جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: برخورد مسلمان با غیر مسلمان

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    1,512
    مورد تشکر
    114 پست
    حضور
    111 روز 1 ساعت 52 دقیقه
    دریافت
    159
    آپلود
    0
    گالری
    1

    برخورد مسلمان با غیر مسلمان





    پرسش1:
    دسته ای از آیات چنین می گویند: ـ در قبول دين، اكراهى نيست‏. (بقره، 256) ـ (با اين همه،) اگر روى برتابند، (نگران مباش) تو فقط وظيفه ابلاغ آشكار دارى. (نحل، 82) ـ هر كس هدايت را پذيرد به نفع خود اوست، و هر كس گمراهى را برگزيند، تنها به زيان خود گمراه مى‏ گردد، و تو مأمور اجبار آنها به هدايت نيستى. (زمر،41)
    دسته دیگر می گویند: ـ وقتى ماه‏هاى حرام پايان گرفت، مشركان را هر جا يافتيد به قتل برسانيد و آنها را اسير سازيد و محاصره كنيد ... . (توبه، 5) ـ با كسانى از اهل كتاب كه نه به خدا، و نه به روز جزا ايمان دارند، ...پيكار (جنگ) كنيد. (توبه، 29) ـ و آنها [بت پرستان] را هر كجا يافتيد، به قتل برسانيد! (بقره، 191)
    سؤال: بالاخره مسلمانان در مقابل مشرکان و ... چه باید بکنند؟
    پاسخ:
    با سلام و درود
    در این زمینه چند نکته عرض می شود:
    1. مبارزه با شرک و بت پرستی، ابتدا صرفا با ابلاغ وحی و با بیان استدلال و ... بوده است. بسیاری از آیات که اشاره به هدایت و اطاعت و یا ابلاغ رسالت و ... دارند همین هدف را دنبال می کنند:
    «فَإِن تَوَلَّوْاْ فَإِنَّمَا عَلَيْكَ الْبَلَاغُ الْمُبِينُ»‏ (1)
    «إِنَّا أَنزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ لِلنَّاسِ بِالْحَقّ‏ِ فَمَنِ اهْتَدَى‏ فَلِنَفْسِهِ وَ مَن ضَلَّ فَإِنَّمَا يَضِلُّ عَلَيْهَا وَ مَا أَنتَ عَلَيهم بِوَكِيلٍ» (2)
    2. با قدرت یافتن مسلمانان و نیز پس از این که دیگر بیان و استدلال و گفتگو، کارساز نبود و مشرکان همچنان بر بت پرستی و شرک و دشمنی خود پافشاری می کردند، خداوند به پیامبر اکرم(ص) دستور داد که محاجه کردن و استدلال آوردن با مشرکان را تمام کند و با ایشان اتمام حجت نماید: «وَ قُلْ لِلَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ اعْمَلُوا عَلى‏ مَكانَتِكُمْ إِنَّا عامِلُونَ وَ انْتَظِرُوا إِنَّا مُنْتَظِرُونَ» (3)
    این بیان در حقیقت خاتمه دادن به احتجاج و نوعی تهدید کردن است.
    3. پس از این که با مشرکان اتمام حجت شد و معلوم شد که آنها قصد ایمان آوردن ندارند، دستور به مبارزه با آنها، آن هم با شرائط خاص داده شده است.
    از جمله این شرائط خاص، مختص بودن دایره این قتال و جنگ، به شهر مکه است لذا این حکم در مورد شهرهای دیگر نیست.
    هم چنین در صورت نداشتن قصد جنگ با مسلمانان، به آنها فرصت خروج داده شده است. اگر هم تسلیم می شدند دیگر حکم مبارزه با آنها برداشته می شد. آیه 5 سوره توبه به همین مهلت چهار ماهه اشاره دارد:
    «فَإِذَا انسَلَخَ الْأَشهرُ الحرُمُ فَاقْتُلُواْ الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدتُّمُوهُمْ وَ خُذُوهُمْ وَ احْصُرُوهُمْ وَ اقْعُدُواْ لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ فَإِن تَابُواْ وَ أَقَامُواْ الصَّلَوةَ وَ ءَاتَوُاْ الزَّكَوةَ فَخَلُّواْ سَبِيلَهُمْ» (4)
    4. این دستور قتال و جنگ، ناظر به مکه و مشرکان آن شهر بوده که ظلم های زیادی در حق مسلمانان روا داشته اند: «وَ اقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَ أَخْرِجُوهُم مِّنْ حَيْثُ أَخْرَجُوكُمْ» (5)
    معناى آيه اين است كه عليه مشركين مكه كمال سخت‏گيرى را به خرج دهيد، و آنان را هر جا كه برخورديد به قتل برسانيد، و از آن جا كه شما را بيرون ساختند [مكه‏]، آنها را بيرون كنيد.
    5. جنگ و قتال در اسلام جنبه دفاع دارد:
    «وَ لَا تُقَاتِلُوهُمْ عِندَ المسْجِدِ الحرَام‏ حَتىَ‏ يُقَاتِلُوكُمْ فِيهِ فَإِن قَاتَلُوكُمْ فَاقْتُلُوهُمْ»؛ با آنها، در نزد مسجد الحرام (در منطقه حرم)، جنگ نكنيد! مگر اينكه در آن جا با شما بجنگند. پس اگر (در آن جا) با شما پيكار كردند، آنها را به قتل برسانيد! (6)
    بنا بر این، این آیات با هم تعارضی ندارند بلکه اشاره به مراحل زمانی مختلف و نیز موقعیتها و شرائط متفاوت دارند.

    پرسش2:
    در سوره بقره، آیه 193 و نیز سوره توبه آیه 29 ، اصلا نامی از مشرکین برده نشده؟ و در اين آيه 5 سوره توبه هم اصلا مكه اي در كار نيست؟
    پاسخ:
    در مورد آیه 190 تا 193 سوره بقره: این آیات ناظر به مشرکانی است که با مسلمانان در جنگ هستند، لذا می فرماید بجنگید با مشرکانی که می جنگند با شما، و اخراج کنید آنها را از همان جایی که شما را اخراج کردند.
    بنابر این این آیات نیز ناظر به مشرکان در حال جنگ، و نیز ناظر به مکه است که مشرکان مسلمانان را از آن جا اخراج کرده اند.
    در مورد آیه 5 سوره توبه: شما اگر به آیات ابتدایی سوره توبه مراجعه کرده باشید متوجه می شوید که تا آیه 13 این سوره، مربوط به نقض عهد و پیمان شکنی مشرکان است. پس نیاز به استدلال خاصی ندارد.
    و در مورد آیه 28 و 29 سوره توبه: این دو آیه حکم به نجس بودن مشرکان و اجازه نداشتن برای ورود به مسجد الحرام را بیان می کند، که قبلا هم عرض شد برداشت قانونی از این آیات و عمومیت دادن و ابدی کردن این احکام نیاز به مراجعه به اهلبیت علیهم السلام دارد. کما این که فقهاء با توجه به بیان معصومین، در زمینه نجاست غیرمسلمان و محدوده آن اختلاف دارند. لذا کار فقیه است که با توجه به روایات معصومین، بررسی کند و ببیند این آیات برای حکمی عمومی و ابدی آمده اند یا نه.

    پرسش3:
    با مراجعه به كتاب قانون و قانوني مي بينيد ايا مي پذيريد كه بگن بايستي قوانين وضع شده را نسبت به زمان و نحوه پديد آمدن آنها بررسي كنيم؟ مسلما قوانين بايستي به قدري واضح باشند كه تنها يك برداشت بشود از آنها كرد و وابسته به عواملي كه گفته شد نداشته باشند وگرنه هيچ كليتي نخواهند داشت و شايسته نخواهد بود نام قانون رو حمل كنند.
    تو قرآن گفته مشركين را بكشيد. اينجا صفتي كه موجب كشته شدن آن طيف مي شود مشرك بودن آنها است، نه پیمان شکنی. پس چگونه آن را مختص آن زمان یا مشرکان مکه می دانید؟
    پاسخ:
    یک حکم قانونی مانند قوانین یک مملکت است که در همه نقاط آن کشور و برای همه افراد ثابت و یکجور است و برای همیشه ـ تا موقعی که قانون جدید نیامده و قانون قبلی را باطل نکرده ـ باقی و جاری است.
    قرآن کتاب قانون نیست تا از آیات آن این گونه برداشت شود، مگر این معصوم بیاد و از آیات قرآن قانونی استخراج کند. قرآن کتاب حکمت است و حکمت این آیه ناظر به مورد خودش است. آن چه مد نظر شما است خطاب قانونی است.
    قرآن "قضایا فی وقایع" است و اگر بخواهیم حکمی کلی و عمومی از آن استنباط کنیم نیاز به مراجعه به اهلبیت علیهم السلام ـ که مفسران حقیقی قرآن هستند ـ دارد. اهلبیت علیهم السلام بنا به حدیث ثقلین، تفصیل و تمام قرآن را می دانند، و با مراجعه به ایشان است که حدود و ثغور حکم کلی قرآن را می توانیم بفهمیم.
    لذا برداشت قانونمند از این آیات و عمومیت دادن و حکم کلی صادر نمودن (هر زمانی هر جایی مشرکی را دیدید بکشید) نیاز به مراجعه به اهلبیت دارد و ما نمی توانیم از طرف خود چنین عمومیتی بدهیم و قانونی کلی درست کنیم.
    توجه داشته باشید ما نمی گوییم که نمی توان برداشت قانونی از قرآن داشت، بلکه می گوییم این برداشت قانونی را ما نمی توانیم بدون مراجعه به اهلبیت داشته باشیم و به قرآن نسبت دهیم.
    مخاطب اصلی قرآن پیامبر(ص) و پس از ایشان اهلبیت علیهم السلام هستند و قرآن برای ایشان هیچ ابهامی ندارد. وظیفه آنها نیز تبیین و تفسیر قرآن برای دیگران است. لذا این که ما همه قرآن را نمی فهمیم، عیب قرآن نیست زیرا راه فهم آن را خداوند قرار داده است.
    ما در مراجعه به قرآن باید قدر متیقن آن را بگیریم، مگر این که از طرف معصوم برداشت دیگری در تبیین آن آیه آمده و آن را تعمیم داده باشد. لذا در جایی که راهی برای رسیدن به مراد واقعی آیه نداریم باید به همان قدر متیقن و مقدار حداقل اکتفا نمود و نمی توان بیش از آن ادعایی کرد و آن را بر آیه تحمیل نمود.

    پرسش4:
    1. اگر برداشت های قانونی (شریعت) را باید از زبان معصوم دریافت کنیم، وقتی دسترسی مستقیم به معصوم در همه عرصه ها و اعصار وجود ندارد چه باید کرد؟
    2. اگر فران کلام خداست و از حد فهم انسان فراتر است پس غرض از فرستادن پیام آسمانی چیست؟ یک پیام که قادر به بازگشایی رموز آن نیستیم، با نبودش چه تفاوتی دارد؟
    پاسخ:
    1. دسترسی مستقیم وجود ندارد ولی روایات تفسیری بسیاری از ایشان موجود است که در فهم مراد الهی، در دسترس هستند.
    در بین کتب تفسیری، کتب متعددی داریم که با گرایش و رویکرد روایی و حدیثی تدوین شده اند که ناظر به روایات تفسیری وارد شده از معصومین هستند.
    لذا مراجعه به معصوم که فقط مراجعه حضوری نیست و از طریق نقل احادیث و روایات نیز می توان به بیانات تفسیری ایشان دسترسی داشت. و علم تحدیث و رجال نیز آنقدر از دقت و استحکام برخوردار است که بتواند احادیث صحیح را از غیر صحیح تشخیص دهد.
    2. چرا ما قادر به فهم از قرآن نباشیم. قرآن هم محکمات دارد و هم متشابهات، لذا این گونه نیست که با مراجعه به قرآن، چیزی نفهمیم. هر کس با مراجعه به قرآن، متناسب با فهم خود، فایده و راهنمایی می برد ولی این معنایش این هم نیست که همه با مراجعه به قرآن، همه مراد آن را می فهمند.
    لذا این گونه نیست که بگوییم بدون اهلبیت هیچ فهمی از قرآن نداریم، و این گونه هم نیست که بگوییم همه مراد قرآن را خودمان می فهمیم.
    به این روایت زیبا توجه بفرمایید:
    "أن کتاب الله علی أربعة أشیاء: علی العبارة والاشارة واللطائف والحقایق؛ فالعبارة للعوام، والاشارة للخواص، واللطائف للاولیاء، والحقایق للانبیاء."
    به درستی که کتاب خداوند مشتمل بر چهار چیز است: عبارات و اشارات و لطائف و حقایق. عبارات آن برای عوام، اشارات آن برای خواص، لطائف آن برای اولیاء، و حقایق آن برای انبیاء است. (7)

    پرسش5:
    اگر بیرون راندن مشرکین از مکه حق قانونی مسلمین بوده است؟ آیا این شباهت به نظر اسرائیلیان ندارد که پاکسازی فلسطین را حق الهی و وظیفه دینی خود می دانند؟ اصلا دین و آیینی چنین حقی دارد که مردم شهری را مجبور کند به این که یا آن دین را بپذیرند و یا از آن شهر بیرون بروند، در غیر این صورت کشته می شوند؟
    پاسخ:
    اخراج و یا حکم قتال و جنگ با مشرکان به خاطر عقیده آنها و نیز به خاطر اخراج مسلمانها از مکه نبوده بلکه به خاطر نقض صلحنامه و تبدیل حالت صلح به حالت جنگی بوده است. لذا این با آزادی عقیده منافاتی ندارد.
    خداوند می فرماید آنها را اخراج کنید از جایی که شما را اخراج کردند، که این اشاره به مکه دارد، نه این که اخراج و قتل مشرکان به خاطر اخراج نمودن مسلمانان از مکه است.
    در مورد اجبار مردم شهر به قبول دین و ... باید گفت چنین برخوردی صحیح نیست و اسلام هم آن را قبول ندارد کما این که با مشرکان، پیمان صلح برقرار نمود ولی پس از نقض پیمان صلح توسط مشرکان و کشتن مسلمانان، حکم صلح به جنگ تبدیل شد.
    نکته: شأن نزول این آیات قتال و جنگ با مشرکان، نسبت به مکه و تخلف مشرکان از صلح حدیبیه است. لذا محدود به همان شأن نزول است. البته نه این که نمی توان از این آیات برداشتی داشت و محدود به همان زمان است چرا که می توان از آن ایات این برداشت را داشت که هرگاه مشرک خلاف قرارداد صلح رفتار کرد و اقدام به کشتن مسلمانی نمود، مجاز هستید که او را بکشید ـ البته این هم حکم جواز است نه الزام ـ یعنی امام معصوم اگر مصلحت اقتضا کند می تواند فرمان قتال بدهد.
    مطلب دیگر این که، در لوح محفوظ، کسی که حجت بر او تمام است و عقیده باطل دارد محکوم است، ولی این دلیل نمی شود که ما با او وارد جنگ شویم.
    لذا چنین ادعایی که آیات جهاد و قتال، در مورد همه مشرکان و در همه زمانها است و دستور جنگ و کشتار با دیگران را به صورت کلی و عمومی داده، ادعایی ناصحیح است.
    شأن نزول، نوع بیان و شواهد موجود در خود آیات، قرائن خارجی، سیره معصومین علیهم السلام و ... نیز شاهد بر این مطلب است.
    توجه داشته باشید که اگر کسی اسلام را قبول ندارد، اسلام با او جنگ و دشمنی ندارد مگر این که او اقدام به جنگ با مسلمانان نماید.
    از این رو، گرچه، مساله آزادى مذهبى ـ يعنى ترك اجبار پيروان مذاهب ديگر براى پذيرش اسلام ـ منحصر به اديان آسمانى و اهل كتاب مانند يهود و نصارى است، و شامل بت پرستان نمى‏ شود، زيرا بت پرستى مذهب و آئين نيست كه محترم شمرده شود؛ ولی با این حال اسلام با آزادی عقیده مشکلی ندارد کما این که پیامبر(ص) با مشرکان مکه پیمان صلح حدیبیه را بستند.
    لذا این اصلا قابل مقایسه با جنایت و اشغالگری اسرائیلی ها نیست.

    پرسش6:
    اما در مورد شان نزول كه شما تاكيد فراواني مي كنيد:
    1. شان نزول علاوه بر آن كه نشان مي دهد قرآن مبهم هست و گويا نوشته نشده، نشان دهنده اين مطلب است كه نگارنده قرآن آن را تنها براي عصر خودش نگاشته است.
    2. شما با پيش كشيدن مسئله شان نزول، در واقع داريد اون رو به خود قران برتري مي دهيد .
    3. شما با پيش كشيدن مسئله شان نزول داريد با زبان بي زباني مي گویید قرآن كتاب كاملي نيست و بدون شان نزول قابل استفاده نيست .
    علاوه بر آن در تحريف ناپذير بودن قرآن(كه خودش جاي بحث فراوان داره) به طور اشكار خدشه وارد مي كنيد چون هيچ دليلي وجود ندارد كه اين شان نزول ها حتما درست هستند و تحريف نشده اند .
    پاسخ:
    به چند نکته توجه نمایید:
    1. قرآن برای ما دارای ابهام است لذا برای فهم آن نیاز به عالمان به کلام الهی داریم و آنها کسی نیستند جز اهلبیت علیهم السلام.
    شأن نزول، قرینه ای است برای فهم بهتر تفسیر آیه، لذا آیه را مختص به آن زمان نمی کند بلکه برداشتی که از آن آیه می شود را می توان به زمانهای دیگر تسری داد. میزان سهیم بودن شأن نزول در فهم قرآن در حد قرینه است یعنی شأن نزول برای فهم آسانتر و بهتر قرآن مفید است، نه این که فهم قرآن متوقف بر شأن نزول باشد.
    این بیان شما در صورتی وارد است که برداشت از آیه نداشته باشیم و تنها راه فهم آیه را هم شأن نزول آن بدانیم.
    در ثانی، جهت صدور قرآن، اساسا "قضایا فی وقایع" است یعنی ناظر به موردش است.
    افزون بر این که کلام می تواند حکمت گونه باشد یا به صورت قانون؛ قرآن کتاب حکمت است نه قانون، و حکمای قرآن شناس هم اهلبیت(ع) هستند.
    وقتی قرآن کتاب حکمت باشد، حکیم وقتی راجع به زمان خودش چیزی می گوید برای زمان های بعد خودش هم مفید و قابل استفاده است.
    2. مراجعه به شأن نزول، اصلا به معنای برتری دادن شأن نزول بر قرآن نیست بلکه چون قرآن کلام حکیمانه است نباید از کلام حکیمانه، مانند قانون استظهار و برداشت کرد. لذا توجه به شأن نزول، یکی از روش های برداشت از قرآن است و هیچ معنای برتری دادن نیست.
    3. قرآن کتاب کاملی است ولی حکیمانه کامل است، نه قانونمند؛ لذا مراجعه به شأن نزول، اصلا معنایش کامل نبودن قرآن و یا مقدم بودن بر اصل قرآن نیست.
    ضمنا شأن نزول، فقط قرینه است برای فهم تفسیری آیه، و ربطی به اصل قرآن ندارد لذا به فرض هم شأن نزولی تحریفی یا ... بود، ضرری که به اصل قرآن وارد نشده است. علاوه بر این که یکی از کارهای مفسران، بررسی سندی و صدوری این شأن نزولها است.

    پرسش7:
    چه كتاب كاملي است قرآن كه نه شأن نزول بر آن مقدم است و نه تحريف شأن نزول بر اصل قرآن تاثير گذار، ولي بدون شأن نزول بايستي قرآن را بوسيد و گذاشت كنار.
    پاسخ:
    قرآن کتاب کاملی است ولی حکیمانه کامل است، نه قانونمند؛ لذا مراجعه به شأن نزول، اصلا معنایش کامل نبودن قرآن و یا مقدم بودن بر اصل قرآن نیست.
    ضمنا شأن نزول، فقط قرینه است برای فهم تفسیری آیه، و ربطی به اصل قرآن ندارد لذا به فرض هم شأن نزولی تحریفی یا ... بود، ضرری که به اصل قرآن وارد نشده است. علاوه بر این که یکی از کارهای مفسران، بررسی سندی و صدوری این شأن نزولها است.

    پرسش8:
    جالب نيست! قرآن كتاب قانون نيست ولي هم قوانين فردي و هم اجتماعي و جهادي و .... به وفور در ان يافت مي شود قران كتاب كاملي هست كه براي تمام اعصار است ولي بدون اهل بيت فقط مي توانيد مثل كتاب داستان اون رو بخونيد و هيچ ارزش ديگه اي ندارد.
    پاسخ:
    قرآن کلام خداوند است لذا در حد انسان عادی نیست و انتظار فهم کامل آن توسط انسان عادی، انتظار بی موردی است. به همین جهت مخاطب اصلی آن انسان کامل است و او است که وظیفه دارد تا آن را برای ما تبیین نماید.
    قرآن هم اصلا چنین ادعایی ندارد که همه انسانها همه مراد مرا می فهمند، تا اگر کسی چیز کمتری فهمید بگویید پس قرآن مشکل دارد.
    مطلب دیگر این که قرآن کتاب حکمت است نه قانون، و حکمای قرآن شناس هم اهلبیت(ع) هستند. وقتی قرآن کتاب حکمت باشد، حکیم وقتی راجع به زمان خودش چیزی می گوید برای زمان های بعد خودش هم مفید و قابل استفاده است.
    آیات قرآن مختص آن زمان نیست بلکه ناظر به وقایع و مورد خودش است، فرق این دو مطلب این است که اما معصوم و یا فقیه ـ با استناد به کلام معصوم ـ می تواند برداشت کلی از این آیات داشته و آن حکم را به صورت قانون در بیاورد.

    پرسش9:
    قرآن تحريف پذير نيست و براي اين كه امروز بشود از آن استفاده كرد به سخنان اهل بيت نياز هست ولي متاسفانه سخنان آن ها هم تحريف شدني و هم جعل شدني و هم ممكن است خيلي راحت فراموش شوند. و جالب تر اين جاست كه راجع به آیاتي هم اهل بيت حرفي نزدند.
    پاسخ:
    قرآن کامل است و هیچ تحریفی هم در آن راه ندارد. مخاطب کامل قرآن هم پیامبر و اهلبیت هستند و در این مرتبه هیچ ابهامی هم در فهم قرآن نیست. بله، برای ما فهم کامل مقدور نیست لذا باید به معصومین مراجعه نمود.
    مطلب دیگر این که علم و رجال و تحدیث، با آن همه ضوابط و ظرائفی که دارد و نیز با دقت خاص عالمان آن، به همین خاطر بنا شده تا احادیث صحیح را از غیر صحیح جدا کند. لذا صرف وجود حدیث جعلی، دلیل بر بی اعتباری حدیث نمی شود. این کاملا معقول و منطقی است.
    ضمنا در جایی هم که دسترسی به معصوم نداریم یا از او چیزی برای فهم آیه ای از قرآن نداریم، باید به همان مقدار حداقل و قدر متیقن آیه برداشت کرد و نمی توان آن را حکمی کلی و عمومی دانست و به صورت قانونی کلی برای همه زمانها سرایت داد. برداشت قانونی (کلی و برای همه زمانها) نیاز به مراجعه به معصوم دارد.

    پرسش10:
    آیا سوره توبه به مسلمانان اجازه داده قرارداد دوستی شان را با مشرکانی که پیمان نشکسته اند تمدید کنند؟! اگر این اجازه را داده می شود گفت اسلام آزادی عقیده را قبول دارد در غیر این صورت نه!
    پاسخ:
    «إِلَّا الَّذِينَ عَاهَدتُّم مِّنَ الْمُشْرِكِينَ ثمُ‏َّ لَمْ يَنقُصُوكُمْ شَيا وَ لَمْ يُظَاهِرُواْ عَلَيْكُمْ أَحَدًا فَأَتِمُّواْ إِلَيْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلىَ‏ مُدَّتهِم إِنَّ اللَّهَ يحبُّ الْمُتَّقِينَ»
    مگر كسانى از مشركان كه با آنها عهد بستيد، و چيزى از آن را در حقّ شما فروگذار نكردند، و احدى را بر ضدّ شما تقويت ننمودند پيمان آنها را تا پايان مدّتشان محترم بشمريد زيرا خداوند پرهيزگاران را دوست دارد! (8)
    این آیه استثنایی است بر حکم جهاد با مشرکان.
    در آیات قبلی حکم جهاد با مشرکان پیمان شکن، با مهلت چهار ماهه، صادر شد، ولی در این آیه نسبت به مشرکانی که پیمان شکنی نکرده بودند، دستور می دهد که بر پیمان خود با آنها پایبند باشید.
    توجه داشته باشید که نفرموده پس از اتمام مدت پیمان، با آنها نیز بجنگید و آنها نیز مانند پیمان شکنان هستند.
    برخی از تفاسیر گفته اند این آیه شامل آن دسته از مردم "بنى كنانة" و "بنى ضمرة" می شد كه نه ماه از مدت آنها باقى مانده بود.
    همچنین گفته شده که پیامبر اکرم (ص) با مردم "هجر" و "بحرين" و "ايله" و "دومة الجندل" پيمان صلح بستند، و هيچ كدام را تا پايان عمر به هم نزدند و پس از نزول اين سوره هم با آنان جنگ نكردند، و آنها تا زمانى كه آن حضرت از دنيا رفتند برکفر خود باقی بودند‏. (9)

    پرسش11:
    خداوند قصدش این است که رمین را از کافران پاکسازی و خالی کند: (آيه 70 سوره توبه)
    در واقع دلیل این پاک کردن زمین از کافران در این ایه بیان شده: « وَقَالَ نُوحٌ رَّبِّ لَا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْكَافِرِينَ دَيَّارًا...» و نوح گفت پروردگارا هيچ كس از كافران را بر روى زمين مگذار ﴿نوح، ۲۶﴾ در مورد مسلمانان هم چنین حکمی در قرآن بیان شد.
    سؤال: الآن که بخشی از زمین رو هم کافران گرفته اند اما این کافران این قدر قدرت ندارند که بخواهند کاری علیه ادیان من جمله دین اسلام انجام دهند حالا با این وجود دیگر دلیلی برای پاک سازی نمی ماند؟
    پاسخ:
    قطعا شرک و کفر، پذیرفتنی نیست و خداوند که خالق هستی است حق دارد برای مخلوقاتش راهی را مشخص کند و دستور بدهد که از این راه تخطی نکنند.
    لذا در این که کفر، باطل است و باید برچیده شود حرفی نیست؛ بنابر این مسلم است که در لوح محفوظ، چنین عقیده ای محکوم است و نزد خداوند پذیرفتنی نیست.
    اقوام کافری مانند قوم عاد و ... را خداوند از همان ابتدا که مجازات نکرد. عقل و فطرت را در نهاد آنها قرار دارد. پیامبران را برای راهنمایی آنها فرستاد تا با موعظه و تذکر، راه سعادت را به آنها تعلیم دهند؛ و هزاران نشانه در عالم هستی برای این که انسان متذکر شود و پی ببرد که آفریننده و خالقی دارد.
    وقتی همه این مراحل طی شد و حجت بر آنها تمام شد و در همه حال، روشن شد که کافران عناد و لجاجت ورزیده و قصد ایمان ندارند و دیگر زمینه هدایت را در خود از بین برده اند، خداوند آنها را نابود کرد.
    این ها همه در حوزه خدایی است؛ اما عملکرد ما انسانها با چنین افرادی، مطلب دیگری است.
    وظیفه ما امر به معروف و نهی از منکر است؛ و شروع به جنگ و قتال، نیاز به اجازه شارع و صاحب دین دارد و ما نمی توانیم از طرف خود، تصمیم گیری کنیم. روش پیامبران و معصومین علیهم السلام نیز همین را می رساند.
    اسلام فقط با کافر حربی ـ یعنی کسی که کمر به دشمنی با اسلام بسته و دست به اسلحه برده و می خواهد با مسلمانان بجنگد ـ می جنگد. البته جنگ ابتدایی با این کافر حربی هم اختصاص به زمان حضور معصوم دارد. با این حال، آیات جهاد در قرآن، همه ناظر به جهاد دفاعی است، نه ابتدایی.
    لذا اسلام با کافران دیگر مانند کافر ذمی و کافر معاهد، هیچ مشکلی ندارد، و همان طور که قرآن می فرماید: اکراه و اجباری در دین نیست؛ «لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ» (10)


    ادامه ......

    ویرایش توسط مدیر تدوین : ۱۳۹۳/۰۵/۲۶ در ساعت ۱۳:۳۳

  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    1,512
    مورد تشکر
    114 پست
    حضور
    111 روز 1 ساعت 52 دقیقه
    دریافت
    159
    آپلود
    0
    گالری
    1




    پرسش12:

    الآن که امامان نیستند تا بگویند چه موقع و چگونه باید با مشرکان برخورد کرد؟ معصومین در این مورد چه اجازه ای داده اند؟
    پاسخ:
    اکنون و در زمان غیبت، دسترسی ما به امام معصوم، از طریق مراجعه به روایات است و در روایاتی که داریم، بیانی نیامده که این مبارزه و قتال مشرکین را به صورت قانون عمومی و کلی درآورده باشد لذا ما نمی توانیم آن را به موارد دیگر سرایت دهیم.
    توجه داشته باشید که کافر اقسامی دارد و اسلام فقط با کافر حربی می جنگد یعنی کسی که کمر به دشمنی با اسلام بسته و دست به اسلحه برده و می خواهد با مسلمانان بجنگد، البته جنگ ابتدایی با این کافر حربی هم اختصاص به زمان حضور معصوم دارد.
    لذا اسلام با کافران دیگر مانند کافر ذمی و کافر معاهد، هیچ مشکلی ندارد.


    پرسش13:

    چرا اسلام باید همه ی حرفش را با ضرب و زور شمشیر پیش می برده؟ آیا از اعجاز مهر و محبت خبر نداشته؟
    پاسخ:
    در مقابل کشتن مسلمانان توسط مشرکان و پیمان شکنی آنها، اعلام جنگ، مقابله به مثل و برخوردی منطقی است.
    چگونه است که کشتار و دشمنی مشرکان، موجه و منطقی است ولی دفاع و مقابله به مثل، غیر منطقی و خشونت؟!!!
    شما از کدام زور و ... صحبت می کنید. جنگهای مسلمانان در زمان پیامبر و ائمه معصومین، جنگهایی بود که بر مسلمانان تحمیل شده بود.
    شما اگر تاریخ زندگانی پیامبر اکرم(ص) و تاریخ ظهور و گسترش اسلام را مطالعه کنید متوجه نوع برخورد اسلام با غیر مسلمانان می شوید.
    پیامبر(ص) که با مشرکان پیمان صلح بسته بودند و اگر مشرکان پیمان شکنی نکرده و مسلمانان را نمی کشتند، این پیمان صلح ادامه داشت، کما این که پیمان صلح با عده ای دیگر از غیر مسلمانان، پس از نزول آیات جهاد با مشرکان، و حتی تا پایان حیات پیامبر(ص) ادامه داشته و باقی بود.

    پرسش14:
    اسیر کردن زن کافر در جنگ و شوهر دادن او به مسلمان، چه تفاوتی با تجاوز جنسی دارد؟ این کار در چه شرائطی حکم رابطه با کنیز و در چه شرائطی تجاوز محسوب می شود؟
    پاسخ:
    در این زمینه چند نکته بیان می شود:
    1. این موضوع اسیر گرفتن زن کافر و کنیز محسوب شدن آن، ناظر به جنگ با کفار است.
    2. اسیر گرفتن (کنیز) در جنگ، نیاز به اجازه معصوم دارد و بدون آن جایز و مشروع نیست.
    3. این مورد فقط در زمان پیامبر اکرم(ص) اتفاق افتاده است. امام علی (ع) که اصلا جنگ با کفار نداشتند، و بقیه ائمه (ع) هم که حکومت در دستشان نبوده است.
    4. در زمان غیبت، انتقال اجازه آن به فقیه، محل اختلاف است؛ به فرض هم منتقل شود، فقیه باید با در نظر گرفتن مصالح، چنین نظری بدهد، و به نظر می رسد چنین نظری اکنون به مصلحت نباشد.
    بنابر این، چنین موضوعی باید با اجازه و اذن معصوم باشد و بدون آن جایز نیست و مشروعیت ندارد؛ لذا هر کس بدون اذن معصوم چنین کند، تعدی و تجاوز محسوب می شود.


    پرسش15:
    شما نص صریح قران را نادیده می گیرید؟ " والمحصنات من النساء الا ما ملکت ایمانکم " کجای این آیه تبصره دارد با اجازه معصوم ؟
    پاسخ:
    «وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ النِّساءِ إِلَّا ما مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْ»؛ و زنان شوهردار (بر شما حرام است) مگر آنها را كه (از راه اسارت) مالك شده ‏ايد (زيرا اسارت آنها در حكم طلاق است). (11)
    چند نکته در مورد این آیه:
    1. آیه شریفه اشاره به اصل "ملک یمین" دارد ولی این که این ملک یمین، چه موقع تحقق پیدا می کند را دیگر نمی گوید، لذا کی تحقق پیدا کردن آن، با امام معصوم است یعنی امام معصوم است که باید اجازه بدهد که مسلمانان مجاز هستند در جنگ، اسیر (کنیز) بگیرند یا نه.
    2. حکم حرمت ازدواج با زنان شوهردار، اختصاصى به زنان مسلمان ندارد بلكه زنان شوهردار از هر مذهب و ملتى همين حكم را دارند يعنى ازدواج با آنها ممنوع است.
    3. زن غیر مسلمان، اگر اسلام بیاورد، رابطه اش با شوهر کافرش (در صورت ادامه بر کفر) قطع می گردد، و در رديف زنان بدون شوهر قرار خواهد گرفت. لذا با اسلام آوردن، خود به خود، او طلاق داده می شود.
    4. اسارت نیز همین حکم را دارد.
    زنان غير مسلمانى كه به اسارت مسلمانان در جنگها درمى‏ آيند، اسلام، اسارت آنها را بمنزله "طلاق" از شوهران سابق تلقى كرده، و اجازه مى ‏دهد بعد از تمام شدن عده آنها با آنان ازدواج كنند و يا همچون يك كنيز با آنان رفتار شود.
    5. زنانی که اسیر می شوند:
    يا بايد به محيط كفر بازگشت داده شوند، که این بر خلاف اصول تربيتى اسلام است.
    يا بدون شوهر، هم چنان در ميان مسلمانان بمانند، که این هم ظالمانه است.
    و يا رابطه آنها با شوهران سابق قطع شود و از نو ازدواج ديگرى نمايند. که اسلام این را مناسب تر دانسته و انتخاب کرده است. (12)
    لذا زن کافری که اسیر شده، زن بدون شوهر محسوب می شود ـ زیرا اسارت به منزله طلاق از شوهر کافر است ـ که پس از گذراندن عده، می تواند با مرد مسلمان ازدواج کند.

    پرسش16:
    خود آیه صراحت دارد که در هنگام جنگ با کفار، و نگفته در زمان پیامبر و نه معصوم! یعنی شما می گویید که جنگ با کفار فقط در حضور معصوم باید صورت بگیرد؟ اگر معصوم کنیز گرفتن را اجازه ندهد، مخالفت با آیه قرآن است؟
    پاسخ:
    آیه شریفه، گرفتن اسیر (کنیز) را اجازه می دهد، ولی این که در کدام جنگ اسیر بگیرید و در کدام نگیرید، بر عهده امام معصوم است. لذا آیه شریفه فقط حکم جواز را بیان فرموده، نه حکم وجوب، تا بگوییم در هر جنگی با کفار، باید اسیر گرفت و تخطی از آن حرام است.
    امام معصوم می تواند بنا بر مصالحی که تشخیص می دهد، در جنگ با کفار، اسیر (کنیز) نگیرند؛ و این مخالفت با آیه نیست.
    آیات جهاد در قرآن، ناظر به جهاد دفاعی هستند نه ابتدایی، لذا جهاد ابتدایی نیاز به اذن معصوم دارد و بدون آن مشروعیت ندارد.
    جنگ ابتدایی با کافر حربی، فقط با اجازه معصوم است و هم چنین اسیر گرفتن در آن نیز باید با اجازه معصوم باشد، ممکن است ایشان بنا به مصالحی اجازه ندهند.
    مطلب دیگر این که معصوم مخالفت با قرآن نمی کند، و در این مورد نیز اگر دقت کنید، معصوم حکم الهی را تغییر نمی دهد، چرا که قرآن فرموده اسیر گرفتن زنان کفار و ازدواج با آنان اشکالی ندارد و جایز است، و نفرموده که واجب است، تا گفته شود رخصت امام معصوم در اسیر نکردن آنان، مخالفت با حکم الهی است.
    حکم قرآن، حلیت (جواز) است نه وجوب؛ قرآن نگفته در هر جنگی که با کفار داشتید باید (واجب است) زنان را اسیر بگیرید و به ازدواج مسلمانان در بیاورید، بلکه قرآن فرموده ازدواج با زن شوهردار حرام است مگر زن کافری که در جنگ اسیر شده است. بنابر این، قرآن حکم به جواز داده، نه حکم به وجوب، لذا اذن امام معصوم، هیچ مخالفتی با حکم قرآنی ندارد.

    پرسش17:
    چرا خدا از طرف خودش حکم صادر نموده و حق زن را نادیده گرفته و گفته تا اسیر شدی، از شوهرت طلاق گرفته ای؟
    پاسخ:
    خداوند صاحب شریعت است و حق تشریع دارد، و همان طور که زن کافر به محض مسلمان شدن، از شوهر کافرش جدا می شود (در صورت ادامه شوهر بر کفر)، اسیر شدن زن کافر نیز حکم طلاق و جدایی از شوهر کافرش را دارد لذا پس از اسارت، زن بدون شوهر است و پس از عده می تواند ازدواج کند.
    لذا خداوند حق تشریع دارد و چنین تشریع فرموده که برای کافر بر مسمان هیچ تسلطی پذیرفته نیست و ازدواج زن مسلمان با مرد کافر، نوعی تسلط کافر بر مسلمان است، و خداوند فرموده: «وَ لَنْ يَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكافِرينَ عَلَى الْمُؤْمِنينَ سَبيلاً»؛ خداوند هرگز كافران را بر مؤمنان تسلّطى نداده است‏. (13)

    پرسش18:
    اگر زن کافر ی از شوهرش جدا شد یعنی با رغبت جدا شده اما آیا زنی که اسیرشده با رغبت اسیر شده که شما فوری حکم طلاقش را می دهید؟
    پاسخ:
    وقتی کسی جرمی مرتکب می شود، مسلما مجازات آن به میل و رغبت خودش نیست.
    کجای این منطقی و معقول است که دشمنی که علنی اقدام به مبارزه و کمک به کشتار مسلمانان می کند و تا آخرین لحظه هم بر عناد و دشمنی خود باقی مانده را پس از اسیر کردن، مجددا آزاد و رها نمود و هیچ مجازاتی برای او در نظر نگرفت؟!!
    انتظار دارید با چنین شخصی چگونه برخورد شود؟ انتظار ندارید که با تشکر از زحمات او، مجددا او را به شهرش برگرداند؟
    لذا دشمنی و وارد جنگ شدن با مسلمانان، مجازات دارد؛ و اگر زن کافر اسیر شود یا باید کشته شود، و یا به کفار برگردانده شود، و یا بدون شوهر بماند و اجازه شوهر کردن نداشته باشد؛ اینها که یا غیر منطقی و یا ظالمانه است، لذا اسلام مناسب ترین راه را انتخاب کرده است که هم زنده بماند و هم شوهر داشته باشد و از طرفی مجازات دشمنی و مبارزه با اسلام را (با اسیر بودن) ببیند.

    پرسش19:
    زنان و کودکان جرمشان چه بوده که باید اسیر و کنیز شوند؟!
    پاسخ:
    واضح است که صحبت در مورد هر زن کافری نیست!
    با کمی دقت روشن می شود که بین زنان کافری که با شوهر کافر و در کفر زندگی می کنند و تجاوز و تعدی به دیگران ندارند، و بین زنانی که علم دشمنی و جنگ را بر پا نموده و با مردان خود برای کشتن مسلمانان و به قصد نابود کردن اسلام، وارد جنگ شده اند، تفاوت زیادی است.
    اسلام با گروه اول کاری ندارد، ولی مجازات گروه دوم را اسیر شدن و به ملکیت درآمدن قرار داده است.
    لذا درست است که زنان جنگ نمی کرده اند ولی شرکت در جنگ که فقط به اسلحه دست گرفتن نیست. زنان، پشتوانه کافران در جنگ و به اصطلاح، پشت جبهه آنها بوده و همراه آنان برای مبارزه با مسلمانان از شهر خود خارج شده اند، و این روشن است که مشارکت در جنگ محسوب می شود.
    با کودکان چه برخوردی باید داشت؟ کشتن و یا زندان کردن آنها که ظالمانه است. لذا اگر صغیر هستند که همراه مادرانشان می مانند. و اگر کبیر هستند، که مانند سایرین با آنها رفتار می شود.
    این مجازات اگر چه مستقیما به خود آنها بر نمی گردد ولی انتخاب و سوء تدبیر والدین کافر آنها است که این کودکان را به این جا رسانده است.
    در ثانی چه بسا راه مسلمان شدن آنها، به غیر از این متصور نبوده است. لذا ظلم مضاعف نیست.
    در این شیوه، کودکان در بین خانواده های مسلمان پخش شده و با آشنایی با تعالیم دینی، با اسلام آشنا می شدند.
    اسلام با بیان تعالیم خود در این زمینه، شیوه صحیح برخورد با آنها را به اعراب تعلیم می داده است.

    پرسش20:
    جهاد ابتدایی پس از فوت پیامبر با اذن معصوم زمان خود (به اعتقاد شیعه) که امام علی بود و در حضور و اذن و رضایت امام علی صورت گرفت پس امام علی را از این امر مبرا نکنید.
    سکوت علامت رضاست. سکوت بر جنایت مشارکت در آن است. استفاده از موهوبات ، شراکت در آن است.
    پاسخ:
    جنگهای زمان خلفاء، با اذن و اجازه امام علی علیه السام نبوده است. امام (ع) نیز در دوران حکومت خود، جنگی با کفار نداشتند. لذا نمی توانید اینها را به معصوم نسبت بدهید.
    معصومین در آن جنگها شرکت نمی کرده و اجازه هم نمی دادند؛ شرائط تقیه هم جایی برای ابراز مخالفت نمی گذاشته است. مخالفت یعنی مخالفت با خلیفه، و حکومت چنین چیزی را بر نمی تابید.
    سکوت در شرائط عادی معنایش رضایت و تایید است ولی در شرائط تقیه چنین معنایی ندارد. هر نوع مخالفت معصومین به معنای مخالفت با خلیفه و حکومت محسوب می شده و برای حکومت قابل تحمل نبوده است.
    آن قدر شرائط بر ایشان تحمیلی بوده که حتی نمی توانستند مواهب حکومت را نپذیرند زیرا معنایش این بوده که به دیگران هم بگویند نگیرید، و این هم مخالفت با خلیفه و حکومت بوده است.
    وقتی معصوم مجبور است دخترش را به ازدواج کسی که نمی خواهد در بیاورد ولی ابراز مخالفت نکند، معلوم می شود که شرائط تقیه چه قدر سخت و شدید بوده است.
    بنا بر این، آن جنگها منتسب به معصوم نیست و اجازه و رضایت ایشان را نداشته، لذا مشروع نیست.

    ادامه .....



  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    1,512
    مورد تشکر
    114 پست
    حضور
    111 روز 1 ساعت 52 دقیقه
    دریافت
    159
    آپلود
    0
    گالری
    1



    پرسش21:
    چرا خدا باید اجازه بدهد همان دوره پیامبر اسلام چنین حکم غیر انسانی (اسیر و کنیز گرفتن) پیاده شود؟
    پاسخ:
    آن زمان موضوع عبد و کنیز، اصلا غیر انسانی نبوده، بلکه یکی از پایه های ساختار نظام اقتصادی آن زمان را تشکیل می داده است، به گونه ای که اسلام با ورودش به آن سرزمین، اگر می خواست آن را تعطیل کند، موجب اختلال نظام می شد و کسی چنین چیزی را نمی پذیرفت.
    تقریبا شبیه این است که کسی اکنون بخواهد مالکیت خصوصی را ممنوع اعلام نماید.
    بنا بر این، اسلام مبدع و آورنده چنین موضوعی نبوده بلکه موضوع عبد و کنیز، در آن زمان کاملا عادی و متعارف بوده و نمی شده یکمرتبه آن را تعطیل نمود.
    اسلام آورنده و مبدع برده داری نیست و چون نمی توانست یکجا و یکمرتبه آن را بر دارد، با تشریع احکام و به تدریج، دایره آن را محدود و کوچک نمود، و در فرصتهای مختلف نیز توصیه به آزاد کردن آنها کرده است. اسلام با بیان احکام برده داری و توصیه های بسیار در آزادسازی آنها ـ حتی در ادای کفارات ـ و تشریع احکامی که سرانجام به آزاد شدن برده منتهی شود، مسیر برچیدن برده داری را طی نموده است.
    اما مجازات اسیر و کنیز شدن زن کافر:
    بالاخره چنین زنی چگونه باید مجازات شود؟
    یا باید به محیط کفر برگردانده شود، که این برخلاف اصول تربیتی اسلام است.
    یا در همان محیط اسلام، آزاد باشد، که این عادلانه نبوده و لازمه اش این است که هر مجرمی اطمینان داشته باشد که مجازات نمی شود.
    یا باید کشته شود، که این ظالمانه است.
    یا باید اسیر بماند و برای همیشه بدون شوهر بماند، این هم ظالمانه است.
    یا باید در جایگاه کنیز، به زندگی ادامه داده و اجازه ازدواج هم داشته باشد. افزون بر این که زندگی در کنار مسلمانان باعث آشنایی او با اسلام می شود و فرزندی هم اگر از او متولد شود مسلمان است.
    با توجه به این دو مطلب، چنین حکمی با فضای موجود آن زمان منافات نداشته، و با توجه به موارد مجازات، این حکم مناسب ترین راه برخورد با زن کافری است که بر علیه مسلمانان اقدام به جنگ کرده است.

    پرسش22:
    در نهج البلاغه دیده می شود که حضرت علی، عمر را راهنمایی می کند که چطوری به ایران حمله کند. حتی داریم که حسن و حسین هم در جنگ زمان عثمان با ایرانیان شرکت داشته اند! در زمان خلافت خود علی هم ایرانیان کشتار می شدند! در هیچ حدیثی هم نداریم که علی این جنگ با ایرانیان رو محکوم کرده باشه حتی زمان خلافت خودش که قدرت دست خودش بود. این جا که دیگر حکومت اموی و عباسی نیست که تقیه باشد و بترسد حرف بزند!
    پاسخ:
    چند نکته:
    1. ممکن است معصوم با اصل جنگ مشکلی نداشته باشد ـ زیرا حکومت ایران مانع رسیدن تبلیغ اسلام می شد ـ ولی نوع روش و برخورد، مورد رضایت ایشان نبوده است.
    به بیان دیگر این که، حالا که حاکمیت، حرف شنوی ندارد و می خواهد حمله کند، پس بهتر است به گونه ای باشد که منفعت اسلام بیشتر تامین می شود، لذا اگر چه جنگ مشروعیت ندارد ولی پیروز شدن مسلمانان بهتر از شکست خوردن آنها است.
    2. حضور امام حسن و امام حسین علیهما السلام در جنگ با ایران را فقط طبری نقل کرده که آن هم اطمینان آور نیست زیرا:
    اولا: تاریخ طبری از اغلاط تاریخی ـ و گاه با اهداف خاص مذهبی ـ خالی نیست، و نمی توان به آن اعتماد كرد، مگر شواهد دیگری هم در آن قضیه وجود داشته باشد.
    ثانیا: در تاریخ آمده كه امیرالمؤمنین(ع) در جنگ های زمان خودشان ـ كه یقینا مراعات همه جوانب و احكام مقررات جهاد اسلامی می شده، به خلاف جنگهای خلفا كه احیانا تخلفاتی هم داشته است ـ امام حسن(ع) و امام حسین(ع) را هرگز به قلب سپاه دشمن نمی فرستاده و مراقب سلامتی آنها بودند.
    با این حال، چگونه ممكن است اجازه بدهند آنها در جنگ هایی شركت كنند كه اهداف و ارزشهای اسلامی با شوائب دیگری هم درآمیخته بوده است.
    3. ادعای کشتار ایرانیان در زمان حضرت، گزافه و باطل است.
    4. در زمان حکومت حضرت هم تقیه بوده است. حضرت حتی نتوانستند نماز تراویح را بردارند. و این خود نشان می دهد که شرائط تقیه چه قدر زیاد بوده است.

    پرسش23:
    ایا آیه گفته آن زنانی که در جنگ امده اند اسیر کنید، یا تمام زنان و کودکان آن قبیله را شامل می شود؟ در داستان بنی قریظه به نقل مورخان بر جسته اسلام مثل طبری همه مردان را کشتند و زنان و کودکان رو هم فروختند و .... . این کودکان رو چه کردند؟ مثل مادرشان قانون بردگی در مورد آنان می شد.
    پاسخ:
    چند نکته:
    1. اسلام بر رسوم و آداب عرب وارد شده و خودش این رسم ها را تاسیس نکرده است. برداشتن رسوم و آداب هم به یکباره ممکن نیست و تالی فاسد دارد لذا ابتدا آنها را تعدیل و به تدریج علی القاعده کرده است.
    در آن زمان، عرب بر اساس نظام قبیلگی اداره می شده و با شکست رؤسای قبیله، کل آن قبیله ساقط می شده است. حضور زنان و کودکان نیز در جنگ طبق همین نظام قبیلگی بوده است؛ و اسلام نمی توانسته یکباره این نظام را بردارد بلکه آمده تا آن را تعدیل کند.
    بطور کلی اسلام اکثرا شیوه اصلاحی داشته و کمتر انقلابی و ضربتی بوده است.
    2. داستان بنی قریظه هم که یک تک روایت است که در منابع شیعه هم نیست، و اشکالات اساسی بر این نقل وارد است، لذا چنین نقلهایی را نمی توان باور کرد.
    تعداد کشته شدگان را تا نهصد نفر هم گفته اند، مگر دو نفر می تواند در یک روز این همه را بکشند؟!
    اگر تعداد مردان بالغ آنها این مقدار بوده پس باید تعداد کل قبیله در حدود چهار هزار نفر باشد!!! مگر در آن زمان در مدینه و اطراف آن چند نفر زندگی می کرده اند که فقط چهار هزار نفر در این قبیله بوده اند؟!
    در بیان کشته شدن آنها هم نقلهای مختلفی بیان شده که حاکی از مخدوش بودن اصل ماجرا دارد.
    علاوه بر این ها، شیوه پیامبر(ص) در موارد مختلف و جنگهای گوناگون دیده شده، و هیچ سازگاری با این داستان ندارد.
    3. مطالب را مخلوط با مطالب غیر واقعی بیان کردن موجب اثبات ادعا نمی شود. حتما توجه دارید که اسلام رابطه زناشویی با دختر را قبل از رسیدن به سن تکلیف و بالغ شدن، جایز نمی داند، و در این حکم فرقی بین کنیز و آزاده نیست.

    پرسش24:
    در بعضی آیات مثل آیه 5 و 29 سوره توبه، مسلمانان به شروع جنگ (ابتدایی) فرمان داده شده اند. آیا در جنگی که مسلمانان شروع کننده آن باشند، باز هم طرف مقابل حکم کافر حربی را پیدا می کند؟
    پاسخ:
    1. آیه 5 سوره توبه که در شأن مشرکان است به جهت پیمان شکنی و نقص صلح، و اقدام به کشتن افراد هم پیمان مسلمانان، لذا ناطر به جنگ ابتدایی نیست.
    آیه 29 سوره توبه نیز باید با شأن نزولش بررسی شود. در مجمع البیان آمده: اين آيه در وقتى نازل شد كه رسول خدا (ص) دستور جنگ با روميان را صادر فرمود و به دنبال آن به جنگ تبوك رفتند. (14)
    می دانید که جنگ تبوک به دنبال فعالیتهای نظامی دولت روم بوده است. دولت روم سپاهی عظیم در نوار مرزی سوریه و حجازی گرد آورده و علاوه بر آن قبایلی از عرب را برای جنگ با مسلمانان آماده ساخته و حتی مقدمه سپاه او نیز به حرکت درآمده بود، که خبر آن به پیامبر(ص) رسید و مسلمانان برای مقابله با او آماده شدند.
    لذا نمی توان از این آیه عمومیت فهیمد و گفت هر اهل کتابی را باید کشت. هیچ مذهب و هیچ فقیهی نگفته که اهل کتاب را هر جا دیدید باید با او وارد جنگ شوید و او را بکشید. اصلا شیوه برخورد پیامبر(ص) و معصومین در طول تاریخ، شاهد محکمی بر این مطلب است.
    ضمنا گرفتن جزیه از اهل کتاب، برای جلوگیری از آیین آنها نیست بلکه جنبه سیاسی دارد تا آنها با دشمنان حکومت اسلامی متحد نشوند.
    2. در کلام و نیز سیره پیامبر(ص) هست که ایشان نمی خواستند شروع کننده جنگ باشند. لذا ابتدا در هر جنگی آنها را موعظه می کردند و حجتها را برای ایشان بیان می کردند تا اتمام حجت شود.
    لذا پس از اتمام حجت، اگر با این حال در مقابل معصوم بمانند و بجنگند، حربی محسوب می شوند.
    کافر حربی یعنی کسی که کمر به دشمنی با اسلام بسته و دست به اسلحه برده و می خواهد با مسلمانان بجنگد، البته جنگ ابتدایی با این کافر حربی هم اختصاص به زمان حضور معصوم دارد.

    پرسش25:
    حمله به ایران کاملا منطبق با سنت پیامبر بوده و هیچ فرقی نداشته که بگوییم علی با آن مخالف بوده!
    پاسخ:
    ادعای منطبق بودن حمله اعراب به ایران، با سنت پیامبر(ص)، از همان ادعاهای بی پایه و اساس است.
    جنگهای زمان خلفاء، با اذن و اجازه معصوم نبوده است. معصومین در آن جنگها شرکت نمی کرده و اجازه هم نمی دادند؛ لذا نمی توانید اینها را به معصوم نسبت بدهید.
    یکی از عواملی که در لشگركشی اعراب به كشورهای همجوار ـ از جمله ایران ـ دخیل بود را می توان چنین اشاره کرد:
    دكتر حسن ابراهیم حسن در این باره می نگارد: محققاً، اگر توجه عربها به جنگهای خارجی معطوف نمی شد، ستیزه جوئی آنها مایه اختلافات و فتنه های داخلی می شد، و اساس دولت اسلامی را كه هنوز كاملاً استقرار نیافته بود، واژگون می كرد. (15)
    خلیفه مسلمانان را به جنگها تشویق می كرد، تا هم شكمهایشان را سیر بدارد و هم كاری برایشان فراهم بكند. (16)
    فرماندهی این جنگها نیز اكثراً بر عهده كسانی بود كه وجودشان در مدینه می توانست باعث ناآرامی شود؛ و می بینیم كه "عمر" فرماندهی سپاه مسلمانان در جنگ با ایران را به امیرالمؤمنین(ع) پیشنهاد می كند، كه آن حضرت از قبول آن سرباز می زند. (17)
    توجه داشته باشید که حیات معصوم ملاک نیست بلکه اجازه معصوم ملاک است. جنگهای اعراب و مسلمانان پس از پیامبر(ص) به غیر از آن چهار سالی که حضرت علی (ع) حکومت داشتند را نمی توان به امام معصوم نسبت داد.

    پرسش26:
    تنها صلح معروفی که موجود است صلح حدیبیه هست که بین مسلمانان و مشرکان بسته شد و این صلح با درگیر شدن دو قبیله بت پرست بنی بکر و بنی خزاعه که یکی متحد مشرکان و دیگری متحد مسلمانان بود، از بین رفت. در واقع تنها یک صلح بوده است.
    پاسخ:
    صلح حدیبیه، صلح بسیار مهمی است، این صلح نه تنها مشکله حدیبیه را حل کرد، بلکه نزاع اساسی دائر در میان قریش و مسلمین را که از ابتداء دعوت اسلامی شروع شده بود پایان داد، زیرا یکی از مهمترین مواد پیمان صلح برقرار شدن آتش بس میان دو طرف، و پایان دادن حالت جنگ برای مدت ده سال بود.
    مطلب دیگر این که اگر چه بیشتر قبیله خزاعه دیر و در زمان فتح مکه مسلمان شدند ولی این گونه نبوده که تا آن موقع مسلمان نداشته اند بلکه از این قبیله در جنگ بدر، شهید داریم مانند ذوالشمالین، و بعد از آن و همچنین در جریان صلح حدیبیه گروهی از آنها مسلمان شده اند. واقدی در المغازی به اسلام آوردن آن ها قبل از صلح حدیبیه اشاره می کند.
    مطلب مهم، نقض پیمان صلح توسط مشرکان و هم پیمانان آنها و بازگرداندن شرائط جنگی است. قبیله بنی بکر با حمایت مشرکان، با شبیخون زدن به قبیله خزاعه که هم پیمان و متحد مسلمانان بودند تعداد 23 نفر از آنها را کشتند.
    لذا شروع جنگهای صدر اسلام یا با نقض پیمان و یا شروع جنگ از طرف مقابل و یا توطئه اهل کتاب با مشرکان و منافقان، بر علیه مسلمانان بوده است.

    پرسش27:
    قبیله ی بنی بکر کینه ی پیشینی با قبیله بنی خزاعه داشتند و اصلا ربطی به فتنه گری مکیان نداشته است. شروع جنگ از دست درازی مسلمنان در جنگ بدر شروع می شود و آغاز جنگ را حضرت رسول با بستن راه بر قافله ی تجاری ابوسفیان کلید می زند.
    پاسخ:
    1. آن چه در کتب تاریخ هم نقل شده این است که قبیله بنی بکر ـ که متحد با مشرکان بوده ـ با پشتیبانی و همکاری مشرکان (پخش اسلحه و ابزار جنگ)، به قبیله خزاعه شبیخون زده و تعدادی از آنها را کشته است.
    قبیله خزاعه هم متحد و هم پیمان مسلمانان بوده و این اتحاد در زمان صلح حدیبیه برقرار شده و همه از آن مطلع و آگاه بودند.
    لذا این نقض پیمان از طرف مشرکان بوده و خود آنها هم می دانستند که نقض پیمان محسوب می شود ولی دیگر نتوانستند دخالت خود را مخفی کنند.
    2. حمله به کاروانها هم صحیح نیست. پیامبر(ص) گروهی را می فرستادند تا در مسیر کاروانهای قریش قرار گرفته و خود را نشان دهند تا قریش بداند که نباید به خانواده ها و اموال مسلمانانی که از مکه هجرت کرده اند تعرضی داشته باشد. و چنین کاری چندین مرتبه انجام شده، تا این که یکبار بدون اجازه پیامبر، برخورد نظامی شدد و وقتی هم برگشتند پیامبر به آنها اعتراض نمودند و حتی غنائم آنها را قبول نکردند.
    اگر پیامبر قصد حمله نظامی داشتند می توانستند تعداد زیادی را همراه این گروهها بفرستند و یا این که لااقل یکبار حمله نظامی می کردند، ولی چنین نکردند.
    بنا بر این، هیچکدام از این ها برای برخورد نظامی نبود و برخورد نظامی هم نشد، بلکه فقط برای تهدید و آگاهی مشرکان از موقعیت مسلمانان بوده است.
    هدف، مصادره اموال کاروانها هم نبود زیرا چنین کاری نیاز به نبرد و جنگ داشت، که آن نیز مستلزم همراه داشتن افراد زیادی بوده، در حالی که می بینیم تعداد این گروهها اندک بوده اند.
    شاهد دیگر این که پس از جنگ بدر که در سال دوم هجری بود، تا سال هشتم که فتح مکه انجام شد، با وجود قدرت روزافزون مسلمانان، هیچ کاروانی مورد هجوم قرار نگرفت.
    لازم به ذکر است که قریش با اموال و دارایی هایی که از مسلمانان در مکه به جا مانده بود و مسلمانان نتوانسته بوده آنها را همراه خود به مدینه ببرند، کاروانی بزرگ تشکیل داد و به تجارت رفت که در برگشت، مسلمانان آن کاروان که اموال آن، در ازای تجارت با اموال خودشان بود را گرفتند، که این هم مبارزه ای دفاعی می شود نه ابتدای به جنگ.
    لذا اموال قریش نبود بلکه اموال مصادره شده خودشان بود. ولی قریش با همین بهانه، جنگ بدر را به راه انداخت.

    __________

    1. نحل، 82.
    2. زمر، 41.
    3. هود، 121.
    4. توبه، 5.
    5. بقره، 191.
    6. بقره،191.
    7. عوالی اللئالی، ج 4، ص 105.
    8. توبه، 4.
    9. ر.ک: مجمع البيان في تفسير القرآن، ج ‏5، ص 9.
    10. بقره، 256.
    11. نساء، 24.
    12. ر.ک: تفسير نمونه، ج‏3، ص 332.
    13. نساء، 141.
    14. مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‏5، ص 34.
    15. تاریخ سیاسی اسلام، دكتر حسن ابراهیم حسن، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ص 242.
    16. بامداد اسلام، دكترعبدالحسین زرین كوب، ص 98.
    17. تاریخ سیاسی اسلام، رسول جعفریان، ج 2، ص 319.



    لینک اصلی


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود