صفحه 1 از 17 12311 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ☼ صحیفه سجادیه ☼

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۲
    نوشته
    7,960
    مورد تشکر
    48 پست
    حضور
    34 روز 9 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    90

    ☼ صحیفه سجادیه ☼




    ☼ صحیفه سجادیه ☼




    سلام و عرض ادب

    صحیفه سجادیه شامل 54 نیایش است در زمان ها و حالات مختلف که به صورت خلاصه در این تایپیک قرار خواهد گرفت.


    لطفا در این تایپیک پستی نزنید و گرنه با عرض شرمندگی حذف خواهد شد.

    دغدغه روزمره ام ، بودن توست !
    نفس کشیدنت ..
    ایستادنت ..
    خندیدنت ..

    مــــــــــادرم
    تو باشی و خدا ، دنیا برایم بس است ...


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۲
    نوشته
    7,960
    مورد تشکر
    48 پست
    حضور
    34 روز 9 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    90



    مقدمه

    بنام خداوند بخشنده مهربان‏

    حديث كرد ما را سيد اجل، نجم الدين بهاء الشرف، ابو الحسن محمد بن حسن بن احمد بن على بن محمد بن عمر بن يحيى العلوى الحسينى رحمه الله‏ گفت: خبر داد ما را شيخ سعيد: ابو عبد الله محمد بن احمد بن شهريار، خزانه‏دار آستان قدس مولانا امير المؤمنين على بن ابيطالب عليه‏السلام در ماه ربيع الاول سال 516 در حالى كه صحيفه بر او قرائت مى‏شد و من مى‏شنيدم‏ گفت: شنيدم آن را در حالتى كه عرضه مى‏شد بر شيخ راستگوى: ابو منصور محمد بن محمد بن احمد بن عبدالعزيز عكبرى معدل
    [ - « معدل » لقب كسى است كه علماء «علم رجال» او را «تعديل» كرده و به عدالت شناخته‏اند. ] «رحمه الله» از ابوالمفضل: محمد بن عبدالله بن مطلب شيبانى‏ گفت: حديث كرد ما را، شريف: ابو عبدالله جعفر بن محمد بن جعفر بن حسن بن جعفر بن حسن بن اميرالمؤمنين على ابيطالب عليهم‏السلام‏ گفت: حديث كرد ما را، عبدالله بن عمر بن الخطاب زيات در سال 265 گفت: حديث كرد مرا خالويم على بن نعمان اعلم، گفت حديث كرد مرا عمير بن متوكل ثقفى بلخى.
    از پدرش متوكل بن هارون، گفت: يحيى بن زيد بن على عليه‏السلام را ((بعد از شهادت پدرش)) " خ ل " در آن هنگام كه متوجه خراسان بود، ديدار نمودم، و بر او سلام كردم فرمود: از كجا مى‏آئى؟ عرض كردم: از حج
    . پس مرا از حال كسان و عمو زادگان خود كه در مدينه بودند پرسيد و در پرسش از حال حضرت جعفر بن محمد عليه السلام مبالغه كرد پس حال او و حال ايشان را و تأثرشان را بر شهادت پدرش: زيد بن على عليه السلام باز گفتم يحيى گفت: عمويم محمد بن على الباقر عليه السلام پدر مرا به ترك خروج اشارت فرمود و به او فهمانيد كه اگر خروج كند و از مدينه جدا شود پايان كارش چه خواهد بود.


    ☼ صحیفه سجادیه ☼
    ادامه در صفحه ی بعد
    دغدغه روزمره ام ، بودن توست !
    نفس کشیدنت ..
    ایستادنت ..
    خندیدنت ..

    مــــــــــادرم
    تو باشی و خدا ، دنیا برایم بس است ...


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۲
    نوشته
    7,960
    مورد تشکر
    48 پست
    حضور
    34 روز 9 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    90



    پس آيا تو پسر عمم جعفر بن محمد عليه‏السلام را ملاقات كردى؟ گفتم: آرى. گفت پس آيا از او شنيدى كه از كار من چيزى بگويد؟ گفتم: آرى گفت با چه بيان از من ياد كرد؟ خبر ده مرا گفتم فدايت شوم: دوست ندارم كه آنچه را از او شنيده‏ام پيش روى تو بگويم. گفت: آيا مرا از مرگ مى‏ترسانى؟ بيار آنچه شنيده ‏اى؛ گفتم: شنيدم از او كه مى‏گفت كه تو كشته مى‏شوى و به دار آويخته مى‏گردى. همچنانكه پدرت كشته و به دار آويخته شد.
    پس چهره‏اش دگرگون شد و گفت ((يمحو الله ما يشاء و يثبت و عنده ام الكتاب)) اى متوكل، همانا كه خداى (عز و جل) اين دين و شريعت را بوسيله ما تأييد فرموده و دانش و شمشير را بما عنايت كرده، پس هر دو براى ما فراهم آمده‏اند و عمو زادگان ما به علم تنها اختصاص يافته‏اند گفتم: فدايت شوم، من مردم را ديدم ك به پسر عمت جعفر عليه السلام مايل‏ترند تا به تو و پدرت گفت: همانا كه عمم محمد بن على و پسرش جعفر بر هر دو سلام مردم را به زندگى دعوت كرده ‏اند و ما ايشان را به مرگ خوانده ‏ايم!. گفتم اى فرزند رسول خدا، آيا ايشان داناترند يا شما؟ پس مدتى چشمها را به زمين دوخت آنگاه سر برداشت و گفت: هر يك از ما از علم بهره‏اى داريم الا آنكه، ايشان هر چه كه ما مى‏دانيم مى‏دانند. ولى ما هر چه را كه ايشان مى‏دانند نمى‏دانيم. سپس گفت آيا، از پسر عمم چيزى؛ نوشته‏ اى؟.
    گفتم: آرى. فرمود: بمن نشان ده. پس چند نوع علم را كه از آن حضرت ضبط كرده بودم براى او عرضه كردم. و دعائى را بر او عرضه كردم كه حضرت صادق عليه‏السلام بر من املاء نموده و حديث كرده بود كه پدرش محمد بن على عليهماالسلام بر او املاء كرده و خبر داده بود كه آن از دعاى پدرش، على بن الحسين عليهماالسلام از دعاى صحيفه كامله است.


    ☼ صحیفه سجادیه ☼
    ادامه در صفحه ی بعد
    دغدغه روزمره ام ، بودن توست !
    نفس کشیدنت ..
    ایستادنت ..
    خندیدنت ..

    مــــــــــادرم
    تو باشی و خدا ، دنیا برایم بس است ...


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۲
    نوشته
    7,960
    مورد تشکر
    48 پست
    حضور
    34 روز 9 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    90



    پس يحيى تا پايان آن را نگاه كرد و گفت آيا اذن مى‏دهى كه نسخه‏اى از روى آن بردارم؟ گفتم:
    اى فرزند رسول خدا، آيا در چيزى كه از خود شماست، رخصت مى‏طلبى؟: پس فرمود: هم اكنون بر تو عرضه خواهم كرد صحيفه‏اى از دعاى كامل را، از آنچه پدرم از پدرش حفظ كرده و مرا به نگهداشتن و بازداشتن آن از نااهل، تأكيد و سفارش فرموده پس برخاستم و پيشانيش را بوسيدم و گفتم به خدا قسم اى پسر پيغمبر خدا كه من خدا را با دوستى و طاعت شما پرستش مى‏كنم. و اميدوارم كه مرا در زندگى و مرگ به دوستى شما نيكبخت سازد پس صحيفه‏اى را كه به او داده بودم، به جوانى داد كه با او بود. و فرمود:
    اين دعا را با خطى روشن و زيبا، بنويس و به نظر من برسان كه آن را حفظ كنم زيرا كه من آن را از پسر عمم جعفر ((حفظه الله)) مى‏طلبيدم و او آن را به من نمى‏داد. متوكل گفت: پس من از كرده خود پشيمان شدم و نمى‏دانستم چه كنم و حضرت صادق عليه‏السلام پيش از آن به من دستور نداده بود، كه آن را به كسى ندهم پس از آن، يحيى جامه دانى را خواست و صحيفه قفل زده مهر كرده‏اى را از آن بيرون آورد و مهر آن را نگاه كرد و بوسيد و گريه كرد سپس مهر را شكست و قفل را گشود و آنگاه صحيفه را باز كرد و بر چشم خود گذاشت و بر روى خود ماليد و فرمود به خدا قسم اى متوكل اگر نبود آنچه كه نقل كردى از پسر عمم در باره كشته شدن و به دار آويختنم، مسلما اين صحيفه را به تو نمى‏دادم و از تسليم آن خود دارى مى‏كردم ولى من مى‏دانم كه سخن حضرت صادق عليه السلام حق است و آن را از پدرانش فرا گرفته. و بزودى صحت آن آشكار خواهد شد پس از آن ترسيدم كه چنين علمى به دست بنى اميه افتد و آن را مكتوم دارند و در خزانه‏هاى خود براى خويش ذخيره كنند پس آن را بگير و مرا از انديشه آن آسوده ساز و منتظر باش و اين امانت من در نزد تو باشد. تا چون خدا در كار من و اين قوم حكم خود را روان سازد، اين صحيفه را به دو پسر عمم: محمد و ابراهيم فرزندان عبدالله بن حسن بن حسن بن على عليهماالسلام! برسانى.


    ☼ صحیفه سجادیه ☼
    ادامه در صفحه ی بعد

    دغدغه روزمره ام ، بودن توست !
    نفس کشیدنت ..
    ایستادنت ..
    خندیدنت ..

    مــــــــــادرم
    تو باشی و خدا ، دنیا برایم بس است ...


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۲
    نوشته
    7,960
    مورد تشکر
    48 پست
    حضور
    34 روز 9 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    90



    زيرا كه پس از من ايشان در امر قيام بر عليه بنى اميه قائم مقام منند متوكل گفت: پس من صحيفه را گرفتم و چون يحيى بن زيد، شهيد شد به مدينه رفتم و حضرت امام جعفر صادق عليه السلام را ملاقات كردم و داستان يحيى را براى آن حضرت باز گفتم. پس گريست و بر يحيى سخت اندوهگين شد و فرمود: خدا عموزاده‏ام را رحمت كند و به پدران و نياكانش پيوسته سازد. به خدا قسم اى متوكل كه مرا از دادن اين دعا به او، باز نداشت مگر همان سبب كه يحيى بر صحيفه پدرش از آن مى‏ترسيد. اكنون آن صحيفه كجاست گفتم، اينك آن صحيفه است پس آن را گشود و فرمود:
    به خدا اين خط عمويم زيد و دعاى جدم على بن الحسين عليهماالسلام است سپس به فرزندش فرمود:
    برخيز اى اسماعيل و آن دعا را كه ترا به حفظ و نگهداريش امر كردم، بياور پس اسماعيل برخاست و درآورد صحيفه‏اى را كه گوئى همان صحيفه‏اى بود كه يحيى بن زيد، به من داده بود پس حضرت عليه السلام آن را بوسيد و بر چشمهاى خود نهاد و فرمود: اين خط پدرم و گفته جدم عليهماالسلام است با حضور من: گفتم اى پسر پيغمبر خدا، اگر رخصت فرمائى آن را با صحيفه زيد و يحيى مقابله كنم. پس رخصت داد و فرمود: ترا براى اين كار شايسته ديدم كه هر دو يكسان است و حتى در يك حرف هم اختلاف ندارند.


    ☼ صحیفه سجادیه ☼
    ادامه در صفحه ی بعد

    دغدغه روزمره ام ، بودن توست !
    نفس کشیدنت ..
    ایستادنت ..
    خندیدنت ..

    مــــــــــادرم
    تو باشی و خدا ، دنیا برایم بس است ...


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۲
    نوشته
    7,960
    مورد تشکر
    48 پست
    حضور
    34 روز 9 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    90



    سپس از آن حضرت رخصت خواستم كه صحيفه يحيى را برحسب وصيتش به عموزادگانش پسران عبدالله بن حسن بدهم فرمود: ((ان الله يأمركم أن تؤدوا الأمانات الى أهلها)) آرى. آن را بايشان بده پس چون براى ديدن آندو برخاستم، فرمود بنشين سپس كسى را باحضار محمد و ابراهيم فرستاد و چون حاضر شدند، فرمود: اين ميراث پسر عمتان يحيى است از پدرش زيد كه شما را بجاى برادران خود، به آن اختصاص داده و ما در خصوص آن با شما شرطى مى‏كنيم گفتند: بگوى، خداى تو را راحمت كند كه گفته تو پذيرفته است فرمود: اين صحيفه را از مدينه بيرون مبريد.


    ☼ صحیفه سجادیه ☼
    ادامه در صفحه ی بعد
    دغدغه روزمره ام ، بودن توست !
    نفس کشیدنت ..
    ایستادنت ..
    خندیدنت ..

    مــــــــــادرم
    تو باشی و خدا ، دنیا برایم بس است ...


  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۲
    نوشته
    7,960
    مورد تشکر
    48 پست
    حضور
    34 روز 9 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    90



    گفتند: چرا؟ فرمود: عموزاده شما درباره اين صحيفه از امرى بيم داشت كه من راجع به شما همانگونه بيم دارم. گفتند: او وقتى درباره صحيفه ترسيد كه دانست كشته مى‏شود فرمود: شما نيز ايمن مباشيد زيرا بخدا قسم، من مى‏دانم كه شما بزودى خروج خواهيد كرد. همچنانكه او خروج كرد. و بزودى كشته خواهيد شد. همچنانكه او كشته شد پس از جاى برخاستند در حالى كه مى‏گفتند ((لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظيم)) پس چون بيرون رفتند حضرت صادق عليه السلام فرمود، اى متوكل: آيا يحيى با تو گفت كه عمويم محمد بن على و پسرش جعفر مردم را به زندگى دعوت كردند و ما ايشان را به مرگ خوانديم؟ گفتم آرى، أصلحك الله ، عمو زاده‏ات يحيى با من چنين گفت فرمود خدا يحيى را بيامرزد. پدرم مرا از پدرش، از جدش از على عليه السلام حديث كرد. كه رسول خدا صلى الله عليه و آله را در حالى كه بر فراز منبر بود خواب سبكى دست داد.


    ☼ صحیفه سجادیه ☼
    ادامه در صفحه ی بعد
    دغدغه روزمره ام ، بودن توست !
    نفس کشیدنت ..
    ایستادنت ..
    خندیدنت ..

    مــــــــــادرم
    تو باشی و خدا ، دنیا برایم بس است ...


  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۲
    نوشته
    7,960
    مورد تشکر
    48 پست
    حضور
    34 روز 9 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    90



    پس چنين ديد در آن عالم كه مردمى چند مانند بوزينگان به منبرش برمى جهند و مردم را به قه قه را سير مى‏ دهند.
    پس رسول خدا صلى الله عليه و آله به حال عادى برگشته بنشست و حزن در چهره‏اش پديدار بود پس جبرئيل عليه السلام اين آيه را براى آن حضرت آورد: ((و ما جعلنا الرؤيا التى أريناك الا فتنة للناس و الشجرة الملعونة فى القران و نخوفهم فما يزيدهم الا طغيانا كبيرا)) و مراد از شجره ملعونه بنى اميه‏ اند.


    ☼ صحیفه سجادیه ☼
    ادامه در صفحه ی بعد
    دغدغه روزمره ام ، بودن توست !
    نفس کشیدنت ..
    ایستادنت ..
    خندیدنت ..

    مــــــــــادرم
    تو باشی و خدا ، دنیا برایم بس است ...


  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۲
    نوشته
    7,960
    مورد تشکر
    48 پست
    حضور
    34 روز 9 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    90



    يغمبر فرمود: اى جبرئيل آيا ايشان در عهد و زمان من خواهند بود؟ گفت: نه. ولى آسياى اسلام از ابتداى هجرت تو به گردش مى‏آيد و تا ده سال همچنان مى‏گردد، سپس بر سر سال سى و پنجم از هجرت تو به گردش مى‏افتد و تا پنج سال به آن حال مى‏ماند آنگاه به ناچار آسياى گمراهيى به گردش خواهد آمد كه بر قطب خود قائم باشد و پس از آن سلطنت فراعنه خواهد بود حضرت صادق عليه السلام فرمود: خداى تعالى، در اين باره وحى نازل كرد كه: همانا كه ما آن را در شب قدر فرو فرستاديم. و چه مى‏دانى كه شب قدر چيست؟ شب قدر بهتر از هزار ماهى است كه خالى از شب قدر باشد و ((اين همان هزار ماهى است كه بنى اميه در آن سلطنت مى ‏كنند)) آنگاه فرمود: پس خداى عز و جل پيغمبرش عليه السلام را مطلع ساخت كه بنى اميه سلطنت اين امت را به دست مى‏گيرند و مدت پادشاهيشان برابر همين مدت است پس اگر كوهها با ايشان سركشى كند ايشان بر آنها بلندى گيرند تا آن زمان كه خداى تعالى به زوال پادشاهى ايشان فرمان دهد.


    ☼ صحیفه سجادیه ☼
    ادامه در صفحه ی بعد
    دغدغه روزمره ام ، بودن توست !
    نفس کشیدنت ..
    ایستادنت ..
    خندیدنت ..

    مــــــــــادرم
    تو باشی و خدا ، دنیا برایم بس است ...


  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۲
    نوشته
    7,960
    مورد تشکر
    48 پست
    حضور
    34 روز 9 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    90



    و بنى اميه در اين مدت دشمنى و كينه ما اهل بيت را شعار خود مى‏سازند خدا از آنچه در ايام بنى اميه از جانب ايشان بر اهل بيت محمد صلى الله عليه و آله و دوستان و شيعيان ايشان مى‏رسد، به پيغمبرش، خبر داده. آنگاه فرمود: و خدا درباره بنى اميه وحى نازل كرد كه «ألم تر الى الذين بدلوا نعمة الله كفرا و أحلوا قومهم دار البوار جهنم يصلونها و بئس القرار». و نعمت خدا، محمد صلى الله عليه و آله و اهل بيت اويند كه دوستى ايشان ايمانى است كه به بهشت وارد مى‏سازد و دشمنى ايشان كفر و نفاق است كه به جهنم در مى‏آورد پس رسول خدا صلى الله عليه و آله اين راز را پنهانى با على و اهل بيت او در ميان نهاد.
    متوكل گفت: پس از آن حضرت صادق عليه السلام فرمود: احدى از اهل بيت ما تا روز قيام قائم ما، براى رفع ستمى يا به پا داشتن حقى خروج نكرده و نخواهد كرد، مگر آنكه طوفان بلائى او را از بن بر كند و موجب افزايش اندوه ما و شيعيان ما گردد متوكل گفت: آنگاه حضرت صادق عليه السلام دعاهاى صحيفه را به من القاء فرمود، و آن هفتاد و پنج باب بود كه من به ضبط يازده باب آن موفق نشدم، و شصت و چند باب آن را حفظ كردم - اين حديث را ابوالفضل به سند ديگرى نيز به اين كيفيت نقل مى‏كند: حديث كرد ما را محمد بن حسن بن روزبه ابوبكر مداينى كاتب، ساكن رحبه، در خانه خودش، گفت: حديث كرد ما را محمد بن احمد بن مسلم مطهرى، گفت: حديث كرد مرا پدرم از عمير بن متوكل بلخى از پدرش متوكل بن هارون گفت يحيى بن زيد بن على عليه السلام را ملاقات كردم آنگاه حديث را تا رؤياى پيغمبر صلى الله عليه و آله كه حضرت صادق از پدرانش عليهم‏السلام نقل كرد،بيان مى‏كند و فهرست ابواب دعا در اين روايت چنين است:


    ☼ صحیفه سجادیه ☼
    ادامه در صفحه ی بعد
    دغدغه روزمره ام ، بودن توست !
    نفس کشیدنت ..
    ایستادنت ..
    خندیدنت ..

    مــــــــــادرم
    تو باشی و خدا ، دنیا برایم بس است ...


صفحه 1 از 17 12311 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود