جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: خدمات متقابل پنتاگون و هالیوود

  1. #1
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۲
    نوشته
    10,257
    صلوات
    76100
    تعداد دلنوشته
    44
    مورد تشکر
    705 پست
    حضور
    155 روز 12 ساعت 27 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    611

    خدمات متقابل پنتاگون و هالیوود




    خدمات متقابل پنتاگون و هالیوود/ ابزارهای روابط عمومی فوق‌العاده +تصاویر

    (بسم الله الرحمن الرحیم)
    استنیلی جف می‌خواست فیلمی برای کلمبیا پیکچرز درباره گروهی از دانشجویان دانشکده‌ی افسری مسلح بسازد که در تلاشی شجاعانه برای ممانعت از بسته شدن دانشکده، که دانشکده افسری را تسخیر کرده و جلوی گارد ملی مقاومت می کنند. اما زمان بدی را انتخاب کرده بود و همین باعث درگیری او با پنتاگون شد.

    شواهد و قرائن نشان می‌دهند که هالیوود، صنعت فیلم‌سازی پرزرق و برق آمریکا، هنوز هم به عنوان یکی از اهداف اصلی نفوذ و دستکاری بسیاری از سازمان‌های دولتی آمریکا،‌ بالاخص سیا، مطرح است. اغلب مباحثی که در مورد تبلیغات سینمایی در جریان هستند به بحث در مورد گذشته‌ها می‌پردازند و در حالیکه تعدادی از کارشناسان امر توجهات را معطوف به روابط طولانی‌مدت و علنی هالیوود با پنتاگون نموده‌اند اما مطالب کمی در مورد تأثیرگذاری پنهانی بر هالیوود پس از واقعه 11 سپتامبر به رشته تحریر درآمده است. پیش از این 31 قسمت از فصل‌های کتاب «عملیات هالیوود» در مشرق ترجمه و منتشر شد. آنچه در ادامه می‌آید بخش سی و دوم از این کتاب است.
    خدمات متقابل پنتاگون و هالیوود
    ***
    استنیلی جف تهیه کننده بدترین زمان ممکن را انتخاب کرده بود. او می‌خواست فیلمی برای کلمبیا پیکچرز درباره گروهی از دانشجویان دانشکده‌ی افسری مسلح بسازد که در تلاشی شجاعانه برای ممانعت از بسته شدن دانشکده، که دانشکده افسری را تسخیر کرده و جلوی گارد ملی مقاومت می کنند. بنابراین در ماه می سال ۱۹۸۰ رسماً از پنتاگون درخواست همکاری کرد.

    خدمات متقابل پنتاگون و هالیوود

    در فیلمنامه‌ای که قرار بود فیلم بر اساس آن ساخته شود، با عنوان Father Sky که بعدها به Taps تغییر پیدا کرد، اعضای بیرحم گارد ملی از نیروی نظامی قوی و برتری علیه دانشجویان یاغی که بین دوازده تا هجده سال دارند استفاده می‌کنند. البته دانشجویان در انتهای فیلم به فرمانده گارد یک دستی زده و پیش از این که تسلیم شوند، وی را به اسارت در می‌آورند. جرج سی اسکات قرار بود در نقش فرمانده محبوب دانشکده، و تیموتی هاتن در نقش دانشجوی افسری بازی کنند که پس از تصمیم هیئت امنای دانشکده برای بستن آن رهبری دانشجویان را برعهده می گیرد.

    خدمات متقابل پنتاگون و هالیوود
    رونی کاکس قرار بود نقش سرهنگ گارد ملی را داشته باشد که به دستور فرماندار وظیفه داشت دانشکده را تسخیر کند.تام کروز و شان پن، که برای نخستین بار در این فیلم نقش اصلی را ایفا می کردند، دانشجویان جوانی بودند که دیدگاه‌های متضادی درباره شورش دانشجویان داشتند.

    از بدشانسی جف، زمان درخواستش برای همکاری گارد ملی دقیقاً با دهمین سالگرد قتل عام ایالت کنت، یعنی ۴ می ۱۹۷۰، همزمان شده بود که طی آن گارد ملی بر دانشجویان معترض آتش گشود و چهار دانشجو را به قتل رسانیده و نه نفر دیگر را زخمی کرد.
    گارد ملی پس از خواندن فیلمنامه، که مقامات گارد مطمئن بودند مردم را به یاد رویدادهای ناخوشایند یک دهه‌ی پیش در ایالت کنت خواهد انداخت، گفتند به هیچ‌وجه با ساخت آن همکاری نخواهند کرد.
    دان باروش، رئیس دفتر فیلمسازی پنتاگون در نامه‌ای به تاریخ ۲۰ می ۱۹۸۰ به جف نوشت: «پس از بررسی کامل فیلمنامه‌ ضمیمه شده، اداره مرکزی گارد ملی تصمیم گرفت که حمایت ما از Father Sky بر علیه منافع گارد ملی و وزارت دفاع بوده و در نتیجه قادر به همکاری در ساخت این محصول نخواهیم بود.بدیهی است که آجودان ژنرال پنسیلوانیا با این تصمیم موافق است.درون‌مایه کلی فیلمنامه صرفاً خصومت مردم نسبت به گارد ملی به مثابه دشمن دانشجویان جوان و حمله کننده به محوطه‌ی دانشگاه‌ها را بیدار خواهد کرد. ما طی ده سال گذشته سعی کرده‌ایم واقعه‌ی ایالت کنت را توجیه کنیم.در فیلم Father Sky گارد ملی سعی در غلبه بر نوجوانان از طریق استفاده از قدرت نظامی برتر خود دارد. این تصویری نیست که بخواهیم به مردم ارائه شود.»
    جف که از انتقادات پنتاگون آزرده خاطر شده بود، به همراه نویسندگانش سعی کرد فیلمنامه را تبدیل به چیزی کند که گارد ملی از آن حمایت نماید. از آنجا که فیلمنامه مشابه واقعه ایالت کنت می بود، گارد ملی می‌خواست جریان «با توجه به شرایط»در نظر گرفته شود؛ به عبارت دیگر تقصیر مرگ دانشجویان در فیلم نمی‌بایست بر گردن اعضای زیاده متعصب و دست به هفت تیر گارد ملی بیفتد، بلکه باید خود دانشجویان مقصر مرگ همقطارهای خود باشند.
    جف در نامه‌ای به تاریخ ۳ جولای ۱۹۸۰ به باروش نوشت: «در پیوست نسخه‌ی بازنویسی شده فیلم Taps، که پیش از این Father sky نامیده می شد، را ضمیمه کرده ام. بار پیش که افراد شما فیلمنامه را دیدند، لطف کرده و فهرست مخالفت‌ها و دغدغه‌های خود را برای ما ارسال نمودند. ما پس از بررسی دقیق نگرانی‌های آنها وقت زیادی را صرف بازنویسی فیلمنامه کردیم.»
    در فیلمنامه جدید سرهنگ کربی فرمانده گارد ملی مهربان تر و دلرحم‌تر به تصویر کشیده شده بود، و بیش از آن که دشمن دانشجویان باشد دوست آنها بود.

    خدمات متقابل پنتاگون و هالیوود
    جف به باروش گفت: «معتقدم فیلمنامه‌ی کنونی در نحوه‌ی به تصویر کشیدن گارد ملی دقیق‌تر است، و مهم‌تر از همه، معتقدم که گارد ملی ـ به ویژه آنچنان که در شخصیت کربی به تصویر کشیده شده، منطقی و هوشمند، عقلانی و انسانی عمل می‌کنند. در موقعیتی که در آن ۱۰۰ پسربچه مسلح بوده و قادر به بکارگیری پیشرفته‌ترین تسلیحات موجود هستند، این کربی است که سعی می‌کند راه حلی صلح آمیز برای حل معضل بیابد. هنگامی که دیگران خواستار حمله هستند، کربی دائماً به آنها یادآوری می کند که طرف مقابل گروهی از کودکان هستند و به صورتی مناسب باید با آنها برخورد شود. و در نهایت هنگامی که فرماندار تشخیص می‌دهد که برای حل موقعیت باید دست به کار شد، کربی از مردانش می خواهد تا زمانی که نیاز مبرمی وجود ندارد، یا جز در دفاع از خود، دست به اسلحه نشوند.»

    جف سپس به موضوع ایالت کنت پرداخت و نوشت، «آقای باروش، من متوجه هستم که یکی از مخالفت‌های شما و همکارانتان به این خاطر است که این فیلم ممکن است واقعه‌ی ایالت کنت را در ذهن مخاطب زنده کند. متأسفانه واقعه ی ایالت کنت رویدادی حقیقی است که در نتیجه آن مردم احساساتی منفی نسبت به گارد ملی یافتند.من معتقدم که بهترین راه برای مقابله با این احساسات به تصویر کشیدن گارد ملی به صورت سازمانی تحت فرماندهی افراد هوشمند و دلرحم جامعه است که هدف آنها حفظ صلح است. من معتقدم که فیلم Taps به این مهم دست می یابد، و مطمئنم که فیلم Taps نه تنها برای گارد ملی مضر نیست، بلکه ابزار روابط عمومی فوق العاده‌ای خواهد بود.»
    گارد ملی نظر مساعدتری نسبت به فیلمنامه‌ی بازنویسی شده داشت.
    در فیلمنامه اولیه، سرهنگ کربی پیش از این که حمله‌اش بر مواضع دانشجویان را آغاز کند به افرادش دستور می‌دهد که پیش حمله آنها را به توپ ببندند.
    کربی به نقشه‌ی محوطه‌ی دانشکده اشاره کرده و به یکی از فرماندهان گروهانش می‌گوید:«کاپیتان، رنجرهای شما از طریق تونل‌های فاضلاب به این نقطه می روند. سعی کنید آنها را غافلگیر کنید، اما اگر به مشکلی برخوردید می دانید چه باید بکنید.» سپس به افرادش می گوید هنگامی که به «هدفشان دست یافتیم منور آبی رنگ شلیک خواهم کرد. برای پشتیبانی از افراد محوطه را به توپ ببندید.»
    سپس کربی و افرادش از طریق فاضلاب مواضع دفاعی دانشجویان را غافلگیر کرده و هنگامی که برای حمله از تونل خارج می شوند، طبق فیلمنامه «کادری‌ها را می‌بینیم که مورد اصابت گلوله‌های بی‌حس کننده قرار می‌گیرند و به خاطر غافلگیر کننده بودن حمله مواضعشان به سرعت تسخیر می‌شود.»
    اما در فیلمنامه اولیه، پیش از این که کربی بتواند برای درخواست کمک منور آبی رنگ را شلیک کند «افسران ضد حمله‌ی از پیش برنامه‌ریزی شده‌ای را آغاز کرده، کربی و افرادش را به دام می‌اندازند و آنها را در محوطه باز ـ در موقعیتی باز و آسیب پذیر ـ محاصره می کنند.»
    سپس برایان مورلند فرمانده افسران که نقش او را تیموتی هاتن ایفا می کند به کربی می گوید که تسلیم شود:«سرهنگ کربی، لطفاً به افرادتون بگید سلاحشون رو زمین بگذارند. از حرف من اطاعت کنید تا آسیب نبینید.»
    کربی با عصبانیت فریاد می زند:«مورلند من میخوام این منور را شلیک کنم، که بعدش یک حمله هماهنگ علیه مواضعتان صورت می گیرد. هیچ شانسی نداری پسر! تسلیم شو.»
    طبق فیلمنامه مولند یک بار شلیک کرده و بازوی کربی را زخمی می کند. کربی بازویش را می گیرد و از درد تعادلش به هم می‌خورد و در نتیجه منورافکن را می اندازد.
    مورلند می گوید: «سرهنگ کربی، یک بار دیگه درخواستم رو تکرار می کنم.به افرادتون بگید سلاحشون رو زمین بگذارند و تسلیم بشن.شما کاملاً محاصره شدید. کاری که میگم رو انجام بدید یا همینجا می میرید.»
    کربی که در می یابد در موقعیتی کاملاً آسیب پذیر قرار دارد به افرادش می گوید سلاح های خود را زمین بگذارند. اما در نهایت حیرت، پس از این که افراد گارد تسلیم می شوند مورلند شمشیر تشریفاتی‌اش را به کربی می‌دهد و تسلیم می شود، و در نتیجه درگیری چند روزه به پایان می رسد. مورلند به کربی می گوید:«ما تسلیم می شویم.»
    در فیلمنامه اولیه افسران جوان تمامی سلاح های خود را به گارد می‌دهند و در برابر نگاه حیرت زده کربی مورلند به همراه سایر افسران برمی گردند و به سمت ورودی دانشکده می روند. طبق فیلمنامه «همچنان که کربی با نگاهی حسرت آلود به آنها می نگرد ـ و هیچ احساس پیروزی نمی کند» دوربین روی دروازه های دانشکده زوم می کند که باز می شوند و افسران جوان به والدین خود ملحق می شوند.
    در ابتدا قرار بود فیلم این گونه به پایان برسد، اما گارد ملی به هیچوجه نمی توانست چنین پایان بندی را بپذیرد؛ آنها به هیچوجه تصمیم نداشتند به ساخت فیلمی کمک کنند که در آن اعضای گارد ملی توسط چند پسربچه اسیر می شوند.
    بنابراین جف و نویسندگانش پایان‌بندی جدیدی نوشتند که اعضای گارد ملی را به صورت افرادی دلرحم و قهرمان به تصویر می کشید؛ از به توپ بستن خبری نبود، کربی و افرادش دیگر تسلیم نمی شدند و مورلند فاتحانه از محوطه‌ی دانشکده خارج نمی شد ـ بلکه جسدش را بیرون می بردند.و مورلند به بازوی کربی شلیک نمی کند، بلکه شخصیت تام کروز این کار را انجام می دهد و سپس دچار جنون شده و با مسلسل اعضای گارد ملی و تیم نیروهای ویژه پلیس را که ساختمان را محاصره کرده‌اند به گلوله می بندد و در نتیجه کشته می شود.
    بنابراین وقتی جف پذیرفت فیلمنامه را تعدیل کند، گارد ملی با درخواست همکاری وی موافقت کرده و تانک، جیپ و تسلیحاتی را که خواسته بود در اختیارشان گذاشت.
    چهار روز پس از اکران فیلم در روز ۱۱ دسامبر ۱۹۸۱، جان هنلی یکی از مقامات دفتر فیلمسازی گارد ملی در یادداشتی «نبرد» گارد ملی با تهیه کنندگان و پیروزی نهایی آنها برای بازنویسی فیلمنامه به گونه‌ای که مطابق میل گارد باشد را شرح داد.
    هنلی در این یادداشت به تاریخ ۱۵ دسامبر ۱۹۸۱ نوشت «شاید بتوان گفت فیلمنامه‌ی اولیه منفی‌ترین چیزی بود که تا کنون درباره گارد ملی خوانده‌ام. از آنجا که فیلم توسط کمپانی بزرگی تولید می شد می دانستیم که با یا بدون حمایت ما ساخته خواهد شد. به منظور تعدیل فیلمنامه پذیرفتیم که با تهیه کننده همکاری کرده و در فرایند نوشته شدن فیلمنامه مشارکت کنیم.در نسخه نهایی تصویر خوبی از گارد ملی ارائه شد. فرمانده گارد یعنی سرهنگ کربی که نقش او را رونی کاکس ایفا می‌کند، فردی هوشمند و دلرحم است که می خواهد به هر قیمتی شده از درگیری مسلحانه با دانشجویان اجتناب کند. او به صورت فرمانده رک و صریح نیروها به تصویر کشیده شده که ظاهری نظامی و مرتب دارد. شکی نیست که وی تنها فردی در فیلم است که ایراد شخصیتی نداشته و تنها صدای عقل و منطق در میانه درگیری به شمار می رود.»
    «برخلاف فیلمنامه‌ی اولیه، اعضای گارد ملی قاتلین بیرحم و تشنه به خون نیستند.بلکه افراد حرفه‌ای کارامدی هستند که وظیفه‌اشان را انجام می دهند. در فیلم هیچ گاردی در حال شلیک به دانشجویان نشان داده نمی شود. صحنه آخر فیلم که دو دانشجو کشته می شوند به درخواست ما مبهم بوده و مشخص نیست این کار توسط اعضای گارد انجام شده یا نیروهای ویژه پلیس.به طور کلی من معتقدم گارد ملی به صورت نیروی نظامی حرفه‌ای به تصویر کشیده شده که سعی دارند وظیفه‌ی خود را بدون هیچ خونریزی انجام دهند. برداشت کلی مخاطبین از گارد ملی مساعد خواهد بود. »
    و در نهایت این همه‌ چیزی بود که گارد ملی از اول می‌خواست؛ مأموریت آنها به انجام رسیده بود.



    خدمات متقابل پنتاگون و هالیوود
    عشـــــــــق یعنی لحظه ای دریاشدن
    عشق یعنی باخداتنهاشدن
    عشــــــــــق یعنی حسرت پروانه ها
    عشق یعنی گریه آلاله هـــــــا
    عشــــــــــق یعنی خاک هنگام سجود
    عشق یعنی شکردربودونبود
    عشــــــــق یعنی تشنه لب سقاشدن
    عشق یعنی غرق این معناشدن

    ختم قرآن گروهی هر ماه برای سلامتی و تعجیل در ظهور امام عصر(عج)

    دسترسی آسان به احادیث تصویری چهارده معصوم علیه السلام



  2.  

  3. #2
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۲
    نوشته
    10,257
    صلوات
    76100
    تعداد دلنوشته
    44
    مورد تشکر
    705 پست
    حضور
    155 روز 12 ساعت 27 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    611



    خدمات متقابل پنتاگون و هالیوود
    رونی کاکس قرار بود نقش سرهنگ گارد ملی را داشته باشد که به دستور فرماندار وظیفه داشت دانشکده را تسخیر کند.تام کروز و شان پن، که برای نخستین بار در این فیلم نقش اصلی را ایفا می کردند، دانشجویان جوانی بودند که دیدگاه‌های متضادی درباره شورش دانشجویان داشتند.

    از بدشانسی جف، زمان درخواستش برای همکاری گارد ملی دقیقاً با دهمین سالگرد قتل عام ایالت کنت، یعنی ۴ می ۱۹۷۰، همزمان شده بود که طی آن گارد ملی بر دانشجویان معترض آتش گشود و چهار دانشجو را به قتل رسانیده و نه نفر دیگر را زخمی کرد.
    گارد ملی پس از خواندن فیلمنامه، که مقامات گارد مطمئن بودند مردم را به یاد رویدادهای ناخوشایند یک دهه‌ی پیش در ایالت کنت خواهد انداخت، گفتند به هیچ‌وجه با ساخت آن همکاری نخواهند کرد.
    دان باروش، رئیس دفتر فیلمسازی پنتاگون در نامه‌ای به تاریخ ۲۰ می ۱۹۸۰ به جف نوشت: «پس از بررسی کامل فیلمنامه‌ ضمیمه شده، اداره مرکزی گارد ملی تصمیم گرفت که حمایت ما از Father Sky بر علیه منافع گارد ملی و وزارت دفاع بوده و در نتیجه قادر به همکاری در ساخت این محصول نخواهیم بود.بدیهی است که آجودان ژنرال پنسیلوانیا با این تصمیم موافق است.درون‌مایه کلی فیلمنامه صرفاً خصومت مردم نسبت به گارد ملی به مثابه دشمن دانشجویان جوان و حمله کننده به محوطه‌ی دانشگاه‌ها را بیدار خواهد کرد. ما طی ده سال گذشته سعی کرده‌ایم واقعه‌ی ایالت کنت را توجیه کنیم.در فیلم Father Sky گارد ملی سعی در غلبه بر نوجوانان از طریق استفاده از قدرت نظامی برتر خود دارد. این تصویری نیست که بخواهیم به مردم ارائه شود.»
    جف که از انتقادات پنتاگون آزرده خاطر شده بود، به همراه نویسندگانش سعی کرد فیلمنامه را تبدیل به چیزی کند که گارد ملی از آن حمایت نماید. از آنجا که فیلمنامه مشابه واقعه ایالت کنت می بود، گارد ملی می‌خواست جریان «با توجه به شرایط»در نظر گرفته شود؛ به عبارت دیگر تقصیر مرگ دانشجویان در فیلم نمی‌بایست بر گردن اعضای زیاده متعصب و دست به هفت تیر گارد ملی بیفتد، بلکه باید خود دانشجویان مقصر مرگ همقطارهای خود باشند.
    جف در نامه‌ای به تاریخ ۳ جولای ۱۹۸۰ به باروش نوشت: «در پیوست نسخه‌ی بازنویسی شده فیلم Taps، که پیش از این Father sky نامیده می شد، را ضمیمه کرده ام. بار پیش که افراد شما فیلمنامه را دیدند، لطف کرده و فهرست مخالفت‌ها و دغدغه‌های خود را برای ما ارسال نمودند. ما پس از بررسی دقیق نگرانی‌های آنها وقت زیادی را صرف بازنویسی فیلمنامه کردیم.»
    در فیلمنامه جدید سرهنگ کربی فرمانده گارد ملی مهربان تر و دلرحم‌تر به تصویر کشیده شده بود، و بیش از آن که دشمن دانشجویان باشد دوست آنها بود.
    خدمات متقابل پنتاگون و هالیوود
    عشـــــــــق یعنی لحظه ای دریاشدن
    عشق یعنی باخداتنهاشدن
    عشــــــــــق یعنی حسرت پروانه ها
    عشق یعنی گریه آلاله هـــــــا
    عشــــــــــق یعنی خاک هنگام سجود
    عشق یعنی شکردربودونبود
    عشــــــــق یعنی تشنه لب سقاشدن
    عشق یعنی غرق این معناشدن

    ختم قرآن گروهی هر ماه برای سلامتی و تعجیل در ظهور امام عصر(عج)

    دسترسی آسان به احادیث تصویری چهارده معصوم علیه السلام


  4. #3
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۲
    نوشته
    10,257
    صلوات
    76100
    تعداد دلنوشته
    44
    مورد تشکر
    705 پست
    حضور
    155 روز 12 ساعت 27 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    611



    خدمات متقابل پنتاگون و هالیوود
    جف به باروش گفت: «معتقدم فیلمنامه‌ی کنونی در نحوه‌ی به تصویر کشیدن گارد ملی دقیق‌تر است، و مهم‌تر از همه، معتقدم که گارد ملی ـ به ویژه آنچنان که در شخصیت کربی به تصویر کشیده شده، منطقی و هوشمند، عقلانی و انسانی عمل می‌کنند. در موقعیتی که در آن ۱۰۰ پسربچه مسلح بوده و قادر به بکارگیری پیشرفته‌ترین تسلیحات موجود هستند، این کربی است که سعی می‌کند راه حلی صلح آمیز برای حل معضل بیابد. هنگامی که دیگران خواستار حمله هستند، کربی دائماً به آنها یادآوری می کند که طرف مقابل گروهی از کودکان هستند و به صورتی مناسب باید با آنها برخورد شود. و در نهایت هنگامی که فرماندار تشخیص می‌دهد که برای حل موقعیت باید دست به کار شد، کربی از مردانش می خواهد تا زمانی که نیاز مبرمی وجود ندارد، یا جز در دفاع از خود، دست به اسلحه نشوند.»

    جف سپس به موضوع ایالت کنت پرداخت و نوشت، «آقای باروش، من متوجه هستم که یکی از مخالفت‌های شما و همکارانتان به این خاطر است که این فیلم ممکن است واقعه‌ی ایالت کنت را در ذهن مخاطب زنده کند. متأسفانه واقعه ی ایالت کنت رویدادی حقیقی است که در نتیجه آن مردم احساساتی منفی نسبت به گارد ملی یافتند.من معتقدم که بهترین راه برای مقابله با این احساسات به تصویر کشیدن گارد ملی به صورت سازمانی تحت فرماندهی افراد هوشمند و دلرحم جامعه است که هدف آنها حفظ صلح است. من معتقدم که فیلم Taps به این مهم دست می یابد، و مطمئنم که فیلم Taps نه تنها برای گارد ملی مضر نیست، بلکه ابزار روابط عمومی فوق العاده‌ای خواهد بود.»
    گارد ملی نظر مساعدتری نسبت به فیلمنامه‌ی بازنویسی شده داشت.
    در فیلمنامه اولیه، سرهنگ کربی پیش از این که حمله‌اش بر مواضع دانشجویان را آغاز کند به افرادش دستور می‌دهد که پیش حمله آنها را به توپ ببندند.
    کربی به نقشه‌ی محوطه‌ی دانشکده اشاره کرده و به یکی از فرماندهان گروهانش می‌گوید:«کاپیتان، رنجرهای شما از طریق تونل‌های فاضلاب به این نقطه می روند. سعی کنید آنها را غافلگیر کنید، اما اگر به مشکلی برخوردید می دانید چه باید بکنید.» سپس به افرادش می گوید هنگامی که به «هدفشان دست یافتیم منور آبی رنگ شلیک خواهم کرد. برای پشتیبانی از افراد محوطه را به توپ ببندید.»

    خدمات متقابل پنتاگون و هالیوود
    عشـــــــــق یعنی لحظه ای دریاشدن
    عشق یعنی باخداتنهاشدن
    عشــــــــــق یعنی حسرت پروانه ها
    عشق یعنی گریه آلاله هـــــــا
    عشــــــــــق یعنی خاک هنگام سجود
    عشق یعنی شکردربودونبود
    عشــــــــق یعنی تشنه لب سقاشدن
    عشق یعنی غرق این معناشدن

    ختم قرآن گروهی هر ماه برای سلامتی و تعجیل در ظهور امام عصر(عج)

    دسترسی آسان به احادیث تصویری چهارده معصوم علیه السلام


  5. #4
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۲
    نوشته
    10,257
    صلوات
    76100
    تعداد دلنوشته
    44
    مورد تشکر
    705 پست
    حضور
    155 روز 12 ساعت 27 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    611



    سپس کربی و افرادش از طریق فاضلاب مواضع دفاعی دانشجویان را غافلگیر کرده و هنگامی که برای حمله از تونل خارج می شوند، طبق فیلمنامه «کادری‌ها را می‌بینیم که مورد اصابت گلوله‌های بی‌حس کننده قرار می‌گیرند و به خاطر غافلگیر کننده بودن حمله مواضعشان به سرعت تسخیر می‌شود.»
    اما در فیلمنامه اولیه، پیش از این که کربی بتواند برای درخواست کمک منور آبی رنگ را شلیک کند «افسران ضد حمله‌ی از پیش برنامه‌ریزی شده‌ای را آغاز کرده، کربی و افرادش را به دام می‌اندازند و آنها را در محوطه باز ـ در موقعیتی باز و آسیب پذیر ـ محاصره می کنند.»
    سپس برایان مورلند فرمانده افسران که نقش او را تیموتی هاتن ایفا می کند به کربی می گوید که تسلیم شود:«سرهنگ کربی، لطفاً به افرادتون بگید سلاحشون رو زمین بگذارند. از حرف من اطاعت کنید تا آسیب نبینید.»
    کربی با عصبانیت فریاد می زند:«مورلند من میخوام این منور را شلیک کنم، که بعدش یک حمله هماهنگ علیه مواضعتان صورت می گیرد. هیچ شانسی نداری پسر! تسلیم شو.»
    طبق فیلمنامه مولند یک بار شلیک کرده و بازوی کربی را زخمی می کند. کربی بازویش را می گیرد و از درد تعادلش به هم می‌خورد و در نتیجه منورافکن را می اندازد.
    مورلند می گوید: «سرهنگ کربی، یک بار دیگه درخواستم رو تکرار می کنم.به افرادتون بگید سلاحشون رو زمین بگذارند و تسلیم بشن.شما کاملاً محاصره شدید. کاری که میگم رو انجام بدید یا همینجا می میرید.»
    کربی که در می یابد در موقعیتی کاملاً آسیب پذیر قرار دارد به افرادش می گوید سلاح های خود را زمین بگذارند. اما در نهایت حیرت، پس از این که افراد گارد تسلیم می شوند مورلند شمشیر تشریفاتی‌اش را به کربی می‌دهد و تسلیم می شود، و در نتیجه درگیری چند روزه به پایان می رسد. مورلند به کربی می گوید:«ما تسلیم می شویم.»
    در فیلمنامه اولیه افسران جوان تمامی سلاح های خود را به گارد می‌دهند و در برابر نگاه حیرت زده کربی مورلند به همراه سایر افسران برمی گردند و به سمت ورودی دانشکده می روند. طبق فیلمنامه «همچنان که کربی با نگاهی حسرت آلود به آنها می نگرد ـ و هیچ احساس پیروزی نمی کند» دوربین روی دروازه های دانشکده زوم می کند که باز می شوند و افسران جوان به والدین خود ملحق می شوند.

    خدمات متقابل پنتاگون و هالیوود
    عشـــــــــق یعنی لحظه ای دریاشدن
    عشق یعنی باخداتنهاشدن
    عشــــــــــق یعنی حسرت پروانه ها
    عشق یعنی گریه آلاله هـــــــا
    عشــــــــــق یعنی خاک هنگام سجود
    عشق یعنی شکردربودونبود
    عشــــــــق یعنی تشنه لب سقاشدن
    عشق یعنی غرق این معناشدن

    ختم قرآن گروهی هر ماه برای سلامتی و تعجیل در ظهور امام عصر(عج)

    دسترسی آسان به احادیث تصویری چهارده معصوم علیه السلام


  6. #5
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۲
    نوشته
    10,257
    صلوات
    76100
    تعداد دلنوشته
    44
    مورد تشکر
    705 پست
    حضور
    155 روز 12 ساعت 27 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    611



    در ابتدا قرار بود فیلم این گونه به پایان برسد، اما گارد ملی به هیچوجه نمی توانست چنین پایان بندی را بپذیرد؛ آنها به هیچوجه تصمیم نداشتند به ساخت فیلمی کمک کنند که در آن اعضای گارد ملی توسط چند پسربچه اسیر می شوند.
    بنابراین جف و نویسندگانش پایان‌بندی جدیدی نوشتند که اعضای گارد ملی را به صورت افرادی دلرحم و قهرمان به تصویر می کشید؛ از به توپ بستن خبری نبود، کربی و افرادش دیگر تسلیم نمی شدند و مورلند فاتحانه از محوطه‌ی دانشکده خارج نمی شد ـ بلکه جسدش را بیرون می بردند.و مورلند به بازوی کربی شلیک نمی کند، بلکه شخصیت تام کروز این کار را انجام می دهد و سپس دچار جنون شده و با مسلسل اعضای گارد ملی و تیم نیروهای ویژه پلیس را که ساختمان را محاصره کرده‌اند به گلوله می بندد و در نتیجه کشته می شود.
    بنابراین وقتی جف پذیرفت فیلمنامه را تعدیل کند، گارد ملی با درخواست همکاری وی موافقت کرده و تانک، جیپ و تسلیحاتی را که خواسته بود در اختیارشان گذاشت.

    خدمات متقابل پنتاگون و هالیوود
    عشـــــــــق یعنی لحظه ای دریاشدن
    عشق یعنی باخداتنهاشدن
    عشــــــــــق یعنی حسرت پروانه ها
    عشق یعنی گریه آلاله هـــــــا
    عشــــــــــق یعنی خاک هنگام سجود
    عشق یعنی شکردربودونبود
    عشــــــــق یعنی تشنه لب سقاشدن
    عشق یعنی غرق این معناشدن

    ختم قرآن گروهی هر ماه برای سلامتی و تعجیل در ظهور امام عصر(عج)

    دسترسی آسان به احادیث تصویری چهارده معصوم علیه السلام


  7. #6
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۲
    نوشته
    10,257
    صلوات
    76100
    تعداد دلنوشته
    44
    مورد تشکر
    705 پست
    حضور
    155 روز 12 ساعت 27 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    611



    چهار روز پس از اکران فیلم در روز ۱۱ دسامبر ۱۹۸۱، جان هنلی یکی از مقامات دفتر فیلمسازی گارد ملی در یادداشتی «نبرد» گارد ملی با تهیه کنندگان و پیروزی نهایی آنها برای بازنویسی فیلمنامه به گونه‌ای که مطابق میل گارد باشد را شرح داد.
    هنلی در این یادداشت به تاریخ ۱۵ دسامبر ۱۹۸۱ نوشت «شاید بتوان گفت فیلمنامه‌ی اولیه منفی‌ترین چیزی بود که تا کنون درباره گارد ملی خوانده‌ام. از آنجا که فیلم توسط کمپانی بزرگی تولید می شد می دانستیم که با یا بدون حمایت ما ساخته خواهد شد. به منظور تعدیل فیلمنامه پذیرفتیم که با تهیه کننده همکاری کرده و در فرایند نوشته شدن فیلمنامه مشارکت کنیم.در نسخه نهایی تصویر خوبی از گارد ملی ارائه شد. فرمانده گارد یعنی سرهنگ کربی که نقش او را رونی کاکس ایفا می‌کند، فردی هوشمند و دلرحم است که می خواهد به هر قیمتی شده از درگیری مسلحانه با دانشجویان اجتناب کند. او به صورت فرمانده رک و صریح نیروها به تصویر کشیده شده که ظاهری نظامی و مرتب دارد. شکی نیست که وی تنها فردی در فیلم است که ایراد شخصیتی نداشته و تنها صدای عقل و منطق در میانه درگیری به شمار می رود.»
    «برخلاف فیلمنامه‌ی اولیه، اعضای گارد ملی قاتلین بیرحم و تشنه به خون نیستند.بلکه افراد حرفه‌ای کارامدی هستند که وظیفه‌اشان را انجام می دهند. در فیلم هیچ گاردی در حال شلیک به دانشجویان نشان داده نمی شود. صحنه آخر فیلم که دو دانشجو کشته می شوند به درخواست ما مبهم بوده و مشخص نیست این کار توسط اعضای گارد انجام شده یا نیروهای ویژه پلیس.به طور کلی من معتقدم گارد ملی به صورت نیروی نظامی حرفه‌ای به تصویر کشیده شده که سعی دارند وظیفه‌ی خود را بدون هیچ خونریزی انجام دهند. برداشت کلی مخاطبین از گارد ملی مساعد خواهد بود. »
    و در نهایت این همه‌ چیزی بود که گارد ملی از اول می‌خواست؛ مأموریت آنها به انجام رسیده بود.


    خدمات متقابل پنتاگون و هالیوود
    عشـــــــــق یعنی لحظه ای دریاشدن
    عشق یعنی باخداتنهاشدن
    عشــــــــــق یعنی حسرت پروانه ها
    عشق یعنی گریه آلاله هـــــــا
    عشــــــــــق یعنی خاک هنگام سجود
    عشق یعنی شکردربودونبود
    عشــــــــق یعنی تشنه لب سقاشدن
    عشق یعنی غرق این معناشدن

    ختم قرآن گروهی هر ماه برای سلامتی و تعجیل در ظهور امام عصر(عج)

    دسترسی آسان به احادیث تصویری چهارده معصوم علیه السلام



  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۲
    نوشته
    12,689
    صلوات
    1006
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    862 پست
    حضور
    127 روز 10 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    121

    هالیوود؛ فرهنگ‌ساز یا فرهنگ‌سوز





    جالب است که از لیست ۱۰۰ نفر اول هالیوود ۱۲ نفر اول همگی یهودی‌اند. حاکمان یهودی سینما بارها و بارها اذعان نموده‌اند که هالیوود مأمنی برای سودهای چند میلیون دلاری‌شان بوده است. «استیون اسپیلبرگ» یهودی رسماً اعلام می‌کند که چند میلیون دلار از عواید فیلمش را برای زنده نگه داشتن هولوکاست اختصاص می‌دهد. حال مگر ممکن است که دستگاه‌های مدیریت کلان فرهنگی آمریکا و در رأس آن، لژهای ماسونی افتخار کسب اسکار را به ایشان ندهند؟ بیانات حکیمانه‌ی رهبر معظم انقلاب در جمع جوانان، دانشجویان و دانش‌آموزان استان خراسان شمالی همچون همیشه حاوی نکاتی روشنگر و مدبرانه بود که به کار بستن و تهیه‌ی استراتژی مدون برای تغییر برخی و تقویت برخی دیگر از این موارد می‌تواند مسیر جامعه را برای رسیدن به رفاه، آسایش و عدالت اجتماعی هموارتر سازد. شاید مسائل و مشکلاتی که بیشتر ما در حوزه‌ی فرهنگ و اخلاق و در بطن جامعه هر روز و هر روز مشاهده می‌کنیم به نحوی برایمان عادی شده باشند و این عادات و تفکر ناهنجار بر اثر تعدد و تکرار برای ما به صورت جزئی از سبک زندگی درآمده باشد. مواردی ذیل در بیان رهبری به عنوان نمونه‌هایی از معضلات و چالش‌های روزمره‌ی زندگی ایرانیان مورد اشاره قرار گرفته‌اند که توجه گروهی از جامعه‌شناسان، روان‌شناسان و دانشگاهیان را می‌طلبد تا برای این آسیب‌های اجتماعی و فرهنگی به دنبال راه‌حل باشند: ۱٫ ضعف در روابط اجتماعی و صله‌ی رحم؛ ۲٫ ازدیاد ناهنجاری‌های خانوادگی مثل طلاق و خیانت؛ ۳٫ سبک و شیوه‌ی طراحی در معماری و پوشاک؛ ۴٫ بروز پرخاشگری و ناهنجاری‌های رفتاری در جامعه؛ ۵٫ رعایت نشدن حقوق افراد در رسانه‌های گوناگون، خاصه اینترنت؛ ۶٫ واقعی نبودن ساعات کار مفید در ادارات و دستگاه‌ها؛ ۷٫ بروز خطر قانون‌گریزی در افراد و برخی دستگاه‌ها و نهادها؛ ۸٫ فقدان وجدان کاری؛ ۹٫ عدم رعایت فرهنگ صحیح زندگی متمدنانه مثل آپارتمان‌نشینی و رانندگی؛ ۱۰٫ ضرورت تدوین الگویی برای تفریح سالم در جامعه و… تمام موارد بالا، به انضمام مواردی که معظم‌له در بیاناتشان به آن اشاره نداشتند، اما همه‌ی ما با اندکی تفکر و اندیشه به آن‌ها پی می‌بریم، ما را به سمتی رهنمون می‌سازند که با حقیقتی مهم به نام «سبک زندگی» مواجه شویم. اما آیا این تغییر نگرش ما در اسلوب و شکل زیستن یک‌شبه حاصل شده است؟ چه عامل یا عواملی در این تغییر ذائقه و نگرش دخیل‌اند؟ چرا ما با داشتن فرهنگی غنی و مملو از پاسداشت حریم‌ها، جلوه نمودن شئون عاطفی انسانی و بشری، بروز اخلاقیات و داشتن اسلوبی برای مهرورزی به چنین روزگاری تنزل یافته‌ایم که با وجود تعدد دستگاه‌های مطالعاتی، دانشگاهی، تحقیقاتی و پژوهشی و تدوین استراتژی، بالاترین مقام رسمی کشور باید به ریزترین و کوچک‌ترین معضلات و مشکلات کشور اشاره کند و ما را متوجه آن‌ها سازد؟ اصلاً سیستم مطالعه، تحلیل و تصمیم‌گیری برای حل مشکلات کشور بر چه مبنایی است و بر کدامین روش استوار است؟ آیا بر متد علوم انسانی غربی استوار است یا بر مبانی تربیت و تعالی توحیدی و فطری؟ می‌شود ده‌ها سؤال دیگر را در زمینه‌ی مشکلات ساختاری و رفتاری جامعه‌ی ایرانی مطرح نمود که هر کدام به نوعی در عاملی با یکدیگر مشترک‌اند و آن عامل چیزی نیست جز «انسان». آری، تمامی معضلات و مصائبی که جامعه متحمل شده از جانب انسان است؛ چه همین انسان است که تمام بودجه و برنامه و انرژی جامعه صرف رفاه و آسایش او به عنوان «اشرف مخلوقات» می‌شود. در طول تاریخ، زیستن و ادامه‌ی حیات «انسان» در همه‌ی جوامع نیازمند نقشه‌ی راه و شیوه‌ای بود که از سوی قدرت برتر جامعه همواره به وی، خواسته یا ناخواسته، تحمیل می‌شد و این انسان بود که برای رفع حوائج و نیازهای مادی و معنوی خود باید جایگاه خود را در این سیستم و سامانه‌ی جبری می‌یافت. از این سیستم و سامانه‌ای که برای انسان طرح و برنامه و چگونگی ادامه‌ی حیات را مدون و میسر می‌کرد به عنوان سبک زندگی یاLife style نام برده می‌شود که بسیار حائز اهمیت است. اهمیت این موضوع به اندازه‌ای است که سعادت یا شقاوت اخروی انسان را متضمن می‌شود و تأثیری مستقیم با سرنوشت انسان خواهد داشت. این مسئله‌ که کدام سبک زندگی باید اشاعه پیدا کند، با این اندازه از اهمیت، بی‌گمان از مهم‌ترین دغدغه‌های رهبر معظم بوده است که در بیانات خودشان به این صراحت به آن پرداخته‌اند. شاید سبک زندگی توحیدی بر مبنای دستورات الهی و بر پایه‌ی اخلاق و دین و سبک زندگی غیرتوحیدی بر مبنای تعالیم و مکاتب اومانیستی و بر مدار مصرف‌گرایی نظام سرمایه‌داری غرب و عرفی قرار دادن اخلاق و دین را بتوان به عنوان عمده‌ترین نمونه‌ها برای جوامع و فرهنگ‌های گوناگون مثال آورد که کشورهای مختلف بنا بر شرایط مذهبی، فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی خود، یکی از این ۲ «ابراسلوب» را برمی‌گزینند. اما مهم‌تر از همه‌ی این مباحث چه چیز است که مبلغ و اشاعه‌دهنده‌ی این سبک‌های زندگی است؟ در همان نگاه اول مشاهده می‌کنیم عواملی که این سبک‌ها و اسلوب‌ها را برای ملل تئوریزه و تبلیغ می‌کنند چیزی جز «رسانه‌ها» نیستند که در انواع و اقسام متکثر و گوناگون دیداری، شنیداری، مجازی و مکتوب در سرتاسر عالم ارض سرگرم کار خویش‌اند. نکته‌ای که رهبر انقلاب در بیاناتشان به درستی به آن اشاره فرمودند استفاده‌ی غرب از هنر نمایش و سینما و به طور خاص، دستگاه عظیم تبلیغاتی غرب و آمریکا، یعنی «هالیوود» بود که به عنوان سرمنشأ ظهور و بسط و اشاعه‌ی شیوه‌ی زندگی غربی و آمریکایی می‌بایست از آن یاد کرد.
    عواملی که این سبک‌ها و اسلوب‌ها را برای ملل تئوریزه و تبلیغ می‌کنند چیزی جز «رسانه‌ها» نیستند که در انواع و اقسام متکثر و گوناگون دیداری، شنیداری، مجازی و مکتوب در سرتاسر عالم ارض سرگرم کار خویش‌اند.
    حقیقت اصلی امروزه بر همگان واضح و مبرهن است که با وجود تمامی دستگاه‌ها و هیاهوی رسانه‌ای غرب ‌‌ـ‌چه در شبکه‌های ماهواره‌ای و چه در کانال‌های رادیویی و چه حتی در جراید کثیر‌الانتشار‌ـ این هنر هفتم و سینماست که در قوی‌ترین حالت ممکن، یکه‌تاز عرصه‌ی هنر و رسانه برای تبلیغ و نمایش شیوه‌ی مطلوب زندگی از دیدگاه سرمایه‌داران آمریکایی برای جوامع و ملل گوناگون است. شاید در وهله‌ی اول و در نگاه برخی این گونه به نظر برسد که هدف آمریکا از سرمایه‌گذاری عظیم بر صنعت، هنر و تجارتی به نام سینما و هالیودیسم،گیشه و فروش چندبرابری و هنگفت فیلم‌ها باشد، اما در پس پرده حقیقت دیگری نهفته است. بر اساس آمار منتشره از سوی دستگاه عظیم تبلیغاتی غرب و آمریکا، یعنی هالیوود، برخی فیلم‌های سینمایی چند برابر هزینه‌ی تولیدشان فروش داشته‌اند. برای مثال، فروش جهانی برخی فیلم‌ها مانند «تایتانیک» یا در همین اواخر «آواتار» به رقمی حیرت‌آور و میلیاردی هم دست پیدا کرد، اما در پس این نمایش قدرت تسخیر گیشه‌ها و سالن‌های سینمای جهان، حقیقت دیگری نهفته است که اصولاً جنبه‌ی هنری محض ندارد و تزویر سردمداران سیاسی و کارتل‌های اقتصادی آمریکایی‌ـ‌صهیونیستی را برملا می‌سازد و آن حقیقت مهم این است: «اگر بنا به هر علتی، فعالیت سیستم رسانه‌ای‌‌ـ‌تبلیغاتی هالیوود تعطیل شود، خسران و ضرر اصلی متوجه بخش فرهنگی و هنری آمریکا نمی‌شود، بلکه ضرر اصلی متوجه بخش صنعتی و تجاری آمریکا می‌شود، چرا که با توقف این روند، فروش جهانی اسلحه‌ی آمریکایی به یک چهارم، فروش جهانی اتومبیل و خودروی آمریکایی به یک دهم و در نهایت فروش جهانی لوازم خانگی و اسباب و تجهیزات آمریکایی به یک شانزدهم تقلیل می‌یابد!» پس با درک این حقیقت مهم درمی‌یابیم که سیستم هالیوود، در کنار جلوه‌ی خوش‌آب‌ورنگ و خوش‌منظر فیلم‌های سینمایی‌اش، توجه اصلی‌اش به بازارهای جهانی و اقتصاد کلان و در یک کلام فروش و تحمیل فرهنگ خود به فرهنگ‌ها و ملل گوناگون است؛ آن هم با انواع و اقسام ترفندها، قصه‌ها و داستان‌ها و با کمک ارتشی مجهز از ستارگان فاسد سینمایی و خوانندگان موسیقی‌های مبتذل غربی!
    برخی فیلم‌های سینمایی چند برابر هزینه‌ی تولیدشان فروش داشته‌اند. برای مثال، فروش جهانی برخی فیلم‌ها مانند «تایتانیک» یا در همین اواخر «آواتار» به رقمی حیرت‌آور و میلیاردی هم دست پیدا کرد، اما در پس این نمایش قدرت تسخیر گیشه‌ها و سالن‌های سینمای جهان، حقیقت دیگری نهفته است.
    پس گیشه مدینه‌ی فاضله‌ی هالیوود نیست، بلکه دستیابی به بازارهای جهانی و اعتلای سیاست و اقتصاد و نشر فرهنگ آمریکایی هدف اصلی است. در این میان، سهم شرکت‌های صهیونیستی در این ماجرا بسیار بالاست. همگان می‌دانند که امروزه سردمداران و زعمای قوم یهود بر مسند مهم‌ترین رسانه‌های آمریکا جلوس نموده‌اند و با استفاده از ظرفیت‌های بالقوه و بالفعل خود، سعی در استثمار و استحمار جوامع در حال توسعه، وقتی خود مردم آمریکا بوسیله جعل مفهوم هنر و پروپاگاندای رسانه ای دارند. سیاست، سینما و کاخ سفید از دیرباز تا کنون آمریکا، با فهم موقعیت هنر و سینما، همواره از آن به عنوان یک ابزار مهم برای استعمار، استثمار و چپاول استفاده نموده است. سیستم حکومتی آمریکا، که این روند را برنامه‌ریزی و تدوین می‌کند، آشنا با این ابزار تبلیغاتی است. با بررسی ادوار مختلف حکومت در آمریکا به تعامل جالبی بین سیاست‌مداران و هنرمندان آمریکایی دست پیدا می‌کنیم. اشخاصی چون «رونالد ریگان»، «جورج مورفی»، «فرد گراندی»، «کلینت ایستود»، «بن جونز»، «جس ونچرا»، «سانی بونو»، «فرد تامپسون» و «آرنولد شوارتزینگر» هنرمندان و سیاست‌مدارانی بودند که از عالم سیاست به هنر یا بالعکس نقل مکان نمودند و بر پیوند دیرپای هنر و سیاست آمریکا مهر تأییدی زدند. در حال حاضر «جورج کلونی» از حامیان اوباماست و با خرج هزینه‌های میلیونی، از وی حمایت ویژه می‌کند. جالب است که تیم تبلیغاتی اوباما با فرستادن پیامک‌هایی تحت عنوان «اوباما، کلونی و شما» از افراد برای مراسم خاص تبلیغاتی با حضور اوباما، کلونی و افراد شاخص دعوت می‌کرد. «رابرت دنیرو» هنرپیشه‌ی معروف دیگری است که رسماً از نامزدی اوباما حمایت کرده است. جالب است که در خود آمریکا مردم این کشور بازیگران را به عنوان مرجعی که بتوانند کاندیدای اصلح را انتخاب کنند و به آنان معرفی کنند قبول ندارند و فقط کمتر از ۳۰ درصد بازیگران را به عنوان مرجع اجتماعی قبول دارند. نکته‌ی حائز اهمیت دیگر ارتباط پنهانی و محرمانه‌ی سیاست‌مداران و هنرمندان در نشست‌های کاری است. به عنوان مثال، جمعی از افسران سازمان سیا و ارتش آمریکا مدعی شده‌اند که در جلسات محرمانه، اوباما با تهیه‌کنندگان و کارگردانان هالیوود از جمله «تام هنکس» و «استیون اسپیلبرگ» ارتباط داشته و برخی از مسائل سری و فوق محرمانه‌ی ملی را برایشان بازگو کرده است. مواردی از این دست بسیارند و ۲ حزب اصلی آمریکا، یعنی دمکرات‌ها و جمهوری‌خواهان، در تلاش‌اند تا با استفاده از هنر، رسانه و سینمای استراتژیک، منافع خویش را تأمین و تضمین کنند و این قصه همچنان ادامه خواهد داشت. از طرفی، به پاس خوش‌خدمتی‌های ستارگان هالیوودی، مهم‌ترین جوایز سینمایی نیز به کسانی می‌رسد که با کاخ سفید و سردمداران آن از در دوستی وارد شوند و سر ناسازگاری نداشته باشند.
    نکته‌ی حائز اهمیت دیگر ارتباط پنهانی و محرمانه‌ی سیاست‌مداران و هنرمندان در نشست‌های کاری است. به عنوان مثال، جمعی از افسران سازمان سیا و ارتش آمریکا مدعی شده‌اند که در جلسات محرمانه، اوباما با تهیه‌کنندگان و کارگردانان هالیوود از جمله «تام هنکس» و «استیون اسپیلبرگ» ارتباط داشته و برخی از مسائل سری و فوق محرمانه‌ی ملی را برایشان بازگو کرده است.
    شیوه‌ی زندگی آمریکایی؛ مدلی بر مبنای تفکرات اومانیستی به راستی استفاده‌ی متقابل اهل سیاست و اهالی هنر هفتم و سینما متضمن چه منافعی برای نظام حاکم و ستارگان هالیوودی است؟ شاید یکی از جواب‌های این سؤال این باشد که آنان با نفوذ و هماهنگی کاخ سفید و منابع مالی شایان توجه آن، می‌توانند در اقصی نقاط جهان پروژه‌های کلان و سنگین سینمایی را با خیالی آسوده به سرمنزل مقصود برسانند تا علاوه بر سود سرشار مالی برای خود، به عنوان دستگاه تبلیغاتی نظام لیبرال‌ـ‌دمکراسی غرب، شیوه‌ی مطلوب اربابان آمریکایی را تبلیغ کنند. شیوه و محتوایی که آنان بر پرده‌ی سینما می‌نگارند اساساً طرح و شیوه‌ای ضد اخلاق، انسانیت و بشر و در تضاد کامل با نهاد خانواده است. اما همین سیستم در راستای سلطه و هژمونی نظام سرمایه‌داری آن‌چنان خوش‌رقصی می‌کند که تو گویی اساساً برای تزلزل بنیاد خانواده و اشاعه‌ی منکر بنا شده است. به عنوان نمونه، «هنری فورد»، رئیس کارخانه‌ی خودروسازی فورد، ۸۰ سال قبل و در حالی که کمتر از ۲۰ سال از تأسیس هالیوود گذشته بود، از نظامی مدون سخن گفت که توسط یهودیان سعی در تخریب و تباهی و انهدام ارزش‌های جامعه‌ی آمریکایی داشت. فساد اخلاقی آمریکایی‌ها آن‌چنان بود که نویسندگانی همچون «کنث انگر» در کتاب «بابیلون هالیوود» متذکر شده‌اند که فساد اخلاقی، اعتیاد، قاچاق مواد مخدر، قتل، جنایت و خودکشی و ابتذال جنسی و روابط نامشروع فراوان در هالیوود باعث افول و انحطاط فرهنگ آمریکا شده است. «کارول لندیس»، «مریلین مونرو»، «بابارا لامار»، «ماری نولان»، «توماس فلین» و «الیزابت شورت» تنها چند نمونه از افرادی هستند که به عنوان شخصیت‌های هالیوودی فاسد، فیلم‌هایشان زمانی مروج فرهنگ منحط و پلید شیطانی بوده است. امروزه در نهایت تأسف باید گفت که میراث اخلاقی بشر، که حاصل قرون و اعصار متمادی و دسترنج حکما و انبیا و فلاسفه است و برای دستیابی به آن مرارت‌ها و مشقت‌های زیادی تحمل شده است، در طی ۱۰۰ و اندی سال توسط نظام تبلیغاتی منحطی به نام هالیوود در معرض تهدیدی جدی قرار گرفته است. امروزه کانون خانواده، به عنوان بنیان تشکیل‌دهنده‌ی جامعه، مورد آماج حملات قرار گرفته است و امروزه باید بگوییم با ارتباطات مکشوفه بین اهالی هنر و سیاست، این هنر است که بی‌چون‌وچرا در خدمت سیاست قرار گرفته است. ارتباط صهیونیسم بین‌الملل با هالیوود جالب است که از لیست ۱۰۰ نفر اول هالیوود ۱۲ نفر اول همگی یهودی‌اند. حاکمان یهودی سینما بارها و بارها اذعان نموده‌اند که هالیوود مأمنی برای سودهای چند میلیون دلاری‌شان بوده است. «استیون اسپیلبرگ» یهودی رسماً اعلام می‌کند که چند میلیون دلار از عواید فیلمش را برای زنده نگه داشتن هولوکاست اختصاص می‌دهد. حال مگر ممکن است که دستگاه‌های مدیریت کلان فرهنگی آمریکا و در رأس آن، لژهای ماسونی افتخار کسب اسکار را به ایشان ندهند؟ بر اساس آمار، مدیران اکثر شبکه‌های ماهواره‌ای، ایستگاه‌های رادیویی، روزنامه‌ها و رسانه‌های متعددی مثل «برادران وارنر»، «والت دیزنی»، «دریم ورکس»، «NBC» و «ABC» همگی یهودی‌اند و جزئی از نظام سلطه‌ی ‌تبلیغاتی و رسانه‌ای صهیونیسم بین‌الملل محسوب می‌شوند. این در حالی است که تنها ۴ درصد جامعه‌ی آمریکایی را یهودیان تشکیل می‌دهند. تکیه بر باورها و فرهنگ غنی ایرانی‌ـ‌اسلامی حضرت مولانا در عبارات نغز، پرمحتوا و پرمغز طلیعه‌ی مثنوی معنوی می‌فرمایند: «هر کسی کو دور ماند از اصل خویش/ بازجوید روزگار وصل خویش» امروزه با هجوم روزافزون شبکه‌های ماهواره‌ای و فیلم‌های سینمایی، که معلول و زاییده‌ی تکنولوژی پیشرفته و ارتباطات می‌باشند، بنیان‌های اعتقادی و اخلاقی فرهنگ‌های غنی نشانه رفته است. اشاره‌ی مقام معظم رهبری به موارد ذکرشده تلنگری است به مسئولین فرهنگی و هنری کشور تا با تکیه بر فرهنگ ایرانی‌ـ‌اسلامی خویش، سبک زندگی متناسب با آداب و رسوم و عقیده‌ی بومی را در رسانه‌های مدرنی مانند سینما در منظر و دید مخاطبین قرار دهند و با استفاده از آرای حکما و علما درباره‌ی حکمت و فلسفه‌ی هنر، به تبلیغ سبک زندگی دینی بپردازند. قلوب مؤمنان و فطرت‌های پاک هنوز در اقصی نقاط این گیتی پهناور چشم انتظار ارائه‌ی ایده‌ای نو بر اساس دیدگاه‌های توحیدی و ربانی هستند. الگوی زندگی و سبک زندگی غربی بر اساس مصرف‌گرایی و اخلاق‌ستیزی و ناهنجاری‌ها بنا گردیده است، اما سبک زندگی دینی بر مبنای استعلا و با هدف رسیدن به مقام قرب حضرت حق بنا شده است. با کمی خودباوری، فرهنگ و آداب و رسوم و سبک زندگی متعالی ایرانیان مسلمان بی‌شک می‌تواند، در مقابل الگوی شیطانی غرب، توجه اقوام و ملل ستم‌دیده و مظلوم را به خود جلب کند و بر اساس تاریخ چندهزارساله‌ی خود به جنگ خرده‌مکتب پرسروصدایی به نام لیبرال‌ـ‌دمکراسی غربی، آن هم از نوع آمریکایی‌ـ‌صهیونیستی‌اش برود. * جواد تمدنی، پژوهشگر سینما منبع : برهان
    خدمات متقابل پنتاگون و هالیوود
    موضوع : سینما و نمادها


    بدی کردیم، خوبی یادمان رفت

    ز
    دلها لای روبی یادمان رفت

    به ویلای
    شمالی خو گرفتیم

    شهیدان جنوبی یادمان رفت

    شادی روح
    شهدا “صلوات”





  9. تشکر


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود