جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: رد عصمت از آدم تا خاتم!

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    1,512
    مورد تشکر
    114 پست
    حضور
    111 روز 4 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    159
    آپلود
    0
    گالری
    1

    رد عصمت از آدم تا خاتم!







    پرسش:
    قرآن کریم آیات زیادی دارد که نشان می دهد پیامبران گناه می کردند و به غیر از محدوده مربوط به وحی، معصوم نبوده اند. نسبت ظلم و گناه به آنان و کاربردهای این کلمات در قرآن نیز نشان می دهد که نمی توان این کلمات را به معنای غیر گناه شرعی دانست. با توجه به این آیات چطور می توان معتقد شد که پیامبران معصوم بوده اند؟

    پاسخ:
    قبل از بررسی مسائلی که شما مطرح کردید توجه شما را به دو نکته جلب می کنم.
    نکته اول: قرآن کریم، کلام حقی است که از ناحیه ذات حق تعالی نازل شده است. هیچ شک و شبهه ای در سند این کتاب مقدس نمی توان کرد. اما با وجود قوت و قطعیت سندی قرآن کریم، مشکلی که در پیش روی مراجعه کنندگان به قرآن وجود دارد، عدم قطعیت در مدلول آیات آن و وجود آیات متشابه در لابلای آیات محکم است. قرآن کریم نیز به زیبایی به این مسئله اشاره کرده و آیات محکم را مرجع آیات دیگر می داند و تمسک به آیات متشابه رانادرست می داند:
    «هُوَ الَّذي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ مِنْهُ آياتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذينَ في‏ قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْويلِهِ وَ ما يَعْلَمُ تَأْويلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُولُوا الْأَلْبابِ»
    [1]
    فهم آیات متشابه جز به کمک خداوند و اهل علم ممکن نیست که این اهل علم نیز چهارده معصوم دانسته شده اند که از طریق خداوند متعال از حقیقت این آیات آگاه شده اند. آیات متشابه گاه با ادله عقلی منافات دارد. علاوه بر اینکه گاه با آیات دیگر قرآن کریم نیز منافات و تناقض دارد. مثلا وقتی قرآن کریم از"ید الله" یاد می کند و ان را بالاتر از تمام دستها می داند
    [2]، ظاهرش همین دستی است که هر انسانی دارد. جسمانی است و مادی. اما این مسئله با ادله عقلی که جسمانیت را از خدا انکار می کند و نیز ظاهر برخی آیات دیگر ناسازگار است. چنان که قرآن کریم در مورد خداوند می فرماید: «لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ وَ هُوَ اللَّطيفُ الْخَبيرُ»[3]
    نکته دوم: بر همین اساس، دو اصطلاح دیگر نیز بوجود آمد. ظاهر و نص. بر اساس معانی که الفاظ آیات قرآن کریم دارد، برخی از آیات در معنایی که دارد نص است و هیچ خدشه ای بر آن وارد نیست و همان معنایی که در بدو امر فهمیده می شود، مراد خداوند است. مثلا وقتی خداوند خودش را "لاشریک" بیان می کند همین معنا مراد خداوند نیز هست. ولی وقتی بیان می کند که خداوند تختی دارد که به اندازه وسعت آسمان و زمین است، قطعا این معنا از کرسی، معنای ظاهری است و هیچ صراحتی در آن ندارد. زیرا علاوه بر این که این مسئله با ادله عقلی و نقلی دیگر منافات دارد، واژه کرسی تاب معانی دیگری را نیز دارد و منحصر در معنای تخت جسمانی نیست تا نص در آن باشد.
    اما در مورد عصمت انبیاء در باره اين كه پيامبران تا چه اندازه، مصون از ارتكاب گناهان هستند بين طوايف مسلمين، اختلاف است:
    شيعيان اثناعشرى معتقدند كه پيامبران از آغاز تولد تا پايان عمر، از همه گناهان، اعم از كبيره و صغيره، معصومند و حتى از روى سهو نسيان هم گناهى از ايشان سر نمى‌زند، ولى بعضى از طوايف ديگر، عصمت انبياء را تنها از كبائر مى‌دانند، و بعضى ديگر از هنگام بلوغ، و برخى از هنگام نبوت.
    و از بعضى از طوايف اهل سنت (حشويّه و بعضى از اهل حديث) نقل شده كه اساساً منكر عصمت انبياء شده‌اند و صدور هر گناهى را از ايشان حتى در زمان نبوت و بصورت عمدى هم ممكن پنداشته اند. البته منظور از معصوم بودن پيامبران يا بعضى ديگر از انسان ها تنها عدم ارتكاب گناه نيست، زيرا ممكن است يك فرد عادى هم مرتكب گناهى نشود مخصوصاً اگر عمرش كوتاه باشد. بلكه منظور اين است كه شخص، داراى مَلكه نفسانى نيرومندى باشد كه در سخت ترين شرايط هم او را از ارتكاب گناه، باز دارد، مَلَكه‌اى كه از آگاهى كامل و دائم به زشتى گناه و اراده قوى بر مهار كردن تمايلات نفسانى، حاصل مى‌گردد. و چون چنين مَلَكه‌اى با عنايت خاص الهى، تحقق مى‌يابد فاعليّت آن، به خداى متعال نسبت داده مى‌شود. و گرنه، چنان نيست كه خداى متعال، انسان معصوم را جبراً از گناه، باز دارد و اختيار را از او سلب كند.
    البته توجه به این نکته لازم است که لازمه عصمت هر شخص، ترك اعمالى است كه بر او حرام باشد مانند گناهانى كه در همه شرايع، حرام است و كارهايى كه در شريعت متبوع او در زمان ارتكاب، حرام باشد. بنابراين، عصمت يك پيامبر با انجام دادن عملى كه در شريعت خود وى و براى شخص او جايز است و در شريعت قبلى حرام بوده، يا بعداً حرام مى‌شود خدشه دار نمى‌گردد.
    توجه شود که منظور از «گناه» كه شخص معصوم، مصونيّت از ارتكاب آن دارد عملى است كه در لسان فقه «حرام» ناميده مى‌شود و همچنين ترك عملى كه در لسان فقه «واجب» شمرده مى‌شود. اما واژه «گناه» و معادلهاى آن، مانند «ذنب» و «عصيان» كاربرد وسيعترى دارد كه شامل «ترك اولى» هم مى‌شود و انجام دادن چنين گناهانى منافات با عصمت ندارد.
    اما پاسخ سوالهای شما.
    [4]
    ـ اسناد ظلم به حضرت آدم (ع)
    این شبهه را می توان به صورت ذیل صورت بندی کرد:
    ـ در قرآن کریم بیان شده که آدم و حوا (ع) به واسطه خوردن از درخت مورد نهی الهی، ظالم شدند. (ظالم در عرف قرآنی مستلزم عذاب و عقاب فراوانی است). ظالم هیچگاه در قرآن به معنای ترک اولی نیامده است. نتیجه این که حضرت آدم گناه کرده است.
    بررسی استدلال:
    مقدمه اول استدلال شما درست است. یعنی در قرآن کریم گفته شده که آدم و حوا (ع) به واسطه خوردن از درخت منهی، ظالم شدند.
    مقدمه دوم استدلال شما نیز تا حدودی درست است. کسی که ظلم می کند، قطع نظر از این که این ظلمش چه حدی باشد، موجب اذیت و آزار و عقاب او خواهد شد مگر اینکه توبه کند. البته همیشه همراه با عقاب نیست. برخی مواقع دور شدن از مقام است. با این حال، بر فرض باعث عذاب باشد، اما این مطلب، نمی تواند عدم عصمت را اثبات کند.
    توضیح این که: کسی که ظلم می کند، به میزان درجه ای که دارد و به میزان درجه ظلمی که مرتکب شده است، عذاب می شود مگر این که توبه کند. بحث عذاب شدن یا نشدن یک مسئله است و بحث این که این کار گناه بوده مسئله دیگر. کسی که در مقام بالایی از قرب الهی قرار دارد و در مرتبه ولایت یا نبوت هست، با انجام کوچکترین خطایی از مقام خود سقوط می کند. چنان که شیطان لعین با یک نافرمانی از آن مقامی که در اثر عبادات فراوان به دست آورده بود، رانده شد. البته این رانده شدن، خودش بزرگترین عذاب برای این افراد است و عذابی بالاتر از این برایشان قابل تصور نیست. حال اگر این کار که انجام داده اند، گناه باشد، گرچه در ارتکاب ان عمدی در کار نباشد، غیر از سقوط درجه، عذاب نیز در انتظار آنان است.
    اما اشتباهی که حضرت آدم انجام داد، از نوع گناه نبود. زیرا گناه به این معناست که تکلیفی از ناحیه خداوند باشد و بنده برخلاف تکلیف الهی عمل کند ولی در آن زمان، شریعت و دین نبود تا تکالیفی آورده باشد و مخالفت آدم با آن تکالیف، گناهی از ناحیه او باشد. بلکه همانطور که آیه شریفه بیان می کند، خداوند به این دلیل آنان از خوردن آن درخت ممنوعه نهی کرده بود که خوردن از آن موجب خروج از آن بهشت و هبوط به زمین می شد و به نوعی خداوند آنان را ارشاد کرده بود تا گرفتار سختی نشوند.
    بنابراین گرچه ظلم به معنای ترک اولی در هیچ آیه ای به کار نرفته است، اما ظلم نیز مصادیق گوناگونی دارد و به صرف این که در برخی آیات برای ظلم عقاب هایی در نظر گرفته شده است نمی توان نتیجه گرفت که ظلم در این آیه به معنای گناه است و همان نتایج و عقابها را دارد. علاوه بر این که، اگر ظلم در این آیه به معنای انجام گناه بود، با آیه شریفه ای که بیان م یکند ظالمان به عهد و منصب الهی نمی رسند، تناقض پیدا می کرد. زیرا یکی بیان می کند که ظالمان به منصب الهی ونبوت نمی رسند و دیگری به ادعای شما بیان می کند که یکی از این پیامبران ظلم کرده ولی منصب الهی یافته است.
    ـ اسناد عصیان به انبیاء
    همین وضعیت در مورد نسبت عصیان به حضرت آدم نیز صدق می کند. عصیان به معنای نافرمانی کردن از امر و نهی کسی است. اگر در مقابل امر و نهی مولوی باشد که اطاعت از آن لازم است، عصیان مساوی با گناه می شود. اما اگر در مقابل امر و نهی ارشادی باشد که صرفا امر کننده به جهت محبت و دلسوزی برای مخاطبش چنین گفته، این نافرمانی مساوی با گناه نیست.
    حال با توجه به این مطلب، آیاتی که ظلم و عصیان را به حضرت آدم نسبت می دهد، به هیچ وجه نص در ارتکاب گناه توسط آنان نیست. زیرا
    اولا: اگر آنان گناهکار شده بودند، حداقل یک وعده اتش و جهنمی به آنان می داد.
    ثانیا: اگر آنان با انجام این کارها گناهکار شده باشند، بنابراین نباید به مقام نبوت و رسالت می رسیدند در حالی که رسیدند. بنابراین مدلول این آیه با آیه «لاینال عهدی الظالمین» در تضاد است. پس نصی در کار نیست و جزء آیات متشابه می شود.
    ثالثا: ادله نقلی دیگری که بر گناه نکردن ایشان دلالت دارد، جلوی ظهور این آیه در گناهکار بودن این افراد را می گیرد.

    واژه ذنب نیز دقیقا همین وضعیت را دارد.
    ـ اسناد ذنب به انبیاء
    این واژه نیز از الفاظی است که در برخی آیات به صورت متشابه به کار رفته است. یعنی برخی از آیاتی که حاوی این کلمه است، از آیات متشابه است که چاره ای جز بازگرداندن آن آیات به محکمات نداریم. اما بررسی استعمال های این وازه در قرآن کریم نیز برای این بحث ثمری ندارد. زیرا همانطور که نمی توان به صرف این مراجعه ادعا کرد که ذنب به معنای گناه است نمی توان ادعا کرد که به معنای دیگری است و چنین ادعایی مصادره به مطلوب است. زیرا این ادعا که ذنب در آیاتی که در مورد انبیاء به کار رفته، در معنای اصطلاحی دینی خود یعنی گناه استعمال شده، خودش متوقف است بر این که قبلا ثابت کرده باشیم، تمام موارد استعمال ذنب در قرآن به معنای گناه است. و این دوری معرفتی و استدلالی دوری است. بنابراین باید به اصول محکمتری استناد کرد. اصولی که از آیات محکمات و نیز اصول عقلی مستند به براهین عقلی گرفته شده است. با توجه به ادله نقلی محکم و ادله عقلی بر لزوم عصمت انبیاء و تحقق آن در خارج، ظاهر این آیات به معنایی غیر از ظاهرش حمل می شود. اما این که این لفظ در این آیات به چه معنایی است، بحث دیگری است.
    مثلا ذنب در آیه 2 از سوره فتح قطعا به معنای گناه نیست. زیرا در این آیه شریفه، فتح مکه به دست پیامبر و به نصرت الهی را به این دلیل دانسته است که گناه او بخشیده شود: «لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ ما تَأَخَّرَ وَ يُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ وَ يَهْدِيَكَ صِراطاً مُسْتَقِيماً وَ يَنْصُرَكَ اللَّهُ نَصْراً عَزِيزاً». لام در این آیه شریفه، جهت تعلیل و بیان علت است. یعنی غرض از اين"فتح مبين" عبارت است از "آمرزش تو نسبت به گناهان گذشته و آينده ‏ات" است. اما هیچ ارتباطی بین فتح مبین و آمرزش گناهان وجود ندارد. این که مکه فتح شود چه ربطی دارد به این که گناهان پیامبر آمرزیده شود.
    اين اشكال بهترين شاهد است بر اين كه مراد از كلمه "ذنب" در آيه شريفه، گناه به معناى معروف كلمه يعنى مخالفت تكليف مولوى الهى نيست. و نيز مراد از "مغفرت" معناى معروفش كه عبارت است از ترك عذاب در مقابل مخالفت نامبرده نيست، چون كلمه "ذنب" در لغت آن طور كه از موارد استعمال آن استفاده مى‏ شود عبارت است از عملى كه آثار و تبعات بدى دارد، حال هر چه باشد. و مغفرت هم در لغت عبارت است از پرده افكندن بر روى هر چيز، ولى بايد اين را هم بدانيم كه اين دو معنا كه براى دو لفظ "ذنب" و "مغفرت" ذكر كرديم (و گفتيم كه متبادر از لفظ "ذنب" مخالفت امر مولوى است كه عقاب در پى بياورد، و متبادر از كلمه "مغفرت" ترك عقاب بر آن مخالفت است) معنايى است كه نظر عرف مردمان متشرع به آن دو لفظ داده، و گرنه معناى لغوى ذنب همان بود كه گفتيم عبارت است از هر عملى كه آثار شوم داشته باشد، و معناى لغوى مغفرت هم پوشاندن هر چيز است.
    حال كه معناى لغوى و عرفى اين دو كلمه روشن شد، مى‏ گوييم قيام رسول خدا به دعوت مردم، و نهضتش عليه كفر و وثنيت، از قبل از هجرت و ادامه‏ اش تا بعد از آن، و جنگ هايى كه بعد از هجرت با كفار مشرك به راه انداخت، عملى بود داراى آثار شوم، و مصداقى بود براى كلمه "ذنب" و خلاصه عملى بود حادثه آفرين و مساله ساز، و معلوم است كه كفار قريش ما دام كه شوكت و نيروى خود را محفوظ داشتند هرگز او را مشمول مغفرت خود قرار نمى ‏دادند، يعنى از ايجاد دردسر براى آن جناب كوتاهى نمى‏ كردند، و هرگز زوال مليت و انهدام سنت و طريقه خود را، و نيز خون‏ هايى كه از بزرگان ايشان ريخته شده، از ياد نمى ‏بردند، و تا از راه انتقام و محو اسم و رسم پيامبر كينه‏ هاى درونى خود را تسكين نمى‏ دادند، دست بردار نبودند. اما خداى سبحان با فتح مكه و يا فتح حديبيه كه آن نيز منتهى به فتح مكه شد، شوكت و نيروى قريش را از آنان گرفت، و در نتيجه گناهانى كه رسول خدا (ص) در نظر مشركين داشت پوشانيد، و آن جناب را از شر قريش ايمنى داد. پس مراد از كلمه "ذنب" تبعات بد، و آثار خطرناكى است كه دعوت آن جناب از ناحيه كفار و مشركين به بار مى ‏آورد، و اين آثار از نظر لغت ذنب است، ذنبى است كه در نظر كفار وى را در برابر آن مستحق عقوبت مى‏ساخت، هم چنان كه موسى (ع) در جريان كشتن آن جوان قبطى خود را گناه كار قبطيان معرفى نموده مى‏گويد: «وَ لَهُمْ عَلَيَّ ذَنْبٌ فَأَخافُ أَنْ يَقْتُلُونِ»
    [5]
    و کاملا مشخص است که قبطیان که قصد جان موسی (ع) را کرده بودند به خاطر این نبود که او با فرامین الهی مخالفت کرده بود، بلکه به این جهت بود که کاری کرده بود که به نظر قبطیان مستحق مجازات بود و آن کشتن یکی از قبطیان بود. اين معناى گناهان گذشته رسول خدا (ص) است گناهانى كه قبل از هجرت كرده بود و اما گناهان آينده ‏اش عبارت است از خون هايى كه بعد از هجرت از صناديد قريش ريخت، و مغفرت خدا نسبت به گناهان آن جناب عبارت است از پوشاندن آن ها، و ابطال عقوبت ‏هايى كه به دنبال دارد، و آن به اين بود كه شوكت و بنيه قريش را از آنان گرفت. مؤيد اين معنا جمله «وَ يُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ ... وَ يَنْصُرَكَ اللَّهُ نَصْراً عَزِيزاً» است.
    [6]

    _____________________
    (1) آل
    عمران، آیه 7.
    (2) فتح، آیه 10.
    (3) انعام، آیه 103.
    (4) ر.ک: آموزش عقائد، مصباح یزدی، محمد تقی، تهران، نشر بین الملل، 1377، ص209-212.
    (5) شعراء، آیه 14.
    (6) الميزان، طباطبایی محمد حسین، ترجمه موسوى همدانى سيد محمد باقر، قم، نشر اسلامی، 1374، چاپ پنجم،ج ‏18، ص 382.



    لینک اصلی


    ویرایش توسط مدیر تدوین : ۱۳۹۳/۰۹/۰۲ در ساعت ۱۱:۳۷

  2.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود