جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: محبوبیت پیامبر اعظم (ص)

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    773
    صلوات
    1214
    تعداد دلنوشته
    4
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 روز 7 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    13

    محبوبیت پیامبر اعظم (ص)




    محبوبيت پيامبر اعظم (ص)
    نويسنده: سيد محمد طباطبايي
    نشريه: بيّنات
    شماره: 52

    {قُلْ إِنْ کنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْکمُ اللَّهُ وَ يَغْفِرْ لَکمْ ذُنُوبَکمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ}(آل‌عمران، 3 / 31)
    ندانم کدامين سخن گويمت *** که والاتري ز آنچه من گويمت
    تو را عزّ لولاک، تمکين بس است *** ثناي تو طه و يس بس است
    چکيده:
    محبّت بدون معرفت به دست نمي‌آيد. همانگونه که اطاعت بدون محبّت امکان پذير نيست. محبّت محور تعليم و تربيت است و حق تعالي معيار محبّت را اطاعت از رسول خدا قرار داده است. پيروي و محبّت حبيب‌الله انسان را محبوب خدا مي‌کند.
    اگر نور معرفت بر دل کسي بتابد، نسيم محبّت مي‌وزد. اگر قلبي لبريز از محبّت خدا شد، جا براي غير او نيست.
    در نوع ادعيه، نازها و رازها و نيازها شرط اصلي محبّت خدا را پيروي از حبيب او دانسته است و اين با گناه و معصيت سازگاري ندارد، و انسانِ محبّ محبوب، از هر رجسي بدور است.
    رايحه‌ي دلپذير بحث محبّت، خصوصاً محبّت الله و اولياء الله جان‌هاي تشنه را ترنّم مي‌بخشد و شهد شيرين او براي هر کسي همان است که در دل دارد. و آنچه در اين مقاله خواهد آمد، سخني درباره‌ي محبوبيّت پيامبر (ص) خواهد بود. زيرا اگر بحث محبّت مطرح است با معرفت و اطاعت همراه است و انبياي الهي به اندازه‌ي محبوبيّتشان مجذوب‌اند و گل سرسبد آنها پيامبر اعظم (ص) است.
    کليد واژه‌ها: محبّت، محبوبيّت، معرفت، پيامبر اعظم، مجذوبيّت.
    معنا و ريشه‌ي محبّت:
    محبّت از ريشه‌ي حب‌و ضد بغض است. (1) در فارسي دو معنا براي محبّت ذکر کرده‌اند:
    دوست داشتن (مصدر متعدي) و دوستي و دوستداري (اسم مصدر). (2)
    راغب اصفهاني مي‌گويد:
    محبّت خدا به بنده، اين است که نعمت خود را بر او نازل کند و محبّت بنده به خدا اين است که خواستار نزديک شدن به او باشد. (3)
    محبّت خدا به بنده، در حقيقت، به معناي محبّت او به خودش است زيرا کمال بنده، جلوه‌اي از کمال خداست. محبّت يعني خواستن و تمايل به چيزي که مي‌بيني و آن را خير مي‌پنداري و بر سه وجه است:
    1. محبّت و دوستي براي خرسند شدنآيه 8 سوره انسان)
    2. محبّتي که بر پايه‌ي بهره‌مندي استآيه 13 سوره صف)
    3. محبّت براي فضيلت و بزرگي: مثل محبّت دانشمندان و دانش‌پژوهان براي علم نسبت به يکديگر و چه بسا محبّت به خواستن و اراده تفسير مي‌شود، مانند آيه 108 سوره توبه.
    دوستي و محبّت خداوند متعال به بندگان همانا بخشايش و نعمت دادن اوست به آنها، و محبّت بنده درباره‌ي خداوند خواستن تقرّب و قدر و منزلت داشتن نسبت به اوست. (4) اصل حُبّ از حَب از حبّه به معناي دانه گرفته شده است. چون محبوب در تخم و دانه‌ي مرکزي قلب نفوذ دارد که از آن به «سويداي دل» ياد مي‌شود، از اين‌رو عنوان محبّت بر آن اطلاق شده است. حبّ و محبّت در برابر بغض و نفرت، به معناي خواستن چيزي است که خير دانسته شود، يا گمان به خير بودن آن برود. برخي محبّت را از جنس ميل طبع دانسته‌اند، نه از جنس اراده، مانند ميل طبيعي پدر به فرزند. (5) الهي مرا در دل مهر تو بکار است ورنه چراغ مرده را چه مقدار است.
    رابطه‌ي محبّت با معرفت و اطاعت:
    محبّت، واسطه‌اي است بين معرفت و اطاعت، محبّت از سويي معلول معرفت است و از طرفي علت طاعت، زيرا محبّت بدون معرفت به دست نمي‌آيد، چنان که اطاعت بدون محبّت. بر همين اساس است که محبّت محور تعليم قرار گرفته و وجود مبارک پيامبر اعظم (ص) که حبيب‌الله است معلم و راهنماي مردم شده و اجر رسالت خويش را مودّت به عترت طاهره (ع) قرار داده است:{قُلْ لا أَسْئَلُکمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبي}(شوري. 42 / 23)
    امام به حق ناطق، حضرت صادق آل محمد (ص) نيز فرمودند: کسي که خدا را عصيان مي‌کند محبّ خدا نيست. آن‌گاه به اين شعر استشهاد فرمود:
    تعمي الإله و أنت تظهر حبّه *** هذا محال في الفعال بديع
    لو کان حبّک صادق لأطعته *** إنّ المحبّ لمن يحبّ مطيع (6)


       

    "دست پر مهر پـــــــــدر "
    تنها دستیه که اگه کوتاه از دنیا هم باشه... از تمام دستها بلند تره...


  2. تشکرها 2


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    773
    صلوات
    1214
    تعداد دلنوشته
    4
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 روز 7 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    13



    پس محبّ هرگز نسبت به محبوب عصيان نمي‌ورزد. و وقتي پيروي حبيب خدا در همه‌ي جوانب صورت گيرد، محبّ خدا بودن نيز در همه‌ي جوانب محقّق مي‌شود. اگر اطاعت ناقص بود، محبّت نيز ناقص است و تنها راه تکميل محبّت، همان پيروي و اطاعت است.
    محبّت به دو چيز است:
    1. وجود کمال در محبوب. 2. معرفت محبّ نسبت به آن.
    حضرت امام صادق (ع) فرمودند:
    «اذا تجلي ضياء المعرفة في النوأد هاج ريح المحبّة»؛ اگر نور معرفت بر دل بتابد نسيم محبّت مي‌وزد.
    لذاست که ائمه‌ي اطهار (ع) در باب معرفت الهي به مرحله‌ي تامّ آن رسيده‌اند. از اين‌رو محبّت آنان به خدا محبّت تام است و در نتيجه همه‌ي اعمالشان از روي عشق و محبّت به خداست.
    انسان‌هاي کامل داعيه‌ي شخصي ندارند و هرگز مردم را به سوي خود دعوت نمي‌کنند بلکه فقط به خدا دعوت مي‌کنند، از اين‌رو محبّت آنان محبّت خداست.
    محبّت در آيه 165 سوره بقره، محبّتي است که زمينه اطاعت و تبعيّت است نه صرف حبّ کمال.
    اطاعت زاييده‌ي محبّت و محبّت برخاسته از بينش است، گويا ميان بينش و گرايش و کنش ترتّب علّي و معلولي است. اگر کسي محبوب حق شد، آثار فعل خدا به دست او ظاهر مي‌شود و عبادت برخاسته از محبّت خستگي در پي نمي‌آورد، لذاست که عبادت زياد، فرشتگان را هرگز خسته نمي‌کند، زيرا خستگي و عدم نشاط در عبادت در اثر نبود محبّت است. سخن گفتن و همنشيني و انس با دوست لذت‌بخش خواهد بود نه ملال‌آور.
    سوز دل، اشک روان، آه سحر، ناله‌شب *** اين همه از نظر لطف شما مي‌بينيم
    ارزش و اجر محبّت:
    ارزش عشق به ارزش محبوب وابسته است. همان گونه که ارزش علم به ارزش معلوم و ارزش هنر به متعلَّق هنر است. بر اين اساس اگر کسي سنگ و گياه را دوست دارد محبّت او به اندازه‌ي همان سنگ و گياه ارزش دارد و اگر محبوب او بهشت باشد، به اندازه‌ي بهشت ارزش دارد. اما اگر محبّت و علاقه به ذات اقدس خداوندي تعلّق گرفت، ديگر حدّ و اندازه‌اي نخواهد داشت. اگر عشق حيواني به مجرد وصال سرد مي‌شود، ولي عشق الهي با وصال سوزانده‌تر مي‌شود.
    از اين‌رو با سوز و گدازي وصف ناشدني مي‌گويد:«و قلبي بحبّک متيّما.» (7)
    و اينکه از امام صادق (ع) نقل شده است:
    «انّه کان يقول (که حکايت از سيره‌ي آن حضرت دارد): اللهم تملأ قلبي حبّا لک.» (8)
    و حضرت سيد السّاجدين (ع) نيز فرمودند:
    «اللهم انّي اسئلک أن تملأ قلبي حباً لک.» (9)
    الهي، صحبت دوستان تو آب جان است و با غير ايشان تاب جان است. لذا قلب لبريز از محبّت را «متيّم» گويند. اگر قلب، لبريز از محبّت خدا باشد جا براي غير او خالي نمي‌ماند. اين محبّت چون عقلي است، نه نفسي و مانند آن، محبوب هر قدر کامل‌تر باشد محبّت عقلي پر فروغ‌تر است. گاه انسان به حبّ حلال مبتلا است و به چيزي محبّت مي‌ورزد. ليکن از آن اطاعت نمي‌کند. مانند اينکه به فرزند و دارايي خويش علاقه‌مند است، ولي دستورهاي عبادي خود را نيز انجام مي‌دهد. اين علاقه و محبّت که براي تنظيم امور دنياست، چنان که خداي سبحان فرموده:{وَ جَعَلَ بَيْنَکمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً}(روم، 30 / 21) حرام نيست، ليکن مانع کمال است، مگر آنکه صبغه‌ي ديني داشته باشد، مانند محبّت حضرت رسول اکرم (ص) نسبت به اهل بيت عصمت و طهارت (ع) و نيز محبّت پدر و مادري به فرزند مؤمن و متعهد ديني خود، وگرنه چنين قلبي متيّم به حبّ خدا نيست و قهراً حضور و خلوص کامل و تام ندارد. چشندگان محبّت گفته‌اند که اگر کسي لذت محبّت را بچشد، سراغ محبّت ديگري نخواهد رفت زيرا از اين پس عشق عاشق حق، افزون خواهد شد.
    ذرّه‌ي خاکم و در کوي توأم جاي خوشست *** ترسم اي دوست که بادي ببرد ناگاهم (حافظ)
    آدمي در نشئه‌ي ناسوت و طبيعت، با نوشيدن قدحي سيراب مي‌شود، اما در نشئه‌ي ملکوت به مجرد نوشيدن قدحي از آب بدون درد عطش علاقه‌ي او به نوشيدن افزون مي‌شود.
    طبق اصل مهمي که در آيه‌ي 89 سوره‌ي نمل فرمود:{مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَيْرٌ مِنْها}، و در آيه‌ي 160 سوره انعام فرمود:{مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها}، اجر حضرت حق تعالي به فعل خير بنده، از آن کار است. بر پايه‌ي اين اصل محکم الهي که انسان محبّت مي‌دهد و محبوبيت مي‌گيرد، با اينکه فاصله‌ي بين اين دو بسيار زياد است. خداوند متعال، ظرف محبّت را از قدح محبوب بودن پر مي‌کند و هم گناهان را مي‌آمرزد. و از محبّت که صفت فعل حق (تعالي) است، مغفرت فهميده مي‌شود. اما از مغفرت نمي‌توان محبّت را فهميد. زيرا آمرزش الهي نيز بنده را به جهنم نمي‌برد اما همه‌ي افرادي که از جهنم در امان‌اند محبوب حق تعالي نيستند، بلکه آن که محبوب است حساب ديگري دارد. اطاعت و پيروي از پيامبر (ص) نشانه‌ي دوستي و محبّت خدا و موجب دريافت عفو الهي است و رفتار و گفتار و کردار پيامبر (ص) براي انسان‌ها محبّت است و اطاعت از پيامبر (ص) در کنار اطاعت خداست.
    آثار محبّت حق تعالي:
    محبّت اثر فعل خداست و هر محبّتي آثار فعل خود را به محبوب خواهد داد، پس محبّ خدا بر اثر پيروي رسول اعظم (ص) محبوب خدا مي‌شود و به مقامي مي‌رسد که همه‌ي آنچه دارد در راه خدا نثار مي‌کند.
    چنانچه در آيه‌ي 54 سوره‌ي مائده بدان اشاره کرده است:{اگر کسي از شما از دين بيرون رود، به نظام ديني آسيبي وارد نمي‌شود، زيرا خداوند به جاي شما کساني را مي‌آورد که محبّ و محبوب اويند.}
    کساني که در برابر مؤمنان، خاضع و در مقابل کافران، سرافراز و گردنکش و تا آخرين لحظه مقاوم و پايدارند و از هيچ چيزي نمي‌ترسند و از فضل خاص الهي برخوردارند، سه نوع رابطه را دارا هستند:
    1. رابطه‌اي با حق تعالي بر اساس محبّت.
    2. رابطه‌اي با مؤمنان بر اساس تواضع.
    3. رابطه‌اي با کافران بر اساس عزّت، طبع منيع و تسليم ناپذيري.
    همراه ادعيه در وادي محبّت:
    رايج‌ترين تعبير ادعيه‌ي ائمه اطهار (ع)، مخصوصاً در مناجات‌هاي آنها از محبّت سخني به ميان آمده و اگر اين حقيقت الهي از ادعيه و مناجات برداشته شود پوسته‌اي بدون مغز خواهد بود.
    در اين گونه نازها و رازها و نيازها، شرط اصلي محبّت خدا، پيروي از حبيب خدا معرفي شده و نيز سبب محبّت و محبوب شدن، اطاعت محبوب و ترک معصيت او بيان شده است. گل سرسبد فرهنگ نيايش مناجات المحبّين امام العارفين و العابدين حضرت سيد السّاجدين (ع) است که پيرامون محبّت الهي آتشين‌ترين تعابير و دلنشين‌ترين مضامين را بيان کرده است.
    آري، انسان وقتي طعم محبّت الهي را چشيد سخن او اين است که:
    «الهي من ذا الذي ذاق حلاوة محبّتک فرام منک بدلاَ»؛ يعني کسي که حلاوت محبّت تو را چشيده ديگر چه چيزي مي‌ماند که تو را رها کند و دنبال آن برود؟!


       

    "دست پر مهر پـــــــــدر "
    تنها دستیه که اگه کوتاه از دنیا هم باشه... از تمام دستها بلند تره...


  5. تشکرها 2


  6. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    773
    صلوات
    1214
    تعداد دلنوشته
    4
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 روز 7 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    13



    آن‌گاه در فقره‌ي ديگري فرمودند:
    «فاجعلنا ممّن اصطفيته لقربک و ولايتک و اخلصته لودّک و محبّتک»؛ در محبّت و دوستي آن معناي خالص شدن را از خدا مي‌خواهد يعني من را جزء کساني قرار ده که آنها را براي دوستي و محبّت خودت خالي کردي. يعني غير از خدا چيزي در اين دل نمانده است.
    در ادمه فرمودند:
    «و فرغّت فوأده لحبّک»؛ يعني خدايا من را جزء کساني قرار بده که خودت قلب آنها را خالي کردي براي محبّت.
    قلب انسان تا خالي از غير نشود جاي محبّت خدا نيست. تا درخت‌ها و بوته‌هاي هرزه‌ي غضب از اين باغ وجين نشود جاي درخت محبّت نيست.
    تبعيت محبّت طرفيني است:
    در قرآن کريم به صورت قانون کلي، تبعيت از حبيب خدا را راه محبوب شدن معرفي کرده است:{قُلْ إِنْ کنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ... .}(آل عمران، 3 / 31)
    ولي از پيروي چون همدم آمد *** نبي را در ولايت محرم آمد
    در آن خلوت سرا محبوب گردد *** به حقّ يکبارگي مجذوب گردد
    ز إن کنتم تحبون يابد او راه *** به خلوتخانه‌ي «يحببکم الله»
    بود تابع ولي از روي معنا *** بود عابد ولي در کوي معنا (10)
    اگر هر تابعي مربوط و ملحق به متبوع خود است و فرزندي متعلق به پدر خود است، پيرو حبيب خدا، حبيب الله و تابع خليل الله خواهد بود. اين اصل کلي از اين آيه قرآن کريم قابل استفاده است.{فَمَنْ تَبِعَنِي فَإِنَّهُ مِنِّي وَ مَنْ عَصانِي فَإِنَّک غَفُورٌ رَحِيمٌ}(ابراهيم، 14 / 36){يعني هر کس مرا تبعيت کند، از من است (چون من خليل خدا هستم) و نيز سهمي از دوستي که همان خلّت است بهره‌مند مي‌شود.}
    و طبق آيه 68 سوره آل عمران فرمود:{إِنَّ أَوْلَي النَّاسِ بِإِبْراهِيمَ لَلَّذِينَ اتَّبَعُوهُ وَ هذَا النَّبِيُّ وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ اللَّهُ وَلِيُّ الْمُؤْمِنِينَ}؛ يعني سزاوارترين مردم به حضرت ابراهيم، پيروان او هستند و چون تبعيت محبّت طرفيني است پيرو پيامبر (ص) محبوب او نيز خواهد بود.
    و اينکه در آيه‌ي 215 و 216 سوره شعرا مي‌فرمايد:{وَ اخْفِضْ جَناحَک لِمَنِ اتَّبَعَک مِنَ الْمُؤْمِنِينَ. فَإِنْ عَصَوْک فَقُلْ إِنِّي بَرِيءٌ مِمَّا تَعْمَلُونَ}. اين بال و پر گشودن و زير پر گرفتن، کاري محبّت‌آميز و عاطفي است و اگر در سايه‌ي عقل باشد، محبّت عقلي را تفهيم مي‌کند.
    پس اگر کسي تابع نبي اکرم (ص) باشد، هم حبيب‌الله مي‌شود و هم محبوب رسول‌الله (ص) به گونه‌اي که آن بالهاي رئوفانه‌اش را براي او مي‌گشايد و اين همه آثار در صورتي است که محبّت دو جانبه و پيروي راستين، کامل و مستمر باشد.
    ابوبصير از حضرت امام صادق (ع) نقل مي‌کند که:
    پنج گروه خواب ندارند، که يکي از آنها محبّي است که خوف از دست دادن محبوب، خواب را از چشمان او ربوده است: «و المحبّ حبيباً يتوقع فراقه». (11)
    آري، خوف از دست دادن محبوب، خواب را از چشمان محبّ مي‌ربايد:«عجباً لمحبّ کيف ينام»(12) رسول خدا (ص) حبيب خداست و براي آن که محبوب را از دست ندهد هماره در وصال است. و به ما نيز مي‌فرمايد: که اگر محبّ خدا هستيد در پي حبيب خدا حرکت کنيد، تا از محبّ بودن به محبوب شدن برسيد.
    اگر خدا محبّ انسان شود، آثار خدايي در بنده‌ي محبوب ظهور مي‌کند، و راه تأسي به پيامبر (ص) و شبيه آن حضرت شدن محبّت است.
    پيروي رسول حق، دوستي حق آورد *** پيروي رسول کن دوستي خدا طلب
    شرع، سفينه‌ي نجات، آل رسول ناخداست *** ساکن اين سفينه شو دامن ناخدا طلب (13)
    همه فداي محبّت الهي:
    اينکه گفته‌اند: در يک دل جاي دو محبوب نيست، چون براي بدست آوردن محبوب اصلي بايد دل و جان از محبّت فرعي و غير، تهي شود و محبّ خدا کسي است که بايد به اين موارد توجه داشته باشد:
    1. پرهيز و دوري از لذايذ طبيعي به ويژه پرخوري که امام صادق (ع) از پيامبر اعظم (ص) نقل مي‌کند که فرمودند:
    «ثلاث أخافنّ علي امتي من بعدي؛ الضلالة بعد المعرفة و مضلات الغني و شهوة البطن و الفرج»؛ در سه چيز بر امت خود مي‌ترسم، گمراهي بعد از شناخت، لغزشهاي پول داري، شهوت شکم و فرج.


       

    "دست پر مهر پـــــــــدر "
    تنها دستیه که اگه کوتاه از دنیا هم باشه... از تمام دستها بلند تره...


  7. تشکرها 2


  8. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    773
    صلوات
    1214
    تعداد دلنوشته
    4
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 روز 7 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    13



    2. انفاق از مال خوب و پاکيزه که در سوره آل عمران / 92 فرمود:{لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّي تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ شَيْءٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِيمٌ}؛ به مقام ابرار نمي‌رسيد و محبوب حق نخواهيد شد، مگر از آنچه دوست مي‌داريد، انفاق کنيد. با انفاق علاقه‌ها گسسته و انسان آزاد مي‌شود، آنگاه راه محبّت خدا به سوي انسان گشوده خواهد شد.
    3. بغض به دنيا. دوستي دنيا ريشه‌ي هر خطاست؛«و حب الدنيا رأس کلّ خطيئة» (14) پس براي رسيدن به محبّت حق تعالي که همه طالب آن‌اند، هيچ راهي بهتر از انزجار از دنيا نيست، يعني مهم‌ترين عامل که انسان را محبّ خدا مي‌کند، بغض دنياست. گنجاندن دو مظروف متضاد در يک ظرف، موجب فساد هر دو و يا يکي از آنها مي‌شود. حبّ الهي مانند خورشيد تابان و محبّت به دنيا مانند شب ديجور ظلماني است.
    از اين‌رو حضرات اهل بيت (ع) عموماً و حضرت خاتم (ص) خصوصا، هم خودشان قلبي فارغ از هر چيز داشتند: محبّت خداي سبحان اصل و متبوع و محبّت شرايع و احکام و اولياي الهي فرع و تابع است و انسان را به محبوب حقيقي مي‌رساند:«المجاز قنطرة الحقيقة» (15)، و هم به ديگران توصيه مي‌کردند که سراسر قلبشان را از محبّت الهي پر کنند.
    آنچنان مهر توأم در دل و جان جاي گرفت *** که اگر سر برود از دل و از جان نرود
    پيامبر اعظم (ص) مدرس محبّت:
    اگر بندگي انسان بر محور محبّت او استوار شد، وجود مبارک رسول اعظم (ص) مدرس محبّت است. و اگر راهيان طريق محبّت تا وقتي که محبّ‌اند در طلب‌اند اما وقتي محبوب شدند در طرب‌اند، هيچ مانعي آنها را از آن جدا نخواهد کرد.
    حضرت حق تعالي در آيه‌ي 108 سوره‌ي توبه فرمود:{لا تَقُمْ فِيهِ أَبَداً لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَي التَّقْوي مِنْ أَوَّلِ يَوْمٍ أَحَقُّ أَنْ تَقُومَ فِيهِ فِيهِ رِجالٌ يُحِبُّونَ أَنْ يَتَطَهَّرُوا وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُطَّهِّرِينَ}
    از آيه مزبور استفاده مي‌شود که تقوا راه رسيدن به محبّت است. و مکان و مرکز محبّت و مدرّس و معلّم محبّت رسول خدا (ص) است. نبي مکرم اسلام، از خداوند متعال مي‌خواست که عشق به ذات اقدس خود را براي او از آب گوارا شيرين‌تر و محبوب‌تر گرداند:«و اجعل حبّک أحب إليّ من الماء البارد.»(16)
    اگر اهل تقوا، توبه، طهارت و... محبوب خدايند هيچ محبوب به عظمت حضرت حبيب‌الله پيامبر اعظم (ص) نيست زيرا او مظهر محبّت کامله حق است.
    از اين‌رو خداي سبحان رسولش را محور و مدرس محبّت قرار داد، محبّت حبيب الله انسان را محبوب خدا مي‌کند. لذا وجود مبارک حضرت باقرالعلوم (ع) طبق نقل علامه مجلسي فرمودند: روزي رسول خدا (ص) در حضور مردم فرمودند:
    «احبّوا الله لما يغذوکم به من نعمه و أحبوني لله عزوجل و أحبّوا قرابتي لي»(17)؛ به خداوند متعال علاقه‌مند باشيد زيرا غذاي جسم و جان شما را فراهم مي‌کند و براي رضاي خدا به من علاقه‌مند باشيد.
    زيرا من مجراي فيض او هستم و به اهل بيت من علاقه‌مند باشيد زيرا آنها رابطه من و شما هستند.
    عارف نامدار جناب محي‌الدين ابن عربي و علامه قيصري در شرح فص مربوط به حضرت نوح نکته‌اي لطيف دارند:
    مقام رسول اکرم (ص) مقام اسم اعظم و مقام قرآن بود که بالاتر از فرقان و مقام جمع الجمعي است، در دعوت مردم بين تنزيه و تشبيه جمع کرد:{لَيْسَ کمِثْلِهِ شَيْءٌ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ}(شوري، 11 / 42) از اين رو تبليغ آن حضرت با موفقيت همراه بود. (18)
    رايحه‌ي دلپذير بحث محبّت مخصوصاً محبّت الله و اولياءالله جانهاي تشنه را ترنّم بخشيده و شهد شيرين محبّت براي هر کسي همان هست که در دل دارد.
    اسلام قانون محبّت است و پيامبر خدا (ص) رحمت جهانيان معرفي شده است:{وَ ما أَرْسَلْناک إِلاَّ رَحْمَةً لِلْعالَمِينَ} (انبياء، 21 / 107)
    پيامبر خدا (ص) نماد عشق و محبّت است، اما محبّتي که قرآن کريم دستور مي‌دهد آن است که با هر کسي مطابق ميل و خوشايند او عمل شود. با او طوري عمل شود که خوشش بيايد، و لزوماً جذب دين شود. محبّت آن نيست که هر کسي را در تمايلاتش آزاد بگذاريم و با تمايلات او را امضا کنيم. اين نحوه عملکرد نوعي نفاق و دورويي است. محبّت آن است که با حقيقت همراه باشد.
    محبّت، خير رساندن است و احياناً خير رساندن به شکلي است که علاقه و محبّت طرف را جذب نمي‌کند. محبّت آن است که خير و مصلحت جامعه بشريت در آن باشد نه خير يک فرد يا يک دسته.
    البته هميشه محبّت واقعي کافي نيست بلکه نوعي حدّت و شدّت نيز ضرورت دارد، در عين حال جذب کردن و دفع کردن نيز لازم است و اسلام اين گونه است:
    {مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَي الْکفَّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ...}(فتح، 47 / 29)؛ محمد (ص) فرستاده خداست و ياران و همراهانش بر کافران بسيار دل سخت و با يکديگر بسيار مشفق و مهربانند... .
    راستي گفتار و کردارش زحق بر جمله خلق *** شاهد ملک بقاء و نشاةالاخراستي
    آسمان علم و عرش حکمت و خلق عظيم *** شمع جمع الجمع و بزم لامکان مأواستي (19)
    پيامبر اعظم (ص) محبوب و مجذوب حق تعالي:
    خداوند متعال در سوره‌ي آل عمران، آيه‌ي 31 اصل مهمي را بيان داشته است:{قُلْ إِنْ کنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْکمُ اللَّهُ}؛ هر کسي مي‌خواهد محبوب خداي سبحان شود بايد تابع رسول اکرم و حبيب الله باشد.
    سرّ محبوب بودن آن حضرت به طور تفصيل در آيه‌هاي ديگر بيان شده است مثل سوره بقره / 222 فرمود:{إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَ يُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ}؛ سوره‌ي مائده / 42:{إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ}، پس توکل محبوب خداست متوکل هم محبوب خداست و پيامبر (ص) که اسوه توکل است محبوب خدا خواهد بود. سوره‌ي آل عمران / 159:{إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَکلِينَ}. چه اينکه پيامبر الگوي طهارت است و تابعان وي اقتدا به طهارت او کرده، مطهّر و محبوب مي‌شوند و چون آن حضرت الگوي قسط و عدل است، مقسطين به وي اقتدا مي‌کنند.
    حق تعالي در سوره آل عمران فرمود {قُلْ إِنْ کنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْکمُ اللَّهُ}؛ {به مردم بگو اگر محبّ و دوست خداييد پيرو من باشيد تا محبوب خدا شويد}. سالک، محبّ خدا و مجذوب محبوب اوست. بکوشيد خدا دوستتان داشته باشد تا شما را به سمت خود ببرد؛ در اين صورت بقيه راه شما را مي‌برد يعني ابتدا چون محبّيد آهسته آهسته قدم برمي‌داريد وقتي محبوب خدا شديد او محبوب خود را با جذبه به سمت خود مي‌کشاند.
    حضرت موسي و ابراهيم (ع) خود به طرف خدا رفتند ولي خداوند پيغمبر اسلام را برد، بين بردن و رفتن، «سلوک» و جذبه فرقها وجود دارد. سالک لنگان‌لنگان مي‌رود ولي مجذوب با سرعت مي‌دود.
    اينکه درباره معراج نبي مکرم اسلام (ص) آمده است:«خطوته مدّ البصر» (20) هر قدم براق پيامبر در معراج به اندازه ديد چشم بود ناظر به همين نکته است. يعني با يک قدم به اندازه‌ديد چشم مسافت را طي مي‌کرده.
    چنانچه درباره سالکان حقيقي، حضرت وصي (ع) در نهج البلاغه فرمودند:
    «قد أحيا عقله و امات نفسه... و برق له لا مع کثير البرق فأبان له الطريق و سلک به السبيل...» (21) خداوند محبوب خويش را به سرعت مي‌برد و لازم نيست او تدريجاً و آهسته قدم بردارد.
    لذاست که حضرت امام سجاد (ع) نيز در فقرات دعاي ابوحمزه ثمالي فرمودند:
    «بحبّي النّبي الامي القرشي الهاشمي العربي التهامي المکّي ارجوا الزلفة لديک» يعني به دوستي پيامبر امّي قرشي هاشمي عربي تهامي مکي مدني اميد تقرب دارم به نزدت و از ذات حق تعالي مي‌خواهد که جان او را در طريق خود و بر آئين پيامبرش که درود خدا بر او باد بگيرد «و توفّني في سبيلک و علي ملّة رسولک (ص)».
    پس انبياي الهي به اندازه‌ي محبوب بودنشان، مجذوبند و در آن مرتبه که فقط محبّ‌اند و هنوز محبوب نشده‌اند سالک‌اند، لذا سير آنان تلفيقي از سلوک و جذبه است برخلاف پيامبر اکرم (ص) که محبوب خالص است و لذا مجذوب محض خواهد بود، قهرا انبياء که مفسران کلام الهي‌اند، تفسير آنان معجوني از جذبه و سلوک مي‌باشد ولي تفسير پيامبر اعظم (ص) تفسير ناب جذبه محض است، چه اينکه شراب بهشتيان هم يکسان نيست، برخي از چشمه باب تسنيم مي‌نوشند و بعضي ممزوج آن را نه خالص وي را مي‌نوشند:{وَ مِزاجُهُ مِنْ تَسْنِيمٍ. عَيْناً يَشْرَبُ بِهَا الْمُقَرَّبُونَ}(مطفقين، 83 / 27- 28) يعني شراب ناب و خالص چشمه‌ي تسنيم از آن مقربان است و ممزوج آن از آن ابرار و همچنين درباره شراب کافور و شراب زنجبيل و منظور از امتزاج در اين گونه از موارد همان محبّت ممزوج با محبوبيت و سلوک با جذبه است نه مشوبيّت زيانبار حق به باطل.
    مطلب ديگر اين است که ذات اقدس خداوند متعال در مقام معرفي محبوبهاي خود نظير محسنين، متطهرين، توابين، متقين، صابرين، متوکلين، مقسطين، فرمود: حتي رزمنده‌اي را که چون کاخ سربي، در برابر دشمنان دين الهي استوار و مستحکم باشد دوست دارد. (22)
    پيامبر اعظم (ص) نيز در مقابل کفر و نفاق و شرک مانند بنيان مرصوص بود. و طبق فرمايش حضرت وصي (ع) بنابر نقل کامل ابن‌اثير (23) پيامبر اکرم (ص) همچون بنيان مرصوص از گزند تندباد سوانح سنگين در امان بود، وقتي آتش جنگ مشتعل مي‌شد ما به آن حضرت پناه مي‌برديم، وقتي در ميدان جنگ به آن بزرگوار نزديک مي‌شديم چنان احساس امن مي‌کرديم که گويا به سنگر رسيده‌ايم در حالي که حضرت (ص) وسط ميدان بود.
    هم‌نبي سيف و هم پيغمبر رحمت به خلق *** قهر عارض لطف ذاتي آيت کبراستي
    جان هشياران عالم در لواي حضرتش *** جرعه‌نوش ناب عشق از کوثر اعطاستي
    نبي اعظم (ص) چون که محور محبّت است، خود نيز فارق بين حق و باطل بوده است و تبعيت از او برکات زيادي دارد.
    نور فرقان مبينش رايت فتح المبين *** لوح قرآن متينش آيت طغراستي (24)
    حضرت ختم المرسلين (ص) داراي جاذبه‌هايي بودند که خداوند متعال او را با دارا بودن خلق عظيم مي‌ستايد و چنين فردي بايد الگوي افراد، در همه‌ي جوانب گردد، چنانچه خداوند او را به عنوان اسوه معرفي کرده و مي‌فرمايد:«اگر در بعضي مشکلات تنها هستيد براي حل مشکل به پيغمبر اقتدا کنيد چون در صدر اسلام تنها کسي که مشکلات را حل مي‌کرد رسول خدا بودند».
    اگر اهل تقوا، توبه، طهارت و... محبوب خدايند، هيچ محبوبي به عظمت حضرت حبيب الله (ص) نيست، زيرا او مظهر محبّت کامله حق است. از اين رو خداي سبحان رسولش را محور محبّت قرار داد، محبّت حبيب الله انسان را محبوب خدا مي‌کند، زيرا کسي که پيامبر (ص) را دوست مي‌دارد مي‌کوشد مثل او باشد و متخلّق به اخلاق او شود بدين جهت از او اطاعت مي‌کند و اين گونه، انسان را متعالي و محبوب خدا مي‌کند.
    رأفت و رحمت پيامبر اعظم (ص):
    خداوند متعال در مورد برخي از انبيا تعبير برادر کرده و فرموده است:{براي قوم ثمود برادرشان صالح را فرستاديم}.(اعراف / 73){براي قوم عاد برادرشان هود را فرستاديم}(هود / 50){آن هنگام برادرشان نوح آنها را گفت...} (شعرا / 106) ولي درباره‌ي نبي رحمت العالمين فرمود:{هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ}(جمعه، 62 / 2) يا اينکه فرمود:{لَقَدْ جاءَکمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ ما عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْکمْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَؤُفٌ رَحِيمٌ}(توبه، 9 / 128) پيامبري براي شما آمده که از جانتان برخاسته، انحراف شما براي او بسيار سخت است. با حرص و شوق کوشش مي‌کند تا شما مؤمن بشويد، او مظهر رأفت و رحمت خدا براي مؤمنان است. رأفت و رحمت صفت فعل حق است و هر صفت فعل را از مقام فعل و موصوف انتزاع مي‌کنند، نه از مقام ذات وي؛ جايگاهي که محل انتزاع رأفت و رحمت است جايگاهي مکاني است و همان جايگاه مي‌شود رئوف و رحيم، و بارزترين مصداق و مظهر آن رسول خدا پيامبر اعظم (ص) است.
    خداوند متعال براي خود رحمتي عامه و رحمتي قائل است و اين دو خصوصيت را براي قرآن و پيامبر (ص) نيز بيان داشته:{رَحْمَتِي وَسِعَتْ کلَّ شَيْءٍ}(اعراف، 7 / 156) پيامبر اکرم (ص) رحمت عامه‌اي است که همگان از او استفاده تکويني و بهره غير تکويني مي‌برند. از حضرت اميرالمؤمنين (ع) نقل شده است که:
    در خدمت پيغمبر (ص) از جايي عبور مي‌کرديم به هيچ درخت و سنگي نمي‌رسيديم، جز اينکه به آن حضرت سلام عرض مي‌کردند! (25)
    آري همه چيز در پيشگاه رحمت خاصه، خاضع است. نبي اعظم اسلام (ص) از آن رو که هم اسم اعظم است و هم مظهر اسم اعظم، در مرتبه‌ي رحمت مطلقه‌ي خداي سبحان، حضور و ظهور دارد، ولي اساس تعليم و تربيت آن بزرگوار بر اين است که وي تنها رحمت خاصه است. رحمت خاصه در برابر غضب است، خداي سبحان فقط نسبت به مؤمنان رئوف است گرچه رحمت عامه او همه را فرا گرفته:{وَ رَحْمَتِي وَسِعَتْ کلَّ شَيْء}.
    حق تعالي پس از تعيين خطوط کلي رحمت خاص، مظهر آن را نيز به جهانيان معرفي کرده که:{وَ ما أَرْسَلْناک إِلاَّ رَحْمَةً لِلْعالَمِينَ}(انبياء، 24 / 107) تو براي همه‌ي مردم (عالمين) رحمت خاصه‌اي، زيرا ره‌آورد تو هدايت و سعادت است و هر کسي اين دو را پذيرفته، گذشته از اين که در دنيا کامياب است در آخرت نيز براي هميشه آسوده خواهد بود.
    در آيه‌ي 159 سوره‌ي آل عمران فرمود:{فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِک...} رحمت الهي شامل حال تو شده، که نسبت به امت اسلامي نرم و مهربان شدي و اگر زمامداري خودسر، خود‌رأي، سرسخت و سنگين دل مي‌بودي مردم از تو فاصله مي‌گرفتند و تو را تنها مي‌گذاشتند.
    خداي سبحان درباره‌ي پيامبر (ص) مي‌فرمايد:«رحمت خاص حق در او تجلي کرده و او مظهر آن شده است، زيرا خداوند با مؤمنان مهربان است»:{وَ کانَ بِالْمُؤْمِنِينَ رَحِيماً}(احزاب، 33 / 43) و پيامبر نيز چنين است، پس رأفت خدا در آيينه پيامبر منعکس شده و به ديگران مي‌رسد.
    قرآن کريم اين آيينه را به ما معرفي کرده و مي‌فرمايد: اگر خواستيد از رحمت خداوند برخوردار باشيد در برابر اين آيينه قرار بگيريد و به دنبال پيامبر برويد و در دو جاي قرآن مي‌فرمايد: گويا داري از شدت اندوه جان مي‌سپاري! {فَلَعَلَّک باخِعٌ نَفْسَک عَلي آثارِهِمْ إِنْ لَمْ يُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَدِيثِ أَسَفاً}(کهف، 18 / 6) و در مورد ديگر فرمود:{فَلا تَذْهَبْ نَفْسُک عَلَيْهِمْ حَسَراتٍ}(فاطر، 35 / 8) چنين نباشد که جانت به خاطر شدّت تأسف بر آنان از دست برود.
    رحمة للعالمين در عشق وصف رأفتش *** شاه اقليم بقا عبداً اذا صلاستي
    مرجع اميد و کهف بي‌پناهان درگهش *** عرش اعلا مظهري زآن قبه‌ي خضراستي
    فرد‌فرد اهل محشر هر يک از زيبا و زشت *** بهره‌مند از لطف عام و رحمتش فرداستي
    در قيامت چشم عالم از رسولان تا امم *** بر عنايتهاي آن سلطان استغناستي
    رحمت واسع اگر شرحي است زان درياي لطف *** شعله قهرش هم آن شمشير برق‌آساستي
    آسمان علم و عرش حکمت و خلق عظيم *** شمع جمع‌الجمع و بزم لامکان مأواستي
    مصطفي احمد ابوالقاسم محمد از احد *** نعت و نام و کنيتش زيباترين اسماستي
    عاشقان را قبله آن محراب ابرو در نماز *** عرشيان را سجده‌گاه آن درگه والاستي (26)
    از محبّ بودن تا محبوب شدن حق:
    خاوند متعال در قرآن کريم به ما فرمان مي‌دهد که وقتي با پيمودن راه، محبّ حق شُديد، به اين مرحله اکتفا نکنيد، و به پيمودن صراط مستقيم همت گماريد، تا خداوند نيز محبّ شما گردد و محبوب او شويد.
    پيمودن اين راه، نه تنها هيچ مانعي ندارد، بلکه مي‌توان متواضع‌تر، اطهر، اصدق، اعدل، و با تقواتر شد. حتي مي‌توان ديگران را نيز به سرعت و سبقت وا داشت و امام السالکين و امام المتقين شد و گر چه در آيه‌ي 31 سوره آل عمران محبّ حق بودن و محبوب الله شدن، مخصوص حضرات ائمه اطهار (ع) معرفي نشده ولي آنان الگو و اسوه‌ي کامل‌اند و داراي ويژگيهايي هستند که آيه درصدد بيان آن نمي‌باشد.
    اگر براي رفتن هر راهي نياز به راهنما است تا برنامه‌ها به فرمان او اجرا شود، براي دوستدار شدن انسان نيز خداوند متعال به حبيب خود فرموده که به مردم بگويد: «اگر دوستدار خدا هستيد از من پيروي کنيد تا محبوب او شويد». {قُلْ إِنْ کنْتُمْ...} حضرت ختمي (ص) از آن جهت که حبيب الله است، رسالت او رساندن پيام محبّت است چون سيره‌ي علمي و عملي او اسوه‌ي علمي و عملي سالکان است. درس محبّت مي‌دهد و در وصيت خويش به جناب اباذر فرمودند: اي اباذر اگر خواستي بفهمي محبوب‌ترين انسانها نزد خداوند چه کسي است، بدان، آن که بيش از ديگران به ياد حق باشد: «إنّ احبّکم الي الله اکثرکم ذکرالله» و گرامي‌ترين انسانها نزد خداوند پرهيزگارترين آنهاست که اين مطلب را از اين آيه مي‌توان استفاده کرد:{إِنَّ أَکرَمَکمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکمْ}(حجرات، 49 / 13)
    درباره‌ي محبّت الهي، و راه رسيدن به آن در فقراتي از حديث شريف معراج آمده است: «يا محمد وجبت محبّتي للمتحابين في و وجبت للمتقاطعين (المتعاطفين) في و وجبت محبّتي للمتواصلين و وجبت للمتوکلين علي و ليس لمحبّتي علم و لانهاية و کلما رفعت لهم علما... .»(27)
    نبي اعظم اسلام (ص) مورد خطاب خداوند متعال قرار گرفته مي‌فرمايد: محبّت من بر چهار دسته از مردم واجب است:
    1. کساني که يکديگر را به خاطر من دوست داشته باشند.
    2. عده‌اي که براي دوستي من از دوستي و ارتباط با کسانيکه نمي‌پسندم دست بردارند و رابطه خود را با دشمنان قطع کنند.
    3. افرادي که به جهت من با يکديگر رابطه برقرار کنند.
    4. گروهي که بر من توکل داشته باشند.
    از مهم‌ترين راههاي جلب خدا، ارتباط نزديک با رسول خداست. چون او محبوب مطلق خداست و شايد بتوان گفت، ساير محبّتهاي خدا در سايه محبّتي است که به اين محبوبش دارد.
    محبّت اولياي الهي، شاخ و برگ محبّت خداست، اگر اين محبّت تقويت شود محبّت به خدا تقويت مي‌گردد. ذکر و ياد خداوند از محبّت به او نشأت مي‌گيرد، پس هر اندازه محبّت به خداوند بيشتر باشد، انسان بيشتر به ياد او خواهد بود. اينکه در آيه‌ي 165 بقره فرموده: {وَ الَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ،} دلخوش از محبّت خدا خالي گشته، مرگ را براي خويش بهتر از دل خالي از محبّت خدا مي‌پسندند. طراوت و شادابي دلشان به اين است که زندگي را با محبّت به خدا سپري کنند. و لذا در تلاش‌اند، با اعمال و رفتار خود، محبّت و رضايت او را جلب نمايند و مانع را از سر راه بردارند.
    در نتيجه بزرگ‌ترين لذت در اين است که احساس کند، محبوبش از او راضي و خشنود است.
    وظيفه پيروان استاد محبّت:
    اگر انسان پيرو و مطيع امر و نهي حبيب خدا، رسول اعظم (ص) شد بر اساس: {وَ ما آتاکمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا}(حشر، 59 / 7) عمل کرده احساس وظيفه و رسالت در او پيدا شده و ديگران را به راه هدايت دعوت مي‌نمايد، همان گونه که حق تعالي از رسولش اين گونه حکايت دارد:{قُلْ هذِهِ سَبِيلِي أَدْعُوا إِلَي اللَّهِ عَلي بَصِيرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِي وَ سُبْحانَ اللَّهِ وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِکينَ}(يوسف، 12 / 108)
    يعني من و پيروانم مردم را به خدا دعوت مي‌کنيم. سخن پيامبر اکرم (ص) بهترين سخن است و سخن پيروان ايشان بهترين سخن خواهد بود.
    حق تعالي، متفکران محقق را به بررسي مکتبهاي گوناگون و پذيرش بهترين مکتب فرا مي‌خواند و بهترين مکتب را نيز مکتب توحيد و مصداق را نيز دعوت به خدا معرفي مي‌کند. در نتيجه پيروي حبيب خدا تنها در اعمال انفرادي نيست بلکه شناختن فرهنگ و انديشه‌ي اسلامي، معتقد شدن و با علم و عمل آن را نشر دادن است و در اين صورت است که انسان پيرو رسول خدا و محبوب خداي سبحان خواهد بود، چون آن وجود مبارک مدرس محبّت است.
    وجود مبارک نبي مکرم اسلام (ص) فرمودند:
    «المرء مع من احبّ»؛ انسان با محبوبش محشور مي‌شود.
    و امام باقر (ع) فرمودند:
    روزي رسول اکرم (ص) در حضور مردم فرمودند: «احبّوا الله لما يغذوکم به من نعمة و احبّوني لله عزوجل و احبّوا قرابتي لي»
    حضرت باقرالعلوم (ص) به جابر فرمودند:
    «يا جابر بلغ شيعتي عنّي السلام و أعلمهم انّه لاقرابة بيننا و بين الله عزوجل و لا يتقرب إليه الا بالطاعة له؛ يا جابر من اطاع الله و احبنا فهو ولينا و من عصي الله لم ينفعه حبّنا.»(28)


       

    "دست پر مهر پـــــــــدر "
    تنها دستیه که اگه کوتاه از دنیا هم باشه... از تمام دستها بلند تره...


  9. تشکرها 2


  10. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    773
    صلوات
    1214
    تعداد دلنوشته
    4
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 روز 7 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    13



    2. انفاق از مال خوب و پاکيزه که در سوره آل عمران / 92 فرمود:{لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّي تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ شَيْءٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِيمٌ}؛ به مقام ابرار نمي‌رسيد و محبوب حق نخواهيد شد، مگر از آنچه دوست مي‌داريد، انفاق کنيد. با انفاق علاقه‌ها گسسته و انسان آزاد مي‌شود، آنگاه راه محبّت خدا به سوي انسان گشوده خواهد شد.
    3. بغض به دنيا. دوستي دنيا ريشه‌ي هر خطاست؛«و حب الدنيا رأس کلّ خطيئة» (14) پس براي رسيدن به محبّت حق تعالي که همه طالب آن‌اند، هيچ راهي بهتر از انزجار از دنيا نيست، يعني مهم‌ترين عامل که انسان را محبّ خدا مي‌کند، بغض دنياست. گنجاندن دو مظروف متضاد در يک ظرف، موجب فساد هر دو و يا يکي از آنها مي‌شود. حبّ الهي مانند خورشيد تابان و محبّت به دنيا مانند شب ديجور ظلماني است.
    از اين‌رو حضرات اهل بيت (ع) عموماً و حضرت خاتم (ص) خصوصا، هم خودشان قلبي فارغ از هر چيز داشتند: محبّت خداي سبحان اصل و متبوع و محبّت شرايع و احکام و اولياي الهي فرع و تابع است و انسان را به محبوب حقيقي مي‌رساند:«المجاز قنطرة الحقيقة» (15)، و هم به ديگران توصيه مي‌کردند که سراسر قلبشان را از محبّت الهي پر کنند.
    آنچنان مهر توأم در دل و جان جاي گرفت *** که اگر سر برود از دل و از جان نرود
    پيامبر اعظم (ص) مدرس محبّت:
    اگر بندگي انسان بر محور محبّت او استوار شد، وجود مبارک رسول اعظم (ص) مدرس محبّت است. و اگر راهيان طريق محبّت تا وقتي که محبّ‌اند در طلب‌اند اما وقتي محبوب شدند در طرب‌اند، هيچ مانعي آنها را از آن جدا نخواهد کرد.
    حضرت حق تعالي در آيه‌ي 108 سوره‌ي توبه فرمود:{لا تَقُمْ فِيهِ أَبَداً لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَي التَّقْوي مِنْ أَوَّلِ يَوْمٍ أَحَقُّ أَنْ تَقُومَ فِيهِ فِيهِ رِجالٌ يُحِبُّونَ أَنْ يَتَطَهَّرُوا وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُطَّهِّرِينَ}
    از آيه مزبور استفاده مي‌شود که تقوا راه رسيدن به محبّت است. و مکان و مرکز محبّت و مدرّس و معلّم محبّت رسول خدا (ص) است. نبي مکرم اسلام، از خداوند متعال مي‌خواست که عشق به ذات اقدس خود را براي او از آب گوارا شيرين‌تر و محبوب‌تر گرداند:«و اجعل حبّک أحب إليّ من الماء البارد.»(16)
    اگر اهل تقوا، توبه، طهارت و... محبوب خدايند هيچ محبوب به عظمت حضرت حبيب‌الله پيامبر اعظم (ص) نيست زيرا او مظهر محبّت کامله حق است.
    از اين‌رو خداي سبحان رسولش را محور و مدرس محبّت قرار داد، محبّت حبيب الله انسان را محبوب خدا مي‌کند. لذا وجود مبارک حضرت باقرالعلوم (ع) طبق نقل علامه مجلسي فرمودند: روزي رسول خدا (ص) در حضور مردم فرمودند:
    «احبّوا الله لما يغذوکم به من نعمه و أحبوني لله عزوجل و أحبّوا قرابتي لي»(17)؛ به خداوند متعال علاقه‌مند باشيد زيرا غذاي جسم و جان شما را فراهم مي‌کند و براي رضاي خدا به من علاقه‌مند باشيد.
    زيرا من مجراي فيض او هستم و به اهل بيت من علاقه‌مند باشيد زيرا آنها رابطه من و شما هستند.
    عارف نامدار جناب محي‌الدين ابن عربي و علامه قيصري در شرح فص مربوط به حضرت نوح نکته‌اي لطيف دارند:
    مقام رسول اکرم (ص) مقام اسم اعظم و مقام قرآن بود که بالاتر از فرقان و مقام جمع الجمعي است، در دعوت مردم بين تنزيه و تشبيه جمع کرد:{لَيْسَ کمِثْلِهِ شَيْءٌ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ}(شوري، 11 / 42) از اين رو تبليغ آن حضرت با موفقيت همراه بود. (18)
    رايحه‌ي دلپذير بحث محبّت مخصوصاً محبّت الله و اولياءالله جانهاي تشنه را ترنّم بخشيده و شهد شيرين محبّت براي هر کسي همان هست که در دل دارد.
    اسلام قانون محبّت است و پيامبر خدا (ص) رحمت جهانيان معرفي شده است:{وَ ما أَرْسَلْناک إِلاَّ رَحْمَةً لِلْعالَمِينَ} (انبياء، 21 / 107)
    پيامبر خدا (ص) نماد عشق و محبّت است، اما محبّتي که قرآن کريم دستور مي‌دهد آن است که با هر کسي مطابق ميل و خوشايند او عمل شود. با او طوري عمل شود که خوشش بيايد، و لزوماً جذب دين شود. محبّت آن نيست که هر کسي را در تمايلاتش آزاد بگذاريم و با تمايلات او را امضا کنيم. اين نحوه عملکرد نوعي نفاق و دورويي است. محبّت آن است که با حقيقت همراه باشد.
    محبّت، خير رساندن است و احياناً خير رساندن به شکلي است که علاقه و محبّت طرف را جذب نمي‌کند. محبّت آن است که خير و مصلحت جامعه بشريت در آن باشد نه خير يک فرد يا يک دسته.
    البته هميشه محبّت واقعي کافي نيست بلکه نوعي حدّت و شدّت نيز ضرورت دارد، در عين حال جذب کردن و دفع کردن نيز لازم است و اسلام اين گونه است:
    {مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاء


       

    "دست پر مهر پـــــــــدر "
    تنها دستیه که اگه کوتاه از دنیا هم باشه... از تمام دستها بلند تره...


  11. تشکرها 2


  12. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    773
    صلوات
    1214
    تعداد دلنوشته
    4
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 روز 7 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    13



    امام باقر (ع) به جناب جابر فرمودند: «سلام مرا به شيعيانم برسان و به آنها اعلام کن که هيچ قربت و نزديکي بين ما و خداوند عزوجل وجود ندارد و هيچ نزديکي نيز بين ما و آنها وجود ندارد، مگر طاعت کردن، کسي که خداوند را اطاعت کند و ما را دوست داشته باشد پس او ولي ما است و کسي که خداوند را معصيت کند دوستي ما براي آنها نفعي ندارد».
    کسب محبّت نسبت به خدا موجب دور ساختن انسان از نافرماني حق تعالي و سرپيچي از دستورات او مي‌شود، در اين زمينه حضرت سيد العارفين و العابدين امام سجاد (ع) در فقراتي از دعاي ابوحمزه ثمالي فرموده‌اند:«اگر محبّت تو از دل من بيرون نمي‌رود به اين دليل است که نعمتهاي تو را در حق خودم فراموش نمي‌کنم. پرده پوشيهاي تو را در مورد گناهانم از ياد نمي‌برم.» پس انسان اگر محبّت خدا در دلش پايدار گردد بايد پيوسته به ياد خدا و نعمتهاي او باشد.
    لذا نبي مکرم اسلام فرمودند: «احبّوا الله لما يغذوکم به من نعمة»(29) يعني خدا را دوست بداريد که او از نعمتهايش شما را غذا مي‌دهد.
    يا رب دل ما را تو برحمت جان ده *** درد همه را به صابري درمان ده
    اين بنده چه داند که چه مي‌بايد جست *** داننده توئي هر آنچه داني آن ده
    الهي ما در دنيا معصيت مي‌کرديم، دوست تو محمد (ص) غمگين مي‌شد و دشمن تو ابليس شاد، الهي اگر فرداي قيامت عقوبت کني باز دوست تو محمد (ص) غمگين شود و دشمن تو ابليس شاد. الهي دو شادي به دشمن مده و دو اندوه بر دل دوست منه.(الهي نامه خواجه عبدالله انصاري)
    لذا پيمبر (ص) فرمودند:
    به خدا علاقه‌مند باشيد، زيرا حيات شما غذاي جسم و روح شما را تأمين مي‌کند. و براي رضاي خدا به من علاقه‌مند باشيد. زيرا من مجراي فيض او هستم و به اهل بيت من علاقه‌مند باشيد زيرا آنها رابط ميان من و شما هستند.
    و در حديثي ديگر فرمودند:
    «لايؤمن عبد حتّي اکون احبّ الله من نفسه و تکون عترتي احبّ اليه من عترته و يکون اهلي احبّ الله من اهله و يکون ذاتي احبّ الله من ذاته» يعني ايمان بنده‌اي کامل نمي‌شود، مگر اينکه من پيش او محبوبتر از خود او باشم و عترت من پيش او محبوب‌تر از عترت خودش و اهل بيت من پيش او، محبوب‌تر از اهل بيت خودش و ذات من پيش او محبوب‌تر از ذات خودش باشد.(30)
    در روايتي حضرت وصي (ص) پيروي از مدرس محبّت رسول خدا (ص) را محبّت خدا و رضايت او را مايه بخشايش گناهان دانسته‌اند. در نهج البلاغه حضرت علي (ع) محبوب‌ترين انسانها را در پيشگاه الهي، کسي مي‌داند که به حبيب خدا اقتدا کرده و از آثار او پيروي کند.
    وجود مبارک حضرت صادق آل محمد (ص) بنابر نقل علامه مجلسي (31) حبّ دنيا و موالات غير اهل‌بيت (ع) را منافي با محبّت خدا و معرفت و محبّت نسبت به ايشان را مصداق محبّت خدا دانسته‌اند. مرحوم کليني (ره) از امام صادق (ع) نقل مي‌کند که: مطيع خدا و تابع اهل بيت (ع) محبوب خداست چه اينکه عصيان را با محبّت خدا ناسازگار دانسته‌اند.(32)
    پاورقيها:------------------------------
    1) العين، 1 / 376.
    2) فرهنگ معين، 3 / 3892، انتشارات اميرکبير.
    3) مفردات راغب اصفهاني، ماده حبب، دارالقرآن دمشق.
    4) ترجمه و تحقيق مفردات الفاظ قرآن، 1 / 44، انتشارات مرتضوي.
    5) مجمع البيان، 2- 1 / 453، دارالمعرفه.
    6) امالي صدوق / 396، مؤسسه علمي للمطبوعات بيروت.
    7) دعاي کميل.
    8) کافي، 2 / 586، دارالتعاريف.
    9) مصباح المتحجد / 538، مفاتيح الجنان دعاي ابوحمزه ثمالي.
    10) شرح گلشن راز / 739، انتشارات احياء کتاب.
    11) من لايحضر الفقيه، 1 / 503، انتشارات جامعه‌ي مدرسين قم.
    12) معراج السعادة / 744، انتشارات اميني و رشيدي.
    13) ديوان فيض کاشاني / 32، انتشارات کتابخانه سناني.
    14) کافي، 2 / 131.
    15) امثال و حکم دهخدا، 1 / 270، انتشارات دانشگاه تهران.
    16) المحجة البيضاء، 8 / 6، دفتر انتشارات اسلامي.
    17) بحارالانوار، 17 / 14، دارالاحياء التراث العربي.
    18) شرح فصوص الحکم، 1 / 434، بوستان کتاب.
    19) ديوان حکيم الهي قمشه‌اي، قصيده‌ي خاتمه، انتشارات علميه اسلاميه.
    20) بحارالانوار، 16 / 22، ح 19.
    21) نهج البلاغه، خ 220.
    22) اشاره به آيه 90 سوره نحل.
    23) بحارالانوار، 2 / 304.
    24) ديوان الهي قمشه‌اي.
    25) کافي، 1 / 446.
    26) ديوان الهي قمشه‌اي.
    27) بحارالانوار، 77 / 21، ارشادالقلوب ديلمي، 1 / 199، باب 54، انتشارات شريف رضي.
    28) بحارالانوار، 68 / 125.
    29) همان، 70 / 16، ح 7.
    30) الدر المنثور، 2 / 178، انتشارات دارالفکر.
    31) بحارالانوار، 75 / 226.
    32) کافي، 8 / 14.


       

    "دست پر مهر پـــــــــدر "
    تنها دستیه که اگه کوتاه از دنیا هم باشه... از تمام دستها بلند تره...


  13. تشکرها 2


  14. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    3,306
    مورد تشکر
    737 پست
    حضور
    45 روز 20 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    باسلام وتقدیر از این طرح زیبا .
    در باب محبت رسول اعظم نکته های بسیاری قابل طرح است یکی از زبیا ترین جلوه های محبت به پیامبر مسله صلوات است زیرا :
    اولا صلوات فرستاندن یک امر الهی است در قرآن کریم به صراحت آمده: إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْليماً (1)خدا و فرشتگانش بر پيامبر درود مى‏فرستد اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، بر او درود فرستيد و سلام گوييد و كاملًا تسليم (فرمان او) باشيد.
    ثانیا این کار آثار و برکاتی فرا وان وجود دارد که به نمونه های از آن اشاره می شود:
    صلوات نشانه محبت به حبیب خداست.
    صلوات باعث تقرب به خدا و رسول خدا می‌شود.
    صلوات موجب شفاعت است.
    با صلوات حاجات برآورده می‌شود.
    صلوات باعث آمرزش گناهان می‌شود.
    صلوات موجب عافیت و شفای امراض می‌شود.
    صلوات حافظه را تقویت می‌کند.
    صلوات موجب توانگری است.
    صلوات موجب روشنایی قبر و قیامت است.
    صلوات باعث تشریف فرمایی پیامبر به موقع مرگ است.
    صلوات نور صراط است.
    صلوات باعث نجات از آتش جهنم و داخل شدن در بهشت است. تفصیل بحث را در منبع ذیل جویا شوید. (2)
    ثالثا معنای صلوات بر پیامبر اکرم (ص) و خاندان پاکش این است که: خدایا رحمتت را بر پیامبر و آل او نازل فرما. وقتی رحمت بر حضرت نازل شد به دیگران هم می رسد. چون او مجرای فیض است و اگر بخواهد خیری به دیگران برسد باید به عنوان رحمت خاصه، نخست بر حضرت نازل شود و سپس به دیگران برسد. علی (ع) می فرماید: دعا یا حاجت خود را محفوف (در برگرفته و پیچیده) به صلوات بر رسول خدا کنید. زیرا صلوات بر حضرت، دعایی مستجاب است و چون به همراه صلوات حاجت خود را خواسته اید، چنین نیست که خدای سبحان یکی از دو حاجت را برآورده و دیگری را رد کند.(3)
    جوابی که آیت الله جوادی آملی از استاد خویش علامه طباطبایی آورده است. بسیار زیبا و خواندنی است. مرحوم علامه طباطبایی در پاسخ به فردی که از ایشان چنین پرسیده بود، با بیان لطیفی فرمودند: نخست اینکه ما با صلوات چیزی از خود اهدا نمی‌کنیم، بلکه به خدا عرض می‌کنیم و از او می‌خواهیم که بر پیامبر و خاندانش رحمت ویژه بفرستد. دوم اینکه گرچه این خاندان به صلوات ما احتیاجی ندارند؛ ولی به خدای سبحان نیازمند هستند و فیض الهی باید به صورت دائم بر آنها نازل شود.
    ما با این صلوات، در واقع خود را به این خاندان نزدیک کرده‌ایم؛ برای مثال اگر باغبانی در باغی که همة گل‌ها و میوه‌هایش ملک صاحب باغ است، کار می‌کند و از صاحب باغ حقوق می‌گیرد، روز عید دسته‌ای از گل‌های باغ تهیه کند و به حضور صاحب باغ ببرد، آیا عمل او موجب نزدیکی به صاحب باغ نمی‌شود؟ این عمل نشانة ادب باغبان است. صلوات هم ادب ما را ثابت می‌کند، در غیر این صورت ما از خود چیزی نداریم، بلکه از خدای سبحان مسئلت می‌کنیم که بر مراتب و درجات این بزرگواران بیفزاید که همین عرض ادب موجب تقرب ما می‌شود.(4)
    وبالاخره صلوات و درود بر پیامبر در حقیقت، تقدیر و تشکر از زحمات و تلاش های پیامبر اکرم (ص) و اهل بیت او است که سال ها با راستی و درستی در بین جامعه زیسته و همه سختی ها و ناملایمات را در راه هدایت بشر تحمل کرده و اسوه و نمونه انسان کامل شدند. بر این اساس آنان قطعاً مستحق تقدیر و تشکر می باشند که کمترین درجه این تشکر ذکر صلوات بر آن حضرت می باشد. که حتی اگر ایشان به این صلوات نیازی نداشته باشند ما به عنوان کسی که از زحمات آنان بهره مند هستیم وظیفه داریم که قدر شناس باشیم.

    منابع:
    1. احزاب (33) آیه 56.
    2. يوسف احمدي، خواص شگفت انگیز صلوات، نشر ارمغان، قم، ص123.
    3. نهج البلاغه - نشر موسسه امیر المومنین قم 1375 ش، حکمت 361.
    4. آیت الله جوادی آملی، نسیم اندیشه، نشر اسرائ قم، ص 107.

  15. تشکرها 3


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود