صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: مهدويت در قرآن؛ آيات مشترک

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    773
    صلوات
    1214
    تعداد دلنوشته
    4
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 روز 7 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    13

    مهدويت در قرآن؛ آيات مشترک




    مهدويت در قرآن؛ آيات مشترک
    نويسنده: غلام حسين تاجري‌نسب
    نشريه: سفيته
    شماره: 10

    چکيده:
    نويسنده در اين گفتار - که هدف آن، نشان دادن ريشه‌هاي استوار عقيده‌ي مهدويت در قرآن است - ابتدا ضرورت رجوع به تفسير اثري / مأثور براي موضوع خود را ثابت مي‌کند، سپس آيات مربوط به امام مهدي (ع) را که در قرآن آمده، به چند گروه تقسيم مي‌کند: آيات مشترک، آيات متّبع و آيات مختص. در هر کدام از اين گروهها، آيات قرآني بر اساس تقسم چهار بخشيِ ديگر، مرتّب شده است. در اين گفتار، فقط آيات مشترک مطرح شده، يعني آياتي که به اتفاق کتابهاي تفسيري شيعي و سنّي، درباره‌ي امام مهدي (ع) است.
    در اين گفتار مقدمه‌اي در مورد تفسير اثري آمده و پس از آن 9 آيه، حدود 50 حديث و سه پيوست توضيحي در مورد آيات و روايات ياد شده است.
    کليد واژه‌ها: قرآن، تفسير اثري / امام مهدي (ع)، آيات مهدويت، تفسير، شيعي و سنّي / مهدويت، اصالت قرآني.
    مقدمه:
    مژده اي دل که مسيحا نفسي مي‌آيد *** که زانفاس خوشش بوي کسي مي‌آيد
    ز غم هجر مکن ناله و فرياد، که دوش *** زده‌ام فاليُ و «فريادرسي» مي‌آيد
    کس ندانست که منزلگه معشوق کجاست *** اين قدر هست که بانگ جَرَسي مي‌آيد (1)


       

    "دست پر مهر پـــــــــدر "
    تنها دستیه که اگه کوتاه از دنیا هم باشه... از تمام دستها بلند تره...


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    773
    صلوات
    1214
    تعداد دلنوشته
    4
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 روز 7 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    13



    قرآن کريم، کلام نوراني آفريدگار، و کتاب جاوداني اوست. رودباري خروشان از دانش و بينش است که از اقيانوس بي‌کران علم و حکمت پروردگار، سرچشمه مي‌گيرد. به عنوان نظامنامه‌ي آفرينش جهان، و آيين‌نامه‌ي رشد و پرورش انسان، از آسمان وحي يزدان، بر جانِ برگزيده‌ي آدميان فرود آمده و از زبان پاک ايشان، بر گوش هوش جهانيان، خوانده شده است.
    اين تابش و درخشش بي‌کران نور و فروغ ربّاني، که مايه‌ي پيرايش و پردازش دلهاي پاک بندگان و ستايندگانِ ذات اقدس الهي مي‌باشد، حيات ابدي و دوام سرمدي دارد. هرگز پوده و پژمرده نشود و کهنه و فرسوده نگردد. گذر روزگاران، از ارزش و گرانِش آن نکاهد و ستيز بدخواهان، بدان آسيب و شکست نرساند.
    چنين دانشنامه‌اي، که خداي فرزانه، آن را به نشانِ {تِبْياناً لِکلِّ شَيْءٍ}(2) مزيَّن دانسته و بر کمال محتواي آن، بدين گونه گواهي داده که:{ما فَرَّطْنا فِي الْکتابِ مِنْ شَيْءٍ}(3)، هرگز شايسته، بايسته و برازنده نيست که از پيش‌بيني و آينده‌نگري، درباره‌ي سرنوشت انسان و جوامع انساني، سرباز زند و موضوعي چنين سترگ را، به دست فراموشي بسپارد.


       

    "دست پر مهر پـــــــــدر "
    تنها دستیه که اگه کوتاه از دنیا هم باشه... از تمام دستها بلند تره...


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    773
    صلوات
    1214
    تعداد دلنوشته
    4
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 روز 7 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    13



    کتاب خدا، در موضوع مهدويت، همانند بسياري از حقايق مشابه، خالي از پيام، و عاري از کلام نمي‌باشد؛ بلکه قرآن، بنا بر همان سبک و اسلوب ويژه‌ي خود (4) به ترسيم و طرح کلي از آتيه‌ي جهان، و تبشير عصر رهايي در آينده‌ي انسان، پرداخته؛ و در برخي خصائص و علائم روزگار ظهور نيز، به اجمال و اشاره اکتفا فرموده است. اما بيان جزئياتِ حسب و نسب، يا اندام و رخسار مهدي، بلکه مختصّات ياران و همراهان وي در حکومت جهاني و ديگر نمادها و نشانه‌هايي که مدّعيان دروغين را رسواي همگان مي‌سازد؛ به حديث رسول اکرم (ص) و تبيين ايشان از لطائف و دقايق مستور در قرآن، سپرده شده است.
    به تعبير گسترده‌تر: دسته‌اي از آيات قرآن، واضح و صريح، درباره‌ي نجات آدميان، پيروزيِ اهل ايمان و نابودي کفرپيشگان، در واپسين زمان، نويد مي‌دهند. دسته‌اي ديگر از آيات را، پس از رجوع به مبيّن منصوص و مفسّر معصومِ کتاب، مي‌توان فهميد که از ظهور موعود و مقدمات يا مقارنان آن، حکايت مي‌کنند. به ارشادِ همان معلمان قرآن، روشن مي‌شود که در برخي ديگر از توضيحات عموميِ اين کتاب مجيد، حضرت مهدي منتظر، يکي از مصداقها، بلکه اتمِّ آنهاست. حتي گهگاه، در لسان معصومان، ديده شده که به هنگام سخن از آرمان آخرالزمان، به آياتي از قرآن تمثّل جسته، يا در تأييد کليّتِ کلام خويش، بدان استشهاد نموده‌اند. اين چهار گروه، که هر کدام به نوعي، در رابطه با مهدويت تفسير شده‌اند؛ در مجموع، شمار چشمگيري را تشکيل داده‌اند.
    در اين گفتار - که بخشي از پايان‌نامه‌ي دکتراي نويسنده است - تلاش شده تا اين مجموعه از آيات کتاب خدا، که اشارت يا دلالت بر ظهور موعود آخرالزمان، يا رويدادها و پديدارهاي پيرامون آن دارد؛ گردآوري و دسته‌بندي شده، آن‌گاه در پرتو روشني مناسبِ موضوع، تفسير آن نيز عرضه گردد.


       

    "دست پر مهر پـــــــــدر "
    تنها دستیه که اگه کوتاه از دنیا هم باشه... از تمام دستها بلند تره...


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    773
    صلوات
    1214
    تعداد دلنوشته
    4
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 روز 7 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    13



    چون اين تحقيق، به منظور تطبيق ميان دو مکتب بزرگ سني و شيعه، تدوين گشته است و اين دو مذهب نامدار اسلام، درباره‌ي خود قرآن، در متن و اعتقاد، وحدت نظر دارند؛ پس اين مقايسه در حوزه‌ي تفاسيري خواهد بود که هر يک از دو مکتب، در مورد آن آيات داشته‌اند.
    از آن‌جا که سخن از قيام مهدي و حوادث پيوسته بدان، نوعي پيشگويي و اِخبار غيبي، از پيشامدهاي ناشناخته‌ي آينده به شمار مي‌آيد، جاي هيچ‌گونه اجتهاد شخصي يا اظهار نظر استحساني در آن وجود ندارد؛ بنابراين، در ميان روشهاي تفسيري براي موضوع مهدويت، بهترين شيوه تفسير «اثَري» يا «بالمَأثور» است که پشتوانه‌ي اصلي آن، پيام مصون از خطاي «وحي» مي‌باشد.
    اگرچه هر دو مکتب تسنن و تشيع، از آغاز، روش تفسير أثري را پذيرا بوده‌اند؛ اما در پاره‌اي از مباني و منابع آن، از دو ديدگاه ناهمساز، و دو مشرب متفاوت برخوردار گشته‌اند.
    در ادامه‌ي اين مقدمه، ضمن چند وجه، نکات لازم درباره‌ي شيوه‌ي يادشده، و نيز سبک خاص اين گفتار، در تربيت و تنظيم آيات مفسره، بيان خواهد شد.
    وجه اول - ساختار تفسيرپذير قرآن:
    بدان سبب که قرآن، اين گرامي‌نامه‌ي خداي مهربان، براي نجات و راهنماييِ همه‌ي آدميان - زنان و مردان، پيران و جوانان، جاهلان و فرزانگان، درويشان و توانگران، روستائيان و شهرنشينان، از هر آب و خاک، يا رنگ و نژاد، يا تيره و تبار فرو فرستاده شده؛ و مي‌بايد به تمامي نيازهاي حقوقي و قانوني، اخلاقي و تربيتي، معرفتي و عقيدتي آنان، از عصر بعثت تا قيام پاسخ دهد؛ ناگزير، کلامي شده، برتر از هر کلام بشر، و کتابي گشته، والاتر از همه‌ي کتب ديگر.
    قرآن «کلام الله» (5) مي‌باشد و چون حقيقتِ هر کلام، پرتوي تابان از گوينده‌ي آن است، پس سزا باشد اگر گفته شود:«فَضلُ القُرآنِ عَلي سائرِ الکلامِ کفَضلِ اللهِ عَلي خَلقِه» (6).
    {قَوْلاً ثَقِيلاً} (7) است و {وحي حقٌ}(8)؛«کتاب عزيز»(9) است و {عِلم ربّ} (10)؛ که گاه و بي‌گاه، در حضر يا سفر، وقت پگاه يا شامگاه، در مسجد يا درون منزل، ميان بازار يا در ميدان کارزار، به منظور: آگاه‌سازي، راه‌نمايي، روشنگري، مژده‌دهي، هشدارگويي، و شفابخشي، در پاسخ پرسشي، يا به سبب رويدادي، فرود آمده است (11)؛ از اين‌رو، هر کس و ناکس، بر حمل و حکايتِ همه‌ي حقايق آن تاب نيارد و بر ابطال و اضمحلال دقايق آن توانا نگردد. آري: {لا يَأْتِيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ} (12)
    چونان نسخه‌ها و توصيه‌هاي درماني - بهداشتيِ پزشکان دلسوز و دانشمند، براي انسان گرفتار به هزار و يک درد و بيماري، هم داروهاي موقّتي دارد و هم دستورهاي هميشگي؛ پس گاهي به صلاح جماعتي،{بَدَّلْنا آيَةً مَکانَ آيَةٍ} (13) فرموده، و زماني براي مصلحت جامعه‌اي، مژده‌ي {نَأْتِ بِخَيْرٍ مِنْها أَوْ مِثْلِها} (14) سر داده است. ار اين‌رو در ميان آيات اين کتاب همگاني، همه جايي و همه زماني،«ناسخ» و «منسوخ» پديد آمده، که در چنته‌ي هر مدعي دانايي، يا در گنجينه‌ي هر متظاهر به فرزانگي، از معرفت دشوار و پيچيده‌ي آن، بهره و اندوخته‌اي، نتوان يافت. (15)
    به مصداق: {وَ أَسْبَغَ عَلَيْکمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَ باطِنَةً} (16)، درباره‌ي اين برکت جاودانه و نعمت بي‌کرانه نيز فرموده‌اند:«اِنَّ لِکتابِ اللهِ ظاهراً و باطناً»(17) و «اِنَّ لِلقُرآنِ بَطناً و لِلبَطنِ بَطنٌ و لَهُ ظَهرٌ وَ لِلظَّهرِ ظهرٌ»(18) اما کدامين انسان سترگ است که بتواند اين صفتهاي ظاهر را بشکافد و آن مرواريدهاي باطن را به در آورد؟ که هشدار داده‌اند:«ظَهرُهُ تَنزيلُه و بَطنُهُ تأويلُه»(19)
    به سبب تفاوت افقِ فکر، يا اوج نظر مردمان هر دوران، هم در آن {آياتٌ مُحْکماتٌ} نهاده، و هم {أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ} تا {الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ}، آزموده و شناخته شوند و جويندگان تأويلِ قرآن نيز بدانند که: {ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ} (20)
    به فرمان پروردگار جهانيان،{فِي لَوْحٍ مَحْفُوظٍ} (21) ثبت شده؛{فِي کتابٍ مَکنُونٍ} (22) ضبط گشته؛ و {فِي صُحُفٍ مُکرَّمَةٍ * مَرْفُوعَةٍ مُطَهَّرَةٍ} (23) قرار يافته؛ تا زيورهاي حقايق و گوهرهاي معارف آن از دسترس نااهلان به دور ماند {لا يَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ} (24)، گردد.
    وجه دوم - تفسير هم ريشه يا خويشاوند با قرآن (اثري):


       

    "دست پر مهر پـــــــــدر "
    تنها دستیه که اگه کوتاه از دنیا هم باشه... از تمام دستها بلند تره...


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    773
    صلوات
    1214
    تعداد دلنوشته
    4
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 روز 7 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    13



    بنابر همه‌ي آن جهات و جوانب، بلکه بر اساس دلايلي افزونتر از آن شواهد، همگان به تفسيري از قرآن، نيازمندند که از منبع رباني همين کتاب آسماني، مايه و سرچشمه گرفته باشد.
    پيشتر و بيشتر از هرکس، اين شخص شخيص پيامبر (ص) بود که به دليل {عَلَّمَ الْقُرْآنَ} (25) سر بندگي بر آستان خداي «رحمان» نهاد و به شاهد {ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنا بَيانَهُ} (26) زانوي دريوزگي بر کران آن ادبستان ساييد. معارف و معالم نهفته در ژرفاي اقيانوس بي‌کران قرآن را، چنان از دل و جان فرا گرفت که با سه گواهي قرآني:{لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ} (27) {لِتَحْکمَ بَيْنَ النَّاسِ}(28) و {يُعَلِّمُهُمُ الْکتابَ وَ الْحِکمَةَ} (29) فضيلتِ «داوري»، کرامتِ «روشنگري» و شرافتِ «آموزگاري»، براي همه‌ي جهانيان را، در عرصه‌ي پيام و کلام پروردگار، ويژه‌ي خويش ساخت.
    از زمان فرود نخستين آيات، پيامبر به تعليم تلاوت، تأکيد بر حفظ و کتابت، و تفسير هر کلمه و عبارت پرداخت تا از اين رهگذر، براي ياران خويش، اصول معرفت را تبيين، آداب تربيت را تفهيم و احکام شريعت را تشريح نمايد. اين نخستين دوره از ادوار تاريخ تفسير به شمار مي‌آيد که در آن، شيوه‌ي تفسير «أثَري» يا «بِالمأثور» به دست پيامبر اکرم (ص) پايه‌ريزي شده است.
    در اين روش تفسيري، ايشان از سه منبع نوراني، بهره مي‌گرفتند:
    1- دريافتهاي ملکوتي، به هنگام فرود دفعيِ حقايق قرآني، در شبهاي قدر.
    2- پيامهاي غيرقرآنيِ مصدر وحي، در شکل احاديث قدسي، که از آغاز بعثت تا پايان حيات، گاه و بيگاه، ضمن ديدار با فرشته‌ي روح‌القُدس، به سبب زمينه‌ي پيشامد، يا بدون آن، بديشان مي‌رسيد.
    3- تدبّرِ خردپسند، در آيات کتاب خدا، براي حلّ و رفعِ ابهام و اجمالِ ظاهر يک آيه، به ياريِ توضيح و تفصيلِ همان نکته، در آيه يا آياتي ديگر.
    بدين گونه‌ي رسول معصوم پروردگار، متناسب با درک و درايت پرسندگان و فهم و فقاهت شنوندگان، عبارات قرآني را براي همگان، اشارات آن را براي فرزانگان، لطائف آن را براي برگزيدگان، و حقايق آن را براي جانشينان خويش،(30) آموزش مي‌داد.
    وجه سوم - منابع تفسير اثري نزد مسلمانان:
    پس از درگذشت پيامبر، امت اسلام، که در حال رشد فزاينده‌ي کمّي و کيفي بود، دستِ‌کم، به همان شدتِ دوران نبوت، به دوام و برقراري سِمتها و منصبهاي قرآني ايشان، يعني تعليم، تبيين، قضاوت و حکومت، نياز مبرم داشت که مي‌بايست به دست جانشيناني شايسته و با کفايت سپرده مي‌شد؛ پس پيروان قرآن، در تشخيص اين جايگزين، به دو ديدگاه گرويده، و سرانجام اين دو گروه سرشناس را پديد آوردند:
    گروه اکثريت، يا «اهل سنّت» به همه‌ي اصحاب، به يکسان نگريستند و تمامي آنها را، از دم، کِسوَتِ «عدالت» پوشاندند و بر مسندِ «اجتهاد» نشاندند. چه فاسق بودند يا صالح، طليق (31) بودند يا مجاهد، آزپيشه بودند يا وارسته، بي‌فرهنگ بودند يا فرهيخته، بدرفتار بودند يا پرهيزگار، و در يک کلام، همه و همه را، پيله‌ور بودند يا گوهرفروش، بر تفسير کتاب خدا و اداره‌ي جامعه بر مبناي تفسير خويش مُجاز بلکه مُناب دانستند و گفتند: لِلمُصيبِ أجرانِ، وَ لِلمُخطيء أجرٌ واحِدٌ. (32)
    گروه اقليّت، يا «مکتب امامتي»، به ارشاد خرد و وجدان و به استناد پيامبر و قرآن، بر جاي پزشک، پزشک‌يار خواستند نه دام‌پزشک؛ و بر جايگاه آفتاب مهتاب پسنديدند نه کرم شب‌تاب. آنان نخبگان از خاندان نبوت را، به تعريف کتاب و تنصيص رسول، بر ديگر صحابيان مقدم داشتند و آن بزرگواران، به قرينه‌ي {وَ يُطَهِّرَکمْ تَطْهِيراً} (33)، همان «مُطَهَّرون» دانستند که بر «کتاب مکنون» دسترسي دارند؛ و به نشانه‌ي «إنِّي مُخَلِّفٌ فيکُمُ الثَّقَلين...»(34)، مصداق {مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکتابِ} (35) شناختند و به فرموده «سَلوني عِنِ القرآن»(36) مرجع {فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکرِ} (37) پذيرفتند. از اين‌رو، در تفسير کتاب خدا، کلام ايشان را به عنوان ميزان باور نمودند و آراء تفسيري ديگران را بدين معيار سنجيدند. البته گروه اکثريت، با در دست گرفتن قدرت و حکومت، هرگز به رهبران مورد قبول و اعتقاد گروه اقليت، مجال و ميدان ندادند تا جامعه‌ي اسلامي را بر اساس برداشت و نگرش خويش، از تعاليم انسان‌ساز قرآن، رشد دهند و اداره کنند.


       

    "دست پر مهر پـــــــــدر "
    تنها دستیه که اگه کوتاه از دنیا هم باشه... از تمام دستها بلند تره...


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    773
    صلوات
    1214
    تعداد دلنوشته
    4
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 روز 7 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    13



    به هر حال سنّيان و شيعيان، در سه منبع زير از مصادر تفسير اثري يا بالمأثور، اشتراک نظر دارند که در متون و آثار تفسيري خود، از آن منابع، بنا بر اسناد مورد قبول خويش، آورده‌اند:
    1- آياتي از کلام الله، که آيه‌ي مورد نظر را تبيين مي‌کنند و به تعبير قرآن،{آياتٍ مُبَيِّناتٍ} (38) هستند.
    2- احاديث قدسي، که گفتار پروردگار است، به نقل پيامبر، و به روايت فرشته‌ي روح‌الأمين.
    3- روايات تفسيري پيامبر، بلکه به عبارت درست‌تر، سنّت ايشان شامل: اقوال، افعال، تقارير.
    اما همانگونه که گفته شد، اهل سنّت، گفته‌ها و گاه کرده‌هاي اصحاب، تابعان اصحاب، و اتباع تابعان را نيز، بخشي از سنت شرعي پنداشته و به ويژه در تفسير آيات احکام، بدانها استشهاد مي‌کنند. اسف‌بارتر، در موضوع پيشگوييها و آينده‌نگريهاست که ايشان، کتابهاي خود را از اخباري موسوم به «اسرائيليّات» انباشته‌اند همانها که يهوديان و ترسايان تازه‌مسلمان، به عنوان مندرجات «تورات» و «انجيل» نقل کرده و اغلب مشکوک؛ بلکه مجعول مي‌باشد. در حالي که اماميّه به عنوان مصدر، تنها به احاديث جانشينان معصوم پيامبر (ص)، اعتماد و استناد مي‌نمايند و اقوال همنشينان نبي، يا ارادتمندان آل نبي (ع) را، در صورت سازگار بودن، يا لااقل، ناهمساز نبودن با چهار منبع ياد شده، مورد استفاده قرار مي‌دهند.
    وجه چهارم - شيوه‌ي تنظيم اين گفتار:
    در تحقيق حاضر، تمامي آياتي که در کتب پيشين حديث يا متون کهن تفسير مأثور سني و شيعي، به گونه‌اي با موضوع مهدويت مرتبط شناخته شده بود و نگارنده بدانها دسترسي داشت، گردآوري و در پنج فصل زير تقسيم‌بندي گرديد:
    نخستين فصل: آيات مشترک - يعني آياتي که آثار هر دو مکتب، به طور مستقل از يکديگر، و هر يک بنابر منابع مقبول خود، بر ظهور موعود آخرالزمان، و حوادث پيوسته بدان، تفسير کرده‌اند.
    فصول دوم و سوم: آيات متَّبَع - يعني آن دسته از آيات که در برخي کتب يک مکتب، بنا بر اسناد مقبول و منابع معتبر آنان، در موضوع اين گفتار، شناخته و گزارش شده؛ و آن‌گاه، در مدرکي از مذهب مقابل، اين تفسير، گرفته، پذيرفته و نقل گرديده است. فصل دوم، با نشانه‌ي (س)، آن دسته از مفسرات اهل سنت را، که آثار شيعه نيز آورده‌اند؛ در بر دارد و فصل سوم با نشانه‌ي (ش)، شامل آن مفسرات اماميّه مي‌باشد که نويسنده‌اي سني نيز پسنديده و نقل کرده است.
    چهارمين فصل: آيات مختص به متون اهل سنت - يعني آياتي که فقط در مکتوبات دانشوران مکتب خلافت، به مباحث گوناگون مهدويت، تفسير شده باشد. تا کنون، چنين موردي به دست نيامده است.
    پنجمين فصل: آيات مختص به متون مکتب تشيّع - يعني آن دسته از آيات که فقط در ميراث مکتوب مکتب امامت، به قيام مهدي آخرالزمان و پيشامدهاي مرتبط با آن، تفسير گرديده است.
    وجه پنجم: روش اين گفتار در بخش‌بندي آيات:
    نحوه‌ي ايجاد ارتباط، يا برداشت تفسيري ميان آيه و موضوع، به ويژه در تفاسير اهل البيت (ع)، هميشه بر يک مناط و منوال نيست:
    گاهي، معناي روشن ظاهر کلمات آيه، بستگي آن را به موضوع مهدويت، به خوبي مي‌رساند.
    زماني، آيه به ظاهر، از مبحث ديگري سخن مي‌گويد؛ اما در باطن، اشاره به مطلب ما دارد.
    گهگاهي، موعود منتظر و حوادث روزگار او، مصداق تامّ يا أتمِّ يک محتواي قرآني مي‌باشد.
    و سرانجام، در مواردي از حديث معصوم، ضمن بيان ويژگيهاي موعود و رويدادهاي عصر ظهور، آيه‌اي به عنوان شاهدِ مثال آورده شده، تا آن سِمات و نکات، مسدّد و مستند گردد.
    بر اين اساس در هر فصل، آيات قرآني، متناسب با نحوه‌ي ارتباط آن با موضوع، در يکي از بخشهاي چهارگانه‌ي زير قرار داده شده است:
    بخش يکم: تفسير ظاهر آيات
    بخش دوم: تأويل باطل آيات
    بخش سوم: تعيين مصداق
    بخش چهارم: تمثّل و استشهاد


       

    "دست پر مهر پـــــــــدر "
    تنها دستیه که اگه کوتاه از دنیا هم باشه... از تمام دستها بلند تره...


  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    773
    صلوات
    1214
    تعداد دلنوشته
    4
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 روز 7 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    13



    اما، درون بخشهاي فوق، آيات مفسره، بر پايه‌ي نظم تدويني قرآن مرتّب شده است. آن‌گاه، به دنبال هر آيه، اخبار و احاديث تفسيري، با رعايت تقدّم معصومين بر ديگران، و مراعات تقدم زماني درباره‌ي افراد هر دو گروه، عرضه گرديده؛ که البته در متن، به کهن‌ترين مصدر استناد يافته و ديگر مصادر، چه سني يا شيعه، در زير نويس آمده است.
    چون ترجمه‌ي همه‌ي آيات و روايات اين باب، که مضامين مشابه نيز بسيار دارد بر حجم آن مي‌افزود، تنها به يادآوري معناي کلمات مشکله يا اصطلاحات ناشناخته، در زيرنويس همان صفحه اکتفا گرديد.
    بايد دانست که در اين گفتار، تنها آيات مشترک مي‌آيد و بررسي آيات متّبع و مختص به گفتارهاي ديگر موکول مي‌شود.
    آيات مشترک:
    1- تفسير ظاهر آيات:
    آيه‌ي اول:
    {وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْکتابِ إِلاَّ لَيُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ} (39)
    روايات
    يکم. علي بن ابراهيم القمي: شَهربن حَوشَب، روايت مي‌کند که اين آيه مرا به زحمت انداخته است، چرا که مي‌بينم که امر کرده‌ام گردن يهودي يا نصراني را بزنند، ولي مسلمان نمي‌شود. ابن‌حوشب گفت: تفسير آيه چنين نيست، بلکه آن است که:
    «إنَّ عيسي يَنزلُ قَبلَ يَومِ القِيامَةِ إلَي الدُّنيا، فَلا يَبقي أهلُ مِلَّةٍ يَهُوديٌّ وَ لا نَصرانيٌّ إلّا آمَنَ بهِ قَبلَ مَوتِهِ وَ يُصَلِّي خَلفَ المَهديّ»
    حجاج پرسيد: اين تفسير را از کجا آورده‌اي؟ گفتم: محمَّدُ بنُ عَليٍّ بنِ الحُسَينِ ابنِ عَليِّ بن ابي طالب (ع) برايم باز گفت: حجاج گفت: جِئتَ بِها وَ اللهِ مِن عَينٍ صافِيَةٍ (40).
    دوم. شيخ طوسي، ذيل آيه‌ي فوق، بدون سند، از شهربن حوشب، پاسخ ديگري،(41) براي همين پرسش حجاج، از قول جناب محمد بن علي (ع)(إبن الحنفيّه) آورده است. ابن حوشب در آخر اين روايت، مي‌گويد که فقط براي خشم آوردن حجاج، اين نظر را به آن جناب نسبت داده است. (42)
    سوم. سيوطي، به مناسبت همين آيه، و به نقل از ابن‌المُنذِر روايتي دارد (43) که ترکيبي است از دو خبر مندرج در تفسير قمي و تبيان طوسي و به حناب «محمد بن علي»(بدون تعيين هويت دقيق) منسوب گشته است. در پايان آن نيز، ابن حوشب ابراز مي‌دارد که اين بيان را از بانو ام سلمه آموخته، ولي به قصد خشمگين ساختن حجاج، جناب «محمدبن علي» را گوينده‌ي نظر مزبور شناسانده است. (44)
    چهارم. محمدبن اسماعيل، و مسلم‌بن‌حجاج، به دنبال نقل حديثي نبوي از أبوهرَيرة درباره‌ي نزول مسيح در آخرالزمان، از زبان اين راوي چنين آورده‌اند:
    وَ اقرَؤوا إن شِئتُم:«وَ اِن أهلِ الکتاب...» (45)
    پنجم. طبري ذيل آيه، چند قول از برخي صحابه و تابعين مي‌آورد از جمله:
    إبن عبّاسٍ، قالَ: أنَّهُ سَيُدرِکُ أناسٌ مِن أهلِ الکِتابِ حينَ يُبعَثُ عيسي، فَيؤمِنونَ به.
    الحسنِ البصريِّ، قالَ: قَبلَ مَوتِ عيسي، و الله أنَّهُ الآنَ لَحَيٌّ عِندَ اللهِ، وَ لکن إذا نَزَلَ آمَنوا بِهِ أجمَعونَ.
    أبي مالِکٍ، قالَ: ذلِکَ عِندَ نُزولِ عيسَي‌بنِ مَريَمَ، لايَبقي أحَدٌ مِن أهلِ الکِتابِ إلّا لَيُؤمِنَنَّ بِه.
    قَتادَةَ السَّدوسيّ، قالَ: قَبلَ مَوتِ عيسي، إذا نَزَلَ آمَنَت بِهِ الأديانُ کُلُّها.
    ابن زَيدٍ قالَ: إذا نَزَلَ عيسَي‌بنُ‌مَرَيمَ، فَقَتَلَ الدَّجّالَ لَم يَبقَ يَهوديٌّ فِي الأرضِ إلّا آمَنَ بِهِ... . (46)
    آيه‌ي دوم:
    {... يَوْمَ يَأْتِي بَعْضُ آياتِ رَبِّک لا يَنْفَعُ نَفْساً إِيمانُها لَمْ تَکنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ کسَبَتْ فِي إِيمانِها خَيْراً قُلِ انْتَظِرُوا إِنَّا مُنْتَظِرُونَ} (47)
    روايات:
    يکم. احمدبن‌حنبل: أبوسعيد الخُدري، عن النَّبيٌّ (ص): في قولِهِ «يَومَ يأتِي بَعضُ...»
    قالَ:«طُلوعُ الشَّمسِ مِن مَغرِبِها» (48)
    دوم. محمدبن‌اسماعيل البخاري: أبو هُرَيرَه، أنَّ رَسولَ اللهِ (ص) قالَ:
    «لا تَقومُ السّاعَةُ حَتّي تَطلُعَ الشَّمسُ مِن مَغرِبِها، فَإذا طَلَعَت وَ رَآها النّاسُ آمَنوا أجمَعونَ، وَ ذلِکَ حينَ «لا يَنفَعُ نَفساً... خَيراً»...» (49)
    سوم. أبوجعفرالطبري، اين بيان تفسيري، يعني «طلوع خورشيد از مغرب خويش» را، علاوه بر دو راوي پيشين، از أبوذر، عبدالله‌بن‌عمرو، ابن‌عباس و صفوان نيز، در ضمن چند حديث نبوي، روايت مي‌کند. وي، اين ديدگاه را به مفسراني از اصحاب و تابعان، نظير: عبدالله‌بن‌مسعود، عبيدبن‌عُمَير، مُجاهِد، ضحَاک، قتاده، محمدبن‌کعب و سُدَي نيز نسبت مي‌دهد. (50)
    چهارم. الشيخ الصّدوق: أبومَعمَر السَعداني، عن أميرِالمؤمنين (ع)، أنَّهُ قال:
    «...«يَومَ يَاتِي بَعضُ... آمَنَت مِن قَبلُ» يَعني: مِن قَبلِ أن يَجييءَ هذِهِ الآيَةُ، وَ هذِهِ الآيَةُُ طُلوعُ الشَّمسِ مِن مَغرِبِها...»(51)
    پنجم. يوسف المقدسي السلمي:... عَن أميرِالمؤمنين عليِّ‌بنِ‌أبي‌طالب (ع) في ذکر أشراط السّاعة قال:
    «ألا، وَ تَکونُ النّاسُ بَعدَ طُلوعِ الشَّمسِ مِن مَغرِبِها کَيَومِهِم هذا، يَطلُبونَ النَّسلَ وَ الولَدَ، يَلقَي الرَّجُلُ الرَّجُلَ فَيَقولٌ: مَتي وُلِدَت؟ فَيَقُولُ: مِن طُلوعِ الشَّمسِ مِنَ المَغرِبِ؛ وَ تُرفَعُ التَوبَةُ فَ... «لا يَنفَعُ نَفساً ايمانُها لَم تَکُن آمَنَت مِن قَبلُ أو کَسَبَت في ايمانِها خَيراً»(52)
    ششم. القمي: حَفص‌بن‌غياث، عن أبي‌عبدالله (ع) قال: سأل رجُلٌ أبي... فقال له ابوجعفر (ع):
    «... لَن تَضَعَ الحَربُ أوزارَها حتّي تَطلُعَ الشَّمسُ مِن مَغرِبِها فَإذا طَلَعَت الشَّمسُ مِن مَغرِبِها آمَنَ النّاسُ کُلُّهُم في ذلِکَ اليَومِ، فَيَومَئِذٍ {لا يَنْفَعُ نَفْساً... إِيمانِها خَيْراً}» (53) و (54)
    در انديشه‌ي معتقدان به آفريدگار داناي تواناي سبب‌ساز و سبب‌سوز، پيدايش چنين پديده‌اي - يعني جابجايي دو قطب زمين، که بخاري و ابن عساکر گفته‌اند - محال و ناممکن به نظر نمي‌رسد. لکن در مکتب اهل البيت (ع)، تفسير ديگري از اين آيه‌ي شريفه بيان شده که رهگشاي ديدگاه تازه‌اي در اين بحث است:
    هفتم. الشيخ الصّدوق: عليّ‌بن‌رئاب عن الصّادق (ع)، في قولِ اللهِ عَزَّوَجَلَّ َ {... يَوْمَ يَأْتِي بَعْضُ...} أنَّهُ قالَ:
    «الآياتُ هُمُ الأئِمَّةُ، وَ الآيَةُ المُنتَظَرَةُ هُوَ القائِمُ المَهديُّ (ع)، فَإذا قامَ {لا يَنْفَعُ نَفْساً إِيمانُها لَمْ تَکنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ} قيامِهِ بِالسَّيفِ وَ إن آمَنَت بِمَن تَقَدَّمَهُ مِن آبائِهِ (ع)» (55)
    هشتم. الشيخ الصّدوق: ابوبصير، قال: قالَ الصّادق (ع)، في قولِ اللهِ عَزَّوَجَلَّ: {يَوْمَ يَأْتِي بَعْضُ...}
    «يَعني: خُروجُ القائِمِ المُنتَظَرِ مِنّا...» (56)
    براي جمع ميان دو نظر تفسيري ياد شده، که يکي «بعض آيات ربّ» را «برآمدن خورشيد از نهانگاه خويش» مي‌داند و ديگري «ظهور مهدي موعود» مي‌شناسد؛ دو راه وجود دارد:
    الف. اين تحول عظيم آسماني را، به استناد قدرت بي‌کران رباني، که سبب‌ساز و سبب‌سوز است؛ بدون کم‌ترين صدمه و ضايعه، شدني بدانيم و آن را با نهضت منجي منتظر، هم‌زمان بشماريم.
    ب. تعبير «طلوع الشَّمسِ مِن مغرِبِها» را، کنايه از نفس ظهور انگاشته، حضرت مهدي را همان مهر تاباني بشناسيم که در ايام گذشته، از ديدگان مردم جهان، غارب و غائب گشته؛ و پس از روزگاري دراز نهان زيستن، ديگر بار، از همان سرزمين که نهانگاه وي بوده، طلوع خواهد نمود.


       

    "دست پر مهر پـــــــــدر "
    تنها دستیه که اگه کوتاه از دنیا هم باشه... از تمام دستها بلند تره...


  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    773
    صلوات
    1214
    تعداد دلنوشته
    4
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 روز 7 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    13



    شواهدي بر اين نظريه:
    اکنون بنگريم که چه شواهدي بر تأييد نظريّه‌ي اخير يافت مي‌شود:
    1- در متون روائي اماميّه، ضمن احاديث متعدد و متنوعي، از ائمه‌ي طاهرين (ع) با تعبير زيبا و رساي «الشَّمس الطالِعَة» ياد کرده‌اند. نظير اين کلام پيامبر (ص) در شأن امير (ع):
    «هذا البَحرُ الزاخِرُ،(57) هذا الشَّمسُ الطالِعةُ،... فَمَن أبغَضَهُ فَعَلَيهِ لَعنَةُ اللهِ» (58)
    و مانند اين بيان حضرت رضا (ع) در تشريح مقام والاي امام معصوم:
    «... الإمامُ کَالشَّمسِ الطالِعَةِ، المُجَلِّلَةِ بِنورِها لِلعالَمَ...» (59)
    2- پيامبر اکرم (ص)، حضرت صادق (ع) و خود امام مهدي (عج) ضمن چند حديث، پيشواي غايب را، به «خورشيد پنهان در پس ابر» تشبيه کرده‌اند. (60)
    3- دليل روشن‌تر بر تأييد نظر اخير، خبري‌ست که شيخ صدوق، از نَزَال بن سَبرة الکوفيّ، نقل مي‌کند که اميرمؤمنان (ع)، در پاسخ صعصعة‌بن صوحان، و أصبغ‌بن‌نباته، گفتاري مبسوط درباره‌ي دجّال و دابّةالأرض داشت که ضمن آن فرمود:
    «... ألا إنَّ الدَّجَّالَ... يقتُلُهُ اللهُ عَزَّوَجَلَّ... عَلي يَدِ مَن يُصَلّي المَسيحُ عيسَي‌بنُ‌مَريَمَ خَلفَه... و ذلِکَ بَعدَ طُلوعِ الشمسِ مِن مَغرِبِها، فَعِندَ ذلِکَ تُرفَعُ التَوبَةُ، فَلا تَوبَةَ تُقبَلُ وَ لا عَمَلَ يُرفَعُ وَ {لا يَنْفَعُ نَفْساً... خَيْراً}...»
    نَزّال‌بن‌سَبره (61) مي‌گويد: آن‌گاه از صعصعة‌بن‌صوحان (62) پرسيدم: مقصود امام چه بود؟(که از کشنده‌ي دجّال، به عنوان «کسي که مسيح پشت سر او نماز مي‌گزارد» تعبير فرمود). وي گفت:
    إنَّ الَّذي يُصَلّي خَلفَهُ عيسي‌بنُ‌مَريَمَ (ع)، هُوَ الثّاني عَشَر مِنَ العِترَةِ، التّاسِعُ مِن وُلِد الحُسينِ‌بنِ‌عَليٍّ (ع)، وَ هُوَ الشَّمسُ الطّالِعَةُ مِن مَغرِبِها، يَظهَرُ عِندَ الرُّکنِ وَ المَقامِ، فَيُطَهِّرُ الأرضَ وَ يَضَعُ ميزانَ العَدلِ، فَلا يَظلِمُ أحَدٌ أحداً. (63)
    بعيد به نظر مي‌رسد که بزرگ‌مردي پرهيزگار چون صعصعة‌بن‌صوحان، از پيش خود و ناشنيده از معصوم، چنين عقيده‌اي را ابراز کرده باشد؛ به ويژه که نکات ديگر اين کلام او، سرِ مويي با مضامين مسلّم احاديث أهل البيت (ع) منافات ندارد. (64)
    آيه‌ي سوم:
    {وَ لَقَدْ کتَبْنا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصَّالِحُونَ} (65)
    روايات:
    يکم. السيوطي: البخاري و ابن أبي حاتم، عن أبي الدرداء، قال: قال رسول الله (ص):
    «قالَ اللهُ تعالي: {... أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصَّالِحُونَ} فَنَحنُ الصّالِحونَ.» (66)
    دوم. إبن‌ماهيار: عن أبي‌الوَرد، عن أبي‌جعفر (ع) قالَ:
    «قَولُهُ عَزَّوَجَلَّ {... يَرِثُها عِبادِيَ الصَّالِحُونَ} هُم آلُ مُحَمَّدٍ (ص)» (67)
    سوم. إبن ماهيار، عن محمدبن‌عبدالله‌بن‌الحسن عن أبي‌جعفر (ع) قال:
    «قَولَهُ عَزَّوَجَلَّ: {يَرِثُها عِبادِيَ الصَّالِحُونَ} هُم اصحابُ المَهديُّ» (68)
    چهارم. الشيخ الطوسي: قَولُهُ: {... أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصَّالِحُونَ} عن أبي‌جعفر (ع):
    «إنَّ ذلِکَ وَعدٌ لِلمُؤمِنينَ بِأنَّهُم يَرِثونَ جَميعَ الأرض» (69)
    پنجم. الطبرسي: {... أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصَّالِحُونَ} قال أبو‌جعفر (ع):
    «هُم أصحابُ المَهديِّ في آخِرِ الزَّمانِ» وَ يَدُلَّ عَلي ذلِکَ ما رَواهُ الخاصُّ وَ العامُّ عَنِ النَّبيِّ (ص) أنَّهُ قالَ:«لَو لَم يَبقَ مِنَ الدُّنيا إلّا يَومٌ واحِدٌ لَطَوَّلَ اللهُ ذلِکَ اليَومَ حتّي يَبعَثَ رَجُلاً صالحاً مِن أهل بَيتي يَملأُ الأرضَ عَدلاً وَ قِسطاً کَما قَد مُلِئَت ظُلماً وَ جَوراً». وَ قَد أورَدَ الإمام أبوبکر أحمدبن‌الحسين البيهقي في کتاب البعث و النشور، أخباراً کثيرةً في هذا المعني»(70)
    ششم. سليمان القندوزي: عنِ الباقر و الصّادق (ع) في قَولِهِ تَعالي:«... يَرِثُها عِبادِيَ الصَّالِحونَ» قال:
    «هُمُ القائِمُ وَ أصحابُهُ» (71)
    هفتم. الطبري: علي‌بن‌أبي‌طلحه، عن عبدالله‌بن‌عبّاس، في قولِهِ تَعالي: {... يَرِثُها عِبادِيَ الصَّالِحُونَ} قالَ:
    أخبَرَ اللهُ سُبحانَهُ فِي التَوراةِ وَ الزَّبورِ، وَ سابِقِ عِلمِهِ قَبلَ أن تَکونَ السَّماواتُ وَ الأرضُ، أن يورِثَ أمُّةَ مُحَمَّدٍ (ص) الأرض، وَ يُدخِلَهُمُ الجَنُّةَ وَ هُمُ الصّالِحُونَ. (72)
    هشتم. ابوالفتح الرّازي: درباره‌ي «... أنَّ الأرضَ...» عبدالله‌بن‌عبّاس گفت: زمين دنيا خواست، يعني ما حکم کرديم که زمين دنيا به ميراث بندگان صالح دهيم؛ و ذلِکَ قَولُهُ:«... لِيُظهِرَهُ عَلَي الدينِ کُلِّهِ» (73)
    نهم. محمدبن‌عمر الرّازي: أمّا قَوله تعالي: {... أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصَّالِحُونَ} فَفيهِ وُجوهُ:... ثانيها:
    أنَّ المُرادَ مِنَ الأرضِ أرضَ الدُّنيا، فَإنَّهُ سُبحانهَ و تعالي سَيورِثُها المُومِنينَ فِي الدُّنيا، وً هُوَ قَولُ الکَلبي وَ ابنِ عبّاسٍ في بَعض الرِّواياتِ. وَ دَليلُ هذا القَولِ قَولُهُ سُبحانَهُ: {وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْکمْ...} وَ قَولُهُ تَعالي: {قالَ مُوسي... إِنَّ الْأَرْضَ لِلَّهِ يُورِثُها مَنْ يَشاءُ... وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ} (74)
    به هر حال، اگرچه اقوال ديگري نيز درباره‌ي اين آيه گفته شده، اما به تعبير ابوعبدالله قُرطُبي:«بيشتر مفسران بر اين باورند که مراد از «عباد صالح» در اين آيه امّت اسلام هستند». (75)
    اکنون نيز، اين بشارت الهي را، در کتاب زبور منسوب به حضرت داوود (ع)، مي‌توان يافت:
    «صالحان، وارث زمين خواهند بود و در آن تا به ابد سکونت خواهند نمود.» (76)
    2- تأويل باطن آيات:
    آيات اول تا سوم:
    {هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدي وَ دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَي الدِّينِ کلِّهِ...} (77)
    روايات:
    يکم. الشيخ الصدوق: عبدالرحمان‌بن‌سليط قال: قال الحُسين‌بن‌عليّ (ع):
    «مِنّا إثنَا عَشَرَ مَهدِيّاً، أوَّلُهُم أمِيرُ‌المؤمِنينَ عَليُّ‌بنُ‌أبي طالِبٍ، وَ آخِرُهُمُ التّاسِعُ مِن وُلدي، وَ هُوَ الإمامُ القائِمُ بِالحَقِّ... يُظهِرُ بِهِ دِينَ الحَقِّ عَلَي الدِّينِ کُلِّهِ وَ لَو کَرِهَ المُشرِکونَ...» (78)
    دوم. فضل‌بن‌شاذان: محمدبن‌مسلم‌الثَّقَفي، قالَ: سَمِعتُ الباقر (ع) يقول:
    «إنَّ القائِمَ منّا مَنصُورٌ بِالرُّعبِ، مُؤَيِّدُ بِالنَّصرِ، تُطوَي (79) لَهُ الأرضُ، وَ تَظهَرُ لَهُ الکُنوزُ کُلُّها، وَ يُظهِرُ اللهُ تعالي بِهِ دِينَهُ عَلَي الدِّينِ کُلِّهِ وَ لَو کَرِهَ المُشرِکُونَ...»(80)
    سوم. الشيخ الصّدوق: أبوبصير، قال: قالَ أبوعبداللهِ (ع) في قَولِ اللهِ عَزَّوَجَلَّ {هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ...}:
    «وَ اللهِ ما نَزَلَ تَأويلُها بَعدُ، وَ لا يَنزِلُ تَأويلُها حَتّي يَخرُج القائِمُ (ع)، فَإذا خَرَجَ القائِمُ (ع) لَم يَبقَ کافِرٌ بِاللهِ العَظيمِ وَ لا مَشرِکٌ... حتّي أن لَو کانَ کافِراً أو مَشرِکاً في بَطنِ صَخرَةٍ لَقالَت: يا مُؤمِنُ، في بَطني کافِرٌ فَاکسُرني وَ اقتُله.» (81)
    چهارم. الکليني: محمدبن‌الفُضَيل، عن أبي‌الحسن الکاظم (ع) قال: سَألتُه عَن قَولِ اللهِ عَزَّوَجَلَّ:
    {هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ...} قالَ:«هُوَ الَّذي أمَرَ رَسولَهُ بِالِولايَةِ لِوَصِيَّهِ، وَ الوِلايَةُ هِيَ دينُ الحَقَّ، قُلتُ: {لِيُظْهِرَهُ عَلَي الدِّينِ کلِّهِ} قالَ: يُظهِرُهُ عَلي جَميعِ الأيانِ عِندَ قيامِ القائِمِ...» (82)


       

    "دست پر مهر پـــــــــدر "
    تنها دستیه که اگه کوتاه از دنیا هم باشه... از تمام دستها بلند تره...


  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    773
    صلوات
    1214
    تعداد دلنوشته
    4
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 روز 7 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    13



    پنجم. السيوطي: سعيدبن‌منصور، ابن‌المُنذِر، وَ البيهقي، عن جابربن‌عبدالله‌الأنصاري في قولِهِ تَعالي {... لِيُظْهِرَهُ عَلَي الدِّينِ کلِّهِ} قالَ:
    لايَکونُ ذلِکَ حتّي لايَبقي يَهودِيُّ وَ لا نَصرانيُّ و لا صاحب الا مِلَّةِ ذلّا الإسلام، حتّي تَأمَنُ الشاةُ الذِئبَ وَ البَقَرَةُ الأسَدَ، وَ الإنسانُ الحَيَّةَ، وَ حَتّي لاتَقرِضُ فَأرةُ جَراباً وَ حَتّي توضَعُ الجِزيَةُ، وَ يُکسَرُ الصَليبُ وَ يُقتَلُ الخِنزيرُ. وَذلِکَ إذا نَزَلَ عيسَي‌بنُ‌مَريَمَ (ع) (83).
    ششم. ابن‌الماهيار: از طريق راويان اهل سنت، از مجاهد از ابن عبّاس درباره‌ي همين آيه، عين عبارات اخير را آورده، با اين تفاوت که آخرين جمله‌ي آن چنين است:
    «... و ذلِکَ يَکونُ عِندَ قيامِ القائِمِ (ع)» (84)
    هفتم. الکنجي الشّافعي: عن سعيدبن‌جُبير، في تفسير قوله: {لِيُظْهِرَهُ عَلَي الدِّينِ کلِّهِ} قالَ:
    هُوَ المَهديُّ مِن عِترَةِ فاطِمَةَ (ع). (85)
    آيه‌ي چهارم:
    {إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِمْ مِنَ السَّماءِ آيَةً فَظَلَّتْ (86) أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعِينَ} (87)
    روايات:
    يکم. النعماني: داوود الدّجاجي، عن أبي جعفر الباقر (ع) قال: سُئِلَ أميرالمُؤمنينَ (ع)... فقيلَ: وَ مَا الفَزعَةُ في شَهرِ رَمَضان؟ فَقالَ:
    «أوَ ما سَمِعتُم قَولَ اللهِ عَزَّوَجَلَّ فِي القُرآنِ:«إن نَشَأ نُنَزِّل... لَها خاضِعينَ» هِيَ آيَةٌ تُخرِجُ الفَتاةَ مِن خِدرِ (88) ها، وَ تُوقِظُ النّائِمَ وَ تُفزِعُ اليَقظانَ» (89)
    دوم. المقدسي السلمي: أبواسحاق الثَّعلبي، قال: قالَ أبوحمزةُ الثُّمالي، في قَولِهِ تَعالي:«إن نَشَأ نُنَزِّل... لَها خاضِعينَ»
    «بَلَغنا، وَ اللهُ أعلَم، أنَّها صَوتٌ يُسمَعُ مِنَ السَّماءِ فِي النِّصفِ مِن شَهرِ رَمَضان، تَخرُجُ لَهُ العَواتِقُ (90) مِنَ البُيوتِ.» (91)
    سوم. النعماني: عبدالله‌بن‌سنان، قال: کُنتُ عِندَ أبي عبدالله (ع)، فَسَمِعتُ رَجُلاً مِن هَمدانَ يَقولُ لَهُ: إنَّ هؤلاءِ العامُّة يُعَيِّرونَنا (92) وَ يَقولونَ لَنا: إنَّکُم تَزعُمونَ أنَّ مُنادِياً يُنادي مِنَ السَّماءِ بِاسمِ صاحِبِ هذا الأمرِ، وَ کَانَ مُتَّکِئاً، فَغَضِبَ وَ جَلَسَ، ثُمَّ قالَ:«... أشهَدُ أنّي قَد سَمِعتُ أبي (ع) يَقولُ:
    وَ اللهُ إنَّ ذلِکَ في کِتابِ اللهِ عَزَّوَجَلَّ لَبَيِّنٌ، حَيثُ يَقولُ:«إن نَشأ نُنَزِّل... لَها خاضِعين»، فَلا يَبقي فِي الأرضِ يَومَئِذٍ أحَدٌ إلّا خَضَعَ وَ ذَلَّت رَقَبَتُهُ لَها، فَيُؤمِنُ مِنُ أهلُ الأرضِ إذا سَمِعوا الصُّوتَ مِنَ السَّماءِ...» (93)
    چهارم. إبن الماهيار: عن حنّان‌بن‌سُدَير، عن أبي‌جعفر (ع)، قالَ سَئَلتُهُ عَن قَولِ اللهِ عَزَّوَجَلَّ: {إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِمْ... أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعِينَ} قال:
    «نَزَلَت في قائِمِ آلِ مُحَمَّدٍ صَلَواتُ اللهِ عَلَيهِم يُنادَي بِاسمِهِ مِنَ السَّماءِ» (94)
    پنجم. الشيخ الطوسي: حسن‌بن‌زياد الصيقل، قال: سَمِعتُ جعفَربنَ‌محمدٍ (ع) يقول:
    «إنَّ القائِمُ لايَقومُ حتّي يُنَادِيَ مُنادٍ مِنَ السَّماءِ، تَسمَعُ الفَتاةُ فِي خِدرِها وَ يَسمَعُ أهلُ المَشرِقِ وَ المَغرِبِ، وَ فيهِ نَزَلَت هذِهِ الآيَةُ: {إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ... لَها خاضِعِينَ}» (95)
    ششم. الشيخ الصدوق: حسين‌بن‌خالد، عن علي‌بن‌موسي الرّضا (ع)، قيل لَه:... مَنِ القائِمُ مِنکُم أهل البَيت؟ قال:
    «... الرّابِعُ مِن وُلدي، إبنُ سَيِّدَةِ الإماء... وَ هُوَ الَّذي يُنادي مُنادٍ مِنَ السَّماءِ، يَسمَعُهُ جَميعُ أهلِ الأرضِ، بِالدُّاءِ إلَيهِ؛ يَقولُ: ألا إنَّ حُجَّةَ اللهِ قَد ظَهَرَ عِندَ بيتِ اللهِ، فَاتَّبِعُوهُ؛ فَإنُّ الحَقَّ مَعَهُ وَ فيهِ، وَ هُوَ قَولُ اللهِ عَزَّوَجَلِّ: {إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ... لَها خاضِعِينَ}» (96)
    آيه‌ي پنجم:
    {وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَي الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ} (97)
    روايات:
    يکم. الحاکم الحسکاني: جابربن‌عبدالله‌الأنصاري، قال: قالَ رسولُ اللهِ (ص):
    «يا بني هاشِم، أنتُمُ المُستَضعَفونَ المَقهرونَ المُستَذَلّونَ بَعدي» (98)
    دوم. الشيخ الصدوق: مُفَضَّل‌بن‌عمر، قال: سَمِعتُ أباعبدالله (ع) يَقولُ: إنَّ رَسولَ اللهِ (ص) نَظَرَ إلي عليٌّ وَ الحسنِ و الحسينِ (ع) فَبَکي و قالَ:
    «أنتُمُ المُستَضعَفونَ بَعدي». قالَ المُفَضَّلُ: فَقُلتُ لَهُ: ما مَعني ذلِکَ يابنَ رسولِ اللهِ؟ قال:«مَعناهُ أنَّکُمُ الأئِمَّةُ بَعدي، إنَّ اللهَ عَزَّوَجَلَّ يَقول: {وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ... وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ} فهذِهِ الآيَةُ جاريَةٌ فينا إلي يَومِ القيامَة» (99)
    سوم. الشريف الرَّضيَ: المُختار مِن حِکَمِ أميرالمؤمِنينَ (ع)... قال:
    «لَتَعطفَنَّ الدُّنيا عَلَينا بَعدَ شِماسِها، عَطفَ الضَّرُوسِ عَلي وَلَدِها» وَ تَلا عَقيبَ ذلِکَ: {وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ... وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ} (100)
    چهارم. عبدالحميدبن‌أبي‌الحديد: في شرح کلام عليٍّ (ع):«لَتَعطِفَنَّ الدُّنيا عَلَينا...»
    الشرح: الشِّماس: مَصدر شَمس الفَرَسُ إذا مَنَعَ من ظَهرِه وَ الضَّروس:
    الناقَةُ السَيِّئَةُ الخُلقِ تَعَضُّ حالِبَها وَ الإماميَةُ تَزعَمُ أنَّ ذلِکَ وَعدٌ مِنهُ بِالإمامِ الغائِبِ الَّذي يَملِکُ الأرضَ في آخِرِ الزَّمانِ.
    وَ أصحابُنا يَقولونَ: إنُّهُ وَعدٌ بِإمامٍ يَملِکُ الأرضَ وَ يَستَولي عَلَي المَمالِکِ، وَ لا يَلزَمُ مِن ذلِکَ أنَّهُ لابُدَّ أن يَکونَ مَوجوداً و إن کانَ غائِباً إلي أن يَظهَرَ، بَل يِکفي في صِحَّةِ هذا الکَلامِ أن يُخلَقَ في آخرِ الوَقتِ. (101)
    شيخ سليمان حنفي قندوزي نيز، اين بيان مولاي متّقيان را در موضوع ظهور موعود دانسته و آن را تحت عنوان:«کلمات قدسيّه‌ي آن حضرت در شأن مهدي» نقل کرده است. (102)
    پنجم. الشيخ الطوسي: الحسين‌بن‌علي‌بن‌الحسين (ع)، عَن جَدِّهِ، عَن عليِّ‌بن‌أبي‌طالبِ (ع) في قَولِهِ تعالي: {وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ... وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ}
    قال:«هُم آلُ مُحَمَّدٍ (ع)، يَبعَثُ اللهُ مَهديَّهُم بَعدَ جَهدِهِم، فَيُعِزُّهُم وَ يُذِلُّ عَدِوَّهُم» (103)
    ششم. فرات الکوفي: عثمان‌بن‌المغيرة، قال: قالَ عليُّ‌بن‌أبي‌طالبٍ (ع):
    «فينا نَزَلَت هذِهِ الآيَةُ: {وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ... وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ}» (104)
    هفتم. الحاکم الحسکاني: فاطمة‌بنت الحسين عن أبيها الحسينِ‌بن‌عليّ (ع) قال:
    «نَحُنُ المُستَضعًفون، وَ نَحنُ المَقهورون، و نحنُ عِترَةُ رَسولِ اللهِ...» (105)
    هشتم. محمّد الشيباني: قال: رُوِيَ في أخبارِنا عن أبي جعفرٍ وَ أبي‌عبدالله (ع) أنَّ هذِهِ الآيةَمَخصوصةٌ بِصاحِب الأمرِ، الَّذي يَظهَرُ في آخرِالزَّمانِ وَ يُبيدُ (106) الجَبابِرَةَ وَ الفَراعِنَةَ، وَ يَملِکُ الأرضَ شَرقاً وَ غَرباً، فَيَملأُها عَدلاً کَما مُلِئَت جَوراً. (107)
    آيه‌ي ششم:
    {وَ لَوْ تَري إِذْ فَزِعُوا فَلا فَوْتَ وَ أُخِذُوا مِنْ مَکانٍ قَرِيبٍ} (108)
    روايات:
    يکم. محمّدبن‌جرير‌الطبري: عن حُذَيفَة‌بن‌اليمان، يقول: قالَ رسول الله (ص):
    «... خَرَجَ عَلَيهِمَ السَّفيانيُّ مِنَ الوادِي اليابِسِ... حَتّي يَنزِلَ دِمَشقَ. فَيَبعَثُ جَيشَينِ، جَيشاً إلَي المَشرقِ وَ جَيشاً إلَي المَدينةِ... يُخلي جَيشُهُ الثّانُي بِالمَدينَةِ، فَيَنتَهِبونَها ثَلاثَةَ أيّام وَ لَياليها، ثُمَّ يَخرُجونَ مُتَوجِّهينَ إلي مَکَّةَ، حَتّي إذا کانوا بالبَيداء... يَخسِفُ اللهُ بِهِم، فَذلِکَ قَولُهُ عزَّوَجَلَّ في سُرَةِ سَبَأٍ: {وَ لَوْ تَري إِذْ فَزِعُوا...}» (109)
    دوم. عليّ‌بن‌طاووس: نُعَيم‌بن‌حَماد، عن أبي رومان، عن عليّ (ع) قال:
    «إذا نَزَلَ جَيشٌ في طَلَبِ الَّذينَ خَرَجوا إلي مَکَّةَ، فَنَزَلوا البيداءَ، خُسِفَ بِهِم وَ يُبادُ بِهِم وَ هُوَ قَولُهُ عَزَّوَجَلَّ {وَ لَوْ تَري... وَ أُخِذُوا مِنْ مَکانٍ قَرِيبٍ} مِن تَحتِ أقدامِهِم» (110)
    سوم. الطبرسي: أبو حمزة الثمالي، قال: سَمِعتُ عَليِّ‌بن‌الحسين (ع)، وَ الحَسَنَ بنَ‌الحسنِ‌بنِ عليٍّ (ع) يقولان:
    «هوَ جَيشُ البَيداءِ يُؤخَذونَ مِن تَحتِ أقدامِهِم» (111)
    چهارم. العيّاشي: عبدالأعلي الجَبَلي، قال: قالَ أبوجعفر الباقر (ع):
    «... حتّي يَنتَهِيَ إلَي البَيداءِ، فَيَخرُجُ إليهِ جَيشُ السُّفيانيُّ، فََيَأمُرُ اللهُ الأرضَ فَتأ خُذُهُم مِن تَحتِ أقدامِهِم، وَ هُوَ قَولُ اللهِ {وَ لَوْ تَري إِذْ فَزِعُوا فَلا فَوْتَ وَ أُخِذُوا مِنْ مَکانٍ قَرِيبٍ}{وَ قالُوا آمَنَّا بِهِ} يَعني: بِقائِمِ آلِ محَمَّدٍ (ع)«وَ أنَي لَهُمُ التَّناوُشُ (112) مِن مَکانٍ بَعيدٍ * {وَ قَدْ کفَرُوا بِهِ مِنْ قَبْلُ} يَعني: بِقائِمِ آلِ محَمَّدٍ (ع) (وَ يَقذِفونَ (113) بِالغَيبِ مِن مَکانٍ بَعيدٍ * وَ حَيلَ بَينَهُم وَ بَينَ ما يَشتَهونَ...)» (114)
    پنجم. السيوطي: ابن‌جرير، ابن‌المنذر، وَ إبن أبي‌حاتم، عن إبن عبّاس في قوله:«وَ لَو تَرَي إذ فَزِعُوا...»
    «هُوَ جَيشُ السُّفيانيِّ، قالَ: مِن أينَ أخِذَ؟ قالَ: مِن تَحتِ أرجُلِهِم.» (115)
    همين نويسنده، از همين مأخذ، در همين کتاب، همين ديدگاه را از سعيدبن‌جُبير نيز روايت مي‌کند.
    پيوستها:
    پيوست 1:
    منقولات بالا، باب تحقيق و مطالعه درباره‌ي دو مطلب را مي‌گشايد:
    يکم: ميان دو پاسخ فوق يا مجموع آنها، کداميک مناسب‌تر به نظر مي‌رسد؟
    دوم: صاحب اصلي اين ديدگاه‌ها کيست؟ ابن‌حوشب، ابن‌حنفيّه، امّ سلمه، يا امام باقر (ع)؟
    توجّه به چند نکته‌ي زير مي‌تواند تا حدودي در مسير اين کاوش و پژوهش روشنگر باشد:
    1- همان‌گونه که از اخبار و اقوال برمي‌آيد؛ نظر تفسيري نخست، معتقدان بيشتري دارد و ايراد چنداني بدان وارد نمي‌شود؛ در حالي که ديدگاه دوم، با چندين اشکال روبه‌رو است، نظير اين موارد:
    الف. چه حسن و کمالي در اين اقرار کتکي!! يا ايمان اجباري وجود دارد؟ مگر نظام تشريع بر انتخاب آزادانه‌ي آدمي در حيات دنيوي، استوار نيست؟
    ب. چندين آيه‌ي قرآن، به نصّ صريح، چنين شيوه‌اي را ردّ مي‌کند مانند:
    {وَ لَوْ شاءَ رَبُّک لَآمَنَ مَنْ فِي الْأَرْضِ کلُّهُمْ جَمِيعاً أَ فَأَنْتَ تُکرِهُ النَّاسَ حَتَّي يَکونُوا مُؤْمِنِينَ} (116)
    {... فَمَنْ شاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَ مَنْ شاءَ فَلْيَکفُرْ...} (117)
    ج. چنانچه به فرض، بر اين ايمانِ حاصل از اکراه و اضطرار، مَثوبَت و منقبتي بار شود؛ چرا در روزگار نبوّت ختميّه - که شريف‌ترين پيامبر الهي، با گرامي‌ترين کتاب آسماني، کامل‌ترين ديانت جهاني و همگاني را به بشر عرضه مي‌کند - همّت و زحمت اين شکنجه‌گران عالَم ملکوت، به جاي هدايت اهل کتاب به اسلام، مصروف مسيحي ساختن آنان گردد؟ مگر قرآن نمي‌فرمايد:
    {وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلامِ دِيناً فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِي الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِينَ} (118)
    د. اگر بنابر قول دوم، ضربات فرشتگان، پيش از مرگ، برگونه و پشت محتَضر اصابت مي‌کند، لازم است به نحوي، آثار آن آزار بر بدن اهل کتاب آشکار شود. پس پرسش حجاج همچنان بدون جواب خواهد ماند. و اگر توجيه کنند که مقصود، آزردن پس و پيش کالبد مثالي در عالم ارواح است، لازمه‌ي اين زجر شديد، در عين نبود هرگونه آثار دنيوي، قطع کامل تعلّق روح و بدن مي‌باشد که معنايي جز مرگ ندارد و با قيد:«قبَلَ مَوتِهِ» سازگار نخواهد بود.
    2- تفسير علي‌بن‌ابراهيم قمي (متوفّي حدود 307)، از تفسير درّالمنثور قريب شش قرن و از تفسير تبيان حدود 150 سال قديمي‌تر مي‌باشد؛ حتّي از مأخذ سيوطي، يعني کتاب ابِن المنذر، محمدبن‌ابراهيم نيشابوري (م 318) نيز اندکي اسبق است و بنابراين به نوعي، اولويّت خواهد داشت.
    3- احتمال تصحيف نام: محمدبن‌علي‌بن‌الحسين‌بن ‌ابي‌طالب به محمدبن‌علي‌بن‌أبي‌طالب، از حالت عکس آن قوي‌تر به نظر مي‌رسد؛ زيرا فقط کافي است که کلمات:«بن‌الحسين‌بن‌علي» از قلم کاتب يا ناسخ افتاده باشد.
    4- برخي از نويسندگان کتب رجال، بر اين باورند که حجاج ثقفي، معاصر امام سجّاد (ع) بوده و حضرت باقر (ع) را درک نکرده است. (119) بر اين اساس، حديث اوّل دچار اشکال مي‌شود. اما به ديد نگارنده، روايت شهربن‌حوشب (20-100)، از امام باقر (ع)(58-114) در مجلس حجاج (45-95) مانعي ندارد و غير ممکن نيست؛ زيرا، اگرچه حجاج در نخستين سال امامت آن حضرت از دنيا رفته، ولي تا آن زمان، 37 سال از عمر پربرکت حضرتش مي‌گذشته است. مگر استفاده‌ي علمي از آن درياي مواج دانش و بينش به دليل حيات پدر بزرگوارش، جاي استبعاد دارد!؟
    5- اگر به دنباله‌ي اضافي روايت سيوطي نيز نظر کنيم؛ باز نقل اول مناسب‌تر است؛ زيرا نسبت دادن آن ديدگاه تفسيري به امام باقر (ع)، بيشتر حجاج را به خشم مي‌آورده، تا اين‌که آن را به جناب محمدبن‌حنفيه، (15-80) منسوب نمايند که از حجاج سرشناس‌تر و کهنسال‌تر بوده و چه بسا در زمان اين گفت‌و‌شنود، در جوار رحمت حق مي‌آرميده است.
    اميد دارد که نکات ياد شده، اذهان حقيقت‌پژوه را در يافتن ديدگاه درست، ياري کرده باشد.
    پيوست 2:
    از مجموع احاديث و اقوال منقوله در متون اسلامي، چنين فهميده مي‌شود که اين دگرگوني عظيم آسماني، به منزله‌ي پايان حيات دنيوي آدميان نمي‌باشد؛ بلکه از نشانه‌هاي نزديک شدن قيامت خواهد بود. از اين رو، در عين پذيرش قدرت نامتناهي پروردگار، توجيه علمي اين پديده، در حال دوام زندگي انسان، از ديد قوانين طبيعي جهان، بسيار دشوار به نظر مي‌رسد؛ زيرا که لازمه‌ي چنين رويدادي، از نظرگاه دانش کيهان‌شناسي کنوني، پيدايش يکي از دو تحوّل شگرف زير است:
    1- گردش وضعي زمين در جهت عکس حالت کنوني: براساس اين توجيه، بايد در مدت زماني نزديک به شش ساعت، سرعت فعلي چرخش کره‌ي خاکي به دور خود - که حدود 1670 کيلومتر بر ساعت مي‌باشد - به تدريج کاهش يافته، به صفر، يعني سکون کامل برسد، آن‌گاه زمين، در جهت عکس حالت عادي، شروع به گردش کرده، در همان مدت، به سرعت سابق بازگردد. چون اين پديده فقط يک‌بار پيش خواهد آمد، پس براي بازگشت به حالت عادي، آن‌چه گفته شد بايد دوباره تکرار گردد. اين تحولات يعني دوبار ترمز کردن، ايستادن و سرعت دادن به زمين، ويراني، آشفتگي و نابسامانيِ جبران‌ناپذيري در تأسيسات تمدن بشري، خاصه در کنار درياها و ساحل اقيانوسها پديد مي‌آورد، به ويژه اگر ملاحظه شود که وزن کنوني هر چيز در روي کره‌ي خاک، مازاد نيروي جاذبه‌ي زمين، نسبت به نيروي گريز از مرکز است که در اثر چرخش زمين بر اجسام وارد مي‌آيد. پس کاسته شدن از سرعت گردش زمين، بي‌درنگ، چندين برابر بر سنگيني اجسام خواهد افزود و بنابراين تمامي ساختمانهايي که بر اساس وزن کنوني محاسبه و ساخته شده، فرو خواهد ريخت.
    2- جابه‌جايي دو قطب زمين: (120) بر پايه‌ي اين توجيه، بايد در طول مدت شب، زمين، در عين گردش وضعي خود، چرخش تازه‌اي نيز در مسير يک نصف‌النهار داشته باشد که سبب شود جاي قطب شمال و قطب جنوب تعويض گردد. لازمه‌ي اين رويداد، سرعت گرفتن زمين، در اين مسير، تا حدود 3330 کيلومتر بر ساعت و سپس آرام گرفتن آن است. به علاوه براي بازگشت به حالت عادي، اين تحول عظيم، بايد دوباره تکرار گردد. بديهي است اين توجيه نيز، همانند مورد اول، بلکه شديدتر از آن ايجاد صدمات، ضايعات و استهلاکات غيرقابل ترميم، در محيط زندگاني انسان خواهد نمود.
    پيوست 3:
    در پي اين شواهد روشن، براي قبول نظريه‌ي اخير، فقط يک گام ديگر مانده، و آن پاسخ اين اشکال است که: اگر مهدي منتظر، از همان سرزمين که غايب شده آشکار مي‌گردد، پس مکان ظهور بايستي سرداب سامراء باشد؛ در حالي که مسلّم نزد شيعه و محتمل قوي نزد اهل سنت است که موعود از مکه قيام مي‌کند. حل اين مشکل، در گروه توضيح دو نکته‌ي زير مي‌باشد:
    1- اين افسانه که حجة‌بن‌الحسن (ع)، در سرداب سامراء، برابر چشمان نگران مادر، هم‌چون جادوگران، غيب شده و در اين هزار و صد ساله، درون آن سرداب زندگي‌مي‌کند و سرانجام نيز، از همان جايگاه قيام خواهد نمود؛ تهمت بي‌اساس و بهتان نادرستي است که برخي نويسندگان اهل تسنن، در قالب زننده‌ترين عبارات، به مکتب تشيع زده‌اند. (121) در حالي که هيچ مدرک و مستندي، براي اين نسبت دروغين، در هيچ کتاب معتبر شيعي، به عنوان حديث معصوم، يا کلام اصحاب، يا حتي نظر شخصي نويسنده، ديده نمي‌شود. (122) اما حقيقت موضوع چيست؟ و اين دستاويز از کجا سرچشمه گرفته است؟


       

    "دست پر مهر پـــــــــدر "
    تنها دستیه که اگه کوتاه از دنیا هم باشه... از تمام دستها بلند تره...


  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    773
    صلوات
    1214
    تعداد دلنوشته
    4
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 روز 7 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    13



    به نوشته‌ي تواريخ فرقين، (123) جد و پدر حضرت مهدي (ع)، به اجبار حکومت عباسي، از مدينه به سامراء کوچانده شدند. در آن روزگار، به سبب تابستانهاي داغ و سوزان، اغلب خانه‌هاي اين شهر نوساز، به تقليد از معماري نقاط گرمسير ايران، داراي اتاقهايي در زيرزمين بود که «سرداب» ناميده مي‌شد (124) و اهل منزل، ايّام تابستان را در آن به‌سر مي‌بردند. خانه‌ي حضرت هادي (ع) نيز - که پس از ايشان مسکن امام حسن (ع) گرديد - مانند ديگر خانه‌ها سرداب داشت. امام مهدي (ع)، در همين خانه به دنيا آمد و پنج سال نخست عمر را در آن‌جا، کنار پدر و بستگان مي‌زيست. روزهاي داغ تابستان را نيز، همانند ديگر مردم سامراء، به همراه اهل خانه در سرداب مي‌گذراند. پس از شهادت امام يازدهم و نماز حضرت مهدي بر جنازه‌ي پدر - بنابر داستاني که شيعيان و سنّيان، هر دو، از زبان يکي از جلّادان حکومتي نگاشته‌اند - (125) چون آن دژخيمان، به قصد کشتن حضرتش، بدان خانه درآمدند، ايشان را در اتاق سرداب، در حال نماز ديدند. اگرچه آنان، در اين نوبت، و در دو هجوم بعدي، به اراده‌ي الهي، به امام مهدي دست نيافتند و ايشان از آن خانه به سلامت بيرون شدند؛ (126) اما از همين داستان، که پايه و مايه‌ي چنداني هم ندارد (127)؛ افسانه‌ي ساختگي سرداب ساخته و پرداخته شد. به ويژه، چون بعدها، شيعيان به زيارت اين خانه - که محل سکونت و مکان عبادت سه امام و مدفن ابدان پاک دو تن از ايشان و برخي از بستگانشان بود - آغاز کردند، نويسندگان اهل سنت نيز، بهانه‌اي قوي‌تر به دست آوردند تا از کلمه‌ي فارسي سرداب - که نزد عرب زبانان، غريب و نامأنوس است - (128) براي کوبيدن و مسخره کردن نامنصفانه‌ي معتقدان به آن جناب، به شدت بهره‌برداري کنند؛ و به حضرتش با تعابيري چون:«مولود موهوم سرداب» و «همزاد و همتاي غول!! و سيمرغ!!» اهانت نمايند. (129) به هر حال، در متون اماميه، براي عقيده به غيبت ميان سرداب، و نهضت از کنار سرداب، دليل محکم و برهان مستندي يافت نمي‌شود.
    2- بر اساس توقيع امام مهدي (ع)،(130) غيبت تامه‌ي ايشان، از سال 329 آغاز گرديد. پيش از آن، يعني از زمان ولادت مخفيّ تا پايان نيابت تعييني، به منظور آماده‌سازي مردم، آن حضرت به حالت غيبت ناقصه يا نيمه‌پنهان مي‌زيست. پنج ساله‌ي اول اين دوران را، حضرت حجت (ع)، در سامراء به سر برد؛ اما به دنبال چند هجوم غافلگيرانه، از سوي جلادان دربار خليفه، به حوالي مکه و مدينه - که خانه و کاشانه‌ي نياکانش بود - بازگشت. در اين ايّام، ايشان به نامه‌ها، پرسشها و درخواستهاي شيعيان پاسخ مي‌نوشت. گهگاه پاکدلان مورد اعتماد را به حضور مي‌پذيرفت. حقوق شرعي را به وساطت نواب خاصّ، يا وکلاي ايشان دريافت مي‌نمود و نيز دستور خرج آنها را در مصارف ديني مي‌داد. مدّعيان دروغين نيابت يا امامت را، با ارسال توقيعات، رسوا مي‌ساخت. در برخوردهاي سياسي و اجتماعي، شيعيان را راهنمايي مي‌فرمود. و... و... . (131)
    به هر حال در افق ناحيه‌ي حجاز بود که خورشيد فروزان آخرين امام، به غيبت و غربت کامل گراييد و سرانجام نيز، از همان باختر خويش، طلوع خواهد نمود و در کنار خانه‌ي کعبه، قيام شکوهمندش را به آگاهي جهانيان خواهد رساند. (132)
    بنابر آن‌چه گفته شد، براي پذيرش اين نظريه - که مراد از «طلوع خورشيد از مغرب خويش»، همان «ظهور امام غايب موعود» است - ايراد و اشکالي به جا نمي‌ماند. اما با اين همه، تحقيق افزون‌تر در اين زمينه، به مجالي گسترده‌تر از فضاي گفتار حاضر نياز دارد.
    پاورقيها:-------------------------------
    *دکتراي علوم قرآن و حديث، مدرّس دانشکده اصول دين، تهران.
    1) شمس‌الدين محمد حافظ، ديوان، غزل 214 ص 293.
    2) نحل / 89: و اين کتاب را، برتو، به عنوان «روشنگر همه چيز» و مايه‌ي «راهنمايي» و «مهرباني» و «نويدبخشي» براي اسلام آورندگان فرو فرستاديم.
    3) انعام / 38: ما، در اين کتاب، از هيچ فروگذار نکرده‌ايم.
    4) بنگريد: تاجري نسب، غلامحسين: مهدويت در قرآن و سنت (در پايان‌نامه‌ي دکتري)، باب چهارم.
    5) به دليل اين آيات: بقره / 75، توبه / 6، فتح / 15.
    6) پيامبر اکرم (ص):«برتري قرآن بر ديگر سخنان، همانند برتري آفريدگار بر آفريدگان اوست.» رجوع کنيد به: ابوالفتح حسين بن علي الخزاعي، روض‌الجنان 1 / 17؛ محمدباقر المجلسي، بحارالانوار 92 / 19 (منابع شيعي)؛
    ابو عبدالله القُرطبي، الجامع لأحکام القرآن، مجلد 8، ج 15 / 4؛ علاء‌الدين المتقي الهندي، کنزالعمال 1: 527 (منبع سني).
    7) مزَّمِّل / 5: به راستي که ما، به زودي، گفتاري گرانبار را بر تو خواهيم گفت.
    8) فاطر / 31: و آن چه از کتاب بر تو «وحي» نموديم همانا «حق» است.
    9) فصّلت / 41: و به راستي که (قرآن) نوشته‌اي بي‌مانند و پيروزمند است.
    10) هود / 14: پس بدانيد جز اين نيست که (قرآن) با دانش خدا فرو فرستاده شده است.
    11) بنگريد: غلامحسين تاجري نسب، رساله‌ي «علوم قرآني» / 21 تا 45، مقاله‌ي «أسباب نزول».
    12) فصلت / 42: هيچ گوينده و نابود کننده، از هيچ سو و در هيچ زمان،(قرآن) را در نرسد.
    13) نحل / 101: آن‌گاه که آيتي را جايگزين آيت ديگر نموديم.
    14) بقره / 106کارآئيِ قانوني) هيچ آيتي را از ميان نبريم يا واپس نيندازيم، مگر اين‌که مانند آن يا بهتر از آن را بياوريم.
    15) بنگريد: غلامحسين تاجري نسب، رساله‌ي «علوم قرآني» / 46 تا 62، مقاله‌ي «ناسخ و منسوخ».
    16) لقمان / 20: و (خدا) بخششهاي خويش را، هم آشکار و هم ناپيدا، بر شما فرو ريخت.
    17) همانا براي کتاب خدا، هم (حقايق) هويدا، و هم ناپيدا مي‌باشد:
    - احمدبن محمدبن خالد البرقي، المَحاسن 1 / 521 از امام باقر (ع).
    18) همانا قرآن دروني‌ست و درونش را نيز دروني ديگر، و آن را بروني‌ست و برونش را نيز بروني ديگر:
    - احمدبن محمدبن خالد البرقي، المَحاسن 2 / 7 از امام باقر (ع).
    19) برون آشکار آن،(کلماتِ) فرو فرستاده است و درون پنهان آن،(حقائق واقعيّه) بازگشت داده (بدان کلمات) مي‌باشد:
    محمدبن الحسن القفار القمي، بصائرالدرجات / 196 از امام باقر (ع).
    20) آل‌عمران / 7: (خدا)ست آن‌که بر تو (اي پيامبر) اين کتاب را فرو فرستاد. از آن آياتي (داراي معناي) استوار و گريزناپذيرند، که آنان پايه و ريشه‌ي کتاب هستند وديگر،(آياتي که داراي معاني) گونه‌گونند؛ پس کساني که در دلهايشان کژي باشد از آن، پاره‌اي را که گونه‌گون بوده، پيروي کنند؛(اين دوگانگي آيات)، براي آزمودن و نيز جستن تأويل کتاب است و تأويل آن را جز خدا، و کساني که در اين دانش، به ژرفا رسيده‌اند، نمي‌داند.
    21) بُروج / 21 و 22: بلکه آن، قرآني‌ست شکوهمند، که در نوشتگاهي نگاهداشته و پايدار، قرار دارد.
    22) واقعه / 78: در نوشته‌اي پنهان شده مي‌باشد.
    23) عبس / 13 و 14: در برگه‌هايي‌ست گرامي داشته، والامرتبه و پاکيزه گشته.
    24) واقعه / 79: جز پاکيزه‌شدگان، دست هيچ‌کس، بدان (خزائن) نرسد.
    25) رحمان / 2: خداي مهربان به همگان، قرآن را آموزش داد.
    26) قيامت / 19: پس آن‌گاه روشن‌سازي آن بر (عهده) ما مي‌باشد.
    27) نحل / 44 و 64: ما اين يادآور (قرآن) را، بر تو يکباره فرو فرستاديم تا براي مردم، روشن سازي آن‌چه را که کم‌کم بر آنان فرو فرستاده شد. اين کتاب را، بر تو، يکباره فرود نياورديم مگر تا هرچه را در آن اختلاف کردند برايشان روشن سازي.
    28) نساء / 105: همانا ما به سوي تو (اي پيامبر)، اين کتاب سراسر حقانيت، را يک‌باره فرو فرستاديم تا بدان‌چه خدا نشانت داده، ميان مردم داوري کني. بقره / 213: و همراه هر کدام ايشان، کتاب سراسر حق و حقيقت را، يک پارچه فرو فرستاد تا ميان مردم داوري کند درباره‌ي آن‌چه در آن (کتاب) اختلاف نمودند.
    69) بقره / 129؛ آل‌عمران / 164؛ جمعه / 2؛ و آنان را کتاب و حکمت مي‌آموزد.
    30) الفيض الکاشاني، الصّافي 1 / 19؛ المجلسي، بحارالانوار 92 / 103 به نقل از: الدُّرَّة الباِهرة.
    31) دشمنان اسلام، که در فتح مکه ناگزير، تسليم شدند. با عبارت «أنتم الطُّلَقاء» مورد بخشايش پيامبر قرار گرفتن.
    32) آن‌که (در رأي اجتهادي خود) به نتيجه‌ي درست رسد دو پاداش برد و آن‌که به خطا افتد يک پاداش گيرد.
    33) احزاب / 33: جز اين نيست که خدا مي‌خواهد تا هر پليدي را از شما (اهل بيت) ببرد و شما را به کمال پاکيزه رساند.
    34)«نزديک است که به ديگر سراي، فرا خوانده شده، نداي مرگ را آري گويم؛ پس در ميان شما، دو چيز گران‌بها: کتاب خدا و عترت (اهل بيت) خويش را، جانشين مي‌گذارم، تا آن‌گاه که شما به دامان هر دوي آنها بياويزيد هرگز گمراه نخواهيد شد و اين دو، تا همايش رستاخيز، از يک‌ديگر جدا نخواهند گشت.» اين حديث نبوي، در حد تواتر، مقبول فريقين است. رجوع کنيد به: السيد علي الميلاني، نفحات الأزهار، ج 1 تا 3 (حديث ثقلين).
    35) رعد / 43: بگو ميانه‌ي من و هر کس که دانش کتاب نزد اوست، با شما، شهادت خدا کفايت مي‌کند.
    36) اميرمؤمنان (ع): مرا از قرآن بپرسيد تا شما را آگاه سازم که هر آيه‌ي آن، کجا و درباره‌ي چه کس فرود آمده است:
    - الصّدوق، عيون‌أخبار الرِّضا 1 / 73؛ الطوسي، الأمالي / 523؛ الطبرسي، الاحتجاج 1 / 617 (منابع شيعي).
    - ابن عبدالبرّ، الاستيعاب،(همراه ألاصابة) 3 / 43؛ السّيوطي الاتقان 2 / 1227 (منابع سنّي).
    37) نحل / 43 و انبيا / 7: پس اگر نمي‌دانستيد از اهل ذکر (پيوستگان با قرآن و پيامبر) جويا شويد.
    38) نور / 34 و 46: همانا به راستي، آياتي روشنگر به سوي شما فرو فرستاديم.
    - طلاق / 11: همانا خدا فرستاده‌اي يادآور به سوي شما گسيل داشته، که آيات روشنگر خدا را، بر شما مي‌خواند.
    39) نساء / 159.
    40) القمي، التفسير 1 / 158؛ الطبرسي، مجمع‌البيان 2 / 137 (منابع شيعي)؛ سليمان القندوزي، ينابيع المودّة / 422 (منبع سني) که فقط بخش اصلي روايت را به نقل از محمدبن مسلم از امام باقر (ع) آورده است.
    41) خلاصه‌ي پاسخ: در دم مرگ، فرشته‌اي بر يهودي نازل شده وي را کتک مي‌زند تا به حقانيت مسيح اعتراف نمايد.
    42) التبيان 3 / 386. سيوطي، بدون اشاره به داستان حجاج و پرسش او، و بدون آن دنباله‌ي انکارآميز، مضمون روايت کتاب تبيان را از عبدبن‌حميد و ابن‌المنذر نقل مي‌کند: الدرّ المنثور 2 / 734.
    43) الدرّ المنثور 2 / 734.
    44) در توضيح اين سه روايت، به پيوست شماره 1 رجوع شود.
    45) صحيح بخاري 4 / 143؛ صحيح مسلم 1 / 136. احمد حنبل نيز در کتاب المسند 2 / 290 قريب به همين حديث را آورده و در پايان آن دارد: وَ تَلا أبوهُرَيرَة:«وَ إن مِن أهلِ الکِتابِ...»
    46) الطوسي، التبيان 3 / 384 به اختصار؛ الطبرسي، مجمع البيان 2 / 137 به اختصار (منابع شيعي)؛ الطبري، جامع‌البيان 6 / 19؛ جلال‌الدين السيوطي، الدرّ المنثور 2 / 733 تا 735 (منابع سني).
    47) انعام / 158.
    48) المسند 1 / 98؛ ابوعيسي الترمذي، السُّنن 5 / 247.
    49) الصحيح 5 / 195 و 7 / 191 از سه طريق؛ مسلم النيشابوري؛ الصحيح 1 / 137 از چهار طريق؛ احمدبن‌شعيب، تفسير النساني 1 / 489.
    50) جامع البيان 8 / 96-103؛ السيوطي، الدرّ المنثور 3 / 389-393.
    51) التوحيد / 266؛ أبومنصور الطبرسي، الإحتجاج 1 / 570.
    52) عِقدالدُرَر، تحقيق، عبدالفتاح الحلو / 326.
    53) القمي، التفسير 2 / 320؛ الکليني، الکافي 5 / 10؛ ابومحمدالحسن الحرّاني، تُحفُ العُقول / 209.
    54) براي بررسي روايات ياد شده به پيوست شماره 2 رجوع شود.
    55) کمال‌الدين / 30- در سند اين حديث، نام علي‌بن‌ابراهيم القمي ديده مي‌شود. نظر همين روايت از طريق روائي ديگري، در ص 18 و 336 همين کتاب، آمده است.
    - سليمان القندوزي، ينابيع المودة / 422 به نقل از کتاب المحجّة.
    56) کمال‌الدين / 357- در سند اين روايت، نام محمدبن‌مسعود العياشي ديده مي‌شود.
    - سليمان القندوزي، المودة / 422 به نقل از کتاب المحجّة.
    57) زَخَرَ البَحرُ، يَزخَر، زَخراً وَ زَخوراً، وَ تَزَخَّرَ: طَمي، وَ تَملّأ: الإفصاح في فقه اللغة 2 / 973.
    58) أبو الفتح الکراجَکي، کَنز الفوائد 1 / 148؛ المجلسي، بحارالانوار 39 / 310.
    59) الکليني، الکافي 1 / 200؛ النعماني، الغيبة / 218؛ الصّدوق، کمال‌الدين / 667.
    60) الشيخ الصّدوق، کمال‌الدين / 253 از پيامبر (ص)؛ همان / 207 از امام صادق (ع)؛ همان / 458 از امام مهدي (ع).
    سليمان القندوزي، ينابيع المودة / 477 روايت امام صادق (ع)، به نقل از ابراهيم الجويني، قرائد السمطين.
    61) رجال‌نويسان سني وي را از تابعان بزرگ و مورد اعتماد شمرده‌اند: العسقلاني، تهذيب التّذيب 10 / 378.
    62) از ياران دانا، سخنور، ديندار و باوفاي اميرمؤمنان (ع)، که در عدالتش همين بس که آن حضرت به هنگام نگارش وصيت، وي را شاهد خويش قرار داد: الکليني، الکافي 7 / 51. علماي فريقين بر وثاقت او اتفاق نظر دارند. رجوع کنيد به: التستري، قاموس الرّجال 5 / 492-500؛ ابن حجر العسقلاني، تهذيب التهذيب 4 / 371.
    63) کمال‌الدين / 525-528.
    64) در اين‌جا اشکالي مطرح شده که براي يافتن اشکال و پاسخ آن به پيوست شماره‌ي 3 رجوع شود.
    65) أنبياء / 105.
    66) الدرّ المنثور 5 / 687.
    67) التفسير، به نقل: تأويل الآيات / 326؛ البحراني، البرهان 3 / 75.
    68) التفسير، به نقل: تأويل الآيات / 327؛ الشيخ محمد المشهدي، کنزالدّقايق 8 / 483.
    69) التبيان 7 / 252.
    70) مجمع‌البيان 4 / 66 و 67؛ نيز جوامع الجامع 3 / 31 که فقط حديث نخست را آورده است.
    71) ينابيع المودة / 425.
    72) جامع‌البيان ج 17 مج 10 / 104؛ راشد عبدالمنعم، صحيفة عليّ‌بن‌أبي‌طلحه / 356.
    73) رَوض الجنان، 13 / 287.
    74) مفاتيح الغيب، مج 11، ج 22 / 230.
    75) الجامع لأحکام القرآن، مج 6، ج 11 / 231.
    76) عهد عتيق، کتاب مزامير / 875، مِزمور 37، عبارت 30 (چاپ لندن، 1904 ميلادي).
    77) توبه / 23؛ فتح / 28؛ صف / 9.
    78) کمال‌الدين / 317؛ احمدبن‌عياش الجوهري، مقتضب‌الأثر / 27.
    79) أطوِ لَنا الأرضَ، أي قَربُها لَنا وَ سَهِّلِ السَّيرَ فيها حتّي لاتَطولَ عَلَينا فَکَأنَّها قَد طُوِيّت. النَّهاية 3 / 49.
    80) فضل‌بن‌شاذان، الغيبة، به نقل برگيزيده‌ي کفاية‌المهتدي / 280-282.
    81) کمال‌الدين / 670؛ فرات الکوفي، التفسير / 481؛ الاسترآبادي، تآويل الآيات / 663 سليمان القندوزي، ينابيع المودّة / 423.
    82) الکافي 1 / 432؛ زين‌الدين النّباطي، الصّراط المستقيم 2 / 74 با اندکي تفاوت.
    83) الدر المنثور 4 / 176.
    84) التفسير، به نقل، تأويل الآيات / 663؛ البحراني، المحجة / 86 و 87.
    سليمان القندوزي، ينابيع المودّة / 423.
    85) البيان في أخبار صاحِبِ الزَّمان / 155؛ مؤمن الشَبلَنجي، نورالأبصار / 186.
    86) ظَلتُ و ظَلِلتُ... يُعَبَّرُ بِهِ عَما يُفعَلُ بِالنُّهارِ وَ يَجري مَجرَي: صِرتُ. مفردات الفاظ القرآن / 537.
    87) شعراء / 4.
    88) الخِدرُ: سترٌ يُمَدُّ لِلجارِيَةِ في ناحيَةِ البَيت... وَ کلُّ ما واراکَ مِن بَيتٍ. القاموس المحيط 2 / 27.
    89) الغيبة / 251؛ الاسترآبادي، تأويل الآيات / 384 از مُعَلَّي‌بن خُنيس، از امام صادق (ع)
    يوسف المقدسي السلمي، عقدالدرر، تحقيق عبدالفتاح / 105.
    90) العاتق،... جُمعُهُ: عَواتق،... مَوضِعُ نِجادِ السُّيفِ مِنَ الکَتفِ، وَ قيلَ: ما بَينَ المِنکَبِ وَ العُنُق. أقرب الموارد 2 / 742.
    91) عقدالدرر / 101؛ الطبرسي، مجمع‌البيان مج 4 ج 7 / 184.
    92) عَيَّرتُ الرَّجُلَ، إذا رَمَيتُهُ بِالعارِ، جمهرة اللّغة 2 / 777.
    93) الغيبة / 260؛ شبيه همين حديث از: عبدالصمدبن‌بشير در همان کتاب / 261 و قريب به همين مضمون از: فُضَيل‌بن‌محمّد از امام صادق (ع) در همان کتاب / 263؛ البحراني، المحجّة / 157 و 158.


       

    "دست پر مهر پـــــــــدر "
    تنها دستیه که اگه کوتاه از دنیا هم باشه... از تمام دستها بلند تره...


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود