جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: بردباری پیامبر اعظم (ص) در قران

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    773
    صلوات
    1214
    تعداد دلنوشته
    4
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 روز 7 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    13

    بردباری پیامبر اعظم (ص) در قران




    بردباري پيامبر اعظم (ص) در قرآن
    نويسنده: سيده طاهره آقا ميري
    نشريه: بينات
    شماره: 52

    مقدمه
    واژه صبر بر خلاف ساير واژه‌هاي اخلاق اسلامي که واجد يک معنا مي‌باشد، به تنهايي ريشه و اساس بسياري از خصوصيات اخلاقي است. بدين معنا که به دليل نقش صبر در تقويت ايمان، اگر اين صفت در اعماق قلب فردي تجلي يابد کليه رفتارهاي وي اسلامي و مکتبي مي‌گردد.
    راغب در مفردات مي‌گويد:
    صبر به معني خودداري کردن در تنگناها و حبس کردن هواي نفس است در برابر عمل به مقرراتي که عقل و شرع معتبر مي‌شمارد و يا ترک چيزهايي که عقل و شرع اقتضا مي‌کند که نفوس را از ارتکاب آن بايد حبس کرد.1
    صبر، ثبات نفس و اطمينان و مضطرب نگشتن آن در بلايا و مصائب و مقاومت کردن در حوادث و شدائد است، به نحوي که سينه او تنگ نشود و پريشان خاطر نگردد و گشادگي و طمأنينه‌اي که پيش از حدوث واقعه داشت، زوال نپذيرد. متعلق صبر عبارت است از مقاومت کردن نفس در مقابل هوي و هوس و نيز ثبات قوه‌ي عاقله در مقابل قوه‌ي شهويه.2
    به عبارتي صبر، ثبات و استقامت نفس و مضطرب نشدن آن به هنگام رويدادهاي سخت است. بنابراين صبر، قدرت اراده‌ي ايماني و تسلط آن بر هيجان‌ها و انفعال‌هاي نفساني است که منشأ آن آرزوها و تأثرات بيرون از نفس مي‌باشد. عمده‌ترين مسأله‌اي که در تعاريف فوق نهفته است مسأله «تحمّل» مي‌باشد. بدين معنا که عنصر «تحمل» جزء لا‌ينفک صبر است که در موارد مختلف معناي مناسب خويش را پيدا کرده و در هر مورد نام خاصي را به خود اختصاص مي‌دهد.
    به عنوان مثال اگر تحمل و خودداري در مقابل خشم باشد بدان «حلم» گويند که خلاف آن غضب است و اگر در امساک از سخن گفتن باشد «کتمان» ناميده مي‌شود و عکس آن «ازاعه» به معني فاش کردن است.
    از آنجا که ايمان عبارت است از يقين قلبي به عقايد حقه اسلامي و عمل به فرامين و ترک نواهي، چيزي که شخص را به عمل وا مي‌دارد همان تحمل کردن و خودداري از پذيرش خواهشهاي نفساني مي‌باشد زيرا نفس نسبت به عدم انجام طاعات و به انجام معاصي گرايش دارد و کسي که طاعات را انجام مي‌دهد و معاصي را ترک مي‌کند فشار دروني نفس را تحمل کرده و اين بيانگر نقش صبر در ايمان است.
    چنانکه امام صادق (ع) مي‌فرمايند:
    «الصبر من الايمان بمنزلة الرأس من الجسد، فإذا ذهب الراس ذهب الجسد، و کذلک اذا ذهب الصبر، ذهب الايمان»؛3 صبر نسبت به ايمان به منزله سر است نسبت به بدن، پس وقتي سر رفت، جسد برود و وقتي که صبر رفت ايمان برود.


       

    "دست پر مهر پـــــــــدر "
    تنها دستیه که اگه کوتاه از دنیا هم باشه... از تمام دستها بلند تره...


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    773
    صلوات
    1214
    تعداد دلنوشته
    4
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 روز 7 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    13



    صبر مادر همه کمالات است. صبر در جنگ مايه‌ي شجاعت، صبر در برابر گناه وسيله تقوا و صبر از دنيا، نشانه زهد است و صبر در شهوت سبب عفت و صبر در عبادت موجب طاعت است.
    اينجاست که به عمق سخن پر ماية پيامبر (ص) پي مي‌بريم که مي‌فرمايند:
    «الصبر نصف الايمان»؛4 صبر نيمي از ايمان است.
    عمل به فرمان الهي که لازمه ايمان است فقط با صبر و تحمل به وقوع مي‌پيوندد و کسي که در وادي ايمان قدم مي‌گذارد بايد خود را به اين صفت بيارايد زيرا اولين مرحله ايمان و تقوي که دوري از محارم است تنها با صبر و تحمل در برابر خواسته‌هاي نفساني تحقق مي‌يابد.

    درجات صبر
    صبر فرو بلعيدن جرعه جرعه تلخي‌ها و سختي‌هاي مصيبت و طاعت و ترک معصيت است.
    چنانکه علي (ع) از قول پيامبر (ص) درجات صبر را چنين بيان مي‌کنند:
    «الصبر ثلاثه: صبر عند المصيبة و صبر علي الطاعة و صبر من المعصية. فمن صبر علي المصيبه حتي يردها بحسن عزائها کتب الله له ثلاث مائة درجه ما بين الدرجة الي الدرجة کما بين السماء الي الارض و من صبر علي الطاعة کتب الله له ستمائه درجه ما بين الدرجة الي الدرجة کما بين تخوم الارض الي العرش و من صبر عن المعصية کتب الله له تسع مأئه درجه ما بين الدرجة الي الدرجة کما بين تخوم الارض الي منتهي العرش».5
    صبر بر سه گونه است، صبر هنگام مصيبت و صبر بر طاعت و صبر از معصيت. پس هر که بر مصيبت صبر نمايد تا آنکه آن را با تسلي زيبايش برگرداند (صبر جميل) خداوند برايش سيصد درجه بهشت ثبت مي‌نمايد که فاصله يک درجه تا درجه ديگر همانند فاصله ميان آسمان تا زمين است و هر که بر طاعت صبر نمايد خداوند برايش ششصد درجه ثبت نمايد که فاصله هر درجه تا درجه ديگر همانند فاصله ميان عمق زمين تا عرش مي‌باشد و هر که از معصيت صبر نمايد خداوند برايش نهصد درجه بهشت ثبت مي‌نمايد که فاصله يک درجه تا درجه ديگر همانند فاصله ميان عمق زمين تا انتهاي عرش مي‌باشد.
    از ميان اقسام سه‌گانه صبر، صبر بر ترک معاصي مشکل‌تر بوده و فشار بيشتري را به دنبال خود دارد و از ارزش بيشتري برخوردار است. امام سجاد (ع) در طلب صبر از خدا چنين درخواست مي‌کند:
    خدايا به تو پناه مي‌برم از هيجان حرص و آز و تسلط خشم و حاکميت شديد خصلت حسادت و ضعف نيروي مقاومت و پايداري و تنگي خلق و بدخويي و فشار مداوم شهوات و خصلت تعصب و حميت جاهلانه و پيروي خواهش‌ها و ستيز با هدايت‌ها و رستگاري‌ها.6
    البته صبر بر عافيت نيز از صبر بر بلا سخت‌تر است زيرا آدمي به مجرد اينکه اسباب راحتي برايش فراهم شود طغيان و سرکشي مي‌کند و در شادي و خوشي از حد مي‌گذرد. {إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغي أَنْ رَآهُ اسْتَغْني}. (علق، 96 / 7 و 6)

    صبر در قرآن
    واژة صبر در قرآن 103 بار تکرار شده است که در بسياري موارد کاربرد آن مطلق است و مصداق خاصي براي آن ملحوظ نشده و به معناي مطلق پايداري و شکيبايي از هر نوع آن است و در بعضي آيات به نوع خاصي از صبر اشاره دارد. در بخشي از اين آيات سخن از صبر و بردباري پيامبر (ص) است.


       

    "دست پر مهر پـــــــــدر "
    تنها دستیه که اگه کوتاه از دنیا هم باشه... از تمام دستها بلند تره...


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    773
    صلوات
    1214
    تعداد دلنوشته
    4
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 روز 7 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    13



    صبر و بردباري پيامبر (ص)
    پيامبر اکرم (ص) در ميان انبياي الهي بيشترين بردباري و شکيبايي در امر هدايت مردم را داشت. ابن شهر آشوب از قول اهل علم و تاريخ آورده است: پيامبر بردبارترين مردم بود.7
    پيامبر (ص) خود مي‌فرمايند:
    «بعث للحلم مرکزا و للعلم معدنا و للصبر مسکنا»؛8
    بر انگيخته شده‌ام که مرکز بردباري و معدن دانش و مسکن شکيبايي باشم.
    انساني که سينه‌اش آکنده از نور علم و حکمت است کانون بردباري و شکيبايي و رحمت است و انسان بردبار نمي‌شود مگر آنکه با انوار توحيد و معرفت‌هاي الهي تاييد شود. هنگامي که در جريان جنگ احد مخالفان پيامبر (ص) حضرت حمزة سيدالشهداء را با قساوت به شهادت رساندند، پيامبر (ص) فرمودند:
    اللهم لک الحمد و اليک المشتکي و انت المستعان علي ما أري.
    و فرمود اگر بر آنان مسلط شوم آنها را مثله مي‌کنم در اين هنگام آيه ذيل نازل شد:
    {وَ إِنْ عاقَبْتُمْ فَعاقِبُوا بِمِثْلِ ما عُوقِبْتُمْ بِهِ وَ لَئِنْ صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَيْرٌ لِلصَّابِرِينَ}.(نحل،16 / 126)
    پيامبر (ص) فرمود: اصبر، اصبر، خدايا صبر مي‌کنم، صبر مي‌کنم.9
    در صبر لذتي است که در انتقام نيست. جنگ هم قانون و اخلاق دارد، قانون به تنهايي کارساز نيست اخلاق هم لازم است.
    در آيه فوق خداوند مي‌فرمايد: اگر در مقام تلافي برنياييد و بر تلخي عقاب دشمنان بسازيد، اين صبر شما در حقيقت ايثار رضاي خدا و ثواب او بر رضاي خودتان و آرامش قلب خودتان است.
    لذا عمل شما آثار نيکويي در پي دارد چنانکه نتيجه اين گذشت پيامبر که در نوع خود در تاريخ بي‌نظير است در جريان فتح مکه وقتي پيامبر دستور عفو عمومي را صادر کرد باعث شد تا مردم گروه گروه به اسلام در آيند: {يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ أَفْواجاً}.(نصر، 110 / 2). آنچه قابل تأمل است اينکه تنها با نيروي الهي و انگيزة معنوي و با توفيق الهي است که مي‌توان همه تلخي‌ها را در راه خدا چشيد.
    {وَ اصْبِرْ وَ ما صَبْرُک إِلاَّ بِاللَّهِ}. (نحل / 127)
    .


       

    "دست پر مهر پـــــــــدر "
    تنها دستیه که اگه کوتاه از دنیا هم باشه... از تمام دستها بلند تره...


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    773
    صلوات
    1214
    تعداد دلنوشته
    4
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 روز 7 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    13



    و چه بسا بدون حول و قوه الهي چنين عفو و گذشتي هم مؤثر نيفتد. پس ادامه آيه خطاب به پيامبر مي‌فرمايد:{وَ لا تَحْزَنْ عَلَيْهِمْ} و با حوصله به تبليغ ادامه ده زيرا نبايد در راه دعوت به سوي حق و عمل به حق بي‌تابي کرد و مأيوس شد و از ميدان مبارزه و عمل به وظيفه خارج شد، چرا که تکيه‌گاه انسان خداست و نبايد از توطئه دشمنان نگران شد و گمان کرد که در تنگنا و محدوديت قرار گرفته‌ايم پس از مکر دشمنان حوصله‌تان سر نرود.
    {وَ لا تَک فِي ضَيْقٍ مِمَّا يَمْکرُونَ}. (نحل / 127)
    نکته ديگري که در راه تبليغ و ارشاد و انجام وظايف الهي بايد توجه داشت اينکه استقامت به خاطر خدا باشد نه براي کسب عناوين قهرماني يا مقام و ثروت و قدرت و موقعيت بلکه استقامتي خالي از افراط و تفريط، استقامتي که در آن طغيان نباشد: {فَاسْتَقِمْ کما أُمِرْتَ وَ مَنْ تابَ مَعَک وَ لا تَطْغَوْا...} (هود، 11 / 112)
    دو حديث معروف از ابن‌عباس در خصوص آيه فوق مي‌خوانيم:
    «ما نزل علي رسول الله (ص) آية کانت اشد عليه و لا اشق من هذه الآية و لذلک قال لاصحابه حين قالوا له اسرع اليک الشيب يا رسول الله؟ شيبتني هود و الواقعه»؛10
    هيچ آيه‌اي شديدتر از اين آيه بر پيامبر نازل نشد! لذا هنگامي که اصحاب از آن حضرت پرسيدند چرا به اين زودي موهاي شما سفيد و آثار پيري نمايان گشته؟ فرمود: مرا سوره هود و واقعه پير کرد.
    فرمان به استقامت از ماده قيام است. از اين نظر است که انسان در حال قيام تسلط بيشتري در انجام کار و امور مورد نظر خود دارد و در پيامبر بايد حالتي ايجاد شود که هيچ سستي در آن ايجاد نشود. اين آيه آنچنان پيامبر را در زير بار مسوليت فرو برد که حتي مجال لبخند زدن را از پيامبر گرفت و ايشان را پير کرد.
    آري اين استقامت بايد در مرحله عالي خود صورت پذيرد چنانکه خداوند در آيه‌ي سوره‌ي شوري خطاب به پيامبر مي‌فرمايد:{وَ اسْتَقِمْ کما أُمِرْتَ وَ لا تَتَّبِعْ أَهْواءَهُمْ}؛ آنچنان که مامور شده‌اي ايستادگي کن و از هواي نفس ايشان پيروي مکن.
    يعني اين استقامت از نظر کميت و کيفيت و ساير خصوصيات منطبق بر دستورات الهي باشد و از آنجايي که هوي و هوس‌هاي مردم از بزرگترين موانع اين راه است از آنها پيروي مکن زيرا سرانجام پيروي از تمايلات و منافع شخصي گروههاي مختلف نفاق و پراکندگي است، لذا همه را گرد آئين واحد پروردگار جمع کن و در مأموريت پايداري نما چنانکه به گفته راغب 11 {وَ اسْتَقِمْ} به معناي ملازمت طريق مستقيم است که اين طريق مستقيم همان دين است که بر پيامبر (ص) تشريع شده است.
    بنابراين پيامبر (ص) بر اساس دستور الهي در مقابل آزار و اذيت قريش جز بردباري از خود نشان نداد و پس از نبرد احد عده‌اي از اصحاب از او خواستند تا قريش و مشرکان را نفرين کند فرمود:
    «انما لم ابعث لعانا و لکن بعثت داعيا و رحمة اللهم اهد قومي فانهم لا يعلمون»؛12
    من براي لعن و نفرين برانگيخته نشده‌ام بلکه براي دعوت به حق و رحمت برانگيخته شده‌ام. خدايا قوم مرا هدايت کن که آنان نمي‌دانند.
    به همين سبب پيامبر از همه خلق بردبارتر بود چنانکه نقل شده است:
    «کان رسول الله (ص) اصبر الناس علي اوزار (اقذار) الناس»؛13 رسول خدا (ص) از همه خلق بر گناهان مردم شکيباتر بود.
    وقتي از نقطه روشن تاريخ اسلام به روزهاي تاريک پيشين مي‌نگريم اين نوع نگرش واقعيات را به گونه‌اي ديگر مجسم مي‌کنم. ما بايد خود را در آن روز تصور کنيم که پيامبر با دشمنان لجوج و حتي برخي از خويشاوندان که در صف اول مخالفان با پيامبر بودند و يا تحميل محاصره اقتصادي سياسي بر ايشان و... رو‌به‌رو بودند.


       

    "دست پر مهر پـــــــــدر "
    تنها دستیه که اگه کوتاه از دنیا هم باشه... از تمام دستها بلند تره...


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    773
    صلوات
    1214
    تعداد دلنوشته
    4
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 روز 7 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    13



    روزهايي که بر پيامبر گذشت توصيف آن با بيان و قلم مشکل است. وقتي براي دعوت مردم به طائف آمد نه تنها دعوتش را اجابت نگفتند بلکه آن قدر سنگ زدند که خون از پايش جاري شد و پيامبر به باغي پناه برد و زير درختي با خداي خود چنين راز و نياز کرد:
    خداوندا! ناتواني و نارسايي خودم و بي‌حرمتي مردم را به پيشگاه تو شکايت مي‌کنم اي کسي که از همه رحيمان رحيم‌تري، تو پروردگار مني مرا به که وامي‌گذاري؟ به افراد دور دست که با چهره درهم‌کشيده با من روبرو مي‌شوند، يا به دشمناني که زمام امر مرا به دست مي‌گيرند. پروردگارا همين اندازه که از من خشنود باشي مرا کافيست... .
    پيامبري که دشمنان گاه او را ساحر خوانده و گاه ديوانه و گاه خاکستر بر سرش ريخته و يا کمر به قتلش بستند اما با همه اين احوال صبر و شکيبايي را ادامه داد. زيرا تحقق آرمان انبياء همواره با تحمل مشکلات بوده است.
    {فَصَبَرُوا عَلي ما کذِّبُوا وَ أُوذُوا حَتَّي أَتاهُمْ نَصْرُنا}.(انعام، 6 / 34)
    صبر مستمر زمينه‌ساز نزول رحمت و نصرت الهي است. با وجود سختي‌هايي که همواره در راه پيامبر بوده شک نيست که پيامبر در گفت‌و‌گوهاي منطقي که با مشرکان سرسخت داشت گاهي از شدت لجاجت آنها و گاهي از نسبت‌هاي ناروايي که به او مي‌دادند اندوهگين مي‌شد، لذا خداوند بارها پيامبر را در اين موقع دلداري مي‌دهد تا با دلگرمي و استقامت بيشتر برنامه خويش را تعقيب کند.
    آري اداره جامعه اسلامي و هدايت مردم بدون بردباري سبب از بين رفتن نيروها مي‌شود پس براي سيادت جامعه‌ي اسلامي صبوري و بردباري امري ضروري است. لذا قرآن به پيامبر (ص) صبر را توصيه مي‌کند: {فَاصْبِرْ کما صَبَرَ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ وَ لا تَسْتَعْجِلْ لَهُمْ کأَنَّهُمْ يَوْمَ يَرَوْنَ ما يُوعَدُونَ لَمْ يَلْبَثُوا إِلاَّ ساعَةً مِنْ نَهارٍ}.(احقاف، 46 / 35)
    پس صبر کن همانطور که پيامبران اولوالعزم صبر کردند و به شتاب براي اين کفار عذاب مخواه که بزودي روز قيامت را با کيفرهايي که دارد خواهند ديد و حالشان مانند کسي است که بيشتر از ساعتي در زمين نبوده است.
    دستور به اين صبوري گاهي در مقابل مخالفان است:
    {فَاصْبِرْ عَلي ما يَقُولُونَ وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّک}.(ق، 50 / 39)؛ بر آنچه مي‌گويند صبور باش و به ستايش پروردگارت تسبيح‌گوي.
    بعضي افراد گستاخ به صراحت پيامبر را دروغگو مي‌شمردند ولي از آنجا که حفظ دين و اشاعه رسالت الهي صبر و تحمل را مي‌طلبد قرآن مي‌فرمايد:
    {وَ لَقَدْ کذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِک فَصَبَرُوا عَلي ما کذِّبُوا وَ أُوذُوا حَتَّي أَتاهُمْ نَصْرُنا...} (انعام، 6 / 34)
    هر آينه تکذيب شدند رسولان قبل از تو اما صبر کردند بر آنچه به دروغ نسبت داده شدند و مورد آزار قرار گرفتند تا اينکه ياري ما به ايشان رسيد.
    لذا قرآن از زبان انبياء نقل مي‌کند:
    {وَ ما لَنا أَلاَّ نَتَوَکلَ عَلَي اللَّهِ وَ قَدْ هَدانا سُبُلَنا وَ لَنَصْبِرَنَّ عَلي ما آذَيْتُمُونا وَ عَلَي اللَّهِ فَلْيَتَوَکلِ الْمُتَوَکلُونَ}.(ابراهيم، 14 / 12)
    و چه براي ماست که بر خدا توکل نکنيم؟ در حاليکه هدايت کرد ما را به راهمان و هر آينه صبر خواهيم کرد بر آنچه رنج داد به ما پس بايد بر خدا توکل کنند توکل کنندگان.
    لازمه پيمودن راه خدا تحمل سختي‌هاست و کسي مي‌تواند صبر کند که تکيه‌گاهي داشته باشد.
    خداوند در آيه فوق صبر در برابر آزار و اذيت امت را فرع بر وجوب توکل بر خدا قرار داده است و معنايش اين است که: حال که واجب شد بر او توکل کنيم و حال که ما بر او ايمان داريم و حال که مي‌بينيم او ما را به راه‌هايمان دلالت و رهبري فرموده است، جا دارد که در راه دعوت شما به سوي او در برابر آزار شما صبر کنيم تا او به آنچه که مي‌خواهد حکم فرمايد و هر چه مي‌خواهد بکند بدون اينکه ما به حول و قوه خيالي خودمان اعتماد بکنيم.14
    آنچه به انسان روحيه مي‌دهد و تحمل مشکلات را آسان مي‌کند در راه خدا بودن آنها است و فشارها مردان خدا را به تسليم وادار نمي‌کند. انجام وظيفه و پايداري بر حق مهم است نه پيروزي ظاهري چنانکه خداوند در آيه 146 آل‌عمران مي‌فرمايد: {وَ اللَّهُ يُحِبُّ الصَّابِرِينَ}، و نفرموده «يحب الفاتحين».
    نتيجه صبر و استقامت و توکل در راه خدا و مهاجرت به سوي خدا خير و نيکي و پاداش دنيوي و اخروي را به همراه دارد چنانکه صبر و هجرت و توکل پيامبر موجبات شکل‌گيري نهال اسلام در مدينه را به همراه داشت، در حاليکه مخالفان حق، سلامي جز بدگويي و افترا و سخريه و استهزاء و انواع فشارها و ستم‌ها را ندارند. پس سلاح مؤمنان بايد پاکي و تقوا و سخن حق و نرمش و محبت باشد، و صبر زمينه‌ساز عفو و احسان نسبت به طرف مخالف مي‌شود. احساني که باعث تنبه و بيداري است:
    {وَ لا تَسْتَوِي الْحَسَنَةُ وَ لاَ السَّيِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِي بَيْنَک وَ بَيْنَهُ عَداوَةٌ کأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ وَ ما يُلَقَّاها إِلاَّ الَّذِينَ صَبَرُوا وَ ما يُلَقَّاها إِلاَّ ذُو حَظٍّ عَظِيمٍ}.(فصلت، 41 / 34 و 35)
    هرگز نيکي و بدي يکسان نيست، بدي را با نيکي دفع کن تا دشمنان سرسخت همچون دوستان گرم و صميمي شوند. اما به اين مرحله جز کساني که داراي صبر و استقامتند نمي‌رسند و جز کساني که بهره عظيمي از ايمان و تقوا دارند به آن نائل نمي‌گردند.
    در آيه فوق نيز صبر به معناي تحمل در برابر گفتار مخالفين است و عکس العملي که با گفتار نيکو بايد به احسان تبديل شود و طرف مقابل هم با مشاهده اين بزرگواري تحت تاثير قرار گرفته ابراز صميمت مي‌کند و اين راهي براي هدايت آنها است که در سايه صبر حاصل مي‌شود.
    رفتار نيکو با نااهلان و تحمل مخالفان، مخصوص کساني است که خودسازي کرده باشند. ماضي بودن «صبروا» نشانه آن است که اين افراد از قبل خودسازي کرده‌اند زيرا رسيدن به قله صبر کار آساني نيست.
    {وَ ما يُلَقَّاها إِلاَّ الَّذِينَ صَبَرُوا}: انسان بايد مدتها خودسازي کند تا بتواند بر خشم و غضب خود چيره شود و آن قدر سعه صدر و وسعت روحي پيدا کند که از آزار دشمن متأثر نشود و حس انتقام‌جويي را در خود سرکوب کرده و به مقام دفع سيئه به حسنه برسد. انتقام و مقابله به مثل در برخوردهاي اخلاقي نشانه کم صبري است. اينجاست که ريشه همه ملکات و فضايل اخلاقي و پيشرفت‌هاي مادي و معنوي صبر است.
    زير بناي انجام وظيفه بعد از تقوي، مقاومت و صبر است چنانکه در آيه 35 سوره حج خداوند مي‌فرمايد: {وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ الصَّابِرِينَ}.
    اگر صبر با تقوي توأمان گردد، دشمن اگر هر لحظه هم بر مؤمنان بتازد خدا آنها را ياري خواهد کرد چنانکه پيامبر و مؤمنين در نتيجه صبر خود در جنگ بدر از امداد غيبي و عنايت خاص الهي بهره‌مند شدند:
    {بَلي إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا وَ يَأْتُوکمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هذا يُمْدِدْکمْ رَبُّکمْ بِخَمْسَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِکةِ مُسَوِّمِينَ}.(آل‌عمران، 3 / 125)
    مراد از ياري پنج هزار فرشته، امکانات و نيروهاي الهي است که در اثر استقامت و پايداري در تأييد مؤمنين قرار خواهد گرفت. چنانکه در آيه 65 سوره انفال مي‌فرمايد:
    اي پيامبر مؤمنان را بر پيکار با کفار تشويق کن، اگر بيست نفر از شما پايدار باشند بر دويست نفر پيروز مي‌شوند و اگر از شما صد نفر (مقاوم) باشند بر هزار نفر از کافران غلبه مي‌يابند.
    اين آيه موازنه قوا را در عدد نفي مي‌کند و به روحيه صبر و ايمان تکيه مي‌کند زيرا جنگ‌هاي صدر اسلام، هرگز موازنه آمار بين مؤمنان و کفار نبوده است.
    {يا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَي الْقِتالِ إِنْ يَکنْ مِنْکمْ عِشْرُونَ صابِرُونَ يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ وَ إِنْ يَکنْ مِنْکمْ مِائَةٌ يَغْلِبُوا أَلْفاً مِنَ الَّذِينَ کفَرُوا بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا يَفْقَهُونَ}.(انفال، 8 / 65)
    در آيات فراواني از قرآن کريم از صبر به عنوان بهترين وسيله دفاع و سپر مقاومت در برابر مصائب و شدائد جنگ و مداومت و استمرار آن تأکيد شده، زيرا وسيله‌اي است که موجب پشتيباني و همراهي الهي است و اين امر چهار بار در قرآن تکرار شده است: {إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ}.
    از طرفي در قرآن صبر و صلوة در بسياري از آيات با يکديگر پيوند خورده‌اند، خداپرستي و اقبال به پروردگار عاملي براي کسب انرژي حرکت به سوي اهداف الهي است اما از آنجا که تکبر و خود بيني‌ها مشکل اصلي حرکت و گام برداشتن به سوي حق است رسيدن به وجه پروردگار خويش مستلزم وقت‌گذاري و صبر است.
    عبادت پروردگار نيز صبر لازم دارد لذا در اين خصوص خداوند به پيامبر مي‌فرمايد: {وَ اصْطَبِرْ لِعِبادَتِهِ}.(مريم، 19 / 65)
    «اصطبار» يکي از مشتقات کلمه صبر است و کنايه از مبالغه در صبر است. يعني بايد در برابر راحت‌طلبي نفس و نيز در انجام عبادات که نيازمند کار و حرکت و تلاش است استقامت کرد. حال آنکه نفس آرامش و سکون را مي‌طلبد لذا بايد شکيبايي زياد باشد چنانکه مي‌فرمايد: {وَ أْمُرْ أَهْلَک بِالصَّلاةِ وَ اصْطَبِرْ عَلَيْها} (طه، 20 / 132)
    خاندان خود را به نماز فرمان ده و خود نيز بر آن صبور باش.
    امر به معروف نيز مداومت و پايداري لازم دارد خصوصاً امر نماز که ريشه همه معروف‌هاست.
    لازمه‌ي دقت در نماز، مواظبت بر آن، زياد خواندن، به وقت خواندن، با حضور قلب خواندن، اصطبار بر صلوة است و از قسم صبر بر طاعت شمرده مي‌شود و بدون اين بردباري اقامه نماز به معناي واقعي امر دشواري خواهد بود.
    {وَ اسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ وَ إِنَّها لَکبِيرَةٌ إِلاَّ عَلَي الْخاشِعِينَ}.(بقره، 2 / 45)؛ از صبر و نماز استعانت بجوييد. همانا نماز سنگين است مگر براي خاشعين.
    مفهوم صبر بر طاعت از بعضي آيات ديگر نيز استنباط مي‌شود نظير آيه:
    {فَاصْبِرْ لِحُکمِ رَبِّک} (انسان، 76 / 24)
    پس در تبليغ و اجراي احکام پروردگارت بردبار باش و از ميدان گريز نداشته باش و از مشکلات و موانع راه هراسي به خود راه مده و همچنان به پيش حرکت کن.
    يکي از دستورات بردباري قرآن به پيامبر (ص) در هنگام دريافت وحي مي‌باشد چنانکه مي‌فرمايد: {... وَ لا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ يُقْضي إِلَيْک وَحْيُهُ...} (طه، 20 / 114)
    آيه فوق درس‌هاي آموزنده‌اي را به همراه دارد و آنچه از آن مي‌توان دريافت کرد اينکه فراگيري هر چيز به تناسب خود آدابي دارد از جمله نهي عجله در دريافت وحي.
    گاهي افرادي هنگام شنيدن سخن يک گوينده هنوز تمام نشده به تکرار و تکميل آن مي‌پردازند که اين امر گاهي ريشه در کم صبري، گاهي غرور واظهار وجود و گاهي عشق و علاقه زياد به دريافت مطلب که انگيزه مقدسي است، دارد. ولي نفس عمل عجله کردن مشکلاتي دارد چون کارهاي شتاب‌زده خالي از عيب نخواهد بود و پيامبر به دليل برخورداري از مقام عصمت بايد سرمشق همه باشد تا مردم بدانند وقتي براي دريافت وحي نبايد شتابزدگي باشد تکليف بقيه کارها روشن است.
    البته نبايد عجله را با سرعت اشتباه گرفت. سرعت آن است که برنامه تنظيم شده و تمام مسائل محاسبه شده باشد ولي عجله آن است که برنامه پخته نباشد و نياز به تأمل و بررسي دارد، بنابراين عجله امري نامطلوب و سرعت امري مطلوب مي‌باشد.
    با توجه به آيات قرآن، خداوند انبياء را براي حفظ تعادل انگيزه‌هاي خويش در ارتباط با انجام رسالت الهي به صبوري توصيه نموده است و در آياتي به پيامبر (ص) تذکر مي‌دهد که مبادا در مقابل مقاومتي که پيش مي‌آيد افراد را رها کني و به سراغ اغنياء بروي. قرآن اين تذکر را با يک هشدار مطرح مي‌کند:
    {وَ اصْبِرْ نَفْسَک مَعَ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَ الْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ وَ لا تَعْدُ عَيْناک عَنْهُمْ تُرِيدُ زِينَةَ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ لا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِکرِنا وَ اتَّبَعَ هَواهُ وَ کانَ أَمْرُهُ فُرُطاً}.(کهف، 18 / 28)
    به پيامبر خطاب مي‌کند به همراه وجودهاي مؤمني که مخلص هستند و ارتباط محکمي با خدا دارند و دل به خدا سپرده‌اند و طالب ارزش‌هاي الهي هستند صبر کن و مبادا چشمت را از اينها برداري و به ديگران متوجه شوي گويا قصد زينت دنيا مي‌کني (زيرا توجه به اغنياء يک نوع قصد زينت دنيا است) مبادا به کساني توجه کني که ما دل آنها را از ذکر خود غافل کرده‌ايم در حاليکه از هواي نفس خويش پيروي مي‌کنند و کار آنها زياده‌روي مي‌باشد.
    تعبير {وَ اصْبِرْ نَفْسَک} اشاره به اين واقعيت است که پيامبر (ص) از ناحيه مخالفان و اشراف مشرک در فشار بود که مؤمنان فقير را ازخود دور کند، لذا به پيامبر دستور مي‌دهد به خاطر زينت‌هاي دنيا ديده به مستکبران مينداز زيرا آنان از ياد خدا غافلند اما مؤمنان تهيدست قلبي مملو از عشق الهي دارند و طي دوران فقر و عدم اظهار عجز و بي‌چيزي در هنگام اضطرار و تنگدستي مؤمنان نيازمند صبر هستند تا مؤمنان به معصيت دچار نشوند. از طرفي استقامت بر طريق اسلام در رزق را در پي دارد چنانکه در قرآن مي‌فرمايد:
    {وَ أَنْ لَوِ اسْتَقامُوا عَلَي الطَّرِيقَةِ لَأَسْقَيْناهُمْ ماءً غَدَقاً}.(جن، 72 / 16)؛ و اينکه اگر بر راه رشد استقامت بورزند ما ايشان را آبي گوارا و زياد مي‌چشانيم.
    مراد از طريقه، طريقه‌ي اسلام است و استقامت بر طريقه به معناي ملازمت و ثبات بر اعمال و اخلاقي است که ايمان به خدا و به آيات او اقتضاي آن را دارد و «ماء غدق» به معناي آب بسيار است و بعيد نيست از سياق آنها استفاده شود که جمله {لَأَسْقَيْناهُمْ ماءً غَدَقاً}، مثلي باشد که بخواهد توسعه در رزق را برساند.15 به عبارتي مداومت و پايداري در دين و حاکميت حق سبب راهيابي بيشتر و هدايت افزون‌تر و برخورداري از نعمت‌هاي بسيار مادي و معنوي است وانسان مؤمن در حوزه عملکرد شخصي و در حوزه فعاليت اجتماعي نيازمند صبر مي‌باشد و بر مسلمانان فرض است در هنگام مواجهه با خطر جدي در حوزه سياسي، اقتصادي، نظامي، فرهنگي و... و نيز در حوزه جهاد با نفس با استقامت سازمان يافته‌اي بر مبناي ايمان و تقوي به مبارزه برخيزند.
    نتيجه کلام را قرآن به صورت مشخص و قاطع به مؤمنين دستور مي‌دهد: {يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکمْ تُفْلِحُونَ}.(آل‌عمران، 3 / 200)
    در آيه فوق صبر به دو صورت استعمال شده است يکي صبر فردي و يک طرفه «اصبروا» و ديگري صبر در مقابل دشمن «صابروا». صبر فردي در مصائب و سختي‌هاي يک طرفه مانند پايداري در علم و رسيدن به حقايق و واقعيات مربوط به اصول و فروع و تحمل پاسخگويي از ايرادات مخالفان، شکيبايي در اداي واجبات و مستحبات، صبر در خودداري از محرمات و مثهيات، صبر بر شدائد و سختي‌هاي دنيا مانند بسياري فقر، قحطي و ترس و... مي‌باشد.
    اما صابروا از مصابره از باب مفاعله عبارت از تحمل سختي‌هاي دو جانبه ميان خود و ديگران مانند تحمل اخلاق خانواده، همسايه، فاميل، ترک انتقام و اعراض از نادان، ايثار به غير، عفو گذشت، امر به معروف و نهي از منکر و تحمل مصائب جنگ و جهاد و شهادت مي‌باشد.
    و رابطوا يعني انسان گذشته از تحمل سختي‌ها و صبر و استقامت، نياز مبرم و فراوان به مراقبت دائم از دشمن دروني مانند نفس اماره و دشمنان خارجي دارد تا مبادا انسان را غافلگير کرده بر وي بتازد. افراد انساني بايد پيوند و وحدت را در راه خدا و رسيدن به کمال قرار دهند نه در راه طاغوت و استعمارگران تا در نهايت بتوانند به حقايق دست يابند.
    خداوندا اين موهبت بزرگ و اين عطيه آسماني، يعني صبر و شکيبايي و استقامت را به ما ارزاني دار، تا چراغ هدايتي که پيامبر (ص) پيش رويمان قرار داده، فروزان نگهداريم و در برابر مشکلات زانو نزنيم و امواج و طوفان‌ها راپشت سر گذاريم و اين جز با لطف تو ممکن نيست.

    1- راغب اصفهاني، مفردات و ماده «صبر».
    2- امام محمد غزالي، کيمياي سعادت / 614، انتشارات جاويدان.
    3- کليني، اصول کافي، 2 / 90، کتاب الايمان و الکفر، باب صبر، ح 2.
    4- فيض کاشاني، محجة البيضاء، 7 / 106.
    5- اصول کافي، 2 / 91، کتاب الايمان و الکفر، باب صبر، ح 15.
    6- صيحفه سجاديه، دعاي 32.
    7- مناقب ابن شهرآشوب، 1 / 145؛ بحارالانوار، 16 / 226.
    8- مصباح الشريعه / 154؛ بحارالانوار، 71 / 422.
    9- درالمنثور، ذيل آيه.
    10- مجمع البيان، 5 / 199.
    11- مفردات راغب، ماده «قوم».
    12- مصطفي دلشاد تهراني، سيره نبوي (منطق عملي) / 174.
    13- اعيان الشيعه، 1 / 223.
    14- تفسير الميزان، 12 / 45.
    15- همان، 20 / ذيل آيه تفسير فوق


       

    "دست پر مهر پـــــــــدر "
    تنها دستیه که اگه کوتاه از دنیا هم باشه... از تمام دستها بلند تره...


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود