جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: نکته قابل توجه در حدیث منزلت

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    105
    صلوات
    72666
    تعداد دلنوشته
    9
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    4 روز 9 ساعت 43 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    69

    نکته قابل توجه در حدیث منزلت




    سئوال من در مورد حدیث منزلت هست
    مگه نه اينه كه وصي حضرت موسي يوشع بن نون بود، پس چرا پیامبر به حضرت علی ع فرمود انت به منی بمنزله هارون من موسی
    درحالیکه وصی حضرت موسی یوشع بن نون بود نه هارون
    ممنون میشم کارشناسان جوابمو بدن
    موفق باشید



  2. تشکرها 3


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۰
    نوشته
    3,614
    صلوات
    1
    تعداد دلنوشته
    1
    مورد تشکر
    790 پست
    حضور
    118 روز 4 ساعت 43 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    2
    گالری
    8



    با نام الله




    نکته قابل توجه در حدیث منزلت




    کارشناس بحث: استاد عمار


  5. تشکرها 2


  6. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    1,379
    مورد تشکر
    66 پست
    حضور
    13 روز 19 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با سلام و ادب
    شیعه برای استدلال به این حدیث، اصلاً کاری به این ندارد که هارون(ع) کی مرده است. کاری هم با خلافت بر مدینه و امثال ان ندارد. بلکه از این حدیث، ملاکاتی را استخراج نموده با آنها استدلال می کند.
    شیوه ی استدلال شیعه به این حدیث:

    ـ استدلال نخست:
    طبق این حدیث، علی(ع) تمام ویژگی های هارون(ع) را دارد جز نبوّتش. و شکّ نیست که هارون(ع) معصوم بوده است. پس طبق این حدیث، عصمت علی(ع) ثابت می شود.
    از طرف دیگر، با وجود شخص معصوم، امامت به غیر معصوم نمی رسد. چون امام یعنی کسی که وظیفه دارد، دین خدا را حفظ، تبیین و اجرا نماید. و روشن است که هیچ کسی مثل معصوم قادر به این سه کار نیست. پس با وجود علی(ع) نوبت به ابوبکر نمی رسد تا حافظ و مبیّن و مجری دین خدا باشد.

    ـ استدلال دوم:
    طبق این حدیث، علی(ع) افضل از هارون(ع) بوده است. چون شکّ نیست که رسول الله(ص) افضل از موسی(ع) است. پس اگر پیامبر (ص) افضل از موسی است به ناچار علی (ع) نیز باید افضل از حضرت هارون باشد تا این نسبت مطرح در حدیث، حفظ گردد. پس هم علم علی(ع) بیش از هارون بوده است، هم رتبه ی عصمتش، هم درجه ی بندگی اش.
    از طرف دیگر، شکّ نیست که ابوبکر و عمر و عثمان، حتّی برابر با هارون(ع) هم نبوده اند، کجا رسد افضل از او باشند. چون هر سه ی اینها سابقه ی شرک دارند؛ و از جاهلان دوره ی جاهلیّت بوده اند و کسی نیز قائل به عصمت آنها نشده است؛ در حالی که هارون(ع) نه تنها سابقه ی شرک نداشته، معصوم نیز بوده است.
    حال اگر ابوبکر و عمر و عثمان، امام مشروع باشند، لازم می آید که علی(ع) نیز از آنها تبعیّت نماید. چون به اعتقاد شیعه و سنّی، طبق آیه ی « يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ ... » (النساء:59)، تبعیّت از امام، واجب شرعی است.
    امّا تبعیّت علی(ع) از این سه نفر، به معنی تبعیّت افضل از مفضول می باشد. و تبعیّت افضل از مفضول، به حکم عقل و شرع، قبیح می باشد. کدام عقل سلیم و شرع حنیف می پذیرد که عالِم به دین، در امور مربوط به دین، تابع جاهل شود؟ یا معصوم، تابع غیر معصوم شود؟

    ـ استدلال سوم:
    طبق این حدیث، شکّ نیست که علی(ع) به خلافت آن حضرت رسول(ص) نصب شده است. در خود این حدیث نیز هیچ شاهدی نیست که نشان دهد، این خلافت، موقّت بوده است؛ بلکه بر عکس، از تشبیه خود پیغمبر(ص) معلوم می شود که آن حضرت، این خلافت را به خاطر لیاقت داده است نه از سر اضطرار و امثال آن. از طرف دیگر، هیچ شاهدی هم وجود ندارد که رسول الله(ص) بعد از مراجعت به مدینه، آن حضرت را از خلافت، عزل نموده باشند.
    پس اگر رسول خدا(ص) بار دیگر از مدینه خارج می شدند، بی انکه خلیفه ی برای خود نصب نمایند؛ و علی(ع) در مدینه می ماند، خود به خود آن حضرت جانشین رسول خدا(ص) می شد. چون نصب سابق تا عزلی واقع نشده، همچنان معتبر خواهد بود.
    پس بعد از رحلت رسول الله(ص) نیز همان نصب سابق، به اعتبار خود باقی خواهد بود. کما اینکه اگر هارون(ع) زنده می ماند، بعد از رحلت موسی(ع) جانشین او می گشت. چون موسی(ع) بعد از مراجعت از میقات، هارون را از خلافت خود عزل نکرد. امّا هارون زنده نماند؛ لذا یوشع بن نون، جانشین شد.

    ـ استدلال چهارم (استدلال ترکیبی):
    خدای تعالی می فرماید:
    « وَ نَجَّيْناهُ وَ لُوطاً إِلَى الْأَرْضِ الَّتي‏ بارَكْنا فيها لِلْعالَمينَ (71) وَ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ نافِلَةً وَ كُلاًّ جَعَلْنا صالِحينَ (72) وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا وَ أَوْحَيْنا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْراتِ وَ إِقامَ الصَّلاةِ وَ إيتاءَ الزَّكاةِ وَ كانُوا لَنا عابِدينَ . ـــ و او (ابراهیم ) و لوط را به سرزمينی كه آن را براى همه ی جهانيان پربركت ساختيم ، نجات داديم. (71) و اسحاق و يعقوب را به عنوان عطيه به او بخشيديم و همه را شايسته قرار داديم. (72) و آنان را امامانی قرار داديم كه به امر ما ، هدايت مى‏كردند؛ و انجام كارهاى نيك و برپاداشتن نماز و اداى زكات را به آنها وحى كرديم ؛ و تنها ما را عبادت مى‏كردند. » (سوره الانبیاء)
    طبق این آیات ، امامت برای هدایت امّت ، شأن کسی است که لایق نبوّت نیز باشد. پس بعد از نبی اکرم (ص) کسی باید امام گردد که اگر نبوّت ختم نمی شد لیاقت نبوّت را داشت ؛ و آن علی بن ابی طالب است ، که طبق حدیث منزلت ، افضل از هارون نبی است. چون نبی اکرم(ص) فرمود:« تو نسبت به من مثل هارون هستی نسبت به موسی الّا اینکه پیامبری بعد از من نیست.»
    پس اگر پیامبر اسلام افضل از موسی است به ناچار علی (ع) نیز باید افضل از حضرت هارون باشد تا این نسبت حفظ گردد؛ و آنکه افضل از هارون نبی باشد، یقیناً شأنیّت نبوّت را دارد؛ اگر چه به دلیل ختم نبوّت، نبی نباشد. همچنین رسول خدا در همین گفتار به طور ضمنی متذکّر شدند که اگر بعد از من نبوّت ختم نمی شد ، تو شأنیّت نبوّت را داشتی.
    پس امامت ابوبکر و عمر و عثمان، باطل است، چون شأنیّت نبوّت را ندارند کجا رسد شأنیّت امامت را.
    رسول الله(ص) هم نبی بود، هم رسول بود، هم امام؛ نبوّت و رسالتش جانشین نداشت؛ چون ختم شدند؛ امّا امامتش ختم نشد. لذا امامت بعد از آن حضرت باید به کسی دیگر می رسید؛ و کسی می تواند امامت را حمل کند، که یا نبی باشد یا شأنیّت نبوّت را داشته باشد.

    ـ استدلال پنجم (استدلال ترکیبی):
    خدای تعالی می فرماید:
    « وَ نَجَّيْناهُ وَ لُوطاً إِلَى الْأَرْضِ الَّتي‏ بارَكْنا فيها لِلْعالَمينَ (71) وَ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ نافِلَةً وَ كُلاًّ جَعَلْنا صالِحينَ (72) وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا وَ أَوْحَيْنا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْراتِ وَ إِقامَ الصَّلاةِ وَ إيتاءَ الزَّكاةِ وَ كانُوا لَنا عابِدينَ . ـــ و او (ابراهیم ) و لوط را به سرزمينی كه آن را براى همه ی جهانيان پربركت ساختيم ، نجات داديم. (71) و اسحاق و يعقوب را به عنوان عطيه به او بخشيديم و همه را شايسته قرار داديم. (72) و آنان را امامانی قرار داديم كه به امر ما ، هدايت مى‏كردند؛ و انجام كارهاى نيك و برپاداشتن نماز و اداى زكات را به آنها وحى كرديم ؛ و تنها ما را عبادت مى‏كردند. » (سوره الانبیاء)
    طبق این آیات ، امام باید به امر و فرمان خدا امامت نماید ؛ و لازمه ی این امر آن است که امام ، عالم به تمام اوامر و نواهی خدا باشد. و در ميان مدّعيان امامت هیچ کس جز علی (ع) نبود که چنین باشد. هیچ عالم سنّی هم ادّعا نکرده که خلفای سه گانه ، عالم به جمیع اوامر و نواهی خدا بوده اند. همچنین حدیث متواتر ثقلین مؤیّد است که اهل بیت (ع) همردیف کتاب خدا هستند. و نیز به اعتراف شیعه و سنّی علی (ع) باب مدینه ی علم رسول الله است. همچنین جناب حاکم نیشابوری ــ از علمای بزرگ اهل سنّت ــ نقل نمود از رسول گرامی که فرمودند: « علي مع القرآن و القرآن مع عليّ لن يفترقا حتّي يردا عليّ الحوض ـــ علی با قرآن است و قرآن با علی است ؛ هرگز از يكديگر جدا نمي شوند تا در كنار حوض كوثر بر من وارد شوند.» (المستدرك ، حاكم نيشابوري ، ج3 ، ص124)
    طبق حدیث منزلت نیز علی(ع) تمام ویژگی های هارون(ع) را دارد، جز نبوّتش. و شکّ نیست که هارون(ع) چه در زمان خلافتش و چه قبل از آن و چه بعد از آن، به امر خدا هدایت می نموده است. و این هدایتگری، صفت امام است نه نبی. چون کار نبی، فقط و فقط دریافت وحی می باشد؛ و اگر رسول باشد، ابلاغ وحی هم می کند؛ امّا هدایت، اعمّ از دریافت وحی یا ابلاغ وحی می باشد. پس علی(ع) این ویژگی را در زمانی که در مدینه خلیفه شد داشته است؛ و بعد از آن نیز داشته است. چون رسول الله(ص) این نسبت را محدود نکرد به زمانی خاصّ؛ بلکه به نحو مطلق فرمود که نسبت تو به من، مثل نسبت هارون به موسی است.

    ـ استدلال ششم (استدلال ترکیبی):
    خدای تعالی می فرماید:
    « وَ نَجَّيْناهُ وَ لُوطاً إِلَى الْأَرْضِ الَّتي‏ بارَكْنا فيها لِلْعالَمينَ (71) وَ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ نافِلَةً وَ كُلاًّ جَعَلْنا صالِحينَ (72) وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا وَ أَوْحَيْنا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْراتِ وَ إِقامَ الصَّلاةِ وَ إيتاءَ الزَّكاةِ وَ كانُوا لَنا عابِدينَ . ـــ و او (ابراهیم ) و لوط را به سرزمينی كه آن را براى همه ی جهانيان پربركت ساختيم ، نجات داديم. (71) و اسحاق و يعقوب را به عنوان عطيه به او بخشيديم و همه را شايسته قرار داديم. (72) و آنان را امامانی قرار داديم كه به امر ما ، هدايت مى‏كردند؛ و انجام كارهاى نيك و برپاداشتن نماز و اداى زكات را به آنها وحى كرديم ؛ و تنها ما را عبادت مى‏كردند. » (سوره الانبیاء)

    طبق این آيه ، فعل خیرات باید از جانب خدا بر امام ، وحی و الهام شود ؛ و این معنا محقّق نمی شود مگر در کسی که یا نبی باشد یا شأنیّت نبوّت را داشته باشد. مثلاً حضرت مریم(س) نبی نبود، امّا شأنیّت نبوّت را داشت. در بین مدّعیان امامت نیز تنها علی (ع) است که طبق حدیث منزلت، این شأنیّت را داشته است؛ و تنها اوست که در بین مدّعیان امامت، ادّعای اتّصال به غیب داشته و ملهم بودن او توسّط پیامبر (ص) نیز تأیید گردیده است. یکی از دلائلی که این شأن را برای امیر مومنان ثابت می کند ، حدیث منزلت است ؛ چون یکی از شئون حضرت هارون (ع) این بوده که بر او وحی می شده است ؛ لکن نه وحی تشریعی ؛ چون او تابع شرع موسی بود. پس علی (ع) هم که در حدیث منزلت تشبیه شده به هارون (ع) ، واجد این شأن خواهد بود ، امّا نه با عنوان نبی. و اگر گفته شود که دریافت وحی مستلزم نبوّت است ، گوییم: چنین نیست؛ چون طبق تصریح قرآن کریم حضرت مریم (س) و مادر موسی (ع) نیز دریافت وحی داشته اند ولی پیامبر هم نبوده اند.
    همچنين طبق آيات فوق ، امام اهل زكات و نماز است ؛ و تنها علی (ع) است که نماز و زکاتش مورد تأیید مستقیم خدا واقع شده ؛ در حالی كه ديگران اگر چه در ظاهر اهل نماز و زکات بودند ولی هیچکس یقین ندارد که آنان در محضر خدا هم به عنوان اهل زكات و نماز ، مورد قبول واقع شوند. خداوند متعال فرمود: « إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ. ـــ ولىّ شما ، تنها خداست و پيامبر او و آنان كه ايمان آورده‏اند ؛ همانها كه نماز را برپا مى‏دارند، و در حال ركوع، زكات مى‏دهند. » (المائدة:55) ؛ مفسّرین شیعه و سنّی اتّفاق نظر دارند که شأن نزول این آیه ی شریفه جریان صدقه دادن امیر المومنین (ع) در حال رکوع بوده است.پس در میان مدّعیان امامت ، تنها اوست که نماز و زکاتش یقیناً مورد قبول خدا واقع شده ولی در مقبولیّت و عدم مقبولیّت نماز و زکات دیگر مدّعیان امامت منطقاً نمی توان یقین داشت.

    نکته قابل توجه در حدیث منزلت

    آیدی قبلی بنده : پاسخگوی معارف قرآن


  7. تشکرها 2


  8. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    1,379
    مورد تشکر
    66 پست
    حضور
    13 روز 19 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0



    علی(ع) نه تنها به هارون(ع) تشبیه شده اند، به « یوشع بن نون(ع) » نیز تشبیه شده اند.
    به روایت زیر از کتب اهل سنّت توجّه فرمایید.
    « عن سلمان قال: قلت: يا رسول اللّه إن لكل نبى وصيا فمن وصيك؟ فسكت عنى فلما كان بعد رآنى فقال: يا سلمان فأسرعت اليه قلت: لبيك، قال: تعلم من وصى موسى عليه السّلام؟ قال: نعم يوشع بن نون، قال: لِمَ؟ قلت: لأنه كان أعلمهم يومئذ (قال) فان وصيي و موضع سرى و خير من أترك بعدى و ينجز عدتى و يقضى دينى على بن أبى طالب .»( مجمع الزوائد، الهيثمى، ج 9، ص 113 ــ المعجم الکبیر، الطبرانی، ج6، ص221)
    ترجمه:
    «سلمان گوید: به پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله عرض كردم: يا رسول الله! هر پيغمبرى وصيّى دارد، وصىّ شما كيست؟ رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله سكوت كرد و پاسخ مرا نداد. بعداً مرا ديد، پس فرمود: يا سلمان! و من با سرعت هر چه تمامتر به سوى حضرتش شتافتم و گفتم: لبيك! فرمودند: آيا مى‏دانى كه وصىّ موسى عليه السّلام كيست؟ در پاسخ عرض كردم: «يوشع بن نون» حضرت پرسيدند: چرا او از ميان همه ی مردم، بايد وصىّ موسى باشد؟ در پاسخ گفتم: براى اينكه او در آن روزگار از همه ی مردم داناتر بوده است. رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمودند: وصىّ من و آنكه درونش از اسرار من مملو است و بهترين كسى كه پس از خود باقى می ‏گذارم و مؤمنان را نجات مى‏دهد و دِين مرا ادا مى‏كند، همانا على بن ابی طالب است.»

    در این حدیث تصریح شده که موقعیّت علی(ع) به پیامبر(ص) مثل موقعیّت یوشع بن نون است به موسی(ع) ؛ و می دانیم که یوشع (ع) وصیّ موسی(ع) و پیامبر بود. و علی(ع) وصایت دارد ولی نبوّت ندارد. چرا که نبوّت با رسول خدا(ص) ختم شده است.
    جالب است مطالبی که طبرانی بعد از نقل این حدیث گفته است. وی گفته:
    « قال ابوالقاسم: قوله وصیی یعنی اوصاه فی اهله لا بالخلافة؛ و قوله خیر من اترک بعدی، یعنی من اهل بیته صلی الله علیه و سلم»
    ترجمه:
    « ابوالقاسم گفته است: این که رسول خدا(ص) فرمودند: «وصیّ من» یعنی او را وصی قرار داد در میان خانواده ی خودش نه در در امر خلافت. و اینکه فرمود: « بهترین کسی که بعد از خود به جا می گذارم»، یعنی بهترین کس از اهل بیتم»
    ملاحظه می کنید که چگونه آشکارا مغالطه می کنند؟
    آیا سلمان از وصی به معنی خلیفه پرسید یا وصی به معنی متعارف آن در فقه؟
    آیا یوشع بن نون، وصی به معنی خلیفه بود یا وصی به معنی فقهی آن؟
    نکته قابل توجه در حدیث منزلت

    آیدی قبلی بنده : پاسخگوی معارف قرآن



اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود