جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: تکلیف فردی که در حال تحقیق در باب خداست چیست؟(از نظر اسلام)

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۳
    نوشته
    58
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    4 روز 18 ساعت 58 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    تکلیف فردی که در حال تحقیق در باب خداست چیست؟(از نظر اسلام)




    سلام.
    من در حال حاظر در حال تحقیق در مورد وجود یا عدم وجود خدا مخصوصا خدایی به آن شکل وشمایلی که در ادیان از آن سخن به میان آمده و فلاسفه اسلامی هم با تفاوت هایی به آن اشاره کرده اند هستم.من که در حال حاظر در حال تحقیقم به نتیجه یقینی نرسیده ام و هنوز تحقیقاتم بی نتیجه مانده و اصلا معلوم نیست این تحقیقات تا کی ادامه پیدا کنند.یک ماه یا یک سال یا ده سال یا صد سال(البته اگر عمری باقی ماند!)سوال من این است که، خوب حالا که من در حال تحقیق هستم و طبیعتا از نتیجه تحقیق بی اطلاع هستم و در نتیجه نه بی اعتقاد به خدا و نه اعتقاد مند به خدا هستم.یعنی نه می توانم بگویم این دنیا خدایی دارد و نه می توانم بگویم این دنیا خدایی ندارد تکلیف و سرنوشت زندگی من چیست.من چه راهی را باید در زندگی خود انتخاب کنم.چه آئین و منشی را؟البته از دیگاه اسلام.اسلام که مدعی هستید کامل و همه چیز را در خود دارد در مورد این سوال من چه پاسخی می دهد؟از نظر اسلام نکلیف زندگی من چیست؟من باید بر چه آئینی رفتار کنم؟البته فکر کنم سوال قانع کننده برای این سوال نتوانیم پیدا کنیم.اگر این سوال بی پاسخ بماند به نظرم این امر به شدت باعث شلختگی دنیا شود؟و این شلختگی خود دلیلی بر عدم وجود خدا به حساب آید
    متولــــــــد شــــــــهریور...


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    604
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    10 روز 13 ساعت 33 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با نام الله
    تکلیف فردی که در حال تحقیق در باب خداست چیست؟(از نظر اسلام)



    کارشناس بحث: استاد طاها




  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    173
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    4 روز 9 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با عرض سلام به شما دوست گرامی

    بر اساس قواعد اسلامی و یافته های اندیشمندان اسلام هر کسی که صادقانه در جستجوی حق و حقیقت است و هنوز به نتیجه ای نرسیده است مادام که طبق اصول فطری و عقلی عمل کند یعنی اصول اخلاقی و رفتاری که نوعا هر کس به خوبی یا زشتی آن واقف است را تا آنجا که در توان دارد رعایت کند به وظیفه خود عمل نموده است.

    البته برای بنده جای تعجب دارد که کسی پس از مدتی تفکر و مطالعه در باب وجود خدا به نظری که قبولش حتمی یا لااقل موجه باشد دست نیابد. بسیاری از کسانی که درباره وجود خدا تحقیق میکنند (اگر این کار را صادقانه و حق جویانه نه احساسات مآبانه انجام دهند) پس از مدت محدودی یا ادله وجود خدا را برتر میبینند یا ادله عدم وجود خدا را؛ هر چند ممکن است در این باره به نظر قطعی دست نیابند. اگر کسی به این درجه رسید (قوت یکی از طرفین نه به صورت قطعی) بر پایه این قاعده عقلی که «احتمال ضرر بیشتر را باید از خود دفع نمود» علی القاعده باید رفتار فعلی خود را بر پایه آن طرفی که احتمالش بیشتر است قرار دهد هر چند نباید از تلاش برای رسیدن به قطع و یقین دست بکشد.

    بنابراین پیشنهاد میکنم نتیجه مطالعات و تفکرات خود را اینبار یک مرور کنید و ببینید از نظر کمی و کیفی کدام طرف بر جانب دیگر برتری دارد: وجود خدا یا عدم وجود خدا. آنگاه رفتار فعلی خود را بر همان پایه استوار کنید و مرحله دوم مطالعات و تاملات خود را برای بررسی نتیجه گزینش اولتان قرار دهید تا کم کم قطع و یقین پیدا کنید. البته تمام این سخنها در جایی است که شیوه تحقیقی شما و منابعی که در تحقیق استفاده میکنید از شرایط لازم برخوردار باشد یعنی شیوه شما عقلانی باشد و منابعی که استفاده میکنید دست اول و قابل استناد باشند. و جداً پیشنهاد میکنم این تحقیق و مطالعه را زیر نظر اساتید و کارشناسان پی بگیرید و از دانسته های ایشان بهره برده و سوالات و یافته های خود را با ایشان مطرح کنید.

    در پناه حق


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۳
    نوشته
    58
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    4 روز 18 ساعت 58 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با سلام و احترام جناب کارشناس محترم...

    نقل قول نوشته اصلی توسط :طاها: نمایش پست
    البته برای بنده جای تعجب دارد که کسی پس از مدتی تفکر و مطالعه در باب وجود خدا به نظری که قبولش حتمی یا لااقل موجه باشد دست نیابد
    راستش را بخواهید تا به اینجا دلایلی که در ابطال وجود خداست را محکم تر یافته ام ولی خنده دار اینجاست،که از روی ترس!تنها از روی ترس جهنم مدام به خودم تلنگر می زنم که شاید من اشتباه م یکنم و سعی می کنم بیشتر و بیشتر تحقیق کنم تا اینکه بالاخره شاید توانستم دلایلی در اثبات خدا پیدا کنم....من در ادامه دلایلی که بر وجود خدا بیان شده را مرور می کنم....
    نقل قول نوشته اصلی توسط :طاها: نمایش پست
    بر پایه این قاعده عقلی که «احتمال ضرر بیشتر را باید از خود دفع نمود» علی القاعده باید رفتار فعلی خود را بر پایه آن طرفی که احتمالش بیشتر است قرار دهد هر چند نباید از تلاش برای رسیدن به قطع و یقین دست بکشد.
    ولی من به قضیه این طور نگاه می کنم.اعتقاد به خدا و اینکه دنیا دارای هدف و خالقیست عاقل و دانا و انسان وار قطعا باعث دگرگونی در زندگی فرد می شود.هدف است که به زندگی معنا می بخشد.اگر فرد با یک جهان بینی توحیدی به دنیا نیگاه کند قطعا زندگی اش بسیار متفاوت تر از فردیست که به خدا اعتقاد ندارد.حال شما انتظار دارید که من تنها با احتمال به اینکه خدایی وجود دارد نشان به این نشان که ادله هایی را در اثبات وجودش حس می کنم که ممکن بیابم و یا چند تایی را یافته ام، مانند یک خداپرست به دنیا نیگاه کنم و جان و مال و تمام وجودم را به پای خدایم بریزم و حاظر باشم در راستای اهداف خدایی و تکامل بشر و اجتماع رفتار کنم؟؟؟تنها به خاطر یک احتمال؟؟و همانطور که گفتم این بلاتکلیفی شاید چند سال طول بکشد.شاید این امر منطقی بنظر برسد و لی من نمی توانم باور کنم که خدا حکیم باشد ولی دنیا را طوری سازماندهی کرده باشد که من تنها بر سر احتمال شیوه زندگی و آئین زندگیم را معین کنم و جالب اینکه اگر به شیوه دیگری زندگی بکنم یعنی بی خدا، خدا مرا مجازات خواهد کرد.
    در زندگیم، در طول تحقیق در باب خدا، من بر سر احتمالات آئینی را انتخاب کنم و خدا را بپرستم؟؟؟خدا اینگونه انتظار دارد؟؟
    جالب اینکه من تا اکنون، همانطور که قبلا گفتم ادله های که وجود خدا را باطل می کنند محکم تر یافته ام.آیا حال من چه واکنشی نشان بدهم؟باید از خدا و جهنم بترسم و بگویم ممکن است خدا باشد و جهنمی باشد و به این حساب با دیدی توحیدی به زندگی و دنیا نیگاه کنم؟؟این زندگی آیا از روی ترس نیست؟؟؟ از روی احتمال؟؟؟ این جور زندگی کردن انسان را حقیر نمی کند؟من احساس می کنم برده هستم و آزاد نیستم و زندگیم از روی خرد آزاد نیست.بلکه از روی ترس و جهل است
    احساس می کنم برده ترسم نه بنده خدا....خدا انتظار دارد که ما بنده ترس باشیم؟
    شما می فرمایید احتمال ضرر بیشتر را باید دفع نمود!!! یعنی شما می فرمایید که من باید با این دید خدا را بپرستم.من چگونه می توانم با این قاعده از دل و جون عاشق خدا باشم.چگونه می توانم حضورش را لمس کنم و در تمام مشکلاتم از او یاری بطلبم؟؟؟
    قابل تذکر است که اعتقاد به خدا تنها به حساب احتمال ممکن است باعث شود که انسان دچار تلقینات و فریب شود.

    ادامه دارد...
    ویرایش توسط |الهه| : ۱۳۹۳/۰۵/۲۴ در ساعت ۰۰:۵۳
    متولــــــــد شــــــــهریور...


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۳
    نوشته
    58
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    4 روز 18 ساعت 58 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط :طاها: نمایش پست
    بنابراین پیشنهاد میکنم نتیجه مطالعات و تفکرات خود را اینبار یک مرور کنید و ببینید از نظر کمی و کیفی کدام طرف بر جانب دیگر برتری دارد: وجود خدا یا عدم وجود خدا
    معمولا فلاسفه اسلامی برای اثبات خدا روی می آورند به اصل علت و معلول.ولی این اصلو هرچی بیشتر مرور می کنم بیشتر به این امر پی می برم که چقدر سطحی و با بی توجهی بیان می شود:
    این تاپیک: > http://www.askquran.ir/thread44344-2.html#post686558

    گروهی هم معمولا از این حرف می زنن که ما فطرتی خدا جو داریم.واین فطرت خدا جو خود دلیلی بر اثبات خداست!!!!!
    اینجا هم من هرچه بیشتر تحقیق می کنم بیشتر به این امر پی می برم که انسان فطرت خدا جو ندارد بلکه انسان فطرتا احتیاج به یک تکیه گاه داره...انسان فطرتا احتیاج به سکون و آرامش خاطر داره.این فطرت است که یکی از دلایلی شده که باعث شده است انسان خدایانی را در طول تارخ خلق کند و به آ«ها باور داشته باشد.بتها،زئوس ها،خدای خورشید ها...
    >>> http://www.askquran.ir/thread44558.html#post685876

    برای مثال یک دلیل در رد وجود خدا هم اینه که کافیست ببینید یک کودک که از خود قدرت دفاعی نداره و توان فراری نداره لحظه به لحظه زیر شکنجه یک فرد وحشی قرار می گیره و خدا که مهربان و بخشنده می خونیمش راست راست اون کودک رو نیگاه میکنه و سکوت می کنه.(که چی؟؟؟ که انسان مختاره!!آیا چون انسان مختاره خدا باید ببینه که یک بچه بی گناه در حال زجر کشیدن است و سکوت کنه؟؟اون بچه که تقصیر نداره،بچه ای که خدا اونو به دنیا آورده) (این حرفام اشار هایی بودن کلا به برهان شر که در ابطال وجود خدای انسان وار بیان شده)

    می دانم کارشناس محترم با خواندن مطالبم به احتمال زیاد با خود خواهند گفت که سخنانم همه دارای جواب هستند و من مثلا از آن ها بی اطلاعم و احتمالا سطحی بین هستم.ولی واقعا این طور نیست.من برای آن جواب هایی که شما در ذهن دارید جواب هایی هم دارم.البته همان طور که گفتم من به نتیجه یقینی نرسیده ام و هرچه بیشتر تحقیق می کنم بیشتر به این امر پی می برم که راه تحقیق و رسیدن به حقیقت دراز است.شاید راه یک ساله شاید ده ساله و احتمال زیاد صد ساله!!!این است که من این تاپیک را ایجاد کردم که خوب من در طول این مدت چه کنم؟ خدا اگر خالق این دنیاست باید فکر اینجایش را می کرد!
    به هر حال من در این تاپیک بیشتر قصدم این بود ببینم جبهه گیری دین اسلام نسبت به کسانی که مشغول تحقیق در باب وجود یا عدم وجود خدا هستند چیه.آیا اصلا اسلام فرمان می دهد که در باب وجود یا عدم وجود خدا تحقیق کنیم یا نه!؟و...
    به هر حال سپاس از کارشناس محترم بابت توجه ای که به سوالم داشتند...
    ویرایش توسط |الهه| : ۱۳۹۳/۰۵/۲۰ در ساعت ۱۸:۵۷
    متولــــــــد شــــــــهریور...


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    173
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    4 روز 9 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط |الهه| نمایش پست
    راستش را بخواهید تا به اینجا دلایلی که در ابطال وجود خداست را محکم تر یافته ام
    با عرض سلام به شما دوست گرامی

    اگر واقعا آنطور که شما میگویید دلایل ابطال وجود خدا را محکمتر یافته اید و این امر (فارق از ترس از جهنم) شما را به اطمینان از عدم وجود خدا رسانیده است اگر طبق رفتار یک بی خدا هم عمل کنید و در واقع خدا و جهنمی هم باشد شما مصون از آن هستید زیرا هیچ کوتاهی ای در شناخت خدا نداشته اید. این هم وعده خدا توسط حجت ظاهری (پیامبر) اوست: ُ لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها(بقره/286) و هم وعده خدا توسط حجت باطنی (عقل) او.

    اما بنده این ترس و تلنگر را به فال نیک میگیرم و چه بسا این لطفی از جانب همان خدایی است که در وجودش شک دارید زیرا چه بسیار انسانها که بدون تحقیق و بررسی لازم (مطالعه منابع اصلی هر طرف و نیز بهره بردن از کارشناسان متخصص آن) فریاد بیخدایی سر میدهند.

    مطلبی که بنده درباره تن دادن به قاعده دفع ضرر محتمل بیان کردم درباره کسی است که دلایل وجود خدا را قویتر یافته اما هنوز به قطع نرسیده است که ظاهرا شامل حال شما نمیشود.

    اگر شما به هر دلیل درباره وجود خدا احتمال بیشتری میدهید به این قسمت توجه کنید:

    خدای حکیمی که به احتمال زیاد وجود دارد باید ابزارهای لازم برای آگاهی یافتن از حق و باطل را در اختیار ما قرار داده باشد. به خودمان که نگاه میکنیم میبینیم اتفاقا چنین چیزی در اختیار داریم و آن عقل است. عقلی که در وضعیتهای مختلف حکمهای مختلفی دارد. در حوزه رفتارها حکمی دارد و در حوزه باورها هم حکمی دارد. فرض میگیریم این عقل در حوزه باور هنوز به نتیجه قطعی نرسیده است اما در حوزه رفتار چه؟ آیا ساکت است یا اینکه متناسب با فعالیتش در حوزه باور، تکلیف انسان در حوزه رفتار را هم مشخص میکند به نظر میرسد همینطور است یعنی عقل وقتی درحوزه باور به نتیجه رسید که خدا هست در حوزه رفتار میگوید پس به لوازم وجود خدا هم عمل کن و اگر در حوزه باور به عدم وجود خدا رسید در حوزه رفتار میگوید دیگر لزومی ندارد به قوانین توحیدی و دینی عمل کنی. اما سخن بر سر کسی است که عقلش در حوزه باور هنوز به نتیجه قطعی نرسیده اما احتمال در خوری درباره وجود خدا میدهد و ضمنا میداند این خدا احکام عملی هم قرار داده است. به هر حال چنین شخصی در مقام رفتار فردی و اجتماعی عملا باید به یکی از این دو شیوه زندگی کند: زندگی طبق الگوی توحیدی و زندگی طبق الگوی غیرتوحیدی. عقلی که همه انسانها شیوه زندگی خود را بر اساس اصول آن عقل تنظیم میکنند به ما در این دو راهی چه پیشنهادی میکند؟ کسی احتمال بیشتری میدهد خدا وجود دارد احتمال بیشتری هم میدهد که احکام این خدا حق است؛ پس چرا نباید طبق آن عمل کند؟ آیا این طور نیست که انسانها بسیاری از انتخاهایشان بر اساس همین قاعده است: طرفی که احتمال منفعت بیشتر و ضرر کمتر دارد را اخذ کن.

    به نظر میرسد کمترین چیزی که عقل در چنین موقعیتی میگوید این است که طبق اصول فطری و انسانی(مثل اجتناب از قتل و زورگیری) و لااقل به حداقلِ احکام عملی دین نیز عمل کن زیرا این شیوه برای کسی که باورش به وجود خدا بیشتر است راه مطمئنتری است.

    از مطالب بالا روشن میشود کسی که هنوز در باب وجود خدا به یقین نرسیده اما احتمال وجودش را بیشتر میداند میتواند به حداقلهای شیوه رفتار توحیدی بسنده کند و لزومی ندارد جان و مال و تمام وجودش را فدای خدا کند و از دل و جان عاشق خدا باشد.

    البته فدا کردن خود در راه تکامل بشر و اجتماع لزوما یک رفتار دینی نیست هرچند یکی از توصیه های جدی دین نیز است. حتی یک بیخدا هم نباید به تکامل بشری و اجتماعی که در آن زیست میکند بی تفاوت باشد خواه احتمال خدا در نظرش قوی باشد یا خیر.

    لطفا احتمالی که از آن سخن گفتیم را دست کم نگیرید. این احتمال اگر واقعیت داشته باشد فداکردن همه زندگی و آسایش دنیا هم در برابرش چیزی نخواهد بود و اگر واقعیت نداشته باشد شما تنها مقداری از آسایشهای دنیوی خود را از دست داده اید. ضمنا عمل طبق این احتمال مادامی است که انسان به یقین نرسیده است یعنی یک ابزار کمکی برای رفع بلاتکلیفی انسان در چنین موقعیتهایی است.

    درباره عبادتی که از ترس باشد اتفاقا روایاتی در اسلام داریم که آنرا عبادت بردگان معرفی میکند و این نشان میدهد اینگونه عبادت نزد خداوند ارزش معنوی چندانی ندارد هر چند تکلیف بردار است:

    عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّ الْعُبَّادَ ثَلَاثَةٌ قَوْمٌ عَبَدُوا اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَوْفاً فَتِلْكَ عِبَادَةُ الْعَبِيدِ وَ قَوْمٌ عَبَدُوا اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى طَلَبَ الثَّوَابِ فَتِلْكَ عِبَادَةُ الْأُجَرَاءِ وَ قَوْمٌ عَبَدُوا اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ حُبّاً لَهُ فَتِلْكَ عِبَادَةُ الْأَحْرَارِ وَ هِيَ أَفْضَلُ الْعِبَادَةِ. (کافی/ج2/ص84)

    با این وجود برای شخصی که احتمال وجود خدا نزدش بیشتر است انجام این عبادت عاقلانه تر از تن ندادن به آن است.

    در پناه حق



  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    173
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    4 روز 9 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط |الهه| نمایش پست
    معمولا فلاسفه اسلامی برای اثبات خدا روی می آورند به اصل علت و معلول
    با عرض سلام به شما دوست گرامی

    هم مطالبتان در این پست و هم آدرسهایی که لینک کرده بودید را مرور کردم. در این پست در سدد هستم به این سوال شما پاسخ دهم:

    از کجا به این نتیجه رسیده ایم که خدا همان چیزی است که ما فهمیده ایم؟

    در پاسخ به این سوال باید پرسش دیگری را مطرح کنیم و آن اینکه اگر خدایی وجود داشته باشد و خواست او این باشد که ما انسانها وی و صفاتش را لااقل به نحو اجمالی و در حد توان خودمان بشناسیم چه ابزاری برای کسب این معرفت در اختیار ما قرار خواهد داد؟ پاسخی که اهل دین به این سوال داده اند این است: حجت باطنی (عقل) و حجت ظاهری (پیامبر):

    امام هفتم شیعیان به یکی از اصحابش با نام هشام بن حکم فرمود:

    يَا هِشَامُ إِنَّ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حُجَّتَيْنِ حُجَّةً ظَاهِرَةً وَ حُجَّةً بَاطِنَةً فَأَمَّا الظَّاهِرَةُ فَالرُّسُلُ وَ الْأَنْبِيَاءُ وَ الْأَئِمَّةُ ع وَ أَمَّا الْبَاطِنَةُ فَالْعُقُول.(کافی/ج1/ص16)

    انسان مجهز به عقلی است که تمام باورها و رفتارهای او از کانال این عقل هدایت میشود. این عقل با استفاده از اصول و برنامه ای منظم عمل میکند که البته درباره کمیت و کیفیت آن امروزه نقطه نظرات مختلفی میان فیلسوفان غرب و شرق است اما به هر حال همه میدانیم که عقل مهمترین ابزار معرفتی است که له یا علیه وجود خدا بکار گرفته میشود.

    دین باوران معتقدند اصول و مکانیزم عقل ما را به این نتیجه میرساند که در راس جهان هستی باید موجودی باشد که ناقص و نیازمند نباشد. (دقت کنید: ناقص و نیازمند نباشد) شما نقص و نیاز را به هر معنایی که تفسیر کنید نتیجه آن نوعی وابستگی به غیر است. به اعتقاد دین باوران، همان عقلی که اصل وجود عله العلل را بیان میکند این را هم اثبات میکند که هر گونه نقص و نیاز در وجود خدا او را از عله العلل بودن خارج میکند.

    تا اینجا بصورت اجمالی دانستیم فهم عقلی دین باوران به چه موجودی اشاره دارد اما کار به اینجا ختم نمیشود بلکه گروهی که خود را فرستاده خدا میدانند و معجزه هم آورده اند نیز از همان موجودی خبر میدهند که با فهم دین باور درباره خدا همسو است.

    بنابراین برای یک دین باور دلیلی ندارد که به این احتمال که «شاید خدا جور دیگری باشد» توجهی بکند. بله اگر این احتمال با قراین و شواهدی تقویت شود برای یک دین باور حقیقت جو لازم است آن قراین و شواهد را بررسی کند و بی تفاوت به آنها نباشد اما مادام که وجوه و شواهد قوی در دست نباشد دلیلی ندارد که از آگاهی عقلی خود درباره خدا که به تایید رسولان رسیده دست بردارد و دل خود را به یک احتمال صرف، خوش کند.

    با توضیحاتی که داده شد میفهمیم صفاتی که به خدا نسبت میدهیم از کجا ریشه میگیرد: از اثبات موجود بی نیاز. بی نیازی خدا منشا همه صفاتی است که عقل دین باور و رسولان به خدا نسبت میدهند. یکی از این صفات حکمت است.

    در متون دینی حکمت خداوند را در دو مورد خلاصه میکنند: حکمت علمی و حکمت فعلی(عملی). معمولا وقتی گفته میشود خدا حکیم است اشاره به حکمت فعلی دارد و منظور از آن اینست که خداوند در خلقت عالم هر چیز را در جای مناسب خود قرار داده و کاری که ناشی از جهالت یا سفاهت باشد از او سر نزده است. بنابراین حکمتی که عقل دین باور به خدا نسبت میدهد یکی از نتایج اثبات موجود غیر ناقص و بی نیاز است.

    صفات دیگر او مثل: دارای فهم بودن و اراده و اختیار داشتن او را نیز از این راه میتوان اثبات نمود. البته همان دلیلی که خدا را موجودی بی نیاز میداند ما را از نسبت دادن صفاتی از قبیل فکر کردن باز میدارد زیرا فکر کردن ناشی از برخی کاستیهای معرفتی است که در فرآیند تفکر جبران میشود در حالی که خدا از هر نیازی مبراست.

    نکته ای که نباید از آن غفلت کرد این است که صفاتی همچون علم و حکمت و اراده (که اصطلاحا به آنها صفات کمالی گفته میشود) را نباید این دنیایی به حساب آورد زیرا این یک ادعا بیش نیست در حالیکه عقل و نقل وسعت این صفات را به این دنیا محدود نمیکنند بله در هر موجودی به اندازه وسع او این صفات میتواند باشد مثلا صفتی مثل علم در گیاهان 10 درصد در حیوانات 20 درصد و در انسانها 40 درصد میتواند باشد اما در خدا 100 درصد است و هیچ درصدی از جهل نمیتوان در او دید چون بی نیاز و غیر ناقص است.

    آنچه بیان شد صرفا پاسخ به این سوال شما بود که « علم ناقص ما از کجا فهمید این منشا که خدا فرض کرده ایم، چگونه چیزی است » و نشان دادیم که علم یک دین باور چه مسیری را طی میکند تا به فهم صفات خدا دست یابد اما اینکه آیا مثلا تعریفی که از حکمت بیان شده درست یا خیر و ... مسئله دیگری است که پاسخهای مناسب خود را دارد.

    نکته دیگر اینکه برای یک محقق طرح سوال و تردید و احتمال و اما و شاید، در گام نخست خوب است اما نباید در آن متوقف شد بلکه باید با تمام توانی که به عنوان یک انسان داریم و تمام ابزارهای معرفتی خود در سدد گذر از این گرد و غبار ابهام باشیم. اینکه در این گرد و غبار ایستاده و تنها چشم خود را ببندیم کافی نیست. ما انسانیم و عقل داریم و از این عقل در همه حوزه های معرفتی و رفتاری خود بهره میبریم پس چرا در حوزه معرفتی خداشناسی آن را متوقف کنیم؟ واقعا چه توجیهی برای این کار وجود دارد؟ صرف اینکه شاید... احتمال دارد... ممکن است... آیا توجیه قابل قبولی برای این توقف است؟ به نظر میرسد که پاسخ منفی است.

    درباره دلیل فطرت نیز به این نکته دقت فرمایید که اصولا در برهان فطرت از ابتدا کسی در وجود خود، وجود خدا (به مفهومی که یک متکلم یا فیلسوف بدان دست یافته است) را نمی یابد بلکه همانطور که شما هم اشاره کرده اید نیاز به تکیه گاه، آرامش، نجات بخش و یا کمال را در خود حس میکند. اما سخن اینست که این نیاز به غیر، آیا نقطه پایانی هم دارد یا خیر؟ من نیاز به تکیه گاه را در خود حس میکنم اما آخرین چیز یا کسی که میتواند تکیه گاه من باشد کدام است؟ موجودی که در نهایت کمال و بی نیازی است یا اینکه موجودی که خود هم به بالاتر از خود نیازمند است؟ فطرتِ نیاز به تکیه گاه، صرفا تلنگری به سوی وجود خداست نه آینه تمام نمای او و صفاتش. از اینروست که دانشمندان اسلامی میگویند فطرت نیاز به مربی و هادی دارد و الا به همان نقطه ای میرسد که شما هم بیان کرده اید: عنوان خدا گذاشتن بر روی بت و خورشید.

    دلیل شر نیز بحث مفصلی میطلبد که میتوان در قالب یک تاپیک مجزا مطرح و درباره آن بحث نمود اما این نکته را در یاد داشته باشید که بسیاری از کسانی که برهان شر را دلیلی بر عدم وجود خدا میگیرند زشتیها را یکرویه پنداشته اند در حالی که شواهد فراوان عقلی و نقلی حاکی از این است که زشتیها دو رو دارند در یک رو که ما میبینیم تلخی است اما در روی دیگر آن زیبایی هایی است که آن تلخی در برابرش هیچ است؛ شبیه زشتی و دردناکی بریدن دست فاسد شده یک بچه توسط پزشک که با این کار جان او را نجات میدهد.

    قبول دارم که ممکن است سوالاتی در ذهن شما درباره ادله وجود خدا باشد که آنچه بیان شد کافی نباشد ولی بیش از این نمیتوانم در این تاپیک درباره ادله وجود خدا سخن بگویم و آنچه که بیان شد هم اشاره ای در جواب اشاره های شما بود. امیدوارم مفید بوده باشد.

    در پناه حق



  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    173
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    4 روز 9 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    جمع بندی




    پرسش:
    از نظر اسلام، تکلیف و عاقبت کسی که درباره دین تحقیق می کند اما هنوز به نتیجه نرسیده، چیست؟


    پاسخ:
    از نگاه قرآن، همه آنچه را که برای یافتن راه حق، لازم است در اختیار انسان قرار داده شده است. خداوند میفرماید: «لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ»؛ در قبول دين، اكراهى نيست زيرا راه درست از راه انحرافى، روشن شده است‏.(1)
    بر اساس این آیه، اكراه و اجبار- كه معمولا از طرف شخص قوى نسبت به شخص ضعيف اعمال می شود- وقتى مورد نیاز است كه طرف قوى (که اینجا منظور خداوند و رسول اوست) هدف مهمى را در نظر داشته باشد اما نتواند فلسفه آن را به طرف ضعیف بفهماند، و از این رو ناگزير متوسل به اكراه و اجبار می شود؛ اما امور مهمى كه خوبى و بدى و خير و شر آنها واضح است و آثار سوء و خيرى كه به دنبال دارند معلوم است، در چنين جايى نيازى به اكراه و اجبار نخواهد بود، بلكه خود انسان يكى از دو طرف خير و شر را انتخاب كرده و عاقبت آن را هم (چه خوب و چه بد) می پذيرد و دين از اين قبيل امور است؛ چون حقايق آن روشن، و راه آن بوسیله قرآن واضح شده، و سنت نبوی هم آن را روشن‏ تر ساخته است.(2)

    این حقیقت در آیات دیگر و نیز در روایات به وضوح بیان شده است.
    خداوند می فرماید: «رُسُلاً مُبَشِّرينَ وَ مُنْذِرينَ لِئَلاَّ يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَ كانَ اللَّهُ عَزيزاً حَكيماً»؛ پيامبرانى كه بشارت‏ دهنده و بيم‏ دهنده بودند [را فرستادیم]، تا بعد از اين پيامبران، حجتى براى مردم بر خدا باقى نماند [و بر همه اتمام حجت شود]؛ و خداوند، توانا و حكيم است.(3)
    امام کاظم فرمود: «إِنَّ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حُجَّتَيْنِ حُجَّةً ظَاهِرَةً وَ حُجَّةً بَاطِنَةً فَأَمَّا الظَّاهِرَةُ فَالرُّسُلُ وَ الْأَنْبِيَاءُ وَ الْأَئِمَّةُ ع وَ أَمَّا الْبَاطِنَةُ فَالْعُقُول‏»؛ همانا برای خداوند دو حجت بر مردم است، حجتی ظاهری (بیرونی) و حجتی باطنی (درونی)؛ حجت ظاهری همان رسولان و انبیا و ائمه اند و حجت باطنی همان عقل های انسان هاست.(4)
    بنابراین از نگاه اسلام تمامی راه های رسیدن به حق و حقیقت برای انسان ها مهیاست اما این مطلب نیز از دید آیات و روایات پنهان نمانده که گاه در مسیر جستجوی حقیقت موانعی رخ می نماید که شخص را به هر دلیل، از مشاهده حق و حقیقت باز می دارد.

    اینجاست که اسلام قایل است، هر کس که صادقانه در جستجوی حق و حقیقت است اما هنوز به نتیجه ای نرسیده یا به نتیجه ای مخالف با دیانت یا بطور خاص، در تضاد با دین اسلام رسید مادام که طبق اصول فطری و عقلی خویش عمل کند یعنی اصول اخلاقی و رفتاری که نوعا هر کس به خوبی یا زشتی آن واقف است را تا آنجا که در توان دارد رعایت کند به وظیفه خود عمل نموده و دچار عقوبت الهی نمی شود.
    توضیح مطلب اینکه، انکار حق و بطور خاص، انکار دین، دو گونه است: انکار از روى لجبازى و عناد و ديگری انکار از روى جهالت و نادانى و آشنا نبودن به حقيقت. در مورد اول، دلائل قطعى و عقل و نقل گوياست كه شخصى كه دانسته و شناخته، با حق، عناد می ورزد و در صدد انكار برمى‏ آيد مستحقّ عقوبت است. ولى در مورد دوم بايد گفت اگر جهالت و نادانى از روى تقصيركارى شخص نباشد مورد عفو و بخشش پروردگار قرار می گيرد.(5)

    سرّ این مطلب را باید در این رویکرد اسلام دید که آنچه مدار سعادت انسان است را دارا بودن روحیه تسلیم در برابر حق می داند. قرآن در این باره میفرماید‏: «يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ إِلاَّ مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَليمٍ»؛ در آن روز [قیامت] كه مال و فرزندان سودى نمی بخشد، مگر كسى كه با قلب سليم به پيشگاه خدا آيد.(6)
    شهید مطهری در این باره توضیح جامعی دارند. به گفته ایشان، حقيقت ايمان، تسليم قلب است. تسليم قلب مساوى است با تسليم سراسر وجود انسان در برابر حق و نفى هرگونه جحود و عناد. ممكن است كسى در مقابل يك فكر، حتى از لحاظ عقلى و منطقى تسليم گردد ولى روحش تسليم نگردد.
    آنجا كه شخص از روى تعصب، عناد و لجاج می ورزد و يا به خاطر منافع شخصى زير بار حقيقت نمی رود، فكر و عقل و انديشه‏ اش تسليم است اما روحش متمرّد و طاغى و فاقد تسليم است و به همين دليل فاقد ايمان است، زيرا حقيقت ايمان، همان تسليم دل و جان است.(7)

    ما معمولا وقتى می گوييم فلان كس مسلمان است يا مسلمان نيست نظر به واقعيت مطلب نداريم. از نظر جغرافيايى، كسانى را كه در يك منطقه زندگى می كنند و به حكم تقليد و وراثت از پدران و مادران، مسلمانند، مسلمان می ناميم و كسانى ديگر را كه در شرايط ديگر زيسته‏ اند و به حكم تقليد از پدران و مادران، وابسته به دينى ديگر هستند، يا اصلا بى‏ دينند، غير مسلمان مى‏ ناميم. بايد دانست اين جهت، ارزش زيادى ندارد، نه در جنبه مسلمان بودن و نه در جنبه نامسلمان بودن و كافر بودن. آنچه از نظر واقع، با ارزش است اسلام واقعى است و آن اين است كه شخص قلبا در مقابل حقيقت تسليم باشد، درب دل را به روى حقيقت گشوده باشد تا آنچه كه حق است بپذيرد و عمل كند و اسلامى كه پذيرفته است بر اساس تحقيق و كاوش از يك طرف، و تسليم و بى‏ تعصبى از طرف ديگر باشد.

    اگر كسى داراى صفت تسليم باشد و به عللى حقيقت اسلام بر او مكتوم مانده باشد و او در اين‏باره بى ‏تقصير باشد، هرگز خداوند او را معذّب نمى‏ سازد، او اهل نجات از دوزخ است.(8)
    آنچه استاد شهید بیان کرده اند مطابق با قاعده ای عقلی است که فقهای اسلامی از آن با قاعده «قبح عقاب بلابیان» یاد می کنند.(9) این قاعده در قرآن نیز مورد تأکید قرار گرفته است: «وَ لا نُكَلِّفُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها وَ لَدَيْنا كِتابٌ يَنْطِقُ بِالْحَقِّ وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ»؛ و ما هيچ كس را جز به اندازه تواناييش تكليف نمى‏ كنيم؛ و نزد ما كتابى است كه تمام اعمال بندگان را ثبت كرده و بحق سخن مى‏ گويد؛ و به آنان هيچ ستمى نمى‏ شود.(10)
    طبق این آیه، خداوند برغم اینکه حجت‏ هاى روشن و واضحى قرار داده كه هم آدمى را به سوى ايمان و لوازم آن، كه معارفى حقيقى است، دلالت مى‏ كند، و هم انسان را مجهز به قوا و غرائزى كرده كه می تواند آن حقايق را درك كند و آنها را تصديق نمايد، با این حال از آنجايى كه‏ عقول مردم در قوت ادراك و ضعف آن، مختلف است، رعايت آن را نيز كرده، از هر عقلى به مقدار توانايى دركش و طاقت تحملش، تكليف خواسته و عامه مردم را به آنچه كه از خواص مى‏ خواهد تكليف نمى‏ كند.(11)

    شخصی که دارای روح تسلیم و حقیقت جویی است نزد خداوند عزیز است و از این روست که خداوند به پیامبر دستور می دهد حتی در شرایط جنگی نیز به مشرکینی که به منظور تحقیق درباره اسلام درخواست ملاقات می کنند اجازه بده تا نزد تو آیند و کلام حق را بشنوند: «وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِكينَ اسْتَجارَكَ فَأَجِرْهُ حَتَّى يَسْمَعَ كَلامَ اللَّهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا يَعْلَمُون»‏؛ و اگر يكى از مشركان از تو پناهندگى بخواهد، به او پناه ده تا سخن خدا را بشنود سپس او را به محل امنش برسان، چرا كه آنها گروهى ناآگاهند.(12)
    ضمنا قرآن بر این حقیقت تصریح می کند که گروهی از انسان ها که بدون کوتاهی، از رسیدن به حق و حقیقت الهی بازمانده اند از عذاب اخروی مصون اند. در این باره می توان به این آیه از قرآن اشاره نمود: «فَأُولئِكَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ ساءَتْ مَصيراً إِلاَّ الْمُسْتَضْعَفينَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ لا يَسْتَطيعُونَ حيلَةً وَ لا يَهْتَدُونَ سَبيلاً»؛ آنها جايگاهشان دوزخ است، و سرانجام بدى دارند، مگر آن دسته از مردان و زنان و كودكانى كه براستى تحت فشار قرار گرفته‏ اند؛ نه چاره‏ اى دارند، و نه راهى مى ‏يابند.(13)
    آنگونه که مفسرین گفته اند، طبق این آيه، جهل به معارف دين در صورتى كه ناشى از قصور و ضعف باشد و خود انسان جاهل، هيچ دخالتى در آن قصور و در آن ضعف نداشته باشد در درگاه خداى عز و جل معذور است.(14)
    همانطورى كه ممكن است منشأ استضعاف، عدم امكان تغيير محيط زندگی باشد ممكن است عامل استضعاف، اين جهت هم باشد كه ذهن انسان متوجه حقيقت نشده باشد و به اين سبب از حقيقت محروم مانده باشد.(15)

    این مطلب در روایات هم جلوه گر است. همانگونه که استاد شهید مطهری بیان می کند: اگر كسى در رواياتى كه از ائمه اطهار رسيده است دقت كند مى‏ يابد كه ائمه تكيه آنها بر اين مطلب بوده كه هر چه بر سر انسان مى‏ آيد از آن است كه حق بر او عرضه بشود و او در مقابل حق، تعصّب و عناد بورزد، و يا لااقل در شرايطى باشد كه مى‏ بايست تحقيق و جستجو كند و نكند؛ اما افرادى كه ذاتا و به واسطه قصور فهم و ادراك و يا به علل ديگر در شرايطى بسر مى‏ برند كه مصداق منكر و يا مقصّر در تحقيق و جستجو به شمار نمى‏ روند، آنها در رديف منكران و مخالفان نيستند.(16)
    با توجه به آنچه گذشت روشن می شود مهم ترین وظیفه کسی که در حال تحقیق درباره دین است اما هنوز به نتیجه ای نرسیده، این است که روحیه تسلیم در برابر حق را در خود زنده نگه دارد و در کنار عمل به اصول و ضوابط اخلاق بشری و فطری، به تحقیق خود ادامه دهد و مادام که به نتیجه قطعی نرسیده به انکار و عناد با دین نپردازد. در حدیثی گهربار از امام صادق (علیه السلام) آمده است: «لَوْ أَنَّ الْعِبَادَ إِذَا جَهِلُوا وَقَفُوا وَ لَمْ يَجْحَدُوا لَمْ يَكْفُرُوا»؛ اگر مردم آنگاه كه نمى‏ دانند، توقف كنند و در صدد انكار بر نيايند، كافر نمى‏ شوند.(17)

    __________
    (1) بقره/ 256.
    (2) تفسير الميزان‏، سيد محمد حسين طباطبايى، ترجمه: سيد محمد باقر موسوى همدانى‏، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ مدرسين حوزه علميه قم‏، چاپ پنجم، قم‏، 1374 ش‏، ج‏2، ص524.
    (3) نساء/ 165.
    (4)الكافي، محمد بن يعقوب كلينى، ‏تصحیح: على اكبر غفارى و محمد آخوندى، دار الكتب الإسلامية، تهران‏، 1407 ق‏، ج‏1، ص16.
    (5) مجموعه آثار استاد شهيد مطهرى‏، استاد شهيد مطهرى‏، انتشارات صدرا، ج‏1، ص289.
    (6) شعرا/ 88 و 89.
    (7) همان، ص291.
    (8) همان، ص293.
    (9) قواعد فقه‏، مصطفى محقق داماد، ‏مركز نشر علوم اسلامي‏، چاپ دوازدهم، تهران، 1383 ش‏، ج‏4، ص18.
    (10) مومنون/ 62.
    (11) ترجمه تفسير الميزان، ج‏15، ص57.
    (12) توبه/ 6.
    (13) نساء/ 97 و 98.
    (14) ترجمه تفسير الميزان، ج‏5، ص79.
    (15) مجموعه آثار استاد شهيد مطهرى، ج‏1، ص321.
    (16) همان، ص323.
    (17) الكافي، ج‏2، ص389.

    ویرایش توسط عظيم : ۱۳۹۵/۰۶/۰۱ در ساعت ۲۱:۴۸ دلیل: همکار ویراستار تدوین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود