جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: رسالت قران( ایت الله جوادی آملی)

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    773
    صلوات
    1214
    تعداد دلنوشته
    4
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 روز 7 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    13

    رسالت قران( ایت الله جوادی آملی)




    مقدمه
    بسم الله الرحمن الرحيم و اياه نستعين
    وجه تسميه کتاب
    کتاب حاضر , مجموع چند مقاله است که در سالهاي 68 - 1367 براي کنفرانس علوم و مفاهيم قرآني در دار القرآن الکريم قم و سمينار بين المللي محمد بن جرير طبري آملي و نيز جهت شرح پيام حضرت امام خميني قده به ميخائيل گورباچف رهبر شوروي تدوين و سرانجام پيرامون سانحه سنگين سوک امام راحل ره تنظيم شد .
    چون محور اساسي مباحث مقاله هاي ياد شده رسالت قرآن کريم مي باشد لذا به همين نام موسوم شد , گرچه خطوط کلي رسالت قرآن در متن کتاب آمده است , ليکن اشاره به برخي ديگر از آن در اين پيشگفتار سودمند خواهد بود .
    حق طلبي فطري است
    يکم آنچه در آفرينش جان بشر تعبيه شد گوهر گرانقدر حق شناسي و حق طلبي است و هرگز بطلان پذيري در ذات او عجين نشد بلکه براي وي عارضي و تحميلي است , گرچه ممکن است هم خوي قبيح براي برخي از قواي نفساني او ملکه شده و از باب اتحاد متخلف و خلق به منزله صورت نوعي او محسوب شده و او را رها نکند , و همين استحکام پيوند مايه خلود او در دوزخ گردد , زيرا فطرت توحيدي ناب , از يک طرف براي ابد در جان بشر ماندني است و از لحاظ ديگر خوي شرک آلود و عذاب آور براي بعضي از شئون نفس صورت نوعي زوال ناپذير شد و انسان از آنجهت که بسيط محض نيست و داراي درجات نظري و عملي فراوان است تحمل تعدد حيثيت هاي زوال ناپذير را دارد , و اگر بسيط صرف مي بود داراي يک خصوصيت ذاتي مي شد و همه عوارض و لوازم آن براي معروض و ملزوم ذاتي خويش عذب و گوار بوده و هيچکدام براي ذات معروض عذاب و ناگوار نمي شد , زيرا اثر هر چيزي ملائم با اوست نه ناملايم .
    در نهاد انسان معدن فضيلت قرار دارد
    خلاصه آنکه فطرت هر انساني کمال وجودي را مي شناسد و آنرا مي طلبد و در صورت عدم تزاحم , به آن مي رسد , و اثبات فطري بودن اين مطلب را گذشته از نمونه هاي قرآني مي توان از برخي احاديث استفاده نمود نظير آنچه از پيامبر اکرم ( ص ) رسيده است :
    الناس معادن کمعادن الذهب و الفضة 1
    يعني در نهان انسان گوهرهايي گرانبهائي نهفته است و نيازي بکاوش دارد همانند کان هاي گوناگون که ظهور آنها نياز بکوشش زمين شناسي و مستخرج خردمند دارد , ولي آنچه در تمام زمينه هاي اولي انسانها تعبيه شد گوهر گرانقدر معرفت و محبت و عبادت و مانند آنست که اگر اديبي بخواهد از باب تشبيه معقول به محسوس از آنها ياد کند آنها را همتاي زر و سم معرفي مي کند که گرانبهايند نه معدنهاي ديگر چون مواد سوخت و سوز و نظائر آن .
    1 . روضه کافي , ص 77 و من لا يحضره الفقيه پايان ج 4 باب النوادر .
    تشبيه معقول به محسوس
    و آنچه در ذيل حديث آمده :
    فمن کان له في الجاهلية اصل فله في الاسلام اصل


       

    "دست پر مهر پـــــــــدر "
    تنها دستیه که اگه کوتاه از دنیا هم باشه... از تمام دستها بلند تره...



  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    773
    صلوات
    1214
    تعداد دلنوشته
    4
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 روز 7 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    13



    با آنچه گذشت در صورت تأمل و فرق بين اوصاف ذاتي و عرضي منافات ندارد , البته گوهر طلا با نقره اختلاف قيمت دارد , در حاليکه هر دو ارزشمندند چنانکه بين اقسام طلا همانند اصناف نقره تفاوتهاي وافري است , اما همه اقسام طلا همانند همه اصناف نقره نافي اند , فطرتهاي گوناگون بشر با همه تفاوتهائي که با هم دارند قابل ستايش اند چون همه بر منوال توحيد تعبيه شده اند .
    قرآن هندسه دل ها را بعهده دارد
    مهمترين رسالت قرآن همانا مهندسي زمينه هاي مستعد دل هاي حق طلب بشر مي باشد چنانکه از آن به عنوان اثاره دفائن عقول ياد شده است که عصاره پيام همه انبياء و رسالت همه کتابهاي آسماني است . و نشانه اينکه در نهاد همه انسان ها قبول کمال ذخيره شده آنست که کافران فراواني توبه کرده و مسلمان مي شوند .
    مرحوم مولي محمد تقي مجلسي اول در شرح اين حديث الناس معادن . . . مي فرمايد : . . . و لهذا يصير الکفار مسلمين و لم يجعلهم بحيث لا يمکنهم الاسلام و العبادات .
    قرآن مربي دل ها است
    دوم رسالت قرآن در اين خلاصه نمي شود که با کنکاش مستمر با . يثيروا لهم دفائن العقول . نهج البلاغه , خطبه اول .
    1 . روضة المتقين ج 13 ص 24 .
    دل هاي بشر فقط مهندسانه رفتار کند بلکه همانند صباغ نوآوري است که صبغه خاص بخود را در پيکر گوهر گرانبها ارائه مي دهد و بهاي آنرا مي افزائد
    صبغة الله و من احسن من الله صبغة ( 1 )
    و همانند صنعتگر ماهري است که صنعت و يژه خويش را در ماده خام ارزشمند پياده مي کند و او را همچون در ثمين صنيع مي سازد , و چيزي به او مي دهد که از خود نداشت و فقط قابل آن بود نه واجد فعلي آن .
    انسان مي تواند همتاي فرشته شود
    انسان گرچه از نظر الهام فجور و تقوي از اصول اولي سعادت و شقاوت آگاه مي باشد ليکن بسياري از معارف تفصيلي و قوانين سبوط تشريعي را نمي داند و قرآن کريم اولا فطرت آدمي را احياء مي نمايد و ثانيا حيات نويني به او مي بخشد يعني هم مهندسانه انسان را از زير بار طبيعت مي رهاند و هم معلمانه و مربيانه او را بر طبيعت مسلط مي کند که نحوه بهره برداري از آن را هماهنگ با سير بسوي ما وراء طبيعت نمايد و خوي فرشتگي را به او عطاء کند تو فرشته شوي ار جهد کني از پي آنک برگ توتست بتدريج کنندش اطلس .
    فهم احاديث صعب نصيب مؤمنان خاص است
    آنگاه احاديث صعب مستصعب اهل بيت عصمت و طهارت ع را همانند فرشتگان مي فهمد چون تحمل آن احاديث براي غير فرشتگان مقرب و انبياء مرسل مقدور نيست , مگر بنده خاصي که خداوند دل او را براي ايمان آزموده باشد , و اين مطلب بطور مستفيض در جوامع روائي ما 1 . سوره بقره , آيه 131 .
    بوسيله جابر و ابو بصير و ابو حمزه ثمالي و مسعدة بن صدقه و ابو الربيع شامي و محمد بن عبد الخالق و محمد بن مسلم و ابان بن عثمان و مرازم و محمد بن فضيل و ديگران نقل شده است که مرحوم کليني و صدوق و صفار و برقي و مانند آنها در جوامع روائي خويش گرد آورده اند , غرض آنست که رسالت قرآن در هندسه او نسبت به کاوش نهاد انسان خلاصه نمي شود بلکه در تهذيب و تزکيه هم تجلي دارد .
    پيشرفت علوم تجربي و انساني بشر را از وحي بي نياز نمي کند
    سوم جاودانگي قرآن ايجاب مي کند که رسالت او نيز دائمي و زوال ناپذير باشد , ممکن است برخي چنين بپندارند که بشر نه تنها از لحاظ صنعت و سائر علوم تجربي ترقي تامي کرده است بلکه در علوم انساني نظير جامعه شناسي , روانشناسي و اقتصاد با شعبه هاي متعددي که براي هر کدام آنها هست تجارب چشمگيري اندوخت و اين آموخته هاي عميق علمي او را از وحي بي نياز مي کند .
    جامعيت وحي نسبت به دنيا و آخرت
    رسالت قرآن در اين پندارزدائي آنست که با ارائه مبادي کلي و حدود وسطاي قابل تطبيق بر هر عصر و نسل نقص و نقض فراورده هاي بشري را به آنها تفهيم کند و ثابت نمايد که نه حقيقت انسان قبل از دنيا در قلمرو قدرت علمي تجربه پيشه گانست و نه واقعيت انسان بعد از دنيا در منطقه اقتدار آزمايشگران , زيرا بر فرض اگر جامعه بدون دين الهي در کمال صلح و صفا بسر برد حداکثر آنکه زندگي آنها نظير حيوانهاي دست آموزي که به جان هم حمله ندارند و به سهم کسي ستم نمي کنند خواهد بود نه آنکه از مشرف فرشتگان برخوردار شوند چون در آنجا هم ستيز نيست اما هزاران مزاياي علمي و عملي در آن مرحله يافت مي شود که ددان و ديوان دست آموز را سهمي از آنها نخواهد بود و اساس نبوت که عصاره رسالت آن را قرآن کريم به عهده دارد بر تأمين نيازمنديهاي دنيائي منحصر نيست تا بتوان آنها را بدون دين هم تهيه کرد و از اين رهگذريندار پوچ بي نيازي از مذهب را در سر پروراند بلکه گذشته از رهبريهاي دنيائي رهآورد فراواني نسبت به غيب قبل از دنيا و غيب بعد از آن دارد چه اينکه در تمام شئون دنيائي نيز حضور داشته و تمام حرکتها و سکونها را نيز بازار راه وحي هدايت مي نمايد .
    ملحد نابينا است
    جريان متفکر ملحد که تمام هستي انسان و جهان را در محدوده ماده خلاصه مي کند و پيشرفت چند قدومي علوم انساني را در رشته هاي مختلف مايه بي نيازي جامعه از وحي مي پندارد همانند کوري است که نه معناي بينائي را درک مي کند و نه از وجود بينا باخبر است , وي در اينحال نه آرزوي ديدن دارد و نه به فکر تحصيل بينش بشر مي برد , لذا منکر وجود نور است و اصرار بر انکار خود دارد و مي گويد من هر چه جستجو مي کنم نور را به چنگ نميآورم .
    موحد بصير است
    ولي سيره انسان موحد که هستي را در دو بخش وجوب و امکان , و نيز مجرد و ماده با برهان يا عرفان به رهبري قرآن ثابت نموده است به مادي نابينا مي گويد تو هر چه مي يابي در فضاي روشن بدست ميآوري ولي نمي بيني و من بهر سمت رو ميآورم اول نو را مشاهده مي کنم آنگاه در پر تو نور اشياء ديگر را .
    تفاوت تفکر ملحد و موحد
    قرآن کريم راجع به اين صحنه چنين مي فرمايد : ملحدان بر اين پندار باطل اند که جز روزگار چيزي عامل زوال ما نيست ,
    ( و ما يهلکنا الا الدهر (1
    و عصاره اين شعار همان پيشنهاد طيف خاص اسرائيلي است که
    لن نؤمن لک حتي نري الله جهرة ( 2 )
    و چون ما خدا را نمي بينيم پس به آن ايمان نميآوريم و به رسالت تواي موسي معترف نخواهيم بود ولي داوري قرآن در اين باره آنست که شما نابينائيد و گرنه بهر طرف رو بياوريد چهره فيض خدا نمايانست .
    ( فاينما تولوا فثم وجه الله ( 3
    رسالت قرآن در عصر انديشه
    خلاصه آنکه يکي مي گويد : من هر چه بيشتر مي گردم اصلا اثري از خدا نمي يابم و ديگري مي فرمايد : به هر جا بنگري اثر اوست حتي نگرش تو و نفي و اصرارت بر نفي همه و همه آثار هستي اوست زيرا اگر هستي محض و هست مطلق نمي بود هستي مقيد يافت نمي شد و اگر هست بالذات نمي بود هست بالعرض را مجال تحقق نمي بود و چون توغل ا نسان در افکار خاص خويش او را محبوب از مشاهده فضاي آزاد مي کند , رسالت قرآن در عصر شکوفائي علوم تجربي و انساني مهم تر است چه اينکه اگر جامعه متفکر دست از حصر علم در انديشه هاي 1 . سوره جاثيه آيه 24 .
    2 . سوره بقره آيه 55 .
    3 . سوره بقره آيه 115 .
    بشري بردارد و آماده شنيدن هتاف غيبي باشد امت خوبي براي قرآن کريم خواهد شد .
    سبب طغيان بشر
    سر اهميت رسالت قرآن در عصر دانش حصر انديش آنست که گاهي قدرت تجربي و سلطه بر جهان طبيعي , غرور علمي و عملي را به همراه دارد , زيرا هم فقر فکري را برطرف شده مي پندارد و هم کمبود علمي را ترميم شده مي انگارد و اين مجموعه پندارها و انگارها زمينه استغناء از ماوراء طبيعي را در او رشد داده رفته رفته خود را بي نياز از غير علم و عمل مي بيند , و با اين ديد از وظيفه اصلي خويش که خضوع در برابر هستي محض و نامرئي است باز مي ماند :
    ان الانسان ليطغي ان رآه استغني 1
    در اينحال مشمول سخط الهي شده و سقوط مي کند :
    لا تطغوا فيحل عليکم غضبي و من يحلل عليه غضبي فقد هوي 2
    خطر طغيان عصر دانش
    و همانطوري که طغيان عصر دانش شررانگيز بوده و شراره شعله شرخواهي آن حرث و نسل فراواني را به کام نيستي فرو مي برد , خسران طاغيان نيز بسياري از مواهب الهي را که نصيب بشر کرده است بدست عدم سپرده و تا قرنها کسي از آن اطلاعي پيدا نمي کند .
    قرآن از آنجهت که يجري مجري الشمس و القمر مي باشد بايد دلهاي تاريک عالمان نظري و جاهلان قلبي را روشن نمايد و راه آن به اين است که درخشش عقلي و فروغ قلبي قوي تري را به جامعه ارائه نمايد که 1 . سوره علق آيه 6
    2 . سوره طه آيه 81
    در قبال برهان و عرفانش هيچ دانشي قدرت نفوذ نداشته باشد
    يا معشر الجن و الانس ان استطعتم ان تنفذوا من اقطار السموات و الارض فانفذوا لا تنفذون الا بسلطان 1
    وظيفه مفسران راستين
    از اينجا وظيفه مفسران راستين که توان تعمق در درک معارف قرآني و اسرار نبوي و ولوي اهل بيت عصمت و طهارت ( ع ) را دارند آشکار خواهد شد که همه مسئوليتها را به عهده قرآن نگذارند , چون قرآن کريم آنچه به عهده خود داشت ارائه داده و هماره رهنمود دارد بقيه آن که فهميدن و عمل نمودن و سپس ابلاغ کردن است به عهده حاملان قرآن کريم خواهد بود چنانکه وظيفه پيامبر ( ص ) و وظيفه امت جداگانه تبيين شد :
    قل اطيعوا الله و اطيعوا الرسول فان تولوا فانما عليه ما حمل و عليکم ما حملتم و ان تطيعوه تهتدوا و ما علي الرسول الا البلاغ المبين 2 .
    خطر جهل به زمان
    و آنچه بر قرآن شناسان تحميل شده است اينست که همه نقدهاي عالمان مادي را تحليل و براي هر کدام پاسخ مناسب تهيه نمايند و گرنه چون عالم به زمان خود نيستند لوابس و شبهات بر آنان هجوم آورده و راه فرار را گم مي کنند و در نتيجه يا به اسارت اشکال در آمده و تسليم شبهه مي گردند که اين شکست عاجزانه است يا با توسل به زور برخورد مي نمايند و از حربه تکفير و تفسيق و تحقير و مانند آن استمداد مي کنند که اين هم شکست ذليلانه است .
    1 . سوره الرحمن آيه 33 .
    2 . سوره نور آيه 54 .
    هماهنگي تکوين و تدوين
    خلاصه هم آن عجز مذموم است و هم اين زور زشت مي باشد , و اگر کسي به هماهنگي بين کلمات تکويني و کلمه هاي تدويني خداوند آگاه باشد به خوبي مي يابد هر وقت کلمه تکويني تازه اي ظهور کرد معناي جديدي براي کلمه تدويني حق تجلي خواهد کرد چون هيچ مکتب يا شبهه اي که از پيشرفت صنعت مادي و مانند آن برخاست فرض نمي شود که کتاب جاودانه الهي درباره صحت و سقم آن رهنمودي نداشته باشد .
    تنها راه نجات استمداد از مباني توحيد است
    رسالت قرآن در اينگونه از موارد همانند جاهاي ديگر تنها ره نجات را استمداد از مباني توحيدي مي داند و يک موحد راستين پيوند خود را با مبدء وحي و رهآورد آن محکم مي کند که از راه عقل يا طريق قلب پاسخ مناسبي براي هر شبهه تازه طرح شده داشته باشد .
    فرار بسوي خدا
    منطق قرآن کريم بطوري کلي در تمام زمينه ها اينست که هيچ پناهگاهي در جهان هستي جز خدا وجود ندارد , يعني همانطوري که در هنگام و سوسه هاي عملي تنها ملجاء خداست و با استعاذت به او از هر گزندي صيانت حاصل مي شود , در زمان شبهه ها و مغالطه هاي علمي نيز تنها منجاء خداست و با استعانت از او از هر آسيبي سلامت پيدا مي شود و اين نداي شيخ الانبياء حضرت نوح ع را قرآن به عنوان اصل مستمر تعليم مي دهد :
    ففروا الي الله اني لکم منه نذير مبين 1
    البته کسي که در حال امن به سوي خدا نشتابد در زمان خطر مي گويد :
    اين المفر 2
    و اين تعبير اختصاصي به فرا رسيدن قيامت ندارد بلکه هر فرد بي پناه شعاري در حال خطر جز اين ندارد چنانکه جاهل در لحظه گريز مي گويد : اين الطريق و غريق محروم از صفت سباحت مي گويد اين الناقذ و مستمند بي بهره از نقدينه مي بافد اين الناقد و بيمار و امانده از درمان مي سرايد :
    و قيل من راق و ظن انه الفراق 3
    پاسخ کمک خواهي بي موقع
    پاسخ همه اين استغاثه هاي بعد از مهلت و سپري شدن دوره طولاني آن اينست :
    ولات حين مناص 4
    چهره توحيدي قرآن در اين زمينه که تنها مفرراخدا مي داند منشاء پيدايش خطر را همانا آزمون الهي مي شمارد چون غير خدا چيزي زيانبار يا سودمند نخواهد بود و ضار و نافع از اسماي فعلي حق اند که در مظاهر گوناگون تجلي مي نمايند و چون فرار از زيان بسوي سود است و مبدء سود و زيان يکي است در زبان نيايش معصومين (ع) که قرآن ناطق اند چنين آمده است :
    فرار از خدا به سوي خدا
    هارب منک اليک 5 و از آنجهت که واژه فرار حامل محتوي خطر است معلوم مي شود غير موحد هماره در معرض آفت قرار دارد و هر چه زودتر بايد از خطر الحاد برهد به مأمن توحيد برسد که : کلمه لا اله الا الله حصني 1 . سوره ذاريات آيه 50
    2 . سوره قيامت آيه 10
    3 . سوره قيامت آيه 28 27
    4 . سوره ص آيه 3
    5 . دعاي ابو حمزه ثمالي
    و از آن نظر که مفر يعني خداي سبحان در تمام صحنه هستي ظهور دارد :
    سلام از نام هاي خداست
    فاينما تولوا فثم وجه الله و يکي از اسماي حسني او همانا = سلام = است چنانچه در پايان سوره حشر آمده است , گريز بطرف خدا که همان توبه و انابه باشد سهل است يعني اگر کسي در زمان مناسب راه طلب کند پهنه آفرينش صراط مستقيم او است
    چنانکه عده در قيامت همانند برق خاطف از آن مي گذرند و دقيق تر از آن اينکه لازم است توجه شود معناي فرار همان انبعاث دروني است نه فرار فيزيکي زيرا خداي سبحان که مفر است از هر چيزي به فرارکننده نزديکتر بوده بلکه از خود او به وي قريب تر مي باشد بنابر اين يک جهش قلبي که همان فرار الي الله است عين قدم نهادن در قرارگاه امن خداست که لطف خاص وي مقر و دار القرار فراريان کوي اوست آنگاه اتحاد راه و هدف و همتائي مفر و مقر روشن مي شود , هنوز ابهامي در بين است که آيا فرار هم عين قرار است يا نه .
    اتحاد مفر و مقر
    بايد از سالکان واصل پرسيد نه از آبقان گريز پا چون راقم سطور , زيرا واصل از گزند خود بيني و نيز غير نگري مصون مانده لذا شايسته ديدن حق شد سين انسان چونکه خيزد از ميان اول و آخر نماند غير آن و اينان که به صحو بعد از محو و بقاي بعد از فناء بار يافتند اين چنين نيست که بگويند : آن را که خبر شد خبري بازنيامد بلکه آنچنانند که مي سرايند :
    بهر اين گمشدگان از دل و لب
    آتش قافله , بانگ جرسم
    جام در بزم شهنشه زده ام
    مست شاهم چه هراس از عسسم
    آنرا که خبر شد خبري بازآمد
    اکنون که سير بحث در اين پيشگفتار کوتاه به توحيد ناب رسيد مناسب است
    لطيفه
    بياد ماندني که بزرگان ديني در زمينه رازيابي اذکار عبادي بيان داشتند بازگو شود . سر اينکه نمازگزار از هنگام برخاستن مي گويد :
    بحول الله تعالي و قوته اقوم و اقعد
    آنست که نه تنها برخاستن بحول و قوه خداست بلکه نشستن نيز بحول و قوه اوست و چون حقيقت اين ذکر براي نمازگزاران عاجزي که وظيفه آنها اشاره به سر يا ابروست رواست لازمه اش آنست که نمازگزار موحد بداند هرگونه اشارت يا عبارتي ول و در نهايت ضعف و عجز باشد به قوه الهي است حتي اظهار عجز . مگر آنکه از هستي هيچ سهمي نداشته باشد که تخصصا خارج خواهد بود و گرنه همينکه نشاني از وجود در چيزي يافت شود حتي ضعيف ترين مرحله آن همانا بحول وقوه خداست
    لا اله الا هو الحي القيوم
    الحمد لله رب العالمين
    قم = دوازدهم ماه مبارک 1410
    19 فروردين 1369
    عبد الله جوادي آملي
    1 . کشف الغطاء ص 294 .


       

    "دست پر مهر پـــــــــدر "
    تنها دستیه که اگه کوتاه از دنیا هم باشه... از تمام دستها بلند تره...



  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۲
    نوشته
    754
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    39 روز 23 ساعت 22 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    رسالت قرآن كريم


    بهترين معرّف براي شرح اوصاف قرآن كريم همانا خود قرآن مجيد است و اگر در سخنان عترت طاهره ـ عليهم السلام ـ توصيف قرآن مشاهده مي‌شود باز به استناد خود قرآن حكيم است، ليكن بهره‌برداري از آن به عهده همتاي وي يعني ثقل اصغر مي‌باشد كه به نوبه خود، قرآن ناطق‌اند، و در هيچ مرحله از مراحل كمال هستي از قرآن جدا نبوده و قرآن نيز در هيچ مقام از مقام‌هاي وجودي از آنان جدا نخواهد بود، و اگر كمالي در قرآن باشد كه عترت طاهره ـ عليهم السلام ـ فاقد آن باشد، يا كمالي در عترت طاهره ـ عليهم السلام ـ باشد كه قرآن حاوي آن نباشد، اشكال جدايي اين دو وزنه‌ي وزين از هم لازم مي آيد كه روايت متواتر نبي اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ آن را براي هميشه مردود مي‌داند.
    آنچه فعلا موردنظر است، رسالت‌ قرآن كريم مي‌باشد، يعني پيام چيزي كه انسان كامل با دريافت آن به سِمَت والاي رسالت منصوب مي‌گردد، چون رسالت هر پيامبري به گرفتن وحي تشريعي او است كه متن پيام و گوهر رسالت خواهد بود، و شناخت رسالت هر پيامبري در گرو معرفت وحي تشريعي او مي‌باشد، چه اينكه نزول هر پيامي به اندازه‌ي ظرفيت هستي آن انسان متعالي خواهد بود، و از رهگذر تفاوت انبياء با هم: «فَضّلنا بَعضَ النبيّين عَلي بَعض
    [1]ٍ» و امتياز آنان از هم: «تلك الرُّسل فضَّلنا بعضهم علي بعض»[2] مي‌توان به تفاوت پيام‌ها از هم پي برد، زيرا پيام‌ها گر چه هدف مشتركي دارند ليكن در سعه و ضيق معارف از هم جدا بوده و در انيق و عميق بودن، همتاي هم نيستند.
    بنابراين كامل ترين انسانها،جامع ترين پيامها را مي‌گيرد و در اثر كلّيت و دوام رسالت خويش مُهر نبوت را به همراه دارد و اين نشانه‌ي خاتميّت را هماره بر دوش مي‌كشد و شانه‌ي او زير بار مسئوليت ختم رسالت و مهر نبوّت، سنگيني توانفرساي آخرين پيام به جوامع بشري را در طول تاريخ احساس مي‌فرمايد: «اِنّا سَنُلقي عَلَيكَ قَولًا ثَقيلًا
    [3]»، زيرا رسالت او نه تنها نسبت به حال و آينده است، بلكه بايد درباره‌ي ره آورد همه‌ي پيام‌آوران گذشته ميزان استوار باشد و آن هم نه در حدّ تصديق محض بلكه در مرز سرپرستي و نگهباني و مديريت و حفاظت همه جانبه، تا آنچه بجا مانده است از آسيب سانحه تحريف و گزند گزافه‌گويان محفوظ بماند، و آنچه از خاطره‌ها رخت بربست يا نابجا تفسير شده است درست بيان گردد، تا سلسله‌ي پيام‌ها به رهبري قافله سالار آنها يعني قرآن كريم محفوظ بماند. چه اينكه سلسله‌ي پيامبران با رهنمود سالارشان محفوظ‌اند: «وَ اَنزَلنا اِلَيكَ الكِتابَ بِالحقَّ مُصدِّقاً لِما بَينَ يَدَيهِ مِنَ الكِتابِ وَ مُهَيمِناً عَلَيهِ»[4]

    انگيزة نهايي هر پيامي به اندازه‌ي درجه‌ي وجودي مبدء فاعلي آن يعني پيام فرستنده و به مقدار هستي مبدء صوري آن، يعني محتوي پيام و عصاره‌ي مضمون آن و به سِعَه مبدء قابلي آن، يعني روح مجرد انسان كامل كه پذيراي آن است خواهد بود. گر چه تمام پيامهاي آسماني از عظمت مبادي چهارگانه ياد شده برخوردارند ليكن بعد از تحليل نهايي روشن خواهد شد كه هيچ پيامي همتاي آخرين پيام الهي نمي‌باشد و امتياز اين پيام نهايي برين، بر تمام پيام‌هاي گذشته در تمام مبادي چهارگانه همچنان محفوظ است.
    اما از لحاظ مبدء فاعلي گر چه خداي سبحان مبدء آغازين همه‌ي رسالت‌ها است ليكن در هر پيامي خداوند، با نام خاص از اسماي حسناي الهي ظهور مي‌كند و چون آن اسماء يكسان نيستند، در نتيجه مبدا فاعلي پيام‌ها، نيز در همه موارد متساوي هم نخواهند بود، زيرا رسالتي كه از اسم عظيم نشأت مي‌گيرد، همتاي پيامي كه از اسم اعظم صادر مي‌شود نمي‌باشد، چون اسم عظيم همسان اسم اعظم نيست. اما از لحاظ مبدء صوري يعني محتوي پيام، همانطوري كه هم اكنون اشاره شد، مضمون دستوري كه از اسم اعظم نازل مي‌شود برتر از محتوي دستوري است كه از اسم غير اعظم نشأت مي‌گيرد.

    اما از لحاظ مبدء قابلي يعني روح مجرّد انسان كامل كه قرارگاه وحي الهي است، پيامي كه كامل‌ترين انسان‌ها دريافت مي‌نمايد كامل‌تر از هر گونه پيامي است كه ديگري آن را دريافت مي‌نمايد، يعني همان اسلام ناب كه دين خدايي است: «انَّ الدّينَ عِندَ اللهِ الاِسلامُ»
    [5]. و همه‌ي پيام‌آوران الهي همان را دريافت كرده و به امت‌ها ابلاغ نموده‌اند: تفاوت مراتب آن در بطون و عمق و نيز تعالي درجات آن در صعود قابل ترديد نيست.

    اما از لحاظ مبدء‌ غائي يعني انگيزه‌ي نهايي و هدف وجودي آن، چون بمقدار مبادي گذشته است و آنها در اوج كمال‌اند پس مبدء غائي آخرين پيام نيز در بلنداي كمال بوده و مقامي از آن برتر ميسّر صالحان سالك نخواهد بود، و گرنه آخرين دستور نمي‌شد، زيرا سنّت تبديل‌ناپذير حقّ بر اينست كه هر استعدادي را به فعليت برساند و به محروم ماندن هيچ جامعه‌ي شايسته رضا ندهد.
    از اين رهگذر مي توان به راز تعبير دعاي بيست و هفتم ماه رجب كه سالروز بعثت خاتم انبياء الهي است پي برد: «اللّهم إنّي اسئلك بالتجلّي الاعظم...»
    [6] زيرا گر چه متكلّم در كلام خود تجلّي مي‌كند چنانكه در نهج البلاغه آمده است: «فتجلّي لهم سبحانه في كتابه من غير ان يكونوا رأوه»[7]، ليكن تمام تجلّي‌ها همتاي هم نيستند و كامل‌ترين آنها همانست كه بر قلب مطهّر كامل‌ترين فرستاده‌ها نازل شده است: «نَزَلَ بِهِ الرّوحُ الاَمينُ عَلي قَلبِكَ لِتَكُونَ مِنَ المُنذِرينَ»[8].

    نكته‌اي كه تذكر آن در اين پيشگفتار سودمند است، اينست كه گر چه مؤمنان موظّف‌اند به همه‌ي پيامبران ايمان بياورند و هيچ فرقي بين آنان نگذارند: «لا نُفرِّقٌ بَين اَحَدٍ مِن رُسُله
    [9].» «وَ الّذينَ آمَنُوا بِالله وَ رُسُلهِ وَ لَمْ يُفرِّقُوا بينَ اَحَدٍ مِنْهُمْ اُولئِكَ سَوفَ يُؤتيهِم اُجُورَهُم وَ كَانَ اللهَ غَفُوراً رَحيماً»[10].

    ليكن اين فرق نگذاشتن، ناظر به اصل رسالت و متن نبوّت مي‌باشد نه راجع به درجه آن، و گرنه همانطوري كه بايد به اصل سِمَت آنها مؤمن بود لازم است به درجه‌ي خاصّ هر كدام نيز ايمان آورد تا اولوالعزم از غير اولوالعزم جدا شوند، و در نتيجه خاتم ـ صلّي الله عليه و آله ـ از غير آن امتياز پيدا كند و سرانجام افضل از غير افضل واضح شود، و بدينوسيله مزيّت پيام خاتم ـ صلّي الله عليه و آله ـ نسبت به پيام‌هاي ديگران آشكار گردد، و مسئوليت صيانت و اطاعت و عمومي بودن و عميق بودن آن هويدا شود.

    بررسي هدف قرآن از تحقيق پيرامون اهداف سائر كتابهاي آسماني جدا نيست، زيرا همه‌ي آنها براي تعليم و تزكيه‌ي انسان نازل شده‌اند و موضوع پيام آنها رهبري بشر است، و حقيقت بشر؛ نه همانند برخي از فرشتگان عالم غيب مجرّد تام است و نه همتاي پديده‌هاي طبيعي نظير گياه، مادّي صرف است، و نه مجموع مجرّد و مادّي است كه كثرت آن حقيقي و وحدت آن اعتباري باشد، بلكه يك واحد حقيقي و گسترده است كه داراي شئون فراوان مي‌باشد، و همه‌ي آن شئون ادراكي و تحريكي را خودش اداره مي‌نمايد و در نهان گوهر روح وي، فطرت توحيدي تبدل ناپذير ذخيره شده و دامنه‌ي هستي او به طبيعت سيّال بسته است.
    چون منطقه‌ي تربيت وحي آسماني حقيقت انسان است و واقعيت بشر همين است كه اجمالاً اشاره شد، لذا دين خداي سبحان كه همان اسلام ناب است نه چيز ديگر، در هر عصر به صورت وحي تشريعي و كتاب آسماني ظهور كرده است، و خطوط كلي آن كه راجع به فطرت زوال‌ناپذير است به نام دين ترسيم شده و هيچ تفاوتي بين ره آورد پيامبران در اين زمينه نيست: «انّ الدّينَ عندَ الله الاسلامُ» و اگر فرقي بين آنها مشاهده مي‌شود راجع به دقيق و دقيق‌تر بودن و ناظر به تفاوت طولي معارف آنها است، و خطوط جزئي آن كه راجع به تأمين نيازهاي بخش سيّال انسانيّت است در طول زمان‌ها شاهد تحوّل‌هاي مختصري بوده است كه از آن به عنوان شِرعَة و منهاج ياد مي‌شود،... «لكلٍّ جَعَلنا شِرعَةً وِ مِنهاجاً»
    [11].
    چون دين براي تهذيب بخش ثابت انسانيت است، هيچ زوالي در او راه پيدا نمي‌كند، زيرا فطرت انساني كه موضوع پرورش دين است دگرگون نخواهد شد. «لا تَبديلَ لِخَلقِ الله»
    [12]، و
    از اين رهگذر رابطه‌ي ره‌آورد پيامبران نسبت به يكديگر فقط تصديق است و هيچ تعبيري كه نشانه‌ي نسخ و ابطال و ازاله‌ي دين قبلي باشد در كلمات پيامبر بعدي يافت نمي‌شود، و چون شريعت براي تزكيه‌ي بخش متغيّر انسانيت است زوال‌پذير مي‌باشد، چه اينكه در قلمرو يك شريعت نيز گاهي نسخ الهي رخنه مي كند، گر چه روح نسخ در اين‌گونه از موارد به تخصيص زماني بر مي‌گردد، از اين جهت سرّ تعبير از پيوند قرآن با كتاب‌هاي آسماني و تحريف نشده‌ي پيام‌آوران سلف به: «مصدّقًّا لِما بَينَ يَدَيه» معلوم خواهد شد، يعني هر جا سخن از دين و خطوط كلي آنست عنوان تصديق مطرح است نه نسخ و مانند آن، و هر جا سخن از نسخ به ميان مي‌آيد، بايد مدار آن را فقط در محدوده‌ي خطوط جزئي بنام منهاج و شِرعَة جستجو كرد.
    با تحليل فرق بين دين و شريعت، و تحقيق قلمرو هر كدام از تصديق و نسخ و اثبات وحدت دين و تعدد اجمالي شرائع، هم راز تمايز منطقه‌ي تصديق از محور محو و نسخ ظاهر مي‌شود، و هم لزوم توجه به اهداف انبياء گذشته و اغراض كتاب‌هاي آسماني سلف، در تبيين هدف نبي اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ و غرض قرآن كريم واضح مي‌گردد، و هم سرّ خاتميّت ره آورد حضرت محمد بن عبدالله(ص) آشكار خواهد شد، زيرا در صورتي كه خداي سبحان به حدّ نهايي رشد بشر آگاهي كامل دارد: «اَلا يَعلَم مَن خَلَقَ وَ هُوَ اللّطيف الخَبير»
    [13] قوانين كلي و قواعد اصولي كه هر كدام مبناي فروع فراواني مي‌باشد نازل مي‌كند، و راه اجتهاد را تعليم مي‌دهد و پيمودن آن را بر صاحبان قدرت استنباط واجب مي‌كند، تا با آگاهي كامل از حدود موضوع و شرط و جزء آن حكم الهي از متون منابع آشكار شود و بدون هجوم اشتباهات زماني و مكاني درك گردد، و همانطوري كه براي تعليم انديش‌مندان آخر الزمان، سوره‌ي توحيد و اوائل سوره‌ي حديد را نازل نموده است تا فرزانگان آينده‌ي دور، هم از فيض زلال زمزمه‌ي وحي بهره‌مند شوند، براي تفهيم نيازمندانِ مسائل فقهي، نيز اصول جامع مي‌فرستد، تا استنباط‌گران طول تاريخ از بي‌نياز و قوي كتاب و عترت بي‌بهره نمانند و نظام اجتماعي همچنان در پرتو احكام اسلامي اداره شود.
    با عنايت به اين پيشگفتار كوتاه، وارد اصل بحث شده و رسالت قرآن كريم كه محور اصلي سخن است در طي چند فصل تبيين مي‌شود.

    [1] . سورة اسراء، آية 55؛ بعضي از پيامبران را بر بعضي ديگر برتري داديم.
    [2] . سورة بقره، آية 253؛ بعضي از آن پيامبران را بر بعضي ديگر برتري داديم.
    [3] . سوره مزمل، آية 5؛ چرا كه ما بزودي سخني سنگين به تو القا خواهيم كرد.
    [4] . سورة مائده، آية 48؛ و اين كتاب (قرآن) را به حق بر تو نازل كرديم، در حالي كه كتب پيشين را تصديق مي‌كند، و حافظ و نگهبان آنهاست.
    [5] . سورة آل عمران، آية 19؛ دين در نزد خدا، اسلام (و تسليم بودن در برابر حق) است.
    [6] . مفاتيح الجنان، دعاي شب مبعث؛ پروردگارا از تو درخواست مي‌كنم بحق بزرگ‌ترين تجلّي تو.
    [7] . خطبة 147؛ خداوند پاك و منزّه خود را در كتاب خويش بدون اين كه وي را ببينند به وسيله‌ي آياتي از قدرتش ارائه داده.
    [8] . سورة شعر، آيات 173 ـ 174؛ روح الامين آن را نازل كرده است، بر قلب (پاك) تو، تا از انذاركنندگان باشي.
    [9] . سورة بقره، آية 285؛ ما در ميان هيچ يك از پيامبران او، فرق نمي‌گذاريم (و به همه ايمان داريم).
    [10] . سورة نساء، آية 152؛ (ولي) كساني كه به خدا و رسولان او ايمان آورده، و ميان احدي از آنها فرق نمي‌گذارند، پاداششان را خواهد داد؛ خداوند، آمرزنده و مهربان است.
    [11] . سورة مائده، آية 48؛ ما براي هر كدام از شما، آيين و طريقة روشني قرار داديم.
    [12] . سورة روم، آية 30.
    [13] . سورة ملك، آية 14.



  5. تشکرها 2


  6. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    773
    صلوات
    1214
    تعداد دلنوشته
    4
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 روز 7 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    13

    علوم قرانی چیست





    اصطلاح "علوم قرآنی" به مجموعه مسائل مرتبط با شناخت قرآن و شوون مختلف آن گفته می‌شود. علوم قرآنی مباحث بیرونی قرآن است و برخلاف "معارف قرآنی" به درون و محتوای قرآن از جنبه تفسیری کاری ندارد. به عبارت دیگر علوم قرآنی مقدمه‌ای برای معارف قرآنی و تفسیر است.

    علوم را از این جهت به صیغه جمع گفته‌اند که هر یک از مسائل مطرح در علوم قرآنی در چارچوب خود استقلال دارد و غالباً ارتباط تنگاتنگی با دیگر مسائل علوم قرآنی ندارد و شاخه‌ای مستقل شناخته می‌شود. به همین دلیل بین آنها یک
    نظم طبیعی برقرار نیست که رعایت ترتیب بحث ضروری باشد، لذا هر مسئله جدا از دیگر مسائل قابل بحث و بررسی است.

    در علوم قرآنی مباحثی مانند پدیده وحی، تاریخ نزول قرآن، جمع و تألیف قرآن، مسئله قرائت و قراء، محکم و متشابه، ناسخ و منسوخ، اعجاز قرآن و ابعاد آن، مصونیت قرآن از تحریف و ... مطرح می‌باشد. با نگاهی به این عناوین ضرورت بحث در علوم قرآنی روشن می‌شود.

    به عنوان مثال تا اثبات نگردد که قرآن، کلام الهی است، بحث از محتوای آن بی‌مورد است و یا اینکه تا مفهوم نسخ روشن نشود و آیات ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه از یکدیگر تمییز داده نشود، ورود به
    تفسیر خطابرانگیز خواهد بود. لذا بخش دین و اندیشه از این پس طی سلسله مقالاتی به بررسی مباحث علوم قرآنی می‌پردازد.




    منبع: برگرفته از کتاب علوم قرآنی، محمدهادی معرفت





    رسالت  قران( ایت الله جوادی آملی)


       

    "دست پر مهر پـــــــــدر "
    تنها دستیه که اگه کوتاه از دنیا هم باشه... از تمام دستها بلند تره...



اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود