صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: معرفت نفس؛ شناخت خودو خداوند؛ بيانيه جهاني و راههاي كسب معرفت خدا

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953

    معرفت نفس - خودشناسي




    معرفت نفس؛ شناخت  خودو خداوند؛ بيانيه جهاني و راههاي  كسب معرفت  خدابنام تو اي قرا ر هستي معرفت نفس؛ شناخت  خودو خداوند؛ بيانيه جهاني و راههاي  كسب معرفت  خدا

    مَعرفَة النَّفس
    خودشناسی
    اما م باقر علیه السلام به جابر جعفی می فرماید:
    هیچ شناختی چون شناخت تو از نفست نیست
    برترین خرد،خودشناسی انسان است.پس،هر که خود را شناخت خردمند شدوهرکه خود را نشناخت گمراه گشت
    اما م رضا علیه السلام:
    برترين مرحله ی خرد،شناخت انسان از خوداست

    **********

    مَن جَهِلَ نَفسَهُ
    هرکه خود را نشناسد
    امام علی علیه السلام:
    کسی که خود را نشناسد،دیگری را کمترشناسد
    در شگفتم از کسی که گمشده ی خود را می جوید،امّا خویشتن را گم کرده و آن را نمی جوید
    هر که خود را نشناخت،از راه نجات دور افتاد و در وادی گمراهی ونادانیها قدم نهاد
    بزرگترین نادانی،نادانی انسان نسبت به خویشاست
    هر که خود را به غیر خود مشغول دارد،در تاریکیها سرگردان شود ودر ورطه ی هلاکتها فرو رود

    **********

    مَن عَرَفَ نَفسَهُ
    هر که خود را شناسد
    کسی که ارزش خود را بشناسد،خویشتن را با امور فناپذیر خوارنگرداند
    هر که نفس خود را شناخت،به جهاد با آن برخاست و هرکه آن رانشناخت،به حال خود رهایش کرد
    دعاي امام سجادعليه السلام:
    ما را از کسانی قرار ده که خود را شناختند و به قرارگاه خویش یقین یافتند واز این رو عمرشان در راه طاعت تو می گذشت

    معرفت نفس؛ شناخت  خودو خداوند؛ بيانيه جهاني و راههاي  كسب معرفت  خدا


  2. تشکرها 2


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953

    معرفت نفس؛ شناخت خودو خداوند؛ بيانيه جهاني و راههاي كسب معرفت خدا




    معرفت نفس؛ شناخت  خودو خداوند؛ بيانيه جهاني و راههاي  كسب معرفت  خدابنام تو اي قرار هستيمعرفت نفس؛ شناخت  خودو خداوند؛ بيانيه جهاني و راههاي  كسب معرفت  خدا



    مَن عَرَفَ نفسَه فَقَد عَرَفَرَبَه
    هر که خود را شناخت پروردگارش راشناخت
    خودشناس ترین مردم،خدا ترس ترین آنهاست
    مردی به نام مشاجع حضور رسول خدا صلوات الله علیه رسید و عرض کرد: ای رسول خداراه شناخت حق چیست؟حضرت فرمود: شناختنفس
    عرض کرد:ای رسول خداراه سازگاری با حق چگونه است ؟فرمو د : ناسازگاری بانفس
    راه رسیدن به خشنودی حق چیست؟نا خشنودینفس
    راه رسیدن به حق چیست؟رها کردن نفس
    راه دست یافتن به طاعت خدا چگونه است؟نا فرمانینفس
    راه رسیدن به یاد حق چیست؟از یاد بردننفس
    راه نزدیک شدن به حق چیست؟دور شدن ازنفس
    راه انس گرفتن با حق چگونه است؟فرمودند: رمیدن نفس
    راه رمیدن نفس چگونه است؟فرمودند: کمک جستن از حق،در برابرنفس

    **********

    ما یَنبَغی لِمَن عَرَفَ نَفسَه
    آنچه خود شناس را سزد
    امام علی علیه السلام :
    سزاوار است کسی که خود را شناخته است،پایبند قناعت و عفّت باشد
    کسی که خود را شناخته است،سزد که از بیم لغزیدن پاهایش،هوشیاری و پشیمانی را از دست ندهد
    کسی که به شرافت نفس خود پی برده باشد،سزاوار است که آن را ازپستی دنیا منزّه دارد
    کسی که خود را شناخته است،سزد که اندوه و حذر از او جدانشود

    معرفت نفس؛ شناخت  خودو خداوند؛ بيانيه جهاني و راههاي  كسب معرفت  خدا

    الهی نامه
    الهی،بسیار کسانی دعوی بندگی کرده اندو دم از ترک دنیا زده اند،تا دنیا بدیشان روی آورد،جز وی همه را پشت پا زده اند . این بنده در معرض امتحان در نیامده شرمسار است
    به حق خودت«ثبت قلبی علی دینک»یاالله
    الهی،عارفان گویند«عرفنی نفسک»،اینجاهل گوید«عرفنی نفسی»یا الله.
    معرفت نفس؛ شناخت  خودو خداوند؛ بيانيه جهاني و راههاي  كسب معرفت  خدا


  5. تشکرها 3


  6. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953

    بیانیۀ جهانی معرفت نفس




    بنام تو اي قرارهستي

    معرفت نفس؛ شناخت  خودو خداوند؛ بيانيه جهاني و راههاي  كسب معرفت  خدا

    *هر که خود را شناخت خدا را شناخت.
    حضرت محمد (ص)
    *هر که خود را نشناخت هیچ چیزی را نشناخت.
    حضرت علی (ع)
    *خود را بشناس تا جهان در مقابل تو به سخن آید.
    سقراط حکیم
    *خود را بشناس تا خدا را بشناسی.
    لائوتزو (حکیم چین باستان)
    *ای انسان ، تو خود تمام جهانی .
    اوپانیشاد(کتاب مقدس هندو)
    *بهشت در درونتوست پس روی بخود نما.
    ودا
    *ای مؤمنان چرا در نفس خودنظر و تفکر نمی کنید.
    قرآن کریم
    *ای مؤمنان بدانیدکه از شماست که بر شماست .
    قرآن کریم
    *بدانید کهخداوند از رگ گردن به شما نزدیکتر است.
    قرآن کریم
    *به تحقیق زین پس فقط پیروان خودشناسی به حقایق دینی من میرسند
    حضرت محمد(ص)
    *هر که خود را شناخت مشکلش حل شد .
    حضرت علی (ع)
    *هر که خود را شناخت پیروز و رستگار شد.
    حضرت علی (ع)
    *هر که خود را نشناخت نابود شد.
    حضرت علی (ع)
    *صراط المستقیم همان خود شناسی است.
    امام صادق (ع)
    *ختم نبوت سر آغاز معرفت نفس بعنوان تنها راه هدایتاست .
    ابن عربی
    *هستی خاص انسان حاصل خود-آگاهی است.
    هگل
    *تنها راه فائق آمدن بر جبر تاریخ ، خود- آگاهیاست.
    مارکس
    *علم حقیقی و پایدار جز از طریق خودشناسی ممکن نمی شود .
    انیشتن
    *راز مقدسات و اساطیرجز از طریق خود-کاوی درک نمی شود.
    یونگ
    *دستیابی بهمقام ولایت برهمگان ممکن است وآن راه خود شناسی است
    علامه طباطبایی
    *اراده و اختیار آدمی بمیزان خود شناسی اوست.
    کریشنا مورتی
    *نجات انسان از جبر های بیرونی جزبواسطه خود-آگاهی ممکن نیست.
    دکتر شریعتی
    *از زمانیکه روی بخود نمودم راه خدا را یافتم .
    گاندی
    *به همه مردم وصیت می کنم که به خود شناسی روی آورند.
    آیت الله خمینی
    معرفت نفس؛ شناخت  خودو خداوند؛ بيانيه جهاني و راههاي  كسب معرفت  خدا

    الهی توفیقم ده که بیش از طلب همدردی، همدردی کنم


    بیش از آنکه مرا بفهمند دیگران را درک کنم


    بیش از آنکه دوستم بدارند،دوست بدارم


    زیرا در عطاکردن است که میستانیم


    و در بخشیدن است که بخشیده میشویم


    و در مردن است که حیات ابدی می یابیم.


    معرفت نفس؛ شناخت  خودو خداوند؛ بيانيه جهاني و راههاي  كسب معرفت  خدا


  7. تشکرها 2


  8. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953

    راههاي كسب معرفت خداوند




    معرفت نفس؛ شناخت  خودو خداوند؛ بيانيه جهاني و راههاي  كسب معرفت  خدابنام تو اي قرار هستي معرفت نفس؛ شناخت  خودو خداوند؛ بيانيه جهاني و راههاي  كسب معرفت  خدا


    از ديدگاه اخلاق، تلاش براى شناخت خداوند امرى ضرورى است؛ يعنى انجام اعمال اختيارى خاصى كه به شناخت خداوند منتهى مى‏شوند از لحاظ اخلاقى ضرورت دارند.
    بايد توجه داشت كه اعمال اختيارى كه موجب شناخت خداوند مى‏شوند دو گونه‏اند و به بيان ديگر شناخت اكتسابى خداوند از دو راه ممكن است:

    راه نخست

    تحصيل علوم كلامى و فلسفى است. آشنا شدن با براهين اثبات وجود و صفات خداوند باعث حفاظت معرفت فطرى انسان است. كسى كه با اين براهين آشنا باشد، مى‏تواند در برابر وسوسه‏ها مقاومت كند و يقين خود را به خداوند رشد و تعالى بخشد. براهين خداشناسى از لحاظ منطقى به نتيجه‏اى ضرورى، يعنى وجود خداوند و صفات او مى‏رسند. اما آيا هر كس با اين براهين آشنا باشد، ضرورتا خداباور و خداپرست خواهد شد؟ پاسخ اين پرسش منفى است زيرا داورى‏هاى انسان تحت تاثير عوامل گوناگونى قرار دارد. يكى از اين عوامل ارزيابى منطقى امور است؛ اما عوامل ديگرى وجود دارد كه نتايج ارزيابى‏هاى منطقى را تحت تأثير قرار مى‏دهد. انسان گاه در اثر عوامل روانى و محيطى به نتايج منطقى ارزيابى‏هاى خود بى اعتنايى مى‏كند.


    از جمله عوامل محيطى كه در داورى‏هاى انسان‏ها اثر مى‏گذارد، عقايد موروثى و عادت‏هاى فكرى است اجتماع انسانى عقايد و انديشه‏هايى را كه پذيرفته است پاسدارى مى‏كند و معتقدين به آن عقايد را تاييد مى‏كند و امتيازات اجتماعى را به آنان اختصاص مى‏دهد كسانى كه با عقايد رسمى و موروثى اجتماع خود مخالفت كنند از تاييد جامعه برخوردار نخواهند بود و امتيازات و موقعيت‏هاى اجتماعى خود را از دست خواهند داد. ترس از مخالفت جامعه و از دست دادن تاييد و موقعيت اجتماعى موجب مى‏شود ارزيابى‏هاى عقلى و منطقى كنار گذارده شوند و هر گاه نتيجه يك سنجش منطقى با عقايد مشهور و مورد تاييد جامعه مخالف باشد افراد در آن شك مى‏كنند و به بهانه‏هاى مختلف آن را نمى‏پذيرند.

    عقايد تعهد آور و محدوديت آفرين نيز همواره با مخالفت نفس روبرو مى‏شود. نفسى كه خواستار آزادى مطلق است و مى‏خواهد آزادانه اميال حيوانى خويش ر تامين كند از محدود شدن مى‏هراسد و هر باورى را كه او را به خويشتن دارى در برابر خواست‏هاى نفسانى دعوت كند، مزاحم مى‏پندارد:

    بل يريد الانسان ليفجر امامه؛ (21)

    انسان شك در معاد ندارد بلكه او مى‏خواهد آزاد باشد و بدون ترس از دادگاه قيامت تمام عمر گناه كند.
    همچنين برخى عقايد انسان را به فعاليت‏هايى دعوت مى‏كند كه با راحت‏طلبى او سازگار نيست به اين دلايل انسان‏ها در برابر عقايد تعهد آفرين، محدود كننده و خلاف عادات ذهنى مقاومت مى‏كنند. اين عقايد حتى اگر قوى‏ترين پشتوانه عقلى و استدلالى را داشته باشند توسط انسان‏هاى نفس پرست پذيرفته نمى‏شوند. پذيرش اين عقايد علاوه بر سلامت نفس نيازمند مرتبه‏اى از مجاهده با نفس است اگر كسى موانع پذيرش حق را از دل و ذهن خويش بزدايد و نتايج دلايل عقلى را پذيرا شود، در پله نخستين نردبان معرفت خدا ايستاده است اين نردبان ارتفاعى به بلندى آسمان‏ها دارد و پله‏هاى آن قابل شمارش نيست چرا كه مرتبه بزرگى و پايان ناپذيرى خداوند بر كسى معلوم نيست. چگونه مى‏توان از اين نردبان بلند بالا رفت و اگر يادگيرى و ابداع دلايل جديد خداشناسى، مى‏تواند خدا جويان را به او نزديك كند؟
    براهين خداشناسى مانند پل‏هايى هستند كه بر روى رودخانه‏اى زده شده‏اند؛ رودخانه‏اى كه يك سويش ساحل الحاد و شرك و در سوى ديگرش ساحل خداپرستى و توحيد است كسى از يك پل سالم و مستحكم عبور كند از يك سوى رودخانه به سوى ديگر رفته است و نيازى به پل‏هاى ديگر ندارد. هر پل عده‏اى را كمك مى‏كند تا از اين رود بگذرند و چون گذشتند پل‏هاى ديگر حتى اگر بيشتر از هزاران باشند به كار آنها نمى‏آيد. عاقلانه نيست كسى كه از پل مى‏گذرد باز گردد و از پل ديگر عبور كند پل‏ها تنها معبر و وسيله‏اند و هدف و مقصد نيستند. كسى كه از پل عبور مى‏كند بايد به راه خود ادامه دهد نه آن كه باز گردد و دوباره به پل و ساختمان و زينت آن انديشه كند. البته ممكن است آنها كه ارزش و لذت عبور از رودخانه را دريافته‏اند و زيبايى‏هاى ساحل توحيد را ديده‏اند ديگران را از آن سوى رودخانه به سوى خود دعوت كنند و آنان را به گذر از پل تشويق نمايند ولى اين به معناى باز ماندن از ادامه راه نيست.


    دومين راه معرفت خدا

    معرفت حقيقى انسان به خداوند معرفتى كه در حد توانايى بشر باشد به معناى احاطه ذهن بر يك معنى و مفهوم نيست، بلكه به معناى تجلى خداوند بر عقل انسان است يعنى آمادگى اين كه خداوند خود را بر ما آشكار كند؛ وگرنه عقل ضعيف انسان قادر به شناخت او نيست امام زين العاددين (ع) در مناجات شيرين خود با خداوند اين چنين مى‏گويد:


    بك عرفتك و انت دللتنى عليك و دعوتنى اليك و لولا انت لم ادر ما انت؛ (22)

    تو را به تو شناختم و تو خود مرا به وجودت راهنمايى كردى و به سويت خواندى.

    خداوند در انسان معرفتى فطرى نسبت به خالق قرار داده است و به ذهن و انديشه او توانايى درك براهيم خداشناسى را داده است تا او با استفاده از اين ادله و براهين معرفت فطرى خويش را پاس دارد و رشد دهد. براهين خداشناسى مسير كمال بخشيدن به معرفت خدا را بر انسان مى‏گشايد ولى ادامه راه به گونه‏اى ديگر طى مى‏شود انسان براى آن كه زمينه را آماده كند تا خداوند معرفت خويش را بر عقل و دل او بتاباند بايد كارى را كه پروردگارش فرموده است انجام دهد. معرفت خداوند مقدمه بندگى و فرمانبردارى از اوست و بندگى و فرمانبردارى موجب رشد و بالندگى معرفت به خداست عمل بر اساس دستور پروردگار آينه جان بنده را صيقل مى‏دهد و آماده پذيرش نور معرفت پروردگار مى‏سازد خداوند در قرآن ايمان و عمل صالح را موجب خروج از ظلمت به نور معرفت معرفى كرده است:

    رسولا يتلوا عليكم آيات اللَّه مبينات ليخرج الذين آمنوا و عملوا الصالحات من الظلمات الى النور؛
    (23)
    پيامبرى كه ايات روشن گر خدا را بر شما تلاوت مى‏كند تا كسانى را كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده‏اند از تاريكى به سوى روشنايى بيرون برد.

    پيامبر اكرم(ص) نيز مى‏فرمايند:

    من عمل بما علم، ورثه اللَّه علم ما لم يعلم؛ (24)

    هر كس به دانسته‏هاى خود عمل كند خداوند آن چه را نمى‏داند به او مى‏آموزد.

    برخى از مفسران آيه 282 سوره بقره را به همين معنى گرفته‏اند آن جا كه خداوند فرموده است:

    واتقوا اللَّه و يعلمكم اللَّه؛ (25)

    از خدا بترسيد تقواى الهى پيشه كنيد خداوند به شما دانش مى‏دهد.

    علامه طباطبايى در تفسير الميزان اين معنى را مخالف سياق آيه مذكور مى‏داند، ولى در ذيل همين آيه مى‏فرمايد: اگر چه اين معنى با سياق آيه سازگار نيست ولى كتاب و سنت بر درستى اين سخن دلالت دارد.

    اگر بنده‏اى مطيع پروردگار خويش باشد و بندگى حقيقى پيشه كند و با خداى خويش آن گونه كه او مى‏پسندد مناجات كند و اعمال خود را با فرمان و رضاى او مطابق سازد حضور خداوند را در خواهد يافت و عالم را محضر خدا خواهد ديد اين علم حضورى به ذات و صفات پروردگار هديه‏اى است كه خداوند به پاداش عمل صالح به او عطا مى‏كند بالاترين مراتب اين معرفت خالص و زلال را در امامان معصوم مى‏توان ديد. مرتبه والايى كه بنده خطاب به پروردگار خويش مى‏گويد:

    عميت عين لا تراك؛ چشمى كه تو را نبيند كور است در اين مرتبه از معرفت خداوند آشكارترين حقيقتى است كه ترديدى در وجود آن راه ندارد حقيقت يگانه اوست و چيزهاى ديگر همه باطل اند. در اين مرتبه از معرفت، هيچ واسطه‏اى نمى‏تواند ميان بنده و خداوند قرار گيرد، چرا كه هيچ چيز آشكارتر از او نيست تا بتواند واسطه معرفت او باشد.

    الهى ترددى فى الاثار يوجب بعد المزار فاجمعنى بخدمة توصلنى اليك كيف يستدل عليك بما هو فى وجوده مفتقر اليك ايكون لغيرك من الظهور ما ليس لك حتى يكون هو المظهر لك متى غبت حتى تحتاج الى دليل يدل عليك و متى بعدت حتى تكون الاثار هى التى توصل اليك عميت عين لا تراك عليها رقيبا؛
    (26)
    خدايا رجوع به آثار تو ديدار را دور مى‏سازد پس مرا به خدمتى بر خودت وادار كن كه به تو رساندم. چگونه با چيزى كه در هستى‏اش نيازمند توست به سوى تو راهنمايى توان شد. آيا غير تو چنان پيدايى دارد كه آشكار كننده تو باشد؟ چه هنگام پوشيده بوده‏اى تا به نشانه‏اى كه تو را نمايد نياز باشد و چه زمان دور بوده‏اى كه آثار موجب وصال به تو شوند. چشمى كه تو را نمى‏بيند در حالى كه همواره مراقب اويى كور است.

    ظرفيت معرفتى انسان تا بدان جاست كه همه واسطه‏ها را كنار مى‏زند و همه حجاب‏ها را پاره مى‏كند تا به لقاء پروردگار برسد. رسيدن به اين رتبه جز با عنايت پرورگار ممكن نمى‏شود؛ زيرا اوست كه بايد خود را بر بنده‏اش آشكار كند. بنده‏اى كه زمينه اين كمال را در خود پديد آورده است از خداى خويش مى‏خواهد كه معرفتى اين چنين به او عنايت كند:

    الهى هب لى كمال الانقطاع اليك و انر ابصار قلوبنا بضياء نظرها اليك حتى تخرق ابصار القلوب حجب النور فتصل الى معدن العظمة و تصير ارواحنا معلقة بعز قدسك؛ (27)

    خدايا مرا بريدن از همه چيز به سوى خودت ببخشاى! و ديدگان دل ما را به روشنايى نگاه بر تو نورانى ساز! تا ديدگان دل‏ها حجاب‏هاى نور را بر درد و به معدن بزرگى رسد و ارواح ما به بزرگى تو آويخته گردد.

    با از ميان رفتن حجاب‏هاست كه ديدار پروردگار ممكن مى‏شود و دعاى اولياء مستجاب مى‏شود كه خطاب به خداى خويش مى‏گويند:

    اللهم انى اسئلك الرضا بعد القضاء و برد العيش بعد الموت و لذة النظر الى وجهك الكريم؛ (28)

    اى خدا از تو خشنودى پس از قضايت و گوارايى خوشى پس از مرگ و لذت نگاه به روى بزرگوارت را مى‏طلبم.

    با استجابت اين دعاهاست كه اولياء خداوند مى‏توانند بگويند: لم اعبد ربا لم اره؛ پروردگارى را كه نديده‏ام نمى‏پرستم (29) و يا ادعا كنند: ما رأيت شيئا الا و رأيت اللَّه معه و قبله و فيه؛ هيچ چيز را نديدم جز آن كه خدا را با او و پيش از او و در او ديدم.

    چنان كه گفتيم رسيدن به اين مراتب بلند از بندگى و معرفت تنها از گذرگاه عمل ممكن است عمل صالح و مداومت بر آن به تدريج معرفت را افزايش مى‏دهد و هر چه خلوص عمل بيشتر مى‏شود ظرف معرفت انسان وسيع‏تر مى‏گردد در مقابل عمل ناصالح تيرگى مى‏آورد و معرفت انسان را زايل مى‏كند، تا آن جا كه معرفت فطرى او هم زير غبار معصيت مدفون مى‏سازد. خداوند آشكارترين حقيقت است اگر عيبى هست در ديدگان ماست كه غبار آن را پوشانيده است.

    انك لا تحتجب عن خلقك الا ان تحجبهم الاعمال دونك. (30)

    تو از آفريدگانت پوشيده نيستى مگر آن كه كارهايش حجاب شده باشد.

    پس به طور خلاصه دومين راه خداشناسى را عمل صالح مى‏ناميم. عمل صالح عملى است كه دو ويژگى داشته باشد:

    الف - تامين كننده مصلحت انسان باشد
    يعنى در نفس آن عمل مصلحت باشد؛ مثل راستگويى و امانت دارى كه تامين كننده مصلحت انسان هاست. نفس عمل راستگويى و امانت دارى با هر نيتى كه صورت گيرد از دروغ گويى و خيانت در امانت بهتر است.

    ب - به نيت كسب رضايت خداوند صورت گيرد

    اين دو ويژگى تشكيل دهنده جسم و روح عمل هستند. ويژگى اول يعنى مصلحت بودن عمل را تشكيل مى‏دهد و ويژگى دوم كه نيت الهى است روح و جان عمل است. اگر عمل انسان اين هر دو ويژگى را داشته باشد انسان را به كمال نزديك مى‏كند. عمل صالح همواره رابطه انسان و خداوند را تحكيم مى‏كند. نيت الهى شرط قبولى نماز است و مصلحت انسان در اقامه نماز است، زيرا خداوند به آن امر فرموده است. پس نماز، عمل صالحى است كه رابطه انسان و خداوند را تحكيم مى‏كندكسى مى‏تواند نماز بخواند كه خداشناس باشد و نماز، رابطه‏اى معرفتى ميان انسان و پرورگار است.

    اما همه اعمال صالح مانند نماز نيستند كه نيت در آن‏ها شرط درستى عمل باشد. مثلا امانت دارى بر همه انسان‏ها لازم و از ديدگاه اخلاق نيز پسنديده است و خيانت در امانت امرى ناپسند است هيچ كس نمى‏تواند به اين دليل كه نمى‏تواند قصد الهى داشته باشد در امانت ديگران خيانت كند. نتيجه قهرى اين گونه اعمال صالح، تحكيم رابطه انسان با ديگران است انسان امانت دار رابطه و در عين حال اگر به قصد برآوردن رضاى خداوند از خيانت پرهيز كند علاوه بر تحكيم روابط خود با ديگران رابطه خود و خداوند را نيز محكم مى‏كند.

    يكى از راه‏هاى خداشناسى كه معرفت حضورى انسان نسبت به خداوند را پديد مى‏آورد عمل صالح است
    عمل صالح از طرفى خود رابطه‏اى معرفتى ميان انسان‏ها و خداست چرا كه بدون شناخت خداوند امكان عمل صالح وجود ندارد و از طرف ديگر، معرفت انسان به خداوند را تقويت مى‏كند. در بحث حاضر به اين جنبه دوم پرداختيم اما در بحث‏هاى آينده به جنبه نخست نيز خواهيم پرداخت.

    بندگان صالح خدا در اثر عمل خالصانه به وظايف دينى و انجام اعمال صالح به درجه‏اى از معرفت دست مى‏يابند كه حضور خداوند را در همه هستى درك مى‏كنند و به صفات پروردگار معرفتى حضورى مى‏يابند معرفت بندگان صالح به خداوند و تقرب ايشان به پروردگار موجب مى‏شود حقايقى را ببيند كه از ديد ديگران پوشيده است. اين بصيرت، نتيجه يقين خلل‏ناپذير آنان به خداست.

    در روايات آمده است كه پيامبر اكرم(ص) روزى پس از اقامه نماز جوانى را ديدند كه بسيار ضعيف و رنگ پريده بود؛ جسمى نحيف داشت و چشمانش در كاسه سرش فرو رفته بود. پيامبر از آن جوان احوالپرسى كردند و فرمودند: كيف اصبحت؟ حالت چگونه است؟ آن جوان پاسخ داد: اصبحت موقنا يعنى در حال يقين هستم

    پيامبر فرمودند: هر يقين نشانه‏اى دارد علامت يقين تو چيست؟ جوان پاسخ داد: يا رسول الله يقين من مرا اندوهگيم ساخته و باعث شده است شب‏ها را زنده بدارم و روزها در اثر روزه تشنگى را تحمل كنم و از دنيا و آن چه در اوست چشم پوشم. گويى عرض پروردگار را مى‏بينم كه براى حساب برپا شده است و خلايق براى حساب محشور شده‏اند و من در ميان آنها هستم و گويى اهل بهشت را مى‏بينم كه در بهشت متنعم‏اند و در حالى كه بر تخت‏ها تكيه زده‏اند به يكديگر تعارف مى‏كنندو اهل آتش را كه در جهنم عذاب مى‏كشند و فرياد مى‏زنند و گويى اكنون صداى حركت آتش را مى‏شنوم كه در گوشم مى‏پيچد. پيامبر فرمودند: اين بنده‏اى است كه خداوند قلبش را به نور ايمان منور ساخته است. سپس خطاب به آن جوان فرمود: بر همين رويه باقى بمان. جوان گفت: يا رسول اللَّه! از خدا بخواه كه شهادت در كنار شما را روزيم كند پس پيامبر برايش دعا كرد و او پس از چندى در يكى از عزوات پيامبر به شهادت رسيد. (31)

    به طور خلاصه تأثير عمل اختيارى بر معرفت را در دو دسته مورد بحث قرار داديم:
    الف - يادگيرى ادله خداشناسى عملى اختيارى است انسان به اختيار خود به كلام و فلسفه رو مى‏آورد آشنايى با براهين خداشناسى از نظر اخلاقى و دينى داراى ارزش مثبت است و گاه از لحاظ دينى واجب است زيرا شناخت كمال انسان شناخت راه رسيدن به كمال و شناخت راهنمايان مسير كمال بدون شناخت خدا ممكن نيست.

    ب - اعمال صالح اختيارى هستند و موجب تقرب به خداوند مى‏شوند؛ يعنى انسان را به سوى كمال مى‏برند انسان كامل‏تر آمادگى بيشترى دارد كه خداوند معرفت خويش را به او افاضه نمايد.

    تأثير معرفت بر اعمال اختيارى

    اعمال اختيارى انسان اعمالى هدف دار هستند. يعنى انسان براى رسيدن به هدفى مشخص اقدام به انجام عمل اختيارى مى‏كند اهداف انسان نيز با يكديگر مرتبط هستند بسيارى از اعمال و اهداف تنها در ارتباط با اهداف ديگر معنادار مى‏شوند.


    يكى باغبان هر روز ساعت‏ها كار مى‏كند و زحمت كاشت تكثير و نگهدارى گل‏ها و درختان ميوه را در تمامى فصول سال تحمل مى‏كند و رنج خار گل‏ها و درختان را به جان مى‏خرد او همه اين اعمال را به اختيار خود انجام مى‏دهد و هدفش از اين كار بارورى گل ودرخت است اما او بارورى و شادابى درخت را به چه دليل انتخاب و اختيار كرده است؟ آيا بدون داشتن هدفى ديگر اين عمل معنايى خواهد داشت؟

    بدون شك اگر مقصود از اين همه تلاش شادابى درختى باشد كه ميوه‏هاى تلخ و زهرآلود مى‏دهد و بوى تنفر انگيزى پراكنده مى‏كند و منظره‏اى زشت پديد مى‏آورد تلاش بى معنايى خواهد بود و بسيارى خواهند گفت اين اعمال بيهوده و غير معقول است اما اگر باغبان بگويد خريداران پول فراوانى در برابر ميوه درختان او مى‏دهند ديگر هيچ كس عمل او را بيهوده نخواهد دانست زيرا كسب درآمد عملى عاقلانه هدفى خردمندانه است. اما چرا خريداران پول زيادى براى خريد ميوه‏اى تلخ مى‏دهند؟ اگر خريداران بگويند ميوه اين درخت درمان بيمارى صعب العلاجى است و دارو سازان ان را به قيمتى گزاف مى‏خرند پاسخى عاقلانه داده‏اند و عمل آنها معنا دار و هدف آنها معقول مى‏شود پس همه كارها متناسب با هدفى كه دارند موجه و معقول مى‏شوند در اين مثال اگر شفاى بيماران به عنوان هدفى خردمندانه وجود نمى‏داشت تمام كارهاى باغبان خريداران و داروسازان لغو و بيهود تلقى مى‏شد.

    مقصود از اين مثال روشن شدن پيوند اهداف با يكديگر است رابطه اهداف با هم موجب مى‏شود كه برخى از آنها را در يك پيوند طولى قرار دهيم و يكى از آنها را هدف غايى و اهداف ديگر را هدف ميانى و واسطه‏اى قلمداد كنيم هدف غايى هدفى است كه ذاتا مطلوب است اما هدف ميانى ذاتا مطلوب نيست بلكه به سبب تاثيرى كه در تحقق هدف غايى دارد مطلوب است. در مثال مذكور هدف از سم پاشى درختان مبارزه با آفت است و مبارزه با آفت براى به دست آوردن محصول مرغوب صورت مى‏گيرد اين‏ها همه اهداف ميانى و واسطه‏اى هستند زيرا ذاتا مطلوب نيستند. دليل عدم مطلوبيت ذاتى اين اهداف اين است كه اگر بتوان كارى كرد كه محصول مرغوب بدون از بين بردن آفت مورد نظر به دست آيد ديگر كسى مبارزه با آن آفت را هدف خود قرار نمى‏دهد و سم پاشى نمى‏كند و يا اگر بتوان از طريق دعا كردن آن آفت را از ميان برد هيچ كس رنج سم پاشى را تحمل نخواهد كرد. حتى اگر روزى راه آسان‏تر و ارزان‏ترى براى مبارزه با آن بيمارى شناخته شود، ديگر كسى آن درخت را نخواهد كاشت و محصول آن را نخواهد خريد و هيچ داروسازى آن دارو را نخواهد ساخت؛ چون همه اين اعمال واسطه رسيدن به درمان بيمارى بوده‏اند و خود مطلوبيت ذاتى نداشته‏اند.
    اعمال اختيارى انسان هدف دار است و اهداف كوچك و بزرگ انسان متناسب با هدف غايى حيات او شكل مى‏گيرد. بنابراين شناخت انسان از خود و غايت وجودى‏اش تعيين كننده اهداف اوست و اعمال اختيارى او همه به جهتى هدايت مى‏شوند كه شناخت او از انسان و جهان اقتضا ء مى‏كند.
    اگر انسان جهان را آفريده خداوند حكيم قادر متعال بداند بى‏شك همه هستى را هدف‏مند مى‏داند و خلقت هيچ موجودى را باطل نمى‏شمارد و اگر به خالق حكيم ايمان نداشته باشد آفرينش رإ؛11ّّ باطل و بيهوده مى‏پندارد:
    و ما خلقنا السماء و الارض و ما بينهما باطلا ذلك ظن الذين كفروا فويل للذين كفروا من النار؛
    (32)
    و آسمان و زمين و آن چه را كه ميان اين دو است به باطل نيافريديم اين گمان كسانى است كه كفر ورزيده‏اند پس واى از آتش بر آنان كه كفر ورزيدند.
    انسان خداپرست رستگارى خويش را حاصل باور به هدف مندى عالم مى‏داند. در نظر او اعتقاد به اين كه جهان با هدفى حكيمانه آفريده شده است راه كمال را بر انسان مى‏گشايد و او را خسران و عذاب آخرت رهايى مى‏بخشد:
    الذين يذكرون اللَّه قياما و قعودا و على جنوبهم و يتفكرون فى خلق السموات والارض ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانك فقنا عذاب النار (33)

    همانان كه خدا را در همه احوال ايستاده و نشسته و به پهلو آرميده ياد مى‏كنند و در آفرينش آسمان‏ها و زمين مى‏انديشند كه پروردگارا اين‏ها را بيهوده نيافريده‏اى منزهى تو! پس ما را از عذاب دورخ در امان بدار.

    انسان مؤمن همه ذرات عالم را از جماد و نبات و حيوان و انسان، اجزاى نظامى هدف دار مى‏بيند كه از خداست و به سوى او در جريان و حركت است:

    تسبح له السموات السبع و الارض و من فيهن و ان من شى‏ء الا يسبح بحمده و لكن لا تفقهون تسبيحهم انه كان حليما غفورا (34)

    آسمان‏هاى هفتگانه و زمين و هر كس كه در آنهاست او را تسبيح مى‏گويند و هيچ چيز نيست مگر اين كه در حال ستايش تسبيح او مى‏گويد ولى شما تسبيح آنها را نمى‏يابند به راستى كه او همواره بردبار آمرزنده است.

    اعتقاد به وجود غايتى حكيمانه براى انسان و جهان آثار مهمى در اعمال اختيارى انسان دارد كه به چند مورد اشاره مى‏نماييم:

    1 - شور و نشاط زندگى را افزايش مى‏دهد.

    انسان براى اعمال خود به دنبال هدفى ارزشمند است و زندگى بى هدف براى او بى ارزش است اعتقاد به خداى يگانه حكيم اعتقاد به هدف را پديد مى‏آورد هدفى كه تعقيب آن ارزشمند است هدف زندگى براى انسان موحد از اين ويژگى‏ها برخوردار است:

    الف: هدف غايى و راه رسيدن به آن قابل شناخت است؛ زيرا اگر رسيدن به هدف غايى زندگى مستلزم شناخت باشد و خداوند امكان اين شناخت را براى بندگان پديد نياورد كارى غير حكيمانه كرده است و خداوند منزه از آن است.

    ب - اين هدف قابل دستيابى است زيرا اگر انسان براى هدفى آفريده شده باشد كه قدرت رسيدن به آن را دارا نباشد آفرينش او عبث خواهد بود فعل خداوند غير حكيمانه و ظالمانه خواهد بود.

    ج: اين هدف محدود و متناهى نيست. اگر هدف حيات به گونه‏اى باشد كه در مقطعى از زندگى به دست آيد و شخص در ادامه زندگى خود انگيزه‏اى براى تلاش نداشته باشد در واقع بخشى از عمر او پوچ و بى انگيزه خواهد بود.

    از ديد انسان خداپرست هدف غايى خلقت قرب خداى نامتناهى است پس هيچ گاه تلاش او براى تحقق اين هدف‏متوقف نمى‏شود و هيچ لحظه‏اى از عمر او فاقد انگيزه تلاش نخواهد بود با وجود اين ويژگى‏ها در هدف زندگى انسان موحد اعمال اختيارى او همواره از پشتوانه روحى كافى بهره‏مند خواهد بود و نشاط زندگى در حيات انسان موحد هيچ گاه كم رنگ نخواهد شد.

    2 - انسان موحد و معتقد به شرايع الهى اعمال اختيارى خود را مطابق با تعاليم شريعت الهى تنظيم مى‏كند زيرا معتقد است خداوند داناى مطلق آفريننده او و جهان است و راه رسيدن به كمال انسان را بهتر از خود او مى‏شناسد.

    3 - نوعى هماهنگى و همزيستى را ميان انسان و محيط طبيعى پديد مى‏آورد.
    انسان در همه دوره‏هاى زندگى خود كوشيده است بر قواى طبيعت چيره شود و از مواهب طبيعى بهره بردارى كند. هدف از بهره كشى از طبيعت رفع نيازهاى طبيعى انسان بوده است انسان خوراك، پوشاك و مسكن و ديگر لوازم رفاه را از طبيعت اطراف خود فراهم مى‏آورد در گذشته انسان‏ها به مقدار رفع نياز خود از طبيعت برداشت مى‏كرده‏اند ولى امروز كه تكنولوژى ابزار چيرگى بر طبيعت را به سهولت در اختيار انسان قرار داده است انسان‏ها بيش از نياز طبيعى خود از طبيعت برداشت مى‏كنند و رفتارى خصمانه را با طبيعت در پيش گرفته‏اند رفتار نامناسب بشر با طبيعت معضلات هولناكى را در رابطه با محيط زيست و امكان ادامه حيات بر روى زمين پديد آورده است.
    اگر انسان به مبدا مشترك خويش و طبيعت ايمان داشته باشد و به صفات خداوند همچون رزاق بودن مؤمن باشد هرگز به استثمار افراطى از طبيعت روى نمى‏آورد و همزيستى بهترى با ديگر اجزاء خواهد داشت زيرا موحدان معتقدند انسان و طبيعت هر دو مخلوق خداى واحدى هستند كه بر نيازمندى‏هاى آنها عالم است و آنان را بيهوده نيافريده است تا نسبت به تامين نيازشان كوتاهى نمايد.
    به طور خلاصه معرفت خداوند بر اعمال اختيارى انسان به اين دليل اثر مى‏گذارد كه معرفت خداوند موجب اعتقاد به هدف دارى عالم شناخت هدف غايى زندگى، شناخت راه رسيدن به هدف زندگى، امكان طبقه بندى اهداف و يافتن انگيزه و نشاط كافى براى عمل مى‏شود.
    پى‏نوشتها


    21 - قيامت، 5.

    22 - دعاى ابوحمزه ثمالى.

    23 - طلاق، 11.

    24 - الحياة، ج 1، ص 284.

    25 - بقره، 282.

    26 - دعاى عرفه امام حسين.

    27 - مناجات شعبانيه.

    28 - شرح چهل حديث، ص 465.

    29 -نهج‏البلاغه، خطبه 179.

    30 - دعاى ابوحمزه ثمالى.

    31 - سفينة البحار، ج 2، ص 732، ماده يقين.

    32 - ص، 27.

    33 - آل عمران، 191.
    34 - اسراء، 44.

    معرفت نفس؛ شناخت  خودو خداوند؛ بيانيه جهاني و راههاي  كسب معرفت  خدا


  9. تشکر


  10. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953

    مراتب معرفت




    معرفت نفس؛ شناخت  خودو خداوند؛ بيانيه جهاني و راههاي  كسب معرفت  خدابنام تو اي قرار هستيمعرفت نفس؛ شناخت  خودو خداوند؛ بيانيه جهاني و راههاي  كسب معرفت  خدا


    آگاهى انسان از حقايق هستى همواره يكسان نيست. آگاهى ما نسبت به امور گاه ظنى و گاه يقينى است.


    معرفت حقيقى زمانى به دست مى‏آيد كه انسان يك حقيقت را همان طور كه در واقع است بشناسد و نسبت به آن يقين داشته باشد. يقين زمانى حاصل مى‏شود كه هيچ گونه ترديدى نيست به درستى آگاهى خود نداشته باشيم. بنابراين معرفت حقيقى اولا مطابق با واقع است و ثانيا يقينى است يعنى به شك و ترديد آلوده نيست.

    كسى كه داراى معرفت يقينى به حقايق است در واقع به كمال يكى از قواى نفس خود نزديك‏تر شده است. قوه عاقله انسان هر چه داراى معرفت يقينى بيشترى باشد داراى كمال برترى است چنان قبلا گفتيم منشا معرفت جويى انسان كمال خواهى اوست يعنى انسان به وسيله معرفت نوعى برترى و كمال را در خود پديد مى‏آورد و چون انسان فطرتا خواستار كمال است به طور فطرى خواستار معرفت است هر چه معرفت انسان به حقايق عالم بيشتر باشد و هر چه معرفت او يقينى‏تر و پيراسته‏تر از شك و ترديد باشد كمال حاصل از معرفت او قوى‏تر و برتر است بنابراين آدمى به طور فطرى خواهان يقين محكم‏تر و استوارتر است و اگر آن چه انسان به آن معرفت دارد موجود اشرف و كامل‏تر باشد كمال قوه عاقله انسان نيز برتر خواهد بود پس مى‏توان گفت برترين كمال قوه عاقله انسان شناخت يقينى خداوند است زيرا خداوند كمال مطلق است و هيچ موجودى به درجه كمال او نمى‏رسد.

    معرفت انسان به خداوند همانند ديگر معرفت‏هاى او داراى مراتبى است انسان پس از حصول علم به وجود خداوند در حقيقت شك و ترديد را از بين مى‏برد و به رتبه يقين مى‏رسد ولى يقين او نيز مى‏تواند رشد كند و استحكام بيشترى يابد.

    اولين مرتبه از مراتب يقين را علم اليقين مى‏نامند
    علم اليقين از طريق استدلال به دست مى‏آيد. براهين كلامى و فلسفى موجب علم اليقين مى‏شوند؛ مشروط بر آن كه انسان تحت تاثير گرايشات نفسانى نباشد بنابراين بايد گفت رسيدن به مرتبه علم اليقين نيز نيازمند مجاهده با نفس است فردى مى‏تواند نتايج براهين كلامى و فلسفى را بپذيرد و به آنها معتقد شود كه نفس خود را تربيت كرده باشد و با تمرين و ممارست آموخته باشد كه در مسير كشف حقيقت از گرايشات نفسانى مزاحم پرهيز كند و فقط تابع حكم عقل خويش گردد تربيت نفس به گونه‏اى كه در برابر حكم عقل تسليم باشد، اختصاص به مؤمنين ندارد يعنى فرد غير مؤمن هم مى‏تواند در اين مرحله با نفس خود مبارزه كند و خود را به تابيعت حكم عقل عادت دهد.البته اگر كسى بتواند چنين كارى كند به زودى ايمان در دل او راه خواهد يافت زيرا ايمان به خدا و معارف دين مطابق حكم عقل است.

    دومين مرتبه يقين عين اليقين نام دارد
    در اين مرتبه، حقيقت به كمك بصيرت درونى مشاهده مى‏شود و به صورت روشن‏تر و آشكارتر بر صاحب يقين معلوم مى‏گردد. شخص در مرتبه علم اليقين از طريق لوازم و وسايط حقيقت را در مى‏يافت ولى در مرتبه عين اليقين خود حقيقت را مى‏بيند براى تشبيه گفته‏اند كه علم اليقين مانند آگاهى از وجود آتش به واسطه مشاهده دود است و عين اليقين همچون آگاهى از وجود آتش با مشاهده خود آن است عين اليقين نيز نيازمند مجاهده با نفس و تصفيه باطن از آلودگى هاست كسى مى‏تواند به اين مرتبه برسد كه بر گرايشات نفسانى خود مسلط باشد از ارتكاب گناه پرهيز كند و رياضت‏هاى شرعى را تحمل كند. تفاوت مجاهده با نفس در اين مرتبه با مرتبه علم اليقين اين است كه در اين مرتبه فرد به سبب داشتن علم اليقين به مرتبه نخست ايمان راه يافته و تصفيه باطن خود را بايد با تبعيت از شريعت صورت دهد بنابراين مى‏توان درك رتبه عين اليقين را مخصوص مؤمنان دانست. انسان مؤمن در اثر پيروى از فرمان پروردگار خود مرتبه يقين خود را بالا مى‏برد و بر كمال قوه عاقله خويش مى‏افزايد و عمل صالح را نردبان كمال حقيقى خويش قرار مى‏دهد.

    مرتبه سوم از مراتب يقين حق اليقين است
    در اين مرحله انسان خود و همه هستى را فقير مى‏يابد آن گونه كه فيض دائمى خداوند به آنان مى‏رسد. درك انسان در اين مرتبه از مشاهده هم واضح‏تر و نزديك‏تر است. مانند كسى كه داخل در آتش شود.
    چنين فردى علاوه بر مشاهده حرارت آتش را با همه وجود احساس مى‏كند پس درك عميق‏تر و نزديك‏ترى از آتش دارد صاحب حق اليقين نيز حضور خداوند را با همه وجود حس مى‏كند و خود را پيوسته دريافت كننده فيض خداوند مى‏بيند رسيدن به اين مرتبه با رياضت‏ها و مجاهدت‏هاى دشوارترى ممكن مى‏شود. بايد علايق مادى و دنيايى را ترك گفت و عمل صالح و تصفيه باطن را ادامه داد تا جايى كه حتى تخيلات انسان در اختيار خود او باشد و از آلودگى دنيا پيراسته شود.
    مرتبه بالاتر از حق اليقين مرتبه فنا است
    انسان عارف در اثر سير و سلوك و انجام رياضت‏هاى شرعى به مرتبه‏اى مى‏رسد كه خود را نمى‏بيند و جز وجود خداوند مطلق وجودى را مشاهده نمى‏كند و در نظر او موجودات ديگر حباب‏هاى روى آبند كه هيچ اصالتى ندارند و تنها دريايى كه زير اين حباب‏ها و كف‏هاست حقيقت دارد. عارف وقتى كه علم و قدرت و اراده‏اى جز علم و اراده و قدرت خداوند نبيند به اين مقام رسيده است.
    دستيابى به اين مراتب فقط از طريق رياضت‏هاى شرعى امكان‏پذير است و پايدارى و خلوص و توكل مى‏خواهد و مهم‏تر از همه نيازمند راهنمايى معلمان و مربيان آزموده و عارف است سالك اين طريق بايد از تعليم و تربيت انسان‏هاى راه رفته بهره گيرد و در تمامى مسير عقل و شرع را چراغ هدايت و ميزان سنجش خطا از صواب قرار دهد و به هيچ بهانه‏اى از اين دو تخطى نكند و گرنه در خطر سقوط و در معرض هلاك خواهد بود.

    معرفت نفس؛ شناخت  خودو خداوند؛ بيانيه جهاني و راههاي  كسب معرفت  خدا


  11. تشکر


  12. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    641
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    14 ساعت 4 دقیقه
    دریافت
    84
    آپلود
    9
    گالری
    66

    تقدم معرفت نفس يا معرفت خدا؟




    بسم الله الر حمن الر حيم
    با سلام
    دوستان به يك نكته توجه بفرمابند كه اين حديث (( من عذف نفسه فقد عرفه ربّة )) يك معني ظاهري دارد كه يعني هركس خود را بشناسه خدارا هم ميشناسه. ولي جالب است بدانيد كه بعدا وقتي فلاسفه ي عارف بحث كرده اند به اين نتيجه رسيده اند كه اصلا معرفت نفس بدون معرفت خدا ممكن نيست و گفته اند معني عميق اين حديث اين گونه صحيح است كه (( من عرف نفسه فقد عرف ربه من قَبلُه )) يعني هر كس خود را بشناسد خدا را شناخته قبل از آن. دلايل مختلفي دارد از جمله اينكه خوب حتما مي دانيد كه فرق طريق سلوك با طريق هاي دنيوي اين است كه مبدا و مقصد و جاده متفاوت است مثلا مبدا تهران و مقصد قم و جاده هم جاده ي قم است. ولي در مسير سلوك مبدا انسان است و مسير هم خود انسان است و مقصد خداوند است كه بايد برايمان نسبت به خدا تقرب حاصل بشود. حالا يه سوال دارم با توجه به اينكه مبدا و مسير و جاده يكي است و همه خود انسان است حال به همان مسير دنيوي توجه كنيد آيا شما اول در اين دنيا به ياد قم مي افتيد و اينكه برويد اونجا و حالا كه مي خواهيد بريد دنبال راه ميرويد و به جاده قم هم توجه مي كنيد. يعني مقصد مقدم بر مسير است. نه اينكه اول ياد جاده قم بيفتيد و بعد به خاطر جاده ي قم به قم توجه كنيد نه ياد قم مي افتيد و حالا كه مي خواهيد بريد اونجا به خاطر قم به راهش هم توجه مي كنيد حال در اين مسير هم اول به ياد مقصد يعني خدا ميافتيد و مي شناسيد و حالابه خاطر آن به دنبال مسير و جاده مي رويد و مي شناسيد كه خود هستيد.
    در آيه ي 19 سوره ي حشر آمده:
    (( و لا تكونوا كالّذين نسواالله فانساهم انفسهم اولئك هم الفاسقون ))
    و مانند كساني نباشيد كه خدا را فراموش كردند پس خدا هم خودشان را از يادشان برد. آنان همان فاسقانند.
    پس حاثل آيه اين است كه : نسيان و فراموشي خدا با عث نسيان و فراموشي نفس و خود است. حال اگر عدم نسيان رو برابر با معرفت و شناخت بگيريم قضيه اين طور مي شه برعكسش : عدم نسيان خدا باعث عدم نسيان نفس مي شه و به بيان بهتر معرفت خدا باعث معرفت نفس مي شه. پس اول معرفت خداست و بعد از آن معرفت نفس حاصل مي شه. يعني ما اينجا قضيه ي معدولة الطرفين را به قضيه ي محصلة الطرفين تبديل كرديم. و حقيقتا هم امر همينگونه است را شناخت خدا شناخت خود نيست عميقا بلكه راه شناخت خود شناخت خداست. زيرا شناخت حقيقي از كل به جزء است. شناخت از جزء به كل كلا باطل نيست ولي ناقص است. براي همين آن معني معروف هم كه گويند هر كه خود را بشناسد خدا را مي شناسد غلط نيست ولي مسيري ناقص است شناخت مجموعه از زير مجموعه ناقص است ولي شناخت زير مجموعه از مجموعه كامل است. براي آشنايي بيش تر و دقيق تر با مبحث معرفت نفس مي توانيد به تفسير آيه ي 105 سوره ي مائدة در كتاب گرانقدر تفسير الميزان نوشته ي حضرت علامه طباطبايي(ره) رجوع بفرماييد . جلد 6

    الحمد لله الذي جعلنا من المتمسكين بولاية امير المومنين
    زياده عرضي نيست
    التماس دعا
    طارق

    ویرایش توسط طارق : ۱۳۸۷/۰۶/۱۲ در ساعت ۰۶:۱۲ دلیل: اصلاح
    اي حيوان ناطق بدان:
    برباد فنا تا ندهي گرد خودي را
    هرگز نتوان ديد جمال احدي را
    و بدان فرودگاه شيطان خودبيني و تكبر است براي همين است كه شيطان به عزّت خدا قسم خورد همه را اغوا كند جز مخلَصين را و ويژگي انسان با اخلاص آن است كه آنقدر محو جمال و جلال خداست كه نه در فكر و نه در عمل هيچ توجهي به خويش ندارد.
    رابطه ي عكس ميان توجّه به خدا و تكبر بسيار مهم است در مسير سعادت انسان.

    [SIGPIC][/SIGPIC]

  13. تشکرها 2


  14. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    641
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    14 ساعت 4 دقیقه
    دریافت
    84
    آپلود
    9
    گالری
    66

    تقدّم شناخت خود يا شناخت خدا؟




    بسم الله الر حمن الر حيم
    با سلام
    دوستان به يك نكته توجه بفرمابند كه اين حديث (( من عذف نفسه فقد عرفه ربّة )) يك معني ظاهري دارد كه يعني هركس خود را بشناسه خدارا هم ميشناسه. ولي جالب است بدانيد كه بعدا وقتي فلاسفه ي عارف بحث كرده اند به اين نتيجه رسيده اند كه اصلا معرفت نفس بدون معرفت خدا ممكن نيست و گفته اند معني عميق اين حديث اين گونه صحيح است كه (( من عرف نفسه فقد عرف ربه من قَبلُه )) يعني هر كس خود را بشناسد خدا را شناخته قبل از آن. دلايل مختلفي دارد از جمله اينكه خوب حتما مي دانيد كه فرق طريق سلوك با طريق هاي دنيوي اين است كه مبدا و مقصد و جاده متفاوت است مثلا مبدا تهران و مقصد قم و جاده هم جاده ي قم است. ولي در مسير سلوك مبدا انسان است و مسير هم خود انسان است و مقصد خداوند است كه بايد برايمان نسبت به خدا تقرب حاصل بشود. حالا يه سوال دارم با توجه به اينكه مبدا و مسير و جاده يكي است و همه خود انسان است حال به همان مسير دنيوي توجه كنيد آيا شما اول در اين دنيا به ياد قم مي افتيد و اينكه برويد اونجا و حالا كه مي خواهيد بريد دنبال راه ميرويد و به جاده قم هم توجه مي كنيد. يعني مقصد مقدم بر مسير است. نه اينكه اول ياد جاده قم بيفتيد و بعد به خاطر جاده ي قم به قم توجه كنيد نه ياد قم مي افتيد و حالا كه مي خواهيد بريد اونجا به خاطر قم به راهش هم توجه مي كنيد حال در اين مسير هم اول به ياد مقصد يعني خدا ميافتيد و مي شناسيد و حالابه خاطر آن به دنبال مسير و جاده مي رويد و مي شناسيد كه خود هستيد.
    در آيه ي 19 سوره ي حشر آمده:
    (( و لا تكونوا كالّذين نسواالله فانساهم انفسهم اولئك هم الفاسقون ))
    و مانند كساني نباشيد كه خدا را فراموش كردند پس خدا هم خودشان را از يادشان برد. آنان همان فاسقانند.
    پس حاثل آيه اين است كه : نسيان و فراموشي خدا با عث نسيان و فراموشي نفس و خود است. حال اگر عدم نسيان رو برابر با معرفت و شناخت بگيريم قضيه اين طور مي شه برعكسش : عدم نسيان خدا باعث عدم نسيان نفس مي شه و به بيان بهتر معرفت خدا باعث معرفت نفس مي شه. پس اول معرفت خداست و بعد از آن معرفت نفس حاصل مي شه. يعني ما اينجا قضيه ي معدولة الطرفين را به قضيه ي محصلة الطرفين تبديل كرديم. و حقيقتا هم امر همينگونه است را شناخت خدا شناخت خود نيست عميقا بلكه راه شناخت خود شناخت خداست. زيرا شناخت حقيقي از كل به جزء است. شناخت از جزء به كل كلا باطل نيست ولي ناقص است. براي همين آن معني معروف هم كه گويند هر كه خود را بشناسد خدا را مي شناسد غلط نيست ولي مسيري ناقص است شناخت مجموعه از زير مجموعه ناقص است ولي شناخت زير مجموعه از مجموعه كامل است. براي آشنايي بيش تر و دقيق تر با مبحث معرفت نفس مي توانيد به تفسير آيه ي 105 سوره ي مائدة در كتاب گرانقدر تفسير الميزان نوشته ي حضرت علامه طباطبايي(ره) رجوع بفرماييد . جلد 6

    نكته: البته اين به معني نقض معني معروف نيست بلكه سطوح اين ها متفاوت است و اين معني و سطح عميق تر مطلب مي باشد.

    الحمد لله الذي جعلنا من المتمسكين بولاية امير المومنين
    زياده عرضي نيست
    التماس دعا
    طارق

    ویرایش توسط طارق : ۱۳۸۷/۰۶/۱۲ در ساعت ۰۶:۰۷ دلیل: اصلاح
    اي حيوان ناطق بدان:
    برباد فنا تا ندهي گرد خودي را
    هرگز نتوان ديد جمال احدي را
    و بدان فرودگاه شيطان خودبيني و تكبر است براي همين است كه شيطان به عزّت خدا قسم خورد همه را اغوا كند جز مخلَصين را و ويژگي انسان با اخلاص آن است كه آنقدر محو جمال و جلال خداست كه نه در فكر و نه در عمل هيچ توجهي به خويش ندارد.
    رابطه ي عكس ميان توجّه به خدا و تكبر بسيار مهم است در مسير سعادت انسان.

    [SIGPIC][/SIGPIC]

  15. تشکرها 2


  16. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    156
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    طلب مغفرت





    طلب مغفرت
    در روايت امام صادق (عليه‌السلام) آمده است كه حضرت سجاد (عليه‌السلام) اشتباهات غلامان خود را در طول ماه رمضان با ذكر تاريخ و مورد آن يادداشت مي‌كردند سپس آخر ماه رمضان، آنها را جمع كرده و از آنها اقرار مي‌گرفتند و مي‌فرمودند كه آنچه را من مي‌گويم تكرار كنيد؛ «اي علي بن حسين! همان طوري كه ما غلام و بنده تو هستيم و تو اشتباهات ما را ثبت كرده‌اي، خدا هم كارهاي تو را ثبت كرده است. اينك ما را عفو كن و ببخش چنانچه تو اميدواري خدا از گناهان تو بگذرد. بياد آر آن روزي كه با خفت و خواري در پيشگاه عدل الهي مي‌ايستي، آن خدائي كه به اندازه خردلي ستم روا نمي‌دارد، همان مقدار كم را هم در قيامت به حساب مي‌‌آورد، از ما در گذر كه خدا از تو در گذرد كه در قرآن آمده:
    «وليعفوا وليصفحوا الا تحبون ان يغفر الله لكم»
    [1]

    پس عفو كنيد و چشم پوشي كنيد آيا نمي‌خواهيد خدا شما را ببخشد».
    حضرت سخنان خود را به غلامان تلقين مي‌كرد و آنان تكرار مي‌كردند و با نواي جانسوز اشك مي‌ريخت و مي‌گفت: «پروردگارا! تو دستور گذشت به ما داده‌اي از ما نيز در گذر! خدايا! تو به عفو و گذشت از ما شايسته‌تري! به ما گفته‌اي كه سائل را از در خانه خود محروم و نا اميد بر مگردانيد. اينك به اميد بخشايش، در خانه‌ات آمده‌ايم. از تو مي‌خواهيم بر ما كرم فرمايي. پروردگارا! بر بنده خود منت گذار و نا اميدم مكن و مرا جزو كساني قرار ده كه از عطاياي تو بهره‌مند گشته‌اند». آن‌گاه به غلامان خود رو كرده و مي‌فرمودند: «من از شما گذشتم آيا شما هم مرا بخشيديد و از كوتاهي و قصوري كه نسبت به شما كرده‌ام گذشتيد؟ اگر من مالك ستمگر شما بوده‌ام، خود هم تحت قدرت مالكي دادگر هستم». غلامان عرض مي‌كردند: «آقا! با اينكه هرگز به ما بدي نكرده‌ايد شما را بخشيديم». سپس حضرت مي‌فرمود:
    «بگوييد اللهم عف عن علي بن الحسين كما عفي عنا فاعتقه من النار كما اعتق رقابنا من الرق؛ بار خدايا! از علي بن الحسين بگذر، چنانچه او از ما گذشت و او را از آتش جهنم آزاد كن همان طوري كه ما را از بندگي خود آزاد كرد». سپس حضرت، خود مي‌گريست او در آخر گفتار آنها آمين مي‌گفت و مي‌فرمود: «شما را آزاد كردم به اميد اينكه خداوند هم مرا ببخشد» و آنها را آزاد مي‌ساخت و هر ساله حدود بيست نفر از آنان را در عيد فطر آزاد مي‌فرمودند[2]

    1-نور 22.
    2- مناقب: 4/158


  17. تشکر


  18. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۶
    نوشته
    1,251
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    10



    یكی از غلامان خدمتگزار حضرت امام حسن(ع) مرتكب جنایتی شد كه سزاوار كیفر بود. حضرت دستور داد تا وی را تنبیه نمایند. غلام خطاكار در آن لحظه پیش‌دستی كرد و خطاب به امام (ع) این آیه را قرائت نمود: و العافین عن النّاس؛ انسانهای وارسته از خطای گنهكاران عفو میكنند. حضرت فرمود: بخشیدم. غلام ادامه داد و اللّه یحبّ المحسنین؛ خداوند نیكوكاران را دوست دارد. امام فرمود: ترا در راه خدا آزاد كردم

    بحارالانوار، ج 43، ص 342.

    زخون هر شهيدي لاله اي رست** مبادا روي لاله پا گذاريم

  19. تشکرها 4


  20. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۶
    نوشته
    1,251
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    10



    حضرت علی علیه السلام
    العَفوُ زَکاةُ الظَّفَر
    زکات پیروزی، گذشت است

    زخون هر شهيدي لاله اي رست** مبادا روي لاله پا گذاريم

  21. تشکرها 3


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود