احاديث را در ضمن بحث هاى روايتى اين كتاب از نظر خواننده عزيز مى گذرانيم ، آنوقت خواهيد ديد كه هيچ اهل بحثى در آن همه روايت حتى به يك حديث برنميخورد، كه رسولخدا و يا ائمه اهل بيت عليهم السلام در تفسير آيه اى از حجت و برهانى علمى و نظرى و يا فرضيه اى علمى كمك گرفته باشند.

    دغدغه روزمره ام ، بودن توست !
    نفس کشیدنت ..
    ایستادنت ..
    خندیدنت ..

    مــــــــــادرم
    تو باشی و خدا ، دنیا برایم بس است ...

  10. #20

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۲
    نوشته
    7,978
    مورد تشکر
    18,422 پست
    حضور
    34 روز 14 ساعت 27 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    90



    فرمايشات پيامبرصلى الله عليه و آله و سلم درباره قرآن كريم

    و چطور ممكن است چنين كارى كرده باشند؟ با اينكه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم درباره قرآن كريم فرمود:
    وقتى فتنه ها چون پاره هاى شبى ديجور راه خدا و راه نجات را بر شما مشتبه كردند، در آن هنگام بر شما باد بقرآن ، كه او شافعى است ، كه شفاعت و وساطتش امضاء شده ، و شكوه گرى از نقائص بشر است كه خدا او را تصديق كرده ، هر كس آن را به عنوان كارنامه پيش ‍ روى خود بگذارد، تا به آن عمل كند، او وى را به سوى بهشت مى كشاند، و هر كس آن را پشت سر اندازد، و به برنامه هائى ديگر عمل كند، همان قرآن او را از پشت سر به سوى آتش مى راند.
    قرآن دليلى است كه بسوى بهترين سبيل راه مى نمايد، و آن كتاب تفصيل ، و جدا سازى حق از باطل است ، و كتاب بيان است ، كه هر لحظه به تو سعادتى ميدهد، كتاب فصل است ، نه شوخى ، كتابى است كه ظاهرى و باطنى دارد، ظاهرش همه حكمت است ، و باطنش همه علم ، ظاهرش ظريف و لطيف ، و باطنش بسيار ژرف و عميق است ، قرآن داراى دلالتها و علامتها است ، و تازه دلالتهايش ‍ هم دلاتى دارد عجائب قرآن را نمى توان شمرد، غرائب آن هرگز كهنه نمى شود، در آن چراغهاى هدايت ، و مناره هاى حكمت است ، قرآن دليل بر هر پسنديده است نزد كسى كه انصاف داشته باشد.



    تفسیر المیزان (جلد اول)
    ادامه در صفحه ی بعد

    دغدغه روزمره ام ، بودن توست !
    نفس کشیدنت ..
    ایستادنت ..
    خندیدنت ..

    مــــــــــادرم
    تو باشی و خدا ، دنیا برایم بس است ...

  11. تشکر


صفحه 2 از 51 نخست 123412223242 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود