صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: محمد (ص)

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    773
    صلوات
    1214
    تعداد دلنوشته
    4
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 روز 7 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    13

    محمد (ص)




    محمد (ص)
    نويسنده: يوري روبين (ترجمه حسن رضائي هفتادر)
    نشريه: بينات
    شماره: 52 سال سيزدهم

    اشاره
    تعاليم هدايت‌بخش قرآن که چون شمعي فروزان فرا‌روي انسان‌هاست، از صدر اسلام تا کنون مورد توجه محققان علوم قرآني قرار گرفته است. آنان حاصل پژوهش‌ها و تدبّرهاي خود را پيرامون اين کتاب آسماني در قالب کتاب‌ها و دايرة المعارف‌ها به جهان علم عرضه کرده‌اند. از جمله‌ي اين پژوهش‌ها دائرةالمعارف قرآن ليدن مي‌باشد که تمام مجلدات آن تاکنون توسط انتشارات بريل در شهر ليدن هلند چاپ شده است. سرويراستار و پايه‌گذار اين دائرة المعارف خانم جين دمن مک اوليف، استاد تاريخ و ادبيات دانشگاه جرج تاون آمريکاست.
    وي اظهار مي‌دارد که هدف از تأليف دائرة المعارف مذکور، ارائه مجموعه گسترده‌اي از پژوهش‌هاي قرآني براي متخصصان فن است. از نويسندگان معروفي که در دايرة المعارف قرآن داراي مقاله هستند مي‌توان به آندرو ريپين از دانشگاه ويکتوريا (کانادا) و نصر حامد ابو زيد، قرآن‌پژوه مشهور مصري از دانشگاه ليدن هلند، اشاره کرد. يکي از مقالات دائرة المعارف مذکور، مقاله‌ي محمد (ص)، به قلم يوري روبين است که برگردان فارسي آن در اين مقاله ارائه مي‌شود. اميد است ترجمه‌ي اين قبيل آثار گامي در جهت آشنايي با تحقيقات اسلام شناسان غربي و نوع نگرش آنان نسبت به دين اسلام باشد. هر‌چند اين مقاله از منظر ديني قابل نقد است، اما صرفاً براي اطلاع رساني و آگاهي از تفسير غربيان نسبت به دين اسلام طرح و از خوانندگان ارجمند انتظار مي‌رود با نقد اين قبيل مقالات ما را ياري نمايند.

    محمّد
    پيامبرِ مسلمانان که وحي خداوند به او «نازل شد» (نزل، قرآن 47:2) در سه آيه از قرآن به دنبال نام او لقب «فرستاده» (رسول) يعني فرستاده‌ي خداوند آورده مي‌شود.(3:144؛33:40؛48:29).
    نام‌ها و لقب‌ها
    با اين همه هنگامي که قرآن پيامبر را مستقيماً به صورت دوم شخص مخاطب قرار مي‌دهد، او را «محمّد» نمي‌داند بلکه با القاب گوناگوني که حاکي از رابطه‌ي او با خداست، به وي خطاب مي‌کند. در اين موارد سواي عنوان رسول، پرکارترين عنوان، نبي به معناي «پيامبر» است.(8:64؛66:8 و ...) لقب «بنده» (عبد) خداوند نيز به احتمال بسيار در اشاره به پيامبر به کار مي‌رود (17:1؛25:1؛39:36؛79:19). ديگر صفات به هدف رسالت او اشاره دارند که پرکارترين آنها بشير «بشارت دهنده»، و نذير «بيم دهنده» (مثلاً 2:199 و غيره)، و نيز مذکِّر «تذکر دهنده» (88:21) است. در آيات 45 و 46 سوره‌ي احزاب مجموعه‌اي از القاب و عناوين ذکر مي‌شود: شاهد «گواه»، مبشّر «بشارت دهنده»، نذير، داعي «دعوت کننده [به سوي خداوند]» و سراج منير «چراغ روشني بخش».
    القاب خاص‌تر برآمده از حالت او در زمان دريافت وحي هستند. پس قرآن هنگامي که او را وا مي‌دارد تا رسالتش را انجام دهد، وي را المزمّل «جامه به خويشتن فرو پيچيده» (73:1) و المدثّر «رداي شب بر سر کشيده» (74:1) مي‌خواند که احتمالاً نماد اکراه و پا پس کشيدن‌اند.


       

    "دست پر مهر پـــــــــدر "
    تنها دستیه که اگه کوتاه از دنیا هم باشه... از تمام دستها بلند تره...


  2. تشکر


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    773
    صلوات
    1214
    تعداد دلنوشته
    4
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 روز 7 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    13



    وحي
    وحي پيام الهي، که فرض مي‌شود پيامبر قرآن آن را دريافت کرده است، به شيوه‌هاي گوناگوني توصيف مي‌شود که نشانگر محتوا و نيز فرآيند وحي است. آنچه بر پيامبر وحي شده است در اغلب موارد قرآن خوانده مي‌شود (مثلاً 6:19؛20:2 و غيره) که بناست پيامبر آن را «آرام بخواند» (لتقرأه 17:106؛ أن اتلوا،27:92) يا «شمرده شمرده بخواند» (رتل،73:4). اما قرآن اخير را مي‌توان به معناي متفاوتي نيز تعبير کرد (492، Paret,Mohammad). قرآن را فقط پيامبر نمي‌خواند بلکه در حين نزول وحي نيز بر وي خوانده مي‌شود.(75:18؛ قس.87:6)
    در بيشتر موارد وحي دريافت شده از سوي پيامبر «کتاب» نام مي‌گيرد (4:105؛5:48 و غيره).
    کتاب در حين نزول بر وي خوانده مي‌شود (3-2: 28) و او نيز به نوبه‌ي خود قرار است آن را بخواند (18:27؛29:45) صيغه‌ي جمع کتب («کتاب‌ها»)، نيز در ظاهر چيزي است که پيامبر آن را مي‌خواند (يتلوا) و در «صحيفه‌هايي پاک (صحف مطهره،3-2:‌) جاي دارد. در اين مورد احتمالاً «کتب»، واحدهاي مجزاي وحي هستند.
    در واقع قرآن چندين بار به واحدهاي مجزاي وحي اشاره مي‌کند. نامي که بيش از همه براي اين واحدها به کار مي‌رود، آيات به معني «نشانه‌ها» [نشانه‌هاي خداوند] است که خود بخشي از آن کتاب به شمار مي‌رود.(10:1 و غيره) اين آيات در حکم چيزي هستند که بر پيامبر فرو فرستاده (2:99) يا بر او خوانده (نتلوها)، مي‌شود (2:252؛3:108؛45:6؛ قس.3:58)، و از پيامبر هم انتظار مي‌رود که به نوبه‌ي خود آنها را بر مخاطبانش بخواند (يتلوا، نک. 2:129،151؛3:164؛28:45؛62:2؛65:11).
    واحدي ديگر که از پيامبر خواسته مي‌شود آن را بخواند نبأ (مفرد انباء) «گزارش، خبر» است. اين عبارت معمولاً به معناي داستان‌هايي درباره‌ي گذشتگان است که عمدتاً ريشه در کتاب مقدس دارند، مثلاً به پيامبر امر مي‌شود نبأ دو پسر آدم (اتل،5:27)، نبأ نوح (10:71) و ابراهيم (26:69) را بخواند. در اينجا هم اين قبيل قصه‌ها در حين نازل شدن بر پيامبر، بر وي خوانده مي‌شود و در مورد نبأ موسي نيز همين گونه است (28:3). اين واحدها در حين نازل شدن بر او «حکايت» (نقص) هم مي‌شود. (7:101؛11:100،120؛18:33؛20:99). آنها انباء الغيب «اخبار غيبي» نيز خوانده مي‌شود، زيرا پيامبر به شخصه گواهي بر آنان نداشت. (3:44 داستان مريم؛ 11:49 داستان نوح؛ 12:102 داستان يوسف).


       

    "دست پر مهر پـــــــــدر "
    تنها دستیه که اگه کوتاه از دنیا هم باشه... از تمام دستها بلند تره...


  5. تشکر


  6. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    773
    صلوات
    1214
    تعداد دلنوشته
    4
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 روز 7 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    13



    به داستان‌هاي گذشتگان که پيامبر مي‌خواند، مثلاً داستان ذوالقرنين (18:83)، ذکر نيز گفته شده است. اين کلمه مصدر ذکر به معناي «ياد کردن» يا «يادآوري کردن» است.
    پس ذکر نوعي «اشاره يا تلميح» به يک داستان است. ولي همين کلمه نام کل آيات وحي شده نيز هست. (16:44 و غيره)، احتمالاً به اين دليل که به شکل کاملاً متفاوتي به داستان‌هاي گذشتگان اشاره مي‌کند. در واقع فرمان اذکر في الکتاب، مکرراً در آياتي به کار مي‌رود که از پيامبر مي‌خواهد حکايت پيامبران پيشين را نقل کند.(19:14،41 و غيره).
    مرحله‌ي آغازين وحي که مقدم بر خواندن عمومي آيات است با فعل أوحي نشان داده مي‌شود که مکرراً در قرآن به کار مي‌رود تا انتقال آيات الهي به پيغمبر را توصيف کند. کتاب (35:31) و نيز قرآن (12:3) و اخبار غيبي (انبأ الغيب، قس. 3:43؛11:49؛12:102) از اين طريق انتقال مي‌يابد. اين موضوع که فعل أوحي توصيف کننده‌ي مرحله‌ي نخستين وحي است در چند جاي قرآن آمده، که از پيغمبر خواسته مي‌شود آنچه را که بر او وحي شده است، (أوحينا؛ أوحي) بخواند (13:30؛18:27؛29:45)، به اين معنا است که نوعي مرحله نخست وحي، مقدم بر عمل خواندن بوده است. فرمان‌هايي براي چگونگي دريافت وحي در آيه‌ي 114 سوره‌ي طه به پيغمبر داده مي‌شود. آن جا که به او توصيه مي‌شود که پيش از پايان يافتن وحي در خواندن قرآن «شتاب» نکند (لاتعجل).
    رهنمودهاي خاص‌تر در آيات 16 تا 19 سوره‌ي قيامت داده مي‌شود، آن جا که به او امر مي‌شود زبانش را (در هنگام وحي) زود به حرکت در نياورد و در خواندن قرآن شتاب به خرج ندهد تا (به تمامي) بر او خوانده شود.
    آن چه که محمد به عنوان وحي دريافت مي‌کند از کسي يا فرشته‌اي صادر مي‌شود که «شديد القوي» توصيف مي‌شود، او که در «افق علي» ايستاد و نزديک آمد و نزديک‌تر شد (10-53:4)، در جايي ديگر چنين توصيف مي‌شود «صاحب قدرت که پيش خداوند عرش، بلند پايگاه است. در آن جا مورد اطاعت و امين است» و پيغمبر در افق رخشان «او را ديد» (رءأه 23، 21-20:81). قلب (الفؤاد) پيغمبر يک بار شخص نيرومند را در نزديکي درخت سدري (آسماني؟) به نام سدرة المنتهي «ديد» (رأي،18-53:11).
    ولي رايج‌ترين افعالي که انتقال آيات به پيغمبر را توصيف مي‌کنند مشتقات گوناگون ن - ز - ل به معناي «فرو فرستادن» هستند. مثلاً در آيه‌ي 106 سوره‌ي اسراء از پيغمبر خواسته مي‌شود قرآني را بخواند که بخش بخش بر او نازل شد (نزّلناه). آنچه که به اين طريق بر او نازل شد در يک مورد فرقان نام مي‌گيرد (25:1) که نام آنچه به موسي داده شده نيز هست (2:53) فرايند فرو فرستادن بر قلب پيغمبر (علي قلبک) ختم مي‌شود و واسطه‌ي انجام آن جبريل، همان فرشته‌ي جبرائيل يا الروح الامين (4-26:193) در جايي ديگر او روح القدس «روح مقدس» ناميده مي‌شود.(16:102)
    ظاهر آيات 2 و 3 سوره‌ي دخان به شروع جريان نزول وحي اشاره دارند. آن جا که گفته مي‌شود اين کتاب در «شبي فرخنده» نازل شد. در جايي ديگر اين شب ليلة القدر نام مي‌گيرد (97:1) و در آيه‌اي ديگر هم، اعلام مي‌شود که نزول قرآن در ماه رمضان بوده است (2:158). نزول اين کتاب تجلي عظيم رحمت خداوند به پيغمبر دانسته شده و تکريم مي‌شود، اين کتاب آنچه را که پيغمبر نمي‌دانسته به او آموخته است (4:113؛42:52). خود پيغمبر اميدي به دريافت اين لطف نداشته (28:86) و اگر به خاطر رحمت خدا نبوده چه بسا از وحي محروم مي‌شد. از پيغمبر خواسته مي‌شود اين کتاب را به آنان بياموزد و به اين ترتيب اين کتاب را همچون ابزاري به کار گيرد تا درباره‌ي مسائلي که با مشرکان اختلاف نظر دارد، تصميم بگيرد و آنان را به راه راست هدايت کند (16:64،89). پس نزول اين کتاب نشانه‌ي رحمت خداوند بر آنان است (16:89)، فرستادن خود پيغمبر به عنوان فرستاده‌اي براي کل موجودات نيز چنين است.(21:107)
    اهداف رسالت
    رسالت پيغمبر قرآن نوعي غالب آخرالزماني دارد چرا که نقش او بيم دادن کافران از عذاب آخرت است. وجه مذکور در آياتي سر بر مي‌آورد که اهداف رسالت را توصيف مي‌کنند. پس در آيه‌ي 70 سوره‌ي صاد جوهر آنچه بر پيغمبر نازل مي‌شود (يوحي) حول رسالت او به عنوان يک هشدار دهنده (نذير) تمرکز مي‌يابد. در آيه‌ي 19 سوره‌ي انعام پيغمبر مي‌گويد که: قرآن به گونه‌اي بر او نازل شد (اوحي) تا او بتواند «به وسيله آن شما را هشدار دهد»، و در آيه‌ي 45 سوره‌ي انبياء مي‌گويد که: فقط به وسيله‌ي وحي هشدار مي‌دهد. به همين ترتيب گفته مي‌شود که اين کتاب طوري فرستاده شده که پيغمبر مي‌تواند با آن هشدار دهد. (6:92؛7:2 و غيره). آنچه از پيغمبر خواسته مي‌شود به آن هشدار دهد ساعت موعود (مثلاً 5-79:42) يا روز جزاست که قرآن با نام‌هاي متفاوتي از آن ياد مي‌کند (مثلاً 14:144؛19:39؛40:18 و غيره). برخي آيات صراحتاً به اين آينده ي معاد شناختي اشاره نمي‌کند و در عوض بر مثال‌هايي از سرگذشت بعضي جوامع نابود شده تأکيد مي‌نمايد. در اين موارد از پيغمبر خواسته مي‌شود هم عصران خود را به عذابي هشدار دهد که خداوند قوم عاد و قوم ثمود را گرفتار آن ساخت. (مثلاً 6- 41:13)
    در ديگر آيات که مستقيماً به پيغمبر خطاب مي گردد، پيام توحيدي رسالت وي توضيح داده مي‌شود. از او خواسته مي‌شود نام پروردگاري را بخواند (اقراء،96:1)، يا نام او را تسبيح کند (سبّح، 56:96؛69:52؛87:1) يا نام او را ياد کند (اذکر،76:25؛73:8). در ديگر آيات به او امر مي‌شود که جز خداوند بت‌ها را نپرستد (17:22،39؛26:213؛28:88)، و از مشرکان يعني کساني که ديگر خدايان را با خداوند شريک مي‌کنند نباشد.
    گستره‌ي رسالت
    گستره‌ي‌رسالت پيغمبر قرآن مدام ميان گستره‌هاي جهاني و محلي نوسان دارد. گستره‌ي محلي در آياتي نمود مي‌يابد که در آنها به پيغمبر امر مي‌شود قومش را به زبان خودش (بلسانک) يعني عربي بيم دهد تا فهم پيامش را آسان سازد (19:97؛ همچنين نک.44:58). گستره‌ي محلي رسالت پيغمبر در آيه‌اي مشهودتر است که مي‌گويد هيچ پيغمبري جز به زبان قومش فرستاده نشده است.(14:4)
    گستره‌ي محلي از اين مفهوم مستفاد مي‌شود که پيغمبر به نزد قومي فرستاده شده که پيشتر هيچ بيم دهنده‌اي برايشان نيامده است.(28:46؛32:3؛36:6؛ همچنين نک.34:44). در آيه‌اي که به پيغمبر امر مي‌شود خويشان نزديکش (عشيره، 26:214) را بيم دهد، مخاطبان او کم شمارتر مي‌شود. در آيه‌اي ديگر گفته مي‌شود او به سوي امتي فرستاده شده که پيش از آن امت‌هاي ديگري روزگار به سر مي‌بردند (13:30)، که ظاهراً به اين معناست که مخاطبان او اعراب‌اند و با امت‌هاي پيشين (يهوديان و مسيحيان) متفاوت‌اند. به علاوه در آيه‌ي 2 سوره‌ي جمعه پيغمبر فرستاده‌اي از شمار أمّيين يعني درس ناخواندگان معرفي مي‌شود که در ميان آنها برانگيخته مي‌گردد تا کتاب و حکمت بديشان بياموزد. اين آيه نظير آيه‌اي ديگر است که او را يکي از خودشان (منکم، من انفسکم؛ نک.2:151؛9:128 و غيره) توصيف مي‌کند. در کل گفته مي‌شود که او قرآن عربي را دريافت کرده است تا بيم دهنده‌ي ام القراء (42:7؛ همچنين نک 6:29، 2-90:1)، احتمالاً به معني مکه، و ساکنان پيرامون آن باشد. خود خدا هم که به پيغمبر امر مي‌کند او را بپرستد، به صورت امري محلي توصيف مي‌شود، «پروردگار اين شهر که آن را مقدس شمرده». (27:91) منظور از اين شهر هم مي‌تواند مکه باشد.
    از طرف ديگر آيات ديگر که آشکارا سمت و سويي جهاني دارند حاکي از آن است که پيغمبر فرستاده، بيم دهنده و بشارت‌دهنده‌اي است که براي تمامي مردمان (للناس) يا تمامي موجودات (للعالمين) يا نوع انسان (بشر) فرستاده شده است و مخاطبان او به يک گروه خاص محدود نمي‌شود (4:79؛7:158؛21:107؛25:1؛34:28؛74:36). با اين همه هنگامي که به يک گروه خاص اشاره مي‌شود آن يک گروه اهل کتاب است که پيغمبر آمده است تا به ايشان بيم دهد و چيزهاي بسياري از کتابشان را که پوشيده مي داشتند، بيان کند. (5:15) او در دوران فترت رسولان به سوي اهل کتاب آمده (5:19) و از او خواسته مي‌شود بر اساس کتابي که بر او نازل شده ميان ايشان داوري کند (49،48،3-5:42؛ نک همچنين 105، 4:65) و مبتني بر اين مفهوم است که قرآن مي‌تواند بيشتر آنچه را که بني اسرائيل درباره‌اش اختلاف دارند، بر آنان آشکار سازد. (27:76) قرآن سواي انسان‌ها، بر جنيان هم تأثير مي‌گذارد، آنها به قرائت قرآن گوش مي‌دهند و ايمان مي‌آورند (31-46:29؛2-72:1)
    دين پيغمبر قرآن
    پيغمبر قرآن نخستين کس از قومش بود که مسلمان شد و شرک (يعني پرستش خدايان غير از خداوند و «شريک» او دانستن آنها) را کنار گذاشت. اين موضوع در آيه‌ي 14 سوره‌ي انعام بيان مي‌شود:«بگو: آيا غير از خدا را ولي انتخاب کنم؟ (خدايي) که آفريننده‌ي آسمان‌ها و زمين است؛ اوست که روزي مي‌دهد و از کسي روزي نمي‌گيرد «بگو» من مأمورم که نخستين کسي باشم که اسلام آورده است (أسلم) و [به من فرمان داده شده که:] هرگز از مشرکان مباش (لا نکونّن من المشرکين) مبارزه با شرک که زير بناي جنبش توحيدي پيغمبر (ص) است در آيات 163،162 سوره‌ي انعام نيز نمود مي‌يابد «بگو نماز من [و ساير] عبادات من و زندگي و مرگ من براي خدا پروردگار جهانيان است که [او را شريکي نيست] و بر اين کار دستور يافته‌ام و من نخستين مسلمانم». ترک شرک به معناي اخلاص در دين است؛ همين اخلاص است که پيغمبر را به يک مسلمان بدل کرده است:«بگو: من مأمورم که خدا را - در حالي که آيينم را براي او خالص گردانيده‌ام - بپرستم و مأمورم که نخستين مسلمانان باشم» (قرآن 2-39:11).
    پيغمبر قرآني و پيغمبران پيشين
    اگر‌چه پيغمبر نخستين مسلمان قومش است، اما از پيغمبران پيشين هم به عنوان مبارزان با شرک ياد مي‌شود و به همين خاطر مسلمان خوانده مي‌شوند. مثلاً نوح يکي از کساني است که «در شمار مسلمين شد» (10:72) اما موسي «نخستين کسي از مؤمنان است». (7:143). اين موضوع آشکار کننده‌ي اين مفهوم است که پيغمبر حلقه‌اي از زنجيره‌ي انبياست که به امت‌هاي پيشين فرستاده شده‌اند. در واقع او آخرين حلقه است که در عنوان خاتم الأنبياء نيز مشهود است و منظور قرآن از اين لقب، محمد است. (33:40) به گفته‌ي قرآن، محمد صرفاً پيغمبري است که پيش او پيامبران ديگري آمده و در گذشته‌اند (3:144). از اين لحاظ، او همانند ديگر پيامبران اين زنجيره، مثلاً عيسي است که گفته مي‌شود پيش از او نيز پيامبراني آمده و در گذشته بودند (5:57) پيامبر که حلقه‌اي از اين زنجيره‌ي پي در پي است در شمار پيامبراني قرار مي‌گيرد که خداوند از آنان پيمان گرفته است.(33:7). در اين آيه، سواي خود پيغمبر ديگر پيامبران مذکور، نوح، ابراهيم، موسي و عيسي هستند.


       

    "دست پر مهر پـــــــــدر "
    تنها دستیه که اگه کوتاه از دنیا هم باشه... از تمام دستها بلند تره...


  7. تشکر


  8. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    773
    صلوات
    1214
    تعداد دلنوشته
    4
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 روز 7 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    13



    به داستان‌هاي گذشتگان که پيامبر مي‌خواند، مثلاً داستان ذوالقرنين (18:83)، ذکر نيز گفته شده است. اين کلمه مصدر ذکر به معناي «ياد کردن» يا «يادآوري کردن» است.
    پس ذکر نوعي «اشاره يا تلميح» به يک داستان است. ولي همين کلمه نام کل آيات وحي شده نيز هست. (16:44 و غيره)، احتمالاً به اين دليل که به شکل کاملاً متفاوتي به داستان‌هاي گذشتگان اشاره مي‌کند. در واقع فرمان اذکر في الکتاب، مکرراً در آياتي به کار مي‌رود که از پيامبر مي‌خواهد حکايت پيامبران پيشين را نقل کند.(19:14،41 و غيره).
    مرحله‌ي آغازين وحي که مقدم بر خواندن عمومي آيات است با فعل أوحي نشان داده مي‌شود که مکرراً در قرآن به کار مي‌رود تا انتقال آيات الهي به پيغمبر را توصيف کند. کتاب (35:31) و نيز قرآن (12:3) و اخبار غيبي (انبأ الغيب، قس. 3:43؛11:49؛12:102) از اين طريق انتقال مي‌يابد. اين موضوع که فعل أوحي توصيف کننده‌ي مرحله‌ي نخستين وحي است در چند جاي قرآن آمده، که از پيغمبر خواسته مي‌شود آنچه را که بر او وحي شده است، (أوحينا؛ أوحي) بخواند (13:30؛18:27؛29:45)، به اين معنا است که نوعي مرحله نخست وحي، مقدم بر عمل خواندن بوده است. فرمان‌هايي براي چگونگي دريافت وحي در آيه‌ي 114 سوره‌ي طه به پيغمبر داده مي‌شود. آن جا که به او توصيه مي‌شود که پيش از پايان يافتن وحي در خواندن قرآن «شتاب» نکند (لاتعجل).
    رهنمودهاي خاص‌تر در آيات 16 تا 19 سوره‌ي قيامت داده مي‌شود، آن جا که به او امر مي‌شود زبانش را (در هنگام وحي) زود به حرکت در نياورد و در خواندن قرآن شتاب به خرج ندهد تا (به تمامي) بر او خوانده شود.
    آن چه که محمد به عنوان وحي دريافت مي‌کند از کسي يا فرشته‌اي صادر مي‌شود که «شديد القوي» توصيف مي‌شود، او که در «افق علي» ايستاد و نزديک آمد و نزديک‌تر شد (10-53:4)، در جايي ديگر چنين توصيف مي‌شود «صاحب قدرت که پيش خداوند عرش، بلند پايگاه است. در آن جا مورد اطاعت و امين است» و پيغمبر در افق رخشان «او را ديد» (رءأه 23، 21-20:81). قلب (الفؤاد) پيغمبر يک بار شخص نيرومند را در نزديکي درخت سدري (آسماني؟) به نام سدرة المنتهي «ديد» (رأي،18-53:11).
    ولي رايج‌ترين افعالي که انتقال آيات به پيغمبر را توصيف مي‌کنند مشتقات گوناگون ن - ز - ل به معناي «فرو فرستادن» هستند. مثلاً در آيه‌ي 106 سوره‌ي اسراء از پيغمبر خواسته مي‌شود قرآني را بخواند که بخش بخش بر او نازل شد (نزّلناه). آنچه که به اين طريق بر او نازل شد در يک مورد فرقان نام مي‌گيرد (25:1) که نام آنچه به موسي داده شده نيز هست (2:53) فرايند فرو فرستادن بر قلب پيغمبر (علي قلبک) ختم مي‌شود و واسطه‌ي انجام آن جبريل، همان فرشته‌ي جبرائيل يا الروح الامين (4-26:193) در جايي ديگر او روح القدس «روح مقدس» ناميده مي‌شود.(16:102)
    ظاهر آيات 2 و 3 سوره‌ي دخان به شروع جريان نزول وحي اشاره دارند. آن جا که گفته مي‌شود اين کتاب در «شبي فرخنده» نازل شد. در جايي ديگر اين شب ليلة القدر نام مي‌گيرد (97:1) و در آيه‌اي ديگر هم، اعلام مي‌شود که نزول قرآن در ماه رمضان بوده است (2:158). نزول اين کتاب تجلي عظيم رحمت خداوند به پيغمبر دانسته شده و تکريم مي‌شود، اين کتاب آنچه را که پيغمبر نمي‌دانسته به او آموخته است (4:113؛42:52). خود پيغمبر اميدي به دريافت اين لطف نداشته (28:86) و اگر به خاطر رحمت خدا نبوده چه بسا از وحي محروم مي‌شد. از پيغمبر خواسته مي‌شود اين کتاب را به آنان بياموزد و به اين ترتيب اين کتاب را همچون ابزاري به کار گيرد تا درباره‌ي مسائلي که با مشرکان اختلاف نظر دارد، تصميم بگيرد و آنان را به راه راست هدايت کند (16:64،89). پس نزول اين کتاب نشانه‌ي رحمت خداوند بر آنان است (16:89)، فرستادن خود پيغمبر به عنوان فرستاده‌اي براي کل موجودات نيز چنين است.(21:107)


       

    "دست پر مهر پـــــــــدر "
    تنها دستیه که اگه کوتاه از دنیا هم باشه... از تمام دستها بلند تره...


  9. تشکر


  10. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    773
    صلوات
    1214
    تعداد دلنوشته
    4
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 روز 7 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    13



    اهداف رسالت
    رسالت پيغمبر قرآن نوعي غالب آخرالزماني دارد چرا که نقش او بيم دادن کافران از عذاب آخرت است. وجه مذکور در آياتي سر بر مي‌آورد که اهداف رسالت را توصيف مي‌کنند. پس در آيه‌ي 70 سوره‌ي صاد جوهر آنچه بر پيغمبر نازل مي‌شود (يوحي) حول رسالت او به عنوان يک هشدار دهنده (نذير) تمرکز مي‌يابد. در آيه‌ي 19 سوره‌ي انعام پيغمبر مي‌گويد که: قرآن به گونه‌اي بر او نازل شد (اوحي) تا او بتواند «به وسيله آن شما را هشدار دهد»، و در آيه‌ي 45 سوره‌ي انبياء مي‌گويد که: فقط به وسيله‌ي وحي هشدار مي‌دهد. به همين ترتيب گفته مي‌شود که اين کتاب طوري فرستاده شده که پيغمبر مي‌تواند با آن هشدار دهد. (6:92؛7:2 و غيره). آنچه از پيغمبر خواسته مي‌شود به آن هشدار دهد ساعت موعود (مثلاً 5-79:42) يا روز جزاست که قرآن با نام‌هاي متفاوتي از آن ياد مي‌کند (مثلاً 14:144؛19:39؛40:18 و غيره). برخي آيات صراحتاً به اين آينده ي معاد شناختي اشاره نمي‌کند و در عوض بر مثال‌هايي از سرگذشت بعضي جوامع نابود شده تأکيد مي‌نمايد. در اين موارد از پيغمبر خواسته مي‌شود هم عصران خود را به عذابي هشدار دهد که خداوند قوم عاد و قوم ثمود را گرفتار آن ساخت. (مثلاً 6- 41:13)
    در ديگر آيات که مستقيماً به پيغمبر خطاب مي گردد، پيام توحيدي رسالت وي توضيح داده مي‌شود. از او خواسته مي‌شود نام پروردگاري را بخواند (اقراء،96:1)، يا نام او را تسبيح کند (سبّح، 56:96؛69:52؛87:1) يا نام او را ياد کند (اذکر،76:25؛73:8). در ديگر آيات به او امر مي‌شود که جز خداوند بت‌ها را نپرستد (17:22،39؛26:213؛28:88)، و از مشرکان يعني کساني که ديگر خدايان را با خداوند شريک مي‌کنند نباشد.
    گستره‌ي رسالت
    گستره‌ي‌رسالت پيغمبر قرآن مدام ميان گستره‌هاي جهاني و محلي نوسان دارد. گستره‌ي محلي در آياتي نمود مي‌يابد که در آنها به پيغمبر امر مي‌شود قومش را به زبان خودش (بلسانک) يعني عربي بيم دهد تا فهم پيامش را آسان سازد (19:97؛ همچنين نک.44:58). گستره‌ي محلي رسالت پيغمبر در آيه‌اي مشهودتر است که مي‌گويد هيچ پيغمبري جز به زبان قومش فرستاده نشده است.(14:4)


       

    "دست پر مهر پـــــــــدر "
    تنها دستیه که اگه کوتاه از دنیا هم باشه... از تمام دستها بلند تره...


  11. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    773
    صلوات
    1214
    تعداد دلنوشته
    4
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 روز 7 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    13



    گستره‌ي محلي از اين مفهوم مستفاد مي‌شود که پيغمبر به نزد قومي فرستاده شده که پيشتر هيچ بيم دهنده‌اي برايشان نيامده است.(28:46؛32:3؛36:6؛ همچنين نک.34:44). در آيه‌اي که به پيغمبر امر مي‌شود خويشان نزديکش (عشيره، 26:214) را بيم دهد، مخاطبان او کم شمارتر مي‌شود. در آيه‌اي ديگر گفته مي‌شود او به سوي امتي فرستاده شده که پيش از آن امت‌هاي ديگري روزگار به سر مي‌بردند (13:30)، که ظاهراً به اين معناست که مخاطبان او اعراب‌اند و با امت‌هاي پيشين (يهوديان و مسيحيان) متفاوت‌اند. به علاوه در آيه‌ي 2 سوره‌ي جمعه پيغمبر فرستاده‌اي از شمار أمّيين يعني درس ناخواندگان معرفي مي‌شود که در ميان آنها برانگيخته مي‌گردد تا کتاب و حکمت بديشان بياموزد. اين آيه نظير آيه‌اي ديگر است که او را يکي از خودشان (منکم، من انفسکم؛ نک.2:151؛9:128 و غيره) توصيف مي‌کند. در کل گفته مي‌شود که او قرآن عربي را دريافت کرده است تا بيم دهنده‌ي ام القراء (42:7؛ همچنين نک 6:29، 2-90:1)، احتمالاً به معني مکه، و ساکنان پيرامون آن باشد. خود خدا هم که به پيغمبر امر مي‌کند او را بپرستد، به صورت امري محلي توصيف مي‌شود، «پروردگار اين شهر که آن را مقدس شمرده». (27:91) منظور از اين شهر هم مي‌تواند مکه باشد.
    از طرف ديگر آيات ديگر که آشکارا سمت و سويي جهاني دارند حاکي از آن است که پيغمبر فرستاده، بيم دهنده و بشارت‌دهنده‌اي است که براي تمامي مردمان (للناس) يا تمامي موجودات (للعالمين) يا نوع انسان (بشر) فرستاده شده است و مخاطبان او به يک گروه خاص محدود نمي‌شود (4:79؛7:158؛21:107؛25:1؛34:28؛74:36). با اين همه هنگامي که به يک گروه خاص اشاره مي‌شود آن يک گروه اهل کتاب است که پيغمبر آمده است تا به ايشان بيم دهد و چيزهاي بسياري از کتابشان را که پوشيده مي داشتند، بيان کند. (5:15) او در دوران فترت رسولان به سوي اهل کتاب آمده (5:19) و از او خواسته مي‌شود بر اساس کتابي که بر او نازل شده ميان ايشان داوري کند (49،48،3-5:42؛ نک همچنين 105، 4:65) و مبتني بر اين مفهوم است که قرآن مي‌تواند بيشتر آنچه را که بني اسرائيل درباره‌اش اختلاف دارند، بر آنان آشکار سازد. (27:76) قرآن سواي انسان‌ها، بر جنيان هم تأثير مي‌گذارد، آنها به قرائت قرآن گوش مي‌دهند و ايمان مي‌آورند (31-46:29؛2-72:1)
    دين پيغمبر قرآن
    پيغمبر قرآن نخستين کس از قومش بود که مسلمان شد و شرک (يعني پرستش خدايان غير از خداوند و «شريک» او دانستن آنها) را کنار گذاشت. اين موضوع در آيه‌ي 14 سوره‌ي انعام بيان مي‌شود:«بگو: آيا غير از خدا را ولي انتخاب کنم؟ (خدايي) که آفريننده‌ي آسمان‌ها و زمين است؛ اوست که روزي مي‌دهد و از کسي روزي نمي‌گيرد «بگو» من مأمورم که نخستين کسي باشم که اسلام آورده است (أسلم) و [به من فرمان داده شده که:] هرگز از مشرکان مباش (لا نکونّن من المشرکين) مبارزه با شرک که زير بناي جنبش توحيدي پيغمبر (ص) است در آيات 163،162 سوره‌ي انعام نيز نمود مي‌يابد «بگو نماز من [و ساير] عبادات من و زندگي و مرگ من براي خدا پروردگار جهانيان است که [او را شريکي نيست] و بر اين کار دستور يافته‌ام و من نخستين مسلمانم». ترک شرک به معناي اخلاص در دين است؛ همين اخلاص است که پيغمبر را به يک مسلمان بدل کرده است:«بگو: من مأمورم که خدا را - در حالي که آيينم را براي او خالص گردانيده‌ام - بپرستم و مأمورم که نخستين مسلمانان باشم» (قرآن 2-39:11).


       

    "دست پر مهر پـــــــــدر "
    تنها دستیه که اگه کوتاه از دنیا هم باشه... از تمام دستها بلند تره...


  12. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    773
    صلوات
    1214
    تعداد دلنوشته
    4
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 روز 7 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    13



    پيغمبر قرآني و پيغمبران پيشين
    اگر‌چه پيغمبر نخستين مسلمان قومش است، اما از پيغمبران پيشين هم به عنوان مبارزان با شرک ياد مي‌شود و به همين خاطر مسلمان خوانده مي‌شوند. مثلاً نوح يکي از کساني است که «در شمار مسلمين شد» (10:72) اما موسي «نخستين کسي از مؤمنان است». (7:143). اين موضوع آشکار کننده‌ي اين مفهوم است که پيغمبر حلقه‌اي از زنجيره‌ي انبياست که به امت‌هاي پيشين فرستاده شده‌اند. در واقع او آخرين حلقه است که در عنوان خاتم الأنبياء نيز مشهود است و منظور قرآن از اين لقب، محمد است. (33:40) به گفته‌ي قرآن، محمد صرفاً پيغمبري است که پيش او پيامبران ديگري آمده و در گذشته‌اند (3:144). از اين لحاظ، او همانند ديگر پيامبران اين زنجيره، مثلاً عيسي است که گفته مي‌شود پيش از او نيز پيامبراني آمده و در گذشته بودند (5:57) پيامبر که حلقه‌اي از اين زنجيره‌ي پي در پي است در شمار پيامبراني قرار مي‌گيرد که خداوند از آنان پيمان گرفته است.(33:7). در اين آيه، سواي خود پيغمبر ديگر پيامبران مذکور، نوح، ابراهيم، موسي و عيسي هستند.


    قرابت ميان پيغمبر و پيامبران پيشين از آنجا معلوم مي‌شود که همه‌ي آنها فرايند يکسان وحي را تجزيه کردند. اين موضوع در آيه‌ي 163 سوره ي نساء يبان مي‌شود:«ما همچنان که به نوح و پيامبران بعد از او وحي کرديم به تو نيز وحي کرديم (اوحينا اليک) و به ابراهيم و اسماعيل و يعقوب و اسباط و عيسي و ايوب و يونس و هارون و سليمان [نيز] وحي نموديم و به داوود زبور بخشيدم ...». نزول کتاب بر پيامبر منحصر به او نيست زيرا ديگر پيامبران نيز با «کتاب» فرستاده شدند که هدف، هدايت مردم و حل اختلافاتشان بود (2:213) اهداف وحي نيز در همه پيامبران از جمله پيغمبر مشترک است. او فرستاده شد تا براي مؤمنان بيم دهنده و بشارت دهنده (بشر) باشد (2:25 و غيره) و همين امر در مورد پيامبران پيشين نيز صادق است که براي بيم دادن به بدکاران و بشارت دادن به درست کاران فرستاده شدند. (6:48 و غيره) الگوي پيامبران پيشين در زندگاني پيغمبر نيز ادامه مي‌يابد و اين موضوع در داستان‌هاي موسوم به «داستان‌هاي عذاب» از همه مشهورتر است (براي آگاهي از آن نک. مثلاً Introduction,Watt_Bell،127 به بعد) اين داستان‌ها حوادث زندگي پيامبراني چون صالح را در چارچوبي مشابه چارچوب توصيف تجربه‌ي پيغمبر توصيف مي‌کند (همان، 4-133). در يک مورد (73:15)، اين مشابهت به صراحت بيان مي‌گردد، آن جا که گفته مي‌شود خداوند به همان شيوه‌اي پيغمبر را مبعوث کرد که پيامبري ديگر (يعني موسي) را براي بيم دادن فرعون فرستاد.
    به دليل قرابت ميان پيغمبر و ديگر پيامبران، دين نازل شده بر همه آنها يک دين بيشتر نيست (42:13) از اين رو قرآن به مسلمانان دستور مي‌دهد به هر آن چه که بر تک تک پيامبران نازل شده ايمان داشته باشند و ميان آنان فرق نگذارند (285،2:136؛84:3) در نتيجه، پيام کتابي که بر پيغمبر نازل شده، در اصل با پيام کتاب‌هاي نازل شده بر پيامبران پيشين هيچ تفاوتي ندارد. پس قرآن چندين مرتبه تصريح مي‌کند کتابي که بر پيغمبر نازل شده «تصديق کننده‌ي [کتاب‌هاي] پيش از آن است». (35:31؛ قس. 3:3؛5:48؛6:92) در يک مورد، منشأ عربي کتاب پيغمبر اعلام مي‌شود (46:12) و قرآن به کتابي خاص اشاره مي‌کند که مقدم بر کتاب عربي بوده که منظور همان کتاب موسي است (همچنين نک. 46:30) به همين ترتيب گفته مي‌شود عيسي تصديق کننده‌ي تورات بوده است که قبل از او نازل شده بود. (3:50؛5:46؛610:6)


       

    "دست پر مهر پـــــــــدر "
    تنها دستیه که اگه کوتاه از دنیا هم باشه... از تمام دستها بلند تره...


  13. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    773
    صلوات
    1214
    تعداد دلنوشته
    4
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 روز 7 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    13



    جايگاه مسيحايي پيغمبر قرآن
    با اين همه در آياتي چند، پيغمبر از جايگاه ممتازي در ميان پيامبران برخوردار مي‌شود، و پيماني که خداوند از ايشان گرفته، منحصراً بر محور شخص پيغمبر مي‌چرخد که جايگاهي مسيحايي مي‌يابد. اولاً در آيه 18 سوره‌ي آل عمران، خداوند پيماني از پيامبران مي‌گيرد مبني بر اين که هر گاه پيامبري آمد و کتابي را که با ايشان است، تصديق کرد، بايد به او ايمان بياورند و ياري‌اش کنند. به نظر مي‌رسد معناي ديگر اين سخن اين است که هر گاه پيغمبر اسلام ظهور يافت، همه پيامبران و قوم‌هايشان بايد به او ملحق شوند. به علاوه گفته مي‌شود که توصيف پيغمبر قرآن در کتاب مقدس يهوديان و مسيحيان يعني تورات و انجيل نوشته شده است، آن جا که از او با عبارت النبي الامي «پيغمبر درس نخوانده» ياد مي‌شود (قس The eye,Rubin، 30-23) و رحمت خداوند به کساني از ايشان وعده داده مي‌شود که از پيغمبر پيروي کنند (8-7:157) نام خاص‌تر پيغمبر قرآن که در کتاب‌هاي پييشين توصيف مي‌شود، احمد است که عيسي مژده‌ي او را به بني اسرائيل مي‌دهد (61:6). اين آيات مجموعاً نوعي تصوير مسيحايي از پيغمبر بر مي‌رساند که قرار است در پس او نوع بشر يک امت واحده‌ي مؤمنان را شکل دهند.


       

    "دست پر مهر پـــــــــدر "
    تنها دستیه که اگه کوتاه از دنیا هم باشه... از تمام دستها بلند تره...


  14. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    773
    صلوات
    1214
    تعداد دلنوشته
    4
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 روز 7 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    13



    دين ابراهيم
    پيوند جهاني پيغمبر مبتني بر همانندي پيام او با پيامبران بني اسراييل با اهل کتاب است، اما در آياتي که رابطه‌اي مستقيم ميان پيغمبر و ابراهيم برقرار مي‌کنند، اين پيوند ديده نمي‌شود. پس در آيه‌ي 68 سوره‌ي آل عمران اعلام مي‌شود:«در حقيقت نزديک‌ترين مردم به ابراهيم، همان کساني هستند که او را پيروي کرده‌اند، و [نيز] اين پيغمبر و کساني که [به آيين او] ايمان آورده‌اند». صراحتاً به پيغمبر قرآن امر مي‌شود که از چيزي موسوم به «دين» (ملّة) ابراهيم پيروي کند و اين آيات مطمئناً دين پيامبران يهود و مسيحي را از گستره‌ي آيين پيغمبر خارج مي‌دانند. گفته مي‌شود خود ابراهيم که مقدم بر نزول تورات و انجيل بوده است (3:65)، نه يهودي بود و نه مسيحي، حنيف و مسلم بود و از مشرکين نبود (3:67). چون صفت مشرک اصولاً در اشاره به مشرکان عربستان به کار مي‌رود. پيروي از دين ابراهيم به معني گسستن از ميراث ديني يهود و نصارا و همچنين اعتقادات عربستان است. در آيه‌ي 123 سوره‌نحل، صريحاً از پيغمبر خواسته مي‌شود که از آيين ابراهيم پيروي کند، و در آيه 95 سوره‌ي آل عمران به بقيه‌ي مؤمنان هم فرمان داده مي‌شود همان کار را انجام دهند. پس در آيه‌ي 135 سوره‌ي بقره، مؤمناني که در آيين ابراهيم هستند، از يهودي شدن و مسيحي شدن منع مي‌شوند. در آيه‌اي ديگر، به پيغمبر صرفاً دستور داده مي‌شود که حنيف باشد و منظور از اين تقاضا جلوگيري از مشرک شدن پيغمبر است (10:105). اگر‌چه نام ابراهيم صريحاً ذکر نمي‌شود، اما اقتضاي اين آيه هم احتمالاً پيروي از الگوي ابراهيم است. همين امر در آيه‌ي 30 سوره‌ي روم مصداق دارد، آن جا که به پيغمبر امر مي‌شود حنيف باشد و از ديني پيروي کند که همان «سرشت اصيل» (فطرة) خداوند است که او مردم را بر آن سرشته است. رابطه ميان مفهوم دين «اصيل» و ابراهيم در ديگر آياتي هويداست که يکتاپرستي فطري ابراهيم را وصف مي‌کنند.(6:79).


       

    "دست پر مهر پـــــــــدر "
    تنها دستیه که اگه کوتاه از دنیا هم باشه... از تمام دستها بلند تره...


  15. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    773
    صلوات
    1214
    تعداد دلنوشته
    4
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 روز 7 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    13



    روند جزيي نگر آياتي که رابطه مستقيم ميان ابراهيم و پيغمبر برقرار مي‌کنند، در ظاهر يک بار ديگر گستره‌ي پيام پيغمبر را به حوزه‌ي عربستان محدود مي‌کند، زيرا خود ابراهيم هم وقتي به پيغمبر مرتبط مي‌شود، در بافتي کاملاً محلي به تصوير در مي‌آيد. اين حالت را در آيه‌ي 127 تا 129 سوره‌ي بقره مي‌بينيم، آن‌جا که ابراهيم و اسماعيل پايه‌هاي خانه (کعبه) را بالا مي‌برند و بعد ابراهيم به درگاه خدا دعا مي‌کند تا از ذرّيه‌اش پيامبري برانگيزد که به آنان کتاب و حکمت بياموزد.
    پيغمبر قرآن در ميان خدا و انسان
    پيغمبر که فرستاده‌ي خداست، فردي برگزيده است، زيرا خداوند «از ميان فرشتگان رسولاني بر مي‌گزيند و نيز از ميان مردم» (22:75). پس قرآن «گفتار فرستاده‌اي بزرگوار» (69:40) است. پيغمبر که فرستاده‌ي برگزيده‌ي خداست، هم وحي او را و هم هدايت و رحمت و امان بي‌پايانش را دريافت مي‌کند. اين موضوع در آياتي نمود مي‌يابد که در آنها گفته مي‌شود خداوند پيغمبر را وانگذاشته (93:3) و نامش را بلند گردانيده (94:4) يا او را به مقامي ستوده رسانده است (مقام محمود، 17:79). رحمت خدا نسبت به پيغمبر از اين نکته بدست مي‌آيد که خود خداوند و نيز فرشتگان بر او درود مي‌فرستند (33:56) پيغمبر هم به نوبه‌ي خود دستور مي‌گيرد که از خدا آمرزش بخواهد. (4:106؛47:109) و در واقع آمرزش کامل تمام گناهان نيز به او عطا مي‌شود (48:2). هدايت خداوند (93:7) و نيز احسان او براي پيغمبر فراهم آمده است. پس خداوند مرتبه‌ي اجتماعي - اقتصادي پيغمبر را بهبود بخشيد (8،93:6) و به او «[خير و برکت] فراوان» (الکوثر، 108:1) و نيز «آيات مکرّر» (مثاني) و قرآن عظيم (15:87) داد. خدا بار سنگين ترس و نگراني را نيز بر او سبک کرد (3-94:1). هدايت خداوند در حوزه‌ي عبادات نيز آشکار است و اين اوست که به پيغمبر فرمان مي‌دهد چه هنگام نماز بگذارد (مثلاً 20:130؛ 40:55؛40 -50:39) و جهت نماز خواندنش (قبله) کدام سو باشد (2:144) اين واقعيت که پيغمبر نخستين مسلمان امتش بوده است نتيجه‌ي هدايتي است که از عبادات خداوند است. به پيغمبر دستور داده مي‌شود که بگويد (3-6:162):«نماز من و [ساير] عبادات من و زندگي و مرگ من همه براي خدا، پروردگار جهانيان است که او را شريکي نيست و بر اين کار دستور يافته‌ام و من نخستين مسلمانم».(قس. 6:14).


       

    "دست پر مهر پـــــــــدر "
    تنها دستیه که اگه کوتاه از دنیا هم باشه... از تمام دستها بلند تره...


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود