صفحه 1 از 3 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: مقصد سفر الی الله

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    3,679
    صلوات
    13000
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    23 روز 19 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    مقصد سفر الی الله




    باسمه تعالی
    با سلام:


    سلوک؛ راه بی پایان


    سلوک بی نهایت ادامه دارد، زیرا مقصد در سلوک خداست و خدا پایان ندارد. پس اگر سخن از مقصد و پایان سلوک است ، منظور این است که سر منزل مقصود که خود بی پایان است و حقیقتش را کسی نمی داند کجاست.


    کس ندانست که سر منزل مقصود کجاست / آن قدر هست که بانگ جرسی می آید.[1]


    سر منزل فراغت نتوان ز دست دادن / ای ساروان فروکش کاین ره کران ندارد.[2]


    از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود / زنهار از این بیابان وین راه بی نهایت[3]


    سلوک از مبدئی آغاز می شود، با طی منازلی ادامه می یابد تا به آهخرین منزل که «مقصد » است منتهی منتهی می گردد، ولی این مقصد مانند سایر منازل محدود نیست که گذر کردن از آن ممکن باشد بلکه نامحدود است. عزیز و قهار است و فقط چاره در آنجا غرق شدن است و در بیشتر غرق شدن پیش رفتن.


    بحریست بحر عشق که هیچش کناره نیست / آنجا جز آنکه جان بسپارند چاره نیست.[4]


    پی نوشت:
    [1].حافظ
    [2].همان
    [3].همان
    [4].همان



  2. تشکر


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    3,679
    صلوات
    13000
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    23 روز 19 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم که خود مخاطب به خطاب « لو لاک لما خلقت الافلاک؛ اگر تو نبودی عالم امکان را نمی آفریدم» [1]؛

    اشرف موجودات است، خطاب به پروردگار می فرماید: «رب زدنی فیک تحیرا، خدایا تحیرم را در ذاتت بیشتر کن.»[2]؛ البته تحیری که برای عارف پیش می آید، تحیر ممدوح است که ثمره رسیدن او به حق الیقین است، نه تحیر مذموم که نتیجه شک است. فرض کنید شما در بیابانی وامانده اید و از تشنگی در آستانه هلاکت قرار دارید؛ چند راه در برابر شماست و نمی دانید که کدام یک از شما را به آب می رساند این تحیر ناشی از جهل و شک است، ولی اگر بالاخره از یک راه کوهستانی رفتید و در قله کوه یک باره ده ها چشمه خوش گوار دیدید، تشنگی خود را فراموش کرده و متحیر می مانید که از چه چشمه ای بنوشید. این تحیر ممدوح است و پس از علم الیقین حاصل می شود و ناشی از شدت علم است و نه جهل و شک.

    انسان وقتی به فیض اطلاقی حق می نگردو آن همه حسن و بها و کمال و جمال را می بیند، در تحیر غرق می شود و می بیند آنچه در دست او مانده تنها حیرت است. حال چگونه ممکن است به مقام مشاهده اسما و صفات ذاتی حق بار یابد و دریایی از کمالات نامتناهی را مشاهده کند و متحیر نگردد؟ یا تحیرش پایان پذیرد؟ این تحیر قابل وصف نیست و به تعبیر مشهور «یدرک و لا یوصف » است.


    پی نوشت:
    [1].بحارالانوار، ج16، ص405
    [2].مرصاد العباد، ص 182



  5. تشکر


  6. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    3,679
    صلوات
    13000
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    23 روز 19 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    ضرورت بحث:

    بحث از مقصد سلوک بسیار ضروری است، زیرا هر حرکت و فعلی در انسان در پی اختیار و انتخابی است که با توجه به آگاهی از فواید آن حرکت و فعل شکل گرفته است و تا انسان مقصد سلوک را نداند اهمیت آن برایش به خوبی روشن نمی شود و همت لازم را به کار نمی بندد.

    اگر چه انسانی که به سلوک دل داد پس از مدتی حلاوت محبت و عشق به الله را می چشد و دیگر منصرف نخواهد شد. به تعبیر امام سجاد علیه السلام «خدای من کیست که شیرینی محبت تو را چشید و غیر تو را به جایت برگزید و کیست که به نزدیکی تو انس گرفت و از تو به سوی دیگران روی گرداند.»[1]


    پی نوشت:
    [1].مفاتیح الجنان، مناجات خمس عشر



  7. تشکر


  8. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    3,679
    صلوات
    13000
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    23 روز 19 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    البته این خطر هست که راه را با مقصد خلط کند و پل را منزلگاه و دریا را ساحل بپندارد و این مشکل جز با شناختن مقصد و خصوصیات آن قابل حل نیست. به عنوان مثال داستان مرحوم یت الله سید جمال الدین گلپایگانی را در این زمینه یادآور می شویم:


    مرحوم سید جمال الدین گلپایگانی در آغاز تحصیل علوم دینی در اصفهان بوده است (و در همین مقطع تحصیلی مدتی را با آیت الله بروجردی هم درس و هم بحثبوده و این دوستی و رابطه علمی تا آخر حیات آن مرحوم ادامه داشته است، تا آنجا که ایشان احتیاطات خود را به عنوان فالاعلم به مرحوم گلپایگانی ارجاع می دادند.در این دوران در مسائل سلوکی با دو استاد عرفان یعنی مرحوم جهانگیر خان و مرحوم آخوند کاشی مرتبط بوده است. پس از هجرت به نجف اشرف برای ادامه تحصیل مدتی کوتاه تحت تربیت شخصی به نام آقا سید جواد بوده و سپس تحت تربیت مرحوم آیت الله شیخ محمد علی نجف آبادی بوده و سپس توسط او به دایره شاگردان عارف کامل مرحوم سید احمد کربلایی پیوسته است.


    ایشان به حضرت استاد [سید محمد حسین حسینی طهرانی ] فرموده بود:


    در نجف حالی به من دست داد که وجدانا و بتالعیان می دیدم که همه موجودات زمینی و آسمانی از من وجود و هستی می گیرند و از طرفی من علما می دانستم که نباید چنین باشد موجد و هستی بخش الله است و بس و باقی «نسب اند و اعتبارات» به هر حال مکرر به حرم امام علی علیه السلام رفتم و رفع مشکلم را طلبیدم اما حاجتم برآورده نشد و مشکل همان طئر باقی بود. تا اینکه روزی پیاده به سوی کاظمین راه افتادم. هوا هم بسیار سرد بود وقتی به حرم مطهر رسیدم دیدم فرش ها را جمع کرده اند. من هم با همان ظاهر غبار آلود وارد حرم شدم و در عتبه درب محوطه ضریح مطهر سرم را روی زمین گذاشتم و آن قدر گریستم که زمین زیر صورتم خیس شد و در همان حال بودم کهحالم برگشت و با خود گفتم من کیستم؟ من چیستم؟ مثقال ذرة بل دونها. من موجود نیستم چه رسد که موجد باشم.[1]


    اگر مرحوم سید جمال گلپایگانی خصوصیات سر منزل مقصود را به خوبی نمی دانست و علم نداشت که مقصد، عبودیت مطلق و فنای مطلق است هرگز دست توسل به ذیل با عنایت ائمه اطهار علیهم السلام برای رفع آن حال نمی زد.

    پی نوشت:
    [1].ر.ک. لوح فشرده مکتوبات خطی حضرت علامه آیت الله حسینی طهرانی


  9. تشکر


  10. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    3,679
    صلوات
    13000
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    23 روز 19 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    آیا تفکر درباره مقصد سفر (خداوند ) جایز است؟



    شاید گمان شود بر اساس دستورات دینی که در ایات و روایات وارد است نباید درباره مقصد سلوک که همان الله است بحث کرد. مثلا در قرآن آکده است: «و یحذرکم الله تفسه؛ خداوند شما را از خود می پرهیزاند.»[1]؛ و در روایات آمده : «و لا تتکلموا فی ذات الله، در ذات خدا سخن نگویید.»[2]؛ و یا «اذا انتهی الکلام الی الله فامسکوا؛ آن گاه که سخن به خدا منتهی شد دست نگه دارید و دیگر سخن نگویید.»[3]

    ولی این گمان روا نیست زیرا:



    اولا در ایات و روایات بسیاری بر ضرورت معرفت الله تاکید شده است و معرفت جز از راه تفکر، تامل و دقت ممکن نیست.



    ثانیا مقصود از این تعبیرات، تفکر و تامل در کنه ذات است و روشن است که کنه ذات عرصه حیرت است نه مجال فکر، ولی در بحث مقصد سفر بحث از کنه ذات که نه معقول حکیم است و نه مشهود عارف، نیست.



    ثاثا مقصد سفر دارای تعبیراتی همانند انسان کامل، اسفار اربعه، کون جامع، و مانند اینهاست و روشن است که این گونه تعبیرات مستقیما به کنه ذات الله اشاره ندارد.



    رابعا روایات رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و ائمه اطهار علیهم السلام بحث های فراوانی درباره الله تعالی دارد و اسوه بودن آنان اقتضا می کند که اجازه این بحث برای پیروان مکتب آنها هم باشد.



    خامسا مرحوم علامه طباطبایی در المیزان می فرماید: نهی «لا تتفکروا و لا تتکلموا فی ذات الله» ارشادی (ارشاد به حکم عقل ) است و عقل می گوید اگر متفکر فرهیخته ای دارای ذهنی ورزیده بود می تواند درباره ذات خدا فکر کند و سخن بگوید.[4]



    پی نوشت:

    [1].آل عمران، 30

    [2].کافی، ج1، ص92

    [3].همان

    [4]. ر.ک. علی رضایی مقاله نگاهی به گفت و گو درباره المیزان، مجله پژوهش های قرآنی، ش11و 12



  11. تشکر


  12. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    3,679
    صلوات
    13000
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    23 روز 19 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    تعبیراتی از مقصد سفر


    درباره مقصد سفر تعبیرات مختلفی است که به برخی از آنها اشاره می کنیم و سپس به تحلیل و جمع بندی می پردازیم.


    1-مقصد سفر: تکمسا اسفار اربعه است.[1]
    2-مقصد سفر: رسیدن به مقام خلیفة اللهی است.
    3-مقصد سفر: انسان کامل شدن است.[2]
    4- مقصد سفر: رسیدن به مقام توحید و موحد واقعی شدن است .[3]
    5-مقصد سفر: رسیدن به مقام ولایت و ولی الله شدن است.[4]
    6-مقصد سفر: رسیدن به مقام فعلیت تامه است.
    7-مقصد سفر: کون جامع شدن است.
    8-مقصد سفر: انسان شدن و رسیدن به مقام انسانیت است.[5]
    9-مقصد سفر: معرفة الله و رسیدن به مقام خداشناسی است.
    10-مقصد سفر: معرفة النفس و رسیدن به مقام خودشناسی است.
    11- مقصد سفر: جنة الذات است.
    12-مقصد سفر: رسیدن به مقام فنای تام در ذات الله است.
    13-مقصد سفر لقاء الله است.
    14-مقصد سفر: تصحیح خیال است.
    15-مقصد سفر: عجز از معرفت الله است.[6]
    16-مقصد سفر: رسیدن به مقام جواز وصف کردن الله است.[7]
    17-مقصد سفر: رسیدن به تجلیات ذاتیه ربانیه و نه روحانیه است.[8]
    18-مقصد سفر: رسیدن به مقام حق الیقین است.
    19-مقصد سفر: رسیدن به وطن اصلی است.


    پی نوشت:
    [1].اسفار، ج1، ص 13-15
    [2].مصباح الانس، بحث انسان کامل
    [3].منازل السائرین، منزل صدم
    [4].سید محمد حسین طباطبایی، رسالة الولایة
    [5].جامع الاسرار، ص 383
    [6].در مناجات العارفین امام سجاد آمده است: «و لم تجعل للخلق طریقا الی معرفتک الا بالعجز عن معرفتک، بارالها جز با اعتراف به ناتوانی راهی برای شناختت قرار نداده ای.»
    [7].رساله سیر و سلوک منسوب به علامه بحرالعلوم، ص46
    [8].همان، ص160



  13. تشکر


  14. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    3,679
    صلوات
    13000
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    23 روز 19 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    20-مقصد سفر: رسیدن به مقام مخلصین است.[1]
    21-مقصد سفر: رسیدن به مقام صلوح است.[2]
    22-مقصد سفر: رسیدن به مقام احدیت ذاتیه است.
    23-مقصد سفر: رسیدن به حرم امن الهی است.
    24-مقصد سفر: رسیدن به مقام عبودیت محضه الهیه است.
    25-مقصد سفر: رسیدن به مقام بقاء بالله است.
    26-مقصد سفر: رسیدن به مقام اخفی است.
    27- مقصد سفر: رسیدن به مقام ترک اراده است.
    28-مقصد سفر رسیدن به مقام قرب فرایض است.
    29-مقصد سفر: رسیدن به مقام فاعل کامل است.[3]
    30-مقصد سفر: رسیدن به عالم ظهور «ینابیع الحکمة »(چشمه های حکمت ) است.[4]


    پی نوشت:
    [1].لب اللباب، ص 47، سید محمد حسین حسینی طهرانی
    [2].همان، ص 78-82
    [3].بدایع الحکم، ص106
    [4]. رساله سیر و سلوک منسوب به علامه بحرالعلوم، ص 46




  15. تشکر


  16. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    3,679
    صلوات
    13000
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    23 روز 19 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    چند نکته

    1-تفاوت سفر اول با دیگر سفرها: برخی از تعبیراتی که گذشت، درباره تنمسانی است که تمامی اسفار اربعه را طی کرده و پاره ای درباره کسی استن که سفر اول را به اتمام رسانده است. سر قضیه آن است که عمده اسفار اربعه، سفر اول است و سالک با به پایان بردن آن گویا راه را تا سر منزل مقصود پیموده است زیرا سیرر سالک در اسفار بعدی ارادی و اختیاری نیست و به دست پروردگار که در وجود سالک حاکم است انجام می گیرد.


    2-تفاوت تعبیرها از نظر شهرت: تعبیراتی که گذشت از نظر اشتهار در یک سطح نیستند تعبیراتی همانند فنا، لقاء الله و معرفة الله بسیار مشهورتر از تعبیراتی همانند «تصحیح خیال و وطن اصلی» است.


    3-تعابیر مختلف از یک حقیقت حکایت می کنند: تعبیرات سی گانه ای که درباره مقصد سفر بیان شده همه از یک حقیقت حکایت می کنند البته با توجه به نکته اول که مقصد، گاه پایان سفرهای چهارگانه در نظر گرفته می شود و گاه پایان سفر نخست.



  17. تشکر


  18. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    3,679
    صلوات
    13000
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    23 روز 19 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    توجیه تعابیر گوناگون درباره مقصد

    هدف در راه سلوک «انسان کامل » شدن است که با «تکمیل اسفار اربعه» صورت می پذیرد، ولی سفر اول مهم تر است که سلوک در آن اختیاری است. پایان این سفر «معرفة الله »است و چون مقصود از این معرفت شناخت شهودی است، سالک واصل به مقام معرفت، به «لقاء الله» بار می یابد.

    «معرفة الله» جز با «معرفت نفس » ممکن نیست که: من عرف نفسه فقد عرف ربه، و معرفت حقیقت نفس جز با فنای فی الله که با تجلی ذاتی ربانی حق انجام می شود صورت نمی پذیرد. فنا با جذبه و تجلی صورت می گیرد، نه با تلاش و کوشش ارادی. آنجا وادی ترک اراده است نه تصمیم و اراده، و البته غالب اولیا از مقام فنا گذشته و به مقام بقای بالله می رسند.

    دستیابی به مقام فنا جز با ترک اراده میسور نیست. انسان واصل به مقام فنا به حق الیقین می رسدو به وطن اصلی خویش بار می یابد. مگر نه آن است که انسان از خداست و به سوی او باز می گردد: انا لله و انا الیه راجعون . چنین انسانی به مقام توحید رسیده و موحد واقعی گشته است و چون توحید عین ولایت و ولایت عین توحید است چنینی سالک نیک بختی به مقام ولایت راه یافته و ولی الله گشته است. مقام ولایت و توحید همان جنة الذات است که به مراتب از جنت اسما و صفات برتر است، چه رسد به جنت فعل.[1]


    پی نوشت:
    [1].عبدالرزاق قاسانی، اصطلاحات الصوفیه



  19. تشکر


  20. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    3,679
    صلوات
    13000
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    23 روز 19 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    در این مقام است که سالک توفیق «تصحیح خیال » می یابد و می فهمد، بلکه می بیند و می یابد که : لیس فی الدار غیره دیار.

    به تعبیر حافظ:


    این همه عکس می و نقش نگارین که نمود / یک فروغ رخ ساقی است که در جام افتاد.

    در این مقام سالک می فهمد و می یابد که معرفت خدا آن چنان که او هست ممکن نیست و «عنقا شکار کس نشود» و از اینرو دام باز می گیرد و به «عچز از معرفت الله »اعتراف می کند. البته این اعتراف به عجز با اعتراف به عجز سالک غیر واصل یا انسان غیر سالک فرسنگ ها فاصله دارد و حتی قابل قیاس نیست.[1]


    سالکی که به مقام فنا (پایان سفر اول ) رسید اگر توفیق حق رفیق او گردد و خدای متعال برای او کمال برتر مقدر کرده باشد به مقام بقا می رسد و در درجات بقا سیر می کند تا اسفار اربعه را تکمیل کند و در این صورت خلیفة الله می گردد و کون جامع می شود و در یک کلمه انسان کامل و بلکه انسان می شود زیرا کسی که به این مقام منیع راه نیافته تمامی قوا و استعدادهایش به فعلیت تامه نرسیده و قهرا انسان به تمام معنی کلمه نیست.


    بالاترین منصب چنین انسانی این است که اجازه دارد به وصف پروردگار بنشیند و خدا را توصیف کند: «سبحان الله عما یصفون* الا عباد الله المخلصین»[2]؛ زیرا این انسان به مقام مخلصین دست یافته و گاه از آن گذشته و در مقام صلوح متمکن گشته است. چنین انسانی بی شک در حرم امن الهی غنوده و عبد محض پروردگار گشته و منقبت قرب فرایض را دارا شده است.


    پی نوشت:
    [1].ملکی تبریزی، رساله لقاء الله
    [2].صافات، 159و 160


  21. تشکر


صفحه 1 از 3 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود