صفحه 1 از 3 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: **** حکایت های تربیتی ****

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۲
    نوشته
    1,910
    صلوات
    61900
    تعداد دلنوشته
    38
    مورد تشکر
    41 پست
    حضور
    25 روز 20 ساعت 56 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    271

    **** حکایت های تربیتی ****




    **** حکایت های تربیتی ****



    **** حکایت های تربیتی **** توجه به كودك **** حکایت های تربیتی ****





    گروهي از كودكان مشغول بازي بودند.


    ناگهان با ديدن پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ كه به مسجد ميرفت، دست از بازي كشيدند و به

    سوي حضرت دويدند و اطرافش را گرفتند.آنها ديده بودند پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ حسن

    ـ عليه السّلام ـ وحسين ـ عليه السّلام ـ را به دوش خود مي گيرد و با آنها بازي مي كند.به اين

    اميد، هر يك دامن پيامبر را گرفته، مي گفتند: «شتر من باش» . پيامبر مي‌خواست هر چه زودتر

    خود را براي نماز جماعت به مسجد برساند، اما دوست نداشت دل پاك كودكان را برنجاند.بلال در

    جستجوي پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ از مسجد بيرون آمد، وقتي جريان را فهميد خواست بچه‌ها

    را تنبيه كند تا پيامبر را رها كنند.آن حضرت وقتي متوجه منظور بلال شد، به او فرمود: «تنگ شدن

    وقت نماز براي من از اين كه بخواهم بچه‌ها را برنجانم بهتر است. » پيامبر از بلال خواست برود و

    از منزل چيزي براي كودكان بياورد. بلال رفت و با هشت دانه گردو برگشت. پيامبر ـ صلّي الله عليه

    و آله ـگردوها را بين بچه ها تقسيم كرد و آنها راضي و خوشحال به بازي خودشان مشغول شدند.[1]


    **** حکایت های تربیتی ****



    بيان:
    توجه به نياز و خواسته‌هاي كودك از اصول اوليه تربيت است.

    آسانترين و پسنديده‌ترين راه، راضي كردن كودكان و همان روش متواضعانه پيامبر است
    كه علاوه بر تآمين نياز كودك، به آنها نوعي شخصيت مي‌بخشد.




       
    --------------------------------------------------------------------------------
    [1] . نفايس الاخبار، ص 286.

    ویرایش توسط خادم الزینب : ۱۳۹۳/۰۳/۳۱ در ساعت ۱۴:۴۹

    **** حکایت های تربیتی ****


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۲
    نوشته
    1,910
    صلوات
    61900
    تعداد دلنوشته
    38
    مورد تشکر
    41 پست
    حضور
    25 روز 20 ساعت 56 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    271



    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ



    **** حکایت های تربیتی ****كودكانى كه از اول با ايمان به خدا تربيت مى شوند، اراده اى قوى و روانى نيرومند دارند. **** حکایت های تربیتی ****


    از دوران كودكى رشيد و با شهامت هستند و نتايج درخشان ايمان از خلال گفتار و رفتارشان به خوبى مشهود

    است .يوسف صديق عليه السلام فرزند يعقوب پيامبر عليه السلام است . اين كودك محبوب درس خداپرستى را از

    پدر بزرگوار خود فراگرفته و در دامن يعقوب طفل با ايمانى بار آمده است .برادران بزرگتر او به وى حسد بردند و

    تصميم به ايذاى او گرفتند. كودك را با خود به بيابان آوردند و پس از رفتارهاى خشن و ناراحت كننده به فكر قتلش

    افتادند. بعدا از كشتن او صرف نظر نمودند، به چاهش افكندند و سرانجام طفل را به كاروان مصرى به عنوان غلام

    فروختند.ابوحمزه از على بن حسين عليهماالسلام سوال كرد:

    روزى كه يوسف به چاه افكنده شد، چند ساله بود؟حضرت در جواب فرمود: نه ساله !

    از كودك نه ساله اى كه در چنين وضع سخت و شرايط ناراحت كننده دچار شده ، جز اضطراب و جزع انتظار ديگرى

    نيست . ولى نيروى ايمان در اين كودك اثر عجيب و حيرت زايى گزارده است .لما اءخرج يوسف عليه السلام من

    الجب و اشترى قال لهم قاتل استوصوا بهذا الغريب خيرا فقال لهم يوسف عليه السلام من كان مع الله فليس له

    غربة ؛موقعى كه يوسف را از چاه خارج كردند و به غلامى معامله نمودند، يكى از حضار به وضع كودك دقت كرد و از

    روى راءفت و مهربانى گفت :
    ((نسبت به اين طفل غريب نيكى كنيد.))

    يوسف كه اين جمله را شنيد با اطمينان خاطر و آرامش روان گفت :


    **** حکایت های تربیتی **** ((آن كس كه با خداست گرفتار غربت و تنهايى نيست .)) **** حکایت های تربیتی ****

    ویرایش توسط خادم الزینب : ۱۳۹۳/۰۴/۱۱ در ساعت ۰۱:۳۲

    **** حکایت های تربیتی ****


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۲
    نوشته
    1,910
    صلوات
    61900
    تعداد دلنوشته
    38
    مورد تشکر
    41 پست
    حضور
    25 روز 20 ساعت 56 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    271




    **** حکایت های تربیتی **** بهترین و بدترین؟؟؟ **** حکایت های تربیتی ****




    یک روز ارباب لقمان گوسفندی به او داد و گفت :

    این گوسفند را بکش و بهترین اعضایش را برای من بیاور.
    لقمان گوسفند را کشت و دل و زبانش را برای اربابش برد

    و گفت :
    این دو عضو ، بهترین اعضاست.

    چند روز بعد ارباب لقمان باز هم گوسفندی به او داد و گفت :
    این گوسفند را هم بکش و این بار بدترین عضوهایش

    را برایم بیاور !
    لقمان گوسفند را کشت و باز هم دل و زبانش را برای اربابش برد و گفت :این دو بدترین عضوهاست!

    ارباب لقمان حیران شد و از او پرسید : مگر تو دیوانه ای ؟آخر چگونه می شود که دل و زبان هم بهترین عضوها

    باشند و هم بدترین عضوها؟

    **** حکایت های تربیتی ****


    لقمان پاسخ داد : من اشتباه نکرده ام ، اگر صاحب دل و زبان ، خوب و درستکار باشد،

    هم پاک باشد و از زبانش برای گفتن حرف های پسندیده استفاده کند، دل وزبان بهترین عضوهاست .

    اما اگر او آدم پستی باشد و دلی چرکین و زبان بد گوییداشته باشد ، دل و زبان بدترین عضوهاست!



    **** حکایت های تربیتی ****



    ویرایش توسط خادم الزینب : ۱۳۹۳/۰۴/۱۸ در ساعت ۱۶:۴۳

    **** حکایت های تربیتی ****


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    105
    صلوات
    72666
    تعداد دلنوشته
    9
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    4 روز 9 ساعت 43 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    69

    بسم تعالی





    اغلب اوقات رضایت قلبی خیلی مهم‌تر از نتیجه کاری است که شروع می‌کنیم. جنگ جهانی اول مثل بیماری وحشتناکی، دنیا را فرا گرفته بود. جنگ بود و یکی از سربازان وقتی که دید دوست تمام دوران زندگی‌اش در باتلاق افتاده و در حال دست و پنجه نرم کردن با مرگ است از مافوقش اجازه خواست تا برای نجات دوستش برود و او را از باتلاق خارج کند. مافوق به سرباز گفت: اگر بخواهی می‌توانی بروی اما هیچ فکر کردی این کار ارزشش را دارد یا نه؟ دوستت احتمالا مرده و ممکن است، حتی زندگی خودت را هم به خطر بیاندازی! حرف‌های مافوق اثری نداشت. سرباز برای نجات دوستش رفت و به شکل معجزه آسایی توانست به دوستش برسد، او را روی شانه‌هایش کشید و به پادگان رساند. افسر مافوق به سراغ آنها رفت. سربازی را که در باتلاق افتاده بود معاینه کرد و با مهربانی و دلسوزی به سرباز دیگر نگاه کرد و گفت: من به تو گفتم که ممکن است ارزش به خطر انداختن جانت را نداشته باشد. دوستت مرده است! خود تو هم زخم‌های عمیق و مرگباری برداشتی. سرباز در جواب گفت: قربان ارزشش را داشت! چون زمانی که به او رسیدم هنوز زنده بود و من از شنیدن چیزی که او گفت احساس رضایت قلبی می‌کنم. دوستم به من گفت: «جیم... من می‌دانستم که تو به کمک من می‌آیی.




  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۳
    نوشته
    81
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    1 روز 15 ساعت 18 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0




    از مترسکی سوال کردم:
    آیا از تنها ماندن در این مزرعه بیزار نشده‌ای ؟


    پاسخم داد :
    در ترساندن دیگران برای من لذتي به یاد ماندنی است!
    پس من از کار خود راضی هستم و هرگز از آن بیزار نمی‌شوم!


    اندکی اندیشیدم و سپس گفتم :
    راست گفتی! من نیز چنین لذتی را تجربه کرده بودم!


    گفت :
    تو اشتباه می کنی!

    زیرا کسی نمی تواند چنین لذتی را ببرد مگر آنکه
    درونش مانند من با کاه پر شده باشد!!!

    جبران خلیل جبران


    كار برادر مومنت را به نيكوترين وجهش حمل نما، مگر آنكه خلافش را يقين كني. پس تا زماني كه مي تواني كار او را حمل به خير كني، حق نداري حتي نسبت به يك كلمه كه از برادر مومنت شنيدي سوء ظن ببري(پیامبر ص کشف الریبه)


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۳
    نوشته
    1,910
    صلوات
    5880
    تعداد دلنوشته
    52
    مورد تشکر
    6 پست
    حضور
    58 روز 1 ساعت 27 دقیقه
    دریافت
    45
    آپلود
    0
    گالری
    288



    سعدی گوید:


    هرگز از دور زمان ننالیده بودم و روی از گردش آسمان درهم نکشیده، مگر وقتی که پایم برهنه مانده بود و استطاعت پای پوشی نداشتم. به جامع کوفه درآمدم، دل تنگ. یکی را دیدم که پای نداشت. سپاس نعمت حق به جای آوردم و بر بی کفشی صبر کردم.

    پیام متن:

    بنابر سفارش رسول خدا صلی الله علیه و آله : به آن که از شما پایین تر است، بنگرید و به آن که از شما بالاتر است، منگرید؛ زیرا بدین وسیله قدر نعمت خدا را بهتر می دانید (و شکرگزار نعمت های خداوند خواهید بود).


    حدیث قدسی : برای من باش تا من با همه ربوبیتم برای شما باشم. ...
    امام صادق(ع) : : «العبودیه جوهره کنهها الربوبیه؛ ما فقد فی العبودیه وجد فی الربوبیه؛ عبودیت و بندگی حق، جوهری است که کنه و حقیت آن ربوبیت است، آن چه انسان در عبودیت از دست می دهد در ربوبیت به دست می آورد.( مصباح الشّریعه، صفحه ۵۳۶ ، طبق نقل میزان الحکمه، واژه ی عبد).


  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۳
    نوشته
    1,910
    صلوات
    5880
    تعداد دلنوشته
    52
    مورد تشکر
    6 پست
    حضور
    58 روز 1 ساعت 27 دقیقه
    دریافت
    45
    آپلود
    0
    گالری
    288



    دعای مادر

    از بایزید بسطامی، عارف بزرگ، پرسیدند: این مقام ارزشمند را چگونه یافتی؟ گفت: شبی مادر از من آب خواست. نگریستم، آب در خانه نبود. کوزه برداشتم و به جوی رفتم که آب بیاورم. چون باز آمدم، مادر خوابش برده بود. پس با خویش گفتم: «اگر بیدارش کنم، خطاکار خواهم بود.» آن گاه ایستادم تا مگر بیدار شود. هنگام بامداد، او از خواب برخاست، سر بر کرد و پرسید: چرا ایستاده ای؟! قصه را برایش گفتم. او به نماز ایستاد و پس از به جای آوردن فریضه، دست به دعا برداشت و گفت: «خدایا! چنان که این پسر را بزرگ و عزیز داشتی، اندر میان خلق نیز او را عزیز و بزرگ گردان».
    پیام متن:

    اشاره به جلب رضایت مادر و تأثیر دعای او در حق فرزند، و این که جلب رضایت مادر، آدمی را به مقام های والای معنوی می رساند.


    حدیث قدسی : برای من باش تا من با همه ربوبیتم برای شما باشم. ...
    امام صادق(ع) : : «العبودیه جوهره کنهها الربوبیه؛ ما فقد فی العبودیه وجد فی الربوبیه؛ عبودیت و بندگی حق، جوهری است که کنه و حقیت آن ربوبیت است، آن چه انسان در عبودیت از دست می دهد در ربوبیت به دست می آورد.( مصباح الشّریعه، صفحه ۵۳۶ ، طبق نقل میزان الحکمه، واژه ی عبد).


  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۳
    نوشته
    1,910
    صلوات
    5880
    تعداد دلنوشته
    52
    مورد تشکر
    6 پست
    حضور
    58 روز 1 ساعت 27 دقیقه
    دریافت
    45
    آپلود
    0
    گالری
    288



    چشم پوشی حکیم از ناسزاگویی دیگران

    حکیمی را ناسزا گفتند. او هیچ جوابی نداد. حکیم را گفتند: ای حکیم، از چه روی جوابی ندادی؟ حکیم گفت: «از آن روی که در جنگی داخل نمی شوم که برنده آن بدتر از بازنده آن است».
    پیام متن:

    «وَ اِذَا خَاطَبَهُمُ الْجاهِلُون قالُوا سَلاما؛ (بندگان شایسته خداوند کسانی هستند) که چون نادانان با آنها روبه رو می شوند (و سخنان نابخردانه گویند،) به آنها سلام می گویند (و با بی اعتنایی و بزرگواری می گذرند). (فرقان: 62)


    حدیث قدسی : برای من باش تا من با همه ربوبیتم برای شما باشم. ...
    امام صادق(ع) : : «العبودیه جوهره کنهها الربوبیه؛ ما فقد فی العبودیه وجد فی الربوبیه؛ عبودیت و بندگی حق، جوهری است که کنه و حقیت آن ربوبیت است، آن چه انسان در عبودیت از دست می دهد در ربوبیت به دست می آورد.( مصباح الشّریعه، صفحه ۵۳۶ ، طبق نقل میزان الحکمه، واژه ی عبد).


  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۳
    نوشته
    1,910
    صلوات
    5880
    تعداد دلنوشته
    52
    مورد تشکر
    6 پست
    حضور
    58 روز 1 ساعت 27 دقیقه
    دریافت
    45
    آپلود
    0
    گالری
    288



    اگر بي تفاوت باشيم و براي رفع گرفتاريها و بلاهايي كه اهل ايمان بدان مبتلا هستند دعا نكنيم، آن بلاها به ما هم نزديك خواهد بود.
    ایت الله محمدتقی بهجت

    هر كه عمل كرد به معلومات خودش، خداوند مجهولات او را معلوم مي فرمايد!

    ایت الله محمدتقی بهجت


    حدیث قدسی : برای من باش تا من با همه ربوبیتم برای شما باشم. ...
    امام صادق(ع) : : «العبودیه جوهره کنهها الربوبیه؛ ما فقد فی العبودیه وجد فی الربوبیه؛ عبودیت و بندگی حق، جوهری است که کنه و حقیت آن ربوبیت است، آن چه انسان در عبودیت از دست می دهد در ربوبیت به دست می آورد.( مصباح الشّریعه، صفحه ۵۳۶ ، طبق نقل میزان الحکمه، واژه ی عبد).


  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۳
    نوشته
    1,910
    صلوات
    5880
    تعداد دلنوشته
    52
    مورد تشکر
    6 پست
    حضور
    58 روز 1 ساعت 27 دقیقه
    دریافت
    45
    آپلود
    0
    گالری
    288



    تیزهوشی شاگرد ابن سینا

    روزی ابن سینا از جلو دکان آهنگری می گذشت که کودکی را دید. آن کودک از آهنگر مقداری آتش می خواست. آهنگر گفت: ظرف بیاور تا در آن آتش بریزم. کودک که ظرف همراه نداشت، خم شد و مشتی خاک از زمین برداشت و در کف دست خود ریخت. آن گاه به آهنگر گفت: آتش بر کف دستم بگذار.
    ابن سینا، از تیزهوشی او به شگفت آمد و در دل بر استعداد کودک شادمان شد. پس جلو رفت و نامش پرسید. کودک پاسخ داد: نامم بهمن یار است و از خانواده ای زرتشتی هستم. ابن سینا او را به شاگردی گرفت و در تربیتش کوشید تا اینکه او یکی از حاکمان و دانشمندان نام دار شد و آیین مقدس اسلام را نیز پذیرفت.

    پیام متن:

    آثار بزرگ منشی را از کودکی می توان در رفتار و زندگی بزرگان مشاهده کرد.


    حدیث قدسی : برای من باش تا من با همه ربوبیتم برای شما باشم. ...
    امام صادق(ع) : : «العبودیه جوهره کنهها الربوبیه؛ ما فقد فی العبودیه وجد فی الربوبیه؛ عبودیت و بندگی حق، جوهری است که کنه و حقیت آن ربوبیت است، آن چه انسان در عبودیت از دست می دهد در ربوبیت به دست می آورد.( مصباح الشّریعه، صفحه ۵۳۶ ، طبق نقل میزان الحکمه، واژه ی عبد).


صفحه 1 از 3 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود