جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: رد برهان معقولیت

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    77
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    رد برهان معقولیت




    با یاد او
    سلام علیکم

    ممنون میشم در مورد نقص برهان زیر و گفته های زیر توضیح بفرمائید و دلایل فلسفی و منطقی اشتباه بودن این نقص .

    رد برهان معقولیت
    برخي ادعا مي كنند كه باور به خدا ايده ايست كه از ايده هاي جايگزين بسيار معمول تر مي نمايد و قبول كردن آن ساده تر است. آيا چنين چيزي مي تواند دليل باور به خدا باشد ؟
    گاهي اوقات در علوم از سادگي به عنوان معياري براي انتخاب استفاده مي شود. اگر دو تئوري مختلف پديده أي را توصيف كنند، تئوري ساده تر قبول مي شود. البته كاملا هم معقول است، ولي تفاوت بسيار بزرگي وجود دارد. در مورد انتخاب تئوريهاي علمي، تنها و تنها هنگامي از معيار سادگي استفاده مي كنيم كه هيچ فاكتور ترجيح دهنده ي ديگري وجود نداشته باشد، و دو تئوري هردو نتيجه ي يكساني در مورد پديده هاي مشاهده شده بدهند. هركدام از تئوريها را كه انتخاب كنيم نتيجه أي كه مي گيريم تفاوت نمي كند (مگر وقتي كه محدوده ي بررسي را افزايش دهيم، كه در آن صورت نيز انتخاب تئوريها تجديد مي شود)، پس مي توانيم هركدام را كه خواستيم انتخاب كنيم. ولي در مورد ايده ي خدا، نتايجي كه از باور داشتن به او مي گيريم و نتايجي كه از باور نداشتن به او مي گيريم بسيار فرق دارد. اين دو تئوري نتايج بسيار متفاوتي دارند، و در نتيجه منطق حكم مي كند كه با بررسي و تحليل آنها "تئوري" مناسب تر (=درست) را انتخاب كنيم.
    شايد بسياري از كساني كه چنين برهان-واره أي را در نظر دارند گفته هاي قبلي را كاملا قبول داشته باشند، و مسئله ي آنها تنها در مورد اين باشد كه اين سادگي را چيزي عجيب بپندارند كه نشان از يك دليل خاص دارد. مثلا تصور اينكه خدايي انسان-وار در تخت خود نشسته، عصايي را در هوا مي چرخاند، چيزهايي زمزمه مي كند و جهاني به وجود مي آيد، بسيار بسيار ساده تر از اين باشد كه اين جهان بر اساس تكامل تدريجي نمونه هايي ابتدايي و ناقص به وجود آمده باشند (تاكيد مي كنم كه يگانه ايده أي كه مقابل باور به خدا قرار مي گيرد باور به تكامل نيست، و اصولا اعتقاد دارم كه ملزم كردن خود براي رسيدن به جواب براي مسايل دور از دسترس درست نمي باشد : منشا جهان)، ولي آيا اين مسئله مي تواند ترجيحي بين دو ايده به وجود آورد ؟
    دو تئوري مختلف را در نظر بگيريد. يكي اينكه خورشيد به دور زمين مي چرخد، از شرق بيرون مي آيد، آسمان را دور مي زند و در غرب فرو مي رود، و ديگر اينكه زمين كره ايست كه به دور آن خورشيد مي گردد و چنين منظره أي را ايجاد مي كند، در حالي كه چرخش آن را حس نمي كنيم و به خارج پرتاب نمي شويم. به نظر شما باور كداميك ساده تر است ؟ مسلما ايده ي اول بسيار ساده تر است و باور كردن آن راحت تر. در حالي كه مي دانيم نادرست است، و تئوري پيچيده تر و عجيب تر دومي درست.
    تا كنون به كوه ها دقيق شده ايد ؟
    مي دانيد كوه ها چطور ساخته شده اند ؟
    كوه ها لايه هاي افقي زمين بوده اند كه در اثر فشارهاي جانبي به تدريج چين خورده اند (مثل فرشي كه در اثر كشيده شدن پايه ي ميز چين مي خورد) و چنين شكلي به خود گرفته اند. شكل آن لايه هاي چين خورده در محل شكستگيها و برش ها به خوبي نمايان است و زمين شناسي اين مسئله را كاملا تاييد مي كند. ولي آيا تصور و درك آن براي شما ساده است ؟ سنگهايي با چنان عظمت و سختي "چين" بخورند ؟!
    آيا مي توانيد پديد آمدن يك "زبان" از صفر را تصور كنيد ؟
    شما را نمي دانم، ولي تصور اينكه يك زبان با تمام كلمات و دستور زبانش از صفر به وجود بياييد و كم كم تكامل يابد براي من بسيار مشكل است، هرچند كه آنرا قبول دارم.
    بسيار ساده انگارانه ست تصور اينكه حقيقت بايد ساده باشد؛ و شواهد نيز آنرا تكذيب مي كند.
    فيزيك ارسطويي بسيار ساده بود، ولي فيزيك نيوتوني كه از آن بسيار پيچيده تر بود جايگزين آن شد. فيزيك نيوتوني نيز در برابر فيزيك مدرن بسيار بسيار ساده است. قرنها تلاش دانشمندان ما را به جايي رسانده كه كمتر كسي مي تواند نسبيت و كوانتوم را به عنوان دو قسمت مهم از آن درك كند، و كمتر كسي هست كه بتواند ادعا كند بر آنها مسلط است، حتا استادان دانشگاه. در حالي كه هر فارغ التحصيل دبيرستاني مي تواند ادعا كند كه به فيزيك نيوتوني مسلط است.
    فيزيك روز به روز پيچيده تر شده است، و البته به واقعيت نزديك تر. ايده هاي بسيار ساده ي اوليه، چون فيزيك ارسطويي، آنقدر رويايي و بي اساس بودند كه به هيچ درد انسان نمي خوردند و چيزهاي درست زيادي نمي توانستند بگويند، ولي اكنون با وجود اينكه سادگيِ زيباي آن از بين رفته است، ولي ابزاري قدرتمند و نزديك به حقيقت به وجود آورده است.
    نه سادگي، و نه احساس ما، هيچكدام نمي توانند معياري براي تصميم گيري باشند.
    تشکر التماس دعا
    ویرایش توسط tabatabay : ۱۳۸۷/۰۶/۰۲ در ساعت ۱۳:۵۵ دلیل: حذف لينك

  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۵
    نوشته
    1,799
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    18



    بنام خدا
    هستي بر دو قسم است:
    1. هستي مستقل؛
    2. هستي مربوط و متكي به غير.
    ترديدي نيست كه هستي موجودات جهان هستي مستقل نيست زيرا منظور از هستي مستقل اين است كه وجود از آن خود آن موجود باشد و در هستي نياز به ديگري نداشته باشد در صورتي كه اگر موجودات در هستي قائم به نفس باشند و ذاتشان عين هستي باشد نبايد سابقه نيستي داشته باشند و نيز نبايد دستخوش حركت و تغيير شوند وقتي ثابت شده كه موجودات داراي هستي مستقل نيستند و هستي آنان مربوط و متكي به غير است ناگزير بايد يك هستي مستقل باشد تا آنان هستي خود را از او گرفته باشند و آن وجود و هستي خداوندي است كه ذاتش عين هستي و كمالات هستي است و او است كه هستي بخش نسبت به تمام موجودات است.
    نكته‏اي كه لازم به تذكر است اين است كه خاصيت موجودي كه در هستي استقلال ندارد اين است كه همواره نيازمند است و همانگونه كه در اصل هستي نياز به خداوند داشته در بقاء هستي نيز داراي نياز است و اگر لحظه‏اي فيض هستي از خداوند قطع شود معدوم و نابود خواهد شود و از اين برهان عقلي نتيجه مي‏گيريم كه ذات مقدس پروردگار آفريدگار ما و همه موجودات و داراي حيات است و زندگي موجودات ديگر دليل زنده بودن او است.


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۵
    نوشته
    1,799
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    18



    اگر خوب بنگریم در روز و شب و جرکت سیارات و ماه و ... نظمی دقیق و غیر قابل انکار مشاهده می نماییم که به حق تفکرات منظم بشری در قیاس با آن بازیچه ای را می ماند.
    هر نظمی را ناظمی است و هرچه آن نظم دقیقتر و شگرف تر باشد ناظمی عالم تر و توانا تر را می طلبد

    حال اگر در خود بنگریم و نظم اعضا و جوارح خود را مثال زنیم از شگفتب سر به فغان نهیم و باز هم به وجود خالقی عالم اذعان خواهیم کرد. و همینگونه است نظم موجود در عوالم اتمی و مولکولی...
    و این نظم چنان نظمی است که "چو عضوی بدرد آورد روزگار /// دگر عضوها را نماند قرار"
    بنابر آنچه گذشت همگان بر وجود ناظمی بر این نظامات سخن به اعتراف می گشایند و اگر کسی اندکی منصف باشد بر وجود ناظمی عالم و قادر اذعان خواهد داشت.

    حسن ختام با جناب شیخ ابوسعید ابوالخیر:
    نسیما جانب بستان گذر کن /// بگو آن نازنین شمشاد ما را
    به تشریف قدوم خود زمانی /// منور کن خراب آباد مارا


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود