جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: کمال و کلام على (ع)

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    773
    صلوات
    1214
    تعداد دلنوشته
    4
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 روز 7 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    13

    کمال و کلام على (ع)




    کمال و کلام على (ع)

    محسن راثى
    چکيده
    اين مقاله، اشارتى موجز و مختصر است به جلوه‏هاى تابناک فضيلت نادر و يگانه امام على در باب بلاغت و فصاحت. ابعاد فضايل گسترده و بيکران امام، زايدالوصف است و هرچه گفته‏اند و نوشته‏اند، اندکى از بسيار و مشتى از خروار. او مصداق و مظهر اتمّ انسان کامل و کون جامع، و جامع اضداد و دارنده همه مراتب کمالات الهى و انسانى است.
    آن حضرت، سرچشمه بلاغت و منشأ و خاستگاه فصاحت و قهرمان و ربّ‏النوع کتابت و ترسّل و دبيرى است، و بسيارى از بزرگان، چون شريف رضى، ابن ابى‏الحديد ـ شارح نهج‏البلاغه ـ و جاحظ ـ اديب مشهور عرب ـ عبدالحميد و صابى، در آن اتّفاق و اجماع دارند و اشارات کوتاه به تأثير کلام امام در شعر فارسى داشته‏اند.
    انسان، موجودى است مطلق‏ساز و مطلق‏گرا؛ اگر مطلق را در عيان نيابد، در ذهن مى‏سازد؛ چه، انسان به حکم نيازهاى روانى و روحى، طالب زيبايى و کمال و ستودن انسانهاى بزرگ، و عاشق ستايش فضايل و رسيدن به زيبايى و عشق و شکوه و عظمت و پاکى بوده است. روى اين اصل، جامعه‏شناسى و روان‏شناسى و فلسفه و عرفان مذاب به‏شدّت در جست‏وجوى انسانى است که به مطلق پيوسته و وجود او تجسّم عينى ارزشهاى اعتقادى و انسانى شده و آرزومند است که خود را از پستى و پوچى و ابتذال و جهل و بردگى و بى‏هدفى و بيهودگى برهاند و به آن انسان کامل برساند تا حيات معقول و حرکت و پويايى و جهت معنى‏دار يابد. به اين جهت، کشف و يافتن انسان کامل نياز روانى و غريزى و فطرى همه افراد انسانى در طول تاريخ بوده:
    دى شيخ با چراغ همى گشت گرد شهر
    کز ديو و دد ملولم و انسانم آرزوست
    گفتم که يافت مى‏نشود، جسته‏ايم ما
    گفت آنکه يافت مى‏نشود، آنم آرزوست(1)
    و انسان کامل را گاه به‏صورت موجودات ماورائى و ربّ‏النّوع‏ها و گاه به صورت قهرمانهاى اساطيرى و گاه در هيئت شخصيتهايى که در آنها فضايلى بيشتر و عالى‏تر از آنچه که هست، تصوّر مى‏کردند. فضايلى که مى‏جويد و نمى‏يابد. يکى از اساسى‏ترين اصول روان‏شناسى انسان، عبارت از مجسّم کردن و جسمىّت دادن به معانى مجرّد است که «آدلره ـ يکى از روانشناسان تربيتى ـ مى‏گويد: از بزرگ‏ترين مايه‏هاى تربيتى روح بشر که انسانها را از مرحله پست به مراحل متعالى در راه فضايل بزرگ انسانى کشانده، اعتقادشان به انسانها يا موجودات متعالى برجسته [ابرمرد / ابر انسان [بوده است، که انسانها با انديشيدن و عشق ورزيدن به انسانهاى مافوق انسانها و ستايش دايمى آن شخصيتها، روح خويش را تلطيف مى‏کرده و به آن معانى عادت مى‏داده است(2).
    در تمام طول تاريخ، همه مذاهب و فرهنگها در آرزوى قهرمان نجات‏بخشنده انسان برتر، انسان کامل، انسان نجات‏بخش بوده‏اند. همه او را ستايش مى‏کنند و به عقيده و سليقه و آداب و عادات خويش انسان کاملشان را يا در آينده مى‏جويند، يا در گذشته و يا در عالمى بالاتر از اين عالم. بنابراين انسان در حسّاس‏ترين و عميق‏ترين تلاشهاى روانى و نيازهاى فطرى و روحى تلاش و نياز براى به‏دست آوردن و يا ساختن مطلق يا متعالى بوده است؛ يعنى انسان کامل. امّا چه نيازى انسان را به جست‏وجوى انسان کامل تحريض و تشويق مى‏کرده است؟ اوّل نفرت و بيزارى هميشه او از انسان ناقص و از نقص خويش، ديگر نياز فطرى انسان، که مى‏خواسته معنويات و فضايل و تعالى‏هاى و تقدّسها به‏صورت عينى و محسوس و محقّق و مرئى در زندگى او تجلّى يابد، و سومين دليل، چگونه بودن و چگونه انديشيدن و چگونه رهايى يافتن از نقصها و کاستيها و رسيدن به کمالهاى مطلوب ماورائى. پس تنها و بى‏وسيله و بى‏دليل و بى‏خليل نمى‏توان رفت.
    قطع اين مرحله بى‏همرهى خضر مکن
    ظلمات است بترس از خطر گمراهى
    به‏کوى عشق منه بى‏دليل راه قدم
    که من به خويش نمودم صد اهتمام و نشد
    بيا که چاره ذوق حضور و نظم امور
    به فيض‏بخشى اهل نظر توانى کرد
    ديوان حافظ
    پير را بگزين، که بى پير اين سفر
    هست بس پرآفت و خوف و خطر
    مثنوى 1 / 2956


       

    "دست پر مهر پـــــــــدر "
    تنها دستیه که اگه کوتاه از دنیا هم باشه... از تمام دستها بلند تره...


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    773
    صلوات
    1214
    تعداد دلنوشته
    4
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 روز 7 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    13



    بنابراين، اين پير و انسان نجات‏بخش، در اسلام نه قهرمان اساطيرى است و نه قهرمان تاريخى و نه فرشته؛ بلکه پير و ولىّ و امام در فرهنگ اسلام، موجود مافوق انسان نيست؛ بلکه انسان مافوق است که کامل‏ترين افراد نوع خود به‏شمار مى‏رود؛ بدين معنى که تمامى صفات نوعى خود را در آخرين حدّى که خلقت براى اين نوع تقدير کرده، در وجود فردى خويش جمع دارد. بنابراين نمونه متعالى و نماينده متکامل نوع خويش است و شاهد کامل همه صفات نوع خويش، انسان کامل يا امام نمونه، برجسته و جامع تمام کمالات و فضايل انسانى و مظهر عملى و عينى و معنوى همه ارزشهاى انسانى و الهى است همچنان‏که گل خوشرنگ‏ترين، زيباترين و خوشبوترين و لطيف‏ترين برگهاى گياه است که از شکوفه سر مى‏زند و غالبا رحم پرورش ميوه مى‏شود که کامل‏ترين و جامع‏ترين صفات نوع خود را دارد که در گلهاى واقعى عالم خارج به نسبتى وجود دارد که به حقيقت کلّى خود نزديک‏تر است. بنابراين انسان کامل و انسان حقيقى يعنى کسى که به حقيقت و کلّيت انسانى خود رسيده و نمونه و الگو و سرمشق و تجسّم عينى حقيقت متعالى انسان و مظهر شکوه معجزه‏آساى انسان يعنى عليه تجلّى ايدئالى آرزوها افراد انسانى ـ براى تحقّق همه کمالهاى مطلوب در انسان. ناظر روى تو صاحبنظرى نيست که نيست بوى گيسوى تو در هيچ سرى نيست که نيست(3)
    بلاغت اعجاب‏انگيز امام(ع) تنها منحصر و مقصور در نثر نيست؛ در نظم هم امام در اوج و قلّه بلاغت صعود نموده. بى‏مناسبت نيست که سىّدمرتضى علم‏الهدى ـ که از علماى و ادباى توانا و نامدار عرب است ـ ديوان اشعار امام(ع) را بر حروف تهجّى و به ترتيب قوافى ابيات تنظيم نموده و اين ديوان را بهترينِ ديوانهاى شعر عربى ناميده است.
    خيرالدّوا وين تحويه و تجمعه
    ديوان شعر اميرالمؤمنين على
    فيه‏المعانى و فيه‏الفضل مجتمعا
    کفضل صاحبه فى‏العالمين على(4)
    عارف پاکباز شيخ فريدالدّين عطار گفته است:
    از ابوبکر و عمر هم شعر خاست
    اشعر از هر دو، علىّ مرتضاست
    نظم حساّنىّ و اشعار حسن
    هست منقول از حسين و از حسن
    شعر اگر حکمت بود، طاعت بود
    قيمتش هر روز و هر ساعت بود(5)


       

    "دست پر مهر پـــــــــدر "
    تنها دستیه که اگه کوتاه از دنیا هم باشه... از تمام دستها بلند تره...


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    773
    صلوات
    1214
    تعداد دلنوشته
    4
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 روز 7 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    13



    دريغم آيد و غبنى فزايد که گفته‏ها و نکته‏هاى منثور و منظوم در ديباچه شرح نهج‏البلاغه را در اينجا نياورم، که گفته است: آدم اوليا، خاتم اصفياء، صاحب اقسام مناقب، ناصب اعلام مناصب، اسداللّه الغالب علىّ‏بن ابى‏طالب، سلام‏اللّه عليه و على من تقرّب اليه. و از سخن او که مقبول بلغاى مکّه و يثرب و مسلّم فصحاى مشرق و مغرب است، التماس اسرار دين و اقتباس انوار يقين کنند؛ خاصه ديوان اشعار حقايقْ‏اشعار که بى‏شايبه تکلّف و بى‏رايحه تصلّف، آسمانى است پر از کواکب حقايق، چمنى پر از شقايق دقايق.
    نجائب آيات غرائب نزهة
    رغائب غايات کتائب نجدة
    عقائق احکام دقائق حکمة
    حقائق احکام رفائق بسطة
    مدينه‏اى مشتمل به هزار بيت معموره و سفينه‏اى منطوى بر صد بحر مسجور.
    صوامع اذکار لوامع فکرة
    جوامع آثار قوامع عزّة
    مدارس تنزيل محارش غبطة
    مفارس تأويل فوارس مِنعة
    ارائک توحيد مدارس زلفة مسالک تمجيد ملائک نصرة
    کانى پر از جواهر لطايف،
    بحرى پر از لآلى معارف.
    شوادى مباهاة هوادى تنبه
    بَوادى فکاهات غوادى رجىّة
    جواهر انباء و زواهر و صلة
    ظواهر انباء قواهر صولة
    کيميايى که قلب ناقص را به‏صورت نوعيه کمال رساند. عين‏الحياتى که تشنه باديه حجاب را زلال وصال چشاند.
    بشائر اقرار بصائر عبرة
    سرائر آثار ذخائر دعوة
    مثانى مناجاة معانى نباهة
    مغانى مُحاجاة مبانى قضىّة
    فوائد الهام روائد نُعمةٍ
    عوائد انعام موائدِ نِعمة(6)


       

    "دست پر مهر پـــــــــدر "
    تنها دستیه که اگه کوتاه از دنیا هم باشه... از تمام دستها بلند تره...


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    773
    صلوات
    1214
    تعداد دلنوشته
    4
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 روز 7 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    13



    در ظروف حروفش الوف اسرار مندرج و در سواد مدادش صنوف انوار مندمج، آفتاب حقيقت از بروج ارقام او لامع و ظاهر و معانى ابيات، مانند اهل‏البيت کامل و ظاهر.
    لطائف احبار وظائف مِنحةٍ
    صحائف احبار خلائف حسبة
    فصول عبارات وصول تحية
    حصول اشارات اصول عطية
    و سرّ کمال کلام خاتم‏الاوليا آن است که نطق اخصّ خواصّ انسان است و ارتفاع و انحطاط نطق انسان بر طبق مرتبه اوست در کمال و نقصان؛ و چون کمال صورى و معنوى آن حضرت مانند آفتاب لامع است، کلام حقايق نظامش مطابق آن واقع است.(7)
    و نمونه‏اى از اشعار امام على(ع):
    إنّما الدّنيا فناء ليس للدّنيا ثبوت انّما الدّنيا کَبَيتٌ نَسَجَتْهُ العنکبوت
    و لقد يکفيک فيها أىّها العاقل قوتٌ و لَعَمْرى عَن قليلٍ کلُّ مَن فيها يموت(8)


       

    "دست پر مهر پـــــــــدر "
    تنها دستیه که اگه کوتاه از دنیا هم باشه... از تمام دستها بلند تره...


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    773
    صلوات
    1214
    تعداد دلنوشته
    4
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 روز 7 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    13



    1ـ در ابيات بالا مصراعهاى دوم متضمّن تلميح به آيات قرآنى است.
    2ـ انّما بر سر دو مصراع اوّل، افاده معنى حصر مى‏کند و هشدارى مؤکّد به بى‏وفايى و ناپايدارى دنياست.
    3ـ تشبيه موجود در آيه و بيت، از نوع تشبيه معقول است، که دل به غير خدا بستن، چونان تار عنکبوت، سست و بى‏بنيان است. و در بيت، مشبّه‏به خانه‏اى است که همراه صفت «نسجته‏العنکبوت» آمده است، که يکى از طرق مشبّه‏به‏پردازى است در تشبيه مرکّب.
    4ـ در مصرع «ولعمرى...»، علاوه بر تأکيد
    برگرفته از آيه «کلُّ مَن عَلَيها فان»، ايجازى مؤکّد و محصور به‏کار رفته؛ زيرا مرجع ضمير به دنياست که در دو بيت پيش با تأکيد و حصر توصيف شده و محصور به مناسبت اينکه مرجع ضمير، دنياى محصور به آنهاست.
    مى‏دانيم هر گوينده که در فنّ بلاغت و سخنورى و اسلوب خطابه به کمال براغت رسد و هر نويسنده که در ميدان ترسّل گوى سبقت و مهارت از همگان ربايد، بايد سالها رنج کوشش و تلاش فراگير بر خود هموار سازد و در محضر استادان سخن‏سنج و نقّادان فنون ادب زانو زند تا از دستبافت قريحه خود و از برکت تعلّم درست، هنر گفتن و نوشتن آموزد و با حلّه تنيده ز دل و بافته ز جان، جامه‏اى زيبا بر اندام عروس رعناى سخن دوزد و آن را هر هفت کرده آراسته و بپيرايد.
    حالى که آن حضرت(ع) جز محضر رسول اکرم(ص) دبستانى نديده و از کسى درس بلاغت نشنيده، آنگاه سخنى بدين‏گونه فصيح و بليغ و شگفت آورد، اين جنس انشاء سخن، فنّ کسى با کسانى نيست که بتوانند از راه تعلّم و تدريس و محاورت و تمرين و ممارست بر آن دست يابند؛ بلکه موهبتى است خاص که از خزانه علم الهى به برکشيدگان و نادره‏مردان و زنان تفويض مى‏گردد.
    چه، کلام فصيح و بليغ که شايسته گويندگان و نويسندگان بزرگ است، کلامى است که موجب انبساط حال و يا انقباض آن گردد و شنونده را بر امورى که گوينده بخواهد، تحريض کند و يا از مقصودى باز دارد کلامى که از آن توقّع تأثير دارند، صفت بلاغت وقتى براى کلام ثابت است که آن را مطابق مقتضاى مقام و حال گويند اگر مقتضاى حال اطناب و تفصيل است، کلام را مفصّل آورند و اگر به‏عکس، کلامْ اقتضاى ايجاز و اختصار را مى‏طلبد، آن را موجز و مختصر ادا کنند؛ و همچنين اگر شنونده و مخاطب منکر حکم است، کلام را مؤکّد، و در صورتى که منکر نيست، بدون تأکيد آورند؛ و در هريک از اين موارد، اگر خلاف آنچه لازم است، عمل شود، کلام از حليه بلاغت عاطل مى‏ماند.


       

    "دست پر مهر پـــــــــدر "
    تنها دستیه که اگه کوتاه از دنیا هم باشه... از تمام دستها بلند تره...


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    773
    صلوات
    1214
    تعداد دلنوشته
    4
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 روز 7 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    13



    اين خطبه‏ها، با اينکه ارتحالاً و فى‏البداهه ادا شده، به مدد شيوه‏هاى سخنرانيِ برگرفته از اعجاز و بلاغت قرآنى و تعاليم پيامبر اکرم(ص) بعد از قرآن کريم، نمونه شاخص و نمط کامل و عاليِ بلاغت است، که بى‏اختيار در جان و دل آدميان، چون آب عذب و خوشگوار، تأثير شگرف و نفوذ عميق مى‏افکند و از جنبه‏هاى صورى و معنايى در کمال زيبايى و در شکوه هنرى است. اين سخنان هم از حيث مفردات و الفاظ از فصيح‏ترين و اصيل‏ترين و خوش‏آهنگ‏ترين کلمات ترکيب يافته، و هم از لحاظ جذّابيت و آراستگيِ آن به صنايع بديعى و بيانى، چون سجع. جناس، ايجاز و اطناب، عطف و حذف، ايهام، استعارات بديع و کنايات و تشبيهات دقيق و ظريف، حصر و قصر، وصل و فصل و التغات و مراعات‏النّظير و طباق و اقتباس و تضمين و تلميح و حسن مطلع، و هم از نظر خلو آن از تنافر و تعقيد و ضعف تأليف و مخالفت با قياس، و هم از جهت حسن ترکيب کلام و انسجام استوار و جزالت و سلاست و روانى و رسايى آن و تلفيق عبارات و تنسيق جمل، ممتاز و مبتکر است و گذشته از آهنگ کلمات و توازن و تناسب ترکيب و آراستگى لفظى و ابداع، مضامين عالى و عميق معانى را با نظم منطقى به‏هم پيوند داده و نمونه خطابه‏اى با اسلوب سهل و ممتنع معنى به‏طريق ارسال و اطلاق بيان شده و بنابراين نمونه بارز مفهوم فصاحت و بلاغت را به‏گونه‏اى که در علم معانى و بيان از آن تعبير کرده‏اند، در اين خطبه شريف و رشيق به تمام و کمال مى‏توان ملاحظه کرد. نهج‏البلاغه که نداى عدالت انسانى و نغمه توحيد و معرفت سبحانى، از زبان انسانى الهى مجال انعکاس يافته، به‏هرحال، انسانى‏ترين کلام و حکيمانه‏ترين گفتار است، تراويده از ضمير پاک و جوشيده از سينه تابناک کسى که به حکم و مرتبه ولايت، نزد اهل عرفان، انسان الهى محسوب است. نهج‏البلاغه به نحو شگفت‏انگيزى مشحون از بدايع صنعت و دقايق بلاغت است. اين صنعتگرى و هنرآفرينى تا حدّى است که ابن‏ابى‏الحديد ـ شارح نامدار نهج‏البلاغه ـ آن حضرت را در عين حال امام، «ارباب صناعة البديع» مى‏خواند، و سىّدرضى در ديباچه کتاب از وى به‏عنوان سرچشمه فصاحت و منشأ بلاغت ياد مى‏کند، و اين قولى است که جملگى اديبان و ارباب بلاغت برآنند.
    قرآن و احاديث نبوى و نهج‏البلاغه، گذشته از اعجاز و اسرار بلاغى و ظرافت و زيبايى هنرى، به علّت اشتمال بر حقايق حکمت و دقايق معرفت و احتواء به نکته‏پردازى و نادره گويى و معارف انسانى، مورد اقبال و توجّه شاعران و گويندگان فارسى و تازى بوده، الفاظ و مضامين و مفاهيم قرآن و احاديث، چون چشمه جوشان و خروشان، نظم و نثر فارسى و عربى را بالنده و بارور و شاداب‏تر و تازه‏تر ساخته، پيرايه‏هاى نو و زيورهاى دلربا و حلل آرايشهاى زيبا از آيات و احاديث، پيکر ادبيات فارسى و عربى را مزىّن و آراسته و مرصّع و پيراسته کرده است. تأثير و تجلّى قرآن و حديث و نهج‏البلاغه در ادبيات فارسى و عربى به شيوه‏ها و گونه‏هاى مختلف واژگانى و معنايى و اقتباس و الهام و تضمين و تلميح و اشاره و ترجمه و گزارش، موجب غنا و رونق و عمق و اصالت نظم و نثر فارسى شده و بر استوارى و اصالت و جودت و ثروت آن افزوده و حيات و روح و ذوق و مطبوعىّت خاصّى بدان بخشيده است، که اين مقال را گنجايش تفصيل نيست و تنها به ذکر نمونه چند از تأثير نهج‏البلاغه در شعر فارسى بسنده مى‏شود.
    من از مفصّلِ اين نکته مُجملى گفتم تو صد حديث مفصّل بخوان از اين مجمل
    در ميان خون و روده فهم و عقل
    جز زر کرام تو نتوان سود نقل
    گوشت پاره که زبان آمد ازو
    مى‏رود سيلاب حکمت همچو جو
    سوى سوراخى که نامش گوشهايت تا بباغ جان که ميوه‏اش هوشهاست
    از دو پاره پيه آن نور روان موج نورش مى‏رود تا آسمان
    گوشت‏پاره آلت گوياى او پيه‏پاره منظر بيناى او
    مثنوى 2 / 62ـ2458
    ابيات بالا متأثّر و ملهم از اين کلام امام على(ع) است:
    «أعجبوا لِهذا الإِنسان يَنظر بِشَحْمٍ و يَتَکَلَّمُ بِلَحمٍ و يَسمَعُ بِعَظْمٍ و يَتَنَفَّسُ مِن خرمٍ»(9)
    اين جهان، پاک خواب‏کردار است
    آن شناسد که دلْش بيدار است
    نيکى او به جايگاه بد است
    شادى او به جاى تيمار است
    چه نشينى به جاى او هموار؟
    که همه کار او نه هموار است
    کنش او نه خوب و چهرش خوب
    زشت‏کردار و خوب‏ديدار است
    ديوان رودکى
    احوال جهان و اصل اين عصر که هست
    خوابىّ و خيالىّ و فريبى و دمى‏ست
    ترانه‏هاى خيام
    خراباتى‏ست بيرون از دو عالم
    دو عالم در بر آن همچو خواب است
    ديوان عطّار
    اين جهان خواب است، اندر ظن مايست
    گر رود در خواب دستى، باک نيست
    مثنوى 3 / 1731
    اين جهان را که به صورت قايم است گفت پيغمبر که حلم نايم است
    مثنوى 3 / 1735
    تا برآيد ناگهان صبح اجل وارهد از ظلمت ظنّ و دغل
    ... همچنان دنيا که حلم نايم است
    خفته پندارد که اين خود دايم است
    مثنوى 4 / 5ـ3654


       

    "دست پر مهر پـــــــــدر "
    تنها دستیه که اگه کوتاه از دنیا هم باشه... از تمام دستها بلند تره...


  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    773
    صلوات
    1214
    تعداد دلنوشته
    4
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 روز 7 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    13



    ابيات مذکور، از روايات زير الهام گرفته است: «الدُّنيا کَحُلُمِ النّائِم(10)».
    «مَنْ عَرَفَ خداع‏الدُّنيا لَم يَغَترَّ مِنها بِمُحالاتِ الأَحلامِ(11)».
    رأيتُ العقلَ عقلَين فَمطبوعٌ و مسموعٌ
    و لايَنفعُ مسموعٌ إذا لم يَکُ مَطبوعٌ
    کَما لا يَنفعُ الشَّمسُ و ضوءُالعينِ مَمنوعٌ(12)
    اشعار زير، مستفاد و مأخوذ است از ابيات فوق از امام على(ع):
    عقل، دو عقل است، اوّل مکسبى
    که درآموزى چو در مکتب صبى
    از کتاب و اوستاد و فکر و ذکر
    از معانى وز علوم خوب بکر...
    عقل ديگر، بخشش يزدان بود
    چشمه آن در ميان جان بود
    مثنوى 4 / 5ـ1961
    چو برداشت زان دوکدان پنبه، گفت
    به نام خداوند بى‏يار و جفت
    نه‏بايست يارى، نه آموزگار
    برو بر همه کار دشوار خوار...
    ز نادانى و دانش و راستى
    ز کمّىّ و از کژّى و کاستى
    بيايى چو گويى که يزدان يکى‏ست
    ورا يار و همتا و انباز نيست...
    خداوند دارنده هست و نيست
    همه چيز جفت است و ايزد يکى‏ست
    همه جفت و همتاى يزدان يکى‏ست
    جز از بندگى‏کردنت راى نيست
    شاهنامه
    ابيات بالا از فردوسى بزرگ، از اين فقرات نهج‏البلاغه متأثّر است:
    «و لا للإستِعانَةِ بها على نِدٍّ مُکاثِرٍ.»
    «و لايُحَدُّ بِأَيْنٍ و لايوصَفُ بالأزواجِ»
    «و أشهَدُ أنْ لا إله إلاَّ اللّهِ وَحدَهُ لاَشَريکَ لَه لَيس مَعَهُ إلهٌ غَيرُه(13)».
    على در همه صفاتِ کمالى يگانه است. محفل عارفان را شمع کاشانه، ستوده دوست و بيگانه، در فريادرسى ستمديدگان چون تير نشانه سران و يلان کفر را با يک ضربت به خاک‏انداز؛ در کارزار، سپرباز و چرخ‏انداز؛ مؤمنان را دلنواز؛ در توحيد و معرفت، تير پرواز؛ بر قاف انسانيت همچون شاهباز.
    در شجاعت شير ربّانى‏ستى
    در مروّت خود که داند کيستى؟...
    مثنوى 1 / 3746
    تيغ حلمت جان ما را چاک کرد
    آبِ علمت خاک ما را پاک کرد
    مثنوى 1 / 3760
    باز گو اى بازِ پر افروخته
    با شه و با ساعدش آموخته
    مثنوى 1 / 3798
    باز گو اى باز عرش خوش‏شکار تا چه ديدى اين زمان از کردگار!؟
    مثنوى 1 / 3764
    يکى سيرت نيک‏مردان شنو
    اگر نيک‏بختىّ و مردانه‏رو
    که شبلى ز حانوت گندم‏فروش
    به ده برد انبان گندم به دوش
    نگه کرد، مورى در آن غلّه ديد
    که سرگشته هر گوشه‏اى مى‏دويد
    ز رحمت بر او شب نيارست خفت
    به مأوىّ خود بازش آورد و گفت
    مروّت نباشد که اين مورِ ريش
    پراکنده گردانم از جاى خويش...
    درون پراکندگان جمع دار
    که جمعىّتت باشد از روزگار
    چه خوش گفت فردوسى پاکزاد
    که رحمت بر آن تربت پاک باد
    ميازار مورى که دانه‏کش است
    که جان دارد و جان شيرين خوش است
    بوستان
    سعدى در اين تصوير به بيان نهج‏البلاغه نظر داشته؛ آنجا که على(ع) فرمانروايى هفت‏اقليم را که همراه با ستمى بسيار خُرد، در حدّ گرفتن پوسته جويى از دهان مورچه‏اى، باشد، برنمى‏تابد و مى‏فرمايد:
    «واللّه لَو أعطيتُ الأقاليمَ السَّبعةِ بِما تَحتَ أفلاکِها على مَن أعصَى اللّهَ فى نَملةٍ أسلَبُها جلب شعيرةٍ ما فَعَلْتُهُ»(14).
    سوگند به خدا، اگر فرمانروايى هفت اقليم آسمانها و زمين و آنچه را در ميان آنهاست، به من دهند که به گرفتن پوست جوى از دهان مورچه‏اى خدارا نافرمانى کنم، چنين فرمانروايى را نمى‏پذيرم.
    خلق خدا که خدمت دادار مى‏کنند
    هستند بر سه قسم که اين کار مى‏کنند
    قسمى شدند از پى جنّت خداپرست
    وان رسم و عادتى‏ست که تجّار مى‏کنند
    قوم دگر کنند پرستش ز بيم او وين کار بندگانْسْت، کى احرار مى‏کنند؟
    جمعى نظر از اين دو جهت قطع کرده‏اند
    بر کار هر دو طايفه انکار مى‏کنند
    چون غير خويش مرکز هستى نيافته
    بر گرد خويش دور چو پرگار مى‏کنند
    اين است راه حق که سوم فرقه مى‏روند
    سير و سلوکِ راه بهنجار مى‏کنند
    ديوان ابن‏يمين، ص 381
    خداوندا، تو را هرچند بى‏شک
    چو توفيقت کند يارى، پرستم
    ولى نز شوق جنّت، بيم دوزخ
    که دانم هر دو را دارى، پرستم
    تو را از بهر آن کاندر دو عالم
    پرستش را سزاوارى، پرستم
    م. اميد، تو را اى کهن بوم بر دوست دارم، ص 281
    ابيات بالا ترجمه‏اى آزاد از نيايش حضرت مولا ـ عليه‏السّلام ـ است: «إلهى ما عبدتُک خوفا مِن نارِک و لا طَمَعا فى جنَّتِ بَل وَجَدْتُک أهلاً لِلعبادَة فَعَبَدْتُک»(15) (خداى من! تو را از بيم دوزخ يا شوق بهشت بندگى نکردم. تو را شايسته بندگى يافتم که سر بر آستانت نهادم).
    «أعرِفوا اللّهِ باللّهِ و الرّسولَ بالرِّسالَة و أولى‏الأمرَ بالمعروفِ و العَدلِ و الإِحسانِ [و سُئِلَ اميرالمؤمنين ـ عليه‏السّلام ـ بِمَ عرفتَ ربَّکَ فقال:] بما عرفنى نفسَه(16)».
    ابيات زير، مقتبس است از مضمون روايت مولا على(ع):
    آفتاب آمد دليل آفتاب
    گر دليلت بايد، از وى رو متاب
    مثنوى 1 / 116
    خود نباشد آفتابى را دليل
    غير نور آفتاب مستطيل
    مثنوى 3 / 3720
    «رُبَّ ساعٍ فى مايَضِرُّه(17)».
    ابيات زير مناسب مضمون کلام امام على(ع) است.
    اسب تازى برنشست و شاد تاخت
    خونبهاى خويش را خلعت شناخت
    اى شده اندر سفر با صد رضا
    خود به پاى خويش تا سوءالقضا
    مثنوى 1 / 4ـ193
    مجو درستى عهد از جهان سست‏نهاد
    که اين عجوز عروس هزار داماد است
    خوش‏عروسى‏ست جهان از ره صورت، ليکن هرکه پيوست بدو، عمر خودش کاوين داد
    جميله‏اى‏ست عروس جهان، ولى هش‏دار که اين مخدّره در عقد کس نمى‏پايد
    حافظ
    دل درين پيرزن عشوه‏گر دهر مبند
    کاين عروسى‏ست که در عقد بسى داماد است
    ديوان خواجوى کرمانى، ص 380
    مده به شاهد دنيا عنان دل، زنهار
    که اين عجوز عروس هزار داماد است
    اوحدى
    منه بر جهان دل که بيگانه‏اى‏ست
    چو مطرب که هر روز در خانه‏اى‏ست
    نه لايق بود عيش با دلبرى
    که هر بامدادش بود شوهرى
    بوستان سعدى، ص 270
    اين جهان در حُلىّ و حلّه نهان
    گنده‏پيرى‏ست زشت و گنده‏دهان
    تو به نيرنگ و رنگ او مگرو
    سخنان مزخرفش مشنو
    صدهزاران چو تو به آب برد
    تشنه باز آورد، که غم نخورد
    چون از اين گنده‏پير گشتى
    دور دست پيمان بدارى از پى حور
    سه طلاقش ده اَرْت هيچ هش است
    زانکه اين گنده‏پيرْ شوى‏کش است
    حيدرى نيست اندرين آفاق
    دهد اين گنده‏پير را سه طلاق
    حديقه سنايى، ص 470
    او از بهر کمال بى‏بندى
    وز براى جمال خرسندى
    خوانده بر گنده پيرى و ميرى
    سه طلاق و چهار تکبيرى
    حديقه سنايى، ص 254
    کم ببيند مردم از جهان رحمت
    هرچند که بيش گريد و زارد
    اين شوى‏کش پليد هر روزى
    بنگر که چگونه روى بنگارد
    وز شوى نهان به غدر و مکارى
    در جام شراب زهر بگسارد
    وان فتنه‏شده ز دست اين دشمن
    بستاند زهر و نوش پندارد
    آن را که چنين زنيش بفريبد
    شايد که خرد به مردم نشمارد
    ديوان ناصرخسرو، ص 253
    ابيات بالا تلميح و اشارت است به اين کلام مولا ـ عليه‏السّلام ـ : «ألا و إنَّ الدُّنيا دارٌ غدّارةٌ خَدّاعةٌ تنکح فى کُل يَومٍ بَعْلاً و تقتُل فى کلِّ لَيلةٍ أهلاً و تَفَرَّقُ فى کلِّ ساعةٍ شَمْلا»(18) (زنهار، که دنيا بسيار فريبکار و نيرنگباز است. هر روز شويى مى‏گيرد و هر شب خانواده‏اى را مى‏کشد و هر ساعت جمعى را مى‏پراکند)
    «يا دنيا إليک عنّى... غُرّى غَيرى لاحاجةَ لى فيکِ قد طَلَقتُکِ ثلاثا لارَجعةَ فيها»(19) (دنيا، از من دور شو... ديگران را بفريب، که مرا با تو کارى نيست. من تو را سه طلاقه کرده‏ام و بازگشتى در کار نيست).
    ماضَلَلْتُ و لاضَلَّ بى(20)» من گمراه نشده‏ام و کسى هم به وسيله من به گمراهى نيفتاده است) على، آن کاروان‏سالار ابنياء، و بيدارى است که
    راه و مقصد را مى‏شناسد، و سکّاندار کشتى نجات و رستگارى است که از تاريکيها و گردابهاى هايل و بيم موج نمى‏هراسد و کشتى و کشتى‏نشستگان را به ساحل امن و اطمينان و خوشبختى هميشگى مى‏رساند.
    «إنَّما مَثَلى بَينَکم مَثَلُ السِّراجِ فى الظُّلمةِ يَستضئ بِهِ مَن وَلَجَها»(21) (من در ميان شما چون شمع نورانى در تاريکى هستم. کسى که در ظلمت بدان درآيد، نور و روشنى يابد.
    اولياء خدا برکشيده و پروريده خداوندند.


       

    "دست پر مهر پـــــــــدر "
    تنها دستیه که اگه کوتاه از دنیا هم باشه... از تمام دستها بلند تره...


  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    773
    صلوات
    1214
    تعداد دلنوشته
    4
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 روز 7 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    13



    فَإنّا صنايعُ رَبِّنا و النّاسُ بَعد صنايع لنا(22)» (ما ساخته حقّ و نواخته ذات مطلقيم، و همگان ساخته و پروريده مايند) بر در ميکده رندان قلندر باشند
    که ستانند و دهند افسر شاهنشاهى
    خشتْ زير سر و بر تارک هفت اختر پاى
    دست قدرت نگر و منصب صاحب‏جاهى
    مطربانشان از درون دف مى‏زنند
    بحرها در شورشان کف مى‏زنند
    مثنوى 3 / 98
    مطرب عشق اين زند وقت سماع
    بندگى بند و خداوندى صداع
    مثنوى 3 / 4725
    اين صدا در کوه دلها بانگ کيست
    که پر است زين بانگ اين که، گه تهى‏ست
    هر کجا هست او حکيم اوستاد
    بانگ او از کوه دل خالى مباد
    مثنوى 2 / 2ـ1331
    در اندرون من خسته دل ندانم کيست
    که من خموشم و او در فغان و در غوغاست
    اى على که جمله عقل و ديده‏اى
    شمه‏اى واگو از آنچه ديده‏اى
    مثنوى 1 / 3759
    پى‏نوشت‏ها

    1ـ ديوان غزليات شمس

    2ـ شريعتى، على، امّت و امامت، ص 88.

    3ـ ديوان، حافظ، چاپ غنى.

    4ـ مقدّمه ديوان امام على، چاپ رحمانى و رشک شيرين.

    5ـ مصيبت‏نامه، ص 50.

    6ـ مقدّمه ديوان امام على، چاپ رحمانى و رشک شيرين.

    7ـ مقدّمه ديوان امام على، به تصحيح رحمانى و اشک شيرين، صص 6ـ5.

    8ـ ديوان اشعار امام على(ع).

    9ـ شرح نهج‏البلاغه، ج 4، ص 244.

    10ـ احاديث مثنوى، ص 141.

    11ـ غرر الحکم، 5/402.

    12ـ احياءالعلوم، ج 3، ص 13.

    13ـ نهج‏البلاغه، ترجمه سىّد جعفر شهيدى، انتشارات علمى و فرهنگى، چاپ، تهران 1368، خطبه‏هاى 186 و 182 و 35.

    14ـ نهج‏البلاغه، همان، ص 206.

    15ـ بحارالانوار، 41/14

    16ـ اصول کافى، ص 41.

    17ـ نهج‏البلاغه.

    18ـ بحارالانوار، 77/374

    19ـ نهج‏البلاغه، حکمت 77، ص 480.

    20ـ غررالحکم، ص 275.

    21ـ خطبه 185.

    22ـ ر.ک: شماره 28، ج 3، ص 26.

    منابع و مآخذ

    1ـ فروزانفر، بديع‏الزّمان، احاديث مثنوى، اميرکبير، تهران 1347.

    2ـ غزّالى، اوحامد محمّد، احياء علوم‏الدين، ترجمه مؤىّدالدين خوارزمى، به کوشش حسينى خديو جم، انتشارات علمى و فرهنگى، تهران 1364.

    3ـ خوانسارى، آقا جمال، شرح غررالحکم و درر الحکم،تصحيح محدّث ارموى، انتشارات دانشگاه تهران (7 مجلّد)

    4ـ رضى، سىّدشريف، نهج‏البلاغه، ترجمه دکتر سىّد جعفر شهيدى، انتشارات علمى و فرهنگى، چاپ بيستم، تهران 1381.

    5ـ سعدى شيرازى، مشرف‏الدين مصلح‏بن عبداللّه، بوستان، تصحيح دکتر غلامحسين يوسفى، خوارزمى، تهران 1363.

    6ـ فريومدى، ابن‏يمين، ديوان، تصحيح حسينعلى باستانى‏زاده، انتشارات سنايى، تهران، 1318.

    7ـ اخوان ثالث، مهدى، تو را اى کهن بوم و بر دوست دارم،.....

    8ـ کلينى، محمّدبن يعقوب، اصول کافى، تصحيح على‏اکبر غفارى، نشر دارالکتب الاسلاميه، تهران.

    9ـ مجلسى، ملاّ محمّدباقر، بحارالانوار، نشر دارالکتب الاسلاميه، تهران (110 مجلّد)

    10ـ خواجوى کرمانى، کمال‏الدّين ابوالعطاء محمود، ديوان، تصحيح احمد سهيلى، انتشارات پاژنگ، تهران 1336.

    11ـ سنائى، ابوالمجد مجدودبن آدم، حديقه، تصحيح مدرّس رضوى، چاپ سپهر، تهران 1336.

    12ـ قباديانى بلخى، حکيم ابومعين ناصربن خسرو، ديوان، تصحيح دکرت مهدى محقّق، انتشارات مؤسّسه مطالعات اسلامى.

    13ـ فردوسى، ابوالقاسم، شاهنامه، به کوشش سعيد حميديان، انتشارات قطره، تهران.

    14ـ هدايت، صادق، ترانه‏هاى خىّام، اميرکبير، تهران 1353.

    15ـ عطّار نيشابورى، فريدالدّين، ديوان، با مقدّمه و تصحيح سعيد نفيسى، انشارات سنائى، تهران 1355.

    16ـ فروزانفر، بديع‏الزمان، ديوان غزليات شمس، اميرکبير، تهران 1355.

    17ـ حافظ، شمس‏الدّين محمّد، ديوان، به اهتمام قاسم غنى و محمّد قزوينى، انتشارات زوّار.

    18ـ بلخى، جلال‏الدّين محمّد، مثنوى، با مقدّمه و تحليل محمّد استعلامى، انتشارات زوّار.

    19ـ ديوان اشعار منسوب به امام على(ع)، چاپ رحمانى و رشک شيرين.

    20ـ عطّار نيشابورى، فريدالدّين، مصيبت‏نامه، تصحيح وصالى نورانى، انتشارات زوّار.

    21ـ ابن ابى‏الحديد، عزالدّين عبدالحميد بن محمّد، شرح نهج‏البلاغه، چاپ بيروت (4 مجلّد)

    22ـ شريعتى، على، امّت و امامت، چاپ حسينه ارشاد.

    منبع: مجله نهج البلاغه ،بهار 1384 - شماره 13 و 14



       

    "دست پر مهر پـــــــــدر "
    تنها دستیه که اگه کوتاه از دنیا هم باشه... از تمام دستها بلند تره...


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود