جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: هیس! ساکت! گوش کن صدای خدا را میشنوی؟ ...... طولانیه ولی حوصله کنید.

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۲
    نوشته
    3,762
    صلوات
    522
    تعداد دلنوشته
    16
    مورد تشکر
    1,376 پست
    حضور
    167 روز 1 ساعت 12 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    6

    هیس! ساکت! گوش کن صدای خدا را میشنوی؟ ...... طولانیه ولی حوصله کنید.




    هیس! ساکت! گوش کن صدای خدا را می‌شنوی؟روزگار، بد که نه، خوب هم نمی‌گذشت. تنها بود و تنهایی مرهم تمام لحظاتش. نه شادی می‌دانست نه غم. نه فریاد می‌شناخت، نه سکوت. نه عشق می‌دانست، نه نفرت.


    زمین و آسمانش یکی بود و از میوه درخت شیرین‌تر سراغ نداشت تا این‌که مردمانی به دیدارش آمدند شبیه خودش اما تنها ظاهرش به آنها می‌مانست.


    خشنود شد که دیگر تنها نیست و چون طبیعت هم‌نوعی دارد و به هم مهر می‌ورزد و تصورش او را نیرو بخشید.

    پس به میانشان رفت مردی خندید او هم خندید مردمان اما غضبش کردند. جوانی شعر می‌گفت، او هم شعر گفت، مردمان اما ناسزایش گفتند.


    زنی گریست او هم گریست تاراندنش و او ماند اینان چرا هیچشان به درخت و آسمان و زمین نرفته است. وقتی آسمان می‌گرید و او هم می‌گرید دل آسمان باز می‌شود و رنگین‌کمانی. وقتی زمین می‌خوابد او هم می‌خوابد و زمین دلش باز می‌شود، سبز می‌شود.



    وقتی درخت سبز می‌شود او هم همراهش سبز می‌شود و پاداشش میوه و سایه خنک، پناهش است. اما اینان از کدامین دیارند که همراهشان که می‌شود، دل به دلشان که می‌دهد، می‌غرند چون سگ‌ هار غضب می‌کنند، چون ببر غران.



    پشت به مردمان کرد و راه دیگری در پیش گرفت و رهسپار دیاری شد که دل مردمانش آسمانی و مرامشان چون درخت سبز و محبتشان چون زمین بی‌منت باشد.

    اما تمام عمر گشت و گشت چنین دیاری ندید و همیشه از مردمان گریزان بود تا به پیرمردی رسید که زیر درختی نشسته بود و زمین را نوازش می‌کرد و آسمان را مهر نثار. کنارش نشست و همراهش سال‌های سال گذشت و هیچ‌گاه از دهان پیرمرد حرفی نشنید. تنها لبخندی جادویی نثارش بر لب داشت تا هنگام مرگش فرا رسید.


    آن هنگام بود که در گوشش زمزمه کرد هیچ‌گاه زبان به یاوه نگشا که یاوه‌گویان تهی از نور و خدایند. تنها هنگامی کلام جاری کن که بدانی به پاکی آب است و مهر خورشید و اثر خدا وگرنه به که خموش باشی. پیرمرد مرد در حالی‌که همیشه فکر می‌کرد لال است.

    او نیز زبان بست و همیشه زیر سایه درخت زیست و شیوه فرزانه در پیش گرفت.زبان‌بریده به کنجی نشسته صم بکمبه از کسی که نباشد زبانش اندر حکم "حضرت سعدی"کلام چون تیغی است بران که ما به اشتباه از آن برای دفاع و توجیه و هزاران سخن روا و ناروا استفاده می‌کنیم غافل از آن‌که خداوند زبان به ما هدیه کرد برای چه کار؟ برای دعایش، برای راز و نیاز، برای شعر خواندن، برای قصه خواندن، برای بیان آن‌چه نیاز است، برای مهرورزی و برای به سخره گرفتن دیگری، برای تخلیه تمامی بخش‌های تاریک روانمان، همان سایه، برای ناسزا گفتن سود می‌گیریم.


    به قول استاد عمران: تا زمانی که انسان از کلام استفاده می‌کرد در دفاع از خود هنوز فرهنگ شکل نگرفته بود اما زمانی که اولین سنگ پرتاب شد سایه و جنگش آغاز شد.کلام پر از سوءتفاهم است کدام یک از ما می‌تواند مطمئن باشد حرفی که به اصطلاح از سر دلسوزی یا محبت به همسر، فرزند یا دوست می‌زنیم واقعا درست فهمیده شود.



    اما گاه تنها یک لبخند، یک شعر، یک قصه، و یک سکوت مهرآمیز تاثیرگذارتر است، اما ما همیشه غافلیم و در دام سایه اسیر و اسیر کلام و این اسارت هیچ‌گاه پایانی ندارد. برای توجیه کلام اول خود به کلام دوم متوسل شده و برای تفهیم کلام دوم به کلام سوم و همین‌طور ادامه داده تا این‌که...خود بهتر می‌دانید چه بر سر زندگی می‌آید وقتی عنانش را به دست زبانمان و زهر چشم‌هایمان و شنیده‌ها و قضاوت‌هایمان می‌دهیم.


    گذشته از آن، پنداری عمیق می‌سازیم از دیگران برای خود و بدان پندار حکم صادر می‌کنیم و مجازاتش. ناآگاه از این‌که بارهای روی دوشمان را سنگین و سنگین‌تر می‌کنیم و رهایی و بیداری را دور و دورتر.

    آواز بلبل از سر شوق است و نعره شیر از سر غریزه. بارش باران از سر طبیعت و ناله ما از سر بی‌ایمانی.

    درخت به سبز شدن ایمان دارد آیا ما از درخت هم کمتریم که به رشد و تعالی خود شک داریم و باورمان از باد که رسمش وزیدن است سس‌تر است که خود را به ناامیدی و افسردگی‌ها و سایه‌ها و کلام دیگران می‌بازیم.

    کلام به گفته قدیمی‌ها باد هواست. رها می‌شود و معلوم نیست از کجا می‌آید و آن‌جایی می‌نشیند که ضعف ماست. اما کلام خردمندانه همیشه درست شنیده شده و بیدار می‌کند و سبک، و کلام نابجا سنگین و ناتوان و اندوهگین. باید که معیارمان را باز شناسیم این قدرت در ما نهاده شده است. گوش کنید نسیم هم این را می‌گوید ببینید آسمان هم این را برایتان نقاشی می‌کند پس شما هم باورتان را از درون از نور بازگو کنید نه از منویات خود.


    کلام گاه تنها در جهت مهم بودن و منیت و سود ماست و سایه. دیگر بس است بیایید برای کلام که هدیه الهی است نیز حرمت و احترام قایل شویم و به ناسزا سقوطش ندهیم، این تنها و تنها از ما برمی‌آید و بس. امتحان کنید. زبان برای مهرورزی آمده و بس. مثل گنجشک مادری که برای جوجه‌اش می‌خواند یا نسیمی که برای گل.



    اما ما چه می‌کنیم با این زبان تیزی که چون چاقوست دسته‌اش به طرف خودمان و تیغه‌اش به سوی دیگران است و مدام روح دیگران را زخمی می‌کند و به دنبالش روح خود. باید تیغه را به سوی خود گرفت نه دیگران اگر که راضی به زخمی کردن دیگری هستیم اول خودمان. اما ما چه می‌کنیم به خود آسان می‌گیرم و به دیگران سخت.


    از ضعف‌های خود فراری هستیم و ناخودآگاه وقتی ضعفمان را در دیگری می‌بینیم از او بیزار می‌شویم. یک دروغگو، دروغگوی دیگر را میان جمعیت می‌شناسد و یک عوام‌فریب، عوام‌فریبی دیگر را. ضعف‌هایمان را به دیگران نسبت می‌دهیم و خود را موجه می‌دانیم.

    خود را محور جهان خود دانسته و دیگران را مقصر، و خدا را تنها وقتی به خاطر می‌آوریم که در بن‌بست ذهنی خود گیر افتاده باشیم. به خود بنگریم آیا آن‌چه به دوست، خواهر، برادر، همکار یا هر فرد دیگری نسبت می‌دهم در خودم وجود ندارد.



    این یک اصل روانی است که هر ضعفی که در خود نهفته داریم و از برملا شدنش ترس داریم به دیگری فرافکنی یا منعکس می‌کنیم و این‌گونه تصور می‌کنیم که در امنیت هستیم، غافل از این‌که بار خود را این چنین سنگین‌تر می‌کنیم.



    وقتی وارد جمعی غریبه می‌شویم چگونه است که می‌دانیم با چه کسی دمخور هستیم و زود آدم معاشر خود را می‌یابیم این همان اصل روانی است. هر آن‌که حسود است، حسود را بازمی‌شناسد همان‌طورکه هر که تحقیر شده تحقیر می‌کند.


    اگر بخواهیم متوجه ضعف‌های خود شویم اولین قدم همین است، باید ببینیم چه رفتارهایی در دیگران آزارمان می‌دهد یا چه صفت‌هایی را به دیگران نسبت می‌دهیم و بدانیم که اغلب آنها را خود دارا هستیم. کلام آفریده شد برای کلام الهی شعر و قصه و ما آن را به سود خود هزاران جور می‌چرخانیم. تا زمانی‌که مدام نگران نگاه دیگران و قضاوت دیگرانیم در دام ضعف‌های خود اسیریم اما نگران نگاه خودمان به خود نیستیم.

    هر کاری کنیم دیگران چیز دیگری برداشت می‌کنند ولی چرا انسان‌های موفق کسانی هستند که نمی‌ترسند و حتی اگر اشتباه می‌کنند محکم بر اشتباه خود ایستاده و مسوولیتش را می‌پذیرند. چون ما همیشه از زیر بار مسوولیت شانه خالی می‌کنیم حتی نمی‌خواهیم مسوول حرف‌ها و کردارها و پندارهایمان باشیم.


    من هیچ راه مطمئنی به سوی خوشبختی نمی‌شناسم،اما راهی را می‌شناسم که به ناکامی منجر می‌شود، گرایش به خشنود ساختن همگان. افلاطونبزرگی می‌گفت به خود سخت بگیر و به دنیا و مردمان آسان. به خود بنگریم صادقانه آیا این‌گونه‌ایم؟


    تنها کسی که رشد کرده و بیدار و خالی از ضعف، ضعفی در کسی نمی‌بیند که هرچه هست لطف خدا و اگر ضعفی از دریافت‌های غلط است و قابل شفا. خردمند همه را دوست دارد و ما تنها کسانی که چون ما باشند دوست داریم و چه ساده به دسته‌بندی انسان‌ها دست می‌زنیم و خود را برتر دانسته.


    تنها بیدار است که می‌داند باید به خود سخت گرفت و به دنیا آسان چرا که اگر ضعفی است در من است نه در دیگران پس باید خود با سختی شفایش دهم نه با سختی گرفتن بر دیگران.


    اما ترس از سخت گرفتن به خود، ما را به قعر سقوط می‌کشاند و دست به چه کارهایی که نمی‌زنیم، قضاوت و حسادت و نفرت و تحقیر و... معجزه در خود ماست درون ما تنها شهامت و شجاعتی راستین می‌طلبد که خداوند این را نیز در ما به ودیعه نهاده. تنها باید کشفش کرد. باید که دست به کشف خود زنیم که در این کشف نقاط قوت و ضعف خود را جسته و با قدرت باید دست به ترمیم زخم‌ها زد تا با سایه به آشتی رسید.


    انسان بیدار خالی از عقده و گره و سایه و قضاوت است و محیط امنی که انسان‌ها می‌جویند محیطی است که در آن انسان‌ها به شفافیت آب باشند و دل‌هاشان به پهناوری آسمان و وجودشان به گرمای خورشید.



    "آدمی اگر عارف هم باشد از زبان مردم آسوده نیست، زیرا

    اگر بسیار کار کند، می‌گویند احمق است!

    اگر کم کار کند، می‌گویند تنبل است!

    اگر بخشش کند، می‌گویند افراط می‌کند!

    اگر جمع‌گرا باشد، می‌گویند بخیل است!

    اگر ساکت و خاموش باشد می‌گویند لال است!

    اگر زبان‌آوری کند، می‌گویند وراج و پرگوست!

    اگر روزه برآرد و شب‌ها نماز بخواند می‌گویند ریاکاراست!

    و اگر نکند می‌گویند کافر است و بی‌دین!


    لذا نباید بر حمد و ثنای مردم اعتنا کرد و جز از خداوند نباید از کسی ترسید.

    پس آن‌چه باشید که دوست دارید. شاد باشید؛ مهم نیست که این شادی چگونه قضاوت شود."

    ویرایش توسط *عرفانی* : ۱۳۹۳/۰۵/۰۶ در ساعت ۱۱:۱۲
    تمام خنده هایم را نذر کرده ام

    تا تو همان باشی که صبح یکی از روزهای خدا

    عطر دستهایت،

    دلتنگی ام را به باد می سپارد...


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۲
    نوشته
    3,183
    صلوات
    8000
    تعداد دلنوشته
    7
    مورد تشکر
    213 پست
    حضور
    71 روز 11 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    152



    سلام

    ممنونم واقعا زیبا بود...هیس! ساکت! گوش کن صدای خدا را میشنوی؟ ...... طولانیه ولی حوصله کنید. من که بسیار از خواندنش لذت بردمهیس! ساکت! گوش کن صدای خدا را میشنوی؟ ...... طولانیه ولی حوصله کنید.


       
    درسته طولانی تر میشه ولی کاش یکمی فونتش درشت تر میشد...


    خدایا.....

    یاریم کن نگاهم در افق این فضای مجازی..."جز برای تو" نبیند

    وانگشتانم "جز برای تو" کلیدی را فشار ندهند...


    هیس! ساکت! گوش کن صدای خدا را میشنوی؟ ...... طولانیه ولی حوصله کنید.


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۲
    نوشته
    3,762
    صلوات
    522
    تعداد دلنوشته
    16
    مورد تشکر
    1,376 پست
    حضور
    167 روز 1 ساعت 12 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    6



    نقل قول نوشته اصلی توسط منتظران ظهور نمایش پست
    سلام

    ممنونم واقعا زیبا بود...هیس! ساکت! گوش کن صدای خدا را میشنوی؟ ...... طولانیه ولی حوصله کنید. من که بسیار از خواندنش لذت بردمهیس! ساکت! گوش کن صدای خدا را میشنوی؟ ...... طولانیه ولی حوصله کنید.


       
    درسته طولانی تر میشه ولی کاش یکمی فونتش درشت تر میشد...

       
    سلام الان خوب شد

    تمام خنده هایم را نذر کرده ام

    تا تو همان باشی که صبح یکی از روزهای خدا

    عطر دستهایت،

    دلتنگی ام را به باد می سپارد...


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۲
    نوشته
    10,257
    صلوات
    76100
    تعداد دلنوشته
    44
    مورد تشکر
    709 پست
    حضور
    155 روز 12 ساعت 44 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    611



       
    خردمند همه را دوست دارد و ما تنها کسانی که چون ما باشند دوست داریم و چه ساده به دسته‌بندی انسان‌ها دست می‌زنیم و خود را برتر دانسته. تنها بیدار است که می‌داند باید به خود سخت گرفت و به دنیا آسان چرا که اگر ضعفی است در من است نه در دیگران پس باید خود با سختی شفایش دهم نه با سختی گرفتن بر دیگران. اما ترس از سخت گرفتن به خود، ما را به قعر سقوط می‌کشاند و دست به چه کارهایی که نمی‌زنیم، قضاوت و حسادت و نفرت و تحقیر و... معجزه در خود ماست درون ما تنها شهامت و شجاعتی راستین می‌طلبد که خداوند این را نیز در ما به ودیعه نهاده. تنها باید کشفش کرد. باید که دست به کشف خود زنیم که در این کشف نقاط قوت و ضعف خود را جسته و با قدرت باید دست به ترمیم زخم‌ها زد تا با سایه به آشتی رسید. انسان بیدار خالی از عقده و گره و سایه و قضاوت است و محیط امنی که انسان‌ها می‌جویند محیطی است که در آن انسان‌ها به شفافیت آب باشند و دل‌هاشان به پهناوری آسمان و وجودشان به گرمای خورشید."آدمی اگر عارف هم باشد از زبان مردم آسوده نیست، زیرا اگر بسیار کار کند، می‌گویند احمق است! اگر کم کار کند، می‌گویند تنبل است! اگر بخشش کند، می‌گویند افراط می‌کند! اگر جمع‌گرا باشد، می‌گویند بخیل است! اگر ساکت و خاموش باشد می‌گویند لال است! اگر زبان‌آوری کند، می‌گویند وراج و پرگوست! اگر روزه برآرد و شب‌ها نماز بخواند می‌گویند ریاکاراست! و اگر نکند می‌گویند کافر است و بی‌دین! لذا نباید بر حمد و ثنای مردم اعتنا کرد و جز از خداوند نباید از کسی ترسید. پس آن‌چه باشید که دوست دارید. شاد باشید؛ مهم نیست که این شادی چگونه قضاوت شود."


       
    با سلام مطلب زیبایی بود ممنونم
    مخصوصا اینجاش که کپی کردم

    هیس! ساکت! گوش کن صدای خدا را میشنوی؟ ...... طولانیه ولی حوصله کنید.
    عشـــــــــق یعنی لحظه ای دریاشدن
    عشق یعنی باخداتنهاشدن
    عشــــــــــق یعنی حسرت پروانه ها
    عشق یعنی گریه آلاله هـــــــا
    عشــــــــــق یعنی خاک هنگام سجود
    عشق یعنی شکردربودونبود
    عشــــــــق یعنی تشنه لب سقاشدن
    عشق یعنی غرق این معناشدن

    ختم قرآن گروهی هر ماه برای سلامتی و تعجیل در ظهور امام عصر(عج)

    دسترسی آسان به احادیث تصویری چهارده معصوم علیه السلام



  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۱
    نوشته
    941
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    15 روز 21 ساعت 14 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0




    هیس! ساکت! گوش کن صدای خدا را می‌شنوی؟روزگار، بد که نه، خوب هم نمی‌گذشت. تنها بود و تنهایی مرهم تمام لحظاتش. نه شادی می‌دانست نه غم. نه فریاد می‌شناخت، نه سکوت.

    نه عشق می‌دانست، نه نفرت.

    زمین و آسمانش یکی بود و از میوه درخت شیرین‌تر سراغ نداشت تا این‌که مردمانی به دیدارش آمدند شبیه خودش اما تنها ظاهرش به آنها می‌مانست. خشنود شد که دیگر تنها نیست و چون طبیعت هم‌نوعی دارد و به هم مهر می‌ورزد و تصورش او را نیرو بخشید. پس به میانشان رفت مردی خندید او هم خندید مردمان اما غضبش کردند.

    جوانی شعر می‌گفت، او هم شعر گفت، مردمان اما ناسزایش گفتند. زنی گریست او هم گریست تاراندنش و او ماند اینان چرا هیچشان به درخت و آسمان و زمین نرفته است. وقتی آسمان می‌گرید و او هم می‌گرید دل آسمان باز می‌شود و رنگین‌کمانی.

    وقتی زمین می‌خوابد او هم می‌خوابد و زمین دلش باز می‌شود، سبز می‌شود. وقتی درخت سبز می‌شود او هم همراهش سبز می‌شود و پاداشش میوه و سایه خنک، پناهش است. اما اینان از کدامین دیارند که همراهشان که می‌شود، دل به دلشان که می‌دهد، می‌غرند چون سگ‌ هار غضب می‌کنند، چون ببر غران. پشت به مردمان کرد و راه دیگری در پیش گرفت و رهسپار دیاری شد که دل مردمانش آسمانی و مرامشان چون درخت سبز و محبتشان چون زمین بی‌منت باشد.

    اما تمام عمر گشت و گشت چنین دیاری ندید و همیشه از مردمان گریزان بود تا به پیرمردی رسید که زیر درختی نشسته بود و زمین را نوازش می‌کرد و آسمان را مهر نثار. کنارش نشست و همراهش سال‌های سال گذشت و هیچ‌گاه از دهان پیرمرد حرفی نشنید.

    تنها لبخندی جادویی نثارش بر لب داشت تا هنگام مرگش فرا رسید. آن هنگام بود که در گوشش زمزمه کرد هیچ‌گاه زبان به یاوه نگشا که یاوه‌گویان تهی از نور و خدایند.

    تنها هنگامی کلام جاری کن که بدانی به پاکی آب است و مهر خورشید و اثر خدا وگرنه به که خموش باشی. پیرمرد مرد در حالی‌که همیشه فکر می‌کرد لال است.

    او نیز زبان بست و همیشه زیر سایه درخت زیست و شیوه فرزانه در پیش گرفت.زبان‌بریده به کنجی نشسته صم بکمبه از کسی که نباشد زبانش اندر حکم "حضرت سعدی"کلام چون تیغی است بران که ما به اشتباه از آن برای دفاع و توجیه و هزاران سخن روا و ناروا استفاده می‌کنیم غافل از آن‌که خداوند زبان به ما هدیه کرد برای چه کار

    ؟ برای دعایش، برای راز و نیاز، برای شعر خواندن، برای قصه خواندن، برای بیان آن‌چه نیاز است، برای مهرورزی و برای به سخره گرفتن دیگری، برای تخلیه تمامی بخش‌های تاریک روانمان، همان سایه، برای ناسزا گفتن سود می‌گیریم. به قول استاد عمران: تا زمانی که انسان از کلام استفاده می‌کرد در دفاع از خود هنوز فرهنگ شکل نگرفته بود اما زمانی که اولین سنگ پرتاب شد سایه و جنگش آغاز شد.کلام پر از سوءتفاهم است کدام یک از ما می‌تواند مطمئن باشد حرفی که به اصطلاح از سر دلسوزی یا محبت به همسر، فرزند یا دوست می‌زنیم واقعا درست فهمیده شود.

    اما گاه تنها یک لبخند، یک شعر، یک قصه، و یک سکوت مهرآمیز تاثیرگذارتر است، اما ما همیشه غافلیم و در دام سایه اسیر و اسیر کلام و این اسارت هیچ‌گاه پایانی ندارد. برای توجیه کلام اول خود به کلام دوم متوسل شده و برای تفهیم کلام دوم به کلام سوم و همین‌طور ادامه داده تا این‌که...خود بهتر می‌دانید چه بر سر زندگی می‌آید وقتی عنانش را به دست زبانمان و زهر چشم‌هایمان و شنیده‌ها و قضاوت‌هایمان می‌دهیم.

    گذشته از آن، پنداری عمیق می‌سازیم از دیگران برای خود و بدان پندار حکم صادر می‌کنیم و مجازاتش. ناآگاه از این‌که بارهای روی دوشمان را سنگین و سنگین‌تر می‌کنیم و رهایی و بیداری را دور و دورتر. آواز بلبل از سر شوق است و نعره شیر از سر غریزه.

    بارش باران از سر طبیعت و ناله ما از سر بی‌ایمانی. درخت به سبز شدن ایمان دارد آیا ما از درخت هم کمتریم که به رشد و تعالی خود شک داریم و باورمان از باد که رسمش وزیدن است سس‌تر است که خود را به ناامیدی و افسردگی‌ها و سایه‌ها و کلام دیگران می‌بازیم.


    کلام به گفته قدیمی‌ها باد هواست. رها می‌شود و معلوم نیست از کجا می‌آید و آن‌جایی می‌نشیند که ضعف ماست. اما کلام خردمندانه همیشه درست شنیده شده و بیدار می‌کند و سبک، و کلام نابجا سنگین و ناتوان و اندوهگین. باید که معیارمان را باز شناسیم این قدرت در ما نهاده شده است. گوش کنید نسیم هم این را می‌گوید ببینید آسمان هم این را برایتان نقاشی می‌کند پس شما هم باورتان را از درون از نور بازگو کنید نه از منویات خود. کلام گاه تنها در جهت مهم بودن و منیت و سود ماست و سایه.

    دیگر بس است بیایید برای کلام که هدیه الهی است نیز حرمت و احترام قایل شویم و به ناسزا سقوطش ندهیم، این تنها و تنها از ما برمی‌آید و بس. امتحان کنید. زبان برای مهرورزی آمده و بس. مثل گنجشک مادری که برای جوجه‌اش می‌خواند یا نسیمی که برای گل. اما ما چه می‌کنیم با این زبان تیزی که چون چاقوست دسته‌اش به طرف خودمان و تیغه‌اش به سوی دیگران است و مدام روح دیگران را زخمی می‌کند و به دنبالش روح خود.


    باید تیغه را به سوی خود گرفت نه دیگران اگر که راضی به زخمی کردن دیگری هستیم اول خودمان. اما ما چه می‌کنیم به خود آسان می‌گیرم و به دیگران سخت. از ضعف‌های خود فراری هستیم و ناخودآگاه وقتی ضعفمان را در دیگری می‌بینیم از او بیزار می‌شویم. یک دروغگو، دروغگوی دیگر را میان جمعیت می‌شناسد و یک عوام‌فریب، عوام‌فریبی دیگر را.

    ضعف‌هایمان را به دیگران نسبت می‌دهیم و خود را موجه می‌دانیم. خود را محور جهان خود دانسته و دیگران را مقصر، و خدا را تنها وقتی به خاطر می‌آوریم که در بن‌بست ذهنی خود گیر افتاده باشیم. به خود بنگریم آیا آن‌چه به دوست، خواهر، برادر، همکار یا هر فرد دیگری نسبت می‌دهم در خودم وجود ندارد. این یک اصل روانی است که هر ضعفی که در خود نهفته داریم و از برملا شدنش ترس داریم به دیگری فرافکنی یا منعکس می‌کنیم و این‌گونه تصور می‌کنیم که در امنیت هستیم، غافل از این‌که بار خود را این چنین سنگین‌تر می‌کنیم.

    وقتی وارد جمعی غریبه می‌شویم چگونه است که می‌دانیم با چه کسی دمخور هستیم و زود آدم معاشر خود را می‌یابیم این همان اصل روانی است. هر آن‌که حسود است، حسود را بازمی‌شناسد همان‌طورکه هر که تحقیر شده تحقیر می‌کند. اگر بخواهیم متوجه ضعف‌های خود شویم اولین قدم همین است، باید ببینیم چه رفتارهایی در دیگران آزارمان می‌دهد یا چه صفت‌هایی را به دیگران نسبت می‌دهیم و بدانیم که اغلب آنها را خود دارا هستیم.

    کلام آفریده شد برای کلام الهی شعر و قصه و ما آن را به سود خود هزاران جور می‌چرخانیم. تا زمانی‌که مدام نگران نگاه دیگران و قضاوت دیگرانیم در دام ضعف‌های خود اسیریم اما نگران نگاه خودمان به خود نیستیم. هر کاری کنیم دیگران چیز دیگری برداشت می‌کنند ولی چرا انسان‌های موفق کسانی هستند که نمی‌ترسند و حتی اگر اشتباه می‌کنند محکم بر اشتباه خود ایستاده و مسوولیتش را می‌پذیرند. چون ما همیشه از زیر بار مسوولیت شانه خالی می‌کنیم حتی نمی‌خواهیم مسوول حرف‌ها و کردارها و پندارهایمان باشیم.

    من هیچ راه مطمئنی به سوی خوشبختی نمی‌شناسم،اما راهی را می‌شناسم که به ناکامی منجر می‌شود، گرایش به خشنود ساختن همگان. افلاطونبزرگی می‌گفت به خود سخت بگیر و به دنیا و مردمان آسان. به خود بنگریم صادقانه آیا این‌گونه‌ایم؟ تنها کسی که رشد کرده و بیدار و خالی از ضعف، ضعفی در کسی نمی‌بیند که هرچه هست لطف خدا و اگر ضعفی از دریافت‌های غلط است و قابل شفا.

    خردمند همه را دوست دارد و ما تنها کسانی که چون ما باشند دوست داریم و چه ساده به دسته‌بندی انسان‌ها دست می‌زنیم و خود را برتر دانسته. تنها بیدار است که می‌داند باید به خود سخت گرفت و به دنیا آسان چرا که اگر ضعفی است در من است نه در دیگران پس باید خود با سختی شفایش دهم نه با سختی گرفتن بر دیگران. اما ترس از سخت گرفتن به خود، ما را به قعر سقوط می‌کشاند و دست به چه کارهایی که نمی‌زنیم، قضاوت و حسادت و نفرت و تحقیر و...

    معجزه در خود ماست درون ما تنها شهامت و شجاعتی راستین می‌طلبد که خداوند این را نیز در ما به ودیعه نهاده. تنها باید کشفش کرد. باید که دست به کشف خود زنیم که در این کشف نقاط قوت و ضعف خود را جسته و با قدرت باید دست به ترمیم زخم‌ها زد تا با سایه به آشتی رسید.


    انسان بیدار خالی از عقده و گره و سایه و قضاوت است و محیط امنی که انسان‌ها می‌جویند محیطی است که در آن انسان‌ها به شفافیت آب باشند و دل‌هاشان به پهناوری آسمان و وجودشان به گرمای خورشید.

    "آدمی اگر عارف هم باشد از زبان مردم آسوده نیست، زیرا اگر بسیار کار کند، می‌گویند احمق است! اگر کم کار کند، می‌گویند تنبل است!
    اگر بخشش کند، می‌گویند افراط می‌کند!

    اگر جمع‌گرا باشد، می‌گویند بخیل است! اگر ساکت و خاموش باشد می‌گویند لال است!
    اگر زبان‌آوری کند، می‌گویند وراج و پرگوست!

    اگر روزه برآرد و شب‌ها نماز بخواند می‌گویند ریاکاراست!

    و اگر نکند می‌گویند کافر است و بی‌دین!


    لذا نباید بر حمد و ثنای مردم اعتنا کرد و جز از خداوند نباید از کسی ترسید. پس آن‌چه باشید که دوست دارید. شاد باشید؛ مهم نیست که این شادی چگونه قضاوت شود."

    با اجازه دوست عزیزمون سعادتمند عزیز متن رو یه کم ویرایش کردم (البته فقط از نظر فونت و قرار گرفتن سطور).
    آخه حیفم اومد بخاطر فشردگی متن وسختی مطالعه و گم شدن خطوط به علت عدم تمایز تعداد کمی این متن زیبا رو مطالعه کنند .
    دوست عزیز ممنون زیبا و عبرا آموز بود



    ------------------
    أَيْنَ الْمُنْتَظَرُ لِإِقامَةِ الْأَمْتِ وَالْعِوَجِ؟
    أَيْنَ هادِمُ أَبْنِيَةِ الشِّرْكِ وَالنِّفاقِ؟
    أَيْنَ الْمُعَدُّ لِقَطْعِ دابِرِ الظَّلَمَةِ؟
    أَيْنَ قاصِمُ شَوْكَةِ الْمُعْتَدينَ؟
    اَيْنَ بَقِيَّةُ اللهِ؟

    ================
    "اگر با آمدن خورشــید بیدار شویم ؛ ‌نمازمــان قضاســت"


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. جمع بندی و ما تشاءون الا ان یشاءالله ، یعنی چی؟
    توسط برومند در انجمن آیات
    پاسخ: 4
    آخرين نوشته: ۱۳۹۴/۰۵/۲۲, ۲۲:۵۰
  2. پاسخ: 28
    آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۱۱/۲۹, ۱۹:۴۳
  3. +++کوچولو،مامانتو با بستنی عوض میکنی؟+++
    توسط hamid66 در انجمن عرفان ناب
    پاسخ: 5
    آخرين نوشته: ۱۳۹۰/۱۲/۱۳, ۱۱:۵۹
  4. رجعت با جسم مثالی یا واقعی؟
    توسط پر سوال در انجمن مهدویت و امام زمان در قرآن
    پاسخ: 4
    آخرين نوشته: ۱۳۹۰/۰۸/۱۴, ۱۶:۳۴
  5. تصوير داخل ضريح مطهر پيامبر اکرم(ص) یا عکسی از مقبره مولوی؟
    توسط محمد طه در انجمن سایر مباحث تاریخی
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: ۱۳۸۹/۰۵/۲۴, ۲۰:۴۱

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود