صفحه 1 از 27 1231121 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ღ هفت شـــهـر عـشـــق ( نگاهی نو به حماسه عاشورا)

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    7,387
    صلوات
    500
    تعداد دلنوشته
    8
    مورد تشکر
    25,774 پست
    حضور
    60 روز 13 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    43
    آپلود
    0
    گالری
    281

    ღ هفت شـــهـر عـشـــق ( نگاهی نو به حماسه عاشورا)




    ღ هفت شـــهـر عـشـــق ( نگاهی نو به حماسه عاشورا)
    ღ هفت شـــهـر عـشـــق ( نگاهی نو به حماسه عاشورا)








    نام کتاب : هفت شهر عشق

    نویسنده : مهدی خدامیان آرانی

    ناشر: انتشارات وثوق



    ღ هفت شـــهـر عـشـــق ( نگاهی نو به حماسه عاشورا)


    ღ هفت شـــهـر عـشـــق ( نگاهی نو به حماسه عاشورا)



  2. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    7,387
    صلوات
    500
    تعداد دلنوشته
    8
    مورد تشکر
    25,774 پست
    حضور
    60 روز 13 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    43
    آپلود
    0
    گالری
    281



    ديباچه

    ღ هفت شـــهـر عـشـــق ( نگاهی نو به حماسه عاشورا)



    سلام بر عاشورا و آموزه‌هايش.
    سلام بر عاشورا و عبرت‌هايش.
    سلام بر آيينۀ اسلام‌نمايش.
    سلام بر حماسه‌آفرينان عاشورا كه جاى‌جاى اين قيام پايدار را سرشار از درس زندگى نمودند؛ آنگاه كه خورشيد بى‌غروب عاشورا در صحراى شفق‌گون نينوا بر جهان اسلام تابيد و راست‌قامتان تاريخ، حماسه و شكوه آفريدند؛ انسانيت جانى تازه يافت و پايدارى در برابر زور و زر و تزوير تفسير شد. آنان كه از شراب سر به مُهر بهشتى «رَحِيقٍ مَخْتُومٍ» نوشيدند، جهانى را به وجد و طرب آوردند و از آن پس، هر نهضتى كه از جامِ چشمۀ نابشان نوشيد، جانى تازه يافت و بوى كهنگى از آنان رخت بربست؛ همه شور شدند و شكوفايى؛ همه حركت شدند و پويايى؛ همه عشق شدند و ايثار؛ همه اخلاص شدند و پرواز.


    براى دست‌يابى به اين همه آموزه‌هاى حيات‌بخش، بايد حوادث كربلا و رفتارهاى شهدا و حماسه‌آفرينان را بررسى كرد و از آن آموزه‌ها در زندگى بهره گرفت. درس‌هايى چون خدامحورى، حق‌گرايى، احياى ارزش‌ها، شكيبايى، دنياگريزى، امر به معروف و نهى از منكر، ولايت‌پذيرى، فداكارى، استقامت، تكليف‌گرايى، عدالت‌خواهى و ده‌ها آموزۀ ديگر كه هر كدام، ميراث گرانبهاى انسان‌ساز و حركت‌آفرين است.



    عاشورا مى‌تواند با معارف زلال خود، راه سعادت را به همگان بياموزد. اين آموزه‌ها رنگ جهانى دارد؛ زيرا اين ارزش‌ها ناب و زلال است و هر انسان آزادانديشى را به سوى خود مى‌كشاند.



    قيام عاشورا، همچون سلاحى نيرومند و كارآمد در دست ماست كه بايد از آن بهره بريم.


    قلب‌هاى بى‌شمارى به ياد حسين عليه السلام و نهضت او تپيده و لحظه لحظه اين حماسه پرشكوه را در قلب و ذهن خود پاسدارى كرده و به آيندگان انتقال داده است. اين بار پژوهشگر ارجمند، جناب حجت الاسلام و المسلمين آقاى «مهدى خداميان» كوشيده است تا اين نهضت تاريخى را در قالب داستان، به زائران حسينى و عاشوراييان عرضه نمايند.


    اميد است اين تلاش روزى به كار آيد كه: «يَوْمَ لٰايَنْفَعُ مالٌ وَ لٰابَنُونَ * إِلّاٰ مَنْ أَتَى اللّٰهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ» .



    انه ولى التوفيق

    گروه تاريخ و سيره

    مركز تحقيقات حج


    ღ هفت شـــهـر عـشـــق ( نگاهی نو به حماسه عاشورا)


    ویرایش توسط *عرفانی* : ۱۳۹۳/۰۶/۱۹ در ساعت ۱۰:۵۹


  3. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    7,387
    صلوات
    500
    تعداد دلنوشته
    8
    مورد تشکر
    25,774 پست
    حضور
    60 روز 13 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    43
    آپلود
    0
    گالری
    281



    پيش‌گفتار


    ღ هفت شـــهـر عـشـــق ( نگاهی نو به حماسه عاشورا)




    هر سال با فرا رسيدن ماه محرّم، مادرم لباس سياه به تنم مى‌كرد و مرا به حسينيّه مى‌فرستاد تا براى امام حسين عليه السلام، عزادارى كنم.زمانى كه بزرگ شدم، هميشه به دنبال كسى بودم كه همۀ حوادث كربلا را از اوّل تا آخر برايم تعريف كند. امّا از هر كسى مى‌پرسيدم، فقط قسمتى از اين حادثۀ بزرگ را به خاطر داشت.


    سال‌ها گذشت تا سرانجام تصميم گرفتم با مطالعه و تحقيق و مراجعه به متون معتبر تاريخى، به بررسى حماسۀ عاشورا بپردازم. اين كتاب، نتيجۀ همان بررسى‌هاى انجام شده است كه به كمك خود امام حسين عليه السلام، توانستم آن را به رشتۀ تحرير درآورم.


    اكنون آماده شويد تا با كاروان امام حسين عليه السلام همراه شويم و از مدينه به سوى مكّه حركت كنيم و بعد از آن نيز، حوادث مسير مكّه تا كربلا و حماسۀ عاشورا را از نزديك ببينيم؛ همچنين با داستان قهرمانى حضرت زينب عليها السلام، در سفر كوفه و شام، آشنا شويم.


    سفر ما از مدينه شروع مى‌شود و به مدينه پايان مى‌پذيرد. در واقع، ما در اين سفر به هفت شهر عشق سفر مى‌كنيم: مدينه، مكّه، كربلا، كوفه، شام، كربلا، مدينه.


    اين كتاب را به امام حسين عليه السلام هديه مى‌كنم؛ به اميد آنكه روز قيامت، شفيع من و همۀ خوانندگان اين كتاب باشد.




    ღ هفت شـــهـر عـشـــق ( نگاهی نو به حماسه عاشورا)





  4. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    7,387
    صلوات
    500
    تعداد دلنوشته
    8
    مورد تشکر
    25,774 پست
    حضور
    60 روز 13 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    43
    آپلود
    0
    گالری
    281



    آغاز قيام



    دوست من، سلام!

    از اينكه اين كتاب را در دست گرفته‌اى خيلى خوشحالم.
    من و تو مى‌خواهيم ريشه‌هاى قيام امام حسين عليه السلام را بررسى كنيم. پس براى دسترسى به اطلاعات بيشتر، بايد به شام سفر كنيم.

    آيا شام را مى‌شناسى؟ شهرى كه مركز حكومت معاويه بوده است.
    سفر ما آغاز مى‌شود و ما به شهر شام ( دمشق) مى‌رويم. . .


    امشب، شب نيمه رجب سال شصت هجرى است.

    خبرى در شام مى‌پيچد و خيلى‌ها را بيمناك مى‌كند.

    معاويه سخت بيمار شده و طبيبان از معالجۀ او نااميد شده‌اند.
    معاويه، كسى است كه به دستور خليفۀ دوم، امير شام شد و توانست سال‌هاى زيادى با مكر و حيله، به رياست دنيا برسد. اما او اكنون بايد خود را براى مرگ آماده كند.  ١ معاويه، سراغ پسرش يزيد را مى‌گيرد.

    امّا يزيد به مسافرت رفته است.

    او با حسرت، به درِ قصر خود نگاه مى‌كند تا شايد تنها پسرش وارد شود.  ٢ معاويه خطاب به اطرافيان مى‌گويد: «نامه‌اى به يزيد بنويسيد و از او بخواهيد كه هر چه زودتر نزد من بيايد» .


    نامه را به يك پيك تندرو مى‌دهند تا آن را به يزيد برساند.
    آيا معاويه براى آخرين بار پسرش را خواهد ديد؟حالِ معاويه لحظه به لحظه بدتر مى‌شود.

    طبيبان مخصوص دربار، به هيچ كس اجازه ملاقات نمى‌دهند. همه مأموران حكومتى در آماده باش كامل به سر مى‌برند و همۀ رفت و آمدها، کنترل می شود.



     ١ ) . أنساب الأشراف، ج  ٣ ، ص  ٣۶٨ ؛ تهذيب الكمال، ج  ۶ .، ص  ۴١۴ ؛ تاريخ دمشق، ج  ١۴ ، ص  ٢٠۶ ؛ مقتل الحسين عليه السلام، للخوارزمي، ج  ١ ، ص  ١٧٧ ؛ البداية والنهاية، ج  ٨ ، ص  ١۶٢ ؛ الإرشاد، ج  ٢ ، ص  ٣٢ .

     ٢ ) . البداية والنهاية، ج  ٨ ، ص  ١۵٣ ؛ الاستيعاب، ج  ٣ ، ص  ١۴١٩ 


    ویرایش توسط *عرفانی* : ۱۳۹۳/۰۶/۲۰ در ساعت ۱۰:۳۸


  5. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    7,387
    صلوات
    500
    تعداد دلنوشته
    8
    مورد تشکر
    25,774 پست
    حضور
    60 روز 13 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    43
    آپلود
    0
    گالری
    281



    معاويه در بستر مرگ است. او فهميده است كه نفس‌هاى آخر را مى‌كشد.


    نگاه كن! معاويه با خودش سخن مى‌گويد: «كاش براى رسيدن به رياست دنيا، اين قدر تلاش نمى‌كردم! كاش همچون فقيران زندگى مى‌كردم و همواره لباسى كهنه بر تن داشتم!» .  ١ حالا كه وقت مرگش فرا رسيده، گويا فراموش كرده كه براى رياست چند روزه دنيا، چقدر ظلم و ستم كرده است. اكنون موقع آن است كه به سزاى اعمال خود برسد. آرى، معاويه مى‌ميرد و خبر مرگ او به زودى در شهر شام، پخش مى‌شود، ولى يزيد هنوز از سفر نيامده است.  ٢ 


    يزيد با عجله به سوى شهر شام مى‌آيد. سه روز از مرگ معاويه گذشته است. او بايد هر چه سريع‌تر خود را به مركز خلافت برساند.


    نگاه كن! گروهى از بزرگان شهر شام، به خارج شهر رفته‌اند تا از خليفۀ جديد استقبال كنند. اكنون يزيد، جانشين پدر و خليفۀ مسلمانان است.


    يزيد وارد شهر مى‌شود. كنار قبر پدر خود مى‌رود و نماز مى‌خواند. يكى از اطرافيان يزيد جلو مى‌آيد و مى‌گويد: «اى يزيد، خدا به تو در اين مصيبت بزرگ صبر بدهد و به پدرت مقامى بزرگ ببخشد و تو را در راه خلافت يارى كند. اگر چه اين مصيبت، بسيار سخت است، امّا اكنون تو به آرزوى بزرگ خود رسيده‌اى!» .  ٣ يزيد به قصر مى‌رود. مأموران خبر آورده‌اند كه عدّه‌اى در سطح شهر، زمزمۀ مخالفت با خليفه را دارند و مردم را به نافرمانى از حكومت او تشويق مى‌كنند.


    يزيد به فكر فرو مى‌رود! به راستى، او براى مقابله با آنها چه مى‌كند؟ آيا بايد دست به شمشير برد؟

    از طرف ديگر، اوضاع ناآرام عراق باعث نگرانى يزيد شده است. او مى‌داند وقتى خبر مرگ معاویه به عراق برسد، موج فتنه همه جا را فرا خواهد گرفت.







     ١ ) . تاريخ دمشق، ج  ۵٩ ، ص  ٢١٨ .
     ٢ ) . تاريخ الطبري، ج  ۴ ، ص  ٢۴٢ .

     ٣ ) . خزانة الأدب، ج  ٩ ، ص  ٣٧ .




  6. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    7,387
    صلوات
    500
    تعداد دلنوشته
    8
    مورد تشکر
    25,774 پست
    حضور
    60 روز 13 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    43
    آپلود
    0
    گالری
    281



    اكنون سه روز است كه يزيد در قصر است. او در اين مدّت، در فكر آن بوده است كه چگونه مردم را فريب دهد. به همين دليل دستور مى‌دهد تا همۀ مردم، در مسجد بزرگ شهر جمع شوند.


    پس از ساعتى، مسجد پر از جمعيّت مى‌شود. همه مردم براى شنيدن اولين سخنرانى يزيد آمده‌اند. يزيد در حالى كه خود را بسيار غمناك نشان مى‌دهد، بر بالاى منبر مى‌رود و چنين مى‌گويد: «اى مردم! من مى‌خواهم دين خدا را يارى كنم و مى‌دانم شما، مردم خوب و شريفى هستيد. من خواب ديدم كه ميان من و مردم عراق، رودى از خون جريان دارد. آگاه باشيد به زودى بين من و مردم عراق، جنگ بزرگى آغاز خواهد شد» .  ١ عده‌اى فرياد مى‌زنند: «اى يزيد! ما همه، سرباز تو هستيم، ما با همان شمشيرهايى كه در صفيّن به جنگ مردم عراق رفتيم، در خدمت تو هستيم» . يزيد با شنيدن اين سخنان با دست، به مأموران خود اشاره مى‌كند.


    كيسه‌هاى طلا را نگاه كن! آرى، آنها، همان «بيت‌المال» است كه براى وفادارى مردم شام، بين آنها تقسيم مى‌شود.

    صداى يزيد در فضاى مسجد مى‌پيچد: «به هر كسى كه در مسجد است، از اين طلاها بدهيد» .

    تا چند لحظه قبل، فقط چند نفر، براى شمشير زدن در ركاب يزيد آمادگى خود را اعلام كردند امّا حالا فريادِ «ما سرباز تو هستيم» همۀ مردم به گوش مى‌رسد.


    مردم در حالى كه سكّه‌هاى سرخ طلا را در دست دارند، وفادارى خود را به يزيد اعلام مى‌كنند. آرى! كيست كه به طلاى سرخ وفادار نباشد؟


    يزيد ادامه مى‌دهد: «آگاه باشيد كه من به شما پول و ثروت زيادى خواهم داد» .  ٢ مردم با شنيدن وعده‌هاى يزيد، خوشحال مى‌شوند و صداى «اللّٰه اكبر» در تمام مسجد مى‌پيچد. يزيد با اين كار، نظر همۀ مردم را به خود جلب كرد و اكنون همۀ آنها، حكومت او را دوست دارند.







     ١ ) . البداية والنهاية، ج  ٨ ، ص  ١۵٣ ؛ الفتوح، ج  ۵ ، ص  ٧ .
     ٢ ) . الفتوح، ج  ۵ ، ص  ٧  -\ ٩ .




  7. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    7,387
    صلوات
    500
    تعداد دلنوشته
    8
    مورد تشکر
    25,774 پست
    حضور
    60 روز 13 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    43
    آپلود
    0
    گالری
    281



    مگر مردم شام جز پول و آرامش چيز ديگرى مى‌خواستند؟ يزيد، مردم شام را به خوبى مى‌شناخت؛ بايد جيبشان پر شود تا بتوان به راحتى بر آنها حكومت كرد. با پول مى‌توان كارهاى بزرگى انجام داد. حتى مى‌توان مردم را دوست‌دار يك حكومت كرد.


    يزيد مطمئن مى‌شود كه مردم شام، او را يارى خواهند كرد. بدين ترتيب، فكرش از مردم اين شهر آسوده شده و فرصتى پيدا مى‌كند كه به فكر مخالفان خود باشد. به راستى آيا مى‌شود آنها را هم با پول خريد؟


    او خوب مى‌داند كه مردم عادى را مى‌تواند با پول بخرد، امّا هرگز نمى‌تواند امام حسين عليه السلام را تسليم خود كند. معاويه هم خيلى تلاش كرد تا شايد بتواند امام حسين عليه السلام را با وليعهدىِ يزيد موافق نمايد، امّا نتوانست.


    تا زمانى كه معاويه زنده بود، امام حسين عليه السلام وليعهدىِ يزيد را قبول نكرد و اين براى يزيد، بزرگ‌ترين خطر است. يزيد خوب مى‌داند كه امام حسين عليه السلام اهل سازش با او نيست.


    اگر امام حسين عليه السلام در زمان معاويه، دست به اقدامى نزد، به اين دليل بود كه به پيمان نامۀ صلح برادرش امام حسن عليه السلام، پاى‌بند بود.در همان پيمان نامه آمده بود كه معاويه، نبايد كسى را به عنوان خليفۀ بعد از خود معرفى كند، امّا معاويه چند ماه قبل از مرگ خود، با معرفى جانشين، اين پيمان نامه را نقض كرد.


    يزيد مى‌داند كه امام حسين عليه السلام هرگز خلافت او را قبول نخواهد كرد، پس براى حل اين مشكل، دستور مى‌دهد تا اين نامه براى امير مدينه (وليد بن عُتبه) نوشته شود: «از يزيد به امير مدينه: آگاه باش كه پدرم معاويه، از دنيا رفت. او رهبرى مسلمانان را به من سپرده است. وقتى نامه به دست تو رسيد حسين را نزد خود حاضر كن و از او براى خلافت من بيعت بگير و اگر از بيعت خوددارى كرد او را به قتل برسان و سرش را براى من بفرست» .  ١ 





     ١ ) . مثير الأحزان، ص  ١٣ ؛ بحار الأنوار، ج  ۴۴ ، ص  ٣٢۴ ؛ تاريخ اليعقوبي، ج  ٢ ، ص  ٢۴١ .



  8. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    7,387
    صلوات
    500
    تعداد دلنوشته
    8
    مورد تشکر
    25,774 پست
    حضور
    60 روز 13 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    43
    آپلود
    0
    گالری
    281



    يزيد دستور مى‌دهد قبل از اينكه خبر مرگ معاويه به مدينه برسد، نامۀ او به دست حاكم مدينه رسيده باشد. او اين چنين برنامه ريزى كرده است تا امام حسين عليه السلام را غافل‌گير كند. او مى‌داند كه اگر خبر فوت معاويه به مدينه برسد، ديگر نخواهد توانست به اين آسانى به امام حسين عليه السلام دسترسى پيدا كند.

    آيا اين نامه به موقع به مدينه خواهد رسيد؟

    پاسى از شب گذشته است. نامه‌رسانى وارد مدينه مى‌شود و بدون درنگ به سوى قصر حكومتى مى‌رود تا با امير مدينه (وليد بن عُتبه) ديدار كند.نامه‌رسان به نگهبانان قصر مى‌گويد:

    - من همين الآن، بايد امير مدينه را ببينم.- امير مدينه استراحت مى‌كند، بايد تا صبح صبر كنى.

    - من دستور دارم اين نامه را هر چه سريع‌تر به او برسانم. به او خبر دهيد پيكى از شام آمده است و كار مهمّى دارد.  ١ اميرِ مدينه با خبر مى‌شود، نامه را مى‌گيرد و آن را مى‌خواند. او مى‌فهمد كه معاويه از دنيا رفته و يزيد روى كار آمده است.

    امير مدينه گريه مى‌كند. اما آيا او براى مرگ معاويه گريه مى‌كند؟

    امير مدينه به خوبى مى‌داند كه امام حسين عليه السلام با يزيد بيعت نمى‌كند. گريۀ او براى انجام كارِ دشوارى است كه يزيد از او خواسته است. آيا او اين مأموريّت را خواهد پذيرفت؟

    امير مدينه خود را ملامت مى‌كند و با خود مى‌گويد: «ببين كه رياست دنيا با من چه مى‌كند.


    آخر مرا با كشتن حسين چه كار» .  ٢ او سخت مضطرب و نگران است و مى‌داند كه نامه‌رسان منتظر است تا نتيجه كار را براى يزيد ببرد. اگر از دستور يزيد سرپيچى كند، بايد منتظر روزهاى سختى باشد.






     ١ ) . تاريخ دمشق، ج  ١٩ ، ص  ١٧ ؛ تاريخ خليفة بن خيّاط، ص  ١٧٧ .
     ٢ ) . الفتوح، ج  ۵ ، ص  ١٠ ؛ مقتل الحسين عليه السلام، للخوارزمي، ج  ١ ، ص  ١٨٠ .




  9. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    7,387
    صلوات
    500
    تعداد دلنوشته
    8
    مورد تشکر
    25,774 پست
    حضور
    60 روز 13 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    43
    آپلود
    0
    گالری
    281



    «خدايا، چه كنم؟ كاش هرگز به فكر حكومت كردن نمى‌افتادم! آيا اين رياست ارزش آن را دارد كه من مأمور قتل حسين شوم. هنوز مردم مدينه فراموش نكرده‌اند كه پيامبر چقدر به حسين علاقه داشت. آنها به ياد دارند كه پيامبر، حسينش را غرق بوسه مى‌كرد و مى‌فرمود:«هر كس كه حسينِ مرا دوست داشته باشد خدا نيز، او را دوست مى‌دارد» . هر كس امام حسين عليه السلام را مى‌بيند به ياد مى‌آورد كه پيامبر او را گلِ زندگى خود مى‌دانست. چرا يزيد مى‌خواهد گل پيامبر را پر پر كند؟  1اميرِ مدينه هر چه فكر مى‌كند به نتيجه‌اى نمى‌رسد. سر انجام تصميم مى‌گيرد كه با مَروان مشورت كند.مروان كسى است كه از زمان حكومت عثمان، خليفۀ سوم، در دستگاه حكومتى حضور داشت و عثمان او را به عنوان مشاور مخصوص خود، انتخاب كرده بود.  2 مروان در خانۀ خود نشسته است كه سربازان حكومتى به او خبر مى‌دهند كه بايد هر چه سريع‌تر به قصر برود. مروان حركت مى‌كند و خود را به امير مدينه مى‌رساند.امير مدينه مى‌گويد: «اى مروان! اين نامه از شام براى من فرستاده شده است، آن را بخوان» .مروان نامه را مى‌گيرد و با دقّت آن را مى‌خواند و مى‌گويد:- خدا معاويه را رحمت كند، او بهترين خليفه براى اين مردم بود.- من تو را به اينجا نياورده‌ام كه براى معاويه فاتحه بخوانى، بگو بدانم اكنون بايد چه كنم؟ من بايد چه خاكى بر سرم بريزم؟ !- اى امير! خبر مرگ معاويه را مخفى كن و همين حالا دستور بده تا حسين را به اينجا بياورند تا از او، براى يزيد بيعت بگيرى و اگر او از بيعت خوددارى كرد، سر او را از بدن جدا كن. تو بايد همين امشب اين كار را انجام بدهى، چون اگر خبر مرگ معاويه در شهر پخش شود، مردم دور حسين جمع خواهند شد و دست تو ديگر به او نخواهد رسيد.  3سخن مروان تمام مى‌شود و امير مدينه سر خود را پايين مى‌اندازد و به فكر فرو مى‌رود كه چه كند؟ او به اين مى‌انديشد كه آيا مى‌توان حسين عليه السلام را براى بيعت با يزيد راضى كرد يا نه؟




    1) . مسند أحمد، ج  ۴ ، ص  ١٧٢ ؛ سنن ابن ماجة، ج  ١ ، ص  ۵١ ؛ سنن الترمذي، ج  ۵ ، ص  ٣٢۴ ؛ المستدرك للحاكم، ج  ٣ ، ص  ١٧٧ ؛ المصنّف لابن أبي شيبة، ج  ٧ ، ص  ۵١١ ؛ صحيح ابن حبان، ج  ١۵ ، ص  ۴٢٧ ؛ المعجم الكبير، ج  ٣ ، ص  ٣٣ ؛ الجامع الصغير، ج  ١ ، ص  ۵٧۵ ؛ كنز العمّال، ج  ١٢ ، ص  ١١۵ .
    2) . الأعلام للزركلي، ج  ٧ ، ص  ٢٠٧ .
    3 ) . الفتوح، ج  ۵ ، ص  ١٠ ؛ مقتل الحسين عليه السلام، للخوارزمي، ج  ١ ، ص  ١٨٠ .





  10. تشکرها 3


  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    7,387
    صلوات
    500
    تعداد دلنوشته
    8
    مورد تشکر
    25,774 پست
    حضور
    60 روز 13 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    43
    آپلود
    0
    گالری
    281





    مروان به او مى‌گويد: «حسين، بيعت با يزيد را قبول نمى‌كند. به خدا قسم، اگر من جاى تو بودم هر چه زودتر او را مى‌كشتم» .  ٢ مروان زود مى‌فهمد كه امير مدينه، مرد اين ميدان نيست، به همين دليل به او مى‌گويد: «از سخن من ناراحت نشو. مگر بنى‌هاشم، عثمان ( خليفۀ سوم) را مظلومانه نكشتند، حالا ما مى‌خواهيم با كشتن حسين، انتقامِ خون عثمان را بگيريم» .  ٣ حتماً با شنيدن اين حرف، خيلى تعجّب مى‌كنى! آخر مگر حضرت على عليه السلام، فرزندش امام حسين عليه السلام و ديگر جوانان بنى‌هاشم را براى دفاع از جان عثمان به خانۀ او نفرستاد! اين اطرافيان عثمان بودند كه زمينۀ كشتن او را فراهم كردند. اكنون چگونه است كه مروان، گناه قتل عثمان را به گردن امام حسين عليه السلام مى‌اندازد؟  ۴ اميدوارم كه امير مدينه، زيرك‌تر از آن باشد كه تحت تأثير اين تبليغات دروغين قرار گيرد. او مى‌داند كه دست امام حسين عليه السلام به خون هيچ كس آلوده نشده است.


    مروان به خاطر كينه‌اى كه نسبت به اهل بيت عليهم السلام دارد، سعى مى‌كند براى تحريك امير مدينه، از راه ديگرى وارد شود. به همين دليل رو به او مى‌كند و مى‌گويد: «اى امير، اگر در اجراى دستور يزيد تأخير كنى، يزيد تو را از حكومت مدينه بركنار خواهد كرد» .


    امير به مروان نگاهى مى‌كند و در حالى كه اشك در چشمانش حلقه زده است مى‌گويد:


    «واى بر تو اى مروان! مگر نمى‌دانى كه حسين يادگار پيامبر است. من و قتل حسين! ؟ هرگز، كاش به دنيا نيامده بودم و اين چنين شبى را نمى‌ديدم» .  ۵ امير مدينه در فكر است و با خود مى‌گويد: «چقدر خوب مى‌شود اگر حسين با يزيد بيعت كند. خوب است حسين را دعوت كنم و نامۀ يزيد را براى او بخوانم. چه بسا او خود، بيعت با يزيد را قبول كند» . سپس يكى از نزديكان خود را مى‌فرستد تا امام حسين عليه السلام را به قصر بياورد.  ١ 





     ١ ) . تاريخ الطبري، ج  ۵ ، ص  ٣٣٩ ؛ الكامل في التاريخ، ج  ٢ ، ص  ۵٢٩ ؛ تذكرة الخواصّ، ص  ٢٣۶ ؛ الأخبار الطوال، ص  ٢٢٧ ؛ البداية والنهاية، ج  ٨ ، ص  ١۴٧ .
     ٢ ) . مثير الأحزان، ص  ٢٣ ؛ بحارالأنوار، ج  ۴۴ ، ص  ٣٢۴ .

     ٣ ) . مقتل الحسين عليه السلام، للخوارزمي، ج  ١ ، ص  ١٨٠ .

     ۴ ) . تاريخ المدينة، ج  ۴ ، ص  ١٢١٣ .

     ۵ ) . الفتوح، ج  ۵ ، ص  ١٠ .




صفحه 1 از 27 1231121 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود