جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: جلوه هایی از حقیقت هماهنگ میان قران و علی علیه السلام

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    773
    صلوات
    1214
    تعداد دلنوشته
    4
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 روز 7 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    13

    جلوه هایی از حقیقت هماهنگ میان قران و علی علیه السلام




    _________________________________________________
    جلوه‌هايي از حقيقت هماهنگ ميان قرآن و علي (ع)
    نويسنده: حامد پوررستمي
    نشريه: فصلنامه‌ي شيعه شناسي
    شماره‌: 16

    چکيده
    قرآن کريم کلام مُنزل ربوبي و علي (ع) پرورش يافته‌ي مکتب نبوي قلمداد مي‌گردد و آنچه از کلام ربوبي بر قلب مطهر نبوي نازل گشت، تمام آن به شاگرد بي‌بديل و وصي پيامبر (ص) تعليم داده شد و آن بزرگوار از حقايق و اسرار قرآن آگاه‌گرديد، از اين رو مي‌توان کتاب علي (ع)، يعني نهج‌البلاغه را برترين کتاب‌ها پس از قرآن و شخصيت او را برترين شخصيت‌ها پس از پيامبر (ص) دانست.
    موضوع ارتباط علي (ع) با قرآن همواره مطمح نظر اصناف گوناگون اصحاب علم و معرفت بوده و مي‌باشد و در اين ميان اهل انصاف و بصيرت، اذعان دارند که قرآن‌شناسي از منظر علوي در واقع همان قرآن‌شناسي از منظر قرآن است، چرا که علي (ع) را به حق، قرآن ناطق مي‌دانند، همچنان‌که حضرت خود به اين حقيقت اشاره نموده است (نهج‌البلاغه، خطبه 158).
    در هر صورت بررسي هماهنگي و همرنگي ميان قرآن ناطق و صامت، مي‌تواند کاشف برخي از حقايق و اسرار پيرامون شخصيت والاي اميرمؤمنان علي بن ابي طالب (ع) و جايگاه رفيع شيعيان و پيروان او باشد. موضوعاتي از قبيل شهادت بر رسالت نبوي، پذيرش حقيقت ثقلين، اکمال دين ربوبي، عصمت از خطا و لغزش، شفاعت و رحمت و هدايت فراگير، از جمله هماهنگي‌هاي ميان قرآن و علي (ع) مي‌باشد که در اين نوشتار به آنها خواهيم پرداخت.
    کليدواژه‌ها: قرآن، علي (ع)، هماهنگي، همراهي، حقيقت، کتاب، تجلّي.
    مقدمه
    به نام خداوند عظيم و رحيم و حمد وسپاس حضرتش که به دو ثقل عزيز و ثمين بر همگان بسي منّت نهاده تا ره‌جويان، از تاريکي‌هاي ضلالت به روشنايي‌هاي هدايت، رهنمون و رهپويان کوي دوست گردند.
    دو ثقل گران‌بها که تمسّک به آن سعادت‌آفرين و کرامت‌افزا بوده، ميراث ماندگار رحمة للعالمين و مظهر رحيميت و رحمانيت باري تعالي قلمداد گشته است. آري، ثقل قرآن و عترت که عاشقان و مشتاقان، هروله‌کنان و تشنه‌کام ميان صفاي قرآن و مروه‌ي عترت طي طريق و سير سلوک نموده و به منزل مقصود مي‌رسند و از اين رهگذر در معناي منيع و رفيع قرآن و عترت، هوا و هوس‌ها و خويش و خويشتن‌ها را قرباني و همه چيز را فداي ثقلين مي‌کنند. در حقيقت سالکان بدين وسيله شياطين مختلف انسي و جنّي را رجم مي‌کنند تا با طرد هر گونه مظهر شيطان‌پرستي به حقيقت خداپرستي راه يابند.
    اين چشمه زلال و جوشان قرآن و عترت است که مي‌توان از آن، آب حيات زمزم را در يوم‌الترويه دنياي فاني هم نوشيد و هم ذخيره نمود 1 و بدان وسيله عمر جاويد يافت.
    ديگر آنکه، خوبان، به اذنِ خداي قرآن، در حقيقت طواف زادگاه محبوب رحمان 2 مي‌نمايند و به واسطه‌ي رحيميت علي (ع) به رحمانيت علي‌العظيم «خداوند متعال» تقرّب مي‌يابند.
    امّا در مورد گوهر قرآن بايد گفت حقيقت آن را تنها عترتيان مي‌دانند و بس؛ زيرا از تماس و مساس حقيقي با آن برخوردارند و معدن علم و مهبط وحي بوده و حقايق و اسرار دين از آن چشمه لايزال ولايي اخذ مي‌گردد؛ قرآني که با نزول آن باب معرفت الله تا ابد مفتوح ماند و سفره‌اي که نشستن در پاي آن نه تنها انسان‌ساز، بلکه پيامبرساز است و آورنده‌آن نيز، اشرف پيامبران و مرسلين بوده و خداوند متعال نيز، وي را بر اساس چنين کتابي تعليم و تأديب کرده و خلق و خوي حضرت نبوي بر اساس اين کلام ربوبي (قرآن) بنيان نهاده شده است. 3
    اما پيرامون علي (ع) نيز بايد همان گفت که درباره‌ي قرآن گذشت؛ يعني همان‌طور که حقيقت قرآن صامت را فقط خداوند متعال و پيامبر (ص) مي‌دانند، از حقيقت قرآن ناطق نيز تنها خداوند و رسولش آگاهي دارند. 4
    فضايل و اسرار علي (ع) همان کلمات الله هستند که کسي را توان شمارش آنها نمي‌باشد؛ چنانچه اگر دريا هم، براي نگارش اين کلمات قلم شود، توان نداشته، و خشک خواهد گشت: {قُلْ لَوْ کانَ الْبَحْرُ مِداداً لِکلِماتِ رَبِّي لَنَفِدَ الْبَحْرُ}.5
    حال با توجه به آيات و روايات، به ذکر پاره‌اي از هماهنگي‌ها ميان قرآن ناطق و صامت خواهيم پرداخت:
    کوه و پذيرش حقيقت قرآن صامت و ناطق:
    حضرت علي (ع) پس از شنيدن خبر ارتحال سهل بن حنيف انصاري مي‌فرمايد: «لاحبّتي جَبَل لتهافت»6: اگر کوه محبت مرا در خود جاي دهد و دوست من شود، متلاشي شده و فرو مي‌ريزد.
    سيد رضي (ره) در شرح جمله مزبور، چنين گفته است:«محنت و اندوه کوه افزوده مي‌شود و مصيبت‌ها با شتاب به او رو مي‌کنند و اين کار، جز براي پارسايان و پرهيزگاران و نيکان حاصل نمي‌شود؛ يعني خوبان هدف تير بلا و غمند!» جناب راوندي هم، مراد حضرت را اين چنين دانسته که سهل از ياران و حاميان واقعي علي (ع) بود که زود از دنيا رفت و مرگ او مصيبتي براي حضرت مي‌باشد 7؛ پس بر جان انسان مؤمن و محبّ علي (ع) بلاها سنگين مي‌شود. حضرت علي (ع) در جاي ديگر در اين‌باره فرمود:«مَن اَحَبَّنا اهل البيت (ع) فَليَستَعد لِلفَقر جِلبابا» 8؛ هر کس، خاندان عصمت و طهارت (ع) را دوست داشته باشد، بايد مهيا و آماده در بر کردن جامه فقر و روپوش تهي‌دستي باشد.


       

    "دست پر مهر پـــــــــدر "
    تنها دستیه که اگه کوتاه از دنیا هم باشه... از تمام دستها بلند تره...


  2. تشکر


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    773
    صلوات
    1214
    تعداد دلنوشته
    4
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 روز 7 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    13



    که البته برخي مراد حضرت را چنين دانسته‌اند که دوستي و اطاعت از اهل بيت (ع) تحمل سختي‌ها و مصايب فراواني به همراه خود خواهد داشت. آيت الله جوادي آملي در اين باره مي‌نويسد:
    شرح جناب سيد رضي (ر) قابل قبول مي‌باشد و برخي از شواهد نقلي نيز آن را تأييد مي‌کند؛ لکن معناي دقيق‌تر گفتار ياد شده، اين است که حقيقت انسان کامل با حقيقت قرآن کاملاً هماهنگ است؛ چنان‌که حديث ثقلين و جدا نبودن آن دو از يکديگر و نيز همراهي قرآن با علي (ع) آن را تأييد مي‌کند؛ بنابراين حکم ولايت و خلافت انسان کامل، حکم قرآن کريم است؛ پس همان‌گونه که حقيقت قرآن، فراتر از آن است که کوه آن را تحمل کند و نزول قرآن بر کوه، آن را متلاشي مي‌کند، حقيقت ولايت انسان کامل نيز برتر از آن است که بر کوه حمل شود؛ زيرا پذيرش کوه نسبت به امور مادي محسوس محفوظ است؛ لکن تحمل آن نسبت به امور مجرد و معقول محرز نيست؛ بلکه عدم آن محرز است؛ بنابراين مي‌توان معناي «لو أحبني جَبل لَتهافَت» را هماهنگ با معناي اين آيه دانست: {لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلي جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ وَ تِلْک الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَکرُونَ}.9
    اگر اين قرآن را بر کوهي فرو مي‌فرستاديم يقيناً آن کوه را از بيم خدا فروتن و از هم پاشيده مي‌ديدي، اين مثل‌ها را براي مردم مي‌زنيم، باشد که آنان بينديشند.
    اگر چنين معنايي براي حديث علوي (ع) پذيرفته شود، به خوبي روشن مي‌شود که استحقاق آن حضرت (ع) براي تحليل معارف قرآني، استحقاق تعييني است؛ زيرا آن حضرت (ع) قرآن ناطق است و بهترين راه شناخت هرچيزي، آن است که آن شيء را از زبان خودش بشناسيم و معرفت قرآن از زبان اميرالمؤمنين (ع) به منزله شناخت قرآن از زبان خود قرآن است. 10
    بنابراين، پذيرش حقيقت علي (ع) نيز مانند حقيقت قرآن بسيار سنگين است و حتي کوه که مظهر استواري و صلابت است، تاب و تحمل اين حقيقت را ندارد و متلاشي خواهد شد؛ البته با آنکه کوه در بعضي از مواقع به لرزش درمي‌آيد؛ اما مؤمن واقعي هيچ‌گاه نمي‌لرزد؛ شايد بتوان گفت که بخشي از اين حقيقت براي بعضي از خواص قابل تحمل باشد و حقيقت ولايت را بتوانند در ظرف وجودي خود جاي دهند.
    دو شاهد رسالت نبوي (ص):
    چنان‌که از شواهد پيداست، مي‌توان مراد از «الله» را در آيه‌ي شريفه {وَ يَقُولُ الَّذِينَ کفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلاً قُلْ کفي بِاللَّهِ شَهِيداً بَيْنِي وَ بَيْنَکمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکتابِ} 11 قرآن کريم دانست 12 در اين صورت مي‌توان گفت همان‌طور که قرآن کريم شاهد رسالت پيامبر (ص) مي‌باشد، علي (ع) که طبق روايات عديده علم کتاب نزد اوست 13 نيز به عنوان شاهد رسالت معرفي شده است؛ زيرا آيه‌ي شريفه مذکور، خداوند متعال و شخص داراي علم کتاب را براي شهادت رسالت نبوي کافي مي‌داند و اين مسئله، عظمت مقام اميرمؤمنان (ع) را براي همگان محرز مي‌کند؛ زيرا خداوند متعال، به منظور تأييد رسالت نبوي، شهادت خود را در کنار شهادت علي (ع) آورده است و همين دو شهادت را براي رسالت پيامبر (ع) در مقابل کافران کافي مي‌داند. علامه طباطبايي در تفسير خود ذيل اين آيه‌ي شريفه بحث مفصّّلي دارد که بر اساس آن، اثبات مي‌کند مراد از دو شاهد، قرآن و علي (ع) مي‌باشند. وي مي‌نويسد:
    ... ادلّه و حجّتهاي دالّه بر حقيقت رسالت خاتم الانبياء (ص) يا قرآن است که خود معجزه جاوداني است و يا غير قرآن که از ساير خوارق عادت و معجزات است و آيات اين سوره به طوري که ملاحظه مي‌کنيد پاسخ پيشنهاد کفار را با قسم دوم نداده و با آنکه از آن راه جواب نداده، معني ندارد با همان راه استشهاد کند؛ پس قطعاً استشهاد به قرآن است و استناد به قرآن هم از اين جهت است که قرآن آيت و معجزه بر صدق رسالت است؛ يعني کلام الهي است که به رسالت آن جناب شهادت مي‌دهد. 14
    علامه در ادامه با دليل صريح و روشن، قول کساني که مراد از صاحب علم کتاب را خداوند متعال يا علماي اهل کتاب يا علماي اسلام مانند عبدالله بن سلام دانسته‌اند رد مي‌کند و مي‌گويد:
    پس اگر جمله {وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکتابِ} بر کسي از گروندگان به رسول خدا (ص) منطبق گردد، قطعاً به علي (ع) منطبق خواهد شد؛ چون او بود که به شهادت روايات صحيح و بسيار، از تمامي امت مسلمان داناتر به کتاب خدا بود. 15
    وي تنها روايات ثقلين را براي اثبات اين ادعا کافي مي‌داند.
    قرآن و علي (ع)، بهترين معرف يکديگر:
    قرآن کريم در جاهاي مختلف به علم و فضل علي (ع) گواهي مي‌دهد و شخصيت وي را براي اهل خرد معرفي و تبيين مي‌نمايد؛ در واقع يکي از بهترين راه‌هاي شناخت علي (ع)، رجوع به آيات کريمه قرآن مي‌باشد؛ چرا که در آنها از عصمت، ولايت، علم، سبقت، ايمان، شجاعت، ايثار، عبادت و ديگر فضايل مولاي متقيان، پرده برداشته شده است؛ 16 از سوي ديگر اميرمؤمنان نيز بهترين معرّف؛ چه اينکه مبيّن قرآن کريم است و هيچ کسي بعد از پيامبر (ص) به اندازه‌علي (ع) قرآن را نشناخته و به ديگران معرفي ننموده است. حضرت (ع) در اين باره مي‌فرمايد:
    هر وقت از رسول خدا پرسشي مي‌کردم، آن حضرت مرا پاسخ مي‌داد و وقتي پرسش‌هايم به پايان مي‌رسيد، خود پيامبر (ص) رشته سخن را به دست مي‌گرفت و به اين ترتيب هيچ آيه‌اي در شب يا در روز و يا درباره آسمان و زمين و دنيا و آخرت و بهشت و دوزخ و کوه و بيابان و روشنايي و تاريکي به آن حضرت نازل نشده، مگر اينکه حضرتش آن را برمن خوانده وآن را به من القا و املا کرده و من نيز به دست خود آن را نوشته‌ام. تأويل و تفسير، محکم و متشابه، خاص و عام قرآن را به من آموخته است و مرا از آن آگاه ساخته که آيه چگونه نازل شده و در کجا و درباره چه کسي تا روز قيامت نازل شده است و حضرتش از خدا خواسته که به من فهم و قدرت حفظ عطا کند. اين است که من حتي يک آيه را از کتاب خدا از ياد نبرده‌ام و آيه‌اي نيست که درباره کسي يا چيزي نازل شده باشد، مگر اينکه پيامبر خدا (ص) آن را به من املا فرموده است. 17
    از اين رو شناخت قرآن از ديدگاه علوي همواره صحيح‌ترين و شگفت‌ترين شناختها، در طول تاريخ بوده و خواهد بود؛ در حقيقت کسي که پيرامون قرآن پاي درس علي (ع) بنشيند، مانند آن است که درس قرآن‌شناسي را از خود قرآن آموخته است. البته سخنان حضرت درباره‌ي قرآن کريم فراوان است که خود مجال مناسبي براي طرح آنها مي‌طلبد؛ بنابراين مي‌توان قرآن را بهترين معرف علي (ع) و علي (ع) را بهترين معرف قرآن دانست.
    همراهي حقيقي قرآن و علي (ع):
    قرآن صامت و قرآن ناطق هميشه با هم هستند و هرگز از هم جدا نمي‌شوند. پيامبر (ص) طي حديث معروف ثقلين فرمودند:«انّي تارک فيکم الثقلين، کتاب الله و عترتي اهل بيتي، لن يَفترقا حتي يردا علي الحوض ما اِن تَمسّکتم بهما لن تَضَلوا بعدي» 18. اين حديث شريف بيانگر آن است که ميان علي (ع) و قرآن يک همراهي حقيقي وجود دارد، نه يک همراهي اعتباري و موقتي که محدود به يک دوره‌ي خاصي از زمان گردد. بلکه اين هماهنگي و همراهي تا روز قيامت پا برجا خواهد ماند.
    نکته مهم در اين روايت آن است که پيامبر (ص) شرط گمراه نشدن امت را در تمسک به دو ثقل قرآن و عترت دانسته است؛ يعني اگر به يکي از اين دو عنايت و عمل نشود، گمراهي و ضلالت براي هر امتي رقم خواهد خورد. ديگر آنکه در معناي تمسک، عمل نيز نهفته است. اگر شخصي در درون يک چاه بدون هچ کاري فقط به ريسمان نگاه کند و تنها بداند که اين ريسمان او را نجات مي‌دهد، هرگز اميد رهايي برايش نيست؛ پس بايد در چاه تاريک و عميق دنياي فاني به عروة الوثقي اهل بيت (ع) چنگ زد، تلاش نمود و در نتيجه، تعالي يافت.
    گفتني است معيت و همراهي علي (ع) با قرآن، بزرگ‌ترين و مهم‌ترين شاخصه‌اي است که پيامبر (ص) به مردم معرفي نمود تا در جريان‌ها و حوادث مختلف شاهراه را از بيراهه باز شناسد و موضع‌گيري‌هاي علي (ع) را همان موضع‌گيري‌هاي قرآن بدانند؛ چرا که پيامبر اسلام (ص) بارها فرمود:«عليٌ معَ القُرآنُ و القُرآنُ مَعَ عَلي»؛ چنان‌که اميرالمؤمنين نيز خود در نهج‌البلاغه به اين مسئله اشاره نموده است. 19 که اين سخنان را مي‌توان روشن‌ترين تابلوي هدايت و سعادت دانست؛ اما متأسفانه مردم نتوانستند اين پيام را دريافت و به آن عمل کنند.
    حقيقت مکشوف حجتين، تنها نزد حجتين:
    حقيقت قرآن صامت تنها نزد علي (ع) و ذريه او مکشوف است؛ زيرا طبق آيه‌ي شريفه {لا يمسّه الّا المطهرون}، مساس حقيقي قرآن تنها براي پاک‌شدگان ميسّر است. اين مساس و تماس از آنِ همان کساني است که خداوند آنها را از هر گونه رجس و پليدي پاک نموده است. درباره‌ي آيه‌ي کريمه {لا يَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ} آمده است:«آنها کساني هستند که خدا پاکشان کرده است: {وَ يُطَهِّرَکمْ تَطْهِيراً} و اين کلمه را نمي‌توان به کساني که غسل کرده يا وضو گرفته‌اند معني کرد؛ زيرا آنها را متطهّر گويند نه مطهّر» 20. بر طبق آيه {إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْکمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَکمْ تَطْهِيراً} 21 تطهيرشدگان الهي در آيه تطهير همان «مطهّرون» هستند که به حقيقت قرآن واقفند و با آن تماس دارند و آنان جز اهل بيت پيامبر (ص) کسان ديگري نمي‌باشند. 22
    از سوي ديگر، حقيقت علي (ع) نيز جز براي صاحب قرآن «خدا» و آورنده‌ي آن «پيامبر»، براي کس ديگر مکشوف نمي‌باشد؛ چنان که در لسان روايات، مضاميني آمده است که باطن و حقيقت علي (ع) را کسي جز خدا و محمّد (ص) نمي‌شناسد 23 که اين بيان، حکايت از شخصيت والا و نامتناهي علي بن ابي طالب (ع) دارد؛ در واقع حقيقت قرآن و علي (ع) از سنخ عالم ملک و ماده نمي‌باشد، که شناخت آن براي فرشيان از مقوله امکان باشد بلکه فراتر از درک، ذهن و زمان و زمين مي‌باشد؛ از اين رو بايد گفت کمال و غايت علي‌شناسي در قرآن نهفته است و کمال و غايت قرآن شناسي در علي (ع).
    قرآن و علي (ع)، دو حفظ شده‌ي الهي:
    قرآن کريم و علي (ع) هر دو، سراسر حق، صدق و نور هستند و ذره‌اي باطل در آنها راه ندارد؛ همان‌طور که خداوند متعال، قرآن صامت خود را از هرگونه خطا و آسيبي حفظ نموده است: {إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ} 24 و {لا يَأْتِيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ} 25، طبق آيه‌ي تطهير، علي (ع) را نيز از هرگونه رجس و پليدي در عقيده، عمل، گفتار و ... پاک و او را براي خود خالص نموده است. 26
    روايات فراواني نقل شده است که مراد از «اهل بيت» در آيه مذکور علي، فاطمه و حسن و حسين (ع) مي‌باشند؛ از جمله آنکه انس بن مالک انصاري مي‌گويد: رسول اکرم (ص) به مدت شش ماه وقتي براي نماز صبح از منزل خود خارج مي‌شد، جلوي درب منزل فاطمه (ع) مي‌ايستاد و مي‌فرمود:«الصلاة يا اهل البيت انما يريد الله ليذهب عنکم الرجس اهل البيت و يطهرکم تطهيرا» 27.
    خاطر نشان مي‌شود تعداد کثيري از منابع معتبر اهل سنت به اين حقيقت اذعان داشته‌اند و به خصوص اينکه همسران پيامبر (ص) را در زمره واژه «اهل البيت» در آيه تطهير نمي‌دانند؛ هر چند براي همسران پيامبر (ص) احترام والايي قايل هستند. 28
    در هر صورت سرّ اين مسئله را مي‌توان در حديث شريف ثقلين جست‌وجو کرد که ضمانت نموده‌است تا زماني که امت متمسک به قرآن و عترت شوند، هرگز در بيابان گمراهي، گام برنخواهند داشت؛ چون هر دو گوهر ثقلين، مصون از خطا و اشتباه بوده و ذره‌اي تاريکي و انحراف در آنها راه ندارد.
    بنابراين عصمت از خطا و اشتباه يکي ديگر از فصول مشترک و مهم، ميان قرآن صامت و ناطق است.
    دو شافي شافع:
    همان‌طور که قرآن صامت عامل شفا و درمان بوده و خداوند متعال از آن چنين ياد نموده است: {نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ} 29، قرآن ناطق، يعني علي بن ابي طالب (ع) نيز، عامل شفا داروي دردهاي مؤمنان مي‌باشد؛ چنان‌که پيامبر (ص) فرمودند:«اي علي! اگر غلات درباره‌ي تو غلوّ نمي‌کردند، مانند آنچه درباره‌ي عيسي بن مريم (ع) گفتند، درباره تو سخني گفتم که [به سبب آن] از ميان مردم عبور نمي‌کردي مگر آنکه خاک پايت مي‌گرفتند و به وسيله آن استشفا کردند (شفا مي‌يافتند)» 30
    نکته قابل تأمل آنکه اگر تربت پاي علوي اينچنين شفابخش مي‌باشد، حکمت ناب او چه خاصيتي خواهد داشت؟ و چه اثري بر جان‌ها خواهد گذاشت؟ آري، قرآن ناطق علوي نيز همچون قرآن صامت ربوبي، شفا و درمان سينه‌ها و بهار قلوب مي‌باشد که بايد از اين دو گوهر ناب طلب نور و شفا نمود؛ البته بايد افزود که قرآن و علي (ع)، شفا و درمان کساني هستند که اهل ظلم و نفاق نباشند؛ زيرا از منظر قرآن، نه تنها آيات الهي براي ظالمان شفا نمي‌باشد، بلکه سبب ازدياد خسران آنها نيز مي‌شود. 31
    درباره‌ي شفاعت نيز بايد گفت: هم قرآن شافع است و هم اميرالمؤمنين (ع)؛ چنان‌که درباره‌ي قرآن آمده است:«فعليکم بالقرآن فانه شافع مشفع» 32، بر شما باد روي آوردن به قرآن که همانا شفاعت قرآن پذيرفته است.
    از سوي ديگر روايات فراواني نيز به چشم مي‌خورد که حکايت از قدرت شفاعت اميرالمؤمنين (ع) و اولاد مطهّرش در روز قيامت دارد 33؛ از اين‌رو شفاعت و شافيت را مي‌توان تجلي ديگري از همرنگي علي (ع) و قرآن قلمداد نمود.
    دو هادي لامع:
    از اساسي‌ترين رسالت‌هاي قرآن کريم و عترت، هدايت مي‌باشد؛ چنان‌که در حديث ثقلين، تمسک به اين دو ثقل عامل نجات از گمراهي‌ها دانسته شده و هدايت امّت را تا روز قيامت براي آنها تضمين خواهد نمود؛ چه اينکه بزرگ‌ترين نعمتي است که از جانب خداوند متعال ارزاني مي‌شود.
    قرآن کريم خود را مايه هدايت معرفي نموده و مي‌فرمايد: {إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ} 34، آن هم هدايتي که از قوام و استواري برتر و والايي برخوردار است يا آنکه فلسفه نزول قرآن را هدايت دانسته: {شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ هُدي لِلنَّاسِ وَ بَيِّناتٍ مِنَ الْهُدي وَ الْفُرْقانِ} 35. و از طرف ديگر، قرآن کريم، علي (ع) و اولاد مطهرش را نيز هادي امّت مي‌داند: {وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا} 36. هدايت به امر الهي از شيون امامت است که خداوند متعال آن‌را به بندگان برگزيده خود اختصاص مي‌دهد؛ چنان‌که پيرامون حضرت ابراهيم (ع) آمده است: {إِنِّي جاعِلُک لِلنَّاسِ إِماماً} 37 اين آيه بيانگر آن است که امامت و هدايت مردم، منصبي است که از جانب باري تعالي تفويض مي‌گردد.
    علامه‌ي طباطبايي مراد از «امر» را در {أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا}، فيوضات معنوي و مقامات باطني مي‌داند که با آن مؤمنان هدايت مي‌شوند و واسطه اين هدايت و فيوضات امام معصوم (ع) مي‌باشد که رابط بين خداوند و مردم است. وي اين فيوضات معنوي را غير از وحي تشريعي و اعتباري مي‌داند؛ گرچه امامان معصوم (ع) به تمام آنچه بر پيامبر نازل (ص) گشته است، احاطه کامل دارند 38؛ در حقيقت در بيابان‌هاي تاريک دنيا، شاهراه هدايت و سعادت به دو چراغ قرآن و عترت منوّر گشته و ره‌جويان بدين‌وسيله راه را پيدا مي‌کنند و ره‌پوي کوي‌دوست مي‌شوند تا به قدر نورخواهي و روشن‌طلبي خود از ثقلين، طي طريق کنند و به تقربشان به خداوند متعال افزوده گردد؛ بنابراين بر حقيقت مشترک قرآن صامت و ناطق، مي‌توان هدايت همگاني را نيز افزود.
    کلام ربوبي ولايت علوي، سبب اکمال دين:
    هم کلام الهي سبب اکمال دين است و هم ولايت علوي، توضيح آنکه خداوند متعال با نزول کتب آسماني مختلف، مردم هر دوره را از نعمت هدايت برخوردار نموده و گام به گام آنها را به سوي کمال و ترقي سوق داده است؛ از ديگر سو به تدريج به کمال و جامعيت کتب آسماني پيشين افزوده شده است تا آنکه نوبت به قرآن کريم مي‌رسد و خداوند با نزول آن، يک برنامه مدوّن و هميشگي و اکمل را تا روز قيامت براي مردم طراحي مي‌نمايد و نام آن برنامه را دين اسلام مي‌نامد و کتاب اين دين را از هرگونه تحريف لفظي تضمين مي‌نمايد؛ در حقيقت خداوند متعال، جريان اديان خود را به دين اسلام ختم نمود و با قرآن کريم آن را تکميل کرد.
    اميرالمؤمنين (ع) مي‌فرمايد:«فالقرآنٌ آمرٌ زاجرٌ و صامتٌ ناطقٌ؛ حُجَّةُ الله علي خَلقه؛ اَخَذ عليه ميثاقَهم و ارتهَن عليهم انفسهم؛ اتمَّ نوره و اَکمل به دينَه...» 39: قرآن فرماندهي بازدارنده و ساکتي گويا و حجت خدا بر مخلوقات است. خداوند پيمان عمل کردن به قرآن را از بندگان گرفته و نفوس آنها را در گرو عمل به آن قرار داده است؛ نورانيت قرآن را تمام و دين خود را با آن [قرآن] کامل فرمود.
    بنابر اين فراز، حضرت (ع)، اکمال دين خدا را با نزول قرآن دانسته است؛ از سوي ديگر اکمال همين دين، با ولايت صاحب همين کلام انجان پذيرفته، به‌طوري که اگر علي (ع) اکمال دين را با قرآن دانسته، قرآن نيز اکمال دين را با ولايت علي (ع) خبر داده است.
    تاريخ گواهي مي‌دهد که پس از جريان غدير و اعلام رسمي و نهايي ولايت علي (ع) در حجة‌الوداع، آيه شريفه {الْيَوْمَ أَکمَلْتُ لَکمْ دِينَکمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْکمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَکمُ الْإِسْلامَ دِيناً} 40، نازل گشته و خداوند متعال با ولايت علي (ع) دين خود را کامل و نعمت خود را بر مردم تمام نموده؛ بنابراين قرآن و ولايت علي (ع) مايه اکمال دين خدا مي‌باشند و اين حقيقت ديگري از هماهنگي دو حجت خدا (قرآن و علي (ع)) است.
    قرآن و علي (ع)، مبيّن هر چيز:
    يکي ديگر از موارد هماهنگي قرآن صامت و ناطق، وجود علم هر چيزي (کل شيء) در اين دو گوهر ارزشمند است؛ قرآن کريم خود را دربردارنده‌ي دانش هر چيزي مي‌داند؛ همچنان‌که علي (ع) را نيز چنين معرفي مي‌کند 41؛ به عبارت ديگر در کنار هم قرار دادن دو آيه شريفه {نَزَّلْنا عَلَيْک الْکتابَ تِبْياناً لِکلِّ شَيْءٍ} 42 {وَ کلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْناهُ فِي إِمامٍ مُبِينٍ} 43 حکايت از حقيقت واحدي مي‌کند و آن، احصاي هر چيزي از ملک و ملکوت در قرآن است؛ اما يکي صامت (قرآن) و ديگري ناطق (علي (ع)).
    البته بديهي است کسي که علم کل کتاب در نزد او باشد 44 و آن کتاب هم از هيچ خشک و تر 45 فروگذار نکرده باشد، نتيجه آن خواهد شد که هيچ چيز از دايره‌ي علم علي (ع) خارج نخواهد بود ومعلول آن چيزي خواهد بود که حضرت مي‌فرمايد:«هر چه مي‌خواهيد از من بپرسيد که من به راه‌هاي آسمان نسبت به زمين آگاه‌ترم...» و اين يکي از معاني والاي قرآن ناطق است که خداوند متعال تمسک به اين قرآن را هم، در کنار قرآن صامت، واجب شمرده است.
    در خاتمه بايد افزود: امکان شناخت حقيقت ارتباط ميان قرآن و علي (ع) با توجه به ميزان مقام و قرب، نزد همگان يکسان نيست؛ بلکه شامل يک طيف ايماني وسيعي مي‌شود که هر کس برحسب موقعيت ايماني خود در اين طيف، ظرف معرفتي را براي خود ساخته و به اندازه ظرفيت خود، به حقيقت ارتباط ميان قرآن ناطق و صامت پي خواهد برد. اگر ابوذر در باب نهم ايمان است، به اندازه‌ي يک باب معرفت از سلمان عقب است؛ چرا‌که سلمان در باب دهم است 46.


       

    "دست پر مهر پـــــــــدر "
    تنها دستیه که اگه کوتاه از دنیا هم باشه... از تمام دستها بلند تره...


  5. تشکر


  6. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    773
    صلوات
    1214
    تعداد دلنوشته
    4
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 روز 7 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    13



    نتيجه:
    رابطه‌ها و هماهنگي‌هايي که ميان قرآن کريم، شخصيت علي بن ابي طالب (ع) و حقايق نهفته در آن وجود دارد، ما را به اين حقيقت رهنمون مي‌سازد که امام علي (ع) نه تنها ناطق قرآن، بلکه حقيقتي چون قرآن ناطق دارد.
    بنابراين براي سعادت و هدايت بشريت، تجلي اراده خداوند را مي‌توان در دو چيز دانست: يکي آيات مکتوب الهي که در قرآن صامت نمايان شده است و ديگر، آيات منطوق و ارواح مقدسه اميرالمؤمنين و اولاد مطهر او که به عنوان قرآن ناطق تجلي يافته‌اند؛ از اين‌رو رها کردن يکي از اين دو ثقل گران‌سنگ قرآن و عترت نتيجه‌اي چون گمراهي و ضلالت براي آدمي رقم نخواهد زد.
    پاورقيها:--------------------------------
    *کارشناسي ارشد معارف نهج البلاغه و عضو هيئت تحقيق و پژوهش بنياد نهج البلاغه.
    1) اشاره به تأمين سعادت دنيوي و اخروي در گرو عمل به دين اسلام.
    2) اشاره به تولد اميرمؤمنان در کعبه.
    3) اشاره به حديث شريف «انّ الله ادّب نبيّه فأحسن تأديبه»(حر عاملي؛ وسائل الشيعه، ج 14، ص 366 / ابن ابي فراس؛ بي‌تا، ج 2، ص 27 / حلّي؛ 1408 ق ص 52).
    4) حسيني استرآبادي، 1409 ق، ج 1، ص 139.
    5) کهف 109.
    6) نهج البلاغه: حکمت 111.
    7) راوندي، 1406 ق، ج 3، ص 311.
    8) نهج البلاغه: حکمت 112.
    9) حشر: 21.
    10) جوادي آملي، 1381، ص 40.
    11) رعد: 43.
    12) طباطبايي، 1372، ج 11، ص 525.
    13) حاکم حسکاني، 1393 ق، ج 1، ص 307، / قندوزي خنفي، 1385 ق، ص 102.
    14) طباطبايي، 1372، ج 11، ص 572.
    15) همان.
    16) از جمله بنگريد به: تفاسير مجمع البيان، التبيان و الميزان ذيل آيه ولايت. مائده: 55، آيه‌ي ليلة المبيت: 207، آيه هل اتي: انسان: 8، آيه تطهير: احزاب: 33.
    17) الصفار، 1404 ق، ص 197.
    18) کليني، 1365، ج 1، ص 293 / مفيد، 1413 ق، ص 134 / طوسي، 1414 ق، ص 547.
    19) نهجل البلاغه، خطبه 122.
    20) قرشي، 1366، ج 10، ص 542.
    21) احزاب 33.
    22) حاکم حسکاني، 1393 ق، ج 2، ص 10.
    23) رسول اکرم (ص) مي‌فرمايد:«يا علي! ما عرفک الا الله و أنا». رجوع کنيد به: حلّي، مختصر بصائرالدرجات؛ 1404 ق، ص 45. نيز: حسيني استرآبادي، 1409 ق؛ ج 1، ص 139.
    24) حجر: 9.
    25) فصلت: 42.
    26) کليني، 1365، ج 1، ص 286 / صدوق، 1404 ق، ص 525 / طوسي، 1414 ق، ص 248 / طبري، 1383 ق، ص 277.
    27) حاکم حسکاني؛ 1393 ق، ج 2، ص 10.
    28) نيشابوري، 1419 ق، ج 2، ص 232 / الترمذي، بي‌تا، ج 2، ص 293 / ابن حنبل، بي‌تا، ج 6، ص 313.
    29) اسراء: 82.
    30) کليني، 1365، ج 8، ص 57.
    31) اسراء: 82.
    32) کليني، پيشين، ج 2، ص 598.
    33) مجلسي، 1403 ق، ج 87، ص 87 و ج 95، ص 111 / ابن طاووس، 1367، ص 35 / کفعمي، 1425 ق، ص 403.
    34) اسراء: 9.
    35) بقره: 185.
    36) انبياء: 73.
    37) بقره: 124.
    38) طبطبايي، 1372، ج 14، ص 335.
    39) نهج البلاغه، خطبه 183.
    40) مائده: 3.
    41) بر اساس روايت وارد شده، ذيل آيه شريفه {کلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْناهُ فِي إِمامٍ مُبِينٍ}، مراد از «امام مبين» ائمه (ع) هستند؛ اگرچه بعضي همچون جناب مغنيه مراد از امام مبين را علم الهي دانسته‌اند:«الامام المبين کناية عن علم تعالي و المعني ان الله يبعث الناس غدا من قبورهم قد احصي عليهم ما فعلوا من خير و شر...»(مغنيه، 1981 م، ج 6، ص 303) در تفسير گازر نيز مراد از امام مبين، لوح محفوظ آمده است (جرجاني، 1337، ج 8، ص 94).
    اما در تفسير نمونه، ضمن جمع نمودن نظرات بالا آمده است که مراد را، امام علي (ع) دانستن، منافاتي با تفسير امام مبين به «لوح محفوظ» ندارد؛ زيرا قلب پاک پيامبر (ص) در درجه اول و قلب وسيع جانشين او در درجه بعد آيينه‌هايي است که لوح محفوظ را منعکس مي‌کند و قسمت عظيمي از آنچه در لوح محفوظ است، از سوي خدا به آن الهام مي‌گردد (مکارم شيرازي، 1366-1351، ج 18، ص 331). البته در تفسر جامع، دو روايت از پيامبر (ص) و امام علي (ع) آمده است که مراد از امام مبين، امام علي (ع) نقل شده است (بروجردي، 1341، ج 5، ص 465).
    42) نحل: 89.
    43) يس: 12.
    44) اشاره به: رعد: 43.
    45) اشاره به: انعام: 59.
    46) مجلسي، 1403 ق، ج 22، ص 341 و 350 / صدوق، 1403 ق، ج 2، ص 447.
    منابع:
    1) ابن ابي فراس، ورام؛ مجموعة الورّام؛ قم: مکتبة الفقيه، بي‌تا.
    2) ابن حنبل، احمد؛ مسند ابن حنبل؛ بيروت؛ بيروت: دارالصادر، بي‌تا.
    3) ابن حنبل، احمد؛ مسند؛ القاهره: دارالحديث، 1416 ق.
    4) ابن طاووس حلي، علي؛ الاقبال الاعمال؛ تهران: داراکتب الاسلاميه، 1367.
    5) الترمذي، محمد بن عيسي، صحيح الترمذي، رياض: بيت الافکار الدوليه، بي‌تا.
    6) الصفار، محمدبن حسن، بصائرالدرجات؛ قم، مکتب آية‌الله مرعشي نجفي، 1404 ق.
    7) بخاري، محمدبن اسماعيل؛ صحيح بخاري؛ بيروت، دارالفکر، 1401 ق.
    8) بروجردي، سيد ابراهيم، تفسير جامع؛ تهران: صدر، 1341.
    9) جرجاني، حسين بن حسن؛ تفسير گازر (جلاء‌الاذهان و جلاء‌الاحزان)؛ تهران: دانشگاه تهران، 1377.
    10) جوادي آملي، عبدالله؛ قرآن در کلام علوي؛ قم: اسراء، 1381.
    11) حاکم حسکاني، عبيدالله بن عبدالله؛ شواهد التنزيل؛ تحقيق: شيخ محمد باقر محمودي؛ بيروت: مؤسسة‌الاعلمي، 1339 ق.
    12) حسيني استرآبادي، سيد شرف الدين؛ تاويل الايات الظاهره؛ قم: مؤسسة النشر الاسلامي، 1409 ق.
    13) حلّي، علي بن يوسف؛ العدد القويه؛ قم: کتابخانه آيت الله مرعشي نجفي، 1408 ق.
    14) راوندي، قطب‌الدين بن هبة‌الله؛ منهاج البراعه؛ قم: مکتبة آية‌الله العظمي المرعشي النجفي، 1406 ق.
    15) صدوق، محمد بن علي؛ الامالي؛ قم: المکتبة الاسلامية، 1404 ق.
    16) صدوق، محمد بن علي؛ الخصال؛ قم: مؤسسة النشر الاسلامي، 1403 ق.
    17) طباطبايي، سيد محمد حسن؛ الميزان في تفسير القرآن؛ چ 5، تهران: دارالکتب الاسلامية، 1372.
    18) طبري، عمادالدين؛ بشارة المصطفي؛ نجف: المکتبة الحيدرة، 1383.
    19) طوسي، محمدبن حسن؛ الامالي؛ قم: دارالثقافة، 1414 ق.
    20) قريشي، سيد علي اکبر؛ احسن الحديث؛ تهران: بعثت، 1366.
    21) قندوزي حنفي، سليمان بن ابراهيم، ينابيع المودة؛ قم: مکتبة المهدي، الطبعة الثامنه، 1385.
    22) کفعمي، ابراهيم بن علي، البلد الامين؛ بيروت: مؤسسة الاعلمي، 1425 ق.
    23) کليني، محمد بن يعقوب؛ الکافي؛ تهران: دارالکتب الاسلامية، 1365.
    24) مجلسي، محمد باقر؛ بحارالانوار؛ بيروت: الوفاء، 1403 ق.
    25) مغنيه، محمد جواد؛ الکاشف؛ بيروت: دارالعلم، 1981 م.
    26) مفيد، محمد بن محمد بن نعمان؛ الامالي؛ قم: المؤتمر للشيخ المفيد، 1413 ق.
    27) مکارم شيرازي، ناصر؛ تفسير نمونه؛ تهران: دارالکتاب الاسلاميه، 1366-1351.
    28) نيشابوري، مسلم بن حجاج؛ صحيح مسلم؛ بيروت: دارالفکر، 1419 ق.


       

    "دست پر مهر پـــــــــدر "
    تنها دستیه که اگه کوتاه از دنیا هم باشه... از تمام دستها بلند تره...


  7. تشکر


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. نظر قرآن در مورد هم جنس گرایی
    توسط Propaganda در انجمن تفسیر موضوعی
    پاسخ: 65
    آخرين نوشته: ۱۳۹۳/۰۱/۱۶, ۱۶:۴۸
  2. خمس و زکات هر کدام به چه چیزهایی تعلق می گیرد ؟
    توسط yanoor در انجمن خمس، زکات و صدقه
    پاسخ: 13
    آخرين نوشته: ۱۳۹۲/۰۹/۲۹, ۱۸:۰۷
  3. زیبایی صورت در ازدواج
    توسط velayatmadar در انجمن انتخاب همسر
    پاسخ: 21
    آخرين نوشته: ۱۳۹۲/۰۲/۲۹, ۱۸:۲۰
  4. مشخصات حجاب امریکایی
    توسط monemizadeh در انجمن حجاب و پوشش اسلامي
    پاسخ: 3
    آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۱۲/۱۲, ۲۱:۰۴
  5. رمزگشایی, ژاپنی‌ها از تاکید قرآن بر مصرف زیتون,
    توسط دايي حسن در انجمن سایر موارد
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۱۲/۱۰, ۰۵:۲۲

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود