صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: موانع سفر الی الله

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    3,679
    صلوات
    13000
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    23 روز 19 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    موانع سفر الی الله




    باسمه تعالی
    با سلام:

    سفر الی الله مانند هر پدیده دیگری در ظرفی خاص و از عللی مخصوص نشئت می گرد و پدید می آید و همچون هر پدیده دیگری می تواند با موانعی در پیدایش یا دوام روبه رو می گرد. موانع سلوک یا دافع اند یا رافع. یعنی یا از اصل سلوک جلوگیری می کنند و یا از ادامه آن مانع می شوند.




    1-عدم آگاهی از سفر به سوی خدا:



    همان گونه که بسیاری از مردمان از دین حق یعنی اسلام، مذهب حق یعنی مذهب امامیه اثنا عشری و ...تا پایان عمر آگاه نمی شوند و در استضعاف می مانند و با همان می میرند بسیاری از مردم از راه خدا تا پایان عمر آگاه نمی شوند و در غفلت از این راه زندگی کرده و می میرند حافظ گوید:




    فرصت شمر طریقه رندی که این نشان /چون راه گنج بر همه کس اشکاره نیست



    قرآن در سوره صافاتآیان 167-169 از این گروه چنین نقل می کند: « وَ إِنْ كانُوا لَيَقُولُونَ * لَوْ أَنَّ عِنْدَنا ذِكْراً مِنَ الْأَوَّلينَ * لَكُنَّا عِبادَ اللَّهِ الْمُخْلَصين»؛ « و مشرکان به تاکید می گفتند اگر پندنامه ای از پیشینیان نزد ما بود قطعا از بندگان پاک شده خدا می شدیم.»انسان مخلص یعنی انسان سالک به مقصد رسیده پس در حقیقت مشرکان می گویند اگر از راه خدا اطلاع می داشتیم انسان کاملی بودیم.



    علامه طباطبایی در ذیل دو آیه « اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقاتِهِ»[1]؛ و « فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُم»[2]؛ می فرماید: جمله اول هدف و مقصد را می نمایاند و جمله دوم راه را ، یعنی هدف رسیدن به حق تقوا است و راه تقوا به قدر استطاعت و روشن است که هر کس به قدری تقوا را رعایت می نماید که بدان علم دارد.

    پس اولین مانع در شروع سفر الی الله جهل است البته جهل نیز دو گونه است: قصوری و تقصیری. آنچه تا کنون گفتیم جهل قصوری بود یعنی کسی از روی استضعاف یا راه خدا به او نرسیده و یا اگر رسیده قدرت درک و تحلیل نداشته است. اما جهل تقصیری آن است که امکان اطلاع برای او بوده اما به دنبالش نرفته است به هر حال در هر دو صورت شروع در سیر الی الله تحقق پیدا نمی کند.



    پی نوشت:


    [1].آل عمران، 102
    [2].تغابن، 16

    ویرایش توسط سمیع : ۱۳۹۳/۰۲/۲۱ در ساعت ۱۹:۵۲

  2. تشکرها 2


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    3,679
    صلوات
    13000
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    23 روز 19 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    2-بدبینی به راه سلوک:

    گروهی از مردم راه خدا را می شناسند و از آن اطلاع دارند ولی به این راه بدبین اند و از این رو در این راه قدم نمی گذارند. این بدبینی می تواند ریشه های گوناگونی داشته باشد که به برخی اشاره می کنیم:

    الف:تربیت خانوادگی یا اجتماعی:

    گاه شخصی به علت آموزه های نادرست درباره راه خدا چنان دیدی منفی پیدا می کند که حتی تصور گام نهادن در آن را نیز به ذهن خود راه نمی دهد دانشجو یا طلبه ای که در مدرسه ای پرورش یابد که در آن سیر و سلوک و عرفان مورد تمسخر همگان باشد هرگز در راه سلوک قدم نمی نهد زیرا چه بسا راه را راه شیطان می داند.


    ب: برخورد با برخی نکات منفی

    گاه شخصی بر اثر برخورد با پاره ای نکات منفی یا شخصیت های مدعی چهره کریهی از سلوک در ذهنش تصویر می بندد که عطایش را به لقایش می بخشد.
    بی دلیل نیست که حافظ می گوید:

    نقد صوفی نه همه صافی و بی غش باشد / ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد

    راه عرفان، از این افکار و افراد منحرف و منفی بسیار ضربه خورده است.

    ج:تنبلی و کاهلی

    برخی انسان ها به علت تنبلی و کاهلی نوعی بدبینی به سفر الی الله پیدا می کنند.شاگردان تنبل کلاس درس معمولا از ریاضی متنفرند چرا؟ چون ریاضی خوانی و ریاضی دانی مرد کهن می خواهد نه نازپرورده تنعم. افراد کاهل صفت ممکن است حتی بدبینی به راه پیدا نکنند اما در پی تنبلی و کاهلی هیچ گاه به فکر پیمودن آن هم نیفتند. تنبلی می تواند منشا بدبینی به راه باشد و می تواند خود به طور مستقل از موانع شروع به حساب آید.

    ویرایش توسط سمیع : ۱۳۹۳/۰۲/۲۱ در ساعت ۱۹:۵۲

  5. تشکرها 2


  6. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    3,679
    صلوات
    13000
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    23 روز 19 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    3- دل ننهادن و بی رغبتی:

    هر دم که دل به عشق دهی خوش دمی بود / در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست.[1]

    برخی از آدمیان از راه خدا آگاه اند و گاه به خوبی هم آگاه اند، اما بدان دل نمی نهند. منشا این دل ندادن اموری است همانند:

    الف: سبک شمردن و کم اهمیت دانستن:

    گاه برخی راه خدا را سبک می شمرند و در شمار سایر کارهای غیر مهم که ترکش ضرری ندارد به حساب می آورند و از این رو به آن دل نمی دهند و در نتیجه از شروع به آن سرباز می زنند.


    ب: تسویف و به تاخیر انداختن:

    تسویف یعنی کاری را دائما به تاخیر انداختن. تسویف یکی از رذایل اخلاقی است و گاه در واجبات الهی که ترکش به هیچ روی روا نیست صورت می گیرد برای مثال انسان مستطیعی که هر سال رفتن به حج را به تاخیر می اندازد و چه بسا تارک حج از دنیا می رود گرفتار تسویف شده است. در روایات آمده که هر کس عمدا حج را ترک کند و بمیرد به دین اسلام نمرده است. یا شخصی که پرداخت خمس مال خود را دائما عقب می اندازد گرفتار تسویف است. برخی انسان ها که از راه خدا آگاه اند، ولی آن آ آغاز نمی کنند به همین دلیل است که گرفتار تسویف اند.

    پی نوشت:
    [1].حافظ



  7. تشکرها 2


  8. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    3,679
    صلوات
    13000
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    23 روز 19 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0




    4-گرفتار مشابه شدن:

    عرفان راهی ویژه است که متاسفانه همانندهای فراوانی دارد که یا بی ارزش اند و یا ارزشی در سطح آن ندارند. پس ما همان گونه که عارف نما فراوان داریم یعنی انسان هایی که گاه حتی بویی از عرفان نبرده اند راه های عرفان نمای فراوانی هم هست که گاه هیچ مشابهتی با عرفان ندارند گرفتاری در یکی از این راه ها یا در دام یکی از این اشخاص گاه انسان را تا پایان عمر مبتلا می سازد و مانع گام نهادن در راه خدا می شود.


  9. تشکرها 2


  10. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    3,679
    صلوات
    13000
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    23 روز 19 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    5-خلط دانش و بینش

    گاه ممکن است کسی به دلیل تسلطش بر مباحث عرفان نظری گمان کند شاهد وصل را در آغوش دارد طبیعی است که چنین کسی پای در راه نمی گذارد. این شبهه آن گاه تقویت می شود که شخص خام دیگری او را سالک و عارف بپندارد.

    6-عادی جلوه کردن

    گاه برای بعضی افراد راه سلوک عادی جلوه می کند و همین مانع ورود آنان به این راه می شود.

    این مانع غالبا برای نزدیکان عارفان و سالکان روی می دهد. فرزندی که در خانه سالک سوخته ای زندگی می کند چنان زندگی سالکانه او برایش عادی جلوه می کند که در خود شوق و رغبتی به سوی سلوک نمی بیند. فرزند یکی از عرفای معاصر درباره ارتباط با پدرش می گوید: ایشان گاهی دستوراتی به من می دادند از روی جوانی و... من یک قدری تمرد می کردم عصبانی می شدند و می گفتند: فلانی افرادی از دور و نزدیک می آیند از من مطالبی می خواهند به آنها ساده و راحت نمی گویم. طول می کشد تا بگویم. این طور رایگان در اختیار تو می گذارم چرا قبول نمی کنی.[1]

    بنده (آیة الله علی رضائی تهرانی) روزی از استادم آیة الله جوادی آملی پرسیدم ما با شاگردان مکتب مرحوم قاضی که روبه رو می شویم می بینیم آنها استادشان قاضی را تا سر حد تقدیس می ستایند اما با برخی نزدیکان نسبی ایشان که می نشینیم چنین نمی بینیم علت چیست؟ فرمودند: شاگرد دائما ملکوت استاد را می بیند و فرزند و زن با ناسوت او سر و کار دارند و ناسوت او مانند دیگران است.

    قل انما انا بشر مثلکم: بگو ای پیامبر من هم آدمی مثل شما هستم.


    کمتر کسی پیدا می شود که این ناسوت برایش حجاب دیدن حقیقت و ملکوت بزرگی که با دم خور است نشود.

    پی نوشت:
    [1].موسسه فرهنگی مطالعاتی شمس الشموس، سوخته، ص298



  11. تشکرها 2


  12. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    3,679
    صلوات
    13000
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    23 روز 19 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    7-ابتلا به برخی گناهان

    ممکن است کسی به علت ابتلا به برخی از گناهان توفیق اطلاع به سفر الی الله یا اقدام به آن محروم بماند در دستگاه خداوند همه چیز حساب دارد. یکی از حساب های الهی تاثیر دهی به خوبی ها و بدی های بندگان است. همه پاداش ها مربوط به جهان برزخ و آخرت نیست.

    برخی پاداش ها را نقد می دهند گر چه به یک اعتبار در دستگاه الهی نسیه معنا ندارد. در روایات است که گاه گناه روز مومن را از تهجد و نماز شب در شب باز می دارد. پس ممکن است گناه یا گناهانی توفیق قدم نهادن در راه خدا را از آدمی بگیرد شاید آزار اولیای خدا یکی از این گناهان باشد. در روایت است که یزید از امام سجاد علیه السلام پرسید: چه کند که از جرمش کاسته شود و امام علیه السلام نماز غفیله را به او تعلیم دادند و سپس به دیگران فرمودند: می دانم که موفق نمی شود آری:


    زاهد ار راه به رندی نبرد معذور است /عشق کاری است که موقوف هدایت باشد.[1]

    و شاید یکی دیگر از این گناهان فخر فروختن در درون بر خداوند به خاطر عبادت باشد آن کس که عبادت خود را می بیند و بدان فخر می کند به مراتب از آن بنده عاصی که از عصیان خود خجل است از خدا دورتر است چرا که این جامه نیاز بر تن دارد و او جامه کبر و آز در این راه خاکساری می خواهند نه گردن فرازی

    پی نوشت:
    [1].حافظ




  13. تشکرها 2


  14. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    3,679
    صلوات
    13000
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    23 روز 19 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    گمان های فاسد

    در مثل عربی گفته می شو: ربّ اکلة منعت اکلات؛ چه بسا یک لقمه جلوی خوردن های فراوان را می گیرد.


    حال گاه یک گمان فاسد در بسیاری از خیرات را بر آدمی می بندد یا شرور فراوانی را دامن گیر او می کند. در مورد راه خدا نیز چنین است گاه گمانی فاسد مانع پرداختن به سفر معنوی به سوی الله می گردد. بی جهت نیست که امام حسن علیه السلام می فرماید: در شگفتم از آدمی که چگونه در خوراک جسمش می اندیشد ولی در خوراک جانش نمی اندیشد تصورات و تصدیقات ذهنی ما خوراک روح ما هستند که اگر فاسد باشند همچون غذای مسموم اند. به این نمونه ها بنگرید:


    1-مستثنی بودن زن از سفر به سوی خدا


    اگر پنداشته شود زن از سیر و سلوک معاف است چون ضعیف است و دیگر آنکه اسیر دست مرد است و فرصت چندانی برای سیر و سلوک ندارد به ویژه اگر شاغل باشد که وظیفه او دو چندان است.


    پاسخ این گمان فاسد این است که اولا مسافر راه خدا جان آدمی است که نه مرد است و نه زن. بدین دلیل هم مردانی به کمال رسیده اند و هم زنانی که اسامی آنها در تاریخ آمده است.

    ثانیا ریاضت هر کس را طبق طاقت او تعیین می کنند حتی در شریعت جهاد از زن برداشته شده است زیرا جنس لطیف طاقت کار خشن را ندارد و به جایش حسن التبعل یعنی خوب شوهر کردن وظیفه او دانسته شده است.


    ثالثا زن شریک زندگی مرد است نه اسیر دست او. حقوقی که زن بر گردن شوهر دارد به مراتب بیشتر از حقوق مرد بر گردن زن است و از این رو در آنجا که مرد از زن معصیت الهی را بطلبد هرگز اطاعتش لازم نیست بلکه حرام است. رابعا سیر و سلوک الی الله بیشتر کار دل و قلب است و از این رو با هیچ کار و حقی منافات ندارد . خامسا شاغل بودن زن بیرون از منزل در غیر موارد ضرورت از نظر شرع پسندیده نیست.


  15. تشکرها 2


  16. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    3,679
    صلوات
    13000
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    23 روز 19 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    2-منافات سلوک با کسب و کار

    برخی گمان می کنند اگر در راه خدا شروع کنند از کسب و کار می افتند زیرا باید بیش از حد به مستحبات و ریاضت های شرعی بپردازند و فرصتی برای کار نمی ماند . پاسخ این است که اولا سیر و سلوک با کار در تعارض نیست، زیرا بخش عمده سلوک کار دل است.
    به تعبیر بابا طاهر:

    خوشا آنان که دائم در نمازند / که حمد و قل هو الله کارشان بی

    سنگ زیر بنای سلوک را مراقبه دانسته اند که امری قلبی است بلکه ذکر در بازار کار و در حین اشتغال و غفلت دیگران است که آدمی را به سرعت رشد می دهد از این رو یاد خدا در بازار بسیار مورد تاکید پیشوایان دین است و برای آن اجر فراوانی قایل شده اند.

    ثانیا زندگی روزمره سالک تعطیل نمی شود بلکه تنظیم می شود. سالک به موقع می خوابد و به موقع بیدار می شود. شب زودتر می خوابد و قبل از اذان صبح برای عبادت برمی خیزد. بین الطلوعین را بیدار می ماند و به قرائت قرآن و ذکر می پردازد. هر غذایی و هر لقمه ای را نمی خورد. با هر کسی آمد و شد نمی کند؛ هر جایی نمی رود و.... ثالثا اگر بر اثر برخی واردات توحیدی قوی مدتی قدرت بر کسب و کار نباشد چنان که در حالات مرحوم سید هاشم حداد گفته اند خداوند خود متکفل اداره زندگی چنین بنده سالک عاشق می گردد.

    «او بهترین سرپرست و بهترین کمک کار است.»[1]

    پی نوشت:
    [1].انفال، 40




  17. تشکرها 2


  18. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    3,679
    صلوات
    13000
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    23 روز 19 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    3-منافات سلوک با تحصیل علم

    برخی از دانش جویان و علم طلبان می پندارند با شروع در این راه و آمدن عشق سوزان حق ادامه تحصیل علم ناممکن می شود از این رو قدمی در این راه نمی نهند.


    پاسخ این است که اولا این شبهه بسیار قدیمی است و به شبهه عقل و عشق مشهور است و عارفان دانشمند از جهت علمی و عملی بطلان آن را ثابت کرده اند. اما از جهت علمی فرموده اند: عقل خود آدمی را به سوی عشق می خواند. عقل می گوید ای انسان تو همان گونه که ذهن و مغزی داری که با علم حصولی سیراب می شود و اگر این علم یقینی باشد سیراب تر می گردد، دلی هم داری که با علم حضوری و شهود سیراب می شود که همان عین الیقین و حق الیقین است. انسان باید همه ابعاد وجودی اش را به کمال برساند. استاد در آغاز رساله لب اللباب می فرماید: گرسنه گذاردن دل و باطن را از غذاهای روحانیه معنویه عالم غیب و انوار الهیه ملکوتیه جمالیه و جلالیه و قناعت کردن به سیر در کتاب ها و کتابخانه ها و مکتب ها و درس خواندن ها و درس دادن ها گر چه به اعلا درجه از اوج خود برسد سیر کردن عضوی است از اعضا و گرسنه گذاردن عضوی بالاتر و والاتر.[1]

    اما از جهت عملی وجود عارفان دانشمند بهترین دلیل است بر اینکه جمع بین علم و عرفان ممکن است زیرا روشن نترین و محکم ترین دلیل بر وجود شی وقوع شیء است. مگر ابن فهد حلی، سیدبن طاووس، سید حیدر آملی، ملا حسینقلی همدانی، شیخ محمد بهاری، میرزا جواد آقا ملکی تبریزی، سید علی قاضی، و...عارف یا سالک نبودند؟ بعضی از اینها در اوج عرفان اند و تا پایان عمر هم لحظه ای از علم اندوزی و نشر علم نیاسوده اند.

    ثانیا تا زمان حصول وارداتی قوی که حال درس خواندن جدی را بگیرد سال ها فرصت است که می توان به صورت جدی به تحصیل علم پرداخت.
    ثالثا در حال بقا بعد از فنا که سالک به آرامش کامل می رسد پرداختن به علم کاملا سهل است به دیگر سخن حالات آن چنانی که حال درس خواندن را بگیرد در بخشی از منازل پایانی سفر اول اتفاق می افتد که البته موقت است و پس یا پیش از آن خبری از آنها نیست.


    رابعا فرض کنیم چنین باشد و حالات توحیدی و عشقی حال درس را بگیرد که البته چنین نیست مگر چه از دست رفته است؟ جز مشتی اصطلاحات و مطالبی که احیانا پر از شبهات و شکوک است؟ ولی در برابر چه به دست آمده است؟ یقین آن هم عین الیقین و به دنبالش حق الیقین. عرب در مثلی مشهور می گوید: خذالغایات واترک المبادی، به اهداف بپرداز و در مقدمات نمان.


    پس در حقیقت معاوضه درهمی است با دینار و یا اندکی یا بسیار بلکه بی شمار و به همین دلیل است که دانشمندان آگاه هم این حال را آرزو می کردند و می سرودند:


    علم نبود غیر علم عاشقی / مابقی تلبیس ابلیس شقی[2]


    در میخانه گشایید به رویم شب و روز / که من از مسجد و از مدرسه بیزار شدم[3]

    پی نوشت:
    [1].سید محمد حسین حسینی طهرانی، لب اللباب، ص13
    [2].
    کلیات دیوان شیخ بهایی
    [3].
    دیوان امام خمینی، ص142

    ویرایش توسط سمیع : ۱۳۹۳/۰۲/۲۱ در ساعت ۲۰:۱۰

  19. تشکرها 2


  20. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    3,679
    صلوات
    13000
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    23 روز 19 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    4-ضرورت تحصیل علوم دینی پیش از سلوک

    برخی کسانی که دستشان از علوم رسمی دینی تهی است گمان برده اند که علم ضرورتا مقدمه سفر الی الله است و چون خود را عوام می دانند می گویند: بی سواد کجا و این خیال ها

    پاسخ این است که اولا گر چه برخی ورود به علوم شریعه را شرط سلوک دانسته اند اما باید گفت: اگر مراد دانستن شریعت به قدر حاجت اگر چه به صورت تقلید از مجتهد اعلم است سخنی صحیح است ولی این به معنای لزوم تحصیل علوم رسمی نیست.

    و اگر مراد تخصص یا ورود در علوم رسمی است حرفی ناتمام است زیرا بسیاری از عارفان و کاملان از متخصصان رشته های دانش های اسلامی نبوده اند و روشن ترین و محکم ترین دلیل بر وجود شیء وقوع شیء است و اینکه گفته ان: علم حجاب است ولی تا به حجاب وارد نشوی خرق و پاره کردن آن نتوانی. سخنی مبهم است. معنای این سخن این است که اگر به این حجاب گرفتار آمدی باید از آن بیرون بجهی که حجابی بد و لغزشگاه مردانی بزرگ است: العلم هو الحجاب الاکبر؛ نه اینکه ورود به این حجاب شرط لازم سلوک الی الله باشد سالک الی الله مرجع اعلمی می خواهد که در شریعت از او تقلی کند و استاد کاملی می خواهد که از او در طریقت تبعیت نماید. البته دو نکنه این جا هست: اول آنکه استاد می فرمود: اگر استاد سالک مرجع تقلید او هم باشد بسیار بهتر است و دیگر آنکه مرحوم قاضی می فرمود: برای دستگیری کردن باید انسان کامل در شریعت هم مجتهد باشد.


    ثانیا بسیاری از طلاب علم و دانشمندان که در این راه قدم می نهند خود بالوجدان می یابند که در این راه عوام اند پس از جهت این ملاک با عوام یکی هستند یعنی استاد کامل عالم این فن است و اینان شاگردان ابجدخوان او در این طریقت اند.


    ثالثا در تاریخ عرفان مواردی یافت می شود که استاد سلوکی از نظر علمی از شاگردان خویش کمتر است برای مثال شیخ اعظم انصاری شاگرد سلوکی مرحوم سید علی شوشتری است و سید شاگرد فقه شیخ انصاری پس مهم دل به راه دادن و تبعیت است و علوم رسمی چندان دردی دوا نمی کند.


    علم رسمی سر به سر قیل است و قال / نه از او کیفیتی حاصل نه حال[1]

    پی نوشت:
    [1].دیوان شیخ بهایی ص109



  21. تشکرها 2


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود