صفحه 1 از 8 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ,,,داستان هائی از قهر خداوند عالم,,,

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    6,289
    صلوات
    4614
    تعداد دلنوشته
    7
    مورد تشکر
    41 پست
    حضور
    66 روز 12 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    11

    مطلب ,,,داستان هائی از قهر خداوند عالم,,,




    سلام!!!
    با توجه به درخواست یکی از دوستان عزیزم در سایت که چند سال پیش درخواست کرده بود داستان های نابی را که از یک دوست به دستم رسیده بود را برایش بگذارم صلاح دیدم تا در تایپیکی برای استفاده عموم قرار دهم.لازم به ذکر است هزینه خواندن هر داستان یک صلوات بر جمیع مومنین و مومنات بالاخص ائمه اطهار علیه السلام و گل سر سبد آن حضرت محمد صل الله علیه و آله می باشد.
    مقدمه:
    انسان موجودي است دو بعدي كه يك بعد او را جنبه ملكوتي و بعد ديگرش را جنبه ملكي و ناسوتي تشكيل مي دهد و اين اُعجوبه ي آفرينش به گونه اي است كه از دو جهت مي تواند سير داشته و حركت كند ، از بعد روح و جنبه ي ملكوتي اگر پيش رود ؛ چنان استعداد پيشرفت دارد كه مي تواند در پرتو حركت صعودي ، وجودش به وجود مقدس الهي منتهي شود و از حيث كمالات ، موجودي بي نهايت گردد و اگر از بعد جسم و جنبه ي غريزي حركت كند ؛ باز توانايي و آمادگي دارد كه خود را آلوده به رذايل و مفاسد و جنايت ها نموده و با حركت قهقرايي خود به قهر پروردگار مبتلا گردد .
    در صورت اول ؛ سعادتمند در دنيا و متنعم در آخرت گردد و در صورت دوم ؛ شقاوتمند در دنيا و معذب به جلوه هاي قهر آميز خدا در دوزخ شود .
    بشر خطاكاري كه دائم در جرم و جنايت خويش اصرار مي ورزد و به ارتكاب انواع فجايع و جنايت ها ، خود را و جامعه ي خود را آلوده مي سازد و به تعبير قرآن مجيد بل يريد الانسان ليفجر امامه [سوره ي قيامت آيه ي 5]) مي خواهد آزاد باشد و به دور از هر نگراني و ترس در تمام عمر به گناه و ستم بپردازد ، آيا جهت مهار شدن چنين روح هاي سركش و تعديل غرائز حيواني و شيطاني بي حد و مرز و نيز تأديب و متنبه ساختن و يا نابودي چنين عناصر خبيث جهت عبرت تاريخ به جز اعمال قو ه ي قهريه راه ديگري وجود دارد ؟
    جامعه بشري كه در سايه ي مجاهدتهاي نفساني و تربيت صحيح ، خود را اصلاح نكرده و غرائز بر زندگي شوم آنها سايه افكنده ، به طوري كه رذائل و مفاسد اخلاقي را به صورت يك پديده ي خطرناك به همه جاي عالم منتقل مي سازد ، آيا جز ضرب تازيانه ي قهر الهي عامل ديگري در تأديب و تعديل آن جامعه خواهد توانست موثر باشد ؟ لذا خداي متعال درباره ي سرنوشت بني اسرائيل كه به دنبال بهانه جويي و تقاضاي بي مورد آنان و هم چنين طغيان و ناسپاسي به نعمت هاي الهي ، آنان را گرفتار خشم و غضب خويش ساخته ؛ مي فرمايد :
    (( خواري و ذلت بر قوم يهود مقدر گرديد و دوباره گرفتار خشم پروردگار شدند به اين دليل كه تكذيب نمودند آيات الهي را و بدان كفر ورزيدند و انبياء الهي را به ناحق كشتند و راه نافرماني و ستمكاري را پيش گرفتند . )) [بقره ، 61]
    آري ! خداي متعال كه رحمت او بر غضبش سبقت جسته است ، خدايي كه رحمت او همه هستي را فراگرفته است ، گاهي در بستر لطف بي انتهاي خويش ، جلوه هاي قهر و سخط خود را به مقتضاي حال ، به بندگان عصيانگر خويش نشان مي دهد . در فرازهاي اول دعاي افتتاح مي خوانيم .
    ((خدايا ... تو مهربان ترين مهربانان هستي ، در موضع عفو مهرباني و تو سخت ترين منتقم جهاني در موضع عقاب و قهر و ...))
    آري خداي متعال در عين لطف و رأفت داراي خشم و قهر است و لكن در طول تاريخ افرادي وجود داشته و وجود دارند كه بي آنكه به مكر الهي توجه داشته و حملات ، يورش ها و امواج سهمگين خشم خدا را مد نظر قرار بدهند و از حوادث تلخ روزگار عبرت بگيرند ، اميد نا به جا به رحمت خدا دارند ! در حالي كه در عالم تكوين و تشريع ، جلوه هاي قهر الهي قابل شهود است و اين امر به لحاظ تربيت انساني و اعتدال و انضباط جامعه ، امري است معقول و لازم . تاريخ و تجربه نشان داده است كه در زمينه ي توجه به صفات رحمت الهي و غضب الهي ! اگر فرد يا افرادي يك سونگر باشند ، در ورطه ي انحرافات گوناگون فكري و اخلاقي و عملي افتاده و براي ايشان مشكل آفرين خواهد بود .

    به نظر ما حرکت امام خمینی دقیقا مقدمه سازی ظهور امام عصر(عج) است,لذا باید تقویت شود,ظهور امام عصر(عج)یک مسئله کاملا منطقی است و باید به شدت با خرافات و تیپ افسانه ای که برای ایشان درست شده مبارزه کرد و فهماند که ظهور هم به دست خود ماست,هرگاه مبنای برنامه ریزی ما این مسئله باشد به آن خواهیم رسید و لا غیر.با التماس و اشک و زاری تنها هیچ کاری صورت نمی گیرد.


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    6,289
    صلوات
    4614
    تعداد دلنوشته
    7
    مورد تشکر
    41 پست
    حضور
    66 روز 12 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    11



    عاق والدين
    جواني پدر و مادر خود را آزار مي داد وهيچ مراعات ادب نمي كرد و نصايح ديگران نيز در وي اثري نداشت . او هم چنان مست و مغرور به دنيا بود و پدر و مادري كه حق حيات به گردن اولاد دارند ، در مقابل او خوار و ذليل بوند .

    وقتي كه پدر و مادر از حركات ناشايست جوان به ستوه آمدند و آن همه نصايح را درباره ي او بي اثر ديدند ، به ناچار دست نياز به درگاه الهي برداشته ، جوان را نفرين كردند و از خداوند منتقم و قهار خواستند كه عنايتي كند و شر وجود چنين فرزند بي ادب و گنهكار را از زندگي شان قطع كند .

    از آنجايي كه نفرين و آه والدين اثر عجيبي دارد و گاهي اوقات زودرس است ، طولي نكشيد كه آن جوان با دوستان و رفقاي خود ، سواره براي شكار بيرون رفت و رو به صحرا نهاد . دراين حال كه مشغول پيدا كردن شكار بودند ، هوا تيره شد و ابرهاي سياه و متراكمي نمودار گرديد و صداي رعد و برق برخاست . در اين ميان برقي زد و صاعقه اي از بالا بر زمين آمد و در ميان آن همه سوار ، آن جوان هدف قرار گرفت و با برق و صاعقه ي اسماني سوخت و چيزي از او باقي نماند .
    رفقاي او وقتي كه از اين آسيب و بلاي آسماني نجات يافتند ، خدا را شكر كردند و دانستند آن رفيق بر اثر نفرين پدر و مادر گرفتار چنين حادثه اي شده است . لذا بيش از پيش در فكر جلب رضايت والدين شدند و احترام آنها را از تمام جهات حفظ كردند و دانستند كه عاق والدين باعث مي شود كه انسان از حفظ و بهر ه ي دنيا و آخرت محروم باشد .

    به نظر ما حرکت امام خمینی دقیقا مقدمه سازی ظهور امام عصر(عج) است,لذا باید تقویت شود,ظهور امام عصر(عج)یک مسئله کاملا منطقی است و باید به شدت با خرافات و تیپ افسانه ای که برای ایشان درست شده مبارزه کرد و فهماند که ظهور هم به دست خود ماست,هرگاه مبنای برنامه ریزی ما این مسئله باشد به آن خواهیم رسید و لا غیر.با التماس و اشک و زاری تنها هیچ کاری صورت نمی گیرد.


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    6,289
    صلوات
    4614
    تعداد دلنوشته
    7
    مورد تشکر
    41 پست
    حضور
    66 روز 12 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    11




    بي وفايي
    وقتي امام جواد (ع) وارد بغداد شد ، معتصم ، خليف ي عباسي با «ام الفضل» ، همسر آن حضرت ديدار كرد و او را واداشت كه حضرت را مسموم كند .

    «ام الفضل» به وسيله ي انگور ، آن بزرگوار را مسموم نمود و چون اثر زهر در بدن مباركش ظاهر شد ، از كرده ي خود پشيمان گشت و چون نمي توانست كاري بكند ، لذا گريه و زاري مي كرد .
    امام (ع) به او فرمود : اكنون كه مرا كشتي ، گريه مي كني ؟ خداوند تو را به فقر و بلايي علاج ناپذير مبتلا كند .
    وقتي امام جواد (ع) از دنيا رفت ، معتصم ، ام الفضل را به حرمسراي خويش برد . در همان روزها بود كه غده اي در رحم او پيدا شد و هر چه پزشكان مداوا كردند ، مفيد نيفتاد. ناچار از حرمسراي معتصم بيرون آمد و هر چه ثروت داشت ، صرف معالجه ي آن مرض كرد و چنان پريشان شد كه از مردم گدايي مي كرد تا به هلاكت رسيد .
    ((گفته اند : شبي از شب ها كه به عنوان گدايي در كوچه هاي بغداد مي گشت ، سگهاي بغداد او را پاره كردند و به جهنم واصل شد .))

    به نظر ما حرکت امام خمینی دقیقا مقدمه سازی ظهور امام عصر(عج) است,لذا باید تقویت شود,ظهور امام عصر(عج)یک مسئله کاملا منطقی است و باید به شدت با خرافات و تیپ افسانه ای که برای ایشان درست شده مبارزه کرد و فهماند که ظهور هم به دست خود ماست,هرگاه مبنای برنامه ریزی ما این مسئله باشد به آن خواهیم رسید و لا غیر.با التماس و اشک و زاری تنها هیچ کاری صورت نمی گیرد.

  5. تشکرها 2


  6. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    6,289
    صلوات
    4614
    تعداد دلنوشته
    7
    مورد تشکر
    41 پست
    حضور
    66 روز 12 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    11



    امتحان الهي
    در قوم بني اسرائيل سه نفر كه كور ، كچل و مبروص بودند زندگي مي كردند . خداوند خواست آنها را با متاع و روزي دنيا امتحان كند . ملكي را به سوي آنها فرستاد . اول نزد ابرص آمد و گفت : تو از خدا چه مي خواهي ؟ گفت : مي خواهم اين مرض رفع بشود . بر بدن او دست كشيد و مرض بر طرف شد . پرسيد : از مال دنيا چه مي خواهي ؟ گفت : مي خواهم خداوند به من شتري بدهد . شتري به او داد و گفت : خدا تو را بركت دهد .

    بعد نزد كچل رفت و گفت : تو از خداوند چه مي خواهي ؟ گفت : مي خواهم سر من خوب شود و مو داشته باشد . دستي بر سرش كشيد ، مرضش خوب شد و سرش مو در آورد . پرسيد از مال دنيا چه مي خواهي ؟ گفت : مي خواهم گاوي داشته باشم . گاو حامله اي به داد و گفت : خدا تو را بركت بدهد .
    پس نزد كور آمد و گفت : تو از خداوند چه مي خواهي ؟ گفت : مي خواهم چشم من روشن شود . به صورتش دست كشيد و چشمش روشن شد . گفت : تو از خداوند چه مي خواهي ؟ گفت : گوسفندي مي خواهم . گوسفندي به او داد و گفت : خداوند تو را بركت دهد .
    مدتي گذشت . هر سه نفر داراي بركتي عظيم و مالي فراوان از نسل شتر ، گاو و گوسفند شدند . بعد از مدتي آن ملك به صورت مرد فقيري نزد ابرص آمد و گفت : من مردي فقير و مسافري در راه مانده ام و از راه دور آمده ام و خسته ام . يك شتر به من بده تا سوار شوم و به منزل بروم ، گفت : حقوق زياد است ، برو از يك نفر ديگر بگير . ملك گفت : تو آن مبروصي هستي كه مردم از تو نفرت داشتند ، حالا خدا اين همه شتر به تو داده است و من تو را مي شناسم . گفت : اينها به من ارث رسيده است . گفت : دروغ مي گويي ، خدا مثل حال اولت كند .
    پس پيش آن كچل رفت و گفت : من مردي فقير و مسافري راه مانده ام ؛ كمكي در حق من بكن تا به منزل بروم . او هم جواب مرد ابرص را داد . آن ملك گفت : من تو را خوب مي شناسم . تو آن كچل هستي كه فقير بودي و خداوند تو را شفا داد و بعد اين همه گاو به تو عنايت كرد ؟ گفت : اينها به من ارث رسيده است . ملك گفت : اگر دروغ بگويي ، خدا تو را به حالت اولت برگرداند .
    بعد پيش آن كور رفت و شرح حالش را گفت و خواهش چيزي نمود ، آن مرد كور گفت : برو ميان اين گوسفندان و هر چه مي خواهي بردار . آن ملك گفت : مال خود را نگه دار . خداوند تو را بركت افزون بر اين مقدار دهد . خدا همه را امتحان كرد فقط از تو راضي شد ؛ اما بر رفقاي تو غضب كرد و تمام اموال آنها را مصادره كرد !

    به نظر ما حرکت امام خمینی دقیقا مقدمه سازی ظهور امام عصر(عج) است,لذا باید تقویت شود,ظهور امام عصر(عج)یک مسئله کاملا منطقی است و باید به شدت با خرافات و تیپ افسانه ای که برای ایشان درست شده مبارزه کرد و فهماند که ظهور هم به دست خود ماست,هرگاه مبنای برنامه ریزی ما این مسئله باشد به آن خواهیم رسید و لا غیر.با التماس و اشک و زاری تنها هیچ کاری صورت نمی گیرد.

  7. تشکرها 2


  8. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    6,289
    صلوات
    4614
    تعداد دلنوشته
    7
    مورد تشکر
    41 پست
    حضور
    66 روز 12 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    11



    ربا خواري و كيفر آن
    بهلول ، رهبر قيام مسجد گوهر شاد گفته است : در افغانستان ، جنگ دادن مرغ ها رواج دارد . جوانان افغان در روزهاي جمعه وعيد و روزهاي بيكاري ، دو كبك يا دو خروس را به جنگ مي اندازند و تماشا مي كنند . اما اين كار از طرف شهرباني ممنوع است و اگر پليس ببيند ، جلوگيري مي كند . روزي من از خياباني مي گذشتم ، ديدم كه يك پليس با پسر جواني بر سر يك كبك دعوا دارند . پليس مي گفت : تو مي خواهي اين پرنده را به جنگ بيندازي ، يا به من رشوه بده ، يا او را از تو مي گيرم .

    جوان مي گفت : من اين كبك را براي آواز خواندنش نگه داشتم ؛ نگه داشتن كه ممنوع نيست ، جنگ دادنش ممنوع است . هر وقت تو ديدي كه او را به جنگ انداختم ، مرا بگير و هر كاري مي خواهي بكن !
    من ايستادم كه ببينم پايان كار آنان به كجا مي انجامد . ديدم كه آن پليس ، پرنده را از دست جوان گرفت و سرش را با دست خود از بدنش جدا كرد و در خيابان انداخت و به جوان گفت : حالا برو هر جا مي خواهي از من شكايت كن !
    پرنده پرپر زد و مُرد . پليس هنوز پنجاه قدم نرفته بود كه يك اتومبيل بزرگ از عقب به كمرش زد و او را به زمين انداخت و از روي بدنش رد شد و او را مانند همان پرنده به دو نيم كرد . سرش با دو دستش به طرفي افتاد ، پاها و كمرش به طرف ديگر . اين است سرانجام ظلم ، خواه در حق انسان باشد يا حيوان !

    به نظر ما حرکت امام خمینی دقیقا مقدمه سازی ظهور امام عصر(عج) است,لذا باید تقویت شود,ظهور امام عصر(عج)یک مسئله کاملا منطقی است و باید به شدت با خرافات و تیپ افسانه ای که برای ایشان درست شده مبارزه کرد و فهماند که ظهور هم به دست خود ماست,هرگاه مبنای برنامه ریزی ما این مسئله باشد به آن خواهیم رسید و لا غیر.با التماس و اشک و زاری تنها هیچ کاری صورت نمی گیرد.

  9. تشکرها 2


  10. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۳
    نوشته
    730
    صلوات
    21262
    تعداد دلنوشته
    10
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    12 روز 13 ساعت 43 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    داستان های خوبی بودند.
    فقط من طلوات معمولی فرستادم ایرادی داره؟؟
    الهی ، همنشین از همنشین رنگ می گیرد ،خوشا آنکه با تو همنشین است . . .(صلوات بر محمد و ال محمد)
    فکر کنم باز گم شدم خدایا...
    صبرم از کاسه دگر لبریز است...
    اگر این جمعه نیاید چه کنم؟!
    آنقدر من خجل از کار خویشم
    اگر این جمعه بیاید چه کنم؟!
    یا اباصالح ادرکنی...



  11. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    6,289
    صلوات
    4614
    تعداد دلنوشته
    7
    مورد تشکر
    41 پست
    حضور
    66 روز 12 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    11



    ضلالت وگمراهی
    اصحــاب رس، كه در قــرآن به وضع زندگي آنان اشاره شـده است، آن جا كه مي فرمايد: گروهي بودند كه(بعد از سليمان بن داوود (ع) در كنار رود بزرگي سكونت داشتند كه نام آن«رس» بود.(قرآن كريم، سوره ي ق، آيه ي 12 و 13) در اطراف آن رود بزرگ كه همواره آب فراواني در آن جريان داشت، آبادي ها و مزارعي به وجود آوردند كه از هر جهت رضايت بخش بود. آب گوارا، درختان پرميوه، نعمت فراوان، هواي مطبوع و مناظر فرح آور، به زندگي آنان جلوه و طراوت خاصي مي بخشيد. در كنار آن رودخانه، درخت صنوبري بود كه به خاطر مساعدت آب و هوا، رشد فوق العاده اي نموده و سر به آسمان كشيده بود. شيطان آن قوم را فريب داد و به پرستش آن درخت دعوت كرد. قوم هم وسوسه ي او را پذيرفتند و تن به عبادت درخت صنوبر دادند و پس از آن شاخه هايي از آن درخت را به آبادي هاي ديگر بردند و پرورش دادند و به عبادت آن پرداختند. رفته رفته، اعتقاد آنان نسبت به درخت صنوبر قوت گرفت و يكباره خدا را فراموش كردند. براي صنوبر قرباني مي كردند و در مقابل آن به خاك مي افتادند. جهل و ناداني آن قوم از اين درجه هم بالاتر رفت و آب آن رود بزرگ را بر خود حرام كردند و از آب چشمه هاي ديگر مصرف مي كردند، زيرا مي گفتند حيات و زندگي خداي ما، بسته به اين آب است و جز خدا كسي نبايد از آن مصرف كند. هر انسان و حيواني از آن آب مي آشاميد، بي رحمانه او را مي كشتند. آن قوم هر سال روز عيدي داشتند كه پاي درخت صنوبر جمع مي شدند و گـوسفنـــدانـي قــربـاني مي كـــردنــد و سپس آن قـرباني هاي را بــا آتـش مـي سوزاندند. چون شعله و دود آن به ســوي آسمـان مي رفت، همه به خـاك مـي افتادند و در مقابل درخت، به گريه و تضرع و زاري مي پرداختند و شيطان هـــم بــه وسايلي، آنان را دلگرم مي نمـود و از پرستش درخت خوشنـودشان مي ساخت. سال ها به اين ترتيب گذشت و آن قوم در چنين گمراهي و ضلالت عظيمي به سر مي بردند. خداوند براي رهبري و نجات آنان، پيامبري از نواده هاي يعقوب، از ميان آنها برانگيخت و او را مأمور هدايت قوم ساخت. او براي هدايت قومش، مانند ساير انبيا، شروع به فعاليت و تبليغ كرد و گاه و بي گاه، آنان را از پرستش درخت منع كرد و به عبادت خداي بزرگ، يعني آفريننده ي جهان و جهانيان دعوت كرد. تبليغات او، در دل قوم اثري به جاي نگذاشت و ذره اي آنان را از پرستش درخت منصرف نكرد. اتفاقاً ايام عيد آن قوم فرا رسيد و براي انجام مراسم عيد، هيجان و شوري در ميان آن قوم ديده مي شد. همه در تلاش بودند كه در مراسم عيد شركت كنند. آن پيامبر محترم، وقتي سرسختي قوم را ديد، به درگاه خدا مناجات كرد و از خدا خواست كه درخت صنوبر را بخشكاند تا اين مردم بفهمند، درخت قابل پرستش نيست. دعاي او مستجاب شد و درخت يكباره خشكيد و برگ هاي سبز و زيباي آن، زرد شد و بر زمين فرو ريخت. ولي اين حادثه به جاي اين كه دل مردم را تكان دهد و آنان را از عبادت درخت سرد كند، نتيجه ي ديگري داشت. جمعي از مردم، خشك شدن درخت را اثر سحر آن پيامبر دانستند و گروهي آن را اين طور تفسير كردند كه چون اين مرد ادعاي پيغمبري كرد و به خداي شما به نظر تحقير و استهزا نگريست و شما هم او را مجازات نكرديد، خداي شما غضب كرد و به اين صورت درآمد. اينك بايد آن مرد را به سخت ترين وجه بكشيد تا خشنودي معبود خود را فراهم سازيد. به دنبال اين سخنان، تصميم قطعي براي قتل آن پيامبر گرفته شد، چاهي عميق كندند و آن پيامبر را در آن چاه افكندند و سنگي بزرگ بر روي آن گذاشتند. ساعتي ناله ي پيامبرشان از ميان چاه شنيده شد و سپس براي هميشه آن صدا خاموش گرديد و آن فرستاده ي خدا در درون چاه از دنيا رفت. اين رفتار ظالمانه و وقاحت قوم، درياي غضب الهي را متموج ساخت و هنوز ساعتي نگذشته بود كه آثار عذاب خداوند آشكار شد. باد سرخي به شدت وزيد و آنان را بر زمين كوبيد. آن گاه ابر سياهي بر آنان سايه افكند و در يك لحظه آن جمعيت تبهكار به آتش غضب پروردگار سوختند و عبرت عالميان شدند.(دوره ي كامل قصه هاي قرآن، ص 197)
    ویرایش توسط سلمان فارسی : ۱۳۹۳/۰۴/۱۰ در ساعت ۱۷:۲۹
    به نظر ما حرکت امام خمینی دقیقا مقدمه سازی ظهور امام عصر(عج) است,لذا باید تقویت شود,ظهور امام عصر(عج)یک مسئله کاملا منطقی است و باید به شدت با خرافات و تیپ افسانه ای که برای ایشان درست شده مبارزه کرد و فهماند که ظهور هم به دست خود ماست,هرگاه مبنای برنامه ریزی ما این مسئله باشد به آن خواهیم رسید و لا غیر.با التماس و اشک و زاری تنها هیچ کاری صورت نمی گیرد.

  12. تشکر


  13. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    6,289
    صلوات
    4614
    تعداد دلنوشته
    7
    مورد تشکر
    41 پست
    حضور
    66 روز 12 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    11



    منشأ غضب
    حواريون(ياران خاص) حضرت عيسي(ع) چون پروانه به دور شمع وجود حضرت عيسي حلقه زده بودند. در ميان صحبت ها از آن حضرت پرسيدند:اي آموزگار سعادت! به ما بياموز كه چه چيزي سخت ترين و دشوارترين چيزهاست؟عيسي(ع) فرمود: سخت ترين كارها قهر الهي است. پرسيدند: چگونه از خشم و غضب خدا دور گرديم و مشمول آن نشويم؟ فرمود: نسبت به همديگر غضب نكنيد. پرسيدند: منشأ غضب چيست؟ فرمود: منشأ خشم، تكبر و خودمحوري و كوچك شمردن مردم است.(داستان دوستان،ج 1، ص 265،به نقل از سفينه البحار، ج2، ص318.)

    به نظر ما حرکت امام خمینی دقیقا مقدمه سازی ظهور امام عصر(عج) است,لذا باید تقویت شود,ظهور امام عصر(عج)یک مسئله کاملا منطقی است و باید به شدت با خرافات و تیپ افسانه ای که برای ایشان درست شده مبارزه کرد و فهماند که ظهور هم به دست خود ماست,هرگاه مبنای برنامه ریزی ما این مسئله باشد به آن خواهیم رسید و لا غیر.با التماس و اشک و زاری تنها هیچ کاری صورت نمی گیرد.

  14. تشکر


  15. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    6,289
    صلوات
    4614
    تعداد دلنوشته
    7
    مورد تشکر
    41 پست
    حضور
    66 روز 12 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    11



    سرانجام خاندان برامكه
    خاندان برمكيان در دستگاه طاغوتي عباسيان چنان مطرح و مهم شدند كه رگ و ريشه ي سياست و اقتصاد مملكت اسلامي در دست آنها افتاد و تا آن جا كه قدرت و توان داشتند، از خزانه ي بيت المال مسلمين سوء استفاده ها كردند، كاخ ها براي خود ساختند و به عيش و نوش پرداختند. درباره يحيي برمكي نخستين وزير هارون الرشيد(پنجمين خليفه عباسي)در تاريخ آمده است: چنان قبضه ي قدرت اقتصادي كشور اسلامي را به دست گرفته بود كه گويي همه چيز براي اوست. او براي خود يك ساختمان بسيار مجلل و وسيع از بيت المال در بغداد ساخت و بودجه ي كلان و بي حسابي صرف ان كرد تا به پايان رسيد. زماني كه خواست به آن منزل منتقل شود، تمام منجمين را دعوت كرد تا ساعت مناسب و نيكويي را براي نقل و انتقال از منزل قبل به منزل جديد تعيين كنند.

    منجمين به اتفاق رأي، ساعتي را(كه مقداري از شب مي گذشت) تعيين كردند و گفتند: اين ساعت«ساعت سعد» است. يحيي برمكي در آن ساعت(به اصطلاح) مبارك و ميمون به همراه خدم و حشم، اسباب و اثاثيه را به منزل نو و مجلل منتقل كرد و خود نيز رهسپار آنجا شد، شب در كوچه هاي خلوت به سوي منزل جديد مي رفت كه ناگهان متوجه شد مردي ايستاده و اين شعر را مي خواند: تو به ستارگان و حرف منجمين دقت مي كني ولي توجه نداري كه پروردگار ستارگان، آنچه خواهد انجام خواهد داد. يحيي برمكي اين شعر را به فال بد گرفت و بسيار ناراحت شد. ديري نپاييد كه آنچنان فواره اين دودمان هزار فايل عياش مورد قهر و غضب الهي واقع شد و منازلشان به وسيله هارون ويران گرديد و وضع آنها به گونه اي شد كه تار و مار و دربدر گشتند و حتي همين منزل جديد و مجلل يحيي ويران شد و حسرتش براي او باقي ماند و بالاخره اين دودمان به وضع بسيار خفت بار سرنگون شدند. محمد بن غسان در اين مورد مي گويد روز عيد قربان بود، نزد مادرم رفتم، پيرزني ديدم فرتوت، با لباس هاي مندرس و پاره كه نشسته بود، از مادرم پرسيدم: اين پيرزن كيست؟ گفت: اين زن«عتابه» مادر جعفربن يحيي برمكي است. به او سلام كردم و گفتم: عجب! روزگار با شما چه كرد؟! گفت: لابد در ما عيبي بود كه خداوند، نعمتش را از ما دريغ فرمود، گفتم: مختصري از احوال خود برايم تعريف كن. آهي كشيد و گفت:«چندين سال بود كه من داراي چهارصد غلام و كنيز بودم، در عين حال گمان مي كردم پسرم به من ظلم مي كند، اما الان كار من به جايي رسيده كه براي تقاضاي دو پوست گوسفند قرباني، كه يكي را زيرانداز و ديگري را روانداز خود قرار بدهم، به اينجا آمده ام! دلم به حالش سوخت و گريه كردم و صد دينار به او صدقه دادم و او بي اندازه خوشحال شد!(اقتباس از داستان دوستان، ج3،ص310 و ج2، ص 169)


    به نظر ما حرکت امام خمینی دقیقا مقدمه سازی ظهور امام عصر(عج) است,لذا باید تقویت شود,ظهور امام عصر(عج)یک مسئله کاملا منطقی است و باید به شدت با خرافات و تیپ افسانه ای که برای ایشان درست شده مبارزه کرد و فهماند که ظهور هم به دست خود ماست,هرگاه مبنای برنامه ریزی ما این مسئله باشد به آن خواهیم رسید و لا غیر.با التماس و اشک و زاری تنها هیچ کاری صورت نمی گیرد.

  16. تشکر


  17. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    6,289
    صلوات
    4614
    تعداد دلنوشته
    7
    مورد تشکر
    41 پست
    حضور
    66 روز 12 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    11



    انتقام روزگار !
    « امير عبدا تهماسبي» از كساني بود كه در به قدرت رسيدن رضاخان پهلوي تلاش بسياري كرد. وي مدتي فرماندهي لشكر آذربايجان را به عهده داشت و در زماني كه سردار سپاه رئيس الوزراء بود، استاندار آذربايجان بود. پس از چندي، مورد سوء ظن واقع شد. پهلوي به آذربايجان رفت و او را همراه خود به تهران آورد.

    مـدتي حاكم نظامي تهران بود. در موقع تغيير رژيم، نقش مهمـي داشت و در كابينه ي اول فروغي، وزير جنگ شد. خلاصه تا آن جا كه توانست به پهلوي خوش خدمتي كرد. و بالاخره، در آبان ماه سال 1306 به وزارت فوايد عامه منصوب گرديد.
    روز شنبه 29 اسفند 1306، وي براي بازديد راه بروجرد و خرم آباد، به طرف لرستان حركت كرد. روز 14 فروردين 1307، موقعي كه از پل«كلهر»در گردنه ي ارزان به طرف خرم آباد مي آمد، اتومبيل بايستي از تنگه اي كوهستاني عبور كند. در آن لحظه،سه نفر از مأموران رضا خان كه در كمين او بودند، به طرفش تيراندازي مي كنند. راننده كشته مي شود، گلوله اي نيز به شكم سرلشكر اصابت مي كند و ضاربان، چند جاي بدن او را با دشنه زخمي و فرار مي نمايند.
    سازگار، رئيس دفتر او كه در اتومبيل پشت سر وي حركت مي كرد، از راه مي رسد و او را به بروجرد مي رساند و چون حالش وخيم بود، فوري به تهران تلگـراف مي شود. دكتـر لقمان الملك و دكتر محمد خلعتبري با هواپيما فرستاده مي شوند. اما معالجه مفيد نمي افتد و فوت مي كند.

    مخبر السلطنه كه اين واقعه در زمان نخست وزيري او بوده، در اين باره مي نويسد:
    تهماسبي در اطراف خرم آباد به تير غيب گرفتارشد
    اما بايد دانست كه اين واقعه، دست انتقام روزگار بوده كه از آستين رضاخان بيرون آمده، او را به مكافات كردارش رساند.
    امير عبدا تهماسبي در دوران فرماندهي و استانداري آذربايجان، جنايت هاي بي شماري انجام داد و انسان هاي بي گناهي را به قتل رسانيد.
    رئيس بهداري آذربايجان، به يكي از جنايات او اشاره كرده، مي گويد:
    زماني كه من رئيس بهداري لشكر آذربايجان بودم. سرلشگر امير تهماسبي، فرمانده ي نيروهاي شمال غرب بود. روزي در بخش خودسرگرم مداواي بيماران بودم كه ناگهان از طرف فرماندهي لشكر، به قيد فوريت احضار گشتم.
    بيماران را به پزشكان ديگر سپردم و خود، روانه ي مقر فرماندي كل شدم. وقتي به آن جا رسيدم، پيش خدمت ورود مرا اطلاع داد. چند دقيقه طول كشيد، آن گاه به داخل اتاق رفتم.
    امير تهماسبي را برخلاف هميشه سخت عصباني ديدم. در هنگام خشم، كسي را ياراي مكالمه با او نبود. چشمانش سرخ و قيافه اش گرفته و آتشي بود. منظره ي مخوفي به خود گرفته بود و ترس و وحشتي در دل بيننده ايجاد مي كرد. او فعال مايشاء بود. در حوزه ي مأموريتش هرچه مي كرد، بدون معارض بود. مرا هم كه يك پزشك پير و فرتوت بودم، مي توانست دستور بدهد فوراً اعدام كنند.
    باري، سرلشكر امير تهماسبي، شاسي زنگ را فشار داد و پيش خدمت نظامي وارد اتاق شد. با لحني آمرانه دستور داد كسي از خودي و بيگانه وارد نشود. خودت هم تا زنگ نزدم، نبايد وارد شوي. من با خود مي انديشيدم چه كار مهم و خطيري است و چه موضوع مهمي اتفاق افتاده است!
    وقتي پيش خدمت از اتاق خارج شد، لحظه اي سكوت محض اتاق را فراگرفت. آن گاه امير لشگر آغاز به سخن كرد و گفت:
    سرهنگ! تو اخلاق و رفتار مرا مي داني. دستورات من بدون چون و چرا بايد اجرا شود.
    گفتم: البته همين طور است.
    گفت: خوب گوش كن! مي داني كه اوامر نظامي بايد فوراً و بلادرنگ اجرا شود؟ گفتم: بلي! گفت: در صورت اجرا نكردن، تمرد محسوب مي شود. و تنبيه متمرد، اعدام و تيرباران است. گفتم: صحيح است. آن گاه گفت: دكتر! آقاي مرتضي قلي خان كه فعلاً در باغ شازده(شاهزاده) ساكن و تحت نظر است، بايد كشته شود. گفتم: بسيار خوب! ولي چون تقصير او به امور نظامي ارتباط دارد، بهتر است پس از محكوميت در دادگاه نظامي، او را تيرباران كنيم.
    گفت: نه! مقصودم اين نبود.
    گفتم: پس مقرر فرماييد او را در ميدان عمومي و در حضور مردم به دار آويزند و دلايل محكوميت او را براي مردم بخوانيد، تا تنبيه و مجازات او موجب عبرت ديگران شود.
    گفت: سرهنگ! چرا خودت را به نفهمي مي زني؟ گفتم: پس چه مي فرماييد؟
    گفت: مي خواهم به دست تو كشته شود. گفتم: قربان! من پزشكم و براي معالجه و درمان استخدام شده ام، نه براي آدم كشي!
    گفت: تو نظامي هستي و بايد اين دستور را اجرا كني وگرنه خودت تيرباران خواهي شد.
    من فوراً حواسم پيش خالق رفت و در دل، شهادتين خود را گفتم.
    آن گاه بي مقدمه برخاستم و شمشير حمايل خود را روي ميز او گذاشتم، كلاه را نيز از سرم برداشته، روي ميز نهادم.
    امير تهماسبي گفت: چه مي كني، مگر ديوانه شده اي؟ گفتم: خير قربان، اگر امر نظامي بـه اين سـردوشي و لباس نظامي است، مـن لباس نظامي را از تن خارج مي كنم تا مجبور نباشم امر خلاف قانون و وجدان را به اجرا دراورم.
    اين را گفتم و برخاستم. ولي او با كمال عجله از جاي برخاست و مرا در آغوش گرفت وگفت: آفرين بر جوانمردي و وجدان تو! آن گاه صورتم را بوسيد و گفتك دكتر! برو راحت باش، ولي از اين قضيه با كسي صحبتي نكن، كه پاي مرگ و نيستي در كار است.
    گفتم: چشم! و رفتم. اما او از اين عمل چشم پوشي نكرد و اين جنايت را به يك پزشك ارمني واگذار نمود. او هم از ترس جانش مبادرت به قتل شخص رشيد و مهمان نوازي مانند مرتضي قلي خان ماكويي كرد.
    صبح روز بعد با يكي از همكاران مشغول صحبت بودم كه ناگاه از طرف فرماندهي كل قواي شمال غرب، احضار شدم لذا به مقر فرماندهي آمدم. از آن جا مرا به باغ شازده هدايت كردند. محضر غريبي بود. همه ي پزشكان مشهور شهر از قبيل: دكتر رفيع امين، دكتر فلاتي، دكتر توفيق و ديگران حاضر بودند.
    من خيال كردم موضوع مشورت پزشكي است، ولي پس از پرس و جو گفتند: نه! چون مرتضي قلي خاني ماكويي فوت كرده، امير تهماسبي مي خواهند بدانند علت مرگ او چه بوده است تا جريان را به مركز گزارش كنند.
    من در دل به اين همه وقاحت و سفاكي لعنت فرستادم.
    در اين هنگام، دكتر رفيع امين گفت: بله! اين شخص زماني ورم كليه داشت و مرا براي معالجه به شهر خود خواست. دكتر فلاتي هم، گفته ي او را تصديق كرد. اما من كه هيچ گونه سابقه اي راجع به بيمار بودن او نداشتم، گفتم: من اطلاعي ندارم.
    از طرف فرماندهي دستور آمد كه صورت مجلسي تشكيل شود و علت مرگ را بنويسند. دكترها علت فوت او را، ورم كليه ي مزمن ذكر كردند و امضا نمودند. به من هم تكليف كردند آن را امضاء كنم. من نيز در ذيل امضاي آقايان مزبور نوشتم: امضاي آقايان دكتر رفيع امين و دكتر فلاتي و دكتر توفيق گواهي مي شود. سپس آن مرحوم را با تشريفات مجلل و با شكوهي تشييع جنازه كردند.
    پس از حمل جنازه ي مرحوم مرتضي قلي خان ماكويي، امير تهماسبي از جلو و من با چند نفر ديگر به دنبال او، به گلخانه ي باغ رفتيم. همين كه وارد گلخانه شديم، سرلشگر امير تهماسبي روي زمين نشست و گفت: زانوهايم به لرزش درآمده اند! و من با خود گفتم: از نداي وجدان، زانوهايش مي لرزد.
    اين قضيه گذشت و نام مرتضي قلي خان فراموش شد، ولي نداي حق در گوش من و صداي وجدان در گوش امير تهماسبي طنين انداز بود. چندي بعد، دست انتقام الهي او را به سوي كوه هاي لرستان كشيد و تير زهرآلود مكافات چنان بر شكمش اصابت كرد كه دست بشر كوچك ترين مرهمي بر آن نتوانست نهاد!
    دكتر لقمان الملك، جراح مشهور با هواپيما فوري به محل واقعه شتافت و ديد كه امير تهماسبي را بر روي شكمش ـ به محلي كه تير اصابت كرده ـ نهاده است و ناله و ضجه مي كند.
    و سرانجام، امير تهماسبي جنايتكار با آن همه قدرت و ابهت و شوكت، در كوه هاي لرستان، دور از زن و فرزند، از درد تير مكافات مرد و انتقام آن قتل فجيع را پس داد!(گذرگاه عبرت،ص 55.)

    به نظر ما حرکت امام خمینی دقیقا مقدمه سازی ظهور امام عصر(عج) است,لذا باید تقویت شود,ظهور امام عصر(عج)یک مسئله کاملا منطقی است و باید به شدت با خرافات و تیپ افسانه ای که برای ایشان درست شده مبارزه کرد و فهماند که ظهور هم به دست خود ماست,هرگاه مبنای برنامه ریزی ما این مسئله باشد به آن خواهیم رسید و لا غیر.با التماس و اشک و زاری تنها هیچ کاری صورت نمی گیرد.

صفحه 1 از 8 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود