صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ساختار معنایی ایمان در قران

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    773
    صلوات
    1214
    تعداد دلنوشته
    4
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 روز 7 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    13

    ساختار معنایی ایمان در قران




    _________________________________________________
    ساختار معنايي ايمان در قرآن
    نويسنده: مسعود آذربايجاني (عضو هيئت علمي گروه روانشناسي پژوهشگاه حوزه و دانشگاه)
    نشريه: فصلنامه علمي - پژوهشي انجمن معارف اسلامي ايران
    شماره: 2، سال دوم، بهار 1385

    چکيده
    ايمان يکي از مفاهيم مهم الهيات است که ساختار معنايي آن نقش ويژه‌اي در مباحث کلامي و فلسفة دين دارد. اين مقاله با اشاره به ضرورت بحث و پيشينة علمي آن و با استفاده از روش «معناشناسي»، ساختار معنايي ايمان بر اساس گزاره‌هاي حاصل از آيات قرآن، مورد تجزيه و تحليل قرار گرفته است. در معناشناسي از اصول کلي روش‌شناسي «ايزوتسو» استفاده شده است. جمع‌بندي آيات قرآن، ويژگي‌هاي معنايي ايمان را در موارد زير خلاصه مي‌کند: ايمان مبتني بر معرفت است، ايمان امري اکتسابي و اختياري است، ايمان داراي مؤلفة عاطفي است، ايمان مقتضي عمل است، ايمان فراتر از اسلام است، ايمان قابل زيادت و نقصان است، متعلقات ايمان عبارتند از: غيب، خداوند، جهان آخرت، وحي، کتب الهي و آنچه در آنهاست، پيامبران، فرشتگان و آيات الهي. با توجه به ويژگي‌هاي هفتگانه فوق، ايمان به معناي «تصديقي است که همراه با آرامش و امنيت خاطر باشد.»
    واژگان کليدي: ايمان، ساختار معنايي، قرآن، معناشناسي.

    مقدمه
    ايمان يکي از مهم‌ترين مفاهيم الهيات است که بسياري از مباحث و مسايل کلامي و فلسفه دين از آن سرچشمه مي‌گيرد. از منظر کلامي، اولين مرزبندي اعتقادي در قرآن بر اساس دو مفهوم ايمان و کفر است و بسياري از مباحثات خوارج، اشاعره، معتزله و ساير فرق کلامي به اين موضوع برمي‌گردد. از نظر فلسفي و معرفت‌شناسي، با توجه به ديدگاه‌هاي فلاسفه تحليل زباني، کنکاش در حدود و ثغور الفاظ و مفاهيم جايگاه برجسته‌اي دارد. جورج ادوارد مور،1 گيلبرت رايل 2 و هير 3 از فيلسوفان تحليل زباني انگليسي‌تبارند که معتقدند مشکلات عمده قضايا در ماده آنهاست نه صورت منطقي‌شان. اين گروه بر اين باورند که مسايل و گزاره‌هاي موجود در قلمرو فلسفه و کلام ناشي از سوء استفاده از کاربرد زبان است و همه اشکالات معناداري به سوء استعمال زبان توسط فيلسوفان و متکلمان باز مي گردد. (ر. ک: مگي، 1374: 209 و 285؛ دولا گامپاني، 1380: 230؛ لاگوست، 1375: 105) از اين رو، بررسي مفهوم ايمان و کالبد‌شکافي معنايي آن مي‌تواند ما در رسيدن به حدود و ثغور آن و جلوگيري از برخي اشکالات کلامي و حتي فلسفي (به ويژه در فلسفه دين) ياري رساند. از جهت کاربردي نيز پژوهش در ساختار معنايي ايمان مي‌تواند در زمينه‌هاي اخلاقي و تربيتي نتايج سودمندي داشته باشد. از آنجا که ستون فقرات ساختمان معنايي مفاهيم اخلاقي در قرآن، ايمان و کفر است. (ر. ک: ايزوتسو، 1378) و به تعبير ديگر هر عمل ارزشمند از ايمان سرچشمه مي‌گيرد و هر کردار ناشايست در کفر و حق‌پوشي ريشه دارد، تبيين ايمان در اين نظام اخلاقي جايگاه ويژه‌اي مي‌يابد. فايدة ديگر اين گونه پژوهش‌ها، کاربرد آن در گفتگوي ميان اديان و تقريب بين مذاهب است. از آنجا که ايمان عنصري مشترک و برجسته در ميان اديان مختلف و به ويژه اديان ابراهيمي است، بحث و بررسي درباره آن مي تواند يکي از محورهاي مهم تبادل افکار و گفتگوي ميان اديان باشد. همچنين با توجه به جايگاه ويژه ايمان در قرآن که مورد توجه مکاتب و مذاهب اسلامي است، غور و بررسي هر چه عميق‌تر در باب ايمان مي‌تواند فاصله‌ها را کمتر و تقريب بين مذاهب را تسهيل نمايد.
    در باب ماهيت و تعريف ايمان در ميراث کلامي اسلام، آراي قابل تقسيم به دو دسته کلي است. (ر. ک: آذربايجاني، 1379)
    الف) قائلان به دخالت عمل در ايمان: اين دسته در مورد ميزان تأثير عمل در ايمان داراي سه رأي هستند؛ خوارج، ترک عمل را معادل کفر، معتزله، عمل را به عنوان رکن ايمان و اهل الحديث با تأکيد کمتر، دخالت عمل در ايمان را پذيرفته‌اند.
    ب) قائلان به عدم دخالت عمل در ايمان: اين دسته نيز به نوبه خود داراي آراي متفاوتي هستند؛ اشاعره، ايمان را معادل تصديق (متفاوت با معرفت)، اماميه، ايمان را معادل تصديق (با تأکيد برمعرفت قلبي) و مرجئه ايمان را معرفت دانسته‌اند.
    در الهيات مسيحي نيز مي‌توان آراي مختلف را در دو دسته کلي جاي داد: (ر. ک: ملکيان، ايمان)
    الف) نظريه‌هاي گزاره‌اي (يا قضيه‌اي) همانند ديدگاه توماس آکونياس و مارتين لوتر از چهره‌هاي اصلي کليساي کاتوليک و پروتستان و نيز آراي پاسکال و ويليام جيمز از تحليل‌هاي جديدتر که به طور بسيار فشرده، ايمان را نوع پاسخ ارادي انسان براي جبران کمبود شواهد صدق متعلق ايمان و گزاره مربوط به ايمان يا از مقوله «اعتماد به خداوند» مي‌دانند. پاسکال با ارائه نظريه شرط‌بندي خود مي‌گويد: بايد مانند کساني که به اين گزاره‌ها باور دارند رفتار کنيم تا براي ما نيز امري ايماني شوند. ويليام جيمز نيز فقدان مدارک کافي براي ايمان را از راه «اراده معطوف به باور» پر مي‌کند.
    ب) نظريه‌هاي غير گزاره‌اي در باب ايمان را کساني همچون پل تيليخ و ويتکنشتاين (با تفسير و توضيح جان هيک) ارائه کرده‌اند. تيليخ ايمان را حالت دلبستگي نهايي آدمي و غايت قصواي او - چيزي که بر کل انديشه، افعال، گفتار و مجموعه زندگي فرد سيطره دارد - مي‌داند.
    ويتکنشتاين وحي را از مقوله حادثه مي‌داند نه گفتار، و ايمان را به معناي ديدن حوادث وحياني تلقي مي‌کند. ايمان، تصديق واذعان به چند گزاره نيست، بلکه از سنخ ديدن، ادراک و تجربه کردن است. ايمان، شناخت و تجربه آن حوادث وحياني است.
    حال با اين مقدمه مختصر در اشاره به ضرورت بحث و پيشينه آن، سؤال اصلي اين جستار اين است که «ساختار معنايي ايمان در قرآن کريم چيست؟» روش تحقيق ما در پاسخ به اين پرسش، شيوه معناشناسي 4 است که با استفاده از اصول ويژه‌اي که ايزوتسو در تجزيه و تحليل معنايي کلمات کليدي قرآن به کار مي‌برد، پي مي‌گيريم. به گفته وي:
    معناشناسي بدان صورت است که من آن را مي‌فهمم، تحقيق و مطالعه‌اي تحليلي درباره کلمات کليدي زبان است به منظور آنکه سرانجام جهان‌بيني قومي شناخته شود که آن زبان نه تنها همچون وسيله سخن گفتن و انديشيدن، بلکه مهم‌تر از آن همچون وسيله‌اي براي تصور کردن و تفسير کردن جهاني که آن قوم را احاطه کرده است به کار مي‌برد.(ايزوتسو، 4:1368)
    برخي از اصول روش‌شناسي ايزوتسو که ارتباط نزديک‌تري با بحث دارند عبارتند از اينکه به طور کلي معناي واژه‌ها فقط با توجه به متني که در آن به کار رفته‌اند معلوم مي‌شود؛ يعني نوعي متن‌گرايي 5 در استخراج معناي کلمات به چشم مي‌خورد. به طور تقريبي بايد بگوييم هفت مورد هست که يک آيه يا عبارت قرآني اهميت اساسي براي روش تجزيه و تحليل معنايي پيدا مي‌کند.(ايزوتسو، 73:1378- 83 نقل به اختصار)
    1- هنگامي که معناي دقيق يک واژه به طور عيني از روي بافت آن و از راه توصيف لفظي روشن مي‌گردد؛ مانند تعريف «برّ» در اين آيه {لکنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ الْمَلائِکةِ وَ الْکتابِ...} (بقره، 177)
    2- واژه‌هاي مترادف در بافت يکسان يا بافت داراي ساختمان صوري مشابه که واژه‌ي «الف» جانشين «ب» مي‌شود؛ مانند {يُوسُفُ أَعْرِضْ عَنْ هذا وَ اسْتَغْفِرِي لِذَنْبِک إِنَّک کنْتِ مِنَ الْخاطِئِينَ} (يوسف، 28 و 29) با توجه به نظائر آن مي‌توان معادله «ذنب=خطيئه» را برقرار کرد.
    3- ساخت معنايي يک واژه را از روي متضاد آن معلوم کنيم، مانند واژه‌هاي کفر و ايمان يا فاسق در مقابل مؤمن که هر کدام معناي خاصي را در مؤمن افاده مي‌کند.


       

    "دست پر مهر پـــــــــدر "
    تنها دستیه که اگه کوتاه از دنیا هم باشه... از تمام دستها بلند تره...


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    773
    صلوات
    1214
    تعداد دلنوشته
    4
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 روز 7 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    13



    4- ساخت معنايي يک واژه مبهم از روي صورت منفي آن مانند {إِنَّما يُؤْمِنُ بِآياتِنَا الَّذِينَ إِذا ذُکرُوا بِها خَرُّوا سُجَّداً وَ سَبَّحُوا بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ هُمْ لا يَسْتَکبِرُونَ} (سجده، 15)
    5- به هر مجموعه از روابط معنايي داراي طرح «حوزه يا ميدان معنايي» مي‌گوييم مانند باد، دميدن و وزيدن در فارسي. سه واژه «افتراء، کذب و ظالم» معمولاً يک حوزه معنايي را در قرآن تشکيل مي‌دهند.
    6- گاهي موازنة ساختمان دستوري با ترادف عبارات وجود يک رابطة معنايي را ميان دو واژه مکشوف مي‌کند، مانند: {ما يَجْحَدُ بِآياتِنا إِلاَّ الْکافِرُونَ} (عنکبوت، 47) {وَ ما يَجْحَدُ بِآياتِنا إِلاَّ الظَّالِمُونَ} (عنکبوت، 49).
    7- استعمال برخي واژه‌هاي قرآني در بافت غير‌ديني و جنبه‌هاي مادي و ناسوتي که معناي آنها آشکارتر است، مانند {قالَ أَ لَمْ نُرَبِّک فِينا وَلِيداً وَ لَبِثْتَ فِينا مِنْ عُمُرِک سِنِينَ وَ فَعَلْتَ فَعْلَتَک الَّتِي فَعَلْتَ وَ أَنْتَ مِنَ الْکافِرِينَ} (شعراء، 18 و 19) گفته فرعون به موسي در مورد کفر عنصر ناسپاسي را کاملاً روشن مي‌سازد.
    در اينجا با پذيرش اصول کلي روش‌شناسي ايزوتسو (البته از جهات مباني، آراي وي با انتقادهاي جدي مواجه است که در جاي خود قابل مراجعه است)6 گزاره‌هاي حاصل از آيات را جمع‌آوري مي‌کنيم و سپس الگوي منسجمي از اين گزاره‌ها استخراج و ارائه مي‌نماييم:

    1- ايمان مبتني بر معرفت است
    مراد از معرفت در اينجا، حوزه‌شناختي انسان به معناي وسيع کلمه است که «دانش، معلومات، توانايي‌ها و مهارت‌هاي ذهني را شامل مي‌شود و در مقابل حوزه عاطفي و حوزه رفتاري (رواني - حرکتي) قرار مي‌گيرد. به عبارت ديگر حوزه‌شناختي به فرآيندهايي چون دانستن، شناختن، فهميدن، انديشيدن، استدلال کردن و قضاوت کردن مربوط مي‌شوند.»(سيف، 98:1368 و 99) شامل علم حضوري مي‌شود. آياتي از قرآن که ابتناي ايمان برمعرفت را مي‌رساند، مي‌توان در دسته‌هاي زير قرار داد:
    الف) ارتباط ميان مجاري شناخت (معرفت) و حصول ايمان: آيات بسياري گوش و چشم انسان را طرق شناخت اموري مي‌داند که زمينه‌ساز ايمان خواهد بود. از جملة اين آيات {وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِکينَ اسْتَجارَک فَأَجِرْهُ حَتَّي يَسْمَعَ کلامَ اللَّهِ...} (توبه، 6)
    {وَ إِذا سَمِعُوا ما أُنْزِلَ إِلَي الرَّسُولِ تَري أَعْيُنَهُمْ تَفِيضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمَّا عَرَفُوا مِنَ الْحَقِّ يَقُولُونَ رَبَّنا آمَنَّا فَاکتُبْنا مَعَ الشَّاهِدِينَ} (مائده، 83)
    {إِنَّ فِي ذلِک لَذِکري لِمَنْ کانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَي السَّمْعَ وَ هُوَ شَهِيدٌ} (ق، 37)
    آيات ديگري که به کار نبستن چشم و گوش را موجب عدم توفيق در ايمان و ماندن در بيابان ضلالت و گمراهي مي‌داند نيز در همين دسته قرار مي‌گيرند:
    {وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا يَسْمَعُونَ بِها أُولئِک کالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِک هُمُ الْغافِلُونَ} (اعراف، 179)
    {يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا... و لا تکونوا کالّذين قالوا سمعنا و هم لا يسمعون...} (انفال، 21-22)
    {وَ قالُوا لَوْ کنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ ما کنَّا فِي أَصْحابِ السَّعِيرِ} (ملک، 10)
    بنابراين، حاصل جمع مفاد اين دسته از آيات اين است: به کار بستن چشم و گوش در مقابل آيات الهي بصيرت‌هايي براي انسان به دنبال مي‌آورد که زمينه‌ساز هدايت و ايمان است.
    ب) ارتباط ميان ارائه آيات و ايمان: در بسياري از آيات قرآن، تعبير «آيات» به کار رفته و برخورد با آيات را زمينه‌ساز کنش‌هاي معرفتي از قبيل علم، فقه، تعقل، تفکّر، سمع و يقين مي‌داند: {کذلِک يُبَيِّنُ اللَّهُ لَکمُ الْآياتِ لَعَلَّکمْ تَتَفَکرُونَ} (بقره، 219)
    {... َذلِک نُفَصِّلُ الْآياتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ} (اعراف، 32)؛{قَدْ فَصَّلْنَا الْآياتِ لِقَوْمٍ يَفْقَهُونَ} (انعام، 98)
    {... إِنَّ فِي ذلِک لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَسْمَعُونَ} (يونس، 67)؛{کذلِک يُحْيِ اللَّهُ الْمَوْتي وَ يُرِيکمْ آياتِهِ لَعَلَّکمْ تَعْقِلُونَ} (بقره، 73)
    {يُدَبِّرُ الْأَمْرَ يُفَصِّلُ الْآياتِ لَعَلَّکمْ بِلِقاءِ رَبِّکمْ تُوقِنُونَ} (رعد، 2)
    واژه «آيه» در قرآن به معناي «علامت آشکار است که در حقيقت با امر ديگري که ظهور و آشکار بودنش در حد آن نيست ملازمت دارد...»(المفردات) مراد از آيه و آيات در قرآن علامت، نشانه، عبرت، دليل، معجزه و بخشي از خود قرآن (که از سوره کوچک‌تر است) مي‌باشد. از اين رو مقصود از آيات پيش‌گفته اين است که طبيعت، نعمت‌هاي الهي، معجزات خداوند و خود آيات قرآن انسان را به تفکر و تعقل وادار مي‌سازد و با پيگيري انديشه و استدلال به علم، فهم، فقه و يقين نايل مي‌شود.
    از طرف ديگر، بسياري از آيه هاي قرآني، استفاده و بهره گيري از آيات را در پرتو ايمان مي‌داند:
    {إِنَّ فِي ذلِکمْ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ} (انعام، 99)
    {الَّذِينَ آمَنُوا بِآياتِنا وَ کانُوا مُسْلِمِينَ} (زخرف، 69)
    {إِنَّ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ لَآياتٍ لِلْمُؤْمِنِينَ} (جاثيه، 3)
    {إِنَّ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِآياتِ اللَّهِ لا يَهْدِيهِمُ اللَّهُ} (نحل، 104)
    حال، با توجه به اين دو دسته از آيات، درمي‌يابيم حلقه واسطه ميان استفاده از آيات و ايمان کنش‌هاي معرفتي است، که به طور طبيعي جنبه مقدماتي معرفت براي ايمان را مي‌رساند.(در مراتب بعد ايمان نيز خودش مقدمه معرفت بالاتر مي‌گردد و اين نردبان تعالي به همين صورت ادامه مي‌يابد)
    ج) ايمان پس از ارائه بينات آمده است:«بينه» مؤنث «بين» و جمع آن بينات به معناي «دلالت روشن و واضح عقلي يا حسي است.»(المفردات) بنابراين بينه به هر شاهد و دليلي که بتواند به هر آشکار حق را از باطل نشان دهد، اطلاق مي‌شود و حجيت از لوازم بينه است::{لِيَهْلِک مَنْ هَلَک عَنْ بَيِّنَةٍ وَ يَحْيي مَنْ حَيَّ عَنْ بَيِّنَةٍ} (انفال، 42) {وَ لَقَدْ أَنْزَلْنا إِلَيْک آياتٍ بَيِّناتٍ وَ ما يَکفُرُ بِها إِلاَّ الْفاسِقُونَ} (بقره، 99) {وَ لَقَدْ جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّناتِ فَما کانُوا لِيُؤْمِنُوا بِما کذَّبُوا مِنْ قَبْلُ کذلِک يَطْبَعُ اللَّهُ عَلي قُلُوبِ الْکافِرِينَ} (اعراف، 101) آيات آفاقي و انفسي، معجزات الهي، کتاب مقدس و امدادهاي غيبي همگي با وصف «بينه» آمده است. رسولان و کتب الهي نيز با اوصافي نذير مبين، بلاغ مبين و سلطان مبين آمده است. بدون ترديد ادراک بينات بدون کنش‌وري معرفتي امکان‌پذير نيست؛ زيرا معمولاً مستلزم توجه به خصوصيات مورد مقايسه آن با ساير امور مي‌باشد که با فرآيندهاي شناختي و معرفتي حاصل مي‌شوند.
    د) ايمان همراه با مفاهيم شناختي مي‌آيد: مفاهيم شناختي نظير يقين، عرفان، شهادت، علم و ظنّ گاهي در کنار ايمان آمده و گاهي زمينه‌ساز ايمان معرفي شده است:
    {وَ لِيَعْلَمَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّک فَيُؤْمِنُوا بِهِ فَتُخْبِتَ لَهُ قُلُوبُهُمْ وَ إِنَّ اللَّهَ لَهادِ الَّذِينَ آمَنُوا إِلي صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ} (حج، 54)
    {الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ} (بقره، 3)
    {فَلَمَّا جاوَزَهُ هُوَ وَ الَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ قالُوا لا طاقَةَ لَنَا الْيَوْمَ بِجالُوتَ وَ جُنُودِهِ قالَ الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاقُوا اللَّهِ کمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ وَ اللَّهُ مَعَ الصَّابِرِينَ} (بقره، 249)
    {قُلْ هذِهِ سَبِيلِي أَدْعُوا إِلَي اللَّهِ عَلي بَصِيرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِي} (يوسف، 108 ونيز آيات آل‌عمران، 70؛ بقره، 89؛ مائده 83)
    اين آيات به روشني نشان مي‌دهد که دعوت الهي بر اساس بصيرت و آگاهي است. و ايماني که از نتايج و غايات اين دعوت است نيز بايد همراه بصيرت باشد. حال اين بصيرت به صور مختلف و در مراتب متفاوتي در افراد حاصل مي‌شود که ممکن است يقيني، همراه با شهود و عرفان يا علم حضوري در سطوح پايين‌تر علم يا ظن نزديک به علم باشد.
    هـ) ايمان در مقابل شک و ترديد و بي‌خردي قرار مي گيرد: آياتي که در اين محور قابل استشهاد است عبارتند از:
    {... لِنَعْلَمَ مَنْ يُؤْمِنُ بِالْآخِرَةِ مِمَّنْ هُوَ مِنْها فِي شَک وَ رَبُّک عَلي کلِّ شَيْءٍ حَفِيظٌ} (سبأ، 21)
    کسي که مرتبه‌اي از معرفت که زايل کنندة شک و ترديد نسبت به آخرت است، براي او حاصل نشده، نمي‌تواند از جهت رواني آمادگي ايمان به آخرت را داشته باشد، از اين رو ايمان و شک با هم قابل جمع نيست.
    {بَلِ ادَّارَک عِلْمُهُمْ فِي الْآخِرَةِ بَلْ هُمْ فِي شَک مِنْها بَلْ هُمْ مِنْها عَمُونَ وَ قالَ الَّذِينَ کفَرُوا أَ إِذا کنَّا تُراباً وَ آباؤُنا أَ إِنَّا لَمُخْرَجُونَ} (نمل، 66-67)
    سياق اين آيات در مورد مشرکان و کافران است (ر. ک: طباطبايي، بي‌تا: 15، 386) که فاقد گوهر ايمان هستند. قرآن در تحليل ايمان نياوردن آنان به آخرت سه دليل يا سه مرتبه شناختي را مطرح مي‌کندبه صورت اضراب به مرتبه بالاتر)


       

    "دست پر مهر پـــــــــدر "
    تنها دستیه که اگه کوتاه از دنیا هم باشه... از تمام دستها بلند تره...


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    773
    صلوات
    1214
    تعداد دلنوشته
    4
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 روز 7 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    13



    1- نارسايي و ناکافي بودن علم آنها به آخرت.
    2- شک و ترديد آنان (اصلاً علم ندارند)
    3- نابينايي يا کوردلي آنها.
    بنابراين وجود معرفت براي رسيدن به ايمان عنصر لازمي است.
    {وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ آمِنُوا کما آمَنَ النَّاسُ قالُوا أَ نُؤْمِنُ کما آمَنَ السُّفَهاءُ أَلا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهاءُ وَ لکنْ لا يَعْلَمُونَ} (بقره، 13)
    {مَنْ يَرْغَبُ عَنْ مِلَّةِ إِبْراهِيمَ إِلاَّ مَنْ سَفِهَ نَفْسَهُ} (بقره، 130)
    {قَدْ خَسِرَ الَّذِينَ قَتَلُوا أَوْلادَهُمْ سَفَهاً بِغَيْرِ عِلْمٍ} (انعام، 140)
    واژة «سفه» در اصل به معناي سبکي و خفّت در بدن است، ولي در معناي سبک‌مغزي يعني نقصان عقل، در امور دنيوي يا اخروي نيز به کار مي رود.(المفردات) با توجه به آيه اخير روشن مي‌گردد که سفاهت (بي خردي يا سبک‌مغزي) با فقدان علم و معرفت مقارنت دارد. آيات ديگر نيز به روشني ايمان را در مقابل سفاهت قرار مي‌دهد؛ يعني شرط رواني حرکت به سمت ايمان آن است که فرد از سفاهت و سبک‌مغزي دور باشد. در مجموع از اين آيات به وضوح مبتني بودن ايمان بر معرفت بدست مي آيد؛ يعني به نوعي بايد درگيري شناختي و ذهني براي فرد حاصل شود تا گوهر ايمان در وي تحقق يابد. در اينجا نگاهي دقيق‌تر به مؤلفه «شناختي» ايمان با توجه به ديدگاه پياژه،7 روانشناس نامي معاصر، مي‌کنيم:
    ... در حقيقت براي شناخت اشياء فرد بايد روي آنها عمل کند... از ابتدايي‌ترين اعمال حسي - حرکتي تا ظريف‌ترين عمليات عقلي باز در حکم اعمال‌اند، اعمالي که دروني شده‌اند و به صورت فکر اجرا گرديده‌اند. شناخت دائماً به اعمال يا به عمليات يعني تغيير شکل‌ها وابسته است... وقتي بپذيريم شناخت اشياء بر اثر تراکم ماده اطلاعات بروني حاصل نمي‌شود، بلکه از تعامل‌هاي بين آزمودني (انسان) و اشياء آغاز مي‌شود، آن وقت است که چنين شناختي مستلزم سازماني مضاعف است: از يک سو هماهنگي بين خود اعمال و از سوي ديگر ايجاد رابطه با اشياء... سازش شناختي - همانند سازش زيستي - به منزله تعادل بين درونسازي (گرايش به بازگرداندن موقعيت‌هاي جديد به موقعيت‌هاي شناخته شده و تحت کنترل درآمده و عمل کردن به تبع نتايج آن) و برون‌سازي (گرايش به تغيير روان‌بنه‌هاي سازشي قبلاً ايجاد شده يا ايجاد تغييراتي که الزامات محيط جديد کنوني را به حساب مي‌آورند) است. (پياژه، 1376: 98-105)
    بنابراين معرفت به عنوان يک مؤلفه سازنده ايمان، عنصري پوياست که از تعامل فرد با مفاهيم ديني مرتبط با ايمان بدست مي‌آيد و نتيجه‌اش تعادل و سازش‌يافتگي فرد با همه گسترة هستي (از جمله طبيعت، انسان‌ها و ماوراء طبيعت) است.
    از طرف ديگر توجه به رشد معرفت ديني و مراتب تحول‌شناختي آن در اينجا مناسب است.
    تحول معرفت ديني (همانند ديگر خطوط تحول) مبتني بر دريافت طولي از مفاهيم متافيزيکي (خدا، آخرت و ...) و مفاهيم انتزاعي ارزشي - اخلاقي (راستي، دروغ، درستکاري، عدالت، انعکاس اعمال و...) است که هر يک از مفاهيم نامبرده نيز خود مؤلفه‌هاي متعددي دارند که به لحاظ تحولي با ناهمطرازي‌هاي زمان‌شناختي و همگام با آن، بر ظرفيت‌هاي عاطفي‌اي استوارند که بايد به تدريج در فرد بنا گردند. در اين خصوص تکرار يک واقعيت ضروري است که امروزه با تکيه بر پژوهش‌هاي گسترده پياژه و بررسي‌هاي پس از او توسط گلدمن،(1996)، بيت لينگ،(1976)، الکايند،(1964) مشخص کرده‌اند که تحول مفاهيم مذهبي تابع تحول الگوي شناختي است. به عبارت ديگر فرد در پذيرش محتواي ديني منفعل نيست، بلکه آنچه از بيرون به وي ارائه مي‌گردد، براساس وجود خصيصه‌هاي خاص هر دوره و مرحله از تحول تغيير شکل مي يابد و سپس درون‌سازي مي‌شود. بدين ترتيب مفاهيم ديني نه فقط بر مبناي صرفاً اعتبار فلسفي و مذهبي خود، بلکه با توجه به اين خصيصه‌ها نيز هويت مي‌يابد.(دادستان، 1378: 148-149)


       

    "دست پر مهر پـــــــــدر "
    تنها دستیه که اگه کوتاه از دنیا هم باشه... از تمام دستها بلند تره...


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    773
    صلوات
    1214
    تعداد دلنوشته
    4
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 روز 7 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    13



    نتيجه مهمي که از اين تحقيقات بدست مي آيد و مورد نظر ما مي‌باشد آنکه مؤلفه شناختي ايمان و يا به تعبير ديگر معرفت ديني متناظر و متناسب با سطح تحول‌شناختي فرد حاصل مي شود و از اين رو تقليل و انحصار شناخت در استدلال‌هاي عقلي و يا حتي نقلي نادرست مي‌باشد. اشاعره صحت ايمان را مبتني بر ادله عقلي يا نقلي مي‌دانند به استثناي ايجي و تفتازاني که ايمان تقليدي را هم مي‌پذيرند، معتزله و متکلمان شيعه نيز ايمان تقليدي را کافي نمي‌دانند و راه دستيابي به معرفت را نظر و استدلال با استفاده از اصول منطقي - نه الزاماً در قالب‌هاي منطقي - مي‌دانند.(ر. ک: شهيد ثاني، 1409 ق: 59) بلکه آنچه در شکل‌گيري ايمان از بعد شناختي ضرورت دارد آن است که فرد بتواند مفاهيم ديني مرتبط با ايمان را مطابق با سطح تحول‌شناختي‌اش درون‌سازي کند که اين امر الزاماً نيازمند استدلال‌هاي عقلي پيچيده يا نقلي متخذ از کتاب و سنت نيست و سطوح پايين‌تر کفايت مي‌کند.

    2- ايمان امري اکتسابي است
    آيات متعددي را مي‌توان شاهد بر اکتسابي بودن ايمان دانست. مقصود از «اکتسابي» بودن ايمان آن است که امري فطري يا وراثتي و ژنتيک نيست. گرچه زمينه‌هاي فطري مساعد براي ايمان در انسان وجود دارد، ليکن ايمان گوهري است که خود انسان با تلاش و کوشش بايد به دست آورد. همچنين مقصود از اکتسابي بودن ايمان، ارادي و اختياري بودن آن است. ايمان امري نيست که تحت شرايط اجباري براي انسان حاصل شود، بلکه بايد با گزينش آگاهانه و با شناخت کافي آن را بدست آورد.
    آياتي از قرآن که اکتسابي بودن ايمان را مي‌رساند در دسته‌هاي زير قرار مي‌گيرند:
    الف) دعوت به ايمان و نهي از کفر: دعوت به چيزي، مقدور بودن و قابليت اکتساب آن را مي‌رساند، به ويژه آنکه دعوت يا امر به آن از طرف حکيم مطلق باشد. از جمله آيات:
    {يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا آمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ...} (نساء، 136)
    {رَبَّنا إِنَّنا سَمِعْنا مُنادِياً يُنادِي لِلْإِيمانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّکمْ} (آل عمران، 193 و نيز بقره، 13 و 41)
    در آيه اول مراد «امر به آن است که مؤمنان ايمان اجمالي خود را براساس تفصيلي که داده شده بسط دهند و به همه اين حقايق ايمان آورند؛ زيرا اينها معارف مرتبط با يکديگر هستند...»(طباطبايي، بي‌تا: 5، 111)
    ب) اختياري دانستن ايمان يا دين:
    {قُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکمْ فَمَنْ شاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَ مَنْ شاءَ فَلْيَکفُرْ} (کهف، 29)
    {لا إِکراهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ فَمَنْ يَکفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ...} (بقره، 256)
    {وَ لَوْ شاءَ رَبُّک لَآمَنَ مَنْ فِي الْأَرْضِ کلُّهُمْ جَمِيعاً أَ فَأَنْتَ تُکرِهُ النَّاسَ حَتَّي يَکونُوا مُؤْمِنِينَ} (يونس، 99)
    نفي اکراه و اجبار در اين دو آيه نيز صريحاً اختياري بودن ايمان را مي‌رساند.
    ج) مذمت و نکوهش کفّار: توبيخ و مذمت متوجه افعال اختياري انسان است. وعده عذاب و اينکه قرآن کفر را صراحتاً نوعي جرم و عصيان مي‌داند نيز نشانه اختياري بودن کفر و در نتيجه اختياري بودن ايمان است: {قُتِلَ الْإِنْسانُ ما أَکفَرَهُ} (عبس، 17)
    {إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا ثُمَّ کفَرُوا ثُمَّ آمَنُوا ثُمَّ کفَرُوا ثُمَّ ازْدادُوا کفْراً لَمْ يَکنِ اللَّهُ لِيَغْفِرَ لَهُمْ وَ لا لِيَهْدِيَهُمْ سَبِيلاً} (نساء، 137)
    {وَ أَمَّا الَّذِينَ کفَرُوا أَ فَلَمْ تَکنْ آياتِي تُتْلي عَلَيْکمْ فَاسْتَکبَرْتُمْ وَ کنْتُمْ قَوْماً مُجْرِمِينَ} (جاثيه، 31) بنابراين فطري بودن دين مستلزم اين نيست که گوهر ايمان را غير اختياري و غير اکتسابي بدانيم و نيز لطف الهي و هدايت الهي به صورت ثانوي و پاداشي به مؤمنان تعلق مي‌گيرد و موجب ازدياد ايمان آنان مي‌گردد.(ر. ک: طباطبايي، بي‌تا: 1، 44-45)


       

    "دست پر مهر پـــــــــدر "
    تنها دستیه که اگه کوتاه از دنیا هم باشه... از تمام دستها بلند تره...


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    773
    صلوات
    1214
    تعداد دلنوشته
    4
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 روز 7 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    13



    3- ايمان داراي مؤلفه عاطفي است
    ايمان به حوزه عاطفي انسان تعلق قابل توجهي دارد. ايمان انسان را از تنش‌ها و تنيدگي‌ها (استرس‌ها) مي‌رهاند و با تمسک و اتصال به متعلق ايمان، وي را در جايگاه امني قرار مي‌دهد.«ايمان عشق و اميد و گرمي مي‌دهد، ايمان زيبايي روح و زيبايي احساس است، ايمان امنيت دروني مي‌دهد و در مقابل اضطراب‌ها، تنهايي‌ها، احساس بي‌پناهي‌ها و پوچ‌انگاري‌ها انسان را آرامش مي‌بخشد.»(مطهري،2:1367، 32) حوزه عاطفي انسان بسيار وسيع است و شامل احساسات، انگيزه‌ها و هيجان‌ها مي‌شود، بدون آنکه بخواهيم به بحث از عواطف بپردازيم بهتر است دسته‌هاي مختلفي از آيات قرآن که در مجموع عاطفي بودن ايمان يا برخورداري آن از عنصر عاطفي را مي‌رساند متذکر شويم:
    الف) جايگاه ايمان در قلب است:«قلب انسان را به جهت کثرت انقلاب و تحولات به اين عنوان ناميده‌اند و تعبير قلب براي معاني‌اي است که اختصاص به انسان دارد مانند روح، علم، شجاعت و ...»(المفردات) مرحوم علامه طباطبايي در الميزان بحث دقيق‌تري را در اين زمينه ارائه کرده‌اند:
    مراد از قلب خود آدمي يعني خويشتن او و نفس و روح اوست... اينکه چه عاملي باعث شده ادراکات انساني را به قلب نسبت مي‌دهند، ظاهراً منشأ آن اين بوده که انسان وقتي وضع خود و ساير حيوانات را بررسي کرده است، مشاهده نموده که بسيار اتفاق مي‌افتد يک حيوان در اثر بيهوشي و غش، شعور و ادراکش از کار مي‌افتد، ولي قلب کار مي‌کند در صورتي که اگر قلب از کار بيفتد ديگر حياتي برايش باقي نمي‌ماند. از تکرار اين تجربه مي‌توان يقين کرد که مبدأ حيات در آدمي، قلب اوست به اين معنا که روحي که در هر جانداري وجود دارد نخست به قلب آن تعلق مي‌گيرد و از قلب به تمامي اعضاي موجود زنده سرايت مي‌کند. نيز مي‌توان يقين کرد که آثار و خواص روحي و رواني چون احساسات وجداني يعني شعور و اراده و حب و بغض و رجاء و خوف و امثال اينها همه متعلق به قلب است، به همين عنايت که قلب اولين عضوي است که روح بدان متعلق شده است. (طباطبايي، بي تا: 2، 223)
    بنابراين به کار بردن واژه قلب در روح و صفات روحي به اين مناسبت است که «قلب» به معناي اندامي از بدن تجلي‌گاه روح است و نخستين عضوي است که روح به آن تعلق مي‌گيرد و به يک معنا واسطه ارتباط روح با بدن است.«ليکن با توجه به صفات و امور متنوعي چون درک کردن، انديشيدن، ترس، اضطراب، حسرت، غيظ، قساوت، غفلت، گناه، زيغ، کذب، نفاق، انس، ايمان، انابه، تقوا، اطمينان، آرامش، خشوع، رحمت، رأفت و... که در قرآن به قلب نسبت داده شده، به خوبي مي‌توان نتيجه گرفت که اصطلاح قلب در قرآن با قلب مادي متفاوت است؛ چرا که هيچ يک از اين کارها را نمي‌توان به اندام مادي نسبت داد... بنابراين قلب به اصطلاح قرآن، موجودي است که اينگونه کارها را انجام مي‌دهد: درک مي‌کند، مي‌انديشد، مرکز عواطف انسان است، تصميم مي‌گيرد، دوستي و دشمني مي‌کند و... و شايد بتوان ادعا کرد منظور از قلب همان روح و نفس انساني است که مي‌تواند منشأ همه صفات عالي و ويژگي‌هاي انساني باشد چنانکه نيز مي‌تواند منشأ سقوط انسان و رذايل اخلاقي باشد...»(ر. ک: مصباح يزدي، 1372: 216-217)8
    {قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لکنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمانُ فِي قُلُوبِکمْ} (حجرات، 14)
    {الَّذِينَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکرِ اللَّهِ...} (رعد، 28)
    {يا أَيُّهَا الرَّسُولُ لا يَحْزُنْک الَّذِينَ يُسارِعُونَ فِي الْکفْرِ مِنَ الَّذِينَ قالُوا آمَنَّا بِأَفْواهِهِمْ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قُلُوبُهُمْ...} (مائده، 41 ونيز آيات نحل، 106؛ حجرات، 7؛ تغابن، 11)
    انس عن النبي (ص): الاسلام علانيه و الايمان في القلب (و اشار الي صدره).(مجلسي،1413: 68، 239)
    بنابراين ايمان امري قلبي است؛ يعني جايگاه آن در قلب و به قلب اسناد داده شده مي‌شود. از آنجا که قلب به طور کلي وجهه‌ي دروني روح و نفس آدمي است.(نفس قوه‌اي عامل دارد که بدن را به حرکت در‌مي‌آورد - افعال بدني - و اين به قلب نسبت داده نشده است)(مصباح يزدي، 1367: 401) و به عبارت ديگر نفس انسان است از آن نظر که داراي ادراکات و احساسات و عواطف است؛ اين دسته آيات صرفاً ايمان را به عنوان يک عمل جوانحي قلبي معرفي مي‌کند و از جهت عاطفي بودن يا شناختي بودن اجمال دارد اما به ضميمه دسته‌هاي آيات ديگر که بر بعد عاطفي ايمان تأکيد مي‌کند، مي‌توان گفت احتمالاً در اين آيات نيز ايمان بيشتر از حيثيت و جهت عاطفي آن به قلب نسبت داده شده است.
    ب) ايمان معرفت صرف نيست: ايمان يک عمل اختياري مربوط به قلب است و با علم و معرفت متفاوت است؛ زيرا علم و معرفت ممکن است به صورت غير اختياري هم براي انسان حاصل شود، ولي ايمان چنين نيست. از اين رو عنصر ديگري که مي‌تواند در ايمان مدخليت داشته باشد، مؤلفه عاطفي، يعني گرايش و تمايل قلب به سمت آن است تا به سکون و تسليم در مقابل آن در آيد.«سومين مرحله تسليم (پس از تسليم تن و تسليم عقل يا فکر)، تسليم قلب است، حقيقت ايمان تسليم قلب است. تسليم زبان يا تسليم فکر و علم اگر با تسليم قلب توأم نباشد، ايمان نيست تسليم قلب مساوي است با تسليم سراسر وجود انسان و نفي هرگونه جحود و عناد. ممکن است کسي در مقابل يک فکر، حتي از لحاظ عقلي و منطقي تسليم گردد، ولي روحش تسليم نگردد. آنجا که شخص از روي تعصب، عناد و لجاج مي‌ورزد و يا به خاطر منافع شخصي زير بار حقيقت نمي‌رود، فکر وانديشه‌اش تسليم است، اما روحش متمرّد و طاغي و فاقد تسليم است و به همين دليل فاقد ايمان است؛ زيرا حقيقت ايمان همان تسليم دل و جان است.»(مطهري،1367: 291) آيات اين دسته عبارتند از:
    {الَّذِينَ آتَيْناهُمُ الْکتابَ يَعْرِفُونَهُ کما يَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمْ وَ إِنَّ فَرِيقاً مِنْهُمْ لَيَکتُمُونَ الْحَقَّ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ} (بقره، 146)
    {فَلَمَّا جاءَتْهُمْ آياتُنا مُبْصِرَةً قالُوا هذا سِحْرٌ مُبِينٌ وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ...} (نمل، 14)
    {إِنَّ الَّذِينَ کفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَ شَاقُّوا الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ ما تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدي} (محمد، 32؛ و نيز آيات آل‌عمران، 70-71؛ انعام، 20)
    در اين آيات همان‌طوري که مشهود است، افرادي با اينکه معرفت علمي و حتي يقيني برايشان حاصل شده، ليکن ايمان نياورده‌اند. اين حالت را کفر جحود مي‌گويند؛ يعني حالت ستيزه‌گري با حقيقت که منشأ عاطفي و رواني در انسان دارد.(درباره علت آن در آيات بعد سخن مي‌گوييم.)
    جحود يعني اينکه آدمي حقيقت را ترک کند و در عين حال با آن مخالفت کند. به عبارت ديگر جحود اين است که فکر و انديشه به واسطه دليل و منطق تسليم گردد و حقيقت از نظر عقل روشن گردد، اما روح و احساسات خودخواهانه و متکبرانه سرباز زند و تسليم نشود. روح کفر، ستيزه‌جويي و مخالفت‌ورزي با حقيقت در عين شناخت حقيقت است.(همان، 313-314)
    امام باقر (ع) مي‌فرمايد:
    کل شيء يجره الاقرار و التسليم فهو الايمان و کل شيء يجره الانکار و الجحود فهو الکفر؛ هر چيزي که نتيجه اقرار و تسليم و روح پذيرش حقيقت باشد، ايمان است و هر چيزي که نتيجه روح عناد و سرپيچي از حقيقت باشد کفر است. (کليني، 1413 ق: 2، 387)
    شيطان نيز به تصريح قرآن به خالقيت خداوند اعتراف داشت {خَلَقْتَنِي مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ} (اعراف، 12) روز رستاخيز را مي‌شناخت،{أَنْظِرْنِي إِلي يَوْمِ يُبْعَثُونَ} (اعراف، 14) و به وجود انبيا و اولياي الهي معترف بود. {فَبِعِزَّتِک لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ إِلاَّ عِبادَک مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ} (همان، 82-83) ليکن خداوند او را فاقد ايمان مي‌داند و مهر کفر بر او مي‌نهد:
    {فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلِيسَ أَبي وَ اسْتَکبَرَ وَ کانَ مِنَ الْکافِرِينَ} (بقره، 34)


       

    "دست پر مهر پـــــــــدر "
    تنها دستیه که اگه کوتاه از دنیا هم باشه... از تمام دستها بلند تره...


  7. تشکر


  8. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    773
    صلوات
    1214
    تعداد دلنوشته
    4
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 روز 7 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    13



    ج) علت عدم ايمان امور رواني - عاطفي ذکر مي‌شود: در تحليل عدم پذيرش ايمان به وسيله کافران و مشرکان، قرآن بيش از همه بر عوامل قلبي - عاطفي بويژه روحيه استکباري، تکبر و برتري‌جويي تأکيد مي‌ورزد. اين دسته آيات نيز نشانه آن است که براي تحقق ايمان علاوه بر معرفت و شناخت حقيقت بايد گرايش قلبي و عاطفي به سمت آن بوجود آيد و اين امور منوط به آن است که موانع رواني تسليم نشدن در مقابل حقيقت زايل گردند:
    {سَأَصْرِفُ عَنْ آياتِيَ الَّذِينَ يَتَکبَّرُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَ إِنْ يَرَوْا کلَّ آيَةٍ لا يُؤْمِنُوا بِها...} (اعراف، 146)
    {قالَ مُوسي إِنِّي عُذْتُ بِرَبِّي وَ رَبِّکمْ مِنْ کلِّ مُتَکبِّرٍ لا يُؤْمِنُ بِيَوْمِ الْحِسابِ} (مؤمن، 27)
    {وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا} (نمل، 14)
    {فَإِنْ لَمْ يَسْتَجِيبُوا لَک فَاعْلَمْ أَنَّما يَتَّبِعُونَ أَهْواءَهُمْ وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَواهُ بِغَيْرِ هُدي مِنَ اللَّهِ} (قصص، 50؛ و نيز طه، 16)
    در اين دو آيه اخير که مانع ايمان را پيروي از «هواي نفس» مي‌شمارد، منظور پيروي از خواهش‌ها و اميال نفساني است که خودش آسيب‌پذيري به دنبال دارد. بنابراين در اينجا نيز جنبه گرايشي و عاطفي انسان مانع ايمان شده است. جاه‌طلبي، غرور، عصبيت، دنياخواهي و... از مصاديق بارز پيروي از هواي نفس است که انسان را از تسليم در مقابل حق و ايمان آوردن باز‌مي‌دارد.
    در آيه {وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا...} انگيزه انکار فرعونيان دو چيز بود:«ظلم و برتري‌جويي، ممکن است ظلم اشاره به غصب حقوق ديگران باشد و برتري‌جويي اشاره به تفوق‌طلبي آنان نسبت به بني‌اسرائيل يعني آنها مي‌ديدند. اگر در برابر آيات و معجزات موسي سر تسليم فرود آورند هم منافع نامشروعشان به خطر مي‌افتد و هم بايد هم‌رديف بردگانشان - قوم بني‌اسرائيل - قرار گيرند و هيچ يک از اين دو براي آنان قابل تحمل نبود...»(مکارم شيرازي،1371: 15، 412-413)
    د) عواطف و هيجانات مقارن ايمان يا به دنباله ايمان: در آيات قرآن از يک سو ايمان را همراه و همگام با سکون، آرامش، تسليم، اطمينان و... ذکر مي‌کند. از سوي ديگر برخي حالات عاطفي و هيجاني را ذکر مي‌کند که مؤمنان از خود بروز مي‌دهند يا از آنها انتظار مي‌رود که در خود متجلي سازند مانند ترس از خدا، خشيت، محبت، خشوع و...:
    {... إِلاَّ مَنْ أُکرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمانِ} (نحل، 106)
    {وَ إِذْ أَوْحَيْتُ إِلَي الْحَوارِيِّينَ أَنْ آمِنُوا بِي وَ بِرَسُولِي قالُوا آمَنَّا وَ اشْهَدْ بِأَنَّنا مُسْلِمُونَ} (مائده، 111)
    {فَلا وَ رَبِّک لا يُؤْمِنُونَ حَتَّي يُحَکمُوک فِيما شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ وَ يُسَلِّمُوا تَسْلِيماً} (نساء، 65)
    {إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذا ذُکرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ...} (انفال، 2)
    {أَ لَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکرِ اللَّهِ وَ ما نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ} (حديد، 16؛ و نيز آيات مؤمنون، 57-58؛ بقره، 165؛ فتح، 4)
    عن فضيل‌بن‌يسار (کليني، 1413 ق: 2، 132) قال: سألت اباعبدالله (ع) عن الحب و البغض، امن الايمان هو؟ فقال هل الايمان الا الحب و البغض؟ ثم تلا هذه الايه: {حَبَّبَ إِلَيْکمُ الْإِيمانَ وَ زَيَّنَهُ فِي قُلُوبِکمْ وَ کرَّهَ إِلَيْکمُ الْکفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْيانَ أُولئِک هُمُ الرَّاشِدُونَ} (حجرات، 7)
    ايمان را صرف معرفت يا تصديق نمي‌سازد، بلکه بايد با اعمال قلبي - عاطفي همراه گردد، بدين‌سان حب خدا و رسولش جزئي از ايمان است. همين مطلب درباره دوست‌داشتن آنچه خدا به آن امر کرده و دشمن داشتن آنچه خدا از آن نهي کرده نيز صادق است. اين حب و بغض از مميزات اساسي ايمان است. فردي که مرتکب عمل منافي عفت مي‌شود، قلباً اين عمل را دوست دارد.(به سمت آن گرايش دارد)، اگر در قلبش خوف واقعي (خشيت) از خدا به اندازه‌اي قوي بود که شهوتش را فرو مي‌نشاند يا باعث دوري از منطقه شهوت‌انگيز مي‌شد يا حب خدا بر آن شهوت غلبه مي‌کرد مرتکب آن عمل نمي‌شد.
    {کذلِک لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الْفَحْشاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُخْلَصِينَ} (يوسف، 24)


       

    "دست پر مهر پـــــــــدر "
    تنها دستیه که اگه کوتاه از دنیا هم باشه... از تمام دستها بلند تره...


  9. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    773
    صلوات
    1214
    تعداد دلنوشته
    4
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 روز 7 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    13



    حديث زير نيز مؤيد همين معناست: قال رسول‌الله (ص)(اهل علم در اينکه اين حديث از پيامبر (ص) صادر شده ترديدي ندارند):«لا يزني الزاني حين يزني و هو مؤمن و لايسرق السارق حين يسرق و هو مؤمن فانّه اذا فعل ذلک خلع عنه الايمان کخلع القميص.»(کليني، 1413 ق: 2، 36)
    و نيز حديث:«اذا زني الرجل خرج منه الايمان فوق رأسه کالظلّه (ظلّه = ابر) فاذا اقلع رجع اليه الايمان.» (مجلسي، 1363: 7، 200)
    اين احاديث و موارد مشابه گرچه ممکن است برنفي کمال ايمان يا مجازيت حمل شود.(همان، علامه مجلسي اين اقوال رانقل مي‌کند، ليکن همه را بعيد مي‌داند) ليکن آنچه مسلم است در چنين حالتي ايمان بسيار کم‌فروغ مي شود که نمي‌تواند به مقابله با عصيان و نافرماني خداوند بپاخيزد؛ زيرا هم به طور وجداني مي‌يابيم و هم روان‌شناسي (اتکينسون، 1378: 2، 140)(تعارض گرايشي اجتنابي) بيان مي‌کند که نمي‌توان بين دو انگيزش و گرايش متضاد جمع کرد. بنابراين گرايش به سمت نافرماني خداوند مستلزم کم‌فروغ شدن انگيزش الهي وايمان به اوست. اين مطلب به وضوح جايگاه عاطفي وانگيزشي ايمان را نشان مي‌دهد. جمع‌بندي اين بحث آن است که بدون ترديد ايمان داراي يک مؤلفه عاطفي است.

    4- ايمان مقتضي عمل است
    ايمان و عمل از ديدگاه قرآن ارتباط وثيق واستواري دارند. اين پيوند و ارتباط چگونه است؟ اين مطلب را در دو قسمت دنبال مي‌کنيم. ابتدا نشان مي‌دهيم مطابق آيات قرآن عمل جزء ايمان نيست، بلکه خارج از ماهيت ايمان قرار دارد و در دسته‌هاي آيات بعد نشان مي‌دهيم که عمل نمي‌تواند منفک از ايمان باشد، بلکه ايمان مقتضي عمل است. بايد متذکر شويم مقصود از عمل گستره وسيعي است که شامل رفتارهاي بدني (اعمال جوارحي) مانند نماز، روزه، حج، جهاد، زکات و...؛ و همچنين عواطف دروني (اعمال جوانحي) نظير محبت، اميد، ترس، خشوع، ذکر، تفکر و... مي‌شود. آزمايش‌ها و امتحان‌هاي الهي نيز در همين گستره ابعاد عملي ايمان قرار ميگيرد که متذکر مي‌شويم:
    الف) عمل خارج از مفهوم ايمان است: در اينجا فقط اشاره به برخي آيات قرآن در اين زمينه کافي به نظر مي رسد: {لَقَدْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثاقَ بَنِي إِسْرائِيلَ لَئِنْ أَقَمْتُمُ الصَّلاةَ وَ آتَيْتُمُ الزَّکاةَ وَ آمَنْتُمْ بِرُسُلِي} (مائده، 12)
    {مَنْ يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحاتِ مِنْ ذَکرٍ أَوْ أُنْثي وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِک يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ...} (نساء، 124)
    {يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَنْفِقُوا مِمَّا رَزَقْناکمْ...} (بقره، 254؛ و نيز انعام، 54؛ اعراف، 158؛ نساء، 162)
    جدايي ايمان به خدا و پيامبر (ص) از تبعيت آن حضرت (که مشتمل بر اعمال است)، اوامر و نواهيي (که مشتمل بر اعمالند) که پس از اثبات ايمان آمده و نيز قابل جمع بودن ايمان با ارتکاب برخي گناهان به وضوح نشان مي دهند که عمل خارج از مفهوم و ماهيت ايمان است.
    ب) اعمال جوارحي از آثار ايمان شمرده شده‌اند: در آيات بسياري ايمان را مشروط به انجام اعمال خاصي نظير جهاد با مال و جان، اطاعت از خدا و رسول، نماز، روزه و قصاص و... يا ترک اعمال ديگري مانند رباخواري، کشتن پيامبران و... دانسته است:
    {يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْکمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَي اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ کنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ} (نساء، 59)
    {إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتابُوا وَ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أُولئِک هُمُ الصَّادِقُونَ} (حجرات، 5)
    {إِنَّما يُؤْمِنُ بِآياتِنَا الَّذِينَ إِذا ذُکرُوا بِها خَرُّوا سُجَّداً وَ سَبَّحُوا بِحَمْدِ رَبِّهِمْ} (سجده، 15)
    قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ.... الَّذِينَ هُمْ لِلزَّکاةِ فاعِلُونَ وَ الَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ... وَ الَّذِينَ هُمْ لِأَماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعُونَ وَ الَّذِينَ هُمْ عَلي صَلَواتِهِمْ يُحافِظُونَ} (مؤمنون، 1-9 و نيز بقره، 91، 183، 187، 287)


       

    "دست پر مهر پـــــــــدر "
    تنها دستیه که اگه کوتاه از دنیا هم باشه... از تمام دستها بلند تره...


  10. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    773
    صلوات
    1214
    تعداد دلنوشته
    4
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 روز 7 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    13



    دلالت آياتي که با کلمه «انّما» ايمان را منحصر و مقيد به امور خاصي مي‌کند، آياتي که با تعبير {إِنْ کنْتُمْ مُؤْمِنِينَ} ايمان را مشروط به اعمال ويژه‌اي مي‌کند و نيز آياتي که در توصيف مؤمنان، خصوصياتي را ذکر مي‌کند همگي روشن است. آياتي که به دنبال خطاب {يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا} مواردي از اعمال را ذکر مي‌کند، گرچه في نفسه دلالت بر جدايي ايمان و عمل مي‌کند؛- چنانکه در دسته پيشين گذشت - اما در عين حال خالي از نوعي دلالت اقتضايي نيست. بنابراين خطاب ايمان خود چنين اعمالي را انجام دهند. تقارن ايمان و عمل صالح در بسياري از آيات نيز همين مطلب را مي‌رساند.
    ج) اعمال جوانحي و قلبي را از لوازم ايمان شمرده‌اند: در بحث گذشته اين دسته آيات را از جهت بعد عاطفي آنها ذکر کرديم و در اينجا به جهت آنکه في نفسه عملي است که از بسياري انسان‌ها صادر مي‌شود و منشأ و مقتضي آن ايمان است ذکر مي‌کنيم. در آيات بسياري ايمان مشروط به اعمال قلبي نظير توکل، ترس از خدا، تقواي الهي، شرک نورزيدن، ترسان بودن دل، اميدواري به رحمت خداوند و... دانسته شده: {وَ عَلَي اللَّهِ فَلْيَتَوَکلِ الْمُؤْمِنُونَ} (آل‌عمران، 159 و نيز مائده، 23)
    {إِنَّما ذلِکمُ الشَّيْطانُ يُخَوِّفُ أَوْلِياءَهُ فَلا تَخافُوهُمْ وَ خافُونِ إِنْ کنْتُمْ مُؤْمِنِينَ} (آل‌عمران، 175؛ توبه، 3؛ مائده، 57)
    {إِنَّ الَّذِينَ هُمْ مِنْ خَشْيَةِ رَبِّهِمْ مُشْفِقُونَ وَ الَّذِينَ هُمْ بِآياتِ رَبِّهِمْ يُؤْمِنُونَ وَ الَّذِينَ هُمْ بِرَبِّهِمْ لا يُشْرِکونَ وَ الَّذِينَ يُؤْتُونَ ما آتَوْا وَ قُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ أَنَّهُمْ إِلي رَبِّهِمْ راجِعُونَ} (مؤمنون، 57-60)
    {إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ الَّذِينَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أُولئِک يَرْجُونَ رَحْمَتَ اللَّهِ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ} (بقره، 218)



    د) آزمايش‌ها و امتحانات الهي عرصه عملي صبر و تجلي ايمان است: يکي از سنت‌هاي قطعي خداوند امتحان و آزمون بندگان است تا با صبر يا شکر، گوهر ايمان نمايان شود. اين آزمون‌ها گاهي به صورت بلا، مصيبت، سختي و شدت است که در جنگ، فقدان عزيزان، مصائب طبيعي و... تحقق مي‌يابد. در اينجا مؤمن با صبر و بي قراري نکردن، تسليم پروردگار خود مي‌شود. گاهي هم به صورت آسايش، نعمت، خوشي و راحتي رخ مي‌نمايد که در اينجا نيز بايد با شکرگزاري و سرمست نشدن به آسايش، از ياد خداوند غافل نشود. در آيات بسياري خداوند وقوع اين امتحانات را براي جدايي مؤمنان از غير مؤمنان و آشکار شدن صدق مؤمنان راستين از مدعيان دروغين يا تحقق مراتب و مدارج ايمان حتمي و لازم مي‌داند. بديهي است اين امتحان‌ها مستلزم انجام دادن اعمال خاص جوارحي (مانند جهاد) يا جوانحي (مانند صبر، تسليم و شکر) مي‌باشد:
    {أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَکوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِينَ صَدَقُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْکاذِبِينَ} (عنکبوت، 2-3)
    {وَ أَنْ اسْتَقامُوا لَأَسْقَيْناهُمْ ماءً غَدَقاً لِنَفْتِنَهُمْ فِيهِ} (جن، 16-17)
    {إِنْ يَمْسَسْکمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ مِثْلُهُ... وَ لِيَعْلَمَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَ يَتَّخِذَ مِنْکمْ شُهَداءَ} (آل‌عمران، 140 و نيز احزاب، 18-19؛ آل‌عمران، 166-167)
    بنابراين در جمع‌بندي اين آيات مي‌توان نتيجه گرفت که ايمان مقتضي عمل است و نمي‌تواند به طور کلي از آن جدا شود.(البته اگر در اثر غفلت يا برخي موانع ديگر بعضاً عمل ترک شود با ايمان سازگار است اما بحث در ترک عمل به طور کلي است.)


       

    "دست پر مهر پـــــــــدر "
    تنها دستیه که اگه کوتاه از دنیا هم باشه... از تمام دستها بلند تره...


  11. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    773
    صلوات
    1214
    تعداد دلنوشته
    4
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 روز 7 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    13



    کلام مرحوم علامه طباطبايي در اين زمينه قابل توجه است:«ايمان به معناي اذعان و تصديق به چيزي همراه با التزام به لوازم آن است. از اين رو ايمان در متن قرآن با تبعيت في‌الجمله است. به همين جهت در قرآن هر جا مؤمنان را با وصف نيکو يا پاداش بسيار ستوده است ايمان را با عمل صالح همراه کرده است مانند {مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکرٍ أَوْ أُنْثي وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً} (نحل، 97) و {الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ طُوبي لَهُمْ وَ حُسْنُ مَآبٍ} (رعد، 29) و غير آنکه آيات بسياري است. بنابراين اعتقاد به امري به تنهايي و بدون التزام به لوازم و آثار آن، ايمان نيست؛ زيرا ايمان، علم به چيزي است همراه با سکون و اطمينان به آن و سکون و قرار گرفتن در کنار چيزي از التزام به لوازم قابل تفکيک نيست، اما علم چه بسا از سکون و التزام جدا مي‌شود. مانند بسياري از کساني که به اعمال خلاف يا ناصواب عادت کرده‌اند با اينکه به زشتي اعمال خود يا ضرر آنها آگاهند... {وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ} (نمل، 14) ايمان گرچه مي‌تواند با نافرماني نسبت به برخي از لوازمش به جهت يک مانع نفساني، جمع شود اما نمي‌تواند به طور کلي از لوازم خود جدا شود.»(طباطبايي، بي‌تا: 15، 6) کلام ايشان را به طور کامل نقل کرديم تا نظر مرحوم علامه در اين مورد دقيقاً روشن گردد. به نظر مي‌رسد گرچه سخن ايشان تا حدي قابل حمل بر توضيح لوازم ايمان است ليکن اصرار مرحوم علامه - همان طوري که در جاهاي ديگر نيز همين نظر را بيان مي‌کنند.(همان، 18، 259) بر آنکه التزام به آثار عملي ايمان را جزء مفهوم ايمان بدانند. قابل قبول نيست؛ زيرا اولاً اين تعريف با معناي لغوي ايمان سازگار نيست؛ يعني همان تصديق همراه با سکون و اطمينان نسبت به آن و ثانياً بالوجدان مي‌يابيم چه بسا در موقع ايمان آوردن اصلاً توجهي به لوازم و آثار و اعمال مترتب بر آن نيست که بخواهيم نسبت به آن ملتزم شويم، چنانکه در دعوت پيامبر اکرم (ص) در صدر اسلام و اجابت مسلمانان نيز مشاهده مي‌کنيم که در هنگام ايمان آوردن بسياري از احکام تشريع نشده بود و آنچه تشريع شده بود موقع ايمان آوردن کسي را ملتزم به آن نمي‌کردند. اما همان طور که گفتيم «ايمان» به گونه‌اي است که خودش مقتضي عمل است و مؤمن را ملتزم مي‌کند به جستجوي از لوازم ايمان بپردازد. توضيح آنکه سکون و قرار گرفتن نسبت به چيزي يک حالت عاطفي و انگيزشي در انسان به وجود مي‌آورد که زمينه‌ساز عمل مي‌گردد. انگيزش، عنصر اساسي براي عمل است، البته به صورت علّت تامّه نيست، بلکه مقتضي عمل است و اگر مانع و رادعي در مقابل آن نباشد عمل به و قوع مي‌پيوندد.

       

    "دست پر مهر پـــــــــدر "
    تنها دستیه که اگه کوتاه از دنیا هم باشه... از تمام دستها بلند تره...


  12. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    773
    صلوات
    1214
    تعداد دلنوشته
    4
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 روز 7 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    13



    دراينجا يادآوري سخن پياژه در بحث معرفت (چنانکه قبلاً گذشت) در حقيقت براي شناخت اشياء، فرد بايد روي آنها عمل کند. جايگاه اساسي عمل و تأثير متقابل آن را در شناخت و معرفت انسان نمودار مي‌سازد. البته در امور اعتقادي و اخلاقي اين عمل‌کردن نسبت به متعلق اعتقاد نيست، بلکه اعمالي است که در راستاي آن اعتقاد و متناسب با آن هستند. به بيان ارسطو «همان طور که ما از طريق ساختن خانه‌ها بنا مي‌شويم توسط انجام اعمال عادلانه عادل مي‌شويم، توسط اعمال پرهيزکارانه پرهيزکار مي‌شويم و توسط اعمال شجاعانه شجاع مي‌گرديم...»(ارسطو، 1368: 37) و بايد اضافه کنيم توسط اعمال مؤمنان، مؤمن مي‌شويم.
    نکته ديگري که بايد در مورد سخن پياژه متذکر شويم آن است که اين عمل کردن براي کساني که از نظر طراز تحول‌شناختي در دوره حسي - حرکتي يا دوره عمليات عيني قرار دارند بايد نسبت به امور عيني و شهودي انجام گيرد و براي کساني که در دوره هوش انتزاعي يا عمليات صوري هستند از طريق عمليات عقلي نيز امکان‌پذير است.(ر. ک: منصور، بي‌تا: 1، 99-116)
    با اين فرموده امام صادق (ع) اين قسمت را به انتها مي‌رسانيم:
    «عن محمد‌بن‌مسلم عن ابي‌عبد‌الله (ع) قال: سألته عن الايمان فقال: شهادة ان لا اله الّا الله [و ان محمداً رسول الله] و الاقرار بما جاء من عند الله و ما استقر في القلوب من التصديق بذلک قال: قلت: الشهادة اليست عملاً؟ قال: بلي قلت: العمل الايمان؟ قال: نعم الايمان لايکون الا بعمل و العمل منه و لا يثبت الايمان الا بعمل.»(کليني، 1413 ق: 2، 42)
    اين جمله‌ي اخير که در برخي روايات ديگر اين باب نيز آمده، با همان معنا که عقل را از آثار ايمان و ايمان را مقتضي عمل و عمل را نيز موجب تثبيت ايمان بدانيم سازگار است.

    5- ايمان فراتر از اسلام است
    «السلم» و «السلامه» پاکي از آفات ظاهري و باطني را مي گويند. و اسلام داخل شدن در «سلم» را گويند، يعني آنکه هر يک از دو نفر (گوينده و شنونده) از آزار و اذيت ديگري در امان و سلامت است. (المفردات)
    واژه اسلام و مشتقات آن نيز هم‌پاي ايمان يکي از پراستعمال‌ترين واژه‌هاي قرآني است. به ويژه آنکه در کاربردهاي آن در بسياري از موارد جانشين ايمان مي‌شود. از اين جهت فهم چگونگي رابطه ايمان و اسلام در آيات قرآني ما را در نيل به مقصود نزديک‌تر خواهد ساخت. استعمال واژه اسلام در چند دسته آيات مشاهده مي‌شود:
    الف) اسلام و ايمان ظاهراً مفهوم واحد دارند: در آيات بسياري ايمان و اسلام به گونه‌اي جانشين يکديگر شده‌اند که به نظر مي‌رسد حکايت از معناي واحد و حقيقت واحده‌اي دارند. آيات حاکي از مقابله اسلام با کفر و ايمان با کفر نيز اين تصور را جدي‌تر مي‌کند:
    {أَفَغَيْرَ دِينِ اللَّهِ يَبْغُونَ وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ کرْهاً وَ إِلَيْهِ يُرْجَعُونَ قُلْ آمَنَّا بِاللَّهِ وَ ما أُنْزِلَ عَلَيْنا وَ ما أُنْزِلَ عَلي إِبْراهِيمَ... وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلامِ دِيناً فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ... کيْفَ يَهْدِي اللَّهُ قَوْماً کفَرُوا بَعْدَ إِيمانِهِمْ...} (آل‌عمران، 83-86)
    {وَ ما أَنْتَ بِهادِي الْعُمْيِ عَنْ ضَلالَتِهِمْ إِنْ تُسْمِعُ إِلاَّ مَنْ يُؤْمِنُ بِآياتِنا فَهُمْ مُسْلِمُونَ} (نمل، 81؛ و نيز عنکبوت، 46؛ مائده، 111)
    آيات زير نيز تقابل دو مفهوم ايمان و اسلام با کفر را نشان مي‌دهند:
    {إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ... وَ مَنْ يَکفُرْ بِآياتِ اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ سَرِيعُ الْحِسابِ فَإِنْ حَاجُّوک فَقُلْ أَسْلَمْتُ وَجْهِيَ لِلَّهِ وَ مَنِ اتَّبَعَنِ وَ قُلْ لِلَّذِينَ أُوتُوا الْکتابَ وَ الْأُمِّيِّينَ أَ أَسْلَمْتُمْ فَإِنْ أَسْلَمُوا فَقَدِ اهْتَدَوْا وَ إِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّما عَلَيْک الْبَلاغُ... إِنَّ الَّذِينَ يَکفُرُونَ بِآياتِ اللَّهِ وَ...} (آل‌عمران، 19-22)
    {أَ يَأْمُرُکمْ بِالْکفْرِ بَعْدَ إِذْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ} (آل‌عمران، 80 و نيز انفال، 55؛ آل‌عمران، 90؛ نساء، 137)
    از آنجا که تغاير اسلام و ايمان يک امر اجماعي 9(شيخ مفيد، 1413 ق: 48) ميان اماميه (شيخ طوسي و خواجه طوسي تغاير حکمي را مي‌پذيرند، اما تغاير معنايي را قبول ندارند) است و مفهوم لغوي آنها نيز اين تغاير را تأييد مي‌کند و افزون بر اين، آيات ديگري نيز صريحاً تغاير ميان اين دو را بيان مي‌کند. حال در مورد اين آيات چه بايد کرد؟ يک راه ساده آن است که بگوييم اسلام در دو معنا به کار رفته و در اين دسته از آيات به معناي مترادف با ايمان استعمال شده است.(غزالي، بي‌تا: 1، 108) راه صحيح‌تر آن است که بگوييم اسلام در اين آيات به معناي «تسليم» اشاره به عنصر اساسي و اصلي ايمان دارد و بنابراين در همان بخش جزئي از ايمان استعمال شده نه آنکه مترادف با ايمان باشد و از آنجا که اين جزء از معناي ايمان، بخش رکني و اساسي آن است در اين گونه استعمالات مي‌تواند در تقابل با کفر قرار بگيرد يا جانشين ايمان شود.
    برخي (تفتازاني، 1370: 5، 207) به آيه شريفه {فَأَخْرَجْنا مَنْ کانَ فِيها مِنَ الْمُؤْمِنِينَ فَما وَجَدْنا فِيها غَيْرَ بَيْتٍ مِنَ الْمُسْلِمِينَ} (ذاريات، 35-36) نيز براي اتحاد مفهوم ايمان و اسلام استدلال کرده‌اند. نکته استدلال آن است که استثناي مسلمانان از مؤمنان و لزوم هم‌جنس بودن مستثنا و مستثني منه، نشان مي‌دهد اسلام و ايمان به يک معنا آمده است.
    ليکن اين آيه اصلاً در اين دسته آيات قرار نمي‌گيرد؛ زيرا در اينجا صرفاً مصحح براي استثناء تصادق مستثني و مستثني منه در فرد خارج شده، کافي است نه در همه افراد.
    (مجلسي، 1413 ق: 68، 302) به عبارت ديگر مي‌توان گفت اصلاً اينکه اتحاد مفهومي نداشته باشند ابلغ است؛ زيرا نفي اعم، نفي اخص را در بر دارد و بليغ‌تر است؛ يعني نه تنها خانه مؤمني نبود، بلکه به جز يک خانه (خانه حضرت لوط) خانه مسلماني هم نبود به هر حال لزومي در پذيرش اتحاد معناي ايمان و اسلام در اين آيات نمي‌بينيم.


       

    "دست پر مهر پـــــــــدر "
    تنها دستیه که اگه کوتاه از دنیا هم باشه... از تمام دستها بلند تره...


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. نظر قرآن در مورد هم جنس گرایی
    توسط Propaganda در انجمن تفسیر موضوعی
    پاسخ: 65
    آخرين نوشته: ۱۳۹۳/۰۱/۱۶, ۱۶:۴۸
  2. خمس و زکات هر کدام به چه چیزهایی تعلق می گیرد ؟
    توسط yanoor در انجمن خمس، زکات و صدقه
    پاسخ: 13
    آخرين نوشته: ۱۳۹۲/۰۹/۲۹, ۱۸:۰۷
  3. زیبایی صورت در ازدواج
    توسط velayatmadar در انجمن انتخاب همسر
    پاسخ: 21
    آخرين نوشته: ۱۳۹۲/۰۲/۲۹, ۱۸:۲۰
  4. مشخصات حجاب امریکایی
    توسط monemizadeh در انجمن حجاب و پوشش اسلامي
    پاسخ: 3
    آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۱۲/۱۲, ۲۱:۰۴
  5. رمزگشایی, ژاپنی‌ها از تاکید قرآن بر مصرف زیتون,
    توسط دايي حسن در انجمن سایر موارد
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۱۲/۱۰, ۰۵:۲۲

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود