جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: قرآن و اشعار عربی

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    1,512
    مورد تشکر
    114 پست
    حضور
    111 روز 4 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    159
    آپلود
    0
    گالری
    1

    قرآن و اشعار عربی






    پرسش:
    برخی معتقدند که بعضی از آیات قران کریم از ادبا و شعرای قبلی گرفته شده است، مثلا آیه 5 سوره طور، شباهت بسیار زیادی به اشعار "قس بن ساعده الایادی" شاعر جاهلی دارد که در شعرش گفته "وسقف مرفوع". لطفا در این زمینه توضیح دهید. البته اشکال دیگر نیز این است که برخی مطالب قرآن با علم جدید ناسازگار است، مثلا اینکه آسمان را بر روی زمین معرفی می کند با توجه به کروی بودن زمین اشتباه است.

    پاسخ:
    سوال شما مشتمل بر دو بخش است.
    اما بخش اول که مسئله قس بن ساعده است، را می توان به صورت ذیل خلاصه کرد:
    م1. سقف مرفوع گفته قیس بن ساعده است.
    م2. پیامبر اسلام(ص) کلمات و اشعار و خطبه های قیس را حفظ کرده است.
    نتیجه: پس آیه شریفه «السقف المرفوع» از کلام قیس گرفته شده است و پیامبر کلام او را به عنوان کلام الهی بیان کرده است.
    اما این بخش، استدلالی است که نه مقدماتش کامل است و نه ترکیب مقدمات چنین نتیجه ای را می دهد.
    ایراد مقدمه اول: این مسئله چون یک مسئله تاریخی و یک نقل است باید به صورت دقیق و مستند نقل شده باشد. در حالی که در منابع تاریخی معتبر و تحقیقی بیان شده که تمام نقل هایی که در کتاب های تاریخ در مورد شخصیت این انسان و گفته ها و خطبه ها و اشعار او وجود دارد، نقل های واحد و خبرهای واحد است و نمی تواند به تنها، چیزی را اثبات کند. خصوصا با توجه به این که قرار است در مقابل ادله عقلی و نقلی معتبر دیگر قرار بگیرد.
    منبعی نیز که به عنوان مستند سوال مطرح شده بود، به صورت کامل نقل نشده بود. در "الاصابه" و "البدایه و النهایه" مطرح شده که تمامی اخباری که به نقل کلمات این شخص پرداخته است، اخبار احاد است و طرق و اسناد و رجال آن همگی ضعیف هستند، و به همین جهت قابل تمسک نیستند.
    [1]
    بنابراین، این مقدمه ثابت نیست که این کلام«سقف مرفوع» مربوط به این شخص است.
    ایراد مقدمه دوم: این مسئله نیز ثابت نشده است و حتی در آن نقل هایی که به صورت واحد نقل شده است، و نه توان اثبات چیزی را دارد و نه نفی چیزی را، بیان شده که پیامبر اکرم بعد از این که از اصحاب خویش، از حال قس سوال پرسیدند، فرمودند کلمات خوب و اشعار حکمت آمیزی داشته که من هیچ کدام را حفظ نکرده ام.
    [2]
    اما ایراد مجموع این مقدمات، یعنی بر فرض این دو مقدمه نیز ثابت باشد و بتواند اثبات کند که قس، این کلام را گفته و پیامبر نیز آن را حفظ کرده است، دلیل نمی شود که این آیه از او گرفته شده باشد. توضیح این که این مسئله مبتلا به، دو ایراد است:
    اولا: کلماتی که قرآن کریم استفاده کرده است، همان کلماتی است که عرب آن زمان استفاده می کرده است، و اعجاز فصاحی و بلاغی قرآن کریم ربطی به خود کلمات ندارد. این کلمات که چیز جدیدی نداشته است، بلکه آن چه مهم است ترکیب کلمات در جمله و سیاق جملات در کنار یکدیگر است که موجب فصیح و بلیغ شدن یک کلام می شود، نه تک تک کلمات. شیوایی و زیبایی الفاظی که استفاده می شود و ترکیبات متناسب و هماهنگ با معانی بلند و دقیق است که موجب فصاحت و بلاغت می شود.
    [3] بنابراین بر فرض، این کلام مربوط به قس باشد، اما نوع ترکیب آن و نیز ترکیب آن و نقش آن در کنار جملات دیگر است که موجب بلیغ و فصیح شدن قرآن شده است.
    ثانیا: این همه تحدی که قرآن کریم دارد، نشان از آن دارد که اعراب از آوردن چنین ترکیب هایی ـ ولو یک آیه باشد ـ عاجز بوده اند، نه موحدین و نه مشرکین. وگرنه اگر حتی می توانستند یک آیه همانند قرآن بیاورند، گرچه این ترکیب را از شاعران بزرگ یا موحد خود همانند قس گرفته باشند، به راحتی می توانستند به مبارزه با پیامبر بپردازند و بگویند تو که مدعی هستی از جانب خدا آمده ای و معجزه ات قرآن است، حال ما کلامی شبیه کلام کتاب قرآن اورده ایم، پس در نتیجه تو پیامبر نیستی؛ و به همین راحتی نبوت ایشان را زیر سوال می بردند و پیروانش را پراکنده می کردند و دیگر لازم نبود سالیان طولانی به جنگ با ایشان بپرازند.
    در ادامه بخشی از کلام ابن حجر در "الاصابه"، و ابن اثیر در "البدایه و النهایه" در این مورد نقل می شود.
    کلام ابن حجر عسقلانی:
    7355- قس بن ساعدة بن حذافة: .... وقد أفرد بعض الرواة طريق حديث قس، و فيه شعره، و خطبته، و هو في «المطوّلات» للطبراني و غيرها، و طرقه كلها ضعيفة، فمنها ما أخرجه عبد الله بن أحمد بن حنبل في زيادات الزّهد، من طريق خلف بن أعين، قال: لما قدم وفد بكر بن وائل على رسول الله صلّى الله عليه و آله و سلم قال لهم: «ما فعل قسّ بن ساعدة الإياديّ»؟ قالوا: مات يا رسول الله قال: كأني انظر إليه في سوق عكاظ على جمل أحمر ... الحديث. و ذكر الجاحظ في كتاب البيان و التبيين قسّا و قومه، و قال: إن له و لقومه فضيلة ليست لأحد من العرب، لأنّ رسول الله صلّى الله عليه و آله و سلم روى كلامه و موقفه على جمله بعكاظ و موعظته، و عجب من حسن كلامه، و أظهر تصويبه، و هذا شرف تعجز عنه الأماني، و تنقطع دونه الآمال، و إنما وفق الله ذلك لقس، لاحتجاجه للتوحيد، و لإظهاره الإخلاص، و إيمانه بالبعث، و من ثمّ كان قسّ خطيب العرب قاطبة.
    و منها ما أخرجه ابن شاهين، من طريق ابن أبي عيينة المهلبي، عن الكلبي، عن أبي صالح، عن ابن عباس، قال: لما قدم أبو ذرّ على النبي صلّى الله عليه و آله و سلم قال له: يا أبا ذر، «ما فعل قسّ بن ساعدة»؟ قال: مات يا رسول الله قال: «رحم الله قسّا، كأنّي انظر إليه على جمل أورق، تكلّم بكلام له حلاوة لا أحفظه»، فقال أبو بكر: أنا أحفظه. قال:«اذكره»، فذكره، و فيه الشعر، و فيه: فقال رجل من القوم: رأيت من قس عجبا، كنت على جبل بالشام يقال له سمعان في ظل شجرة إلى جنبها عين ماء، فإذا سباع كثيرة وردت الماء لتشرب، فكلما زأر منها سبع على صاحبه ضربه قسّ بعصا، و قال: كفّ حتى يشرب الّذي سبق، قال: فتداخلني لذلك رعب، فقال لي: لا تخف، ليس عليك بأس.
    [4]
    کلام ابن اثیر:
    قال الحافظ أبو بكر محمد بن جعفر بن سهل الخرائطى في كتاب هواتف الجان: حدثنا داود القنطري حدثنا عبد الله بن صالح حدثني أبو عبد الله المشرقي عن أبى الحارث الوراق عن ثور بن يزيد عن مورق العجليّ عن عبادة بن الصامت. قال: لما قدم وفد اياد على النبي صلّى الله عليه و سلّم قال: يا معشر وفد اياد ما فعل قس بن ساعدة الأيادي. قالوا: هلك يا رسول الله. قال: لقد شهدته يوما بسوق عكاظ على جمل أحمر يتكلم بكلام معجب مونق لا أجدنى أحفظه. فقام اليه أعرابي من أقاصى القوم فقال: أنا أحفظه يا رسول الله. قال: فسر النبي صلّى الله عليه و سلّم بذلك قال: فكان بسوق عكاظ على جمل أحمر و هو يقول: يا معشر الناس اجتمعوا فكل من فات فات، و كل شي‏ء آت آت، ليل داج، و سماء ذات أبراج، و بحر عجاج، نجوم تزهر، و جبال مرسية، و أنهار مجرية، ان في السماء لخبرا، و ان في الأرض لعبرا، ما لي أرى الناس يذهبون فلا يرجعون، أ رضوا بالإقامة فأقاموا، أم تركوا فناموا. أقسم قس باللَّه قسما لا ريب فيه. ان للَّه دينا هو أرضى من دينكم هذا ثم أنشأ يقول:
    [5]
    اما قسمت دوم سوال شما: این مسئله نیز ایرادی ندارد. زیرا اولا: تعبیر سقف ایرادی ندارد. سقف چیزی است که در قسمت بالای سر قرار دارد و مراد از آسمان در این جا، یا ستارگان و کرات آسمانی است، یا جوّی است که در اطراف زمین و دور تا دور زمین قرار دارد، هم چون سقف محكمى اطراف آن را فرا گرفته و آن را در برابر هجوم سنگ هاى آسمانى و اشعه زيانبار كيهانى به خوبى حفظ مى ‏كند، و در هر قسمت زمین که باشیم، آن ها را در بالای سرخود می بینیم. به همین جهت، تعبیر سقف که به معنای بالای سر است هیچ ایرادی ندارد.[6]
    ث
    انیا: بر فرض مدعی باشید به جهت کروی بودن زمین، بالا و پائین بودن آن نسبت به چیز دیگر به صورت علمی و دقیق معنا ندارد. پاسخ این است که قرآن کریم کتاب علمی و کتاب نجوم نیست که بخواهد به زبان علمی با مردم سخن بگوید. قرآن کریم کتاب هدایت است. قرار است مردم را هدایت کند و چون مردم بر اساس ظاهر گمان می کردند که آسمان بالای زمین قرار دارد و به همین جهت به نظر می رسید که سقف زمین است، قرآن نیز بر اساس همان برداشت ظاهری مردم سخن گفته است.

    ___________________
    (1) الإصابة فى تمييز الصحابة، احمد بن على بن حجر العسقلانى (م 852)، تحقيق عادل احمد عبد الموجود و على محمد معوض، بيروت، دارالكتب العلمية، ط الأولى، 1415/1995، ج‏ 5،ص 413.
    (2) همان.
    (3) آموزش عقائد، محمد تقی مصباح، تهران، نشر بین الملل، 1377ش، ص 263.
    (4) الإصابة فى تمييز الصحابة، احمد بن على بن حجر العسقلانى (م 852)، تحقيق عادل احمد عبد الموجود و على محمد معوض، بيروت، دارالكتب العلمية، ط الأولى، 1415/1995، ج ‏5،ص 413.
    (5) البداية و النهاية، أبو الفداء اسماعيل بن عمر بن كثير الدمشقى (م 774)، بيروت، دار الفكر، 1407/ 1986، ج‏ 2،ص 230.
    (6) تفسیر نمونه، مكارم شيرازى ناصر، دار الكتب الإسلامية، تهران، 1374 ش،چاپ اول، ج 22، ص 413.




    لینک اصلی

    ویرایش توسط مدیر تدوین : ۱۳۹۳/۱۰/۲۱ در ساعت ۰۵:۵۳

  2.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود