جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: خانواده در قران (احمد بهشتی)

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    773
    صلوات
    1214
    تعداد دلنوشته
    4
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 روز 7 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    13

    خانواده در قران (احمد بهشتی)




    مقدّمه چاپ دوم
    1. نحوه انتشار کتاب.
    2. محتواي کتاب.
    3. شرايط موجود جامعه.
    سرگذشت کنوانسيون در کشور ما.
    ادله طرفداران الحاق.


    مقدّمه چاپ دوم

    اکنون که پس از پانزده سال، کتاب حاضر، تجديد چاپ مي شود، جا دارد درباره شرايط موجود جامعه، محتواي کتاب و نحوه انتشار پيشين آن، توضيحاتي داده شود، منتها توضيحات از آخر آغاز مي شود:.
    1. نحوه انتشار کتاب.

    اين کتاب، نخست به صورت سلسله مقالاتي در يکي‏(1) از مجلات هفتگي انتشار يافت، سپس به صورت کتاب با چاپ نامرغوب و غير استاندارد در ده هزار نسخه چاپ و منتشر شد.
    هرچند که چاپ کتاب، غير مرغوب و غير استاندارد بود، در مدت کوتاهي ناياب شد و اين، نشانگر اين است که جامعه ما و خانواده هايي که به بقا و استحکام خود مي انديشند، به اين قبيل بحث ها اهميت مي دهند، به خصوص که محور اصلي همه مطالب کتاب، آياتي است از قرآن که به تشکيل و تثبيت و تکميل خانواده نظر دارد و البته به تبع بحث درباره محتواي آيات، به سراغ روايات هم رفته و احياناً از شواهد غير قرآني و غير حديثي - و نه بيگانه از آنها - نيز براي تنوع مطالب استفاده کرده ايم.
    2. محتواي کتاب.

    درباره محتواي کتاب، اظهار نظر مثبت (به صورت کتبي و شفاهي) بسيار و اظهار نظر منفي ناچيز، بلکه هيچ بوده است. به هنگام انتشار کتاب، يکي از دوستان صاحب نظر، نامه اي عالمانه و تشويق آميز نوشته بود که کاش آن نامه را اکنون در دسترس داشتم و بعضي از قسمت هاي آن را در اين جا مي آوردم و زيب و زيور اين مقدمه قرار مي دادم.
    يکي از دوستان دانشمندي که آن زمان، از همکاران اين جانب بود و در کميسيون فرهنگ و آموزش عالي مجلس شوراي اسلامي با يکديگر همکاري نزديک تري داشتيم، مي گفت: با همسرم قرار گذاشته ايم که هر شب، پس از فراغت از کارهاي روز مره، فصلي از اين کتاب را با هم مذاکره و مباحثه کنيم تا بهتر بتوانيم به وظايف زناشويي و وظايفي که والدين در برابر فرزندان دارند، عمل کنيم.
    در همان سال هاي پس از انتشار کتاب، يکي از دانشگاه ها از اين جانب تقاضا کرد که هفته اي يک جلسه، مطالب آن را براي خواهران دانشجو تدريس کنم.
    در تابستان سال جاري نگارنده کلاسي داشتم در شهر سامان براي جمعي از خواهران و برادران، به صورت جداگانه ، که سعي کردم طي چند جلسه مطالبي از آن را القا کنم و الحق که پس از گذشتن چند سال از نگارش و طبع و نشر آن، احساس کردم که هنوز هم مطالب آن، تازگي دارد و حيف است که چنين کتابي در شرايطي که ما به بحث ها و مطالب مربوط به نظام خانواده در اسلام، بيشتر نياز داريم، جايش در ميان کتب و مطبوعات خالي باشد.


       

    "دست پر مهر پـــــــــدر "
    تنها دستیه که اگه کوتاه از دنیا هم باشه... از تمام دستها بلند تره...


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    773
    صلوات
    1214
    تعداد دلنوشته
    4
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 روز 7 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    13



    در اين کتاب، اهم مطالب مربوط به تشکيل و تثبيت خانواده و مشکل بيوِگي در قالب تعريف خانواده و بيان معيارها و اقسام سنخيت هاي لازم و تضادهاي ضروري و ضرورت تشکيل خانواده و مسأله مهريه و ازدواج موقت و اختلافات خانوادگي و راه رفع آنها و نفقه و اقتصاد خانواده و آداب معاشرت و زن نمونه و نشوز و شقاق و شرافت خانوادگي و وظايف والدين در قبال فرزندان و خودسازي والدين و پدران و مادران خود ساخته و تعليم و تربيت گام به گام در مهد خانواده و مشکل مسايل جنسي کودکان و سعادت واقعي طفل و حاکميت و ولايت در خانواده و ابعاد آن و اين که گره زناشويي به دست کيست و حقوق والدين و بهداشت و تنظيم خانواده و محرميت و ممنوعيت و تعدد زوجات و وراثت و عواطف خانوادگي و ظهار و فرزند خواندگي و ايلاء و فسخ ازدواج و طلاق، مورد بحث و تجزيه و تحليل قرار گرفته است.
    3. شرايط موجود جامعه.

    در حال حاضر، ايسم هاي گوناگوني‏(2) در سطح جامعه ما مطرحند که افکار را به خود مشغول کرده و مخالف و موافق درباره آنها قلم فرسايي مي کنند. يکي از آنها (فمينيزم) است که با شعار اصالت بخشيدن به زن و رفع ظلم و ستم و تبعيض از جنس مؤنث، وارد ميدان شده و حتي برخي مي کوشند که آيه (وَاضْرِبُوهُنَّ)(3) را به گونه اي تفسير کنند که آن اختياري که قرآن به مرد داده تا رفع نشوز زن کند، از وي سلب و آن را به دادگاه محول کنند و همچنين ملاک ديه را ارزش اقتصادي افراد قرار دهند، تا بدان وسيله اختلاف ديه زن و مرد را توجيه نمايند و براي عدم محروميت زن از ارث زمين، اين گونه استدلال کنند که اگر فقها فتواي به محروميت داده اند، اين نظر قطعي دين نيست و از موارد مسلّم تبعيض است‏(4).
    مشکل اين است که ميان تفاوت و تبعيض، فرق گذاشته نمي شود. اصولاً در نظام اقتصادي اسلام، نه تنها ديه زن که ارث زن هم نصف مرد است و از آن طرف، بر مرد است که به زن، مهريه و نفقه بدهد و هزينه زندگي او را تأمين نمايد. آيا بايد نام اينها را تبعيض نهاد يا تفاوت و آيا اگر بخواهيم به نام مبارزه با تبعيض، همه تفاوت ها را ريشه کن کنيم، بهتر نيست که مهر و نفقه را هم حذف کنيم و هزينه زندگي زن را در خانواده بر عهده خودش قرار دهيم و در تأمين هزينه زندگي اولاد، او را هم سهيم کنيم و تمام آرامش خاطري که آيين مقدس اسلام در محيط خانواده براي او به ارمغان آورده، از او بازستانيم.
    ما به جاي اين که آيه (وَاضْرِبُوهُنَّ) را تحت تأثير کنوانسيون سي ماده اي رفع تبعيض از زنان و با الهام از (فمينيزم) به گونه اي تفسير کنيم که مرد را از کرسي وعظ و هجر و ضرب در راه تأمين هدف مقدس تحکيم خانواده و رفع نشوز زن، فرود آوريم، بهتر است با توجه به روايات و تفاسير، حد و حدود ضرب را که در برخي از روايات محدود به زدن با مسواک شده است، آن هم در محدوده استمتاع و نه در امور ديگر، مشخص کنيم و سيره فقهي فقهاي اسلام از آغاز تا امروز را خدشه دار نسازيم‏(5).
    کنوانسيون رفع هر نوع تبعيض از زنان در سوم سپتامبر 1979 برابر با 27 آذر 1358 طي قطعنامه مجمع عمومي سازمان ملل متحد، تصويب و براي امضا و الحاق و تصويب کشورها مفتوح گرديد. از مجموع 52 کشور اسلامي عضو سازمان ملل، دولت افغانستان آن را امضا و 29 دولت، آن را تصويب کرده يا بدان ملحق شده اند. اين دولت ها بيشتر افريقايي هستند، يعني از 17 کشور اسلامي گروه افريقا، 14 کشور کنوانسيون را پذيرفته اند، حال آن که از 12 کشور اسلامي آسيايي، 5 کشور و از 21 کشور عربي اسلامي 8 کشور بدان پيوسته اند.
    خاستگاه فکري کنوانسيون، علم گرايي و خردگرايي و سکولاريسم است. اومانيسم و انسان گرايي نيز در آن، نقش حساسي دارند. البته هدف مهمي که غرب با تصويب اين گونه کنوانسيون ها دنبال مي کند، چيزي جز اعمال سلطه و تحکيم پايه هاي سرمايه داري نيست.
    اربابان دهکده جهاني مي کوشند که از راه يکسان سازي فرهنگي و تبديل فرهنگ ها به معيار واحد جهاني، مجذوبان و مرعوبان فرهنگ غربي را اغوا کنند و راه را براي بهره کشي و استثمار هر چه بيشتر فراهم سازند.
    با اين که سال ها از تصويب کنوانسيون مي گذرد، هنوز ايران به قبول و امضاي آن، تن نداده است و اين نيست مگر به برکت نظام انقلابي جمهوري اسلامي که مبناي آن، نه گفتن به همه ارزش هاي الحادي و استکباري و تسليم در برابر ارزش هاي الهي و انساني است.
    درد غرب، اين است که در برابر خود، فرهنگي قوي مي بيند که در برابر ارزش هاي آن به نقد و چون و چرا مي پردازد و با معيارها و ملاک هاي اصيل و الهي خود، نه حاضر است، چيزي را چشم بسته و بي چون و چرا بپذيرد و نه چيزي را بدون تحقيق و عرضه بر ملاک ها و معيارهاي مقبول و معقول و محکم، رد کند.
    بدون ترديد، الحاق به کنوانسيون براي کشور ما، درد آور است. معناي اين الحاق، چيزي جز نسخ و تغيير اصول و قواعد ديني و عقب نشيني از مواضع اسلامي و انقلابي نيست. برخي از دول اسلامي، با شرط موافقت با شرع مقدس اسلام و برخي با شرط عدم مخالفت و برخي به طور مطلق و بدون قيد و شرط، بدان پيوسته اند.


       

    "دست پر مهر پـــــــــدر "
    تنها دستیه که اگه کوتاه از دنیا هم باشه... از تمام دستها بلند تره...


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    773
    صلوات
    1214
    تعداد دلنوشته
    4
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 روز 7 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    13



    روح کلي حاکم بر کنوانسيون، تساوي زن و مرد از جميع جهات و رفع محدوديت هاي مبتني بر جنسيت است. شعار تنظيم کنندگان کنوانسيون، تساوي کامل زن و مرد و زدودن هر نوع تبعيض و تغيير نقش هاي به اصطلاح کليشه اي زنان است. از آثار و لوازم اين تساوي مطلق، حذف حجاب به عنوان عامل محدوديت زنان و برداشتن نقش مادري در دوره بارداري و شيردهي و تربيت و حضانت کودکان و نفي وظايف همسري زن در قبال شوهر است.
    در خانواده اي که طبق اهداف و توصيه هاي کنوانسيون تشکيل مي شود، همه چيز با خانواده اي که طبق اهداف قرآن، تشکيل مي شود، مغايرت دارد. خانواده کنوانسيون، استحکام و صميميت و تعاون ندارد و فرزندان در اين خانواده بي روح، بر خوردار از نشاط و شادابي نيستند و عاطفه و شير مادر، غذاي جسم و جان آنها نيست، حال آن که در خانواده قرآن، استحکام و صميميت و تعاون حاکم است و اطفال، با نشاط و شادابي زندگي مي کنند و شير و عاطفه مادر، جسم و جان آنها را تغذيه و اشباع مي کند.
    در خانواده کنوانسيون، زن بي پناه و سرگردان است و مرد از کرسي مردانگي فروغلتيده و جسم و جانش در منجلاب متعفن (فمينيزم) بيمار است و اين بيمار فرسوده، هرگز نمي تواند پناهگاه همسر و فرزندان باشد و به آنها اميد و اطمينان بخشد.
    در خانواده قرآن، تساوي ارزشي زن و مرد به طور دقيق بر قرار است. بر طبق اين اصل ثابت قرآني، زن مي تواند در ميدان عبوديت و يگانه پرستي آن قدر پيشروي کند که برترين مقام پيدا کند. در اين ميدان، جنسيت نقشي ندارد. اين انسان و انسانيت است که به توفيق الهي مي تواند موانع را از پيش پاي خود بردارد و به اوج عظمت و سعادت برسد؛ آري:.
    مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِن ذَکرٍ أوْأُنثي وَهُوَ مُؤمِن فَلَنُحْيِيَنَّهُ حياةً طيِّبَةً وَلَنَجْزِ يَنَّهُمْ أَجرَهُمْ بِأحْسَنِ ماکانُوا يَعمَلُونَ‏(6)؛.
    هر مرد يا زني که عمل صالح کند و اهل ايمان باشد، ما او را به طور حتم حيات پاکيزه مي بخشيم و اجرشان را نيکوتر از آنچه عمل کرده اند، مي دهيم.
    اين تساوي ارزشي، زمينه مناسب مي خواهد. اگر زمينه آن، نامناسب باشد، قطعاً خدشه دار خواهد شد. خداوند حکيم، زمينه ساز رشد و تکامل انسان - اعم از زن و مرد - است. نظام زندگي خانوادگي و اجتماعي بايد به گونه اي باشد که زن و مرد، بتوانند به بهترين نحو به وظايف زناشويي و پدري و مادري خود عمل کنند. در نظام خانوادگي قرآن، قانون (الرِّجالُ قَوّامُونَ عَلَي النِّساءِ)(7) حاکم است. رمز قواميت مرد، دو چيز است: يکي وجود تفاوت ميان بني نوع بشر - که يکي از مصاديق اين تفاوت، تفاوت زن و مرد است - و ديگر انفاق است. اين دو نکته را به اين صورت، بيان کرده است:.
    (بِما فَضَّلَ اللّهُ بَعْضَهُمْ عَلَي بَعْضٍ وَبِما أنْفَقُوا)(8).
    در نظام خانوادگي قرآن، مرد به عنوان سرپرست و رهبري معرفي شده که به حکم اخلاق اسلامي بايد از استبداد و اجحاف و تعدي خودداري کند و زن نيز در اين نظام، به عنوان معاون او وظايف خود را انجام مي دهد.
    در زندگي اين جهان، هيچ گروه کوچک يا بزرگي نيست که مستغني از رئيس و مرؤوس باشد. حتي اگر دو نفر به مأموريتي بروند، بايد يکي از آنها رئيس و ديگري مرؤوس باشد. در وجود مرد، شرايطي فراهم شده است که عملاً رياست خانواده در دست او قرار مي گيرد. او از لحاظ بنيه جسمي و رجحان فکر بر عاطفه، به گونه اي است که زن را مرؤوس خود مي کند و زن به لحاظ اين که بنيه جسمي اش کمتر از مرد و عاطفه اش بر فکرش برتري دارد، به گونه اي است که بايد رياست مرد را بپذيرد. اشتباه نشود، معناي رجحان فکر بر عاطفه يا عکس آن، نه اين است که فکر مرد قوي تر از فکر زن و فکر زن ضعيف تر از فکر مرد است، چرا که هر چند ثابت شده است که حجم مغز زن و تعداد سلول هاي آن، کمتر از حجم مغز مرد و تعداد سلول هاي آن است، ولي در پيشرفت ها و موفقيت هاي علمي و در تحصيلات، عملاً ديده مي شود که فرقي نيست و اين تفاوت حجم و سلول هاي مغزي شايد به خاطر اين باشد که به طور نسبي، حجم و وزن بدن زن کمتر از مرد است و شايد رمز ديگري دارد که ما نمي دانيم.


       

    "دست پر مهر پـــــــــدر "
    تنها دستیه که اگه کوتاه از دنیا هم باشه... از تمام دستها بلند تره...


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    773
    صلوات
    1214
    تعداد دلنوشته
    4
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 روز 7 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    13



    همچنين، معناي رياست مرد بر زن، برتري ارزشي او بر اين نيست. به همين جهت است که در آيه فوق، علت سرپرستي را يکي تفاوت در خلقت و ديگري به خاطر تعهداتي معرفي کرد که مرد در برابر زن و فرزندان دارد.
    خداوند متعال با قوانين حکيمانه و عادلانه اش، زمينه مناسب و لازم براي رسيدن انسان ها - اعم از زن و مرد - به حيات طيب و پاداش نيکوتر از اعمال فراهم کرده و اين همان تساوي ارزشي است که اراده و مشيت آفريدگار حکيم، به آن تعلق يافته است.
    افرادي که اندکي نرمش نشان مي دهند و مي خواهند در تمام کارهاي خود اسلام را هم يدک کنند، از (فمينيزم اسلامي) سخن مي گويند و حتي برخي از راديوهاي بيگانه بعد از انتخابات رياست جمهوري اسلامي ايران با پخش اخبار و مصاحبه هايي به آن دامن زدند، غافل از اين که نه فمينيزم، اسلامي مي شود و نه اسلام فمينيزم.
    در ايام قبل از پيروزي انقلاب اسلامي، گفتگو بر سر مارکسيسم اسلامي بود و حتي ساواک منحل شاه معدوم در برخي از بازجويي هايش، از نگارنده مي خواست که درباره مارکسيسم اسلامي نظر بدهم و جوابم همين بود که نه مارکسيسم، اسلامي مي شود و نه اسلام، مارکسيستي.
    چگونه ممکن است که دو مکتب متضاد - که از نظر مباني و اهداف و محتوا با يکديگر در تضادند - را به هم پيوند داد و از آنها مکتب واحدي ساخت که هم خوشايند الحاد مارکسيستي باشد و هم مورد قبول توحيد اسلامي، معجوني که هم در کام ماترياليست ها گوارا باشد و هم در کام خداپرستان.
    چنين کاري يا به اين معناست که پيروان آن دو، گاهي به اين و گاهي به آن روي آورند و يا در برخي از موضوعات به احکام مارکسيستي عمل کنند و در برخي ديگر به احکام اسلامي.
    سوره مبارکه کافرون که در اواخر قرآن آمده و يکصد و نهمين سوره از 114 سوره قرآن است، مطابق شأن نزول هايي که مفسران در کتب تفسيري خود نقل کرده اند، ناظر به معناي اول است، هر چند که - اگر شأن نزول هاي منقول را مخصّّص آيات نگيريم - شامل معناي دوم هم مي شود و به هر حال، از اين سوره معلوم مي شود که اسلام، اهل سازش با هيچ يک از مکاتب الحادي و کفر و شرک نيست؛ نيازي هم به سازش ندارد، چرا که حق، بر سر باطل مي کوبد و پيروز مي شود، چنان که قرآن مجيد مي گويد:.
    بَلْ نَقْذِفُ بِالحَقِ‏ّ عَلَي الباطِلِ فَيَدْمَغُهُ فَإِذا هُوَ زاهِق وَلَکمُ الوَيْلُ مِمّا تَصِفُونَ‏(9)؛.
    بلکه با حق، باطل را بمباران مي کنيم و حق، باطل را زايل و منکوب مي سازد و ناگهان باطل، راه زوال مي پيمايد و واي به حال شما از آنچه وصف مي کنيد.
    اکنون حقيقت محض و خالص قرآني با فمينيزم که باطل محض يا حداقل آميزه اي از حق و باطل است، رو به روست و همان طوري که همواره حق بر باطل محض يا باطل آميخته به حق پيروز بوده و آن را مندفع و زاهق ساخته، اين بار نيز بر اين آميزه از حق و باطل فرو مي آيد و مندفع و زاهقش مي سازد، تا باطل، محو شود و حق آشکار و استوار گردد.
    در فمينيزم شعارهاي فريبنده بسيار است، شعارهايي که احياناً حق هم هستند و به طفيل آنها شعارهاي باطل، جا مي افتند و اذهان ناپخته يا آماده پذيرش باطل، آنها را مي پذيرند. در کنوانسيون رفع تبعيض از زن، حدود هفتاد بار يا بيشتر شعار رفع تبعيض سرداده شده و زير لواي اين شعار مقدس، خدا مي داند که چقدر به مباني و اهداف باطل ميدان داده شده و در حقيقت، منظور رفع تبعيض نيست، بلکه منظور رفع تفاوت است، که اين هم نشدني است، چرا که نظام آفرينش، تابع هيچ کنوانسيوني نخواهد بود و با هيچ شعاري ديگرگون نمي شود. اين ماييم که براي تأمين سعادت خود بايد هماهنگ با نظام آفرينش باشيم، نه اين که منتظر باشيم که نظام آفرينش با ما هماهنگ گردد.
    قوانين اسلامي در تمام زمينه ها - چه در زمينه خانواده و چه در زمينه هاي ديگر - زمينه ساز هماهنگي ما با نظام آفرينش است، تا از راه هماهنگ شدن با آن، به حيات طيّب و پاداش احسن برسيم، حال آن که کنوانسيون رفع تبعيض که در حقيقت منکر تفاوت هاست، مي کوشد که حيات طيّب را خبيث کند و زن و مرد را به مهلکه افکند و آنها را از سعادت دو جهان محروم گرداند.
    نويسندگان کنوانسيون، چهره منفور و کريه خود را در پشت نقاب واژه هاي رفع تبعيض، تساوي، برابري، تشابه و يکساني زن و مرد، پنهان کرده اند و با دروغ هاي شاخدار و تزويرهاي شيطاني خود مي کوشند که از زنان بريده از کانون گرم خانواده و بدون پناهگاه و سرپرست، نيروي کار ارزان و کم توقع به دست آورند و از بردباري آنها براي به منزل مقصود رساندن بار فرو افتاده خود سوء استفاده کنند و چرخ هاي نظام منحط سرمايه داري را به حرکت آورند و با هزينه کم، سود بسيار ببرند.
    پر واضح است که اگر مردان، سر پرست خانواده و تأمين کننده معيشت عائله باشند، تقاضاي کارفرما بيشتر و نيروي عرضه کار کمتر مي شود، يعني تعادل عرضه و تقاضا به هم مي ريزد و نظام سرمايه داري ناگزير مي شود که از سود خود بکاهد و بر حقوق و مزاياي کارکنان خود بيفزايد و همواره رهين منت و گرفتار دلهره و اضطراب باشد، به خصوص که به هر مردي بايد چندان دستمزد داد که بتواند به تنهايي هزينه زندگي عائله را تأمين کند، يعني مرد با آرامش خاطر، عهده دار کار بيرون خانه و زن با اعتماد و اطمينان به کار داخل خانه و تربيت اولاد بپردازد و ثمره مشترک وجود خود و شوهر را تا رسيدن به اعلا درجه کمال، مساعدت و هدايت کند.
    ولي اگر با همين کنوانسيون ها و شعارهاي تو خالي حقوق بشري و نغمه مساوات و تشابه و تماثل سردادن، نيروي زنان را به بازار کار آورند، متقاضي کار تقريباً يا تحقيقاً به دو برابر مي رسد و بنابراين، متقاضي کار است که بايد تسليم خواسته هاي طماعانه کارفرما گردد و به هر قيمتي نيروي خود را در اختيار او قرار دهد. اين جاست که هم سطح توقع مردان پايين مي آيد و هم نظام خانواده به سستي مي گرايد و هم مرد از کرسي سرپرستي خانواده سقوط مي کند و هم اولاد، از مهر و محبت و عاطفه و شير مادر، آن گونه که بايد و شايد، برخوردار نمي شوند و طبعاً هزينه اي که در اين مرحله، کارفرما بايد به هر يک از زن و مرد بدهد، نصف هزينه اي است که در صورت قبل بايد به مرد بدهد.
    در صورت قبل، زن با جسم و روح و اعصابي آرام در خدمت تعليم و تربيت اولاد و مرد با اطمينان خاطر در پي تأمين معاش است و اين دو نيرو بدون اين که اسير استثمار نظام سرمايه داري باشند، مي توانند به نحو بسيار مطلوبي به وظايف خود عمل کنند و سعادت خود و فرزندان را تأمين نمايند، اما به مقتضاي آنچه کنوانسيون مي خواهد، زن و مرد هر دو استثمار مي شوند و آن که زيان مي برد، اينها و آن که سود مي برد، نظام قهّار سرمايه داري است.
    آنچه ما مي گوييم، به معناي عاطل گذاشتن زنان نيست، در بسياري از جبهه ها زن امروز بايد فعال باشد. در تعليم و تربيت دختران و پرستاري و امور بهداشتي و پزشکي، وجود زنان براي رشد خودشان لازم است. ولي اين، غير از اين است که زن را به عنوان کارگر و کارمند و منشي، اسير نظام سرمايه داري کنند و نيرويي که بايد از دامنش انسان سالم، معراج کند، به کارهايي بپردازد که دون شأن اوست، چرا که او را براي کارهايي برتر و بالاتر و والاتر آفريده اند و نبايد او را تنزل داد و در بازار کار رقيب مردش کرد، تا از او وظيفه و مسؤوليت اصلي اش سلب شود و مرد، سلامت روح و جسم و جان، براي تأمين معاش و سرپرستي خانواده را از دست بدهد که اين، ثمره اي جز مسخ زن و مرد و انحطاط انسانيت، ندارد.
    مشکل امروز اين است که زن و مرد را به جاي اين که در نظام خانواده، همکار و همفکر و متعاون قرار دهند، رقيب يکديگر کرده اند. کجاوکي در نظام آفرينش ميان زن و مرد براي جذب شدن در بازار کار رقابت بوده است اينها را براي رقابت نيافريده اند، بلکه براي سکون و آرامش يکديگر آفريده اند. هنگامي اينها مي توانند وسيله سکون و آرامش يکديگر باشند که يکي از آنها مسؤوليت بيرون خانه و ديگري مسؤوليت درون خانه را بر عهده گيرد. در روايتي از امام باقرچنين مي خوانيم:.
    تَقاضي علي وفاطمةُ إلي رسولِ اللّهِ في الخدمةِ، فَقَضي علَي فاطمةَ بِخدمةِ مادونَ الباب، وقَضي علي علي بما خلفَهُ. قالَ: فقالتْ فاطمةُ: فلا يعلَمُ ما داخَلَنِي منَ السرورِ إي اللّّهُ بإکفائِي رسول اللّهِ تحمّلَ رِقابِ الرجالِ‏(10)؛.
    علي و فاطمه در مورد خدمات خانواده از پيامبر اکرم تقاضاي راهنمايي کردند. او بر فاطمه خدمت درون خانه و بر علي خدمت بيرون خانه را مقرر داشت. امام باقر فرمود: فاطمه چنين گفت: تنها خدا مي داند که بازداشتن من از وظايف مردان چقدر مرا خوشحال کرد.
    نتيجه همين رهنمود است که امام صادق(ع) فرمود:.
    کانَ أميرُالمؤْمنِينَ(ع) يَحْتَطِبُ ويستقِي ويکنُسُ، وکانتْ فاطمةُ تطحَنُ وتعجِنُ وتخبِزُ(11)؛.
    اميرالمؤمنين(ع) هيزم کشي مي کرد و آب مي آورد و جارو مي کرد و فاطمه آرد مي کرد و خمير مي کرد و نان مي پخت.
    ملاحظه مي کنيم که اين تقسيم کار به مذاق بزرگ ترين زوج متکامل عالم، که پس از زفاف و آغاز زندگي نوين، از پيشواي بزرگ اسلام تقاضاي تقسيم کار مي کنند، بسيار گواراست. فاطمه ، از آن پس، با آرامش خاطر در پناه تلاش هاي اقتصادي و معيشتي همسر بزرگوار و مهرباني چون علي(ع) به خانه داري و تربيت اولاد پرداخت و به عنوان الگويي تام و کامل، براي زن مسلمان تا ابد، خط سير زندگي را ترسيم نمود و صد البته که آن جا که احساس وظيفه و مسؤوليت کرد، در برابر حاکمان زمان به امر به معروف و نهي از منکر پرداخت و اشکالات و انحرافات را بازگو کرد و در اين جا نيز به عنوان بازوي تواناي امامت و ولايت، وظايف و مسؤوليت هاي خود را انجام داد تا زنان خانه دار بدانند که خانه داري مانع شرکت در سرنوشت سياسي جامعه و تلاش و مبارزه در راه برانداختن کژي ها و انحرافات نيست، و چه بسا زن با تضمين اقتصادي و وجود پناهگاهي چون شوهر، بهتر مي تواند براي جامعه و فرزندانش مظهري از مظاهر مبارزه و امر به معروف و تقويت سنگر جهاد باشد.
    اسلام از اين گونه الگوها مخصوصاً در خاندان پيامبر اکرمْ و در ميان اهل بيت عصمت و طهارت، کم ندارد. در نهضت کربلا خواهران و دختران و برخي از همسران امام حسين(ع) به خصوص زينب و رباب و سکينه - حضور جدي و نقش بسيار حساسي بر عهده داشتند و اصولاً بايد حافظان کيان تشيع را بعد از پيامبر، نيمي از زنان و نيمي از مردان بشناسيم. در کنار علي(ع) زهرا و در کنار عمار و ابوذر و سلمان نيز همسران آنهايند و اين در حالي است که پدر و مادر عمار در سال هاي اول بعثت به دست مشرکان کشته شده اند. از آن پس نيز زناني از اهل بيت و شيعيان، عهده دار پاسداري از مذهب تشيع بودند و در اين راه از هيچ گونه فداکاري اغماض نکردند. مگر نه هنگامي که سر عمروبن حمق را که جرمش دفاع از حريم حق و حقيقت و پاسداري از تشيع بود، براي معاويه آوردند، همسرش آمنه دو سال بود که در زندان آن حيله باز مکار اسير بود.


       

    "دست پر مهر پـــــــــدر "
    تنها دستیه که اگه کوتاه از دنیا هم باشه... از تمام دستها بلند تره...


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    773
    صلوات
    1214
    تعداد دلنوشته
    4
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 روز 7 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    13



    داستان اين بانوي فداکار، عبرت آموز و پر هيجان است. معاويه سر عمرو را به زندانبان مزدور خويش داد و گفت: سر را به زندان ببر و در دامن آمنه بينداز و دقت کن که چه مي گويد سخن او را به خاطر بسپار و براي من بازگوي.
    زندانبان سر را به زندان آورد و طبق فرمان معاويه، در دامن آن بانوي مظهر فضيلت انداخت. او ساعتي سکوتي غم آلود کرد. آن گاه سکوت خود را شکست و دست بر سر بريده همسر نهاده، چنين گفت:.
    نَفَيتموُه عنِّي طويلاً، وأهديتمُوهُ إلي قَتِيلاً، فأهلاً وسهلاً بمن کنتُ لهُ غيرَ قاليةٍ، وأنا له اليومَ غيرُ ناسيةٍ(12)؛.
    مدتي طولاني او را از من دور کرديد، سپس سر او را براي من هديه آورديد، خوش آمد کسي که کينه اي از او در دل ندارم و او را فراموش نمي کنم.
    سر عمرو اولين سري است که بريده و از شهري به شهري برده شد، تا غرور ظالمان بيشتر و قلب اهل حق جريحه دارتر گردد. همسرش نيز اولين زني است که به جرم دفاع از حق و حقيقت، زنداني مي شود.
    پس از حادثه کربلا، ام لقمان دختر عقيل بن ابي طالب (از زنان دلير و شجاعي بود که اعتنايي به حکومت اموي مدينه نکرد و به همراه گروهي از زنان به ياد مظلوميت و قيام مقدس حسين(ع) شعر خواند و اشک ريخت و افکار مردم مدينه را روشن کرد و احساسات آنها را عليه حکومت بيداد گر و جبار بني اميه بر انگيخت)(13).
    نفيسه دختر حسن بن زيد، نوه گرامي امام حسن مجتبي(ع) حافظ و مفسر قرآن بود. او به همراه شوهرش اسحاق به مصر رفت. در دوران حيات پر برکت او (احمد بن طولون به حکومت مصر رسيد و بناي ستم گذاشت. مردم شکايت او را پيش نفيسه کردند. نفيسه نامه اي نوشت و بر سر راهش ايستاد. همين که احمد بن طولون از راه رسيد، او را صدا زد و نامه را به دستش داد. وي پياده شد و نامه را گرفت. نوشته بود: حکومت مي کنيد و از قدرت خود استفاده سوء برده، مردم را اسير و حقوق ايشان را پايمال مي کنيد، با اين که مي دانيد که تير آه هاي سحري مظلومان گرسنه و برهنه خطا نمي کند. محال است که مظلوم بميرد و ظالم بماند. هر چه مي خواهيد بکنيد. ما صبر مي کنيم و از ستمگري هاي شما پيش خداوند شکوه مي بريم. به زودي ستمکاران از سرنوشت بد خويش آگاه مي شوند.
    احمد پس از مطالعه اين نامه، دست از ستم کشيد و عدالت پيشه کرد)(14).
    از اين نمونه ها بسيار است و ما به عنوان مشت نمونه خروار به برخي از آنها اشاره کرديم.
    در نظام خانوادگي اسلام، جهاد زن، حسن تبعّل و شوهرداري نيکوست. امام کاظم(ع) فرموده است: (جهادُ المَرْأةِ حسنُ التبعُّلِ)(15). زني که با حسن تبعّل، سنگر خانواده را تقويت کند و مرکز و محوري باشد که شوهر و اولاد از هر سو بدو روي آورند و خود در به در بدين سو و آن سو براي تأمين معاش نچرخد، نه تنها خود کامياب و سعادتمند است که با حسن تبعّل، همسر و فرزندان را هم کامياب مي کند. اسماء بنت يزيد به نمايندگي از زنان به محضر پيامبر اکرمْ شرفياب مي شود و سؤال مي کند: آيا زناني که به کار و تلاش در محيط خانواده مي پردازند، با مرداني که در راه خدا جهاد مي کنند و در بيرون خانه، به تشييع جنازه ها و عيادت بيماران و جمعه و جماعت مي پردازند، در اجر و ثواب، شريکند يا نه پيامبر اکرمْ برايش توضيح مي دهد: اگر زنان وظايف همسري را به خوبي انجام دهند و در راه جلب خشنودي و موافقت شوهران بکوشند، با همه اينها برابري مي کند(16).
    از اين گونه مطالبي که از پيشوايان معصوم دين، به يادگار مانده، استنباط مي شود که زن نيز بايد همانند مرد، اهل جهاد و مبارزه و تلاش باشد و از اين حيث ميان آنها، مشابهت و مماثلت است و با يکديگر تفاوتي ندارند. تفاوت در نحوه و کيفيت جهاد است. سلاح جهاد مرد، شمشير و نيزه و تفنگ است و سلاح جهاد زن، عواطف همسري و مادري و به کارگيري صحيح آنهاست. سرمايه مرد، نيروي کار و توليد مواد غذايي و صنعتي و خوراک فکري و روحي است و سرمايه زن، خيرات و برکات عاطفي است. او ماشين محرک نيروي کار است، نه نيروي کار. اگر او در محيط خانواده، آرامش بخش روح و روان همسر و فرزندان نباشد، نيروي کار و تلاش اقتصادي به رکود و خمودي کشيده مي شود و اين، همان فاجعه اي است که در زير سايه شوم (کنوانسيون) ها و شعارهاي دروغين رفع تبعيض که هدفي جز افزايش نيروي متقاضي کار و استثمار و دادن پول کمتر در برابر کار بيشتر ندارد، به بار مي آيد.
    سرگذشت کنوانسيون در کشور ما.

    طي هيجده سالي که از عمر کنوانسيون رفع تبعيض مي گذرد، فعل وانفعالات بسياري در کشور ما در خصوص آن، وجود داشته است. شوراي فرهنگي اجتماعي زنان، طي نامه اي به شوراي محترم نگهبان در باره مضرات کنوانسيون بحث کرده و سرانجام مي نويسد:.
    شوراي فرهنگي اجتماعي زنان، عدم الحاق و ادامه وضع موجود را که از سال 58 آغاز شده است، به نفع مصالح سياسي نظام مي داند و حضور فعال بين المللي در زمينه هاي فرهنگي - سياسي اسلام در مسأله زنان را مفيد تر از الحاق به معاهده حقوقي و ورود در ميدان حقوقي با شرايط موجود و بدون امکان دفاع مناسب مي داند.(17).
    همچنين طي نامه اي ديگر به شوراي عالي انقلاب فرهنگي درباره فوايد و مضار الحاق به کنوانسيون مي نويسد:.
    فوايد الحاق، ايجاد موجي زودگذر و تبليغاتي براي رفع فشارهاي بين المللي در مورد تبعيض عليه زن در ايران مي باشد.
    مضار الحاق:.
    1. اعتراض مکرر دول طرف معاهده، نسبت به حق شرط يا عدم اجراي مفاد کنوانسيون در ايران.
    2. عدم امکان استفاده از حق شرط به نحوي که مغاير ماده 24 و 28 کنوانسيون نباشد، زيرا تحقق کامل همه موادي که روح کلي حاکم بر آن، تساوي از جميع جهات است را مي خواهد.
    3. مرحله بعد از الحاق، توجيه شرط ها و پاسخگويي به اعتراضات دول، در صورت امکان توجيه حق شرط ها که از محالات است. (بعضاً با مسلمات فقه و آيات قرآن در تعارض است).
    4. تدوين گزارش ملي دوره اي که بلافاصله در سال اول، ملزم هستيم گزارشي مبني بر:.
    الف) تغيير قوانين اصولي و کلي نظام.
    ب) تغيير ضوابط و آيين نامه هاي اجرايي مربوطه.
    ج) تغيير عملي در وضعيت زنان در کل مراکز.
    5. تطبيق اين گزارش با گزارش هاي آژانس هاي تخصصي سازمان ملل در ايران و منطقه و ترجيح آن گزارش ها بر گزارش ملي ايران.
    6. بررسي دفاعيات گزارشگر اعزامي و پاسخ هاي او در موارد متعارض با کنوانسيون و زير سؤال بردن موضع اصولي ايران که مغايرت مبنايي دارد.
    7. وجود قطعنامه هاي مکرر، مبني بر اعتراض دول عضو به حق شرط ها با ناديده گرفتن تعهدات بين المللي و عدم اجراي کنوانسيون که باعث پس گرفتن حق شرط ها و اعلام عقب نشيني وضعف دولت خواهد بود.
    در نهايت براي حفظ اقتدار ملي و حيثيت نظام، عدم الحاق و غير متعهد بودن، از الحاق و ايجاد تعهداتي بدون امکان اجرا وضعف در ارائه گزارشات بعدي، بهتر است و از استفاده اين تعهدات به عنوان اهرم فشار عليه دولت، پيشگيري مي کند.(18).
    همچنين شوراي مزبور در نامه ديگري به رئيس شوراي فرهنگي - اجتماعي زنان شوراي عالي انقلاب فرهنگي، مي نويسد:.
    ... در اکثر احکام و مقررات شرع اسلام که ريشه در وحي دارد، براي مرد و زن، حقوق يکسان وضع گرديده، ولکن تفاوت جنسيت مرد و زن و مسؤوليت هايي که به عهده هر يک مي باشد و ويژگي هاي طبيعي آنان، اقتضا مي نمايد که احکام و مقررات خاصي براي هر کدام وضع شود که از ديدگاه و اعتقاد ما، اين اختلاف در احکام، عين عدالت و صواب و اعطاي حق هر کدام از مرد و زن مي باشد، ولي متأسفانه از ديدگاه اکثريت مراجع مدعي تمدن و روشنفکران دنياي مادي کنوني، اين اختلاف، تبعيض ناعادلانه تلقي شده و در صدد مبارزه با آن مي باشند...(19).
    جمعي از فضلا و طلاب حوزه علميه قم در نامه اي خطاب به علماي اعلام و مدرسان معظم حوزه چنين نوشته اند:.
    ...بررسي دقيق اين کنوانسيون به وضوح روشن مي سازد که آثار شوم الحاق به آن به حدي است که به مراتب از به رسميت شناختن رژيم صهيونيستي و سازش با قدرت هاي جهاني خطرناک تر و مقدمه تحولات عميق اجتماعي و فرهنگي و تبديل نظام اخلاقي و مذهبي کشورهاي اسلامي به بافتي متناسب با تحقق نظم نوين جهاني است.
    آثار منفي الحاق به اين کنوانسيون به طور کلي عبارتند از:.
    1. زمينه بسط قدرت هاي استکباري....
    2. تعطيل شدن بسياري از احکام حقوقي، جزايي، مدني، سياسي و اجتماعي اسلام....
    3. پيامدهاي مستقيم و غير مستقيم اخلاقي و اجتماعي....
    4. لزوم بازنگري و تصرف در آموزه هاي اصيل ديني، زير سؤال بردن باورهاي ريشه دار مذهبي و ارائه تفسيري جديد از دين....
    5. ترويج نظريه جدايي دين از سياست....
    6. ايجاد تغيير در بافت حکومت اسلامي از طريق ارائه الگوهاي سياسي مناسب باحقوق زن و حقوق بشر.(20).
    ادله طرفداران الحاق.

    اينان هم براي توجيه مدّعاي خود به بيان دو علت عمده پرداخته اند:.
    1. اعلام موضع جمهوري اسلامي در طرفداري از حقوق زن، موجب کسب عزت و آبروي بين المللي و بازکردن فضاي فعاليت هاي سياسي و اقتصادي و معرفي اسلام به عنوان ديني که متناسب با نيازهاست مي شود.
    2. دفع فشارها و اتهامات و بهانه جويي هاي جامعه بين المللي و قدرت هاي جهاني عليه ايران با قبول کليات کنوانسيون و اعلام تحفظ نسبت به بندهاي آن.(21).
    ولي ديديم که در استدلالات مخالفان الحاق، به تمام خطرات وعواقب، توجه شده، به خصوص که مفاد کنوانسيون به گونه اي نيست که با اعلام تحفظ در مقابل برخي از بندهاي آن، اصلاح پذير باشد. قطعاً اين عقب نشيني، عقب نشيني هاي ديگري ايجاب مي کند که اگر تحقق نيابد، موجب فشارهاي بعدي خواهد بود.
    بررسي و تحليل.
    به هر حال، دولت جمهوري اسلامي ايران يکي از اين شش موضع را مي تواند در برابر کنوانسيون اتخاذ کند:.
    1. الحاق بدون قيد و شرط، به گونه اي که دولت، متعهد شود که تمام مواد آن را به اجرا گذارد. مضرات اتخاذ اين موضع در نامه هاي فضلاي حوزه علميه و شوراي فرهنگي اجتماعي زنان مطرح شده است و نيازي به توضيح مجدد و تکرار نيست.
    2. الحاق مشروط به عدم مغايرت با شريعت مقدس اسلام، به گونه اي که هر جا با قوانين داخلي و مقررات شرعي مغاير باشد، دولت تعهدي نسبت به اجراي آن نداشته باشد، چنان که ليبي و مالديو اين گونه عمل کرده اند. دولت جمهوري اسلامي نيز در مورد کنوانسيون حقوق کودک، طبق مصوبه اسفند ماه 1373 همين طور عمل کرده است.
    اتخاذ چنين موضعي چند اشکال دارد:.
    الف) دولت هاي غربي به چنين شرطي اعتراض خواهند کرد.
    ب) اين برخورد انفعالي، موجب مي شود که آن دسته از کشورهاي اسلامي که به خاطر پايبندي به اسلام يا ترس از واکنش مردم به آن نپيوسته اند، به آن ملحق شوند و به علاوه مهر تأييدي است بر الحاق آن دسته از کشورهاي اسلامي که تاکنون الحاق خود را اعلام کرده اند.
    ج) طبق ماده 28 کنوانسيون، تحفظاتي که با روح کنوانسيون سازگار نباشد، پذيرفته نخواهد شد و کميته ناظر بر اجراي کنوانسيون، لغو شرط را درخواست خواهد کرد.
    3. مسکوت گذاشتن موضوع به اميد ايجاد تغييرات مطلوب در متن کنوانسيون و فراهم آمدن شرايط مناسب براي اصلاحات لازم.
    البته چنين اميدي کاملاً بي مورد است. آنها مادامي که قدرتمند باشند، از مواضع خود عقب نشيني نخواهند کرد و بنابراين ما هم نبايد چشم اميد به آنها بدوزيم.
    4. مسکوت گذاشتن موضوع به اميد تغيير در مواضع اسلامي دولت جمهوري اسلامي ايران و عقب نشيني جامعه انقلابي از آرمان هاي به حق انقلابي و اسلامي خويش. در حقيقت کساني که در چنين اميدي به سر مي برند، انتظار رفورماسيون در اسلام و آراستن آن از مقتضيات عصري و پيراستن آن از محتواهاي اصيل دارند و مباد که چنين روز و روزگاري فرا برسد که معناي آن، (انقلاب به اعقاب)(22) و واپس گرايي است.
    5. الحاق بدون قيد و شرط و بازنگري در متون ديني و قوانين کشوري براي هماهنگي با آن.
    طيفي که چنين خواسته اي دارد، پيشنهاد مي کند که همين الان بايد براي تطبيق اسلام با فمينيزم و مواد کنوانسيون دست به کار شد و بيش از اين نبايد وقت گذراني کرد.
    اين طيف، جرأت و گستاخي را به حدّ اعلا رسانيده و در حقيقت، خواهان حذف اسلام است، منتها نه اسلامي که او مي خواهد، بلکه اسلامي که با خواسته هاي او وفق نمي دهد و تمنياتش را بر آورده نمي کند.
    6. بنابراين، بهترين موضع، داشتن قاطعيت و (نه) گفتن بدون هيچ قيد و شرط است.
    تنها در سايه قاطعيت است که مي توانيم در مواضع اسلامي خود، محکم و مستحکم باشيم و صد البته که خدا و همه خانواده هاي مسلمان و متدين و به ويژه زنان انقلابي و مسلمان، يار و مددکار و پشتيبان خواهند بود و کسي که خدا را دارد، چه غم دارد! و کسي که هم خدا را دارد و هم توده انبوهي از زنان و مردان خدا جوي را، بايد با اميد و اطمينان و اعتماد و توکل به خدا، بر مواضع خود پافشاري کند و از آيه قرآني زير الهام گيرد که مي فرمايد:.
    ولاتَهِنُوا وَلاتَحزَنُوا وَأَنْتُمُ الأعْلَوْنَ إن کنتُم مؤْمِنينَ‏(23)؛.
    سست نشويد و غمگين نباشيد که اگر مؤمن باشيد، برتري و پيروزي از آن شماست.


    اينک کتاب خانواده در قرآن که الگوي خانواده اسلامي را براي خانواده هاي مسلمان ارائه مي دهد، در پيش روي شماست، به اميد اين که همه خانواده هاي مسلمان در تطبيق راه و رسم خويش بر اسلام عزيز همواره کوشا و پويا باشند و خداوند و اولياي طيّبين يار و مددکار آنها باشند. از پيشنهادها و انتقادهاي عزيزاني که بر نگارنده منت گذارند، استقبال و پيشاپيش تشکر مي شود.
    شهريور ماه 1376
    احمد بهشتي

    1.مجله زن روز.
    2.سکولاريسم و پلوراليسم و هرمنوتيک و ليبراليسم و....
    3.نساء (4) آيه 34.
    4.ر ک: مجله فرزانه، دوره سوم؛ مجله صبح، شماره 73، شهريور 76.
    5.درباره نشوز و شقاق زن و شوهر در قسمت هفتم (چگونگي رفع اختلافات خانوادگي) و در قسمت چهاردهم اين کتاب (نشوز و شقاق) بحث شده است.
    6.نحل (16) آيه 97.
    7. نساء (4) آيه 34.
    8. نساء (4) آيه 34.
    9. انبياء (21) آيه 18.
    10. بحارالانوار، ج‏43، ص‏81.
    11. همان، ص‏151.
    12.اعيان الشيعه، ج‏8، ص‏376 (به نقل از وقعة صفين از نصربن مزاحم).
    13.نگارنده، زنان نامدار، ج‏2، ص‏89.
    14.همان، ص‏95 و 96.
    15.الميزان، ج‏4، ص‏373.
    16.ر ک: قسمت ششم کتاب، مبحث اختلافات خانوادگي.
    17.ماهنامه صبح، شماره 73.
    18.همان جا.
    19.همان جا.
    20.همان جا.
    21.همان جا.
    22.اين اصطلاح مأخوذ از آيه شريفه (أفائن ماتَ أَو قُتِلَ انقلبتُمْ عَلَي أعقابِکمْ) (آل عمران (3) آيه 144) است.
    23.آل عمران، (3) آيه 139.


       

    "دست پر مهر پـــــــــدر "
    تنها دستیه که اگه کوتاه از دنیا هم باشه... از تمام دستها بلند تره...


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود