صفحه 1 از 3 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: "يادي از امام عصر(عليه‌السلام)" سلسله مباحث برنامه سمت خدا

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    4,903
    صلوات
    1700
    تعداد دلنوشته
    1
    مورد تشکر
    18 پست
    حضور
    57 روز 11 ساعت نامشخص
    دریافت
    214
    آپلود
    104
    گالری
    16

    "يادي از امام عصر(عليه‌السلام)" سلسله مباحث برنامه سمت خدا




    -حجت الاسلام والمسلمین عالی-يادي از امام عصر(عليه‌السلام)
    برنامه سمت خدا
    موضوع برنامه: يادي از امام عصر(عليه‌السلام)

    كارشناس:حجت الاسلام والمسلمين عالي

    تاريخ پخش: 29/11/92


    بسم الله الرحمن الرحيم

    و صل الله علي محمدٍ و آله الطاهرين


    اگرچه در نظر خلق، اهل پرهيزيم *** به ياد گوشه‌ي چشم تو اشک مي‌ريزيم

    شنيده‌ايم که فصل بهار مي‌آيي *** چقدر برگ به اين شاخه‌ها بياويزيم

    هنوز از کف دريا فروتريم اما *** به موج‌هاي فراگير درمي‌آميزيم

    تو مهرباني و با ذره مهر مي‌ورزي *** وگرنه پيش تو ما چون غبار ناچيزيم

    غبار روي زمينيم و آنچنان مغرور *** که پيش پاي کسي جز تو برنمي‌خيزيم

    آقاي شريعتي: سلام مي‌گويم به همه‌ي بيننده‌هاي خوبمان، خانم‌ها و آقايان. خيلي خيلي خوش آمديد به سمت خداي امروز ما. آرزو مي‌کنم در هر کجا که هستيد تنتان سالم باشد، و قلبتان سليم. همانطور که وعده کرده بوديم و سه‌شنبه‌ي اين هفته خدمت حاج آقاي عالي عزيز هستيم. مي‌دانم خيلي‌ها مشتاق حضور ايشان بوديد. الحمدلله خدا را شکر مي‌کنيم که يکبار ديگر توفيق درک محضر ايشان به همه‌ي ما دست داد. آقا سلام عليکم و رحمة الله. خيلي خوش آمديد.


    حاج آقاي عالي: سلام عليكم و رحمة الله، بنده هم خدمت حضرتعالي و همه‌ي دوستان بيننده، متدينيني که به هر حال چند سالي هست که همراه اين برنامه هستند و با ما هستند سلام و عرض ادب دارم و خدا را شکر مي‌کنم که يکبار ديگر توفيقي شد که خدمت شما و دوستان عزيز باشيم.

    آقاي شريعتي: من بگويم دوستان چه وقت‌هايي که ما را مي‌ديدند، چه از طريق پيامک، چه از طريق تلفن، چه از طريق ايميل جوياي احوال شما و مشتاق حضور شما در برنامه بودند. جاي حاج آقاي قرائتي عزيز در برنامه‌ي ما خالي است. انشاءالله باز هم شاهد حضور گرم ايشان در برنامه‌ي سمت خدا باشيم. تنها بيتي که مي‌شود گفت اين است. «صد شکر که اين آمد و صد حيف که آن رفت» انشاءالله روزهاي سه‌شنبه‌ي ما از هفته‌ي آينده در خدمت حاج آقاي حسيني هستيم. حاج آقاي عالي از روز يکشنبه‌ي هفته‌ي آينده خدمتشان هستيم و يکشنبه‌ها شاهد حضور ايشان در برنامه‌ي سمت خدا هستيم. موضوع بحثي که در خدمت حاج آقاي عالي هستيم، خيلي از دوستان خوب ما مي‌گفتند يک بحث معرفتي پيرامون حضرت حجت، امام عصر(عج) در برنامه‌ي سمت خدا خاليست. اگرچه ما مدت‌ها قبل با حضور حاج آقاي حيدري کاشاني يک چنين بحثي را داشتيم، و تقديم حضور بيننده‌هاي خوبمان کرديم. اما واقعاً هرچقدر از معرفت امام زمان (عج) بگوييم، کم گفتيم و اين معرفت و نياز به اين معرفت شايد بسيار محسوس است. لذا بحثي را پيشنهاد کرديم و آن هم بحث معرفت به امام عصر(عج) است و انشاءالله روزهايي که خدمت حاج آقاي عالي هستيم، منور خواهد شد به نام و ياد امام عصر(عج). ما خدمت شما هستيم و فکر مي‌کنم روزهاي خوبي خواهد بود و انشاءالله مباحث خوبي را خدمت شما خواهيم داشت.

    حاج آقاي عالي: بسم الله الرحمن الرحيم. بنده هم با استمداد از وجود مقدس حضرت وليعصر(ع) که توفيق دادند اين بحث که راجع به حضرت هست، انشاءالله دقايقي را به ياد اين بزرگوار باشيم، اين بحث را شروع مي‌کنيم و بحثي هست که همينطور که دوستان مي‌دانند از اساسي ترين و محوري‌ترين اعتقادات شيعيان هست. مسأله‌ي اعتقاد به حجت، و مسأله‌ي امامت که يک مسأله‌اي است که در قرآن و روايات بسيار سهم وافري را به خودش اختصاص داده است. اينکه شيعه اعتقاد دارد که بايد حجت زنده‌اي در هر زمان باشد، و هيچ موقع و هيچ زماني خالي از حجت نيست. روايات زيادي داريم که حتي اگر در زمين دو نفر انسان زندگي کنند، يکي از آن دو نفر حجت است. جون او هست که به هر حال حجت خدا بر زمين است و عضوي را بر کس ديگر، بري بندگي نکردن، براي ديندار نبودن باقي نمي‌گذارد. ديگر کسي نمي‌تواند بگويد من راه نداشتم، راهنما نداشتم. دين را نمي‌شناختم. کسي نبود از من دستگيري کند و گمراه شدم. با وجود حجت، و راهنمايي‌هاي او اين عضو بسته مي‌شود و حجت تمام مي‌شود.

    مباحثي را که انشاءالله مطرح مي‌کنيم بحث‌هايي از همين دست است. که اصلاً حجت کيست؟ چه شرايط و اوصافي دارد؟ چرا با وجود اينکه قرآن در بين ما هست و او حجت خداست، با وجود اينکه رسول خدا در ميان مسلمين بود و او حجت خدا بود، چه نيازي است که در هر زماني حجت زنده‌اي علاوه بر قرآن و رسول، او هم باشد. طوري که زمين نمي‌تواند خالي از آن باشد و چرا؟ چرا اگر حجت در زمين نباشد، زمان و زمين بر هم مي‌ريزد و نظام عالم برچيده مي‌شود؟ اين حجت چه کسي است و چه خصوصياتي دارد؟ حجت زمان ما چه صفاتي دارد؟ چه حقوقي ب گردن ما دارد و ما چه وظايفي نسبت به او داريم؟آيا ما مي‌توانيم با اين حجتي که در اين زمان هست ارتباط برقرار کنيم؟ اگر نمي‌توانيم چه فايده‌اي دارد؟ حجتي که غايب است و در دسترس نيست، چه فايده‌اي دارد؟ و اگر مي‌توانيم با چه شرايطي؟ به چه صورتي؟ اين سؤالات و امثال اين سؤالات که دهها سؤال را تشکيل مي‌دهد مباحثي است که انشاءالله ما به آن مي‌پردازيم. انشاءالله که معرفتي را بر ما افزون کند. البته ما به هر حال آنچه را که اميد داريم اين است که همين دقايقي که به ياد او باشيم، خود همين ارزشمند است. اينکه انسان دقايقي، فکرش، قلبش، ذهنش را او فرا بگيرد، انشاءالله اين دقايق تبديل به ساعات شود، تبديل به روزها شود. و کم کم عمر انسان طوري شود که خودش را وقف کند، تمام زندگي‌اش را در مسير آنها قرار بدهد.

    در روايت اهلبيت هست «رَحِمَ اللَّهُ عَبْداً حَبَسَ نَفْسَهُ عَلَيْنَا» (بحارالانوار/ج52/ص126) خدا رحمت کند آن کسي را که خودش را وقف ما کرد. به هر حال ما انشاءالله اين بحث را تا جايي که بضاعت ما باشد و توفيق باشد، شروع خواهيم کرد و ادامه خواهيم داد.

    در مباحث مهدويت و مسائل مربوط به امام مهدي(ع) و آمدن حضرت و تحقق ظهور، به نظر مي‌رسد که محوري‌ترين و کليدي‌ترين موضوع چيزي به نام اضطرار به حجت است. اضطرار چيزي فراتر از نياز است. چيزي فراتر از احتياج است. ببينيد احتياج اين است که فرض کنيد به غذا و آب احتياج داريم. به خواب احتياج داريم. انسان يک سري نيازهايي دارد. اما يک موقع هست که انسان نياز به يک چيز را مي‌تواند برايش جانشين بگذارد. مشابه بگذارد، فرض کنيد شما يک دارويي را الآن نياز داري. اما اگر اين دارو پيدا نشد، مشابه اين هست. اين را نمي‌گويند: الآن شما مضطر شدي و ناچار هستي به آن دارو. چون شما هنوز چاره داري. نيازت منحصر به او نيست. اضطرار در جايي است که انسان يک راه داشته باشد و غير از آن راه هيچ راه ديگري نداشته باشد. يک درمان و دارو داشته باشد و غير از آن هيچ مشابه و جانشيني نداشته باشد.

    ما اعتقادمان اين است که آن چيزي که کارگشا است و محوري‌ترين و کليدي‌ترين نقطه در موضوعات مهدويت هست، و ما بايد عملاً به آن سمت برويم، اين است که مضطر و بيچاره‌ي حضرت شويم. دردمند حضرت شويم به نوعي که هيچ چاره‌ي ديگري غير از او نداشته باشيم. ما بايد به اين نقطه برسيم.

    ببينيد اگر اين نقطه براي ما حاصل شد، اين نقطه فراتر از معرفت به حضرت است. فراتر از اثبات وجود امام زمان است. ممکن است ما معرفت به حضرت داشته باشيم، امام زمان را اثبات کنيم، منتظر حضرت باشيم اما هنوز مضطر نباشيم. تا به آن اضطرار و دردمندي نرسيم، درمان را براي ما نمي‌فرستند. لذا ما همين‌جا يک نقد کوچکي به اين تيتر و عنواني که شما فرموديد، البته بسيار عنوان خوبي است ولي با اين وجود من به نظرم به جاي معرفت امام زمان و آن چيزي را مهمتر از معرفت است بايد مطرح کنيم، اضطرار به حجت، اضطرار به امام زمان است.

    آقاي شريعتي: به نظرم واقعاً رويکرد خيلي خوبي خواهد شد، با اين نکته‌اي که شما فرموديد. ولي واقعاً بايد به اضطرار رسيد و اين نياز را درک و حس کرد و بدانيم که تنها راه درمان و علاج ما حضور و وجود و ظهور حضرت حجت (عج) است. اما تا معرفت نباشد که اين اضطرار رخ نمي‌دهد. يعني بايد اين معرفت و اين شناخت باشد که ما مضطر شويم و بدانيم که براي چه مي‌خواهيم به اينجا برسيم و به اين حالت اضطرار برسيم.

    حاج آقاي عالي: ببينيد اين چيزي که مي‌فرماييد کاملاً درست است. هيچ شکي نيست که تا معرفت نباشد، تا من نسبت به حضرت شناختي نداشته باشم، تا باوري در من شکل نگرفته باشد که او چه نيازهايي را از من برطرف مي‌کند، چه خلأيي را پر مي‌کند، بيچاره‌ي او نمي‌شوم. دردمند او نمي‌شوم. تا معرفت نباشد اين اضطرار پيدا نمي‌شود. حرف در اين نيست. شکي در اين نيست که اول بايد معرفت باشد تا آن اضطرار پيدا شود. اما بحث ما اين نيست که اول چه، دوم چه؟ بحث ما اين است که آن نقطه‌ي کليدي، آن محور، آنچه باعث فرج مي‌شود، آيا فقط معرفت است؟ در اين شکي نيست که معرفت لازم هست ولي آيا کافي است؟ ما همين بحث را داريم. شکي نيست که بايد بحث معرفت را داشته باشيم. تا اينکه به آن اضطرار برسيم. من مي‌خواهم آن ادعايي را که بعد دلايلش را خدمت شما عرض مي‌کنم، ادعاي ما اين هست معرفت‌هاي عقلي، علمي و حتي قلبي، باورهاي قلبي، اين کافي نيست. انتظار کافي نيست با اينکه همه‌ي اينها لازم است. مگر اينکه اين مسيري شود و ما را به دردمندي و اضطرار برساند. او هست که درمان است و باعث گشايش مي‌شود. اگر ما به آن برسيم، اين باعث فرج مي‌شود. اگر درد در حد اضطرار در ما ايجاد شود، درمان قطعاً وجود دارد.

    طبيب مسيح آدم است و مشفق دين چو درد در تو نبيند که را دوا بکند

    يک دردي را بايد در ما ببيند. اين درد اگر در ما وجود بيايد، از صد درمان بهتر است.
    گفت:

    هرکجا دردي، دوا آنجا رود هرکجا آهي، شفا آنجا رود

    ما اگر آن درد را داشته باشيم، شفا هست. يکي از عاشقان امام زمان(ع) که خيلي سال نيست از دنيا رفته است. اين بزرگوار در يک امامزاده‌اي نزديک کاشان که آقاعلي عباس است. به هر حال متدينين اين امامزاده‌ي با فضيلت را مي‌شناسند، آنجا رفته بود و توسلي به امام زمان کرده بود. اشکي و آهي و مناجاتي و در آن دل سوزاني که او داشت و دردمندي که او داشت، اينقدر گريه کرد که از حال رفت. دورش جمع شدند، آب به صورتش مي‌زدند. برايش آب قند مي‌آوردند. يک نفر گفت: برويم براي او طبيب بياوريم. او در همين حين چشمش را باز کرد و گفت: نمي‌خواهد طبيب بياوريد. خودت طبيب مرا به اين روز انداخته است. اين درد هم بايد از او خواست. اين درد از صد درمان بهتر است. اين درد خودش درمان است. واقعاً اين چنين است. بنابراين حرف ما اين است که دنبال اين اضطرار بگرديم و آن بايد چشم‌انداز ما باشد.

    من يک مثال خيلي واضح بزنم. اين ليوان آب الآن جلوي ما است. به اين يقين هم داريم. شکي نداريم. حتي اگر يک دانشمند شيمي يا فيزيک هم باشد خواص شيميايي و فيزيکي‌اش را هم مي‌داند. ترکيباتش را هم مي‌داند. حرکتي در ما ايجاد نمي‌شود که دست برداريم. اين آب را برداريم و بخوريم. چرا؟ چون نيازي در ما نيست. تا عطش نباشد، حرکت ايجاد نمي‌شود. صرف يقين کافي نيست، اما يقين داريم هست ولي در ما حرکت ايجاد نکرد. شما قرآن را مي‌بيني در سوره‌ي نمل آيه‌ي 15، حضرت موسي براي فرعونيان معجزاتي را نشان داد. معجزاتي را که ديگر همه شک نداشتند اينها سحر نيست، اينها معجزه است. مي‌دانستند که اين يک عصايي را انداخت، اژدها شد و رفت. همه‌ي سحرهاي آن‌ها را بلعيد، اين چيز ساده‌اي نيست. همه مي‌فهميدند. فرعونيان مي‌فهميدند. اما در عين حال قرآن مي‌گويد: با اينکه يقين داشتند، در مقابل موسي ايستادند. تعبير قرآن اين است. «وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا» (نمل/14) در عين حال که به اين آيات و معجزات يقين داشتند، اما کفر ورزيدند. امام صادق(ع) در ذيل اين آيه مي‌فرمايد: اين کفري که ورزيدند، کفر با وجود معرفت بود. يعني با وجود اينکه يقين و معرفت داشتند اما اين معرفت به درد اينها نخورد. چون براي خودشان نيازي نسبت به موسي حس نمي‌کردند. نسبت به خداي موسي، که تسليم شوند.

    بالاتر هم شيطان است. مگر شيطان عوالم بالا را نديده بود؟ ملائکه را ديده بود. عوالم بالا را ديده بود. شهود کرده بود که بالاتر از علم و يقين و اين حرف‌ها است. ديده بود اما با اين وجود چون نيازي در خودش در مقابل ولي خدا و حجت خدا نمي‌ديد، سجده کند، در مقابل انسان کامل سر فرود بياورد، نيازي نمي‌ديد، حتي خودش را بالاتر از او مي‌ديد. استکبارش طوري بود، تکبرش طوري بود که خودش را بالاتر از او مي‌ديد، از اين جهت آن يقين و آن شهودش به درد نخورد و باعث رجم و طرد او شد. به درد او نخورد. پس ببينيد اگر انسان آن نياز و اضطرار در او به وجود نيايد، حتي آن يقين، علم، حتي شهود، باعث حرکت در او و تسليم نسبت به خدا و ولي خدا نمي‌شود.
    ....
    ادامه دارد


    ویرایش توسط Partofar : ۱۳۹۳/۰۳/۰۳ در ساعت ۰۱:۴۲
    اين الفاطميون
    مدعي گويد كه با يك گل نميگردد بهار

    من گلي دارم كه عالم را گلستان ميكند
    مینوی من مینای من پیدا و ناپیدای من
    ای منجی گیتی بیا
    مهدی بیا مهدی بیا


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    4,903
    صلوات
    1700
    تعداد دلنوشته
    1
    مورد تشکر
    18 پست
    حضور
    57 روز 11 ساعت نامشخص
    دریافت
    214
    آپلود
    104
    گالری
    16



    آقاي شريعتي: پس اگر ما مي‌گوييم که منتظر هستيم، و اگر قرار هست که به معناي واقعي کلمه منتظر باشيم و محيا شويم براي ظهور حضرت بايد به اين مقام اضطرار برسيم. آنوقت رسيدن به اين مقام اضطرار يک سري مقدماتي دارد.

    حاج آقاي عالي: همينطور است و شکي نيست. اين چيزي است که در مباحث تمام سعي ما بر اين است، البته آن مقدار که در حد توان ما است. اوج اين نکاتي را که عرض کردم که اضطرار کارگشا است و کليد گشايش و فرج است، اوجش در آيه‌ي اضطرار را خدمت شما عرض کنم. «أَمَّنْ يُجيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوء» (نمل/62) اين آيه را ببينيد. حيف که ما اين آيه را فقط براي ختم‌ها و چندبار خواندن‌ها به کار مي‌بريم. البته اشکالي ندارد از باب تيمم و تبرک، مثلاً 5 بار يا چند بار اين آيه را خواندن. ما در روايتي اين وارد نشده که براي شفاء چند بار اين آيه را بخوانيد. ولي خيلي خوب است اين آيه را به کار ببنديم. اين يک دستورالعمل است. يک نسخه است. انگار يک دکتري نسخه مي‌دهد که سه بار اين شربت را در روز بخور، ما بنشينيم اين را تکرار کنيم. سه بار اين شربت را بخور! ذکر بگوييم. آقا عمل کن. اين دستورالعمل است. اينها دعايي نيست، اينها دوايي است. بايد خود را مداوا کرد.

    يک کسي خدمت آيت الله بهجت بود. گفت: آقا يک ذکري به ما بگوييد که در نماز حضور قلب داشته باشيم. آقا فرمود: حضور قلب که دعايي نيست، دوايي است. بايد آدم خودش را مداوا کند. بايد عمل کني. يک تمرين دارد. يک کارهايي دارد.

    شما در اين آيه نگاه کنيد. در اين آيه مي‌گوييم: «أَمَّنْ يُجيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ» آن خدايي که مضطر را که بيچاره شده و دردمند شده، وقتي او را بخواند، خدا او را اجابت مي‌کند. بعد دنباله‌اش را ببينيد. خدا مضطر را اجابت مي‌کند «وَ يَكْشِفُ السُّوء» آن مشکل را برطرف مي‌کند. آن گره را باز مي‌کند. گشايش درست مي‌کند و بعد انتهاي آيه‌ مي‌گويد: «وَ يَجْعَلُكُمْ خُلَفاءَ الْأَرْضِ» و شما را جانشينان روي زمين مي‌کند. روايات ذيل آيه اگر نگاه کنيد مي‌گويند: مصداق تام اين آيه امام زمان(ع) است. اولاً او مضطري است که در طول تاريخ به خاطر اينکه ظلم‌ها را ديده است، دردمند است. مضطر است. در هنگام ظهور، در آن هنگامي که خروج مي‌کند، خدا را دعا مي‌کند. خدا را فرا مي‌خواند، و خدا «وَ يَكْشِفُ السُّوء» موانع را برطرف مي‌کند، «وَ يَجْعَلُكُمْ خُلَفاءَ الْأَرْض» و شما صالحان را جانشينان در زمين قرار مي‌دهد. چه شد که باعث شد که آن موانع برطرف شود و مشکلات برطرف شود؟ اضطرار! آن اضطرار باعث شد. بنابراين نقطه‌ي کليدي آن اضطرار هست. من مي‌خواهم از اين زود نگذريم.

    خود اين اضطرار و رسيدن و درک اين نياز خود يک نعمت بزرگي است. اگر کسي به اين اضطرار برسد. اين را بايد از خدا خواست که خدايا مرا دردمند کن. من را درمند کن به آن نيازهاي واقعي خودم که نيازهاي کاذب در زندگي من مرا به دنبال خود نکشد. دردهاي بي‌خودي تمام عمر مرا تلف نکند. نيازهاي اصلي، نياز به خدا، نياز به دين، نياز به آن چيزي که ابديت من را مي‌تواند تشکيل بدهد. نياز من به حجت خدا، که دست مرا مي‌گيرد. در اين مسير طولاني مرا هدايت مي‌کند و هيچ‌جا مرا رها نمي‌کند. اين نيازها را دنبال کنيم.

    امام حسين(ع) در دعاي عرفه يک تعبيري دارد از خدا مي‌خواهد که خدايا! به من اضطرار بده. «وَ أَوْقِفْنِي عَلَى مَرَاكِزِ اضْطِرَارِي‏» (بحارالانوار/ج95/ص226) خدايا مرا واقف کن و به ريشه‌هاي اضطرار آگاهم کن! آن ريشه‌هاي نيازهاي من و آن نيازهاي اصلي من! آنها را به من نشان بده و واقفم کن. اين خودش يک نعمت است.

    اوج عشق، معرفت، انتظار، ما را به اضطرار مي‌رساند. اوج همه‌ي اين معرفت‌ها انتظارهايي هستند که شايد مضطر شود. چون اگر مضطر شد گشايش حاصل مي‌شود. اگر گشايش عمومي براي همه‌ي جامعه‌ي جهاني هم حاصل نشد براي او حاصل مي‌شود. فرج کلي اگر حاصل نشد، فرج جزئي براي او راه باز مي‌شود. علاوه بر اينکه در راستاي آن فرج کلي و آن حکومت جهاني هست، براي خود شخص هم گشايش درست مي‌کند. پس بنابراين اوج همه‌ي اين حرف‌ها آن اضطرار است.

    آقاي شريعتي: در بخش بعدي انشاءالله گفتگوي‌مان را ادامه خواهيم داد. انشاءالله به مقام اضطرار برسيم، و در اين مسير گام برداريم. صفحه‌ي 5 مصحف شريف قرار روزانه‌ي امروز ما است، مشرف مي‌شويم به محضر قرآن آيات 25 تا 29سوره‌ي بقره در سمت خداي امروز تلاوت مي‌شود به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

    «وَ بَشِّرِ الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لهَُمْ جَنَّاتٍ تجَْرِى مِن تحَْتِهَا الْأَنْهَرُ كُلَّمَا رُزِقُواْ مِنهَْا مِن ثَمَرَةٍ رِّزْقًا قَالُواْ هَاذَا الَّذِى رُزِقْنَا مِن قَبْلُ وَ أُتُواْ بِهِ مُتَشَابِهًا وَ لَهُمْ فِيهَا أَزْوَاجٌ مُّطَهَّرَةٌ وَ هُمْ فِيهَا خَلِدُونَ(25) * إِنَّ اللَّهَ لَا يَسْتَحْىِ أَن يَضْرِبَ مَثَلًا مَّا بَعُوضَةً فَمَا فَوْقَهَا فَأَمَّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ فَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِن رَّبِّهِمْ وَ أَمَّا الَّذِينَ كَفَرُواْ فَيَقُولُونَ مَا ذَا أَرَادَ اللَّهُ بِهَاذَا مَثَلًا يُضِلُّ بِهِ كَثِيرًا وَ يَهْدِى بِهِ كَثِيرًا وَ مَا يُضِلُّ بِهِ إِلَّا الْفَاسِقِينَ(26) الَّذِينَ يَنقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِن بَعْدِ مِيثَاقِهِ وَ يَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَن يُوصَلَ وَ يُفْسِدُونَ فىِ الْأَرْضِ أُوْلَئكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ(27) كَيْفَ تَكْفُرُونَ بِاللَّهِ وَ كُنتُمْ أَمْوَاتًا فَأَحْيَكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يحُْيِيكُمْ ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ(28) هُوَ الَّذِى خَلَقَ لَكُم مَّا فىِ الْأَرْضِ جَمِيعًا ثُمَّ اسْتَوَى إِلىَ السَّمَاءِ فَسَوَّئهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَ هُوَ بِكلُ‏ِّ شىَ‏ْءٍ عَلِيمٌ(29)»

    ترجمه آيات:

    «به آنان كه ايمان آورده‏اند، و كارهاى شايسته كرده‏اند، بشارت ده كه برايشان بهشتهايى است كه در آن نهرها جارى است. و هر گاه كه از ميوه‏هاى آن برخوردار شوند گويند: پيش از اين، در دنيا، از چنين ميوه‏هايى برخوردار شده بوديم، كه اين ميوه‏ها شبيه به يكديگرند. و نيز در آنجا همسرانى پاكيزه دارند و در آنجا جاودانه باشند. (25) خدا ابايى ندارد كه به پشه و كمتر از آن مثل بزند. آنان كه ايمان آورده‏اند مى‏دانند كه آن مثل درست و از جانب پروردگار آنهاست. و امّا كافران مى‏گويند كه خدا از اين مثل چه مى‏خواسته است؟ بسيارى را بدان گمراه مى‏كند و بسيارى را هدايت. امّا تنها فاسقان را گمراه مى كند. (26) كسانى كه پيمان خدا را پس از بستن آن مى‏شكنند و آنچه را كه خدا به پيوستن آن فرمان داده مى‏گسلند و در زمين فساد مى‏كنند، زيانكارانند. (27) چگونه خدا را انكار مى‏كنيد، در حالى كه مُرده بوديد و او شما را زنده ساخت، باز مى‏ميراند و زنده مى‏كند و آن گاه به نزد او بازگردانده مى شويد؟ (28) اوست كه همه چيزهايى را كه در روى زمين است برايتان بيافريد، آن گاه به آسمان پرداخت و هر هفت آسمان را برافراشت و خود از هر چيزى آگاه است. (29)»

    آقاي شريعتي: انشاءالله به برکت اين آيات نوراني و به برکت صلوات بر محمد و آل محمد زندگي ما منور به نور قرآن و منور به نور حضرت حجت باشد. حاج آقاي عالي اشاره‌ي قرآني را امروز را بفرمايند و بعد هم انشاءالله خدمتشان باشيم.

    حاج آقاي عالي:
    در آيه‌ي 26 سوره‌ي مباركه‌ي بقره، تعبيري هست که فرمود: «إِنَّ اللَّهَ لا يَسْتَحْىِ أَن يَضْرِبَ مَثَلًا مَّا بَعُوضَةً فَمَا فَوْقَهَا» خدا حيا نمي‌کند از اينکه وقتي مي‌خواهد براي هدايت مردم مثالي بزند، به پشه مثل بزند. به مگس مثل بزند. به عنکبوت مثل بزند. اين چيزهايي که در قرآن آمده است. خداوند از اين مثل‌ها حيا نمي‌کند. يک نکته اين است که ما در روايت داريم که خداوند متعال با حياء است. «كَرِيمٌ يَسْتَحْيِي وَ يُحِبُّ أَهْلَ الْحَيَاء» (فقيه/ج3/ص506) حيا را دوست دارد. خداوند متعال حيا دارد. منتهي اين حيا را خداوند مي‌فرمايد: در جايي که يک امر حقي است، خدا پاي آن ايستاده است. جاي حيا هم نيست. يک امر حقي را مي‌خواهد مطرح کند. اما در جايي که يک امر قبيحي است، آنجا جاي اين هست که به هر حال آدم حيا کند و آن کار را ترک کند. يک جاهايي جاي حيا نيست، در آن بيان حق جاي خجالت نيست. جايي که من حيا کنم و حق را نگويم. يا يک عمل حقي را انجام ندهم. يک جاهايي جاي حيا است. جاي اينها نبايد جا‌به‌جا شود و عوض شود.
    ...
    ادامه دارد


    اين الفاطميون
    مدعي گويد كه با يك گل نميگردد بهار

    من گلي دارم كه عالم را گلستان ميكند
    مینوی من مینای من پیدا و ناپیدای من
    ای منجی گیتی بیا
    مهدی بیا مهدی بیا


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    4,903
    صلوات
    1700
    تعداد دلنوشته
    1
    مورد تشکر
    18 پست
    حضور
    57 روز 11 ساعت نامشخص
    دریافت
    214
    آپلود
    104
    گالری
    16



    ...
    متأسفانه شما نگاه کنيد گاهي ما بعضي از افراد هستند که يک جايي که بايد از حقشان دفاع کنند، پاي آن بايستند، خجالت مي‌کشند. طرف مثلاً فرض کنيد مي‌خواهد نماز بخواند. يک وقتي هست که يک جمعي نشستند مي‌خواهد نماز بخواند. يا نماز اول وقت بخواند. خجالت مي‌کشد! يا مثلاً مردي است نماز صبح يا مغرب و عشايش را خجالت مي‌کشد بلند بخواند. عزيزم در اين چيزهايي که مربوط به خداست و حق است و هيچ قبحي ندارد، اينجا جاي حيا کردن نيست. يا مثلاً دختر خانمي هست که چادري هم هست، در جمعي که فرض کنيد اين چنين نيستند، گويي مثلاً از اين کار خودش خجالت مي‌کشد. يا کساني هستند که شغلي مثلاً دارند، با اينکه شغل حلالي هم دارند، يا پدرشان شغل حلال دارد، خجالت مي‌کشند بگويند: شغل پدرم اين است. يا مثلاً مادرم خانه‌دار است. در امور حق خدا حيا نمي‌کند. خدايي که «كَرِيمٌ يَسْتَحْيِي» بسيار با حياء است، در اموري که حق جاي ابرازش هست، حق را بايد گفت و جاي خجالت کشيدن و حيا ندارد. آن امور قبيحي است، آن امور زشت که شرعاً و عرفاً زشت است، آنجا هست که آدم بايد خجالت بکشد و حيا کند.

    آقاي شريعتي: بسيار خوب، خيلي ممنون و مشتكرم. حاج آقا يک وقت‌هايي ما در زندگي‌مان کم مي‌‌آوريم و واقعاً به بن‌بست مي‌رسيم و شايد اين اضطرار را در آن لحظات زندگي‌مان حس کنيم. آن اضطراري که در مسائل مادي و مشکلاتي که در زندگي روزمره رخ مي‌دهد، در راستاي همين اضطرار مي‌تواند باشد يا نه؟

    حاج آقاي عالي: اتفاقاً يکي از حکمت‌ها و فوايد بلاها و گرفتاري‌هايي که گاهي براي يک شخصي پيش مي‌آيد همين است که به اضطرار برسد. عرض کردم خود اضطرار به يک معنا نعمتي است چون آدم بيچاره‌ي خدا مي‌شود. برمي‌گردد به فطرت خودش. غفلت‌ها را کنار مي‌زند. و از اين جهت هست که يکي از فوايد گرفتار‌ي‌ها همين است که بتواند از مسائل ديگر ببرد و وصل شود به آن کسي که بايد وصل شود. شما قرآن را ببينيد. در قرآن دارد ما انبيايي را براي امت‌هاي خودشان مي‌فرستاديم، «فَأَخَذْناهُمْ بِالْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاء» (انعام/42) براي آنها بلاها و سختي‌ها و مشکلاتي پيش مي‌آورديم، «لَعَلَّهُمْ يَتَضَرَّعُون‏» تا تضرع کنند، در خانه‌ي خدا اظهار عجز و لابه کنند. اين خيلي ارزشمند است که آدم دردمند شود. ببينيد اصلاً به تعبيري اينکه اضطرار باعث کارگشايي است اين است که آدم وقتي مضطر مي‌شود و از خدا چيزي مي‌خواهد تازه دعا مي‌کند. تازه دعاي او دعاست و به آسمان مي‌رود. تا وقتي آدم مضطر نشده و از سر سيري يک چيزي را مي‌خواهد هنوز دعايش دعا نيست. ولي مضطر دعايش، دعا است.

    نقل مي‌کنند که نادر شاه که خيلي معروف بود به ابهت و قاطعيت، يک مرتبه به مشهد مي‌رفت، دم در حرم ديد يک فقيري هست، نابينا هست و گدايي مي‌کند. به او گفت: چه مدت اينجا اين کار را مي‌کني؟ شخص نابينا گفت: شش سال! گفت: تو شش سال دم حرم امام رضا داري گدايي مي‌کني، هنوز شفايت را از حضرت نگرفتي؟ من الآن مي‌روم نيم ساعت زيارت مي‌کنم، برمي‌گردم اگر شفايت را نگرفته باشي مي‌دهم گردنت را بزنند! دو تا مأمور هم گذاشت آنجا بايستند که اين فرار نکند. وقتي که رفت اين بنده‌ي خدا به امام رضا رو کرد و شروع کرد مضطرانه از حضرت درخواست کرد. ديگر راهي نمانده بود. بعد از نيم ساعت که نادر برگشت. ديد اين شفايش را گرفته است. برگشت به او گفت: تو تا به حال با امام رضا شوخي مي‌کردي. تو تا به حال گدا نبودي. و الا شش سال پيش شفايت را گرفته بودي. نياز به اين فرصت نبود! واقعاً همين است. تازه دعايت بالا رفت.

    اگر الآن بحرين، منامه شما تشريف ببريد. بحرين مردم بسيار خوبي دارد که خدا انشاءالله از اين گرفتاري‌ها و مظلوميت‌هايي که به وجود آمده بر آنها و ظلمي که خليفه بر آنها مي‌کند نجات پيدا کنند. يک محله‌اي آنجا به نام رُمانه است. يک گنبد و بارگاه و ضريحي آنجا هست که خيلي هم با معنويت است. قبر يکي از علماي بحرين در ساليان گذشته به نام محمد بن عيسي بوده است. مرحوم محدث نوري در کتاب نجم الثاقبش داستان محمد بن عيسي بحريني را آنجا ذکر کرده است. من خيلي خلاصه مي‌گويم. در زمان او يک مشکل بزرگي از طرف حکومت وقت که خيلي با شيعيان بد بود، يک بلاي سنگيني براي شيعه به وجود آمد. علماي شيعه از حکومت براي اينکه بتوانند اين بلا را از خودشان دفع کنند سه روز مهلت خواستند. سه نفر از بهترين اخيار علمايشان با هم قرار گذاشتند که هر شبي ايشان برود و استغاثه به امام زمان کند که از اين بلا نجاتشان بدهد. واقعاً بلا، بلاي مهلکي بود. نفر اول شب اول رفت استغاثه کرد، خبري نشد. نفر دوم شب دوم رفت، خبري نشد. شب سوم همين محمد بن عيسي، اين جنابي که عرض کردم ضريحش آنجا است، رفت و شروع کرد با اضطرار، چون شب آخر هم بود. «المستغاث بک يا صاحب الزمان» شروع به دعا و استغاثه کردند. وجود مقدس حضرت وليعصر(ع) تشريف آوردند. محمد بن عيسي به حضرت عرض کرد که آقا! شيعه‌ي شما به مويي بند شد. حضرت راه چاره را به ايشان گفت و بعد که تمام شد، محمد بن عيسي گفت: آقا چرا شب اول نفرموديد که ما در اين دلهره باشيم؟ حضرت فرمود: خودتان سه روز مهلت خواستيد. اگر آن حالي که تو امشب داشتي، همان شب اول آن کسي که آمده بود داشت، گرفته بود. تو الآن مضطرانه آمدي.

    عاشق که شد که يار به حالش نظر نکرد اي خواجه درد نيست، وگرنه طبيب هست

    اگر در ما اين اضطرار ايجاد شود شک نکنيد، اضطرار به حجت همان و اثبات اينکه حجتي هست در زمان و زمين همان. چون قطعاً اگر يک نيازي در ما باشد و اين نياز يک نياز واقعي باشد، خدا او را بي‌پاسخ نگذاشته است. من اين را در جلسه‌ي بعد بيشتر توضيح مي‌دهم. که نيازي نيست ما حجت را اثبات کنيم. اگر به اضطرار برسيم نشان بر اين است که قطعاً حجت وجود دارد. اين را بعداً خواهيم گفت.

    اگر من نياز به آب دارم، خداي حکيم در عالم آب قرار داده است. اگر من نياز به خواب دارم، خدا به ازاي آن که رفع نياز مرا بکند گذاشته است. خدا نياز هيچ اسيري را بي‌پاسخ نگذاشته است. اگر من نياز به حجت داشته باشم چطور مي‌شود خداي حکيم در عالم نگذاشته باشد؟ نياز به راهنما داشته باشم، که مرا تا ابديت ببرد، چطور خدا نگذاشته و مرا رها کرده است؟ بنابراين اين اضطرار اوج مباحث است. البته ما بايد يک مقداري متواضعانه برخورد کنيم. ما خيلي نمي‌خواهيم گام بلند برداريم و خيلي بلند پرواز باشيم. انشاءالله که اينطور شود و به آن برسيم. اما مقصود ما از اين مباحث اين است که قدم اول را برداريم. ما هنوز بچه مدرسه‌اي هستيم. قدم اول را در مدرسه‌ي امام زمان برداريم. قدم اول اين است که ياد حضرت باشيم و اين غفلت کم شود. اين بحث‌هاي ما بهانه است که بتوانيم غفلت زدايي کنيم. آن قدم اول را برداريم. در دعا هست که خدايا مرا نسبت به ياد او فراموشي نيانداز که فراموش کنم. اگر اين ياد بيايد، يواش يواش ما را به آن اضطرار مي‌کشاند. ما آن قدم اول را برمي‌داريم. حافظ در آن غزل قشنگش مي‌گويد:

    اي پادشه خوبان داد از غم تنهايي جان بي‌تو به لب آمد وقت است که باز آيي

    در اين غزل به هر حال مفصلي که دارد يک قسمتش اين است که:

    اي درد تو هم درمان در بستر ناکامي اي ياد تو هم مونس،در گوشه‌ي تنهايي

    اگر ما به اين ياد برسيم خودش خيلي کمک مي‌کند. اين غفلت‌هايي که متأسفانه در دنيا فراگير مي‌شود، ما بتوانيم آن غفلت‌ها را با يک چيزهايي از بين ببريم. يکي از آن چيزها ياد ولي خداست که قطعاً باعث مي‌شود که او هم دعاگوي ما باشد. هست ولي به طور خاص! عنايت خاص او بر سر ما بيايد. ما دنبال اين هستيم. انشاءالله بتوانيم در مباحثمان اين کارها را بکنيم.

    مرحوم کليني که رضوان خدا بر اين عالم بزرگوار باشد. شما ببينيد چقدر خوش سليقه بوده است. در کتاب کافي وقتي بحث امامت را شروع کرده است، آن قسمت «کتاب الحجة» اولين بابي که قرار داده است، اثبات حجت نيست. بياييم حجت را اثبات کنيم. نه اضطرار الي الحجة است. اولين بابي که مرحوم کليني قرار داده اضطرار به حجت است. نياز ما به حجت است. اگر اين نياز ثابت شد، خدا هيچ نياز اسيري را بي‌پاسخ نگذاشته است. امکان ندارد اين خدا يک نيازي را که خودش در ما قرار داده است، بي‌پاسخ بگذارد. نيازهاي کاذب را خدا قرار نداده است. نيازهاي کاذب نيازهايي است که در همه‌ي مردم نيست. در همه نيست. مثلاً اگر کسي خداي نکرده معتاد شود و نياز به مواد مخدر پيدا کند، علاوه به اينکه نياز به آب و خواب و غذا دارد، نيازهاي مختلف و طبيعي دارد، يک نياز ديگر هم در او پيدا شد. نياز به مواد مخدر! اين نياز کاذب است. دليلش اين است که در بقيه نيست. اگر يک نياز اصلي و واقعي بود هر انساني بايد اين را داشت. اين نياز کاذب است. اينقدر اين نياز براي خودش جا باز مي‌کند که جاي آن نيازهاي ديگر را هم مي‌گيرد. اين نياز را کاري ندارم. اما نيازهاي واقعي که خود خدا در ما گذاشته است، و نشانه‌اش اين است که در همه‌ي انسان‌ها هست، در فطرت همه هست، امکان ندارد خداي حکيم اين نياز را بگذارد، ولي ما به ازاي آن را در عالم خارج نگذارد. لذا ما مي‌گوييم اگر اضطرار به حجت در ما ايجاد شد، قطعاً وجود حجت هست.
    ...
    ادامه دارد

    ویرایش توسط Partofar : ۱۳۹۳/۰۳/۰۵ در ساعت ۰۱:۳۳
    اين الفاطميون
    مدعي گويد كه با يك گل نميگردد بهار

    من گلي دارم كه عالم را گلستان ميكند
    مینوی من مینای من پیدا و ناپیدای من
    ای منجی گیتی بیا
    مهدی بیا مهدی بیا


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    4,903
    صلوات
    1700
    تعداد دلنوشته
    1
    مورد تشکر
    18 پست
    حضور
    57 روز 11 ساعت نامشخص
    دریافت
    214
    آپلود
    104
    گالری
    16



    آقاي شريعتي: آنوقت در زندگي‌مان و در اين مسيري که مي‌خواهيم گام برداريم، وجود حضرت حجت(عج) صرف عنايات ايشان است که شامل حال ما مي‌شود. يا اينکه نه باز اين گشايش‌ها با توجه به عنايات حضرت براي ما خواهد بود. يا اتفاقات ديگري براي ما مي‌افتد.

    حاج آقاي عالي: شکي نيست و ما بعداً هم اين را طبق ادله‌اي که داريم مطرح خواهيم کرد. هر عنايتي، هر نعمتي که در اين عالم وجود دارد، هر نفسي که از ما بالا و پايين مي‌رود، لحظه لحظه‌اي که عمر ما استمرار پيدا مي‌کند، اگر نعمت علمي براي ما به وجود مي‌آيد، اگر نعمت کار خيري از ما به وجود مي‌آيد، عبادتي، عمل خيري به وجود بيايد، هر چيزي که هست اين نعمت‌ها از خداست. و باب نعمت‌ها حجت زمان است. از کانال او به ما مي‌رسد. اينها به عنايت حضرت است. اين هماني است که در دعا هست، به يمن حضرت هست که مردم روزي مي‌خورند. حتي اگر به اضطرار نرسيده باشند.

    ببينيد ما که مي‌خواهيم به اضطرار برسيم، از اين باب هست که بتوانيم آن فرج را چه براي خودمان، چه فرج کلي را ايجاد کنيم. اما اگر هم ما به آن اضطرار نرسيديم، هرچه به ما از رزق و روزي مي‌رسد، ولو ندانيم و نشناسيم، مگر آن کساني که الآن خدا را نمي‌شناسند، مگر به آنها روزي نمي‌رسد؟ به آنها مي‌رسد. آن تعبيري که در دعاي رجب هست، که خداوند متعال به آن کسي که «لَمْ يَسْأَلْهُ وَ لَمْ يَعْرِفْه‏» نه او را مي‌شناسد و نه معرفتي به او دارد، باز خدا به او روزي مي‌دهد. او رحمت عامش گسترده است. وجود مقدس وليعصر(ع) که واسطه‌ي فيض خدا و رحمت خدا هست، آن هم يک رحمت عمومي براي همه دارد، ولو براي کسي که او را نشناسد. اما ما دنبال آن عنايت و رحمت خاص او هستيم. آن رحمت خصوصي که به آن کساني مي‌رسد که به ياد او هستند. بعديک قدم بالاتر معرفت به او دارند. بعد يک قدم بالاتر اضطرار به او پيدا کردند. اينها درجات رشدي است که يک مؤمن بايد به کم اکتفا نکند. قدم به قدم بردارد، از ياد حضرت و رفع غفلت از او گرفته تا معرفت‌ها، تا عميق شدن اين معرفت‌ها، تا پيدا شدن يک نياز جدي به او، و اينکه اين نياز را هيچکس ديگري غير از او نمي‌تواند پر کند. يعني اضطرار به او که تنها راه اوست. اين درجات معرفتي تا به اضطرار باعث مي‌شود آن عنايت خاص حضرت شامل حال ما شود والا رزق عام را که به همه مي‌دهد.

    آقاي شريعتي: ولذا فکر مي‌کنم اگر به مقام اضطرار برسيم، لحظه به لحظه به ياد او خواهيم بود. يعني کوچه به کوچه، شهر به شهر دنبال او خواهيم گشت.

    حاج آقاي عالي: عرض کردم عطش باعث مي‌شود شما راه بيفتي. شما اگر در يک بياباني عطش داشته باشي، يقين به آب هم نداشته باشي، حتي احتمال هم بدهي، کيلومترها دنبالش مي‌دوي. اما اگر عطش و نيازي نداشته باشي، يقين به آب هم داشته باشي، حرکتي در شما ايجاد نمي‌شود. پس آن کسي که گرما مي‌آورد، شور مي‌آورد، حرکت مي‌آورد، تلاش مي‌آورد، اضطرار است. ولي عرض کردم که چون خيلي مقام بلندي است پله پله بايد به سمت آن رفت. ما قدم اول را که همان ياد حضرت است از اين مباحث دنبال مي‌کنيم.

    من تقاضا مي‌کنم اگر اين عنوان بحث و تيتر بحث را مثلاً به جاي معرفت امام زمان که بسيار ارزشمند است، بگذاريم در نقطه‌ي کليدي بحث يعني اضطرار به امام زمان، يا قدم اول و عملي بحث که يادي از امام عصر(ع) است. ياد امام مهدي(ع).

    آقاي شريعتي: که اين ياد و معرفت انشاءالله ما را برساند به آن مقام اضطرار که اشاره کردند، مقام بلندي است و در واقع ما در اين مسير در طول مباحث و سير مباحث که خدمت حاج آقاي عالي هستيم، داريم گام برمي‌داريم. خيلي روز خوبي بود خدمت شما بوديم. انشاءالله فردا با حضور حاج آقاي ماندگاري خدمت شما خواهيم رسيد، ايشان به سؤالات شما پاسخ خواهند داد. باز هم من يادآوري کنم که انشاءالله از هفته‌ي آينده روزهاي يکشنبه ما خدمت حاج آقاي عالي هستيم و حاج آقاي حسيني قمي روزهاي سه‌شنبه از اين به بعد در خدمتشان هستيم. بهترين‌ها را براي همه‌ي شما آرزو منديم. حاج آقا دعا کنند، همه آمين بگوييم.

    حاج آقاي عالي: همان دعايي که اباعبدالله(ع) در دعاي عرفه به خداوند متعال عرض کردند، عرض مي‌کنيم که خدايا ما را به اضطرار خودمان آگاه کن. «وَ أَوْقِفْنِي عَلَى مَرَاكِزِ اضْطِرَارِي‏» انشاءالله که مضطر حضرت وليعصر(ع) شويم و گامي در ظهور او بتوانيم برداريم.

    آقاي شريعتي: انشاءالله. بهترين‌ها را براي همه‌ي شما آرزو مي‌كنم. «خليل آتشين سخن، تبر به دوش بت شکن، خداي ما دوباره سنگ و چوب شد، نيامدي!» والحمدلله رب العالمين و صل الله علي محمدٍ و آله الطاهرين.
    پایان
    ...
    ادامه دارد



    اين الفاطميون
    مدعي گويد كه با يك گل نميگردد بهار

    من گلي دارم كه عالم را گلستان ميكند
    مینوی من مینای من پیدا و ناپیدای من
    ای منجی گیتی بیا
    مهدی بیا مهدی بیا


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    4,903
    صلوات
    1700
    تعداد دلنوشته
    1
    مورد تشکر
    18 پست
    حضور
    57 روز 11 ساعت نامشخص
    دریافت
    214
    آپلود
    104
    گالری
    16



    -حجت الاسلام والمسلمین عالی

    موضوع برنامه:یادی از
    امام عصر ع

    كارشناس:حجت الاسلام والمسلمين عالي

    تاريخ پخش: 11/12/92

    بسم الله الرحمن الرحیم

    و صل الله علی محمدٍ و آله الطاهرین

    گمان مبر كه همين جان سپرده‌ام بي تو *** قسم به جان عزيزت، كه مرده‌ام بي تو

    اگرچه دست خيالم به دامنت نرسيد *** خوشم كه دل به خيالت سپرده‌ام بي‌تو

    چه جاي غير تو حتي وجود خود را نيست*** كنار ياد تو از ياد برده‌ام بي‌تو

    ز اشك مردم در خون نشسته‌ام پيداست *** كه پاره‌هاي جگر را فشرده‌ام بي‌تو

    نمي‌رسند به اشكم ستاره‌هاي سپهر *** كه يك به يك همه شب را سپرده‌ام بي‌تو

    من آن شكوفه‌ي نشكفته‌ي خزان زده‌ام‌*** كه گل نكرده جنونم، فسرده‌ام بي‌تو

    بيا و هستي پروانه را نسوز اي گل *** كه پيش از آنكه بسوزيم مرده‌ام بي‌تو

    اللهم عجل لولیک الفرج

    آقای شریعتی: سلام می‌گویم به همه‌ی بیننده‌های خوبمان، خانم ها و آقایان، دوستان خوب و گرانقدر. خیلی خیلی خوش آمدید به سمت خدای امروز ما. آرزو می‌کنم در هرکجا که هستید، انشاء الله خداوند متعال پشت و پناهتان باشد و در همه‌ي لحظات زندگي انشاءالله موفق و مؤيد باشيد. حاج آقای عالي، سلام علیکم و رحمة الله. خیلی خوش آمدید.

    حاج آقای عالي: سلام عليكم و رحمة الله، بنده هم خدمت حضرتعالي و همه‌ي دوستان سلام و عرض ادب دارم و در خدمت شما هستم.

    آقای شریعتی: سلامت باشيد. ما خیلی خوشحال هستیم كه روزهاي يكشنبه، مزين و منور اين به حضرت ولي عصر(عج). قرار شد كه در مسير اضطرار به حضرت حجت گام برداريم و الحمدلله مباحث خوبي را در جلسات گذشته شنيديم و بازتاب خيلي خوبي هم خدارو شكر داشت. هفته‌ي گذشته انواع مختلف اضطرار را شما بيان كرديد، يك قسم آن طلب بيننده‌هاي خوبمان شد كه اين جلسه بشنوند. ما خدمت شما هستيم و بحث امروز را مي‌شنويم.

    حاج آقای عالي: بسم الله الرحمن الرحیم. بله جناب آقاي شريعتي همينطور كه فرموديد ما اضطرار به حجت و وجود مقدس ولي اعظم خدا را سه قسمت كرديم كه انشاءالله بتوانيم در اين جلسه‌ي امروز اين بحث را كه در واقع ديگر اتمام يك بحث مقدماتي اين مباحث اضطرار بود، و ترسيم آن چشم‌انداز آينده‌مان بود، انشاءالله اين را بتوانيم در اين جلسه‌ي امروز تمام كنيم و ديگر وارد مباحث اصلي‌تري شويم كه حالا در رابطه با وجود مقدس ولي عصر(ع)، به خصوص در روايات ما يا احياناً در تعبير بعضي از آيات وجود دارد. ما عرض كرديم كه دردمندي و اضطرار به حجت خدا و ولي خدا كه باب خدا و راه ورود به خدا هست، اين در سه صورت هست. اولين صورت اين هست كه گرفتاري‌ها و مشكلات و حوائج دنيا آدم را دردمند مي‌كند.

    به عقيده‌ي ما آدم‌هاي معمولي اينطوري هستيم كه در زماني كه به صورت عادي زندگي روزمره‌ي ما مي‌گذرد، آن نيازهايي كه داريم معمولاً رفع آن نيازها را با همان اسباب و وسايلي كه به طور عادي باز فراهم است، مي‌بينيم. و از اين جهت خيلي دردي حس نمي‌كنيم. سوزشي كه از نيازها در ما هست، به وسيله‌ي همين اسباب معمولي برطرف مي‌شود. اگر كسي فرض كنيد نياز به غذا دارد، خوب غذا هست كه رفع نياز را كند. اگر نياز به خواب دارد، خستگي برايش كه خودش يك نياز است، خوب خواب هست كه برطرف كند، اگر نياز به فرض كنيد، همه‌اش مريضي پيش آيد و اين نياز فراهم شود، دكتر و دوا برايش هست. اگر سرگرمي و تفريحاتي نياز دارد، وسايل مورد نيازش هست. براي اين طرف و آن طرف رفتن ما، وسايل نقليه هست. براي رفع به هر حال نيازهاي عاطفي و غريزي ما ازدواج و تشكيل خانواده و زندگي مي‌تواند رفع آن غرض را بكند. نيازهاي غريزي و عاطفي را. به هر حال نيازهاي مختلفي را آن پول و درآمدي كه احياناً داريم، اين وسيله مي‌شود براي اينكه اين نيازها برطرف شود. لذا خيلي دردي در خودمان آنچنان كه باشد حس نمي‌كنيم. مگر اينكه اوضاع غير عادي شود، و بعضي از اين اسباب از كار بيفتد. آن نياز ما باشد ولي به سبب ظاهري نباشد كه رفع نياز كند. تشنگي باشد، ولي آب نباشد. درد و بيماري باشد، ولي علاج نباشد. دوا و دكتري نباشد. ديگر جواب ندهد.

    به طور مثال فرض كنيد نيازهاي عاطفي و غريزي باشد ولي ازدواجي فراهم نباشد، خانه و زندگي فراهم نباشد. يا نيازهاي روزمره‌ي زندگي باشد، ولي پول و درآمدي به اندازه‌ي كفاف نباشد. در اينطور جاها ببينيد نياز هست، درد هست ولي اسباب ديگر از كار افتاده است.

    آقاي شريعتي:
    نمونه‌ي بارزش حاج آقا همين مريضي‌ها و گرفتاري‌هايي كه اتفاق مي‌افتد،كه ديگر پزشكان مي‌گويند: كاري از دست ما برنمي‌آيد، اوج اضطرار كاملاً محسوس است.

    حاج آقاي عالي:خوب
    در اينطور جاها آدم احتياج پيدا مي‌كند به يك جايي كه فراتر از اين اسباب ظاهري مي‌تواند كار كند، و فطرت ما به هر حال آنچه كه عقل ما، ما را راهنمايي كرده است، خداوند متعال، آنچه را كه واسطه‌ي خدا هست، طبيعتاً ما را نيازمند و دردمند مي‌كند به در خانه‌ي ولي خدا را رفتن. اينجا ديگر از سر سيري دعا نمي‌كنيم. اينجا ديگر واقعاً دردي است. اينجا ديگر گرفتاري و بلا و مشكل و همان چيزي كه شما فرموديد، مرض و قرض و امثال اينطور چيزها يك طور ديگري، چون راه ديگري نيست. اين همان اضطرار است. بيچاره شدن است. خدا آيت الله احمدي ميانجي را رحمت كند. ايشان در قم بودند، از خوبان قم و بزرگان اخلاقي قم بودند و به هر حال قمي‌ها و مؤمنين ايشان را مي‌شناسند، كه در مسجد بازار قم، ايشان آنجا به هر حال نزديك بازار قم صحبت مي‌كردند و معمولاً با اينكه مسجد كوچكي بود، هميشه جمعيت داشت. ايشان يك موقعي مي‌گفت: ما استادي داشتيم، كه به ما مي‌گفت: اگر دعا مي‌كنيد، دعاي مضطر كنيد كه او از سر درد دعا مي‌كند، نه از سر سيري. بعد آن استاد ما مي‌گفت، ايشان مي‌فرمود: اگر باور نداري، دعا مي‌كنم مضطر شوي تا ببيني دعاي مضطر چطور است؟ دعاي مضطر واقعاً دعاست و از صميم قلب چيزي را مي‌خواهد.

    خوب ما آدم‌هاي معمولي معمولاً اينطور هستيم كه در هنگام گرفتاري‌ها هست كه آن درد براي ما به وجود مي‌آيد. البته آن آدم‌هايي كه رشد يافته هستند، آدم‌هايي كه با خودشان كار كردند، به يك در جات بلندتري از ايمان رسيدند، آنها فقط اينطور نيست كه در بلا اضطرار پيدا كنند، نخير! در حالت نعمت و عافيت و راحتي آنجا هم خودشان را مضطر خدا مي‌بينند. يعني هميشه مي‌دانند كه آن رفع نيازكن واقعي، آن كسي كه همه‌ي اسباب به دست اوست و فوق اين اسباب دارد كار مي‌كند، خداست و
    بايد از طريق ولي خدا از خدا بگيرند، در همه‌جا. به اين مقام رسيدند كه هميشه مضطر هستند.

    اميرالمؤمنين (ع) در دعاي يستشير، اين دعا در مفاتيح است. پيغمبر اكرم به حضرت امير توصيه كرد، و فرمود: گنجي از گنج‌هاي عرش است و واقعاً هم دعاي ارزنده و فوق العاده‌اي است. آنجا اين تعبير را دارد كه حضرت مي‌فرمايد كه، به خداي متعال خطاب مي‌كند كه «انت المجير، و أنا المضطر» خدايا تو اجابت مي‌كني، من مضطر هستم. اين من مضطر هستم، اين نه فقط در بلا و گرفتاري مضطر هستم، يعني هميشه مضطر هستم. و واقعاً هم همين است.
    عرض كردم انسان‌هاي رشد يافته هميشه خودشان را مضطر خدا، هميشه نيازمند و فقير به خدا و ولي خدا مي‌دانند و حجت خدا مي‌دانند.

    يك روايت خيلي زيبايي از امام صادق(ع) است كه مرحوم مجلسي در بحار اين را نقل كردند، خيلي راحت و قابل توجه است از حضرت امير(ع) هست كه فرمود: «مَا الْمُبْتَلَى الَّذِي اسْتَدَرَّ بِهِ الْبَلَاءُ بِأَحْوَجَ إِلَى الدُّعَاءِ مِنَ الْمُعَافَى‏» (بحارالانوار/ج90/ص301) كسي كه در گرفتاري مبتلا است، و گرفتار بلا و مشكلات هست، اينطور نيست كه نيازش بيشتر باشد به دعا كردن از آن كسي كه در راحتي و عافيت است. آن كسي كه فقير است، فكر نكنيم بيشتر احتياج به دعا دارد نسبت به غني.
    اگر به قول سعدي نگوييم: آنان كه غني‌ترند، محتاج‌ترند.
    ولي حداقل هردو نياز دارند. هردو مضطر هستند. چرا؟ حضرت مي‌فرمايد: به خاطر اينكه آن كسي كه در عافيت و راحتي و سلامتي است، «الَّذِي لا يَأْمَنُ الْبَلاءَ» بدانيد كه به هر حال او هم در امان نيست. اين نيست كه در عالم دنيا كسي نسبت به بلاها، امنيت داشته باشد. كسي نسبت به بلاها و گرفتاري‌ها مصون باشد و تضمين داشته باشد كه برايش هيچ مريضي پيش نمي‌آيد. هيچ مشكلي پيش نمي‌آيد. هيچ فقري پيش نمي‌آيد. كسي تضمين ندارد. بلكه اگر با يك ديد ديگري ببينيم، گاهي اوقات اصلاً آدم دچار بلا هست و نمي‌داند. چه بسا همان فردي كه در سلامتي هست، يكي مثل همان بيماري‌هايي دارد كه پنهان است. چه بسا آن كسي كه حس مي‌كند عمر طولاني دارد، نيم ساعت بعد ديگر در اين دنيا نيست. و عجل در كمين اوست. مي‌خواهم عرض كنم ببينيد انسان اينطور است. امواج بلا اطرافش را گرفته است.

    يكي از بزرگان مي‌گفت:
    هر روز صدقه زياد بدهيد. هر روز صدقه‌ يادتان نرود بدهيد. اگر بدانيد چه امواج بلايي اطراف شما است. اينطور نيست كه آدمي كه در راحتي است، فكر بكند كه واقعاً هيچ موجي اطرافش نيست. خطري در كمين‌اش نيست.پس بنابراين همه بايد خودشان را مضطر بدانند. همه بايد خودشان را نيازمند بدانند. ولي خوب عرض كردم، معمولاً ما انسان‌هاي عادي در موقع گرفتاري‌ها و بلاها هست كه حواسمان را جمع مي‌كنيم. همينطور كه در جلسات قبل گفتيم، اين اضطرار اشكالي ندارد. بالاخره آدم دردمند مي‌شود در خانه‌ي خدا مي‌رود. در خانه‌ي باب‌ الله مي‌رود كه ولي خداست. شما بسياري از تشرفات را آقاي شريعتي ببينيد. در بحارالانوار در جلد 53 ، يا در كتاب نجم الثاقب، كه من به دوستان بزرگوار توصيه مي‌كنم. حالا بحارالانوار شايد عربي باشد، ترجمه هم شده است. ولي كتاب نجم‌الثاقب يكي از كتاب‌هاي بسيار ارزنده در باب مهدويت است كه ما بعدها از آن خيلي استفاده خواهيم كرد. اين كتاب فارسي است. «نجم الثاقب» ستاره‌ي درخشان! نجم الثاقب كه در واقع مقصود امام زمان(ع) هست. و اين كتاب را مرحوم محدث نوري، استاد محدث قمي صاحب مفاتيح فرمود: محدث نوري كه از علماي بزرگوار ما بوده، يك چيز حدود 120، 130 سال پيش و به هر حال فردي حديث شناس و خبره‌اي بوده است. اين كتاب را نوشته است. انصافاً كتاب ارزنده‌اي است چون احادیث بسياري در اين كتاب در باب‌هاي مختلف آن آمده است.
    ...
    ادامه دارد


    اين الفاطميون
    مدعي گويد كه با يك گل نميگردد بهار

    من گلي دارم كه عالم را گلستان ميكند
    مینوی من مینای من پیدا و ناپیدای من
    ای منجی گیتی بیا
    مهدی بیا مهدی بیا


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    4,903
    صلوات
    1700
    تعداد دلنوشته
    1
    مورد تشکر
    18 پست
    حضور
    57 روز 11 ساعت نامشخص
    دریافت
    214
    آپلود
    104
    گالری
    16



    ...

    آنوقت يكي از باب‌هاي اين كتاب «نجم‌الثاقب» تشرفاتي است كه يك عده از مؤمنين خدمت حضرت ولي عصر(ع) رسيدند. سه تشرف را آنجا نقل كرده است. خوب شما مي‌بينيد در اين كتاب‌هايي كه بعضاً تشرفات را نقل كرده است، خيلي از اينهايي كه خدمت حضرت رسيدند، به واسطه‌ي همين گرفتاري‌هايشان بوده است. همين مشكلاتشان بوده است. يك مريضي داشتند كه احياناً لاعلاج بوده است. يك فقر سنگيني داشتند، يك قرض سنگيني داشتند. فرض كنيد قضيه‌ي اسماعيل هرقِلي كه در زمان سيد بن طاووس بود. قضيه‌ي شيخ حسين آل رحيم، كه در زمان نزديك خود مرحوم محدث قمي بود. كه مثلاً چهل هفته مسجد كوفه مي‌رفت، شب‌هاي چهارشنبه به مسجد كوفه مي‌رفت، تا اينكه بعد از چهل هفته خدمت حضرت ولي عصر(ع) رسيد، مشكلي كه داشت يكي مريضي بود كه داشت، مريضي ريوي بود كه سرفه زياد مي‌كرد و خون از سينه و گلويش مي‌آمد و فقر شديدي داشت و نياز به ازدواج كه به خاطر فقر به هر حال كسي به او همسر نمي‌داد. اين سه نياز باعث شده بود، اين سه گرفتاري باعث شده بود كه چهل هفته رفته بود و به حضرت ولي عصر(ع) توسل كرده بود و آخر هم توانست تشرف خدمت حضرت پيدا كند. حضرت يك مقداري از قهوه‌اي كه او درست كرده بود، از فنجان قهوه‌اش يك لب زد و فرمود: تو بخور. بعد حضرت فرمود: مريضي‌ات خوب مي‌شود. يعني ببينيد حضرت توبيخش نكرد كه چرا در خانه‌ي ما آمدي؟ چرا براي گرفتاري‌هاي دنيايي‌ات آمدي؟ نه! در خانه‌ي ولي خدا آمده است كه باب الله است. حضرت فرمود: مريضي‌ات را خوب مي‌شود.ازدواجت هم درست مي‌شود. ولي آن فقرت به صلاحت است. آن فقر با تو هست. به صلاح تو است. خوب ببينيد خيلي از تشرفات اينطور بوده است.
    نه فقط در رابطه با حضرت ولي عصر(ع)، زمان ائمه را شما ببينيد، خيلي از مردم كه به حضور ائمه مي‌رسيدند، مشكلات مادي و گرفتاري‌هاي دنيايي‌شان بوده است. حوائج‌شان بوده است كه مي‌رفتند. به خصوص خدمت امام جواد(ع) كه مي‌دانيد در زمان امام جواد(ع) و اين امتحان، امتحان سنگيني بود كه از شيعيان گرفته شد در آن زمان كه اين امام را با اين سن بپذيرند، كرامات زيادي به دست ايشان صادر شد كه به هر حال اين جا بيفتد. كرامات زيادي براي حضرت جواد(ع) بود، كه به هر حال امامت او را بپذيرند، اصلاً امام جواد به باب‌المراد معروف شد. كه مراد مي‌دهد. به باب المراد معروف شد.حالا ببينيد اين
    يك قسم اضطرار است كه اين قسم با وجود اينكه اشكالي ندارد
    ،
    ولي اگر آدم فقط به همين اكتفا كند كه هنگام حاجت‌ها در خانه‌ي آنها برود، هنگام ناخوشي‌ها در خانه‌ي آنها برود، و هدفش فقط حاجات باشد،گفتيم عيبش اين است كه اگر حاجت آدم را دادند، چهار سال آدم كارش راه مي‌افتد ديگر، او را فراموش كند. و اگر حاجت آدم را ندادند، روي مصلحتي گله‌مند شود. قهر كند. مثل ان خانمي كه، من خودم در بيمارستاني بودم آقاي شريعتي، بعضي از جاها هم نقل كردم. واقعاً درسي براي خود من بود.
    يك بنده‌ي خدايي بود، البته خوب مريض داشت، در اتاق عمل بود، معلوم بود كه حالش هم حال خرابي است. اين خانم پشت درب اتاق عمل منتظر آن مريضش بود، بلند بلند فرياد مي‌زد كه خدايا اگر اين مريض ما را شفا دادي، دادي. اگر شفا ندادي، نه من، نه تو! من قهر مي‌كنم. نه نمازي مي‌خوانم. نه روزه‌اي مي‌گيرم. نه كاري انجام مي‌دهم. و اين از آفات اين راه است. آفتش اين است كه اگر فقط ديد ما حاجتي باشد، يعني براي ما فقط خداي نكرده، امام زمان (ع) و بالاتر وجود مقدس خداي متعال وسيله باشند براي حاجات، آنوقت وسيله آن موقع كه حاجت را ندهد، مي‌گويد: خوب ديگر چه فايده؟ امام زماني كه حاجت مرا نمي‌دهد، چه فايده؟ مي‌گويد:

    تو كه از دوست، چشمت به احسان اوست *** تو در بند خويشي، نه دربند دوست
    يعني آدم هنوز در بند خودش است. بنابراين آنچه ارزش دارد اين است كه از اين سطح بالاتر بياييم. اشتباه نكنيم. موقع حاجات در خانه‌شان برويم. اما به اين اكتفا نكنيم. همانطور كه در جلسه‌ي قبل از مرحوم حاج اسماعيل دولابي عرض كردم، مي‌گفت: موقع ناخوشي‌هايتان كه فقط نباشيد. موقع خوشي‌هايتان هم بياييد. ما اهلبيت مي‌خواهيم خنده‌ي شما را هم ببينيم. فقط موقع گرفتاري‌ها و براي حاجات اينچنين نباشد.
    قسم دوم اضطرار اين است كه انسان دردمند حضرت شود، اضطرار به حجت پيدا كند و بيچاره‌ي او شود. اما دردش نه به خاطر دنيا و حوائج دنيا و گرفتاري‌هاي دنيا باشد، بلكه به خاطر آخرت باشد. درد آخرت داشته باشد، و آن درد او را به ولي خدا كشيده باشد كه دستش را بگيرد. اين قسم دوم كه اگر خاطر شريف شما باشد عرض كرديم كه اگر كسي اعتقاد داشته باشد كه عمرش و زندگي‌اش فقط شصت، هفتاد سال نيست. امتداد دارد تا ابد، اولاً! و ثانياً تا ابد رفتن شوخي نيست. توشه مي‌خواهد. خرج دارد. بايد يك چيزهايي باشد كه توشه‌ي راه آدم در اين مسير طولاني باشد. كار آدم را راه بياندازد در منزل، منزل اين سفر ابدي، و همچنين آسيب‌هايي جاهايي هست كه بايد آن آسيب‌ها دفع شود. هركسي نمي‌تواند اين توشه‌ي ما را تعيين كند. هركسي نمي‌تواند ما را راه ببرد. دستگيري كند از آن خطرات نجات بدهد. يك كسي احتياج هست كه اين مسير ابدي را، يعني اين مسير رشد را تا آخر رفته است. بعد آمده و دست افتاده‌ها را مي‌گيرد. و در اين مسير مي‌برد و اينكس غير از حجت معصوم خدا كه خطايي در آن نيست، كس ديگري نيست.
    عرض كرديم قرآن ولو حجت است ولي به تنهايي نمي‌تواند اين مسير ما را ببرد. چون نسبت به قرآن، همه‌ي گروه‌ها و فرقه‌هاي اسلامي تمسك مي‌كنند و قرآن فيصله نمي‌دهد. فصل الخطاب نيست. رسول خدا هم در عين حال كه ححت است اما چون عمر شريفشان تا قيامت در دنيا نيست، كساني كه در عالم دنيا هستند، دستشان از ايشان كوتاه است كه قرآن را به ايشان تبيين كنند، مقاصد قرآن را، جلوي تحریف قرآن را بگيرد، اينها را از خطرات آگاه كند، و در اين مسير ببرد و راهنمايي كند. عقل هم به تنهايي كافي نيست. اولاً عقل كجا وسيله‌ي ابدي را مي‌داند، كه چه چيزهايي مي‌خواهد پيش بيايد، خطراتش چيه؟ توشه‌ي راه آن چه هست؟ عقل ما آشنايي به امور ندارد. در همين‌جا مي‌مانيم. در دنيا مي‌مانيم. درمانده مي‌شويم. به علاوه كه، چه كسي مي‌گويد ما بي‌عقل هستيم؟
    همه‌ي فرقه‌ها و گروه‌هاي مخالف به همديگر مي‌گويند: حرف ما عاقلانه است. آنچه ما مي‌گوييم درست است. باز هم عقل فصل الخطاب نيست. لذا يك حجت زنده‌اي كه شبيه رسول خدا باشد، با همان صفات، با همان علم، و با همان عصمت، بايد باشد كه دست ما را بگيرد، تا ابديت.
    آقاي شريعتي: باز هم مسير منحصر مي‌شود در حضرت ولي عصر.

    حاج آقاي عالي:منحصر مي‌شود در حجت خدا و اين نوع اضطرار، اين قسم دوم اضطرار كه به خاطر رفتن به بهشت ابدي، و نرفتن به جهنم، و پرهيز از او، آدم زانو جلوي حضرت ولي عصر بزند، اين هم خيلي مرتبه‌ي بالايي است. خيلي ارزشمند است.
    ...
    ادامه دارد

    اين الفاطميون
    مدعي گويد كه با يك گل نميگردد بهار

    من گلي دارم كه عالم را گلستان ميكند
    مینوی من مینای من پیدا و ناپیدای من
    ای منجی گیتی بیا
    مهدی بیا مهدی بیا


  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    4,903
    صلوات
    1700
    تعداد دلنوشته
    1
    مورد تشکر
    18 پست
    حضور
    57 روز 11 ساعت نامشخص
    دریافت
    214
    آپلود
    104
    گالری
    16



    آقاي شريعتي گاهي مواقع بعضي‌ها، متأسفانه بي‌خود كلاس مي‌گذارند. بي‌خود اينجا مي‌آيند مي‌گويند: نه، اين چيزي نيست كه آدم به خاطر بهشت، به طمع بهشت راه بيفتد به سمت خدا و ولي عصر برود و كارها را به طمع بهشت و شوق بهشت انجام دهد. از ترس جهنم، يك چيزهايي را ترك كند. اين مثلاً مرتبه‌ي ارزشمندي نيست.

    آقاي شريعتي: براساس روايت حضرت امير اين را مي‌گويند.

    حاج آقاي عالي: قطعاً همين است. حضرت امير(ع)، مردم را تقسيم مي‌كند. منتهي ببينيد. مقصود حضرت اميراين نيست كه اين هيچ ارزشي ندارد.اين در آن كلاس خودش و حد خودش فوق‌العاده است. و نسبت به آن كسي كه دردمند به حضرت مي‌شود، براي حوائج دنيا، آن بالاتر است. اين چشم به آخرت دارد. اصلاً ببينيد خود اميرالمؤمنين(ع)، خود حضرت امير دارد كه وقتي كه چاهي را حفر كرد و به آب رسيد، در نخلستان‌هايي كه چاه حفر مي‌كرد، به آب كه مي‌رسيد، وقتي كه به كارگرش گفت: دست مرا بكش و بالا بياور. تا بالا آمد، هنوز سر و صورت به هر حال گلي بود و هنوز خودش را تميز نكرده بود، فرمود: يك چيزي بياور من مي‌خواهم وقف كنم. مي‌خواهم يك وقف نامه‌اي بنويسم. بعد حضرت فرمود: اين چاه را علي بن ابي طالب وقف كرد براي اينكه خداوند متعال او را از آتش جهنم نجات بدهد. اينطور نيست كه خود اهلبيت، خود اميرالمؤمنين(ع) از آتش جهنم نمي‌ترسيدند. از عذاب جهنم نمي ترسيدند. شوق به بهشت نداشتند. ما حساب كنيم بهشت چه جايي است؟ بهشت مهمانسراي خدا است. بله اگر فكر كنيم بهشت يك باغي مثل باغ‌هاي شمال است، كه در آن شراب و كباب و حور و غسور و سيب و گلابي است. حالا يك مقدار بهتر از آنجا، اگر هست، و فقط آنجا آدم‌ها مي‌خورند و يك كيف و لذت نفساني و مثلاً مثل خوردن‌هاي اينجا انجام مي‌دهند، خوب بله اين چنگي به دل نمي‌زند. ولي اگر بدانيم بهشت مهمانسراي خداست، كه پروردگار عالم در ذره ذره آنجا جلوه كرده و خودش را نشان داده است، ما هنوز اين را نمي‌فهميم كه يعني چه؟ در آب آنجا جلوه‌ي خدا هست. در نهرهاي آنجا، در ريگ‌هاي آنجا، در خشت خشت آن قصرهايي كه آنجا هست. در حوري آنجا، در ميوه‌هاي آنجا، در درخت آنجا، شما هر ميوه‌اي، هر غذايي كه در بهشت مي‌خوري، قبل از اينكه لذت از آن ميوه و از آن طعام ببري، آن دستي كه به تو مي‌دهد، دست خداست. از آن لذت مي‌بري. از انعام جلوتر از نعمت لذت مي‌بري.

    لذا در مباحث خودمان، در مباحث گذشته عرض كرديم كه شما در بهشت هرچه كه مي‌خوري، خوردن، خوردن نفساني و لذت و كيف نفساني نيست. هرچه كه مي‌خوري بر معرفت تو افزون مي‌شود. هرچه كه مي‌خوري، جلوه‌ي خدا را در آن مي‌بيني. هرچه كه نگاه مي‌كني در آن جلوه‌ي خدا است. بهشت يك چنين جايي است كه فوق‌العادگي دارد كه وقتي آدم تصور بكند، يك لحظه نمي‌خواهد اينجا بماند. گاهي اوقات بعضي از كساني كه عزيزانشان از دست دادند، تصور كنند كه انشاءالله اينها مؤمن بودند و اهل ولايت بودند، اينها الآن كجا هستند؟ اينها جايي هستند كه خودش ما اگر آنجا را به شما نشان مي‌دادند، يك لحظه اينجا نمي‌ماني. اگر به آنها اختيار بدهند به دنيا برگرد، مي‌گويد: من برنمي‌گردم. بودند كساني كه صحنه‌ي آن طرف را ديدند، بعد خواستند آنها را اين طرف برگردانند، هنوز عجل حتمي‌شان فرا نرسيده بود اصلاً برايشان عذاب بود كه برگردند دوباره به دنيا. بنابراين بهشت، چيز كمي نيست. اين را آدم بايد در نظر بگيرد. اين خيلي ارزشمند است. از ان طرف جهنم هم همينطور است. جهنم مسأله‌ي غضب خداست، قهر خداست، مگر دردش چيزي هست كه آدم مي‌تواند به اين سادگي تحمل كند؟ لذا آن كساني كه سطح همتشان بالا رفته است، در زندگي چشمشان به آخرت است، و كارشان را با آنجا تنظيم مي‌كنند، و براي اينكه آن زندگي ابدي‌شان آباد شود، مضطر به حجت مي‌شوند. در خانه‌ي ولي خدا مي‌روند كه دستشان را در اين ابديت بگيرد، و ببرد و به انها كمك كند، خيلي آدم‌هاي بزرگي هستند.

    كسي كه خداوند متعال تمام رحمتش را به او داده است. كسي كه مهربان است، از پدر مهربان‌تر است. به كسي كه خطرات راه را مي‌داند و دلسوزانه سرمايه‌گذاري مي‌كند براي اينكه اين بچه‌هايش را ببرد. يك چنين كسي، مضطر هستيم، دست بدهيم تا برويم.

    شما اگر در يك راه ناشناخته‌اي بخواهي بروي، اصلاً شما نگاه كنيد، اگر سوار هواپيمايي شوي كه خلبانش خيلي راه را بلد نيست. از همان اول ترس فرا مي‌گيرد. ترس و اضطراب مي‌گيرد، كسي است كه اصلاً وارد نيست. اصلاً وارد به كارش نيست. وارد به اين رانندگي نيست كه تو را ببرد و راهنمايي كند و ببرد. اصلاً سوار آن هواپيما نمي‌شوي. اينچنين است. يك چنين كس كار بلدي را آدم جلويش زانو مي‌زند، عرض كردم اينطور آدم‌ها خيلي ارزشمند مي‌شوند. كارهاي دنيايي‌شان هم، كه در دنيا انجام مي‌دهند، قشنگ مي‌شود. يعني هر كاري مي‌كنند يك چشمي به آخرت دارند. اين كار ما باعث نشود خراب شود. ببينيد چقدر ارزشمند است.

    خدا مرحوم آقاي شيبخ مرتضي زاهد را رحمت كند. رضوان و رحمت خدا بر ايشان كه مرحوم آقاي مجتهدي تهراني هم به هر حال از ايشان استفاده كرده بود. خيلي سال نيست از دنيا رفته است. حضرت امام خيلي با ايشان رفيق بود. خيلي آقاي شيخ مرتضي زاهد را دوست داشت. مي‌گفتند كه يك مرتبه بعد از نماز، مسأله گفته بود براي مردم، مسأله مي‌گفت، اشتباه گفت. وقتي كه خانه آمد رساله را ديد، ديد مسأله را اشتباه گفته، همان شب راه افتاد، در خانه‌ي آن كساني كه پشت سرش نماز مي‌خواندند و مسجدي‌ها كه همسايه‌اش بودند، دوري و بري‌ها بودند، دانه دانه در خانه‌ي آنها رفت، آقا من مسأله را اشتباه گفتم. درستش اين است. خانه‌ي دوم، آقا من مسأله را اشتباه گفتم، درستش اين است. همينطور تا در خانه‌ي يكي از اينها كه رسيد، ان طرف گفت: حاج آقا چه عجله‌اي است، فردا شب بعد از نماز تصحيح مي كردي. درستش را مي‌گفتي. فرمود: عزيزم، تو عجله نداري، شايد حضرت عزرائيل عجله داشته باشد. و امشب ديگر به فردا نرسد. من بايد زود كارم را درست كنم. تصحيح كنم. ببينيد اينطور آدم‌ها معمولاً كارهايشان روي زمين نمي‌ماند. چاله‌هايشان را پر مي‌كنند. محيا هستند. اينها چقدر آدم‌هاي بلندي و بزرگي شدند. چقدر كارشان زيبا مي‌شود؟ اينها ظلم در زندگي‌شان نيست. اين هم قسم دوم اضطرار، كه اضطرار به ولي خدا و حجت خدا به خاطر آخرت. درد آخرت ما را در خانه‌ي او كشانده است. و دستمان را به دامن او وصل كرده است.

    قسم سوم اضطرار اين است كه آدم اضطرار به ولي خدا پيدا كند به خاطر خدا يعني چون درد خدا دارد، نه درد دنيا و حوائج دنيا، و گرفتاري‌هاي دنيا، نه درد آخرت، رسيدن بهشت و نرفتن به جهنم، بلكه درد خدا دارد. مي‌خواهد به خدا برسد. مگر نمي‌شود يك كسي درد دوستش را داشته باشد كه دور از او است. مگر نمي‌شود كسي كه دوست خدا شود، كسي كه دوست خدا و محب خدا بشود و عاشق خدا شود، خوب درد دارد. اين دردش اصلاً از همه‌ي دردها هم بيشتر است. اين درد از همه‌ي دردها هم بيشتر است.

    آنوقت طبيعتاً مي‌داند كه اگر بخواهد، به خدا برسد، از راهش بايد برود. ار هر راهي كه نمي‌شود به خدا رسيد. شيطان هم مي‌خواست از خودش يك راه من درآوردي در بياورد، و به خدا برسد، ولي جز رَجم هيچي نصيب او نشد با وجود شش هزار سال عبادت. از هر راهي نمي‌شود. صراط يكي بيشتر نيست. صراط مستقيم يكي بيشتر نيست. و قطعاً در آن يكي اهلبيت هستند. مگر مي‌شود آدم ترسيم كند صراط مستقيم اين است كه آدم را به خدا برساند ولي اهلبيت در آن نيستند. خوب اگر اهلبيت هستند بايد با اينها رفت. مضطر او شد و دست به دامن او شد كه او تو را به خدا مي‌رساند.

    ببينيد اين تيپ آدم‌ها، كه درد خود خدا را دارند، اينها كساني هستند كه كارهايي را كه در زندگي‌شان انجام مي‌دهند، كارهايشان براي رضايت خداست. من اين كار را انجام مي‌دهم، دنبال اين نيستم كه چيزي به من بدهند يا ندهند، دادند دادند، ندادند، نداند. همين هم خدا خوشش مي‌آيد. من اين كار را انجام مي‌دهم چون مي‌دانم روي لب امام زمان لبخند مي‌آيد. ببينيد كارها روي دوستي است. اصلاً منتظر نيست چيزي به من بدهند. همين كه او خوشش بيايد. نه من به جايي برسم. او خوشش بيايد. اين نوع خيلي خالص است. اين شدني است، و فقط براي معصومين نيست. فكر نكنيم اين فقط در حد حضرت امير(ع) و معصومين بوده است. نه! شدني است. كه آدم دوستي و محبتش به حدي برسد، كه عرض كردم كار را انجام مي‌دهد، همين كه امام زمان خوشش بيايد، براي من بس است. من مزدم را گرفتم. در بند اين نيستند كه چيزي به آنها بدهند يا ندهند. گفت:

    حافظ وظيفه‌ي تو دعا گفتن است و بس *** در بند آن مباش كه نشنيدي يا شنيد

    در بند اين نباش كه به تو چيزي دادند يا نه؟ اينها انطور نيست كه چهل شب جمكران بروند، طلبكار شوند كه ما بايد امام زمان را ببينيم. يعني خرج ديدن امام زمان فقط چهل شب است. كه آنوقت بعدش آدم توقع پيدا كند. طلبكار شود. يك كاري كردم بايد به من بدهي. يا احياناً چهار قطعه اشكي ريخته و مثلاً نماز شبي بلند شده، حالا از خدا توقع دارد كه خدايا ديگر من دعا كه مي‌كنم، هرچه گفتم بايد گوش بدهي. من بايد مستجاب الدعوة بشوم. اين طلبكاري و توقع، اين عمل را ديدن است. اين خود را ديدن است. ولي آنهايي كه حد خدا هستند، آنهايي كه در مسير بندگي اينقدر بندگي كردند و تمرين كردند كه ياد گرفتند پا روي خودشان بگذارند، و دوستي در وجودشان به شكلي شده كه اگر هم درد دارند، درد دوستي‌شان را دارند. و اگر درد دارند، درد فراق او را دارند. و اگر لذتي دارند، لذت وصل به او را دارند. يعني بييند اين تيپ دسته‌ي سوم است. نه اينكه از بهشت، هميان بهشت حور و غسور و امثال اينها، شوق به او ندارند، نه اينكه از جهنم بدشان نمي‌آيد و نمي‌ترسند، نه! بهشت و جهنمشان يك چيز ديگر شده است. بهشت‌شان و لذتشان با او بودن شده است. با دوست بودن! جهنم‌شان فراق شده است.
    ...
    ادامه دارد

    اين الفاطميون
    مدعي گويد كه با يك گل نميگردد بهار

    من گلي دارم كه عالم را گلستان ميكند
    مینوی من مینای من پیدا و ناپیدای من
    ای منجی گیتی بیا
    مهدی بیا مهدی بیا


  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    4,903
    صلوات
    1700
    تعداد دلنوشته
    1
    مورد تشکر
    18 پست
    حضور
    57 روز 11 ساعت نامشخص
    دریافت
    214
    آپلود
    104
    گالری
    16



    ...
    مي‌دانيد بدترين جاي جهنم كجاست؟ بدترين جاي جهنم آتش و فرض كنيد سيخ و ميخ و اينطور چيزها نيست، بدترين جاي جهنم يك جايي است، كه خدا به يك عده مي‌گويد: من با شما قهر هستم. نه با شما حرف مي‌زنم و نه ديگر نگاهتان مي‌كنم. بدترين جاي جهنم، جهنم فراق است. كه خدا با يك عده قهر است. قرآن مي‌گويد: « ِ وَ لا يُكَلِّمُهُمُ اللَّهُ وَ لا يَنْظُرُ إِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيامَة» (آل‌عمران/77) در روز قيامت خدا با يك عده قهر است. اين دردش از همه‌جا بالاتر و بيشتر است. بالاترين جاي بهشت كه لذتش از همه‌ا بيشتر است، سيب و گلابي و حور و غسور با همه‌ي ارزششان نيست، بالاترين جايش «رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ» است. و رضوان، بهشت رضوان. « وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَر» (توبه/72) اين دسته‌ي سوم كساني هستند كه از جهنم فراق دردشان مي‌آيد، ار فراق! آنچه برايشان لذت دارد بهشت وصل است. حافظ اشاره به اين دارد كه: «شنيده‌ام سخني خوش، كه پير كنعان» يعقوب چون دچار فراق شده بود، درد فراق را چشيده بود.

    شنيده‌ام سخني خوش كه پير كنعان گفت *** فراق يار نه آن مي‌كند كه بتوان گفت

    حديث حول قيامت كه خوان بائض شهر *** حكايتي است كه از روزگار هجران گفت

    حديث حول قيامت آن هجرانش است. آن دوري‌اش است. براي اينطور آدم‌هاي دسته‌ي سوم همين هجران برايشان سخت است. درد هجران دارند. چرا دوري؟ چرا نزديك‌تر از اين نبايد شويم. چرا دور از امام زمان هستيم؟ درد خودش را دارد.

    مرحوم آ سيد كريم محمودي تهراني، حدود شصت سال پيش در همين تهران بود. خوبان و بزرگان تهران، آيت الله حاج شيخ عبدالنبي نوري كه ار مراجع بود، صاحب رساله بود. آيت الله ياسري، آيت الله مزد الدوله، آقا شيخ مرتضي زاهد كه شمردم اينها همه ارادت داشتند به اين سيد كريم محمودي تهراني، معروف بود به سيد كريم كفاش. چون يك دكه‌ي پينه‌دوزي و كفاشي داشت. ايشان تشرفات متعددي خدمت حضرت ولي عصر داشت، البته بي‌سر و صدا و فقط خواص مي‌دانستند. و خيلي حالت خاصي داشت. نقل مي‌كنند در يك از تشرفات خدمت حضرت ولي عصر(ع)، آقا جاي او را در بهشت به او نشان داد. اولين سؤالي كه كرد اين بود كه آقا شما هم آنجا هستيد؟ حضرت فرمود: نه! چون جاي حضرت خيلي بالاتر است. آنجا نيست. سيد كريم كفاش گفت: آقا من هم آنجا را نمي‌خواهم. جايي كه شما نباشي به چه درد من مي‌خورد؟

    گفت: كدامين شهر زان‌ها خوشتر است *** گفت: آن شهري كه در آن دلبر است

    آنجايي كه تو در آنجا باشي براي من بهشت است. بهشت من شما هستي. ما هنوز لذت بودن با ولي خدا را، لذت سيب و گلابي و شراب و اينها را مي‌دانم ولي آن لذت را هنوز نمي‌دانيم.

    دسته‌ي سوم آدم‌هايي هستند كه همتشان بالا رفته است، و آن را ساحل بهشت را، او را هدف قرار مي‌دهند. دردشان او است. و به خاطر اينكه به خدا برسند از طريق ولي خدا زانو زدند كه به او برسد.

    آقاي شريعتي: بسيار خوب. خدا كند كه دردمند شويم از اين...

    حاج آقاي عالي: عرض كردم از صد درمان بهتر است. درد خواهم دوا نمي‌خواهم!

    آقاي شريعتي: خيلي خوب. مباحث خوبي را اشاره كرديد حاج آقاي عالي. خيلي ممنون از توجه دوستان. فضاي برنامه را منور كنيم به نور قرآن كريم. انشاءالله تمام لحظات زندگي ما منور به نور قرآن باشد. به نور حضرت ولي عصر(عج). حال و هواي تلاوت قرآن امروز ما متفاوت خواهد بود. دعوت مي‌كنم كه همراه ما باشيد. صفحه‌ي 17 مصحف شريف آيات 106 تا 112 سوره‌ي مباركه‌ي بقره تلاوت مي‌شود. باز مي‌گرديم همراه شما خواهيم بود.

    «مَا نَنسَخْ مِنْ ءَايَةٍ أَوْ نُنسِهَا نَأْتِ بخِيرْ مِّنهْا أَوْ مِثْلِهَا أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَلىَ‏ كلُ‏ِّ شىَ‏ْءٍ قَدِيرٌ(106)أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مَا لَكُم مِّن دُونِ اللَّهِ مِن وَلىِ‏ٍّ وَ لَا نَصِيرٍ(107) أَمْ تُرِيدُونَ أَن تَسْلُواْ رَسُولَكُمْ كَمَا سُئلَ مُوسىَ‏ مِن قَبْلُ وَ مَن يَتَبَدَّلِ الْكُفْرَ بِالْايمَانِ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاءَ السَّبِيلِ(108) وَدَّ كَثِيرٌ مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ لَوْ يَرُدُّونَكُم مِّن بَعْدِ إِيمَانِكُمْ كُفَّارًا حَسَدًا مِّنْ عِندِ أَنفُسِهِم مِّن بَعْدِ مَا تَبَينَ‏َ لَهُمُ الْحَقُّ فَاعْفُواْ وَ اصْفَحُواْ حَتىَ‏ يَأْتىِ‏َ اللَّهُ بِأَمْرِهِ إِنَّ اللَّهَ عَلىَ‏ كُلّ‏ِ شىَ‏ْءٍ قَدِيرٌ(109)وَ أَقِيمُواْ الصَّلَوةَ وَ ءَاتُواْ الزَّكَوةَ وَ مَا تُقَدِّمُواْ لِأَنفُسِكمُ مِّنْ خَيرْ تجَدُوهُ عِندَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ(110)وَ قَالُواْ لَن يَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلَّا مَن كاَنَ هُودًا أَوْ نَصَارَى‏ تِلْكَ أَمَانِيُّهُمْ قُلْ هَاتُواْ بُرْهَانَكُمْ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ(111) بَلىَ‏ مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَ هُوَ محُسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِندَ رَبِّهِ وَ لَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لَا هُمْ يحَزَنُونَ(112)»

    ترجمه آيات:

    «هيچ آيه‏اى را منسوخ يا ترك نمى‏كنيم مگر آنكه بهتر از آن يا همانند آن را مى‏آوريم. آيا نمى‏دانى كه خدا بر هر كارى تواناست؟ (106)آيا نمى‏دانى كه خدا فرمانرواى آسمانها و زمين است و شما را جز او يارى و ياورى نيست؟ (107) آيا مى‏خواهيد از پيامبر خود چيزى بپرسيد، هم چنان كه قوم موسى پيش از اين از موسى پرسيده بودند؟ آن كس كه كفر را به جاى ايمان برگزيند، چون كسى است كه راه راست را گم كرده باشد. (108) بسيارى از اهل كتاب با آنكه حقيقت بر آنها آشكار شده، از روى حسد، دوست دارند شما را پس از ايمان آوردنتان به كفر بازگردانند. عفو كنيد و گذشت كنيد، تا خدا فرمانش را بياورد، كه او بر هر كارى تواناست. (109) نماز بگزاريد و زكات بدهيد. هر نيكى را كه پيشاپيش براى خود روانه مى‏داريد نزد خدايش خواهيد يافت. هر آينه خدا به كارهايى كه مى كنيد بيناست. (110) گفتند: جز يهودان و ترسايان كسى به بهشت نمى‏رود. اين آرزوى آنهاست. بگو: اگر راست مى‏گوييد حجّت خويش بياوريد. (111) آرى، هر كس كه از روى اخلاص رو به خدا كند و نيكوكار بود، پاداشش را از پروردگارش خواهد گرفت و دستخوش بيم و اندوه نمى‏شود. (112)»

    آقاي شريعتي: تلاوت مصحف شريف از فضاي نوراني مسجد مقدس جمكران بود كه تقديم نگاه شما شد. انشاءالله روزهاي يكشنبه‌ي ما فضاي تلاوت ما همين فضا خواهد بود. تشكر مي‌كنم از همه‌ي دوستان خوبمان، كه زحمت كشيدند و اين فضاي نوراني را براي مهيا كردند. حاج آقاي عالي اشاره‌ي قرآني را امروز را بشنويم.

    حاج آقاي عالي: در آيه‌ي 111 سوره‌ي مباركه‌ي بقره خداوند متعال مي‌فرمايد: «وَ قَالُواْ لَن يَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلَّا مَن كاَنَ هُودًا أَوْ نَصَارَى» يهودي‌ها و مسيحي‌ها به صورت يك تعصب نژادي مي‌آمدند مي‌گفتند: ما اهل بهشت هستيم. غير از ما كسي نيست. مسيحي‌ها مي‌گفتند: ما اهل بهشت هستيم. غير از ما ديگر كسي نيست. خداوند متعال مي‌فرمايد: «تِلْكَ أَمَانِيُّهُمْ» اينها آرزوها و به هر حال آن تمناهاي واهي هست كه همينطور ادعا دارند. «قُلْ هَاتُواْ بُرْهَانَكُمْ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ» دليل شما چيه؟ اگر راست مي‌گوييد، دليل شما چيه كه شما فقط بهشتي هستيد؟ بهشت براي شما است؟

    ببينيد اين نكته كهدرس قشنگي است از اين آيه‌ي شريفه خداي متعال مي‌فرمايد: بايد نسبت به كارهايتان دليل داشته باشيد. نسبت به ادعاهايتان، نسبت به عقايدتان، اين خيلي نكته‌ي قشنگي است كه ما بياييم در زندگي‌مان نسبت به افكارمان، نسبت به عقايدمان، نسبت به چيزهايي كه از ديگران مي‌شنويم، چه كارهايي كه خودمان مي‌خواهيم بكنيم، چه حرف‌هايي كه خودمان مي‌خواهيم بزنيم. دليل داشته باشيم. يك حجتي داشته باشيم نزد خدا. كه اگر از ما پرسيد كه چرا اين حرف را زدي؟ چرا اين كار را كردي؟ چرا اين دستور‌العملي كه آمد به تو گفت، پذيرفتي؟ اين در كدام روايت بود. كجا بود؟ همينطور كه يك كسي آمد گفت: فلان ذكر را بگو، فلان دستور العمل را انجام بده، يا در خواب كسي به تو يك پيامي داد، مؤمن اهل اين آيه است. كه در هرجايي ببيند كه يك دليلي دارد و مي‌تواند پيش خدا عرضه كند. دليلي كه طبق بر آيات يا روايات يا دستور مرجع تقليدش يا رهبرش، يعني اين چيزهايي كه حجت شرعي است كه پيش خدا بتواند ارائه كند. صرف اينكه من از خودم، من درآوردي يك عقيده‌اي، يك حرفي، يك كاري كنم. بدون اينكه پشتوانه و دليل داشته باشد، اين همان توبيخ خدا به يهودي‌ها و مسيحي‌ها است كه ‌بي‌دليل داريد. و اين حجت نيست.
    ...
    ادامه دارد

    اين الفاطميون
    مدعي گويد كه با يك گل نميگردد بهار

    من گلي دارم كه عالم را گلستان ميكند
    مینوی من مینای من پیدا و ناپیدای من
    ای منجی گیتی بیا
    مهدی بیا مهدی بیا


  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    4,903
    صلوات
    1700
    تعداد دلنوشته
    1
    مورد تشکر
    18 پست
    حضور
    57 روز 11 ساعت نامشخص
    دریافت
    214
    آپلود
    104
    گالری
    16



    ....
    آقاي شريعتي: خيلي ممنون و مشتكرم حاج آقاي عالي. شايد خيلي فرصت نداشته باشيم تا پايان برنامه‌ي امروز، جمع بندي بفرماييد.

    حاج آقاي عالي:
    من فقط همين را عرض كنم كه آنچه كه قسم سوم اضطرار بود كه ارزشمندترين نوع است كه همت مؤمنين بايد تا آنجا باشد، خداوند متعال اصلاً تمام نيازهايي كه در ما گذاشته است، حتي نيازهاي مادي. حتي نياز به خواب و خوراك و غذا و همه‌ي اينها، براي اينكه انسان عجز پيدا كند به خدا و زانو بزند به جلوي پيشگاه پروردگار عالم، و به اضطرار او برسد. تمام نيازها در انسان، چه نيازهاي مادي، چه نيازهاي معنوي، همه فقر به خدا را مي‌خواهد براي ما ايجاد كند. «أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ» (فاطر/15) اين ماحصل نيازهايي است كه خدا به ما گذاشته است. اگر ما نيازمند نمي‌بوديم، شايد مستكبرانه احساس استغناء مي‌كرديم و خودمان را غني مي‌دانستيم، زانو نمي‌زديم. اين نياز را در ما گذاشته است. خوب وقتي ما به خدا نياز داريم، بايد از طريق آن كسي كه مظهر همه‌ي اسماء خداست، و مي‌تواند ما را به او برساند، يعني ولي خدا را برسيم و غير از ان راهي نيست. اين هماني است كه به ما گفتند اين دعا را بخوانيد. «اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي نَفْسَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي نَفْسَكَ لَمْ أَعْرِفْ نَبِيَّك‏َ اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي رَسُولَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي رَسُولَكَ لَمْ أَعْرِفْ حُجَّتَك‏ اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي حُجَّتَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي حُجَّتَكَ ضَلَلْتُ عَنْ دِينِي‏» (بحارالانوار/ج52/ص146) يعني خدايا سه تا معرفت از تو مي‌خواهم، با اين ترتيب، اول معرفت خودت، تا خودت را نشناسم و مضطر به خودت نشوم، زانو جلوي نبي و ولي نمي‌زنم. اگر تو را شناختم و فهميدم براي رسيدن به تو بايد از طريق وسيله‌ي اي كه اسماء و صفات تو را معرفي مي‌كند، در بين خود ما انسان‌ها يعني نبي و ولي. از اين طريق است. اين مسير، مسيري است كه آدم را مي‌رساند. لذا نيازها را خدا گذاشته است. تا زانو بزنيم جلوي خدا و براي رسيدن به خدا از طريق اسماء‌اش كه نبي و ولي هستند. انشاءالله كه بتوانيم از اين طريق به آستان مقدس پروردگار عالم به اندازه‌ي خودمان برسيم.

    آقاي شريعتي: الهي آمين. آقا خيلي ممنون و متشكرم و خيلي ممنون از توجه همه‌ي دوستان خوبمان. حاج آقا دعا بكنند و همه‌ي ما آمين بگوييم.

    حاج آقاي عالي: من همين دعا را تأكيد مي‌كنم. «اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي نَفْسَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي نَفْسَكَ لَمْ أَعْرِفْ نَبِيَّك‏َ اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي رَسُولَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي رَسُولَكَ لَمْ أَعْرِفْ حُجَّتَك‏ اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي حُجَّتَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي حُجَّتَكَ ضَلَلْتُ عَنْ دِينِي‏»

    آقاي شريعتي: بسيار ممنون و متشكر هستم. فردا انشاءالله با حضور حاج آقاي فرحزاد خدمت شما مي‌رسيم. چقدر خوب است كه در پايان برنامه امروز همه با هم براي سلامتي حضرت حجت، حضرت ولي عصر(ارواحنا فداه) دعا مي‌كنيم. بهترين‌ها را براي همه‌ي شما آرزو مي‌كنم.
    پایان
    ...
    ادامه دارد

    اين الفاطميون
    مدعي گويد كه با يك گل نميگردد بهار

    من گلي دارم كه عالم را گلستان ميكند
    مینوی من مینای من پیدا و ناپیدای من
    ای منجی گیتی بیا
    مهدی بیا مهدی بیا


  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    4,903
    صلوات
    1700
    تعداد دلنوشته
    1
    مورد تشکر
    18 پست
    حضور
    57 روز 11 ساعت نامشخص
    دریافت
    214
    آپلود
    104
    گالری
    16



    -حجت الاسلام والمسلمین عالی

    برنامه سمت خدا

    موضوع برنامه: يادي از امام عصر(عليه‌السلام)

    كارشناس:حجت الاسلام والمسلمين عالي

    تاريخ پخش: 04/12/92

    بسم الله الرحمن الرحيم

    و صل الله علي محمدٍ و آله الطاهرين

    از بس براي آمدنت دير مي شود *** آخر نگاه آينه هم پير مي شود

    خواب هزار ساله‌ي شب‌هاي انتظار *** کي با صداي سبز تو تعبير مي‌شود

    بي تو غريب و شب زده‌ام، پس کي آفتاب *** از مشرق نگاه تو تکثير مي‌شود

    لبريزم از تهاجم يکريز مبهمي *** بغضي که سخت بي‌تو نفس گير مي‌شود

    مولاي من به حرمت آلاله‌ها قسم *** بي‌تو دل از زمين و زمان سير مي‌شود

    صبحي طلوع کن و بزن رنگ تازه‌اي ‌*** براين غروب کهنه که دلگير مي‌شود

    آقاي شريعتي: اللهم عجل لوليک الفرج. سلام‌عليکم و رحمة الله. سلام مي‌گويم به همه‌ي بيننده‌هاي خوبمان، خانم‌ها و آقايان. خيلي خيلي خوش آمديد به سمت خداي امروز ما. آرزو مي‌کنم در هرکجا که هستيد انشاءالله تنتان سالم باشد و قلبتان سليم، و باغ ايمانتان آباد آباد. حاج آقاي عالي سلام عليکم و رحمة الله. خيلي خوش آمديد.

    حاج آقاي عالي: سلام عليكم و رحمة الله، بنده هم خدمت حضرتعالي و همه‌ي دوستان محترم بيننده سلام و عرض ادب دارم و خدمت شما هستم.

    آقاي شريعتي: خيلي خوشحال هستيم كه خدمت شما هستيم. خدمت دوستان عزيز باز هم عرض کنم که از اين هفته انشاءالله همانطور که عرض کرديم روزهاي يكشنبه خدمت حاج آقاي عالي عزيز هستيم و روزهاي سه‌شنبه هم خدمت حاج آقاي حسيني قمي، و مشتاقان مباحث ايشان مي‌توانند بحث‌هاي ايشان را روز سه‌شنبه دنبال کنند. در هر صورت خيلي خوشحال هستيم که در خدمت شما هستيم. سه‌شنبه‌ي گذشته بود که اولين جلسه‌مان را با حاج آقاي عالي عزيز داشتيم. و چشم‌اندازي که ايشان ترسيم کردند و قرار شد که از اين به بعد روزهايي که خدمت شما هستيم اين مباحث را بشنويم، يادي از امام عصر(عج) بود، مي‌دانم که خيلي از شما مشتاق هستيد که برنامه‌ي امروز را ببينيد و بشنويد. ما خدمت شما هستيم و سراپا گوش هستيم.

    حاج آقاي عالي:
    بسم الله الرحمن الرحيم. همينطور که فرموديد به هر حال قرار شد که موضوع بحث ما يادي از امام عصر(ع) باشد و اين حداقل چيزي است که در مباحثمان دنبال مي‌کنيم. هرچند که آن حداکثرش و آن اوج مباحث مربوط به امام زمان(ع) و امر ظهور حضرت آن موقعي است که ما به اضطرار حضرت برسيم. همانطور که در جلسه‌ي قبل عرض کردم و يک مقداري هم به نظرم مي‌رسد که در اين جلسه از آن صحبت کنيم. آن چيزي که کارگشا و راهگشا است و کليد براي رفع موانع فرج و ظهور حضرت وليعصر(ع) را محقق مي‌کند، صرفاً علم و اطلاعات ما نسبت به ايشان نيست. حتي صرفاً معرفت‌هاي قلبي ما نيست. آن چيزي که کارگشا هست آن است که ما نسبت به او دردمند شويم و مضطر به او شويم. و آنها ما را مي‌رساند به اينکه ما بفهميم راه فقط اوست. دارو فقط اوست. راه نجات او هست و غير از او نيست. بيچاره‌ي او و دردمند او شويم. تنها درمان اوست. اگر ما به چنين نقطه‌اي برسيم، طبق همان آيه‌ي اضطرار که در سوره‌ي نمل، آيه‌ي 61 خداوند متعال فرمود، خداوند جواب شخص مضطر را مي‌دهد. «أَمَّنْ يُجيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوء» (نمل/62) گرفتاري، گره‌ها، و مشکلاتشان را رفع مي‌کند «وَ يَجْعَلُكُمْ خُلَفاءَ الْأَرْضِ» و شما را جانشينان در زمين قرار مي‌دهد. بنابراين آن چيزي که کارگشا است، اوست و در غير اين صورت حرکتي در انسان ايجاد نمي‌شود. صرف علم تنها و معرفت تنها، بدون آن دردمندي شور و گرمي و حرکت و تلاش را براي انسان نمي‌آورد. نيازي را بايد آدم در خودش حس کند تا به سمت او برود و حرکت کند.

    شما نگاه کنيد همانطور که جلسه‌ي قبل عرض کردم شيطان حتي شهود داشت، يعني عالم بالا را مي‌ديد. اما چون نيازي در خودش نمي‌ديد که در مقابل ولي خدا خضوع کند، در مقابل انسان کامل و در مقابل آدم، خضوع کند، از اين جهت خودش را مستغني مي‌ديد روي همان استکباري که داشت، وقتي خداوند متعال ملائکه را امر به سجده کرد، شيطان هم در زمره‌ي آنها بود، در روايت هست که شيطان عرض کرد خدايا، مرا از اين سجده معارف کن، تو را آنچنان عبادتي مي‌کنم که احدي اينگونه تو را عبادت نکرده است. خداوند متعال فرمود: من احتياج به عبادت تو ندارم. «إِنَّمَا أُرِيدُ أَنْ أُعْبَدَ مِنْ حَيْثُ أُرِيدُ لَا مِنْ حَيْثُ تُرِيد» (بحارالانوار/ج11/ص141) من مي‌خواهم از آن راهي که من تعيين کردم، شما بياييد. راه فقط اين است. بقيه چاه است. راهي که من تعيين کردم اين است. و شيطان زير بار خضوع در مقابل ولي خدا نرفت و لذا رجم شد. با وجود شهود عوالم بالا چون نيازي در خودش نديد، اضطراري به ولي خدا نديد، از اين جهت نتوانست استفاده‌اي کند، و بلکه از مسير قرب خدا دور شد. پس بنابراين کارگشا و نقطه‌ي کليدي تمام اين مباحث مهدويت و مسأله‌ي ظهور رسيدن به آن اضطرار و دردمندي نسبت به امام زمان(ع) است.

    من يک نکته‌اي را خدمت شما عرض کنم. نه فقط اضطرار و نياز حرکتي را در ما به سمت او ايجاد مي‌کند، بلکه هرجا اضطرار باشد در هر بعدي از ابعاد دين، اضطرار و نياز ما ببينيم، بدانيم که او چه خلأيي را از ما پر مي‌کند، چه نيازي از ما را برطرف مي کند، نسبت به او حرکت بيشتري خواهيم داشت. نسبت به او توجه بيشتري خواهيم داشت. شما نگاه کنيد، مثلاً واجباتي که خداوند متعال در دين گذاشته است، تمام واجبات استثناء و نقاط اضطرار ما هستند. يعني چيزهايي هستند که ما به آنها مضطر هستيم، و در مسير ابديت به آنها نياز داريم و هيچ چيز جاي آنها را پر نمي‌کند. نه هيچ واجبي جاي واجب ديگر را مي‌گيرد و جايگزين مي‌شود، نه هيچ چيز ديگري جاي واجبي را مي‌گيرد. به عنوان مثال فرض کنيد نماز. نماز چيزي است که به حد ضرورت و وجوب رسيده است. ما به آن مضطر هستيم اگر مي‌خواهيم شخصيت معنوي خودمان را بسازيم، اگر مي‌خواهيم براي خودمان شخصيت بهشتي درست کنيم، مجبور هستيم که نماز را در زندگي‌مان داشته باشيم. نه روزه جاي نماز را مي‌گيرد، نه امر به معروف و نهي از منکر جاي نماز را مي‌گيرد، و نه هيچ واجب ديگري، يا مستحب ديگري جاي نماز را مي‌گيرد.
    ...
    ادامه دارد


    اين الفاطميون
    مدعي گويد كه با يك گل نميگردد بهار

    من گلي دارم كه عالم را گلستان ميكند
    مینوی من مینای من پیدا و ناپیدای من
    ای منجی گیتی بیا
    مهدی بیا مهدی بیا


صفحه 1 از 3 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. """ به قضاوت خود نشسته اید؟؟؟ """
    توسط nasim7 در انجمن اخلاق
    پاسخ: 19
    آخرين نوشته: ۱۳۹۳/۰۱/۱۲, ۲۰:۲۶
  2. پاسخ: 1
    آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۰۶/۳۰, ۱۳:۰۹
  3. """درسهايي از علامه طباطبائي""""
    توسط The Praises to God در انجمن افلاکیان خاک نشین
    پاسخ: 16
    آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۰۵/۰۳, ۱۳:۴۵
  4. پاسخ: 804
    آخرين نوشته: ۱۳۹۰/۰۱/۱۴, ۲۳:۱۳
  5. آیا "دین داری" با "تقلید ازمراجع" رابطه ای داره؟؟؟؟
    توسط کهیعص در انجمن اجتهاد و تقلید
    پاسخ: 8
    آخرين نوشته: ۱۳۸۸/۱۱/۱۰, ۰۳:۱۹

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود