جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ادعای افسانه بودن قرآن

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    1,512
    مورد تشکر
    114 پست
    حضور
    111 روز 6 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    159
    آپلود
    0
    گالری
    1

    ادعای افسانه بودن قرآن





    پرسش:
    آیا در صدر اسلام نیز ادعای افسانه بودن قرآن وجود داشته است؟ با توجه به آیه (انفال/31) معلوم می شود که اعراب آن دوران خوب می دانستند قرآن افسانه است، اما مسلمانان امروز این را نمی فهمند.

    پاسخ:
    «وَ إِذَا تُتْلىَ‏ عَلَيْهِمْ ءَايَاتُنَا قَالُواْ قَدْ سَمِعْنَا لَوْ نَشَاءُ لَقُلْنَا مِثْلَ هَاذَا إِنْ هَاذَا إِلَّا أَسَطِيرُ الْأَوَّلِين‏»؛ و هنگامى كه آيات ما بر آن ها خوانده مى‏ شود، مى‏ گويند: «شنيديم (چيز مهمّى نيست) ما هم اگر بخواهيم مثل آن را مى‏ گوييم اينها همان افسانه‏ هاى پيشينيان است!» (ولى دروغ مى‏ گويند، و هرگز مثل آن را نمى ‏آورند).(1)
    کافران و مخالفان قرآن در هر زمان ادعاهایی علیه قرآن مطرح می کردند و به همین بهانه ها حقانیت قرآن را انکار می کردند. البته هیچ وقت نتوانستند ادعاهای خود را ثابت کنند زیرا ادعاهای آنان چیزی جز بهانه جویی و مخالفت و دشمنی متعصبانه با قرآن و پیامبر نبوده است.
    ولی حقیقت آن است که قرآن به عنوان بزرگترین معجزه پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) با شيواترين سبک و رساترين بيان و استوارترين محتوا، بر عرب آن زمان عرضه شد، در حالى كه يگانه مهارت عرب آن دوره در زبان و بيان آنان بوده و به ‏خوبى تشخيص دادند كه اين سخن نمى ‏تواند ساخته بشر باشد كه اين‏ گونه آنان را از هم‏ آوردى ناتوان سازد. البته اين بلنداى شيوه قرآنى ـ چه از لحاظ نظم و چه از لحاظ محتوا ـ هم‏چنان پابرجا است.
    جالب توجه این که برخی از سران قریش و افراد سرشناس و تیزهوش عرب که دشمنی آشکاری با پیامبر داشته اند، به بزرگی و عظمت قرآن، شهادت داده و اعتراف نموده اند. به قول معروف «و الفضل ما شهدت به الأعداء»؛ بزرگى همان بس كه دشمنان بر آن گواه شوند.
    در ادامه به مواردی از اعترافات بزرگان و مدعیان ادبیات عرب، در صدر اسلام در مواجه با قرآن، اشاره می شود:
    «وليد بن مغيره مخزومى» كه سخن‏ورى نيرومند و از سران بلندپايه و سرشناس عرب به شمار مى‏ رفت درباره قرآن چنين مى‏ گويد: «يا عجبا لما يقول ابن أبي كبشة، فو اللّه ما هو بِشِعر و لا بِسِحر و لا بهَذي جنون و إنّ قولَه لمن كلام اللّه ...» یعنی آن‏ چه فرزند ابن ابى كبشه [جد مادری پیامبر این نام را داشت و مشرکان پیامبر را با آن نام می خواندند] مى ‏سرايد، به خدا سوگند! نه شعر است و نه سحر و نه گزاف‏ گويى بى خردان، بى‏گمان گفته او سخن خداست ...».
    هم چنین او موقعى كه از كنار پيامبر مى ‏گذشت و آياتى چند از سوره مؤمن را كه پیامبر در نماز تلاوت مى ‏فرمود شنيد، گفت: «و اللّه لقد سمعت من محمد آنفا كلاما ما هو من كلام الإنس و لا من كلام الجنّ، و اللّه إنّ له لحلاوة، و إنّ عليه لطلاوة، و إنّ أعلاه لمثمر، و إنّ أسفله لمغدق. و إنّه يعلو و ما يعلى علیه» یعنی به خدا سوگند! چندى پيش از محمّد (صلى اللّه عليه و آله) سخنى شنيدم كه نه به سخن آدميان مى ‏مانست، و نه به سخن پريان. به خدا سوگند! سخن او شيرينى ويژه‏ اى و رويه زيبايى دارد. هم‏ چون درختى برومند و سر برافراشته، كه بلنداى آن پر ثمر و اثر بخش، و پايه آن استوار است و ريشه مستحكم و گسترده دارد. همانا بر ديگر سخنان برترى خواهد يافت و سخنى ديگر بر آن برتر نخواهد گرديد.(2)
    هم چنین «نضر بن حارث بن كلده» از سران قريش و تيزهوشان عرب شناخته مى ‏شد كه با پيامبر اسلام (صلّى اللّه عليه و آله) دشمنى آشكار داشت؛ در چاره ‏انديشى درباره پيامبر (صلى اللّه عليه و آله) با سران قريش چنين گويد: «به خدا سوگند! پيش‏ آمدى برايتان رخ داده كه تاكنون چاره ‏اى براى آن نيانديشيده ‏ايد.
    محمد در ميان شما جوانى بود آراسته، مورد پسند همگان، در سخن راست‏ گوترين و در امانت ‏دارى بزرگوارترين شما بود. تا هنگامى كه موى‏ هاى سفيد در دو طرف گونه ‏اش هويدا گشت و آورد آن‏ چه را كه آورد، آن ‏گاه گفتيد: ساحر است. نه به خدا سوگند! هرگز به ساحرى نمى ‏ماند. گفتيد: كاهن است. نه به خدا سوگند! هرگز سخن او به سخن كاهنان نمى ‏خورد. گفتيد: شاعر است. نه به خدا سوگند! هرگز سخن او بر اوزان شعرى استوار نيست. گفتيد: ديوانه است. نه به خدا سوگند! هرگز رفتار او به ديوانگان نمى‏ ماند. پس خود دانيد و درست بيانديشيد، كه رخ‏ داد بزرگى پيش آمد كرده كه نبايد آن را ساده گرفت».(3)
    چند نکته:
    1. امروزه نیز برخی مانند کافران آن زمان، ادعایی مطرح می کنند که قدرت اثبات آن را ندارند.
    کافران آن زمان هم نسبت اساطیر بودن و ... به قرآن دادند و ادعا می کردند که می توانند مثل آن را بیاورند ولی هیچ گاه نتوانستند ادعای خود را ثابت کنند. لذا این ادعایی باطل بوده که خود آن ها بیش از دیگران بر بیهوده و گزاف بودن آن واقف بودند، زیرا اگر می توانستند مثل قرآن بیاورند چرا چنین نکردند؟! آن ها که از هیچ کاری برای دشمنی با اسلام و مسلمانان دریغ نکردند پس چرا ادعای خود، را اثبات نکردند؟
    2. نمی توان قرآن را غلط برداشت کرد و سپس همان برداشت غلط و اشتباه را به قرآن نسبت داد.
    این آیه شریفه (انفال/ 31) اشاره به ادعای واهی برخی کفار دارد، نه این که خودش بخواهد ثابت کند که می توان مثل قرآن آورد. چنین برداشتی اصلا معقول و منطقی به نظر نمی رسد زیرا هیچ گوینده ای این گونه که شما برداشت می کنید سخن نمی گوید.
    توجه داشته باشید که از زمان نزول قرآن تاکنون کسی نتوانسته مانند قرآن بیاورد. این به اعتراف کارشناسان و متخصصان ادبیات عرب است.
    ثانیا خداوند می فرماید نمی توانید مثل قرآن بیاورید، این إخبار (خبر غیبی) است یعنی توان آوردن مثل آن را ندارید.
    و این مطلب پس از 14 قرن ثابت شده است و بعد از این نیز چنین است.

    _________
    (1) انفال/ 31.
    (2) الإتقان فی علوم القرآن، ج ‏2، ص 240؛ التمهيد فی علوم القرآن، ج ‏4، ص 192.
    (3) التمهيد فی علوم القرآن، ج ‏4، ص 197 و 198.




    لینک اصلی


    ویرایش توسط مدیر تدوین : ۱۳۹۴/۰۹/۲۰ در ساعت ۱۹:۲۲

  2.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود