جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: داستانی بس شگفت انگیز از شهید یونس زنگی آبادی

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۲
    نوشته
    495
    صلوات
    15224
    تعداد دلنوشته
    6
    مورد تشکر
    1,684 پست
    حضور
    27 روز 7 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    15
    آپلود
    0
    گالری
    0

    داستانی بس شگفت انگیز از شهید یونس زنگی آبادی




    داستانی واقعی از شهید زنگی آبادی

    در کرمان از آقایی به نام آقای سعیدی می خواهند که خاطرات این شهیدرا به صورت کتاب در آورد .وآن موقع در حدود ۹۰۰۰۰ تومان به او بدهند .آقای سعیدی به خانه که می آید شروع می کند به خواندن خاطرات شهید اما هر چه فکر می کند به این نتیجه می رسد که خاطرات شهید را برگرداند زیرا همه ی خاطرات شهید از عالم روحانی ومعنوی بوده وبرای نویسنده سخت بوده است که شاید کسی باور نکند.

    لذا خاطرات شهید را در جعبه ای می گذارد تا آن را پس بدهد.
    صدای زنگ تلفن به صدا در می آید وآقای سعیدی که حوصله ی جواب دادن نداشته سراغ گوشی تلفن نمی رود معمولا تلفن کمتر از ۱دقیقه قطع می شود ولی آقای سعیدی زمانی که می بیند تلفن قطع نمی شود .
    گوشی را بر می دارد الو شما؟ سلام علیکم من شهید زنگی آبادی هستم ,آقای سعیدی شما
    می توانید خاطرات مرا به صورت کتاب در آوری هر گاه که نیاز داشتیدمن به شما کمک می کنم .بعد تلفن قطع می شود. بعد از مدتی که آقای سعیدی مقداری از مطالب رانوشته بوده ،با خودش فکر می کند که آیا مطالبی که نوشته ام درست است یا خیر؟
    یک دفعه آقای سعیدی مشاهده می کند که قلم روی کاغذ شروع به نوشتن کرد بسم الله الرحمن الرحیم آقای سعیدی فلان مطلب را حذف واین مطلب را اضافه کن خلاصه اورا راهنمایی می کند ودر آخر برگه امضا می شود بعدا که بررسی می کنند امضا،امضا شهید وخط ،خط شهید بوده است .
    این شهید والا مقام که روحش شاد باشد ,زمانی که می خواسته به جبهه برود به خانمش می گوید :
    به پاهایم خوب نگاه کن روزی این پاهایم به دردت می خورد .روزی که تعدادی شهید به استان کرمان آورده بودند، خانم این شهید از روی پاهایش اورا شناسایی می کند .زیرا حاج یونس نذر کرده بوده است که مثل سیدالشهداء سر در بدن نداشته باشد ومثل قمر بنی هاشم اباالفضل دست در بدن نداشته باشد.


    برای شادی روح تمامی شهدا وامام شهدا صلوات.

    زندگی به خون وابسته است
    و پیکر تاریخ بی خون خدا مرده ای بیش نیست
    و سر مبارک امام شهید بر فراز نی رمزی است میان خدا و عشاق ؛
    یعنی که این است بهای دیندار



  2. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    6,323
    صلوات
    4614
    تعداد دلنوشته
    7
    مورد تشکر
    24,863 پست
    حضور
    67 روز 15 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    11
    به نظر ما حرکت امام خمینی دقیقا مقدمه سازی ظهور امام عصر(عج) است,لذا باید تقویت شود,ظهور امام عصر(عج)یک مسئله کاملا منطقی است و باید به شدت با خرافات و تیپ افسانه ای که برای ایشان درست شده مبارزه کرد و فهماند که ظهور هم به دست خود ماست,هرگاه مبنای برنامه ریزی ما این مسئله باشد به آن خواهیم رسید و لا غیر.با التماس و اشک و زاری تنها هیچ کاری صورت نمی گیرد.

  3. تشکرها 3


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۶
    نوشته
    371
    مورد تشکر
    1,516 پست
    حضور
    4 روز 21 ساعت 57 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    به همه دوستانم توصیه میکنم حتما حتما زندگینامه شهید زنگی ابادی رو مطالعه کنند من خودم خیلی درسها ازشون یاد گرفتم .روحش شاد و یادش گرامی


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    6,323
    صلوات
    4614
    تعداد دلنوشته
    7
    مورد تشکر
    24,863 پست
    حضور
    67 روز 15 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    11



    نقل قول نوشته اصلی توسط شهیده نمایش پست
    داستانی واقعی از شهید زنگی آبادی

    در کرمان از آقایی به نام آقای سعیدی می خواهند که خاطرات این شهیدرا به صورت کتاب در آورد .وآن موقع در حدود ۹۰۰۰۰ تومان به او بدهند .آقای سعیدی به خانه که می آید شروع می کند به خواندن خاطرات شهید اما هر چه فکر می کند به این نتیجه می رسد که خاطرات شهید را برگرداند زیرا همه ی خاطرات شهید از عالم روحانی ومعنوی بوده وبرای نویسنده سخت بوده است که شاید کسی باور نکند.

    لذا خاطرات شهید را در جعبه ای می گذارد تا آن را پس بدهد.
    صدای زنگ تلفن به صدا در می آید وآقای سعیدی که حوصله ی جواب دادن نداشته سراغ گوشی تلفن نمی رود معمولا تلفن کمتر از ۱دقیقه قطع می شود ولی آقای سعیدی زمانی که می بیند تلفن قطع نمی شود .
    گوشی را بر می دارد الو شما؟ سلام علیکم من شهید زنگی آبادی هستم ,آقای سعیدی شما
    می توانید خاطرات مرا به صورت کتاب در آوری هر گاه که نیاز داشتیدمن به شما کمک می کنم .بعد تلفن قطع می شود. بعد از مدتی که آقای سعیدی مقداری از مطالب رانوشته بوده ،با خودش فکر می کند که آیا مطالبی که نوشته ام درست است یا خیر؟
    یک دفعه آقای سعیدی مشاهده می کند که قلم روی کاغذ شروع به نوشتن کرد بسم الله الرحمن الرحیم آقای سعیدی فلان مطلب را حذف واین مطلب را اضافه کن خلاصه اورا راهنمایی می کند ودر آخر برگه امضا می شود بعدا که بررسی می کنند امضا،امضا شهید وخط ،خط شهید بوده است .
    این شهید والا مقام که روحش شاد باشد ,زمانی که می خواسته به جبهه برود به خانمش می گوید :
    به پاهایم خوب نگاه کن روزی این پاهایم به دردت می خورد .روزی که تعدادی شهید به استان کرمان آورده بودند، خانم این شهید از روی پاهایش اورا شناسایی می کند .زیرا حاج یونس نذر کرده بوده است که مثل سیدالشهداء سر در بدن نداشته باشد ومثل قمر بنی هاشم اباالفضل دست در بدن نداشته باشد.


    برای شادی روح تمامی شهدا وامام شهدا صلوات.
    سلام!داستان خوبی بود ولی اگر این را به جوانها مخصوصا همرزمانش بگویی ازت سند و مدرک می خواهند اگر نتوانید منبع اصلی روایت گر این متن را پیدا کنید و از او بخواهید که بگوید داستانتان مورد قبول واقع نخواهد شد.
    شهیدزنگی آبادی شهید بسیار والامقامی بودند
    به نظر ما حرکت امام خمینی دقیقا مقدمه سازی ظهور امام عصر(عج) است,لذا باید تقویت شود,ظهور امام عصر(عج)یک مسئله کاملا منطقی است و باید به شدت با خرافات و تیپ افسانه ای که برای ایشان درست شده مبارزه کرد و فهماند که ظهور هم به دست خود ماست,هرگاه مبنای برنامه ریزی ما این مسئله باشد به آن خواهیم رسید و لا غیر.با التماس و اشک و زاری تنها هیچ کاری صورت نمی گیرد.


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود