جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: قران و شاخصه های اخلاق نبوی

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    773
    صلوات
    1214
    تعداد دلنوشته
    4
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 روز 7 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    13

    قران و شاخصه های اخلاق نبوی




    قرآن و شاخصه‌هاي اخلاق نبوي
    نويسنده: سيد حسين هاشمي
    نشريه: پژوهش‌هاي قرآني
    شماره: 47-46

    اين نوشتار، شاخصه‌هاي اخلاق نبوي از منظر قرآن را به بررسي نشسته است. نويسنده با الهام‌گيري از آيات قرآني بدين نتيجه رسيده است که اسلام با در نظر داشتن نياز روحي انسان‌ها به الگو‌گيري، به ارائه الگوهاي برتر الهي و انساني پرداخته و پيامبران الهي به ويژه دو‌تن از آنان حضرت ابراهيم و رسول اکرم را به عنوان برترين الگوهاي بشري معرفي کرده است. قرآن کريم حضرت محمد را در يک توصيف کلي و اجمالي، داراي خُلق عظيم و شرح صدر مي‌داند که اين هر دو در گام نخست به اخلاق اجتماعي آن حضرت نظر دارد، و در جاي‌جاي قرآن به مصاديق و جلوه‌هاي بيروني و جزيي آن اشاره رفته است. به باور نويسنده خلوص، تواضع، بردباري، انسان‌دوستي، احترام به ديگران، رحمت و صلابت، مهمترين شاخصه‌هاي اخلاق اجتماعي رسول اعظم از منظر کلام وحياني الهي به شمار مي‌روند.

    کليدواژه‌ها: الگوپذيري انسان، اخلاق، اخلاق اجتماعي، خُلق پيامبر (ص)، خُلق عظيم، شرح صدر، الگوهاي قرآني، ابراهيم (ع)، اخلاص، تواضع، انسان‌دوستي، احترام به ديگران، رحمت، صلابت.

    قرآن و الگوهاي برتر انساني
    فرهنگ‌ها و مکتب‌هاي بشري و الهي هر يک، براي تربيت انسان مطلوب و آرماني مورد نظر خود، الگوهاي متناسب با هنجارها و ارزشهاي خويش ارائه داده و پيروان خود را به درس‌آموزي و الگو گرفتن از آنان فراخوانده‌اند. اسلام نيز علاوه بر آموزه‌هاي نظري و معرفتي و اختصاص حدود يک‌چهارم از آيات کتاب وحياني (هزار و پانصد آيه) خويش به موضوع اخلاق و تبيين بايسته‌ها و ارزشها، از طريق نمادهاي عملي به تربيت و رشد فضايل اخلاقي اهتمام ورزيده است.
    بر اين اساس در نگاهي فراگير، رسالت همه رسولان الهي و به ويژه رسول خاتم (ص) را چنين توضيح داده است:
    {هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَکيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْکتابَ وَ الْحِکمَةَ وَ إِنْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ} (جمعه / 2)
    «او کسي است که در ميان جمعيتِ درس نخوانده، رسولي از خودشان برانگيخت که آياتش را بر آنها مي‌خواند و آن‌ها را تزکيه مي‌کند و به آنان کتاب (قرآن) و حکمت مي‌آموزد.»
    هنگامي که قرآن خواسته است، آن هدف کلي را به صورت عيني و تجسّمي در برابر اهل ايمان آشکار سازد، به ترسيم شخصيت عملي هريک از پيامبران پرداخته است:
    {وَ اذْکرْ فِي الْکتابِ إِبْراهِيمَ إِنَّهُ کانَ صِدِّيقاً نَبِيًّا} (مريم / 41)
    «در اين کتاب ابراهيم را ياد کن، که او بسيار راست‌گو و پيامبر (خدا) بود.»
    {وَ اذْکرْ فِي الْکتابِ مُوسي إِنَّهُ کانَ مُخْلَصاً وَ کانَ رَسُولاً نَبِيًّا} (مريم / 51)
    «و در اين کتاب (آسماني) از موسي ياد کن، که او مخلص بود و رسول و پيامبر والا‌مقام.»
    {وَ اذْکرْ إِسْماعِيلَ وَ الْيَسَعَ وَ ذَا الْکفْلِ وَ کلٌّ مِنَ الْأَخْيارِ} (ص / 48)
    «و به خاطر بياور «اسماعيل» و «اليسع» و «ذوالکفل» را که همه از نزديکان بودند.»
    {وَ اذْکرْ فِي الْکتابِ إِدْرِيسَ إِنَّهُ کانَ صِدِّيقاً نَبِيًّا} (مريم / 56)
    «و در اين کتاب از ادريس نيز ياد کند، او بسيار راست‌گو و پيامبر (بزرگي) بود.»
    {وَ اذْکرْ عَبْدَنا أَيُّوبَ إِذْ نادي رَبَّهُ أَنِّي مَسَّنِيَ الشَّيْطانُ بِنُصْبٍ وَ عَذابٍ} (ص / 41)
    «و به خاطر بياور بنده ما ايوب را، هنگامي که پروردگارش را خواند (و گفت: پروردگارا) شيطان مرا به رنج و عذاب افکنده است.»
    در اين آيات مبارکه ضمن دستور به احياي نام رسولان الهي و اسوه‌هاي انساني، وصفي از اوصاف پسنديده و فضيلتي از فضايل هر‌يک را نيز برشمرده است، تا حکمت زنده نگاه داشتن ياد آن ها را گوشزد کرده باشند.


       

    "دست پر مهر پـــــــــدر "
    تنها دستیه که اگه کوتاه از دنیا هم باشه... از تمام دستها بلند تره...


  2. تشکر


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    773
    صلوات
    1214
    تعداد دلنوشته
    4
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 روز 7 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    13



    پيامبر خاتم (ص) برترين الگوي قرآني
    از ميان ده‌ها الگوي نمونه و شاخص، که نام برخي از ايشان را آورديم، قرآن کريم، دو تن از آنان را به گونه‌اي خاص مورد توجّه و تذکّر قرار داده است، يکي «ابراهيم»(ع) و ديگري «محمّد»(ص). چه اين که درباره اين دو پيامبر تعبير «اسوه» را به کار گرفته است:
    1-{قَدْ کانَتْ لَکمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْراهِيمَ وَ الَّذِينَ مَعَهُ إِذْ قالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآؤُا مِنْکمْ وَ مِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ کفَرْنا بِکمْ وَ بَدا بَيْنَنا وَ بَيْنَکمُ الْعَداوَةُ وَ الْبَغْضاءُ أَبَداً حَتَّي تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ ...} (ممتحنه / 4)
    «براي شما سرمشق خوبي در زندگي ابراهيم و کساني که با او بودند، وجود داشت، در آن هنگامي که به قوم مشرک خود گفتند: ما از شما و آن چه غير از خدا مي‌پرستيد بيزاريم، ما نسبت به شما کافريم، و ميان ما و شما عداوت و دشمني هميشگي آشکار شده است، تا آن زمان که به خداي يگانه ايمان بياوريد.»
    2-{لَقَدْ کانَ لَکمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ کانَ يَرْجُوا اللَّهَ وَ الْيَوْمَ الْآخِرَ وَ ذَکرَ اللَّهَ کثِيراً} (احزاب / 21)
    «مسلماً رسول خدا براي شما سرمشق نيکويي است، براي آنها که اميد به رحمت خدا و روز رستاخيز دارند و خدا را بسيار ياد مي‌کنند.»
    تأمّل در اين آيات نشان مي‌دهد که وجه امتياز حضرت ابراهيم (ع) و پيامبر خاتم (ص) بر ساير انبياء اين است که: اين دو پيامبر در تحکيم انديشه توحيدي و مبارزه با شرک، نقشي نمايان‌تر ايفا کرده و راهي دشوارتر را پيموده‌اند و امتياز پيامبر اسلام (ص) بر حضرت ابراهيم (ع) اين است که «ابراهيم (ع)» به نام و وصف «اسوه» معرّفي شده و پيامبر اسلام با عنوان «رسول‌اللّه» براي همه جهانيان تا هميشه تاريخ اسوه و الگو شناخته شده است، بي‌آن که يکي از اوصاف او متمايز گردد و اين بدان معناست که خداوند او را براي همگان و در تمامي ساحت‌ها و عرصه‌ها، الگوي برتر و شايسته‌ي اقتدا و پيروي مي‌شناسد. بي‌آن که ساحتي از ساحت‌هاي زندگي وي ترجيح داده باشد.1
    البته آيه شريفه، در سياق آيات جنگ احزاب قرار گرفته است، اما اطلاق و زبان عام آيه، نشان مي‌دهد که اسوه بودن آن حضرت، اختصاص به شيوه رهبري و فرمان‌دهي در جنگ ندارد. از همين روي مفسّران و قرآن‌پژوهان در تفسير آيه‌ي مبارکه، هر چند از دو احتمال ياد کرده‌اند اما معناي عموم را برگزيده‌اند. از جمله در تفسير «کشاف» زمخشري (م، 528 هـ) آمده است:
    «شخص پيامبر [در تمامي ابعاد] اسوه نيکو، يعني الگو و نمونه است.»2
    دقت در رموز ادبي آيه، شمول و فراگيري آن را نسبت به همه‌ي موضوعات و مقولات زندگي و همه‌ي عصرها و نسلها مي‌رساند.
    از آن جمله:


       

    "دست پر مهر پـــــــــدر "
    تنها دستیه که اگه کوتاه از دنیا هم باشه... از تمام دستها بلند تره...


  5. تشکر


  6. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    773
    صلوات
    1214
    تعداد دلنوشته
    4
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 روز 7 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    13



    1- آيه با دو حرف «لام» و «قد» شروع شده است، و اين حروف در ادبيات عرب، قطعي و حتمي بودن مضمون پيام را مي‌رساند. اسوه والگو بودن پيامبر از نگاه وحي قطعي و مورد تأکيد است.
    2- استفاده از فعل ماضي «کان» در آيه، معناي ثبوت و استمرار و فراگيري را افاده مي‌کند؛ آن‌سان که لازمه‌ي خاتميت رسالت اوست.3
    3- تعبير «في رسول‌اللّه» بيانگر اين است که ظرفيّت وجود رسالي، سراسر درس و پيام و الگو بخشي است.
    اين ويژگي‌هاي بياني سبب شده است که جار‌اللّه زمخشري - بيان و بلاغت‌شناس زبان عرب - بگويد:
    «اگر تا پايان آيه بنگريم خواهيم ديد که خداوند از هيچ تأکيدي فروگذار نکرده است.»4
    4- واژه «اسوه» علاوه بر مفهوم الگو، متبّع و معيار بودن، مفهوم شايسته بودن را نيز در خود نهفته دارد. زيرا کساني که از سوي مردم مورد تبعيت قرار مي گيرند، برخي صالح و برخي ناصالحند، واژه‌ي «وليّ» هم به رهبران صالح اطلاق شده و هم بر پيشوايان ناصالح - {وَ الَّذِينَ کفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ} (بقره / 257)- ولي واژه «اسوه» در جايي به کار مي‌رود که رهبر و الگو مورد تأييد و داراي صلاحيت شخصيت مثبت باشد.

    شخصيت اخلاقي پيامبر اکرم (ص)
    پروردگار متعال در سوره مبارکه «قلم» براي اثبات جنبه‌هاي مختلف شخصيت رسول خود و از جمله شخصيت اخلاقي آن حضرت به مقدّس‌ترين پديدارها يعني قلم - وسيله انتقال انديشه و دانش و ابزار تکامل‌بخش فکر و تمدن بشري - و نيز به آن چه از نوک قلم جاري شده و بر صفحات تاريخ، فرهنگ و تمدن بشري نقش بسته سوگند ياد کرده است و از ميان گزينه‌هاي بسيار، در جهت نماياندن مرتبت و شخصيت اخلاقي پيامبر خاتم (ص)، وصف «عظيم» را برازنده و مناسب خلق و خوي وي ديده و او را به اين وصف، ستايش کرده است:
    {وَ إِنَّک لَعَلي خُلُقٍ عَظِيمٍ} (قلم / 4)
    «و تو اخلاق عظيم و برجسته‌اي داري.»
    شيخ طوسي (ابوجعفر محمد‌بن‌حسن 385-460 هـ) از همسر پيامبر (ص) روايت مي‌کند:
    «خلق نبي اکرم همان بود که در ده آيه اول سوره «مؤمنون» آمده است.»[= خشوع در نماز، روي گرداني از لغو و بيهوده، پرداخت زکات، حفظ عفت و پاکدامني، وفاي به عهد و امانت و مواظبت بر نماز.]
    شيخ پس از نقل روايت مي افزايد:
    «کسي را که خداوند به خلق عظيم بستايد، بالاتر از آن، مدح و ستايشي نمي‌توان سراغ گرفت.»5
    روايت از طريق عامّه با اين بيان نقل شده است:
    شخصي از همسر رسول خدا (ص) درباره‌ي اخلاق آن حضرت پرسيد. همسر پيامبر (ص) در پاسخ وي گفت:
    «قرآن خوانده‌اي؟ جواب داد: آري. گفت: خلق پيامبر همان قرآن بود.»6
    اهميّت تعبير «خلق عظيم» وقتي آشکار مي‌گردد که بدانيم خداوندي که اخلاق پيامبرش را بزرگ به حساب آورده و توصيف کرده است، همه دنيا و موجودي آن را حقير و کم به شمار آورده است: {... قُلْ مَتاعُ الدُّنْيا قَلِيلٌ ...} (نساء / 77) «سرمايه زندگي دنيا ناچيز است.»
    و البته درباره‌ي همه سرمايه ناچيز فرموده است: {وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللَّهِ لا تُحْصُوها} (ابراهيم / 34).
    براستي اگر انسان از شمارش نعمتهاي دنيوي - که نزد خدا حقير است - ناتوان باشد پس چگونه به ژرفاي عظمت خلق نبوي راه خواهد يافت در حالي که خداوند آن را عظيم شمرده است و به تعبير يکي از قرآن پژوهان:
    «خداوند سبحان هيچ يک از پيامبران خود جز محمّد (ص) را با اين صفت [دارنده خلق عظيم] ستايش نکرده است.»7
    و همو در ادامه مي نويسد:
    «چکيده معناي آيه مبارکه همان است که رسول اعظم (ص)، خود فرموده است:
    «پروردگار من مرا پرورش داد و نيکو تربيتم کرد.» يعني خداوند اخلاق پيامبر را متناسب با هدف خلقت وي قرار داد.»8

    شرح صدر پيامبر (ص)
    تعبير ديگر قرآن از خلق رسول خدا، برخورداري آن حضرت از «شرح صدر» است:
    {أَ لَمْ نَشْرَحْ لَک صَدْرَک} (انشراح / 1)
    «آيا ما سينه تو را گشاده نساختيم؟»
    شرح، به معناي بسط، گشايش و وسعت دادن چيزي است و آن گاه که با پسوند «صدر» بيايد به مفهوم بردباري، تحمّل و صبوري بسيار است، که شخص را در رسيدن به هدف‌هاي بزرگ، ياري مي‌رساند و مشکلات و رنج‌هاي بر سر راه مقصود و هدف را آسان مي‌کند. و از همين رهگذر است که شرح صدر را در شمار اخلاق اجتماعي جاي داده و از بايسته‌هاي رهبري سياسي و ديني، دانسته‌اند.
    شهيد مطهري (ره) برآن است که شرح صدر، آن گونه که مفسّران و مترجمان قرآن گفته و آن را، هم‌معناي سعه صدر دانسته اند، نيست... بلکه به معناي گره‌گشايي و بازگشايي قلبي است که از توسعه و ظرفيّت برخوردار بوده است:
    «شرح صدر يک امر روحي و يک امر رواني است، هيچ چيزي در عالم به اندازه روح انسان، احتياجي به شرح کردن ندارد... اين که به پيغمبر اکرم (ص) مي‌گويند، آيا ما باطن تو را شرح نکرديم، صرفاً نمي‌گويد که "ما باطن تو را توسعه نداديم؟" مثلاً ما مي‌گوييم که يک خانه کوچک است، صد متر است، بعد شما صد متر ديگر هم مي‌خريد، آن وقت مي‌گوييد ما خانه‌مان را توسعه داده‌ايم... يا ما اين ظرف را بزرگترش کرديم، صحبت اين است که اين ظرف بسيار بزرگ را از يکديگر باز کرديم، ما روح تو را باز کرديم، صفحات روي هم چيده شده اين روح را براي تو باز کرديم. بنابراين، شرح صدر، سعه صدر، هم در او هست، اما هر سعه صدري، شرح صدر نيست.»9 پس: «شرح صدر خلاصه معنايش اين است: ظرفيت روحي بسيار وسيع و تحمل فوق العاده.»10


       

    "دست پر مهر پـــــــــدر "
    تنها دستیه که اگه کوتاه از دنیا هم باشه... از تمام دستها بلند تره...


  7. تشکر


  8. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    773
    صلوات
    1214
    تعداد دلنوشته
    4
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 روز 7 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    13



    به روايت قرآن کريم، حضرت موسي (ع)، در پي مبعوث شدن به پيامبري و مأموريت رفتن به سوي فرعون و نجات دادن بني‌اسرائيل، از جمله ابزارها و وسايلي که در انجام اين رسالت، مهم و مورد نياز مي‌ديد، نخستين آن‌ها شرح صدر بود که از خداوند خواست تا به او عطا کند و خداوند نيز در پي اين درخواست، چنان موهبتي را بدو بخشيد: {رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي} {قالَ قَدْ أُوتِيتَ سُؤْلَک يا مُوسي} (طه / 25 و 36)
    «موسي گفت: پروردگارا سينه‌ام را گشاده کن. و فرمود: اي موسي آن چه را خواستي به تو داده شده.»
    اما براي رسول اکرم (ص)، اين ويژگي بدون خواهش و تقاضاي وي، عطا شد. در سوره مبارکه انشراح، که خداوند از نعمت‌هاي داده شده از جانب خود به پيامبر، ياد مي‌کند، نخستين و به طور طبيعي، بزرگترين و مهم‌ترين آنها را شرح صدر آن حضرت مي شمارد، که به او بخشيده است.
    حضرت موسي (ع) و رسول مکرم اسلام (ص)، هر دو از پيامبران اولوالعزم بودند و يکي از آن دو، با ستمکارترين فرمانروايان تاريخ (فرعون) و نيز قوم لجوج، بهانه‌جو، مادي‌نگر و شرارت پيشه‌اي که بخش بزرگي از آيات قصص قرآن را سرگذشت عبرت آموز و طغيان‌گري‌هاي آنان در برگرفته است، رويارو بود. و ديگري نيز رسالت جهاني در همة اعصار و مکان‌ها را داشته و با تلخ‌کامي‌ها و مرارت‌ها همدم و همراه بوده است که هيچ نبي و رسولي پيش از وي بدان اندازه اذيت و آزار قوم خود را نديده بود.
    به اين سبب، آن دو گرامي، افزون بر سعه صدر، نيازمند شرح صدر بوده‌اند و خداوند نيز به آن دو، ارزاني داشت و بر پاي بست همان شرح صدر، فراخناي روحي و تحمّل و بردباري بي‌بديل يافتند؛ که نه تنها بر دوش گرفتن بار سنگين رسالت را، براي ايشان آسان و تحمّل‌پذير گردانيد، که توانستند نمونه اعلاي اخلاق انساني را تجسم بخشند.
    شيخ طوسي به نقل از «جبايي» (ابو‌علي محمد‌بن عبدالوهاب، ت 303 هـ) مي آورد:
    «خداوند، سينه پيامبر را گشادگي بخشيد و از سر لطف خويش کاري کرد که آن حضرت مأموريت و تکليف الهي را به آساني انجام دهد.»11
    قرآن علاوه بر بيان کلّي «شرح صدر» و «خلق عظيم» پيامبر به يادکرد مصاديق و نمونه‌هاي آن نيز پرداخته است.

    1- خلوص و بي‌پيرايگي
    زندگي و فعاليت بيست‌و‌سه ساله پيامبر (ص)، انگيزه و رنگ و بويي جز اجراي خالصانه دستورات الهي و انجام تمام و کمال تکليف بزرگ رسالت و مأموريت از جانب پروردگار، نداشت. چنان که هرگز در برابر ايمان آوردن، به کسي وعده پول، شهرت، مقام و رسيدن به رياست و منصبي را نداد و از شيوه‌هاي رايج و معمول ساير رهبران سياسي، اجتماعي در پيش‌برد اهداف و جلب همکاري و حمايت پيروان و ياران سود نجست، زيرا که او خود نيز در پي هيچ يک نبود، بارها به روشني اعلام کرد: در برابر تلاش‌هايي که انجام مي‌دهد، رنج‌هايي که مي‌برد، و سختي‌هايي که بر خود هموار مي‌کند، کوچکترين مزد و پاداشي نمي‌طلبد، چنان که خداي تعالي به او فرموده بود:
    {قُلْ لا أَسْئَلُکمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِنْ هُوَ إِلاَّ ذِکري لِلْعالَمِينَ} (انعام / 90)
    «بگو: در برابر اين (رسالت و تبليغ) پاداشي از شما نمي‌طلبم، اين (رسالت) چيزي جز يک ياد آوري براي جهانيان نيست.»
    {وَ ما أَرْسَلْناک إِلاَّ مُبَشِّراً وَ نَذِيراً. قُلْ ما أَسْئَلُکمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ...} (فرقان / 56 و 57)
    «اي پيامبر، ما تو را به عنوان بشارت دهنده و انذار کننده نفرستاديم. بگو: من در برابر آن (ابلاغ آيين خدا) هيچ گونه پاداشي از شما نمي‌طلبم.»
    پيامبر (ص) هرگز چيزي را از مردم براي خود طلب نکرد و اگر بر اساس آيه‌اي از قرآن، تنها مزد مورد درخواست او «مودّت ذي‌القربي» بود، آن هم به جهت مصلحتي بود که منافع آن نصيب خود مردم مي‌شد.
    {قُلْ ما سَأَلْتُکمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَکمْ إِنْ أَجْرِيَ إِلاَّ عَلَي اللَّهِ} (سبأ / 47)
    در حدود هفتاد آيه از قرآن، سخن از صبر به ميان آورده است، که بيش از ده مورد آن به شخص رسول خدا (ص) اختصاص دارد.
    1- خداي تعالي در سوره مبارکه «احقاف»، به پيامبر، دستور مي‌دهد که بسان پيامبران «اولوا‌العزم» صبور و شکيبا باشد:
    {فَاصْبِرْ کما صَبَرَ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ...} (احقاف / 35)
    «پس صبر کن آن گونه که پيامبران اولواالعزم صبر کردند.»
    از اين آيه دو بيان متفاوت مي‌توان فهميد:
    1- پيامبر اکرم (ص) چون يک پيامبر اولواالعزم است بايد مانند ديگر پيامبران «اولواالعزم» بردبار باشد.
    2- پيامبر اکرم (ص) به دليل اينکه پيامبر خاتم نيز هست بايد جامع همة شکيبايي‌ها باشد و به اندازة همة پيامبران اولواالعزم بردباري ورزد.
    در تأييد فهم دوم، مي‌توان به اين حديث نبوي اشاره کرد که فرمود:«کسي چون من در راه خدا، آزار و اذيت نشده است.»12
    با نگاه از همين منظر ميسر است. عبداللّه‌بن‌مسعود مي‌گفت:
    «شخصيت رسول خدا يادآور پيامبري از پيامبران الهي است که قومش او را مجروح کرده‌اند و خون از پيشانيش جاري است ولي در حالي که خون از چهره مي‌سترد، مي‌گويد: خداوندا! قومم را ببخش که آنها نادانند.»13
    مفسّران در تفسير آيه: {فَاصْبِرْ صَبْراً جَمِيلاً} (معارج / 5) «پس صبر کن، صبر جميل و زيبا.» گفته‌اند: صبر جميل آن است که نه بي‌تابي در آن باشد و نه شکوه و زاري نزد مردمان. موافق اين تفسير، روايتي از پيامبر نيز نقل شده است که فرمود:«صبر جميل، صبري است، که شکايتي در آن نباشد.»14
    پيامبر اکرم (ص) آن گونه بود که خدا از او خواسته بود، چنان شکيبا و صبور بود که هرگز از رنجها و مشقت‌هايي که در راه ايفاي رسالت ديده بود، در برابر مردم شکوه نکرد، نه کسي را ملامت کرد و نه بر کسي به خاطر تحمّل رنجهايش منّت نهاد. بلکه به خاطر ايمان نياوردن کافران، خود را مسئول مي‌شناخت و خويش را ملامت مي‌کرد. {لَعَلَّک باخِعٌ نَفْسَک أَلاَّ يَکونُوا مُؤْمِنِينَ} (شعراء / 3)
    «گويي مي‌خواهي جان خود را از شدّت اندوه از دست دهي براي اين‌که آن‌ها ايمان نمي‌آوردند!»
    مورّخان موارد زيادي را از صبر و شکيبايي پيامبر (ص) نقل کرده‌اند، از آن جمله:
    يک ماه و اندي از وفات ابوطالب و خديجه نگذشته بود، رسول خدا به طائف رفت تا قبيله «ثقيف» را به اسلام دعوت کند، سران ثقيف که سه برادر بودند در پاسخ دعوت پيامبر، چنين گفتند: برادر اول:«من پرده کعبه را دريده باشم اگر تو را خداي تو به پيامبري فرستاده باشد.»
    دومي: «مگر خدا جز تو کسي براي پيامبري پيدا نکرد؟»
    سومي: «به خدا سوگند که من هرگز با تو سخن نخواهم گفت چه اگر راستي، پيغمبر خدا باشي، مقامت بالاتر از آن است که سخنت را رد کنم و اگر بر خدا دروغ مي‌بندي مرا شايسته نيست که با تو هم‌سخن شوم.»
    پيامبر که از حمايت آنان نا‌اميد شده بود، تقاضا کرد که اين موضوع پوشيده بماند تا ماية گستاخي بيشتر قريش نگردد، اما آنان برخلاف اين درخواست، شماري از سفيهان و بردگان خود را وادار کردند تا با دشنام و داد و فرياد، به دنبال وي افتادند و او را سنگ‌باران کردند ودر نتيجه پاي پيامبر (ص)، مجروح شد. رسول خدا به سايه تاکي پناه برد و چون آرام گرفت چنين دعا کرد:
    «خدايا! از ناتواني و بيچارگي و بي‌کسي خويش به تو پناه مي‌برم. اي مهربان‌تر از همه مهربانان. تويي پروردگار بيچارگان و تويي پروردگار من، مرا به که وا مي‌گذاري؟ به بيگانه‌اي که با من ترش‌رويي کند؟ يا به دشمني که کارم را به وي سپرده‌اي؟ اگر تو بر من خشمگين نباشي باک ندارم...»15





    برخي بيگانگان که تاريخ اسلام را مطالعه کرده‌اند، اين واقعيت را به خوبي لمس کرده و گفته‌اند:
    «محمد و مسلمانان اوليه، برخلاف آن‌چه در ذهن مردم غرب مي‌گذرد، موفقيت را به آساني به دست نياوردند، آن‌ها با تلاشي سخت راه خود را هموار نمودند و اگر پايداري محمد و ياران اوليه او نبود، رسيدن به هدف کاري غير ممکن بود.»16
    قرآن، از آخرين فرستاده الهي، حضرت محمد (ص) چهره‌اي صميمي ترسيم مي‌کند. دلسوزترين و علاقه‌مندترين همه‌ي رهبران و پيشواياني است که تاريخ سراغ دارد، شايد بدان سبب که او چون رسالت خاتم و جهان‌شمول داشته و دين او، دين هماره انسان‌ها است. پس بايد که پيمانه دل او نيز لبريزتر از ديگران و حتي ساير انبياي الهي، نسبت به سرنوشت و حيات انسان‌ها باشد تا نيروي رها شده از اين دوستي و علاقه‌مندي از فراز زمان‌ها و مکان‌ها بگذرد و ميلياردها دل را در پي او، روانه کند تا دين او جهاني گردد و جاودانه بماند.
    دلسوزي فراتر از وصف رسول خدا (ص) به انسان‌ها و حتي مشرکان و کافران را از جمله در آيات قرآني زير مي‌توان ديد:
    1-{فَلَعَلَّک باخِعٌ نَفْسَک عَلي آثارِهِمْ إِنْ لَمْ يُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَدِيثِ أَسَفاً} (کهف / 6)
    «گويي مي‌خواهي به خاطر اعمال آنان، خود را از غم و اندوه هلاک کني، اگر به اين گفتار ايمان نياورند؟»
    فراز نخست اين آيات، شدت اندوه و حزن پيامبر (ص) را يادآور مي‌شود. چه «باخع» از ريشه بخع (هم وزن نخل) به معناي هلاک کردن خود از غم و اندوه و به ديگر سخن دق‌مرگ شدن است. واژه‌ي «اَسفا» نيز که به معناي غم و اندوه شديد است، براي تأکيد شدت حزن رسول خدا و دو چندان نماياندن آن است.
    قسمت بعدي آيه به يادکرد علت و سبب اين همه حزن و اندوه رسول خدا، پرداخته و آن را هدايت ناپذيري و رو نياوردن مشرکان و کافران به سعادت و رستگاري خودشان دانسته است. و اين بدان معنا است که حزن و اندوه پيامبر، در حقيقت نه براي گروه خاص (خويشاوندان، مؤمنان و يا...) بلکه براي خير رساني به همه بشريت و هدايت آنان بوده است. پيامبر چون فرجام شوم و تلخ کفر و بي‌ايماني و کيفرهاي سخت الهي را که بر سر راه آنان قرار داشت و نيز از دست رفتن فرصت و منافع سرشار دنيوي و اخروي ايمان را مي‌ديد، از فرط اندوه و تأسف سلامت و زندگيش تهديد مي‌شد.
    شدت دلسوزي پيامبر به مردم را از اين منظر بيشتر مي‌توان دريافت که پروردگار عالميان و مهربان‌ترين مهربانان، به پيامبر دلداري مي‌دهد و از او مي‌خواهد که بيش از اين و به اندازه‌اي‌که جان بر سر اين کار بگذارد، غصه و اندوه در دل راه ندهد. گو اين که ادامه آيه دوم، اين نکته را نيز به طور ضمني بيان مي‌کند که: پيامبر! تو اگر جان خويش را هم فدا کني، آنان ايمان نمي‌آورند. زيرا که آن‌ها گمراهان عناد‌پيشه ولجوج‌اند که تنها با زور و فشار مي‌توان آن‌ها را - نه مؤمن ولي - رام و مطيع‌شان کرد:
    {إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِمْ مِنَ السَّماءِ آيَةً فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعِينَ} (شعراء / 4)
    «اگر ما اراده کنيم، از آسمان بر آنان آيه‌اي نازل مي‌کنيم که گردنهاي‌شان در برابر آن خاضع گردد.»
    در دو سورة مبارکة «يوسف» و «نحل» خداوند، آشکارا، ايمان نياوردن گروهي از مشرکان و کافران را با پيامبر (ص) در ميان مي‌گذارد تا زمينة غصه و اندوه وي را با قطع اميد از ايمان آنان، برطرف کند:
    {وَ ما أَکثَرُ النَّاسِ وَ لَوْ حَرَصْتَ بِمُؤْمِنِينَ} (يوسف / 103)
    «و بيشتر مردم، هر چه اصرار داشته باشي ايمان نمي‌آورند.»
    {إِنْ تَحْرِصْ عَلي هُداهُمْ فَإِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي مَنْ يُضِلُّ وَ ما لَهُمْ مِنْ ناصِرِينَ} (نحل / 37)
    «هر قدر بر هدايت آن‌ها حريص باشي (سودي ندارد، چرا که) خداوند کسي را که گمراه ساخت، هدايت نمي‌کند و آن‌ها ياوراني نخواهند داشت.»
    2-{لَقَدْ جاءَکمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ ما عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْکمْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَؤُفٌ رَحِيمٌ} (توبه / 128)
    «به يقين رسولي از خود شما به سويتان آمد، که رنج‌هاي شما بر او سخت است و اصرار بر هدايت شما دارد و نسبت به مؤمنان رئوف و مهربان است.»
    اختصاص رحمت و رأفت نبوي، به مؤمنان، بدين معنا است که صفات پيشيني ياد شده در اين آيه، (يعني گران بودن رنج و سختي مردم بر پيامبر و حرص و اصرار او به هدايت شدن مردمان) مربوط به همة انسان‌ها بوده است، حتي کافران، مشرکان و منافقاني که با آن حضرت در جنگ و ستيز بودند. آيه بعدي نيز تأييد کننده همين معناست که مي‌گويد: در صورت روي‌گرداني آنان از حق و حقيقت، نگران مباش. زيرا که خداي توانا و مقتدر، يار و همراه توست:
    {فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِيَ اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ عَلَيْهِ تَوَکلْتُ وَ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ} (توبه / 129)
    «اگر آن‌ها (از حق) روي بگردانند (نگران مباش) بگو: خداوند مرا کفايت مي‌کند، هيچ معبودي جز او نيست، بر او توکّل کردم و او صاحب عرش بزرگ است.»
    3-{فَلا تَذْهَبْ نَفْسک عَلَيْهِمْ حَسَراتٍ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِما يَصْنَعُونَ} (فاطر / 8)
    «پس جانت بر اثر شدت تأسف بر آنان از دست نرود، خداوند بر آن چه انجام مي‌دهند دانا است.»
    علامه آلوسي بغدادي در توضيح آيه شريفه مي آورد:
    «حسرات، جمع حسرت و به معناي اندوه بر چيزي است که از دست رفته است... حسرت چون در ساختار زباني، «مصدر» است به اندوه و غصه‌ي زياد و کم، هر دو گفته مي‌شود. لکن در آيه مبارکه به صورت جمع آمده است تا دو چندان بودن حزن پيامبر (ص)، بر احوال يا عمل‌هاي زشت و اندوه‌زاي کافران را برساند.»17
    وي سپس مي‌افزايد:
    «ممکن است؛ حسرات، حال باشد براي «نفسک». گويي غصه واندوه، جان پيامبر شده است.»18


       

    "دست پر مهر پـــــــــدر "
    تنها دستیه که اگه کوتاه از دنیا هم باشه... از تمام دستها بلند تره...


  9. تشکر


  10. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    773
    صلوات
    1214
    تعداد دلنوشته
    4
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 روز 7 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    13



    3- احترام به آراء و شخصيت ديگران
    قرآن کريم يک بار به صورت مستقيم به پيامبر (ص)، دستور مشورت با مردم را مي‌دهد و آن را در رديف خصلت‌هاي پسنديده چون عفو، گذشت، دعا و نيايش براي لغزش‌کاران، قرار مي‌دهد و يک بار نيز مشورت و نظر‌خواهي را همچون انفاق و دست‌گيري از نيازمندان و بي‌نوايان، خلق و خوي اجتماعي مسلمانان و مکانيسم رفتاري جامعه ايماني در تعامل با يکديگر معرفي کند:
    {فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ} (آل‌عمران / 159)
    «پس آن‌ها را ببخش و براي آن‌ها آمرزش بطلب و در کارها، با آنان مشورت کن.»
    {... وَ أَمْرُهُمْ شُوري بَيْنَهُمْ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ} (شوري / 38)
    «و کارهايشان به صورت مشورت در ميان آنهاست و از آنچه به آن‌ها روزي داده‌ايم انفاق مي‌کنند.»
    دستور يافتن رسول مکرم اسلام (ص) به مشورت با مسلمانان (که در حقيقت و به دليل تطابق کامل سيره و رفتار نبوي، با آموزه‌هاي قرآني، بيان ديگري از شيوه و منش رفتاري رسول خداست)، نشانه شخصيت‌دهي، احترام‌گذاري، نرم‌خويي، مهرباني و ملاطفت آن حضرت با مردم و پيروان خويش است. چه همان‌سان که خودرأيي نشان تحکّم، استبداد و حقير و کوچک شمردن نظر و شخصيت ديگران است، مشورت و نظرخواهي نيز نماد احترام به ديگران و شخصيت دادن به آن‌ها است؛ با اينکه اگر به شخصيت رسول خدا بنگريم:
    «پيغمبر است، نيازي به مشورت ندارد، گاهي کسي مشورت مي‌کند و نياز دارد ولي پيغمبر به اصل مشورت نياز ندارد، با وجود اين، براي اين که اين اصل را پايه‌گذاري نکند که بعدها، هر کسي آمد و حاکم و رهبر شد، دستور بدهد که ديگران فقط اطاعت بکنند... و ثانياً: مشورت کردن، شخصيت دادن به همراهان و پيروان است، اين کار را مي‌کردند. رهبري که مشورت نمي‌کند ولو آن که تصميمي که گرفته صد‌در‌صد صحيح باشد، پيروان و افراد او دربارة خود چه فکري مي‌کنند؟ فکر مي کنند که حکم ابزار را دارند. ولي وقتي خود آن‌ها را در جريان، قرار دادي و روشن کردي، آن‌ها هم احساس شخصيت مي‌کنند و در نتيجه بهتر پيروي مي‌کنند.»19

    4- تواضع و فروتني و نرمش در برابر مردم
    قرآن کريم، پيامبر را انسان ملايم، متواضع و فروتن معرفي مي‌کند. دست‌يابي آن حضرت به چنان سيره و منش را هديه‌اي از خود و عامل محبوبيت و نفوذ وي در دلها مي‌شمارد و بر نقش کارکردي و پيش برندة عامل تواضع و ملايمت در رسالت اسلامي، چندان پاي مي‌فشارد که نبود آن را برابر با شکست نهضت نبوي و ناکامي اسلام و قرآن معرفي مي‌کند.
    {فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِک} (آل‌عمران / 159)
    «به (برکت) رحمت الهي، در برابر آنان [=مردم] نرم‌خوي و مهربان شدي و اگر خشن و سنگدل بودي از اطراف تو پراکنده مي‌شدند.»
    در دو آيه ديگر، با تعبير همسان، خداوند پيامبرش را به آغوش گشودن - که نهايت تواضع و فروتني عزت‌مدارانه است - در برابر مؤمنان فرمان مي‌دهد:
    {وَ اخْفِضْ جَناحَک لِلْمُؤْمِنِينَ} (حجر / 88)
    «و بال (عطوفت) خود را براي مؤمنان فرود آر.»
    {وَ اخْفِضْ جَناحَک لِمَنِ اتَّبَعَک مِنَ الْمُؤْمِنِينَ} (شعراء / 215)
    «و بال و پر خود را براي مؤمناني که از تو پيروي مي‌کنند بگستر.»


       

    "دست پر مهر پـــــــــدر "
    تنها دستیه که اگه کوتاه از دنیا هم باشه... از تمام دستها بلند تره...


  11. تشکر


  12. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    773
    صلوات
    1214
    تعداد دلنوشته
    4
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 روز 7 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    13



    «خفض» (بر وزن خشم) به معناي پايين آوردن و «جناح» به مفهوم بال است. خفض جناح کنايه از تواضع آميخته با محبت، سرشار از مهرباني و خالص از نياز و غرض است، بدان سان که مرغي، بر روي جوجه‌هاي خود، بال مهر و مادري مي‌گستراند.

    5- رحمت و صلابت
    نرمش و صلابت که در نگاه و نظر ابتدايي دو خلق و خوي متعارض و ناسازگار مي‌نمايد، هر دو از شاخصه‌هاي بارز سيره و اخلاق پيامبر عظيم‌الشأن اسلام (ص) به شمار مي‌رود.
    {فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِک فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَکلْ عَلَي اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَکلِينَ} (آل‌عمران / 159)
    «به (برکت) رحمت الهي، در برابر آنان [مردم] نرم ‌(و مهربان) شدي و اگر خشن و سنگدل بودي از اطراف تو پراکنده مي‌شدند، پس آن‌ها را ببخش و براي آنها طلب آمرزش کن و در کارها با آنان مشورت کن، اما هنگامي که تصميم گرفتي (قاطع باش و) بر خدا توکل کن زيرا خداوند متوکلان را دوست دارد.»
    در اين آيه مبارکه همزمان پيامبر (ص) را از يک سوي، مظهر ملايمت، نرمي و مهرباني در برخورد و رفتار با مردم معرفي مي‌کند و اين خصوصيت را سبب گرايش مردم به آن حضرت و نفوذ و محبوبيت وي در ميان مسلمانان مي‌شمارد و از سوي ديگر قاطعيّت، سازش‌ناپذيري و صلابت در اجراي تصميم‌ها را به او توصيه و چنان صفتي را محبوب خداوند معرفي مي کند، ناگفته پيداست که اگر ويژگي، خصلت و يا رفتاري مورد محبت و خواست خداوند باشد، پيامبر (ص) خويش را بدان خواهد آراست و عامل بدان خواهد بود. در اين جا به تبلور و هم‌نشيني آن دو در وجود رسول اکرم (ص) مي‌پردازيم.

    6- رحمت و رأفت رسول اعظم (ص)
    قرآن، در ترسيم سيماي پيامبر (ص) به شيوه‌هاي گوناگون و تعبيرهاي مختلف، سخن گفته است، گاه او را رحمت خالص و تجسّم مهر الهي براي بشريت بلکه همه هستي قلمداد کرده است:
    {وَ ما أَرْسَلْناک إِلاَّ رَحْمَةً لِلْعالَمِينَ} (انبياء / 107)
    «ما تو را جز براي رحمت جهانيان نفرستاديم.»
    دستيابي به معنا و مفهوم درست آيه مبارکه وابسته به دانستن معنا و مقصود از «عالمين» است. عالمين، جمع عالم است، عالم يعني همه مخلوقات. جوهري در صحاح مي‌گويد: «العالم، الخلق.» «عالم، يعني همه مخلوقات».20
    و قرب‌الموارد نيز آورده است: «العالم، الخلق کله.» «عالم يعني تمامي آفريده‌ها.»21
    در قرآن، اين واژه هفتادوسه‌بار و هميشه به صورت «عالمين» آمده است و مراد از آن، گاه تمام مخلوقات است، مانند: {الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ} (حمد / 2) و گاه نيز همه انسان‌ها است، همچون: {فَإِنِّي أُعَذِّبُهُ عَذاباً لا أُعَذِّبُهُ أَحَداً مِنَ الْعالَمِينَ} (مائده / 115) و گاه مردمان يک عصر و يا يک قلمرو فرهنگي و سرزميني است: {وَ أَنِّي فَضَّلْتُکمْ عَلَي الْعالَمِينَ}{وَ اصْطَفاک عَلي نِساءِ الْعالَمِينَ} (آل‌عمران / 42)
    شايد بتوان گفت که، هر گاه اين واژه پس از صفتي از صفات الهي واقع گردد، به معناي همه مخلوقات و اما اگر به عنوان صفتي براي شخص و يا گروهي از انسان‌ها به کار رود، مفهومي محدود و مقيد به زمان و مکان دارد. براساس اين قاعده، تشخيص معناي «عالمين»، در آيه مورد بحث، کمي دشوارتر مي‌شود و گويي از همين سبب نيز هست که مترجمان و مفسّران قرآن، دچار اختلاف نظر شده‌اند. چه، آيه مورد نظر، از آن‌رو که در مقام بيان صفت يک انسان است، بايد «عالمين»، شامل گروهي از انسان‌ها، - مردمان شبه جزيره عربستان و يا مردم عصر پيامبر - در نهايت شامل همه‌ي انسان‌ها شود. از جانب ديگر چون پيامبر، به عنوان رحمت الهي توصيف شده شأن رحمت خداوندي، بسان ساير صفات او، شمول و فراگيري نسبت به همه مخلوقات الهي است.
    قرآن دربارة رسول گرامي اسلام (ص) فرموده است:
    {لَقَدْ جاءَکمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ ما عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْکمْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَؤُفٌ رَحِيمٌ} (توبه / 128)
    «به يقين، رسولي از خود شما به سوي‌تان آمد که رنج‌هاي شما بر او سخت است و اصرار بر هدايت شما دارد و نسبت به مؤمنان رؤوف و مهربان است.»
    از نکات در خور تأمل در اين آيه آن است که پيامبر، داراي دو صفت «رئوف» و «رحيم» که از اوصاف ويژه الهي است، قلمداد و خداي‌گونه ستايش شده است. از ميان تمامي انسان‌ها، انبياء، رسولان، صالحان و... پيامبر، تنها انساني است که با ترکيبي از اين دو صفت، از وي توصيف و تمجيد شده است.
    متون روايي و سيره و رفتار پيامبر (ص) (که شارح و آيينه تمام رخ آموزه‌هاي قرآني است.)، سرشار از رأفت، رحمت و مهرباني آن گرامي است. در اين مجال، نمونه‌هايي از هر يک (روايت و سيره) را براي تأييد و تبيين هر چه بيشتر آيات ياد شده مي‌آوريم:
    1. از خود پيامبر (ص) روايت شده است که آن حضرت فرمود:
    «پروردگارم مرا به مداوا و نرمي با مردم فرمان داده است، همچنان که به انجام واجبات امر فرموده است.»22
    2. انس‌بن‌مالک مي‌گويد:
    «نُه سال در محضر و در خدمت پيامبر (ص) بودم به ياد ندارم که هرگز به من گفته باشد. چرا فلان و فلان کار را انجام ندادي و هرگز مرا بر کاري سرزنش نکرد.»23
    3. وقتي پيامبر (ص) در مکه دعوت خويش را علني کرد با عکس‌العمل شديد مشرکان روبه‌رو گرديد و قريش از هيچ‌گونه آزار و شکنجه، افتراء و اهانت دريغ نورزيدند و او را فرد دروغ‌گو، جادوگر و ديوانه معرفي کردند. واکنش پيغمبر (ص) در برابر اين همه، چنين بود:
    «بار خدايا! قوم مرا مورد رحمت و مغفرت خويش قرار ده؛ زيرا آنان حقيقت را نمي‌دانند».24
    4. از همه مهم‌تر، رفتار کريمانه و مهربانانه پيامبر (ص) با مردم مکه در زمان اقتدار سياسي است که نمونه‌اي از آن را در روز فتح مکه مي‌توان ديد. در آن روز که پس از ساليان دوري و آوارگي از وطن و با خاطره‌هاي تلخ از برخورد مشرکان قريش در روزگاران آغازين بعثت، پيروزمندانه وارد مکه گرديده بود و هزاران سپاه را پشت سر خويش داشت، مي‌توانست انتقام خويش را چند برابر از مشرکان قريش و مکّيان بگيرد و به سپاه خويش دستور قتل و غارت صادر کند؛ اما پيامبر (ص) فرمان عفو عمومي صادر کرد و از تقصير همگان گذشت - جز چند نفر معدود که از فرط پليدي و سياهي شايستگي بخشش را از دست داده بودند و در شمار پيش‌آهنگان کفر و لجاجت به حساب مي‌آمدند - سعد‌بن‌معاذ که يکي از فرماندهان سپاه اسلام بود در آن روز رجزهايي به اين مضمون خواند:
    «امروز روز کشتار و انتقام است. امروز جان و مال شما حلال شمرده مي‌شود.»25
    پيامبر (ص) از شنيدن سخنان سعد، بسيار اندوهناک و غمگين شد و او را از مقام فرماندهي عزل کرد و پرچم را به پسر وي «قليل‌بن‌سعد» سپرد و خود در توصيف آن روز فرمود: «امروز، روز رحمت و مهربانيست.»26
    پيامبر (ص) براي اثبات عملي اين رحمت و مهرباني به مکّيان اعلام داشت: «برويد که همگي آزاديد.»27
    اين عفو، گذشت، بزرگ‌فکري، عطوفت و نسيم ملايم مهرباني، جان‌هاي مکّيان را نواخت و به سوي اسلام و پذيرش ديانت پيامبر، متمايل‌شان ساخت.28
    5. صفوان‌بن‌اميه از جمله سران مشرک مکه و در شمار آتش‌افروزان عليه پيامبر، در جنگ‌هاي متعدد بود و يک نفر از مسلمانان را به جرم مسلماني در مکه به دار آويخته بود، از اين روي در شمار کساني قرار گرفت که پيامبر از آن‌ها نگذشت و خون آنان را حلال اعلام کرد. او با شنيدن اين خبر از مکه به جدّه گريخت. لکن «عمرو بن وهب» پسر عموي او، نزد پيامبر (ص)، شفاعت کرد و خواهان عفو او گرديد. رسول‌خدا (ص) نيز او را بخشيد. زماني که خبر به خود او رسيد، باور نکرد تا اين که پيامبر (ص) عمامه يا پيراهن خود را به نشانه بخشش براي او فرستاد، او باور کرد و به مکه بازگشت و از حضرت خواست تا به وي دو ماه مهلت دهد تا درباره اسلام تحقيق کند و اگر به نتيجه رسيد اسلام بياورد. پيامبر (ص) به او چهار ماه مهلت داد تا تحقيق کند و اسلام بياورد. صفوان بعدها مي‌گفت: «هيچ کس به اين نيک نفسي نمي‌تواند باشد مگر اين که فرستاده خدا باشد، گواهي مي‌دهم که خدايي جز خداي يکتا نيست و او رسول خداست.»29

    شدت و صلابت رسول اعظم (ص)
    پيش از آن که سخني از صلابت و قاطعيت رسول خدا (ص) به ميان آوريم چند نکته شايان و بايسته ياد است:
    1-«صلابت» به مفهوم شدت و سخت‌گيري که واژگان «قاطعيت»، «ثبات»، «خشونت» و «شدت» را نيز مي‌توان نزديک و هم معناي آن دانست، هر چند به صورت مستقيم و صريح (صلابت) و هم خانواده‌هاي آن در متون و نصوص ديني، قرآني، براي بيان صفات خلقي و نفساني، کمتر آمده است؛ اما در قالب تعابير ديگر چون خشونت، شدت، قاطعيت و مداهنه ناپذيري و يا به شکل گزاره‌ها و جمله‌هايي بيان شده است که درون‌مايه و مضمون آن ها، صلابت و شدِت به عنوان صفتي از صفات فضيلت را مي‌رساند و آن را در شمار فضايل خلقي رسول خدا (ص) قرار مي دهد.
    2- در زندگي انسان به ويژه پيشوايان و رهبران اجتماعي و سياسي، گاه صلابت و قاطعيت نه تنها شايسته و نيک، که ضرورت اجتناب ناپذير است. اگر سخت‌گيري و صلابت در برخورد با بزهکاران، قانون‌شکنان و مجرمان داخل جامعه و يک قلمرو سرزميني يا فکري، صورت نپذيرد، بزهکاران احساس امنيت مي کنند و فضاي عمومي جامعه دچار ترس، ناامني، و وحشت و سلب آسايش مي گردد و هرج و مرج فراگير مي‌شود، چنان که اگر سخت رفتاري و قاطعيت در برابر دشمنان بيروني نباشد، سلطه‌طلبان و تجاوزگران، استقلال و حاکميت ملي را زير پا مي‌گذارند. از اين رهگذر است که هم خرد و عقل انساني و هم شريعت اسلامي، صلابت و قاطعيت را در مواردي بايسته و روا شمرده و براي رهبران اجتماعي از بايدها و صلاحيت‌هاي لازم در عهده‌داري مقام و منصب زعامت دانسته است. از اين رو، پيامبر اسلام (ص) در عين کمال رأفت و مهرباني که با مردم داشت، از صلابت، قاطعيت و برخورد سخت با حق‌ستيزان نيز بهرة وافر داشت، که اگر جز اين مي‌بود، نمي توانست الگوي جامع کمالات انساني قرار گيرد.
    3- قلمرو قاطعيت و صلابت پيامبر (ص)، کاملاً مشخص بود: يکي عرصه اجراي حدود و احکام اسلامي و ديگر برخورد با مشرکان و کافران معاند و لجوج که حق را نه از سر ناآگاهي و پي نبردن به حقيقت، که از سر ستيز و دشمني نمي‌پذيرفتند و نيز منافقان، مجرمان و بزهکاران، هر چند که در جمع مسلمانان و در پوشش و ظاهر اسلامي مي‌زيستند.
    نمونه‌هايي از آيات قرآني، که بيان‌گر صلابت و قاطعيت رسول اعظم (ص) است:
    1-{فَإِذَا انْسَلَخَ الْأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُوا الْمُشْرِکينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَ خُذُوهُمْ وَ احْصُرُوهُمْ وَ اقْعُدُوا لَهُمْ کلَّ مَرْصَدٍ...} (توبه / 5)
    «(اما) وقتي ماه‌هاي حرام پايان گرفت، مشرکان را هر جا يافتيد به قتل برسانيد و آن‌ها را اسير سازيد و محاصره کنيد و در هر کمين‌گاه بر سر راه آنها نشينيد...»
    چنان که پيداست اين آيه مبارکه، سخت‌ترين مواضع و برخورد را با مشرکان اعلام مي‌کند. اگر به آيات پيش از اين آيه مبارکه در همين سوره و يا آيات ديگر در ساير سوره‌هاي قرآن و مربوط به همين موضوع، توجه و تأمل شود، مشخص مي گردد که اين برنامه سخت و شديد، پس از تخلف و پيمان‌شکني مشرکان هم‌پيمان با مسلمانان و پيامبر (ص) تشريع گرديد.
    علامه طباطبايي مؤلف تفسير «الميزان» در تفسير آيات آغازين سورة مبارکه که در آن‌ها رسماً و علني از مشرکان اعلام برائت شده است، مي‌آورد:
    «مقصود آيات مبارکه، پايان يافتن امان، از مشرکاني است که با مسلمانان، پيمان عدم تعرض بسته بودند. اين اعلام، بدون سبب و گزاف صورت نگرفت؛ زيرا خداوند در آيات متعدد و بعدي، بيان مي‌کند که اطمينان و اعتمادي بر پيمان مشرکان نيست. به ويژه اين که بسياري از مشرکان از مفاد پيمان عدول کردند و حرمت پيمان را حفظ نکردند... اگر ابطال پيمان يک جانبه و از طرف مسلمانان، بدون هيچ پيش‌زمينه و علتي از سوي مشرکان مي‌بود، دليلي نداشت که قرآن ميان دو گروه از مشرکان - آن‌ها که بر پيمان خويش وفادار بودند و آن‌ها که پيمان‌شکني کرده بودند - فرق بگذارد و بگويد آنان که پيمان‌شکني نکرده‌اند از حکم برائت مستثني هستند:
    {إِلاَّ الَّذِينَ عاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِکينَ ثُمَّ لَمْ يَنْقُصُوکمْ شَيْئاً وَ لَمْ يُظاهِرُوا عَلَيْکمْ أَحَداً فَأَتِمُّوا إِلَيْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلي مُدَّتِهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ} (توبه / 4)
    «مگر کساني از مشرکان که با آن‌ها عهد بستيد و چيزي از آن را در حق شما فروگذار نکردند و احدي را بر ضد شما، تقويت نکردند، پيمان آن‌ها را تا پايان مدت‌شان محترم بشمريد، زيرا خداوند، پرهيزگاران را دوست دارد.»
    پس چکيده مفاد آيه مبارکه، اعلام بطلان پيمان و برداشتن امان، از آن دسته مشرکاني است که با مسلمانان تعهد و پيمان داشتند. اما بيشتر آنان، پيمان خويش را شکستند و همين سبب شده بود تا نسبت به آن شماري هم که تاکنون بر تعهّد خويش وفادار مانده بودند، اطمينان و اعتمادي باقي نماند و از شرارت‌ها و نيرنگ‌هاي آنان، عليه اسلام، احساس امنيت نشود.»30
    2-{فَلا تُطِعِ الْکافِرِينَ وَ جاهِدْهُمْ بِهِ جِهاداً کبِيراً} (فرقان / 52)
    «از کافران اطاعت مکن و به حکم خدا با آنان جهاد کن، جهاد بزرگ.»
    3-{يا أَيُّهَا النَّبِيُّ اتَّقِ اللَّهَ وَ لا تُطِعِ الْکافِرِينَ وَ الْمُنافِقِينَ} (احزاب / 1)
    «اي پيامبر تقواي الهي پيشه‌دار و از کافران ومنافقان اطاعت مکن.»
    يادکرد ضرورت تقوا و پرواداري، پيش از دعوت به صلابت و استواري در برابر کافران و منافقان، بدين معناست که قاطعيت و صلابت از مصاديق تقواي الهي است.
    4-{فَلا تُطِعِ الْمُکذِّبِينَ وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَيُدْهِنُونَ وَ لا تُطِعْ کلَّ حَلاَّفٍ مَهِينٍ} (قلم / 8-10)
    «از تکذيب‌کنندگان اطاعت مکن، دوست دارند که نرمي کني تا نرمي کنند، از هر فرومايه‌اي که بسيار سوگند مي‌خورد، پيروي مکن.»
    شهيد مرتضي مطهري، مفهوم و مراد آية مبارکه را بدين گونه توضيح مي‌دهد:
    «موضوع آيه ادهان است، ادهان دو طرفي؛ يعني سهل‌گيري دو طرفي؛ تو هم کمي در حرف‌هايت سهل بگير، ما هم کمي در حرف‌هايمان سهل مي‌گيريم، يعني تساهل. اصطلاحي امروز پيدا شده است، اسمش را گذاشته‌اند، تسامح، تسامح در مورد خودش تعبير خوبي است ولي اين‌ها اسمش را گذاشته‌اند تساهل ديني که از تساهل ديني دفاع مي‌کنند، نقطه مقابل تعصب... اين را قرآن به شدت نفي و رد فرمود: {فَلا تُطِعِ الْمُکذِّبِينَ}31
    وي آنگاه تسامح را بر دو گونه ممدوح و مذموم تقسيم مي‌کند و در تبيين تفاوت آن دو مي‌آورد:
    «مطلبي را بايد توضيح دهم و آن همين مسألة تساهل است. آيا قرآن، اين کار را به طور کلي نفي مي‌کند؟ بايد عرض کنيم که دو مطلب است: يک نوعش را قرآن به طور کلي نفي مي‌کند که هرگز به پيغمبر اجازه نمي‌دهد تا چه رسد به غير پيغمبر و آن، [يعني] مصالحه براساس خود مواد برنامه و فکر، يعني به اصطلاح امروز ايدئولوژي، يعني بياييم اين طور کنار بياييم که تو از بعضي حرف‌هايت صرف‌نظر کن ما هم از بعضي حرف‌هاي‌مان صرف‌نظر مي‌کنيم. يک دين حق محال است اجازه بدهد با دشمن کنار بيايد... يک مستحب يا مکروه قابل مصالحه و گذشت نيست. يک چيزي که جزء وحي الهي است ولو به عنوان کوچک‌ترين مکروه قابل مصالحه نيست. بله يک امر ديگر است که قابل تصالح و گذشت است و به اصطلاح، تاکتيک‌بردار است. تصالح، مسألة تاکتيک است. مسألة تاکتيک به اصول يعني مواد برنامه هرگز جريان ندارد. با عمل جريان دارد. يعني در مقام اجرا، قرارداد مي‌بنديم که اين کار را فعلا جلو يا تأخير بيندازيم... قرآن، اين اختيار را از پيغمبر (ص) نگرفته است که نه در مقام اجرا يک قرارداد صلحي با مشرکين امضا کند، نه در دعواي خودش صلح کند.»32
    آن چه آمد، تنها بخشي از آيات وحياني و قرآني است که از قاطعيت و صلابت رسول خدا (ص) سخن مي‌گويند.
    تاريخ سيره نبوي، که در حقيقت، بازتاب همان آموزه‌هاي پيش گفتة قرآني در عمل و کنش پيامبر است، چهره بيروني و رفتاري آن چه را که از صلابت پيامبر ياد کرديم باز مي‌گويد:
    1. زني از اشراف قريش، به نام «فاطمه مخزومي» مرتکب سرقت شد، رسول خدا (ص) دستور داد حد الهي را درباره او جاري کنند. قبيله بني مخزوم، ناراحت شدند و کوشيدند به هر وسيله‌اي، مانع اجراي حد شوند، حتي اسامة‌بن‌زيد که از چهره‌هاي محبوب نزد پيامبر (ص) بود، از ايشان تقاضاي بخشودگي کرد، لکن حضرت از اين درخواست، شديداً ناراحت شدند و فرمودند:«آيا دربارة حدّي از حدود خدا شفاعت مي‌کني؟!»33
    سپس از جا برخاست و به ايراد خطبه پرداخت که بخشي از آن چنين است:
    «اي مردم! علت اين که ملت‌هاي پيش از شما هلاک شدند اين بود که اگر فرد بلند پايه‌اي از آنان جرم مي‌کرد او را به مجازات نمي‌رسانيدند. اما اگر از مردم ضعيف و ناتوان و گمنام، کسي خلاف مي‌کرد، حکم خدا را درباره او اجرا مي‌کردند. سوگند به خدا اگر [برفرض محال] دخترم فاطمه دست به چنين کاري بزند، حکم خدا را درباره او اجرا مي‌کنم و در برابر قانون خدا، فاطمه مخزومي با فاطمه محمدي يکسان است.»34
    صلابت و قاطعيت در اجراي احکام و حدود الهي از آن روي بايسته و از فضيلت‌هاي اخلاقي است که سستي در اين عرصه، مايه سست بنيادي حيات اجتماعي، افزايش جرم و بزهکاري، هتک حرمت و عفت عمومي و فروپاشي ارزش‌ها و بايدهاي اخلاقي، اعتقادي و... مي‌شود که هيچ انديشه‌گر و خردورزي با ملايمت و سازش و نرم‌خويي، پي‌آيندهاي شوم و سنگين و بنيان برانداز ياد شده را نمي‌پذيرد.
    2. پس از غزوه تبوک که در سال نهم هجرت روي داد، نمايندگان قبيله هوازن، براي پذيرش اسلام، اظهار تمايل کردند و براي اين کار، پيش‌شرط‌هايي را معين کردند از جمله اين که: از نماز خواندن معاف باشند. اما پيامبر (ص) با قاطعيت و صلابت تمام در برابر اين شرط ايستاد و در عين تعلق خاطر شديد به ايمان و گرايش يک نفر به اسلام - چه رسد به يک قبيله - به آنان جواب رد داد و فرمود:«ديني که در آن نماز نباشد، خير و سودي ندارد.»35

    ره‌آورد خلق عظيم نبوي
    بخشي از ره‌آوردهاي خلق عظيم و شرح صدر وجود مقدس پيامبر (ص) در عرصه بيروني و عينيت اجتماع آکنده از آلودگي‌هاي اخلاقي، عصر بعثت و پس از آن را چنين مي‌توان برشمرد:
    1- تربيت و پرورده شدن صدها انسان وارسته و پالوده از رذايل اخلاقي که هر يک اسوه خوبيها و نيکي‌هاي روزگاران بوده‌اند.
    2- برچيده شدن بساط جنگ، نفاق، ناهنجاريهاي اجتماعي و دشمني از جزيرة‌العرب و ساير نقاط قلمرو نفوذ فکر، فرهنگ و اخلاق اسلامي.
    3- گسترش سريع اسلام در بخش بزرگ دنياي آن روز و در اندک زمان.
    4- شکل‌گيري امت واحده اسلامي بر پاي‌بست برادري ديني، الفت و مهرباني، که خود به تنهايي و با در نظرداشت فضاي تکالب، وحشي‌گري و استبدادي آن زمان، رويداد مهم و غير قابل دستيابي با عوامل و انگيزه‌هاي مادي بود و به تعبير قرآن:
    {وَ اذْکرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْکمْ إِذْ کنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِکمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً وَ کنْتُمْ عَلي شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَکمْ مِنْها} (آل‌عمران / 103)
    «و نعمت بزرگ خدا را بر خود به ياد آريد که چگونه دشمن يکديگر بوديد و او ميان دل‌هاي شما الفت ايجاد کرد و به برکت نعمت او برادر شديد و شما بر لب حفره‌اي از آتش بوديد خدا شما را از آن نجات داد.»
    5- صورت‌بندي تمدن بالنده و پوياي اسلامي، بر شالوده اخلاق، ارزشهاي والاي انساني، عطوفت، مهرورزي، برادري ايماني و انسان دوستي.

    -------------------------------------------------
    1- مغنيه، محمدالجواد، التفسيرالکاشف، چاپ سوم، بيروت، دارالعلم للملايين، 1981 م، 7 / 387.
    2- زمخشري، جاراللّه، الکشاف عن حقايق غوامض التنزيل و عيون الاقاويل في وجوه التأويل، قم، نشر ادب حوزه، بي‌تا، 3 / 531.
    3- سيوطي، عبدالرحمان، الاتقان في علوم القرآن، تحقيق دکتر محمد ابوالفضل ابراهيم، چاپ دوم، قم، منشورات رضي، 1367 ش، 2 / 256.
    4- تفسير الکشاف 4 / 514.
    5- طوسي، محمد، التبيان في تفسير القرآن، تحقيق و تصحيح احمد حبيب قصيرالعاملي، بيروت، 385-460، ش 10 / 75.
    6- النووي، صحيح مسلم، بيروت -دارالکتاب العربي،1407 ش،1 / 746.
    7- تفسير الکاشف، 7 / 387.
    8- همان.
    9- مطهري مرتضي، درسهايي از قرآن، قم، 1360، / 23 و 24.
    10- مطهري، مرتضي، سيره نبوي، تهران، انتشارات صدرا، 1361.
    11- التبيان، 10 / 372.
    12- کراجکي، کنزالعمال، ح 5818، به نقل: ري شهري، محمد، ميزان الحکمه، چاپ اول، قم، مکتب الاعلام الاسلامي، 1362 ش، 9 / 670.
    13- همان، 9 / 671.
    14- مکارم شيرازي، اخلاق در قرآن، چاپ دوم، قم، مدرسه امام علي‌ابن‌ابيطالب، 1381، 2 / 447.
    15- يعقوبي، احمد، تاريخ يعقوبي، مترجم: محمد ابراهيم آيتي، چاپ دوم، تهران، انتشارات علمي وفرهنگي 2 / 394-395.
    16- کارن ارمسترانگ، محمد، ترجمه کيانوش حشمتي، چاپ اول، تهران، حکمت، 1383، / 55.
    17- بغدادي آلوسي، روح المعاني، بيروت، احياء التراث العربي، 1405 ش، 222 / 170.
    18- همان
    19- مطهري، مرتضي، سيره‌ي نبوي، چاپ اول، تهران، انتشارات صدرا، 1361، / 130.
    20- جوهري، اسماعيل، صحاح اللغه، ماده عالم.
    21- اقرب الموارد، ماده عالم.
    22- کليني، محمد‌بن‌يعقوب، الاصول من الکافي 2 / 117، ح 4.
    23- طبرسي، حسن‌بن‌فضل، مکارم‌الخلاق، / 16.
    24- مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، چاپ سوم، بيروت، داراحياء التراث العربي، 98 / 167.
    25- ابن جرير طبري، محمّد، تاريخ طبري، 3 / 56 و سبحاني، فروغ ابديت، قم، مرکز مطبوعاتي دارالتبليغ اسلامي، 1351، 2 / 736 و سيره ابن‌هشام، 4 / 437، 98 / 167.
    26- همان.
    27- همان.
    28- همان.
    29- همان.
    30- الميزان، 9 / 147.
    31- مطهري، مرتضي، تعليم و تربيت، تهران، انتشارات صدرا، / 167.
    32- همان.
    33- سيره ابن‌هشام، 4 / 85.
    34- همان.
    35- همان.


       

    "دست پر مهر پـــــــــدر "
    تنها دستیه که اگه کوتاه از دنیا هم باشه... از تمام دستها بلند تره...


  13. تشکر


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود